نفی دشنام در معارف و سیره معصوم
مقابله با بدزبانی و دشنام
تبری از دشمنان اسلام یکی از فروع دین است. واژه برائت در قرآن و در نخستین آیه از سوره برائت نیز به کار رفته است و تردیدی نیست که از دیدگاه اسلام بین جامعه اسلامی و دشمنان دین و مسلمانان، حالت برائت وجود دارد. اما اسلام به هیچ وجه بدزبانی و دشنام را تأیید نکرده است؛ بلکه همواره مسلمانان را از آن بازداشته است؛ چراکه این امر نه تنها با ادب اسلامی سازگاری ندارد، بلکه در افزودن دشمنی بین دو جبهه نیز مؤثر است. تحریک احساسات دشمن، انگیزه هرگونه بررسی و تفکر را درباره حقانیت دین، از دشمن سلب میکند و او را به مقابلهبهمثل وامیدارد. قرآن نیز بر این امر سفارش میکند: ﴿وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ﴾[۱].
افزون بر آن، بدزبانی و فحاشی به دشمن، با فلسفه جهاد در راه خدا، که همان دعوت دشمن به هدایت الهی است، منافات دارد و بهجای جذب افراد باعث طرد آنان میشود. اهمیت این نکته در رفتار رسول خدا(ص) با عکرمة بن ابی جهل کاملاً چشمگیر است. او بعد از فتح مکه از ترس جانش فرار کرده بود. پیامبر(ص) بنا به درخواست همسرش، وی را بخشید و به او امان داد. پس عکرمه همراه همسر خود برگشت. هنگامی که وی نزدیک مکه رسید، رسول خدا(ص) به یاران خود فرمود: «مبادا به پدرش دشنام دهید که دشنامدادن به مرده موجب آزار زندگان است و به مرده هم نمیرسد»[۲].
تأکید رهبران معصوم اسلام(ع) بر پرهیز از بدزبانی و دشنام، از اقدامات افتخارآمیز انقلاب فرهنگی اسلام است. استفاده از ادبیات غیراخلاقی در گفتوگو با دشمن، حتی برای هدف مقدس و جهاد در راه خدا نیز نزد رهبران معصوم اسلام موجه نیست. به عبارت دیگر آنچه بر جذابیت این مکتب حیاتبخش افزوده است، اخلاق حسنه و رعایت ادب اسلامی در معادلات اجتماعی و سیاسی است. نمونههای زیر گویای این واقعیت است.
سپاه اسلام در مسیر بدر، در منزلی به نام عرق الظبیه، با عربی بادیهنشین روبهرو شد که از تهامه میآمد یاران رسول خدا(ص) از او درباره ابوسفیان پرسیدند. او اظهار بیاطلاعی کرد. در این هنگام برخی از حاضران به او گفتند: به پیامبر خدا سلام کن. او گفت: «مگر پیامبر خدا در جمع شماست؟!» وقتی پیامبر را به او معرفی کردند، او از ایشان پرسید: «تو پیامبر خدایی؟» پیامبر(ص) فرمود: آری. گفت: «اگر راست میگویی به من بگو این شتر ماده من به چه چیزی حامله است؟!» سلمة بن سلامه ناراحت شد و با پرخاش و دشنامی زشت به او پاسخ داد. رسول خدا(ص) از این اقدام او چنان ناراحت و خشمگین شد که از وی روی برگرداند[۳].
فحاشی و بدزبانی در سیره رسول خدا(ص) بهقدری مذموم است که آن حضرت از فحش دادن مسلمانان به قاتلان حمزه سیدالشهدا نیز جلوگیری کرد. شهادت حمزه یکی از تلخترین حوادث تاریخ اسلام است که قلب پیامبر(ص) را بهشدت جریحهدار کرد. بعد از جنگ اُحُد بسیاری از مسلمانان در غم از دست دادن عزیزانشان، بهویژه از شهادت حمزه سیدالشهدا و دیدن حزن و اندوه رسول خدا(ص)، در غم و اندوه فرورفتند. ابوقتاده چون اندوه شدید پیامبر(ص) را از شهادت حمزه و مثلهشدن او دید، ناراحت شد و همانطور که ایستاده بود، شروع به دشنامدادن و ناسزاگفتن به قریش کرد. حضرت سهمرتبه به او فرمود: «بنشین و آرام بگیر»؛ دفعه چهارم فرمود: «برای این کارت در پیشگاه خدا از تو حساب خواهم خواست». آنگاه فرمود: «ای ابوقتاده؛ قریشیان اهل امانتاند. هر کس بیدلیل به آنها دشنام دهد، خداوند دهانش را به خاک میمالد. شاید هم آنقدر زنده بمانی که اعمال خودت را در برابر اعمال ایشان کوچک بشمری. اگر قریش سرمست نمیشد، ایشان را از منزلتشان در پیشگاه الهی خبر میدادم». ابوقتاده گفت: «به خدا قسم من وقتی رفتار آنها را با شما دیدم، برای خاطر خدا و رسول خدا خشمگین شدم!» رسول خدا(ص) فرمود: «درست میگویی؛ آنها برای پیامبرشان بد خویشانی بودند»[۴].
در غزوه طائف در لیه[۵] رسول خدا(ص) به گور ابیاحیحه سعید بن عاص، که در مزرعه خود او قرار داشت و گوری برآمده بود، نگریست. ابوبکر گفت: «خداوند صاحب این گور را لعنت کند که با خدا و رسولش(ص) ستیزه و دشمنی میکرد». دو پسر ابواحیحه، عمرو و ابان، که همراه رسول خدا(ص) بودند، گفتند: «خداوند ابوقحافه (پدر ابوبکر) را لعنت کند که نه از میهمان پذیرایی میکرد و نه در صدد دفع ظلم بود». پیامبر(ص) فرمود: «دشنامدادن به مردگان مایه آزار زندگان است. اگر میخواهید به مشرکان لعنت بفرستید، بهطور عمومی لعنت کنید»[۶].
یکی از معروفترین نمونههای تاریخی در سیره امیرمؤمنان علی(ع) در این موضوع، نهی ایشان از دشنامدادن سپاهیانش به لشکریان شام است. در صفین گذر امیرمؤمنان(ع) به جماعتی از مردم شام افتاد که ولید بن عقبه در میان آنها بود. شامیان به امام(ع) ناسزا گفتند و خبر ناسزاگفتن آنان به ایشان رسید. علی(ع) در بین عدهای از یارانش توقف کرد و آنان را از مقابلهبهمثل و ناسزاگفتن برحذر داشت و فرمود: «بر ایشان بتازید؛ (اما) آرامش خود را بهویژه در مقابل نیکوکاران حفظ کنید و وقار اسلامی خود را نگه دارید. به خدا سوگند نزدیکترین قوم به جهل و دورترین مردم از معرفت خدای عزوجل، قومی است که پیشوایان و مربیانش معاویه و پسر نابغه و ابواعور سلمی و ابن ابی معیط بادهگسار و حدخورده در اسلام باشند. اینان هستند که اینک در برابر من ایستادهاند و مرا دشنام میگویند. ایشان پیش از این (به ملاحظاتی) با من نجنگیده و مرا دشنام نگفته بودند؛ درحالیکه من آنان را به اسلام فرامیخواندم و آنان مرا به بتپرستی باز میخواندند»[۷].
در روایت دیگری آمده است که در همین جنگ، حجر بن عدی و عمرو بن حمق بیرون آمدند و به اظهار تنفر از شامیان و لعنت آنان پرداختند. علی به ایشان پیام فرستاد: «از آنچه درباره شما گزارش میدهند دست بکشید و نزد من بیایید». چون آن دو آمدند گفتند: ای امیرمؤمنان؛ آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: چرا. گفتند: پس چرا ما را از دشنامگویی به آنان بازداشتی؟ حضرت فرمود: بر شما روا ندانستم که نفرینگر و دشنامگو باشید، و فحش دهید و اظهار نفرت کنید؛ ولی اگر کردارهای زشت آنان را توصیف میکردید و میگفتید: رفتار آنان چنین و چنان و کردارشان چنان و چنین بوده، سخنی درستتر گفته و عذری رساتر آورده بودید و اگر بهجای نفرین بر آنها و اظهار بیزاری از آنان (اینگونه دعا میکردید) و میگفتید: «بار خدایا خون ما و ایشان را مریز و میان ما و آنان سازشی به سازگاری آنها برقرار فرما و آنان را از گمراهیشان به راه هدایت باز آر تا پارهای از آنها که حق را نمیشناسند آن را بشناسند و آنکه به گردنکشی و ستم پرداخته از پافشاری در آن دست کشد»، این برای من خوشتر و برای خود شما نیکوتر بود[۸].[۹]
منابع
پانویس
- ↑ «و به آنهایی که مشرکان به جای خداوند (به پرستش) میخوانند دشنام ندهید تا آنان (نیز) از سر دشمنی به نادانی خداوند را دشنام ندهند» سوره انعام، آیه ۱۰۸.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۸۵۱؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۴، ص۲۵۲.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۶.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۹۰؛ محمد بن یوسف صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۴، ص۲۲۴.
- ↑ نام بخشی از طائف است (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۷، ص۳۴۸).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۲۵؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۴۳۲.
- ↑ نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، ص۳۹۱.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۷.
- ↑ رستمی، علی امین، آموزههای فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۴۶۳ ـ ۴۶۷.