مقدمه

عاشورا به آستانه ظهر و وقت اقامه نماز رسید، حدود سیزده تن از اصحاب و هفده تن جوانان بنی‌هاشم دور امام و حجت خدا بیشتر نبودند. ابوثمامه صائدی به سیدالشهدا عرض کرد. يا مولاي اننا مقتول لا محاله؛ شکی نیست که همه ما کشته خواهیم شد احب القي الله ربي و قد صليت هذه الصلوة قربانت گردم دوست دارم خدا را ملاقات کنم در حالی که نماز ظهر را که وقتش رسیده انجام داده باشم.

مرحوم مجلسی در بحار آورده که رفع الحسين(ع) راسه إلى السماء و قال: ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين[۱]؛ امام سر به آسمان بلند کرد، آفتاب را در زوال دید فرمود: یاد نماز کردی خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. آری اینک وقت نماز فرا رسیده از اینها بخواهید موقتاً دست از ما بردارند تا بتوانیم نماز بخوانیم و چون پیشنهاد شد که موقتاً مهلت بدهند تا نماز ظهر را بخوانند، حصین بن تمیم گفت: أنها لا تقبل نمازی که شما می‌خوانید مورد قبول خداوند نخواهد بود. حبیب بن مظاهر در پاسخش گفت: زعمت لا تقبل الصلاة من ال رسول الله و تقبل منك يا حمار تو می‌پنداری نماز آل محمد قبول نیست ولی نماز تو قبول است ای الاغ!

حصین به حبیب حمله کرد و حبیب هم به وی حمله نمود و شمشیری به اسب حصین زد، اسب وی دست‌های خود را بلند کرد و حصین روی زمین افتاد. لشکر کفر به داد او رسیدند و او را از دست حبیب نجات دادند. یکی از بزرگ‌ترین مصادیق مظلومیت سیدالشهدا این بود که دشمن آتش بس حضرت را جهت اقامه نماز قبول نکرد. سپس امام به ابوثمامه فرمود: «أذّن يرحمك الله»؛ خدا تو را رحمت کند اذان بگو، نماز خوف در زیر تیر دشمن، مناجات را رنگ و جلوه دیگری داده بود، حجت خدا به تکبیر ایستاده و جمعی قلیل در عشق سوزان حضرت حق به اقتدای نماز سرخش دل سبز خود را به او سپرده بودند و بدن خسته و مجروح و عطشان خود را با الهام از نماز نیرو می‌بخشیدند.

عمر سعد می‌خواست از نماز حسین(ع) و اصحابش که می‌خواستند در وسط میدان جنگ آن را اقامه کنند مانع شود؛ زیرا که از آثار تبلیغی آن می‌ترسید و بیم آن داشت که افراد از مشاهده اینکه حسین(ع) و اصحابش حتی در بحبوحه جنگ نیز از نماز غفلت نمی‌کنند، بار دیگر از مقابله با آنها سر باز زنند و از اطاعت اوامر فرماندهان خود روی برگردانند. امام چون دید دشمن به هیچ وجه حاضر به مهلت دادن جهت اقامه نماز نیست، اصحاب را به دو گروه تقسیم کرد، نیمی را به دفاع و محافظت مأمور کرد و با نیمی دیگر به نماز ایستاد.

لشکر عمر سعد در فاصله‌ای نزدیک اقامه نماز امام توقف نمودند، بعد تیرها را به چله گذاشتند و کمان‌ها را برکشیدند رگباری از تیر به سوی نمازگزاران روان شد، اما مدافعین نیز دفاع کردند دفاعی که همه را به حیرت افکند و به تعجب واداشت، چه آنکه آنها از هر سوی که تیر می‌آمد خود را به آن سوی افکنده و تیر را با سپر دفع می‌کردند و اگر ممکن نمی‌شد، سینه خود را حائل کرده و آنها را به سینه می‌خریدند و بالاخره آن چنان مراقبت کردند که حتی یک تیر هم به حریم نمازگزاران راه پیدا نکرد. بدین ترتیب نماز امام به اتمام رسید و متعاقب آن تیرباران نیز قطع شد[۲].

سعید بن عبدالله حنفی بدن خود را هنگام نماز، هدف تیر دشمن قرار داد، سیزده تیر را به جان خرید غیر از زخم‌های نیزه و شمشیر که برداشته بود، ولی باز در جایش با کمال قوت و قدرت به حفاظت مشغول بود تا از کثرت خونریزی به زمین افتاد و در همان دم که امام نمازش را تمام کرده بود به حسین(ع) که به بالینش آمد گفت: أ وفيت يابن رسول الله؟؛ آیا من به عهد و پیمان که با تو بسته بودم وفا کردم؟ امام(ع) به او اطمینان داد که با رسیدن به فیض شهادت، سعادتمند شده است «نَعَمْ أَنْتَ أَمَامِي فِي الْجَنَّةِ» آری تو در بهشت هم پیشروی من خواهی بود.

سعید در آخرین لحظات با خداوند مشغول مناجات و عرض حال شد و بر کفار و معاندین لعنت می‌نمود و می‌گفت: «اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ لَعْنَ عَادٍ وَ ثَمُودَ اللَّهُمَّ أَبْلِغْ نَبِيَّكَ عَنِّي السَّلَامَ وَ أَبْلِغْهُ مَا لَقِيتُ مِنْ أَلَمِ الْجِرَاحِ فَإِنِّي أَرَدْتُ ثَوَابَكَ فِي نَصْرِ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ»[۳]؛ بار خدایا بر این قوم لعنت کن آن لعنتی که بر قوم عاد و ثمود کردی، خداوندا در همچو حالی سلام مرا بر پیغمبر خود برسان و او را از حال مجروحم مطلع گردان که به این روز افتاده و زخم‌ها به جان خریدم، خدایا همه را در راه ذریه پیغمبر تو کشیدم و مقصودم یاری فرزند غریب و مظلوم او بود.

در برخی از کتب مقاتل آمده که بنا به روایتی خود را غلطان و کشان‌کشان به قدم‌های امام رساند و سر بر قدم مولای خود نهاد و در همان حال مرغ روحش از قفس آزاد شد[۴].

منابع

پانویس

  1. بحار، ج۴۵، ص۲۱.
  2. العیون العبری، ص۱۴۱.
  3. اللهوف، ص۱۱۱؛ بحار، ج۴۵، ص۲۲.
  4. راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء ج۲، ص ۸۱؛ یوسفی غروی، محمد هادی، مقاله «سوگ‌نامه کربلا»، فرهنگ عاشورایی ج۴، ص۷۳ ـ ۷۶.