پیشگوییهای امیرالمؤمنین درباره بنی امیه
امیرمؤمنان علی(ع) که عملاً شاهد قدرت یافتن بنی امیه بود، در خطبهها و سخنان بسیاری، مسلمانان را از پیامدها و آثار شوم تسلط بنی امیه بر جامعه اسلامی آگاه کرده، آنان را به مبارزه و مقابله با سیطره حاکمان اموی فرا میخواند. در اینجا نمونههایی از مهمترین هشدارها و اعلام خطرهای امام را میآوریم.
خبر از فتنه بنی امیه
«فتنه» در لغت به معنای امتحان و ابتلا است و در اصل، به داخل کردن طلا در آتش اطلاق میشود تا جنس خوب آن از بد آن تمیز داده شود[۱] (و چون در فتنه که ابتلا و امتحان است و در آن سختی و حتی راحتی وجود دارد، جوهر و ماهیت هر انسانی به منصه ظهور میرسد، از این رو دربارهٔ انسان نیز به کار میرود.) و بلای بنی امیه در آینده آگاه باشید! به نظر من ترسناکترین فتنههایی که بر شما وارد میشود، فتنهٔ بنی امیه است که فتنهای است کور و ظلمانی. سیطرهاش همه جا را فرا میگیرد و بلای آن دامن گیر افراد صاحب بصیرت میشود؛ اما کسانی که فاقد بصیرت بوده، کورکورانه زندگی میکنند، از آن در امان خواهند ماند. به خدا سوگند بعد از من خواهید دید بنی امیه برای شما زمامداران بدی خواهند بود؛ همانند شتر سرکشی که با دهان گاز گرفته،دست بر زمین میکوبد و با لگد زدن مانع از دوشیدن شیرش میشود.
آنان همچنان بر شما حکومت میکنند تا کسی از شما را باقی نگذارند؛ جز آن کسی که برای آنان سودمند باشد یا (حداقل) ضرری به آنها نرساند. فتنه و بلای آنها همچنان دامن گیر شما خواهد بود تا جایی که انتقامگیری یکی از شما از آنان، همچون انتقامگیری برده از ارباب یا انتقامگیریانسان از همراهش خواهد بود (که به آسانی مقدور نیست). فتنه آنها همانند فتنههای زشت و ترسناک جاهلیت بر شما وارد میشود: به گونهای که نه نور هدایتگری در آن به چشم میخورد و نه نشانه و علامت نجاتی. «أَلَا وَ إِنَّ أَخْوَفَ الْفِتَنِ عِنْدِي عَلَيْكُمْ فِتْنَةُ بَنِي أُمَيَّةَ، فَإِنَّهَا فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ مُظْلِمَةٌ، عَمَّتْ خُطَّتُهَا وَ خَصَّتْ بَلِيَّتُهَا، وَ أَصَابَ الْبَلَاءُ مَنْ أَبْصَرَ فِيهَا وَ أَخْطَأَ الْبَلَاءُ مَنْ عَمِيَ عَنْهَا. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَجِدُنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَكُمْ أَرْبَابَ سُوءٍ بَعْدِي كَالنَّابِ الضَّرُوسِ تَعْذِمُ بِفِيهَا وَ تَخْبِطُ بِيَدِهَا وَ تَزْبِنُ بِرِجْلِهَا وَ تَمْنَعُ دَرَّهَا، لَا يَزَالُونَ بِكُمْ حَتَّى لَا يَتْرُكُوا مِنْكُمْ إِلَّا نَافِعاً لَهُمْ أَوْ غَيْرَ ضَائِرٍ بِهِمْ، وَ لَا يَزَالُ بَلَاؤُهُمْ عَنْكُمْ حَتَّى لَا يَكُونَ انْتِصَارُ أَحَدِكُمْ مِنْهُمْ إِلَّا [مِثْلَ انْتِصَارِ] كَانْتِصَارِ الْعَبْدِ مِنْ رَبِّهِ وَ الصَّاحِبِ مِنْ مُسْتَصْحِبِهِ؛ تَرِدُ عَلَيْكُمْ فِتْنَتُهُمْ شَوْهَاءَ مَخْشِيَّةً وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً، لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى وَ لَا عَلَمٌ يُرَى»[۲]
پیشگویی دربارهٔ ظلم بنی امیه
به خدا سوگند آنها [بر حکومت] همچنان باقی میمانند تا جایی که هیچ حرامی را باقی نمیگذارند، مگر آنکه آن را حلال میشمارند و هیچ عهد و پیمانی را باقی نمیگذارند، مگر آنکه آن را نقض میکنند و هیچ خانه و خیمهای باقی نمیماند، مگر آنکه ظلمشان در آنجا راه یابد و فساد و بدی سیاستشان مردم را از خانههای خویش فراری میدهد (خانهها ویران و بیصاحب میشود)، تا آنکه (در حکومتشان) دو گروه بگریند: گروهی برای دین خود (که آن را از دست دادهاند) و دستهای برای دنیای خود (که به آن نرسیدهاند)، و یاری یکی از شما به آنان، همانند کمک برده به اربابش خواهد بود که (از ترس) در حضور او،اطاعت، و در غیاب او بدگویی میکند. (در این حکومت) هرکس به خدا امیدوارتر باشد، بیش از همه در رنج خواهد بود. پس اگر خداوند به شما عافیت و سلامت بخشید، پذیرا باشید و اگر به بلا و گرفتاری مبتلا شدید، شکیبا باشید که فرجام کار، با پرهیزکاران است. «وَ اللَّهِ لَا يَزَالُونَ حَتَّى لَا يَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ وَ لَا عَقْداً إِلَّا حَلُّوهُ، وَ حَتَّى لَا يَبْقَى بَيْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْيِهِمْ، وَ حَتَّى يَقُومَ الْبَاكِيَانِ يَبْكِيَانِ، بَاكٍ يَبْكِي لِدِينِهِ وَ بَاكٍ يَبْكِي لِدُنْيَاهُ، وَ حَتَّى تَكُونَ نُصْرَةُ أَحَدِكُمْ مِنْ أَحَدِهِمْ كَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَيِّدِهِ إِذَا شَهِدَ أَطَاعَهُ وَ إِذَا غَابَ اغْتَابَهُ، وَ حَتَّى يَكُونَ أَعْظَمَكُمْ فِيهَا عَنَاءً أَحْسَنُكُمْ بِاللَّهِ ظَنّاً، فَإِنْ أَتَاكُمُ اللَّهُ بِعَافِيَةٍ فَاقْبَلُوا وَ إِنِ ابْتُلِيتُمْ فَاصْبِرُوا فَ«إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ»[۳]
وضعیت اسلام در عصر بنی امیه
پس از تسلط فرزندان بنی امیه، هیچ خانه و خیمهای باقی نمیماند، جز آنکه ستمگران [بنی امیه]، اندوه و غم را به آنجا بکشانند و کینهتوزی را در آن داخل کنند. پس در آن روز، برای آنها نه عذرآوری در آسمان باقی خواهد ماند و نه یاوری در زمین، آری شما نااهلان را به حاکمیت برگزیده، زمامداری را در غیر محل آن قرار دادید. «… فَعِنْدَ ذلِكَ لا يَبْقَى بَيْتُ مَدَر وَ لا وَبَر إِلاّ وَ أَدْخَلَهُ الظَّلَمَةُ تَرْحَةً، وَ أَوْلَجوا فيهِ نِقْمَةً فيومئذ لا يبقى لهم في السّماء عاذر ، و لا في الأرض ناصر . أصفيتم بالأمر غير أهله ، و أوردتموه غير مورده…»[۴]
پیشوای اول شیعیان در نامهای که به اهل مصر نوشت، نگرانی خویش را از حاکمیت بنی امیه (و بنی مُعیط) چنین اعلام فرمود: لکن از این اندوهناکم که امر این امت (حکومت) را بیخردان و تبهکاران قبضه کنند؛ آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند و بندگان او را به بردگی کشند. با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند؛ زیرا (آنها همان کسانی هستند که) برخی از آنان شراب نوشیدهاند و حد بر آنها جاری شده، و بعضی دیگر اسلام را نپذیرفتند تا اینکه هدیههایی (از جانب اسلام و مسلمانان) به آنها عطا شد. «وَ لَكِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِي قَدْ شَرِبَ فِيكُمُ الْحَرَامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِي الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتَّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ»[۵] (ابن ابی الحدید میگوید: «مراد از کسی که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، ولید بن عقبة بن ابی معیط و مقصود از کسانی که با دریافت بخششها، اسلام را پذیرفتند، ابوسفیان، و دو پسرش معاویه و یزید است»)[۶]
توصیف روزگار بنی امیه
حضرت در سخنی با امام حسن(ع) اوضاع مسلمانان، به ویژه شیعیان را در روزگار حکومت معاویه چنین ترسیم میفرماید: … چگونه خواهی بود وقتی بنی امیه این امر (حکومت) را به دست بگیرند؟ درحالی که حاکم آن، فردی گلو گشاده و فراخ روده خواهد بود که بسیار میخورد، ولی سیر نمیشود؛ میمیرد، در حالی که نه در آسمان یاری کنندهای خواهد داشت و نه در زمین عذرآوری؛ بر غرب و شرق استیلا خواهد یافت؛ بندگان مطیع او میشوند و پادشاهی او طول میکشد؛ از سنتهای اهل بدعت و گمراهیپیروی میکند و حق و سنت رسول خدا را نابود میکند؛ بیت المال را بین دوستان و کارگزارانش تقسیم کرده، کسی را که شایستهتر به آن است، محروم میکند.
در حکومت وی، مؤمن خوار، و فاسق حمایت و تقویت میشود. مال را بین یارانش دست به دست میگرداند و بندگان خدا را به بردگی میگیرد.حق در حکومت وی، کهنه شده،باطل ظاهر میگردد (و غلبه میکند) و صالحان لعن میشوند، و هر کسی را که بر سر حقی با او مخالفت و دشمنی کند، میکشد و به هر کسی که به خاطر باطلی، او را دوست داشته باشد،پاداش میدهد. «يا حسن،… كيف بك اذا ولي هذا الامر بنوامية؟ واميرها الرحب البلعوم، الواسع الاعفاج، ياكل ولا يشبع، يمُوت وليس له في السماء ناصر، ولا في الارض عاذر، ثم يستولي علي غربها و شرقها تدين له العباد، ويطول مُلكة، يستن بسنن اهل البدع والضلال، و يميت الحق و سنّة رسول الله يقسم المال في اهل ولايته، و يمنعه من هو احق به، و يذل في ملكه المؤمن، و يقوي في سلطانه الفاسق، ويجعل المال بين انصاره دولاً، ويتخذ عباد الله خولاً، ويدرس في سلطانه الحق ويظهر الباطل، ويلعن الصالحون، ويقتل من ناواه علي الحق، ويدين من والاه علي الباطل…» (قریب به این عبارات را، امام حسن(ع) از قول پدرش نقل کرده است[۷] همچنین حضرت علی(ع) خطاب به مردم عراق درباره معاویه میفرماید: «أما إنّه سيظهر عليكم بعدي رجل رحب البلعوم، مندحق البطن، يأكل ما يجد، و يطلب ما لا يجد، فاقتلوه..»: «به زودی مردی گلوگشاده و شکم بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هرچه بیابد، میخورد و هرچه ندارد، تلاش میکند به دست آورد. او را بکشید، ولی هرگز نمیتوانید او را بکشید»)[۸]
سخن یحیی بن هانی
یحیی بن هانی مرادی از قول مردی از قوم خود به نام زیاد بن فلان نقل میکند که گفت: ما و گروهی از شیعیان و خواص علی در خانهای با او بودیم، امام به اطراف نگریست؛ چون هیچ بیگانهای ندید، فرمود: «این قوم (بنی امیه) به زودی بر شما چیره میشوند؛ دستهایتان را قطع کرده، بر چشمهایتان میل خواهند کشید». مردی از میان ما گفت: ای امیرالمؤمنین؛ تو در آن زمان زنده خواهی بود؟ حضرت فرمود: خداوند مرا از آن حفظ نماید.[۹]
علی در یک جای دیگر درباره وضعیت اسلام در روزگار بنی امیه چنین خبر داده است: «ای مردم؛ به زودی بر شما زمانی فرا میرسد که اسلام در آن وارونه (و از محتوا خالی) میشود؛ همانند ظرف واژگون شدهای که از محتویاتش تهی میشود». «… ایّها الناس، سَيأتي علَيكُم زَمانٌ يُكفَأُ فيهِ الإسلامُ كما يُكفَأُ الإناءُ بما فيهِ…»[۱۰] مقصود پیشوای اول از این سخن، آن است که بنی امیه، اسلام را از محتوا خالی میکنند و تعالیمانسان ساز و تعالی بخش آن را کنار گذاشته، تنها پوسته و ظاهر آن را باقی میگذارند.
آثار سر پیچی از حکومت حق
امام علی(ع) مردم را از پیامدهای نافرمانی از حق، چنین باخبر کرد: «… ای مردم: من شما را به حق دعوت کردم، از من دوری جستید و شما را با چوب تعلیمی تادیب کردم، مرا خسته کردید. آگاه باشید! بعد از من حاکمانی بر شما فرمانروایی میکنند که از شما به ایناندازه، خشنود نمیشوند، مگر آنکه با تازیانهها و آهن (غل و زنجیر یا شمشیر) شما را عذاب کنند». «… عن زيد بن علي، قال: قال علي: ايها الناس، اني دعوتكم الي الحق فتوليتم عني (فتلويتم علي)، وضربتكم بالدّرة فاعييتموني، اما انّه سيليكم بعدي ولاة لايرضون عنكم بذلك حتي يعذبوكم بالسياط وبالحديد…» («درّة» چوب دستی کوتاهی بوده که معمولاً خلفا آن را در دست میگرفتند و از شئون ظاهری آنها محسوب میشده است. شاید بتوان معادل آن را در فارسی «چوب تعلیمی» معنا کرد.)[۱۱]
همچنین وقتی حضرت، سستی یاران خویش را در رفتن به جنگ با معاویه دید، فرمود: … آگاه باشید بعد از من با ذلتی فراگیر و شمشیری بران سروکار خواهید داشت، و به استبدادی دچار خواهید شد که ستمگران، آن را در میان شما روش حکومت قرار خواهند داد. آن گاه جمع شما را پراکنده و چشمانتان را گریان کرده، فقر را در خانههایتان داخل خواهند کرد، و به زودی آرزو میکنید که مرا ببینید و یاریام کنید. به زودی درستی آنچه را که من برای شما بازگو کردم، خواهید دانست… (از جمله فیفرق جماعتکم… به بعد در نسخههای نهج البلاغه نیست)[۱۲]
فلسفهٔ پذیرش خلافت از سوی امام
حبیب بن ابی ثابت میگوید: علی که فرمود: «… به خدا سوگند من عهده دار خلافت نشدم، مگر از ترس آنکه بز نری (بز نر معمولاً پیشاپیش بزهای گله حرکت میکند و آنها را به دنبال خود میبرد. این تعبیر، کنایه از نادانی معاویه و برای تحقیر وی است.) از بنی امیه، بر این امر (حکومت) خیز گرفته، کتاب خدا را به بازی بگیرد».[۱۳] در خبر دیگری آمده است که حضرت فرمود: «به خدا قسم من (با معاویه) نجنگیدم، مگر از بیم آنکه بز نری از بنی امیه بر کرسی خلافت بجهد و دین خدا را به بازی بگیرد».[۱۴][۱۵]
منابع
پانویس
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عرفان داودی، ص۶۲۳ مادهٔ «فتن؛ ابن منظور، لسان العرب، تحقیق امین محمد عبدالوهاب و محمد صادق العبیدی، ج۱۰، ص۱۷۸، مادهٔ «فتن.
- ↑ امام علی(ع)، نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۸۱، خطبه ۹۳؛ ثقفی کوفی اصفهانی، ابراهیم، الغارات، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ص۷-۸؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۳۴، ص۱۱۷؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۴۹.
- ↑ امام علی(ع)، نهج البلاغه، ص۸۶، خطبه۹۸.
- ↑ امام علی(ع)، نهج البلاغه، ص۱۴۸، خطبه ۱۵۸.
- ↑ امام علی(ع)، نهج البلاغه، نامه ۶۲؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۳، ص۵۹۷؛ ثقفی کوفی اصفهانی، ابراهیم، الغارات، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ص۳۱۹.
- ↑ ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۱۷، ص۲۲۶-۲۲۷.
- ↑ سیدبن طاووس، الملاحم و الفتن، ص۹۹.
- ↑ شیخ حر عاملی، اثبات الهداة، تحقیق سیدهاشم رسولی، ترجمة احمد جنتی، ج۴، ص۴۷۳؛ قبانچی، سید حسن، مسند الامام علی، تحقیق طاهر اسلامی، ج۸، ص۴۱۵؛ امام علی(ع)، نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، ص۴۶، خطبهٔ ۵۷.
- ↑ «… عن يحيي بنهاني المرادي، عن رجل من قومه يقال له زياد بن فلان، قال: كنا في بيت مع علي نحن و شيعته و خواصه، فالتفت فلم ينكر منّا احداً، فقال: «ان هؤلاء القوم سيظهرون عليكم فيقطعون ايديكم ويسملون اعينكم». فقال رجل منّا: وانت حي يا اميرالمؤمنين؟ قال: اعاذني الله من ذلك…»؛ ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۴، ص۱۰۹.
- ↑ امام علی(ع)، نهج البلاغه، ص۹۱، خطبه ۱۰۳.
- ↑ ثقفی کوفی، اصفهانی، ابراهیم، الغارات، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ص۴۵۸؛ شیخ مفید، محمد بن نعمان، الارشاد، تحقیق مؤسسة آل البیت، ص۳۲۲؛ ابن ابی الحدید معتزلی، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج۲، ص۳۰۶.
- ↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج۲، ص۳۸۱؛ یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۳؛ امام علی(ع)، نهج البلاغه، ص۴۷، خطبهٔ ۵۸.
- ↑ «والله ما تقدمت عليها الا خوفا من ان ينزو علي الامر تيس من بني اميّة، فيلعب بكتاب الله عز وجل» بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ ثقفی کوفی اصفهانی، ابراهیم، الغارت، تحقیق سید عبدالزهرا حسینی، ص۱۹۵.
- ↑ پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۱، ص ۳۲۷.