مروان بن حکم در معارف و سیره امام سجاد
مقدمه
مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف قریشی اموی، ابوعبدالملک، در زمان رسول خدا(ص) متولد شد و هنگام رحلت رسول خدا(ص) هشتساله بود[۱]. بسیاری از مورخان، او را از اصحاب رسول خدا(ص) دانستهاند[۲]. ولی ابن سعد او را در زمره طبقه نخست از تابعین به حساب آورده است[۳]. مروان کاتب و رازدار پسرعمویش عثمان بن عفان بود. ناراضیان از عثمان واگذاری مسئولیت به او را از سوی عثمان خطا شمرده و به او حمله کردند.
فرمانروایی مروان تنها نه ماه به طول انجامید، اما در این ایام کوتاه او آنچنان به حیفومیل بیتالمال پرداخت که در زمره ثروتمندترین افراد مدینه در آمد! چنین عنصر فاسد و ناسالمی، سرانجام حاکم بر همه مسلمانان شد و چنان به ستمگری و چپاول پرداخت که مسعودی در ترسیم دوران حکومت او مینویسد: «مؤمنان در عصر او در خفا به سر میبردند و زندگی بر مردم مشقتبار شده بود، شیعیان در معرض خطر جدی قرار داشتند و خون و مالشان حرمت نداشت. به علی بن ابیطالب(ع) آشکارا در محافل عمومی، دشنام داده میشد»[۴].
وی سرانجام پس از نه ماه به دست همسرش در بستر خفه شد. همسرش، ام خالد، پس از مرگ شوهرش یزید، به ازدواج او درآمده بود و به علت بدرفتاری مروان با خالد، فرزندش، او را خفه کرد. در دوره حکومت مروان توابون که نتوانسته بودند در عاشورا در کنار امام حسین(ع) بجنگند، از کردار خود پشیمان شدند و برای تطهیر گناه خود با شعار «يَا لَثَارَاتِ الْحُسَيْنِ» قیام خود را آغاز کردند. رهبری قیام بر عهده سلیمان بن صرد خزاعی بود. آنان به قصد نبرد با عبیدالله بن زیاد از کوفه خارج شدند و تا عین الورده (شهرکی بر کنار نهر خابور، که به رأس عین مشهور است) پیش رفتند. سپاه توابون در مصاف با سپاه شامیان تاب مقاومت نیاورد و شکست خورد. بسیاری از آنان کشته شدند و باقیمانده سپاه به کوفه بازگشت و به مختار بن ابوعبیده ثقفی، که داعیه خونخواهی امام حسین(ع) را داشت پیوست[۵].[۶]
موضع امام سجاد(ع) در برابر مروان بن حکم
مطالعه این مقطع از تاریخ زندگانی امام سجاد(ع) و مواضع ایشان در برخورد با مروان بن حکم به روشنی گواهی میدهد که امام(ع) به خوبی از قبل از ماهیت مزورانه این سلطان اموی نیز آگاهی داشتند؛ زیرا امام سجاد(ع) با بینش سیاسی خویش با اخبار رسیده از اهلبیت(ع) از سابقه سیاه و ننگین مروان در دوران رسالت پیامبر اکرم(ص)، تبعید او و پدرش از مدینه تا زمان عثمان، حضور او (مروان بن حکم) در جنگهای جمل و صفین در برابر جدش علی(ع)، اصرار مروان بر ولید برای کشتن پدرش امام حسین(ع) در آغاز خلافت یزید و نیز دشمنی آشکار و قسمخورده وی، برخوردهای نامناسب حکومت او با شیعیان و به عبارتی سیاست ضد شیعی او همچون معاویه و یزید خبر داشت.
پس هرچند ائمه و از آن جمله امام سجاد(ع) در تنگنای زمان و سیاستهای جبارانه حاکمان، ناگزیر به ظاهردست از سیاست و نبرد علنی با حاکمان غاصب و از آن جمله مروان بن حکم برداشته بودند، اما به تصحیح اندیشه و فرهنگ جامعه همواره اهتمام داشته و در نهان و در باورهای خود، حکومت الهی و شایستگی امامان برای حاکمیت بر سرنوشت جامعه اسلامی را همچنان تعقیب مینمودند و آن را اصیل میشمردند و بارها در سخنان خویش مقابله با حاکمان و نهی از تبعیت ظالمان را به همگان یادآور میشدند: «کسی که «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» (شعار توحید) بگوید، ادعا و اعتراف او به ملکوت آسمان بار نمییابد، مگر زمانی که سخن خود را با عمل شایسته کامل گرداند و کسی که در برابر ظالم سر فرود آورد، بیدین است»[۷].
در همین راستا نقل شده است که برخی از یاران امام سجاد(ع) از سخنان ایشان مبنی بر صراحت کلام حضرت(ع) پیرامون امامت، ولایت و جانشینی بهحق و غصب آن توسط دستگاه اموی و نهی از تبعیت از این حکومت جائر، ترسیده بودند و این مسأله را به امام علی بن الحسین(ع) گوشزد میفرمودند که مبادا دولت اموی به خاطر این سخنان، گزندی به شما برساند؛ زیرا شما امور بسیار مهمی رُخ آنها میکشید. حضرت زینالعابدین(ع) در پاسخ فرمودند: «... هرچه میخواهند تلاش و کوشش نمایند، ولی آنان بر ما راهی ندارند»[۸]. سپس امام(ع) به ترسیم سیمای شیعه حقیقی در مبارزه با حکومت پرداختند و فرمودند: «از چه میترسید... شیعه راستین ما کسی است که در راه اهداف و برنامههای ما جهاد و تلاش کنند و با کسانی که بر ما ستم میکنند، درگیر شود و ظلم آنان را دفع کند، تا اینکه خداوند حق را از ستمپیشگان بازگیرد»[۹].[۱۰]
منابع
پانویس
- ↑ طبقات الکبری، ج۵، ص۳۶.
- ↑ البدایه والنهایه، ج۸، ص۲۵۷.
- ↑ طبقات الکبری، ج۵، ص۳۵.
- ↑ تاریخ الخلفا، ص۱۴۶-۱۴۷.
- ↑ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۷.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۶۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۸، ص۱۵۲.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۴۸۷.
- ↑ قندوزی حنفی، ینابیع الموده، ص۲۷۶.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۶۵.