ضحاک بن قیس شیبانی

مقدمه

جمعیتی از خوارج به فرماندهی سعید بن بهدل به سوی عراق عزیمت کردند. در بین راه سعید بن بهدل درگذشت و به جای او با ضحاک بن قیس شیبانی بیعت شد. او با یاران خود به موصل و از آنجا به شهر زور آمد. خوارج صفریه نیز دور او را گرفتند و شمار آنان به چهار هزار تن رسید، و این درحالی بود که بنی امیه و عمال آنها در عراق دچار اختلاف شدید شده بودند. ضحاک با استفاده از موقعیت مناسب به سوی عراق حرکت کرد. وقتی این خبر به عمال بنی امیه رسید اختلافات خود را کنار گذاشتند و آمادۀ دفع خوارج شدند. ضحاک به نزدیکی کوفه آمد و در نخیله اقامت نمود. روز پس از ورود به نخیله میان خوارج و سپاه بنی امیه جنگ سختی درگرفت و سپاه بنی امیه شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند[۱].

پس از این درگیری، ضحاک بر کوفه مسلط گردید و وارد آنجا شد و از سوی دیگر اختلافات داخلی میان عمال بنی امیه از نو بالا گرفت. ضحاک به قصد تصرف واسط به آنجا رفت. مجددا عمّال بنی امیه با یکدیگر متحد شدند و به جنگ او شتافتند، ولی این بار نیز شکست از آن آنها بود. عبدالله بن عمر که داعیۀ حکومت عراق از سوی خلیفۀ شام را داشت همراه با سلیمان بن هشام بن عبدالملک در مقابل ضحاک تسلیم شدند و با او بیعت کردند. شاعری از خوارج دربارۀ بیعت مفتضحانۀ ابن عمر و سلیمان با ضحاک چنین گفت: الم‌تر ان الله اظهر دينه فصلت قريش خلف بكر بن وائل[۲]. کار ضحاک بالا گرفت و جمعیت کثیری دور او جمع شدند. می‌گویند سپاه او به صد و بیست هزار تن رسیده بود و در میان ایشان زنان بسیاری بودند که زره پوشیده و می‌جنگیدند[۳]. اهل موصل به ضحاک نامه نوشتند و از او دعوت کردند که به شهر آنها برود. او نیز این کار را کرد و پس از درگیری مختصری با عامل خلیفه، به کمک مردم، آن شهر را تصرف نمود.

خبر تصرف موصل در حالی به مروان رسید که شهر حمص را محاصره کرده و با مردم آنجا در حال جنگ بود. او به پسرش عبدالله که عامل او در جزیره بود نوشت که به سوی نصیبین برود و فتنۀ ضحاک را سرکوب کند. عبدالله با هفت هزار سپاهی خود بدان سمت حرکت کرد. ضحاک نیز به سوی نصیبین رفت و سپاه عبدالله را به محاصره درآورد. از طرفی، خود مروان نیز برای مقابله با ضحاک حرکت کرد و در محلی به نام کفرتوثا به همدیگر رسیدند و جنگ بسیار شدیدی درگرفت، به‌طوریکه ضحاک و شش هزار تن از خواص اصحابش از اسبها پیاده شدند و با تمام قدرت جنگیدند، اما سپاه مروان به آنها غلبه کردند و اکثر آنها را کشتند و در میان کشته‌شدگان خود ضحاک بن قیس هم بود. وقتی مروان خبر کشته شدن ضحاک را شنید کسانی را به صحنۀ جنگ فرستاد. آنان جنازۀ او را یافتند و سرش را بریدند. مروان سر او را به شهرهای جزیره فرستاد تا در آنجا گردانیده شود[۴]. پس از کشته شدن ضحاک، خوارج با شخصی به نام خیبری بیعت کردند و به جنگ با مروان ادامه دادند، اما خیبری هم کشته شد؛ آنگاه با شیبان بن عبدالعزیز یشکری بیعت کردند. طبق مشورت سلیمان بن هشام که در میان خوارج بود شیبان سپاه خوارج را به ساحل شرقی نهر دجله روبروی موصل حرکت داد. مروان نیز در ساحل دیگر دجله اردو زد. ماهها به همین حالت گذشت تا اینکه یکی از فرماندهان مروان به نام ابن هبیره توانست کوفه را از تصرف خوارج بیرون آورد. مروان از ابن هبیره خواست که به طرف موصل لشکر بفرستد. وقتی خوارج خود را ضعیف یافتند از مرکز خود در موصل عقب‌نشینی کردند و به طرف اهواز و فارس رفتند؛ اما مروان آنها را تعقیب می‌کرد تا اینکه سپاه خوارج متفرق شدند و سلیمان بن هشام به سند گریخت و شیبان به ساحل شرقی بلاد عرب رفت و در عمان به وسیلۀ امیر آنجا کشته شد[۵].[۶]

او جمعیتی از خوارج را در اطراف خود گرد آورد و به قصد تصرف کوفه به‌سوی آن شهر عزیمت کرد و در نخیله رحل اقامت افکند. سپاهیان بنی امیه در آنجا با او درگیر شدند ولی شکست خوردند. ضحاک کوفه را تصرف کرد و به قصد تسخیر واسط به آنجا لشکر کشید. در آنجا نیز سپاه بنی امیه را شکست داد و حتی عبدالله بن عمر که عامل خلیفۀ شام در عراق بود همراه با سلیمان بن هشام بن عبدالملک با ضحاک بیعت کردند. کار او بالا گرفت و سرانجام در منطقه‌ای به نام کفرتوثا سپاه ضحاک با سپاه تقویت‌شدۀ حکومت روبرو شد و پس از جنگی شدید، بسیاری از خوارج و از جمله خود ضحاک کشته شدند. سر ضحاک را از بدن جدا کردند و در شهرهای ارض جزیره گردانیدند[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۲۹۰
  2. تاریخ طبری، ج ۴، ص۲۸۹. مسعودی نیز این شعر را آورده و به جای «اظهر دینه»، «انزل نصره» دارد. ضمنا به گفتۀ او نه پیش از ضحاک و نه بعد از وی کسی از خوارج بر عراق مسلط نشده بود (التنبیه و الأشراف، ص۲۸۲)
  3. پطروشفسکی: اسلام در ایران، ص۶۶
  4. ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۲۹۶. ابن العبری محل کشته شدن ضحاک را مرج راهط از نواحی دمشق می‌داند (تاریخ مختصر الدول، ص۱۱۱)
  5. ولهاوزن: الخوارج و الشیعه، ص۱۰۴
  6. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۱۱۷.
  7. ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۲۹۶
  8. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۲۱۵.