فرزندان حضرت خدیجه در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

فرزندان خدیجه از نبی اکرم(ص)‌

حمیری با سندی از امام باقر(ع) نقل کرده است که رسول الله از خدیجه دارای فرزندانی شد که عبارتند از: قاسم، طاهر، ام کلثوم، رقیة، زینب و فاطمه[۱].

شیخ صدوق با سند خود از امام صادق(ع) روایت می‌کند که رسول الله دارای فرزندانی به نام‌های: قاسم و طاهر - که همان عبد الله است - ام کلثوم، رقیه، زینب و فاطمه شد[۲].

کلینی می‌نویسد: رسول اکرم(ص) قبل از بعثت صاحب فرزندانی به نام‌های: قاسم، رقیه، زینب و ام کلثوم، و بعد از بعثت صاحب طیب و طاهر و فاطمه شد. همچنین روایت شده است که بعد از مبعث صاحب فرزندی غیر از فاطمه نشده است و طیب و طاهر قبل از مبعث متولد شده‌اند[۳].

شیخ طبرسی می‌نویسد: اوّلین فرزندی که خدیجه حامله شد، عبد الله بن محمد بود که همان طیب و طاهر است و مردم به اشتباه می‌گویند: خدیجه چهار پسر به نام‌های قاسم، عبد الله، طیب و طاهر به دنیا آورده است، در حالی که از رسول الله فقط دارای دو پسر به نام‌های عبد الله و قاسم بوده است و گفته شده است که قاسم اوّلین و بزرگ‌ترین فرزند رسول اکرم(ص) بوده است و کینه‌اش نیز از نام وی گرفته شده است. همچنین چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه داشته است[۴].

ابن شهر آشوب در مورد اولاد آن حضرت گفته است: فرزندانش از خدیجه عبارتند از: قاسم و عبد الله که همان طاهر و طیب هستند و چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه... و در الانوار و الکشف و اللّمع و کتاب بلاذری آمده است: زینب و رقیه، ربیبه‌های رسول اکرم(ص) از جحش بودند و امّا قاسم و طیب در کودکی در مکه مردند، یعنی قاسم فقط هفت روز زنده بود[۵].

علامه مجلسی از کازرونی از ابن عباس نقل کرده است که گفت: اوّلین فرزند رسول الله که قبل از بعثت در مکه متولد شد، قاسم بود و کنیه ابو القاسم نیز از وی بود. سپس زینب و سپس رقیه و فاطمه و ام کلثوم متولد شدند و پس از بعثت عبد الله متولد شد که طیب و طاهر نامیده شد. مادر تمام این فرزندان خدیجه دختر خویلد بود. اولین فرزند آنها که فوت کرد، قاسم بود و سپس عبد الله در مکه از دنیا رفت و برای همین عاص بن وائل سهمی گفت: هرآینه نسل رسول الله(ص) منقطع شد و به این مناسبت خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ[۶].[۷].

گفته‌اند که آن حضرت دارای سه پسر و چهار دختر به نام‌های: زینب و سپس قاسم، ام کلثوم، فاطمه، رقیه و عبد الله که همان طیب است - و طاهر بوده است[۸].

ابن اسحاق می‌گوید: خدیجه برای رسول الله فرزندانی به نام‌های: قاسم که کینه‌اش را از او گرفته است و طاهر و طیب و زینب و رقیه و ام کلثوم و فاطمه بوده است، اما قاسم و طیب و طاهر در جاهلیت هلاک شدند و اما دخترانش همگی اسلام را درک کرده، مسلمان شدند و هجرت کردند.

ابن هشام می‌نویسد: بزرگ‌ترین پسرش قاسم و سپس طیب و طاهر بوده‌اند و بزرگ‌ترین دخترش رقیه و سپس زینب و ام کلثوم و فاطمه بوده‌اند[۹].

یعقوبی می‌نویسد: قبل از بعثت صاحب فرزندانی به نام‌های: قاسم، رقیه، زینب و ام کلثوم شد و بعد از بعثت صاحب عبد الله شد که همان طیب و طاهر است؛ زیرا در زمان اسلام به دنیا آمد، و سپس فاطمه[۱۰].

طبری از هشام کلبی به نقل از پدرش می‌نویسد: خدیجه برای رسول الله(ص) هشت فرزند به دنیا آورد که عبارت بودند از: قاسم، طیب، طاهر، عبد الله، زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه[۱۱].

مسعودی می‌نویسد: از خدیجه فرزندانی به نام‌های قاسم - که بزرگ‌ترین فرزندش بود و کنیه‌اش از آن گرفته شده است - و رقیه و ام کلثوم در قبل از اسلام و عبد الله که طیب و طاهر هم گفته می‌شد و فاطمه بعد از اسلام متولد شد[۱۲].

در حاشیه سیره ابن اسحاق بر گفته او که: «قاسم قبل از اسلام فوت کرده است» حاشیه زده شده است در این که قاسم در جاهلیت فوت کرده،اختلاف است و سهیلی در الروض الانف از زبیر نقل کرده است: «قاسم در شیرخوارگی فوت کرد و رسول الله(ص) بعد از مرگ قاسم بر خدیجه وارد شد و دید که او گریه می‌کند. و می‌گوید: ای رسول الله! شیر قاسم فوران می‌کند و می‌ریزد و اگر دوران شیرخوارگی‌اش را تکمیل می‌کرد و سپس می‌مرد، بسی بر من آسان‌تر بود! پس رسول الله گفت: آیا می‌خواهی که صدایش را در بهشت بشنوی؟ گفت: بله و خدا و رسولش را تصدیق می‌کنم. سپس محقّق نتیجه گرفته است که قاسم در جاهلیت نمرده است و الّا پیغمبر چنین نمی‌گفت[۱۳].

کلینی در فروع کافی با سند خود از عمرو بن شمر از جابر از امام باقر(ع) روایت کرده است که فرمود: به هنگام مرگ قاسم، رسول الله(ص) بر خدیجه وارد شد و دید که گریه می‌کند. از او سؤال کرد که چه چیز باعث گریه‌ات شده است؟ گفت: مرگ فرزند شیرخواره‌ام باعث گریه‌ام شده است. فرمود: ای خدیجه! آیا راضی نیستی که در روز قیامت به جلوی در بهشت بیایی و قاسم در حالی که در آنجا ایستاده است،دست تو را بگیرد و به بهشت ببرد و در بهترین مکان آن تو را جای دهد؟ و این کار برای هر مؤمنی انجام می‌گیرد و خداوند کریم‌تر و عادل‌تر از آن است که میوه قلب کسی را از او بگیرد و بعد از آن او را عذاب کند[۱۴].

چنان که گذشت قاسم اوّلین و بزرگ‌ترین فرزند رسول اکرم(ص) بوده است و هیچ اختلافی در این نیست که بعد از وی فرزندان دختر در جاهلیت متولد شده‌اند و مجلسی از کازرونی نقل کرده است: بین فرزندان خدیجه یک سال فاصله بوده است و گفته شده است که قاسم - و طیب - هفت شب زنده بوده‌اند و از جبیر بن مطعم نقل شده است که گفت: قاسم در دو سالگی فوت کرد[۱۵] و در این صورت مرگ وی در جاهلیت بوده است.

کلینی در فروع کافی با سند دیگری از عمرو بن شمر از جابر از امام باقر(ع) نقل می‌کند که فرمود: طاهر، پسر رسول الله فوت کرد و ایشان، خدیجه را از گریه کردن نهی کرد، اما روزی بر او وارد شد و دید که گریه می‌کند. سؤال کرد که چه چیزی باعث گریه تو شده است؟ آیا تو را از گریه نهی نکردم؟! گفت: بله یا رسول الله و لکن شیری که می‌بایست بخورد بر زمین می‌ریزد و همین باعث گریه من شده است. رسول الله به او فرمود: آیا راضی به این نیستی که او جلوی در بهشت ایستاده است و هنگامی که تو را می‌بیند دستت را می‌گیرد و به بهترین و خوشبوترین جای آن می‌برد؟ گفت: این چنین است؟ فرمود: خداوند کریم‌تر و عزیزتر از آن است که میوه دل کسی را از او بگیرد و با وجودی که آن شخص صبر می‌کند و با این مصیبت خدا را شکر می‌کند، او را عذاب کند[۱۶].

این معنا صحیح و راجح است و احتمال می‌دهم که یکی از راویان در طریق حدیث اولی اشتباه کرده و طاهر را با قاسم خلط کرده است و اما خبر الروض الانف، مرسل است و به احتمال زیاد از خبر عمرو بن شمر از جابر و از همان طریقی که خطا در آن صورت گرفته اقتباس شده است.

در نهایت چنین به نظر می‌رسد که عبد الله (طیب و طاهر) بعد از بعثت متولد شده و در شیرخوارگی مرده است، چنان که قاسم پیش از او و پیش از بعثت متولد شده و پس از بعثت و پس از فوت عبد الله فوت شده است؛ چنانچه در نزول سوره کوثر به روایاتی از امام حسن و امام باقر و امام صادق(ص) اشاره خواهد شد[۱۷].[۱۸]

منابع

پانویس

  1. قرب الاسناد، ص۲۷ و بر طبق خبری که ذکر می‌گردد درست آن است که اسم زینب بر فاطمه مقدم باشد.
  2. الخصال، ج۲، ص۳۷ و در آن با استناد به امام صادق(ع) از رسول الله(ص) نقل کرده است که فرمود: «خدیجه رحمه الله از من دارای فرزندانی به نام طاهر - که همان عبد الله و مطهّر است - و قاسم و فاطمه و رقیه و ام کلثوم و زینب شد».
  3. اصول کافی، ج۱، ص۴۳۹-۴۴۰.
  4. اعلام الوری، ج۱، ص۲۷۵.
  5. مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۶۱-۱۶۲.
  6. «بی‌گمان (دشمن) سرزنشگر تو خود بی‌پساوند است» سوره کوثر، آیه 3.
  7. در نزول سوره کوثر گفته خواهد شد که بنابر روایات اهل بیت(ص) آن فرزند قاسم بوده نه عبد الله، و این که قاسم در حدّ راه رفتن و شتر سوار شدن یعنی حدود ده سالگی بوده که فوت شده است.
  8. بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۶۶ به نقل از المنتقی فی مولد المصطفی، باب هشتم.
  9. سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۰۲.
  10. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۰.
  11. تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۱.
  12. مروج الذهب، ج۲، ص۲۹۱.
  13. حاشیه سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۰۲ به نقل از الرّوض الانف.
  14. بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۶ و ۱۹ به نقل از فروع کافی، ج۱، ص۵۹.
  15. بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۶۶ به نقل از المنتقی، کازرونی.
  16. بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۶ به نقل از فروع کافی، ج۱، ص۶۰.
  17. این بر خلاف آن چیزی است که هیکل در کتابش آورده و گفته است: از قاسم و عبد الله چیزی در دست نیست مگر این که آنها در طفولیت در جاهلیت فوت کردند و هیچ اثری را باقی نگذاشتند که قابل ذکر باشد. اما بی‌شک مرگ آنها در والدینشان اثر عمیقی گذاشت و قلب خدیجه را بی‌اندازه جریحه کرد (!) و برای همین به هنگام مرگ هر کدام در جاهلیت، نزد بت خودش رفت و سؤال کرد: گناه من چه بود که مشمول رحمت و نیکی شما نشدم؟ (حیاة محمد، ص۱۲۸). هیچ شکی در بطلان خیال‌بافی‌های هیکل نیست و او هیچ مستندی برای گفته‌هایش ندارد و تنها در ذهن خویش خدیجه را با زن‌های دیگر قریشی قیاس کرده است. و از آنجا که بیان نمودیم، انگیزه خدیجه از ازدواج با رسول الله(ص) انگیزه معنوی بوده است؛ زیرا از پسر عمویش ورقة بن نوفل و غلامش میسره به نقل از راهب نصرانی شنیده بود که محمد پیغمبر آخر الزمان است و برای همین به وی پیشنهاد ازدواج داد. به علاوه گفتیم که حضرت محمد(ص) از بت‌ها کراهت داشت و هنگامی که بحیرای راهب او را به بت‌ها قسم داد، فرمود: اینها مبغوض‌ترین مخلوقات خدا نزد من هستند... بنابراین امکان ندارد که بگوییم. خدیجه به هنگام مرگ فرزندانش به بت‌ها پناه می‌برد، در حالی که آنها مبغوض‌ترین اشیاء نزد مراد و معشوقش حضرت محمد(ص) بودند. این نکته را نیز ذکر کنیم که قسطلانی می‌گوید: گفته شده است که وی قبل از بعثت صاحب فرزندی به نام عبد مناف (!) شده است و در این صورت فرزندانش دوازده نفر بوده‌اند که همگی در زمان اسلام متولد شده‌اند غیر از عبد مناف (المواهب اللدنیه، ج۱، ص۱۹۶). و ظاهرا مستند وی همان چیزی است که مقدّسی از قتاده نقل کرده و گفته است: خدیجه در جاهلیت برای محمد(ص) عبد مناف را به دنیا آورد و در اسلام دو پسر و چهار دختر به دنیا آورد که عبارت بودند از: قاسم که کنیه پیغمبر از او بود و تازه به راه افتاده بود که فوت کرد و عبد الله که در همان شیرخوارگی فوت کرد و ام کلثوم و زینب و رقیه و فاطمه (البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۳۹ و ج۵، ص۱۶). این سخن قتاده از اقوال نادر است و با آنچه که دیگران نقل کرده‌اند و مشهور و مستفیض می‌باشد، منافات دارد و همچنین قول ابو القاسم کوفی هم بسیار نادر و بر خلاف مشهور است، آنجا که می‌گوید: خدیجه خواهری به نام هاله داشت که با مردی مخزومی ازدواج کرده بود و از او دختری به نام هاله به دنیا آورده بود. سپس با مردی تمیمی به نام ابو هند ازدواج کرد که از او پسری به نام هند پیدا کرد. این تمیمی از زن قبلی‌اش دو دختر به نام‌های زینب و رقیه داشت و وقتی که خودش مرد، افراد قبیله تمیم هند را نزد خودشان بردند و هاله با دو دختر از تمیمی و یک دختر از شوهر قبلی‌اش تنها ماند. بنابراین خدیجه آنها را نزد خود آورد و بعد از آنکه با رسول الله(ص)ازدواج کرد، هاله فوت کرد و آن دو دختر تمیمی نزد خدیجه و رسول الله باقی ماندند و عرب‌ها گمان می‌کردند که ربیبة (دختر خوانده) مثل خود دختر است و برای همین آنها را به پیامبر نسبت می‌دادند، در حالی که آنها دختر ابو هند، همسر خواهر خدیجه بوده‌اند (الاستغاثة، ص۶۸). حافظ عبد الرزاق در کتاب المصنّف از عمر بن دینار از حسن بن محمد بن علی نقل می‌کند که گفت: ابو العاص بن ربیع شوهر دختر خدیجه بوده است (المصنف، ج۵، ص۲۲۴). مغلطای در سیره‌اش می‌نویسد: و سپس ابو هاله نبّاش بن زراره به همسری خدیجه درآمد و از او هند و حرث و زینب را به دنیا آورد (سیره مغلطای، ص۱۲). بنابر خبر اول، زینب و رقیه از فرزندان شوهر هاله، خواهر خدیجه هستند و بنابر خبر دوم و سوم زینب دختر خدیجه از شوهر اول یا دومش می‌باشد. امّا بعد از تصریح و تأکید دو خبر سابق از سوی حمیری و صدوق که از امام باقر و صادق(س) نقل شده بودند، جایی برای طرح این اقوال ضعیف نمی‌باشد. در این دو خبر معتبر آمده است: «رسول الله از خدیجه فرزندانی پیدا کرد.».. و در میان آنها اسم رقیه و زینب هم آمده است و این عبارت به این صورت نیامده است که رسول الله(ص)، فرزندانی داشت و یا زینب دختر رسول الله(ص) بود، تا عده‌ای آن را حمل بر این کنند که اینها دخترخوانده‌های رسول اکرم(ص) بوده‌اند که به رسم عرب، دختران وی شناخته می‌شده‌اند. چنان که صاحب الاستغاثه چنین احتمالی را مطرح کرده است.
  18. یوسفی غروی، محمد هادی، تاریخ تحقیقی اسلام، ج۱، ص۲۸۴.