گواهی پیامبر و دیگر شاهدان بر اعمال مردم به چه معناست؟ (پرسش)

گواهی پیامبر و دیگر شاهدان بر اعمال مردم به چه معناست؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث علم معصوم است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی علم معصوم مراجعه شود.

گواهی پیامبر و دیگر شاهدان بر اعمال مردم به چه معناست؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ علم معصوم
مدخل اصلی؟؟
تعداد پاسخ۱ پاسخ

پاسخ نخست

 
سید علی هاشمی

حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید علی هاشمی در کتاب «ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی» در این‌باره گفته‌ است:

«تفسیرهای متفاوتی در این زمینه بیان شده است.

دیدگاه اول: یک تفسیر برای این گونه آیات این است که شاهد به معنای معیار و میزان باشد. شهدا کسانی‌اند که اعمال آنان میزانی برای سنجش کردار دیگران است و در صورت بهانه گیری‌های نابجای بدکاران، کردار این مؤمنان به منزله نمونه به آنان نشان داده می‌شود که در شرایطی مشابه با دشوارتر، بندگی و اطاعت خداوند را برگزیدند. بدین ترتیب حجت خداوند بر بدکاران تمام می‌شود[۱]. چنین شهادتی، به آگاهی شاهد بر اعمال دیگران نیاز ندارد[۲].

اما چنین معنایی خلاف ظاهر معنای شهادت است. شهادت ۔ چنان که گفته شد - بر مشاهده و حضور دلالت دارد. افزون بر آن، بنا بر این معنا، در واقع خود این شاهدان، گواه نیستند؛ بلکه اعمال ایشان شاهد (معیار یا دلیل) به شمار می‌آید. التزام به این گونه معانی بدون قرینه قوی، درست نیست. اگر مقصود از شهادت در آیات یادشده، چنین مطلبی بود، خداوند می‌توانست از تعابیر دیگری استفاده کند که به چنین تأویل‌هایی نیاز نداشته باشد. افزون بر آن، در برخی از آیات یاد شده، گفته شد که گواهان به صراحت درباره اعمال مردم سخن می‌گویند و شهادت می‌دهند: ﴿وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ[۳]. بنابراین شهادت شاهدان بر اعمال مردم، به این معنا نیست که اعمال شاهدان، دلیل و حجت خداوند برای جلوگیری از بهانه‌گیری مجرمان است.

دیدگاه دوم: تفسیر دیگر از شهادت می‌تواند این باشد که شهدا بر اعمال و رفتار مردم زمان خود، به طور کلی و اجمالی گواه‌اند؛ مثلا پیامبر به طور عادی، تنها با عده‌ای اندک از اهل زمان خود سروکار دارد، البته با این افراد نیز در تمام لحظات همراه نیست و بدین جهت از تمام کارهای آنان آگاهی ندارد؛ اما اجمالا آنان را می‌شناسد و از رفتارهایشان، به درجات ایمان یا کفر آنان آگاه است. در این تفسیر، گواهی بر اعمال پذیرفته شده؛ اما این گواهی، نتیجه علمی عادی و اجمالی به رفتار و اعمال مردم یک زمان خاص معرفی شده است. برخی از تفسیرهای نقل شده از مفسران نخستین را می‌توان بر این دیدگاه تطبیق کرد[۴].

چنین شهادتی، شهادتی اجمالی و درباره یک امت با گروههای خاص از آنان است. بنابراین درباره جزئیات اعمال یکایک افراد مشخص آن امت نیست. چنین شهادتی فایده چندانی ندارد؛ زیرا مقصود از این شهادت‌ها، اتمام حجت بر افراد است و با این گونه شهادت‌های کلی، چنین هدفی تأمین نمی‌شود. اغلب افراد خطاکار، اتهام مجرم بودن خود را نادرست می‌دانند؛ بنابراین حجت بر آنان تمام نخواهد شد؛ اما از آیات یادشده به دست می‌آید که این شهادت‌ها به گونه ای‌اند که از گنهکاران خواسته می‌شود با وجود این شاهدان، دلیل کار خود را بیان کنند و راه برای عذرخواهی آنان بسته می‌شود ﴿وَنَزَعْنَا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ[۵]. افزون بر آن، برخی از آیات یادشده به روشنی بیان می‌کنند که شاهدان، گروه گمراهان را معرفی می‌کنند: ﴿وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ[۶]. علم اجمالی، گمان آفرین است و موجب علم نمی‌شود؛ زیرا صاحب آن از نیت‌ها و باورهای درونی افراد آگاه نیست و فقط برخی ظواهر را مشاهده می‌کند. تعابیر قرآنی یادشده، با چنین عملی درباره شاهدان تناسب ندارد.

دیدگاه سوم: بنا بر تفسیر سوم که درست به نظر می‌رسد، شهدا کسانی‌اند که خداوند آنان را از اعمال مردم آگاه کرده است؛ به گونه‌ای که مجرمان توان انکار آن را ندارند[۷]. گفته شد که عنوان «شهدا» با عناوین هم ریشه آن، این نکته را می‌رسانند که این علم، همراه با نوعی رؤیت و شهود است. گویا احتجاج خداوند با مردم نیز بر همین مبناست؛ یعنی از آنجا که این افراد شاهدان بر اعمال مردم بوده‌اند، با گواهی آنان، هیچ عذر و بهانه‌ای از گنهکاران پذیرفته نمی‌شود.

دیدن حسی و ظاهری نمی‌تواند شیوه مشاهده این افراد باشد؛ زیرا چنین مشاهده‌ای، محدودیت‌های خاص خود را دارد. انسان با مشاهده حسی فقط ظواهر را می‌بیند؛ در حالی که شاهدان اعمال باید به حقیقت اعمال آگاه باشند. آنان شاهدان صحنه قیامت‌اند. با شهادت آنان، برخی دوزخی و برخی بهشتی می‌شوند. بنابراین نباید شهادت آنان سطحی، خطاپذیر و ناقص باشد. شهادت آنان با شهادت‌های دنیوی متفاوت است. در دنیا اگر شاهدی خطا کند، خسارت آن در آخرت جبران پذیر است؛ اما اگر شاهدان قیامت نیز خطا کنند، دیگر مجالی برای جبران نیست. حتی اگر فرض شود که در صورت خطای آنان، خداوند خطای ایشان را تذکر دهد، چنین محکمه و شاهدانی بی‌اعتبار خواهند شد. بنابراین آنان باید از باطن افراد و نیت‌های آنان نیز آگاه باشند تا شهادت آنان کامل و مطابق حق باشد. گواهی بر اساس ظاهر اعمال، همواره نمی‌تواند مطابق با حقیقت باشد؛ زیرا: بسیاری هستند که چنان منافقانه اعمال خود را انجام می‌دهند که کمتر کسی در صداقت آنان شک می‌کند؛ در حالی که مقصود واقعی آنان، مخالف ظاهر کردار و گفتارشان است[۸]؛ برخی بندگان محبوب خداوند نیز در میان مردم، ناشناس‌اند؛

اعمال بسیاری هم مخفیانه انجام می‌شوند که به طور عادی بر آنها شاهدی نیست؛ همچنین علم به ظاهر اعمال، درجه خلوص و کیفیت عمل را نشان نمی‌دهد.

بنابراین شاهدان اعمال باید به حقیقت اعمال افراد، نیت‌ها و کردارهای پنهان ایشان آگاه باشند. چنین علمی نمی‌تواند علمی عادی و نتیجه هم نشینی با مردم باشد؛ بلکه باید علمی الهی و خدادادی باشد[۹].

معنای گواهی و شهادت در این آیات به خوبی روشن است؛ آنچه موجب می‌شود برخی به توجیهات خلاف ظاهر بپردازند، استبعاد این مطلب است که پیامبران یا برخی بندگان برگزیده خداوند، از تمام اعمال آنان آگاه باشند؛ اما باید توجه داشت که حقایق عالم را نمی‌توان با توقع‌های خود تغییر داد. در قیامت، افزون بر شهادت بندگان برگزیده خداوند، زمین[۱۰] و چشم و گوش و پوست و...[۱۱] نیز بر اعمال انسان‌ها شهادت می‌دهند. با صرف استبعاد این گونه امور، نباید به توجیهات نادرست درباره آنها پرداخت. مثلا ممکن است به دلیل استبعاد شهادت اعضای بدن انسان بر ضد او، آن را به معانی مجازی برگردانیم؛ اما قرآن کریم برای دفع این استبعاد، به صراحت بر این مطلب تأکید می‌کند: «آنها به پوست‌های تنشان می‌گویند: چرا بر ضد ما گواهی دادید؟! آنها پاسخ می‌دهند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق در آورده، ما را گویا ساخته است؛ و او شما را نخستین بار آفرید و باز گشتتان به سوی اوست»[۱۲].

از آیات متعددی که درباره شاهدان و شهادت بر اعمال سخن می‌گویند، می‌توان به این نتیجه رسید که شاهد بودن، یکی از مقامات بندگان برگزیده خداوند است؛ چنان که خداوند هنگام یاد کردن از گروه‌هایی که به آنان نعمت‌های خاص داده است، از شهلا (گواهان اعمال) نیز در ردیف پیامبران و صدیقان نام می‌برد[۱۳]. مقام شهادت مقامی نیست که هر کس به آن برسد و شهادت نیز علمی ویژه و الهی است که در اختیار هر کسی نیست.

چنین شهادتی، فواید متعددی دارد. فرد خطاکار را متوجه می‌سازد که افزون بر خداوند متعال، افراد دیگری نیز شاهد کارهای اویند. این نکته می‌تواند پرهیزکاری را در او تقویت کند. افزون بر آن، حجت خداوند را بر خطاکاران روشن‌تر و خدشه ناپذیرتر می‌سازد. در قیامت هنگام بررسی اعمال، مجرمان در صدد انکار اتهامات خود بر می‌آیند؛ از همین روی استفاده از شاهدان مختلف افزون بر ذات مقدس خداوند، حجت را بر آنان تمام می‌کند و توان انکار را از آنان می‌گیرد. همچنین اعطای چنین علم و مقامی به شاهدان، در واقع بیان جایگاه ویژه آنان نزد خداوند است. افراد عادی به این مقام نمی‌رسند. این آیات، زمینه هدایت مردم به سوی این افراد و بهره‌مندی از آنان را در دنیا و قیامت فراهم کرده، موجب احترام و تکریم ویژه خداوند به آنان می‌شود»[۱۴]

منبع‌شناسی جامع علم معصوم

پانویس

  1. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱، ص۴۸۳؛ سیدعلی اکبر قرشی، تفسیر أحسن الحدیث، ج۱، ص۲۶۷؛ یعقوب جعفری، کوثر، ج۱، ص۳۷۳.
  2. ر.ک: گروهی از مترجمان، تفسیر هدایت، ج۱۰، ص۲۸۶؛ سید محمد تقی مدرسی، من هدی القرآن، ج۱۰، ص۳۵۵.
  3. «و ستمکارتر از آن کس که بر خداوند دروغ بندد کیست؟ آنان بر پروردگارشان (در رستخیز) عرضه خواهند شد و گواهان می‌گویند: اینانند که بر پروردگار خود دروغ بستند؛ هان! لعنت خداوند بر ستمکاران باد!» سوره هود، آیه ۱۸.
  4. ر.ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۲، ص۱۴؛ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۲۰۰.
  5. «و از هر امّت گواهی بر می‌آوریم و می‌گوییم: برهان خود را بیاورید آنگاه می‌دانند که حق با خداوند است و آنچه بر می‌بافتند از (چشم) آنان ناپدید می‌گردد» سوره قصص، آیه ۷۵.
  6. «و ستمکارتر از آن کس که بر خداوند دروغ بندد کیست؟ آنان بر پروردگارشان (در رستخیز) عرضه خواهند شد و گواهان می‌گویند: اینانند که بر پروردگار خود دروغ بستند؛ هان! لعنت خداوند بر ستمکاران باد!» سوره هود، آیه ۱۸.
  7. ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۲۰؛ محمد صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۲، ص۱۸۳.
  8. قرآن کریم در آیاتی به پیامبر اکرم (ص) درباره نحوه سخن گفتن منافقانه آنان هشدار می‌دهد و حفظ ایشان را از عنایات الهی می‌شمرد. ر.ک: اسراء، ۷۶؛ بقره، ۲۰۹.
  9. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۳۲۱.
  10. ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا «در آن روز زمین رازهایش را باز می‌گوید* زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است» سوره زلزال، آیه ۴.
  11. .﴿حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ «تا چون بدانجا رسند گوش و چشم‌ها و پوست‌هایشان بر آنان به آنچه می‌کردند، گواهی دهند» سوره فصلت، آیه ۲۰.
  12. ﴿وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنَا قَالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ «و به پوست‌های تن خود می‌گویند: چرا به زیان ما گواهی دادید؟ می‌گویند: خداوند ما را به سخن آورد همان که هر چیز را به سخن می‌آورد و او نخست بار شما را آفرید و به سوی او بازگردانده خواهید شد» سوره فصلت، آیه ۲۱.
  13. ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راستکرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود و آنان همراهانی نیکویند» سوره نساء، آیه ۶۹؛ همچنین ر.ک: زمر، ۹۹؛ حدید، ۱۹.
  14. هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۷۶.