ساده‌زیستی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۱۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{سیره معصوم}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = فضایل اخلاقی
| موضوع مرتبط = فضایل اخلاقی
| عنوان مدخل  = ساده‌زیستی
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[ساده‌زیستی در معارف و سیره نبوی]] - [[ساده‌زیستی در معارف و سیره فاطمی]]
| مداخل مرتبط = [[ساده‌زیستی در معارف و سیره نبوی]] - [[ساده‌زیستی در معارف و سیره علوی]] - [[ساده‌زیستی در معارف و سیره فاطمی]] - [[ساده‌زیستی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
==مقدمه==
از رفتارهایی که جلوه‌ای خاص در زندگانی [[رسول خدا]]{{صل}} داشت، [[ساده زیستی]] است. این سادگی و بی‌پیرایگی چنان در [[زندگی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[حاکم]] بود که سیره‌نویسان ایشان را فردی دارای هزینه سبک معرفی کرده، درباره‌اش نوشته‌اند: {{عربی| كَانَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌{{صل}} خَفِيفُ‌ الْمَؤُونَة}}<ref>حسن بن أبی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۵ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۵۴.</ref> آن [[حضرت]]، نمونه کامل [[ساده‌زیستی]] بود و به دور از هرگونه [[ظاهرسازی]]، در نهایت سادگی می‌زیست. این [[ساده‌زیستی]] که نتیجه [[زهد]] آن [[حضرت]] بود، [[مردم]] را شیفته آن [[حضرت]] و [[دل‌ها]] را از [[دوستی]] ایشان لبریز کرده بود<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۰۷.</ref>.


==سادگی [[خوراک]] [[پیامبر]]{{صل}}==
زهد و '''ساده‌زیستی''' به معنای [[اعراض]] از چیزی برای ناچیز و کوچک بودن آن است. زهد در بُعد عملی به معنای چشم پوشی از پاره‌ای [[لذت‌ها]] و [[تمتعات مادی]] است. ساده‌زیستی بارزترین جلوه [[زندگی]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است که تمام سیره نویسان به آن [[اذعان]] کرده‌اند. آن حضرت، نمونه کامل ساده‌زیستی بود و به دور از هرگونه ظاهرسازی، در نهایت سادگی می‌زیست. ساده‌زیستی ایشان در [[پوشاک]]، خوراک، مسکت و [[رفتار]] آن حضرت قابل مشاهده بود.
[[خوراک]] [[رسول اکرم]]{{صل}} بسیار ساده بود. آن [[حضرت]]، هر آن‌چه از [[غذا]] که حاضر بود، می‌خورد؛ اگر دانه‌ای خرما یا نان و یا شوائی<ref>تکه گوشت کباب شده و بریانی و مانند آن.</ref> به دست می‌آورد، آن را می‌خورد و اگر شیری هم می‌یافت، بدان اکتفا می‌کرد<ref>تقی الدین، مقریزی، امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۱۹۰ و ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص ۳۴ و نویری، نهایة ۴الإرب، ج۱۸، ص۲۴۷.</ref>. بیشتر [[خوراک]] ایشان [[آب]] و خرما بود<ref>حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۵، ص ۳۵.</ref>؛ اما از همین غذای ساده هم تا زمانی که [[رحلت]] کرده بود، سه شب متوالی سیر [[غذا]] نخورد<ref>بیهقی، السنن الکبری، ج ۲، ص ۱۵۰؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۶، ص ۲۷۷ و البخاری، صحیح، ج ۶ ص ۱۹۶.</ref>. بسا شب‌ها که گرسنه می‌خوابید و خانواده‌اش نیز غذایی برای [[شام]] شبشان نداشتند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۰۶؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۲۵۵؛ قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۸۱ و ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۲۶.</ref>. [[نقل]] شده است که گاه تا سه ماه در خانه [[پیامبر]]{{صل}} هیچ آتشی برای پختن نان و پختن چیز دیگر برافروخته نمی‌شد و در این مدت، غذایشان فقط [[آب]] بود و خرما و البته اندکی شیر که [[همسایگان]] [[انصاری]] ایشان که شتران و گوسفندان شیرده داشتند، برای آن [[حضرت]] می‌فرستادند<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۰۷: نهایة الأرب، ج ۱۸، ص ۲۸۰ و ابن حجر، فتح الباری، ج ۱۱، ص ۲۵۱.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۰۷-۴۰۸.</ref>


[[روایت]] شده است، [[رسول خدا]]{{صل}} تا هنگام [[رحلت]] دو بار پی در پی از [[غذا]] سیر نخورد<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۰۸؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ۱۴۵۰ ج ۱، ص ۳۴۳؛ مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۸، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۲۴.</ref> و تا زنده بود از نان گندم و جو سیر نشد<ref>شیخ صدوق، الامالی، ص ۳۲۰ و محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج ۲، ص۴۵۶.</ref>. هیچ گاه پیش نیامد که سفره‌ای در خانه‌اش جمع شود و غذایی در آن مانده باشد<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۰۷؛ الطبرانی، المعجم الاوسط، ج ۸، ص ۳۵۸ و مسند احمد، ج ۶، ص ۱۵۶.</ref>. پیوسته گرسنه بود و چیزی برایش محبوب‌تر از آن نبود که همیشه گرسنه و ترسان از [[خدای متعال]] باشد<ref>کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۱۳۰ و ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج ۲، ص ۱۳۸.</ref>. بسا روزها که [[پیامبر]]{{صل}} از شدت [[گرسنگی]] به خود می‌پیچید و خرمای معمولی هم پیدا نمی‌کرد تا شکم خود را بدان سیر کند<ref>۷. الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۱۱؛ دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۴۳؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۲۴.</ref> و از شدت [[گرسنگی]] سنگ به شکم می‌بست<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۰۷؛ جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۳۸۰ و نهایة الإرب، ج ۱۸، ص ۲۷۹.</ref>. امیرالمؤمنین علی{{ع}} در توصیف [[پیامبر]]{{صل}} و [[زندگی]] او فرموده است: "[[رسول خدا]]{{صل}} لاغرترین اهل [[دنیا]] و از نظر خوردن، گرسنه‌ترین آنها بود... او روی [[زمین]] می‌نشست و [[غذا]] می‌خورد و چون برده‌ای ساده بر روی [[زمین]] می‌نشست، با دست خود کفش خود را وصله می‌زد و جامه خود را با دست خود می‌دوخت..."<ref>نهج البلاغه، ص ۲۲۹.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} روی [[زمین]] می‌نشست و [[غذا]] می‌خورد<ref>شیخ طوسی، الامالی، ص ۳۹۳؛ مجموعه ورام، ج ۱، ص ۲۰۸ و احمد بن محمد بن خالد برقی، المحاسن، ج ۲، ص۴۴۲.</ref> و موقع خوردن تکیه نمی‌داد<ref>الکافی، ج۶، ص۲۷۲؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۱۶۵؛ محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۸۹ و فتح الباری، ج۹،‌ ص۴۷۲.</ref> و از شباهت یافتن به [[سلاطین]] کراهت داشت<ref>الکافی، ج۶، ص۲۷۲ و المحاسن، ج۲، ص۴۵۸.</ref>. درخوراک، بر غلامان و کنیزان خود [[برتری]] نداشت و هر آن‌چه آنان می‌خوردند، او نیز می‌خورد<ref>ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۱۴۶-۱۴۷؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۱۸۸ و جوامع السیره، ص ۳۵.</ref> [[رسول خدا]]{{صل}} تا زنده بود چون [[ثروتمندان]] بر سفره رنگین [[غذا]] نخورد<ref>مسند احمد، ج ۲۴، ص ۴۳۵؛ صحیح بخاری، ج ۶، ص ۱۹۹ و سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۹۵.</ref>؛ نان او هیچ‌گاه از سبوس، خالی نبود<ref>صحیح بخاری، ج ۶، ص ۱۹۹؛ روضة الواعظین، ج ۲، ص ۴۵۶؛ مکارم الاخلاق، ص ۲۸ و امتاع الاسماع، ج ۷، ص ۲۶۶.</ref> و در سفرهاش دو نوع [[غذا]] دیده نشد؛ مگر آنکه یکی را می‌خورد و دیگری را در [[راه خدا]] [[صدقه]] می‌داد<ref>مجموعه ورام، ج ۱، ص ۴۸ و المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۴۲۷.</ref>. هنگام [[غذا]] خوردن پاهای خود را جمع و مثل [[نمازگزار]] حالت تشهد به خود گرفته، بر ران چپ خود، تکیه می‌داد و می‌فرمود: "من، [[بنده]] هستم و مانند [[بندگان]] [[غذا]] می‌خورم و مانند آنان می‌نشینم"<ref>الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۸۸؛ الطبقات، الکبری ج ۱، ص ۲۸۸ و احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۳۷۶.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۰۸-۴۰۹.</ref>
== معناشناسی ==
===رابطه زهد با ساده‌زیستی===
{{همچنین|زهد}}
«زهد» در اصل به معنای [[اعراض]] از چیزی برای ناچیز و کوچک بودن آن است<ref>اقرب الموارد، واژه «زهد»؛ مفردات کلمات القرآن، ص۲۲۰.</ref>. «زهید» یعنی چیز اندک و «[[زاهد]]» یعنی کسی که نسبت به چیزی بی‌میل است و به «زهید» یعنی کم آن بسنده کرده است<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.</ref>.
زهد از دو بعد در خور توجه است: بعد [[روانی]] و بعد عملی. [[حقیقت]] زهد از جنبه [[روحی]] و روانی، دلبسته نبودن به [[دنیا]] و مظاهر آن است و به تعبیر دیگر، [[آزاد]] بودن [[انسان]] از هر آنچه رنگ تعلق به خود می‌گیرد.


==سادگی در پوشاک [[پیامبر]]{{صل}} ==
[[آزادی]] زاهد از [[تمایلات نفسانی]] به حدی است که «دادن»ها و «گرفتن»ها در وجود او موج ایجاد نمی‌کند، چنان که [[علی]] {{ع}} فرمود<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.</ref>: زهد در دو جمله [[قرآن]] خلاصه شده است: {{متن قرآن|لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ}}<ref>«تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید» سوره حدید، آیه ۲۳.</ref>.
[[پیامبر]]{{صل}} از پوشاک ساده استفاده می‌کرد. لباسش [[خشن]]<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۰؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص ۸۲.</ref> و در سادگی همانند [[لباس]] غلامان و کنیزانش بود<ref>المناقب، ج ۱، ص ۱۴۶ - ۱۴۷؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص۱۸۸ و جوامع السیره، ص۳۵.</ref>. [[رسول خدا]]{{صل}} هر نوع لباسی را که بدان داشت، مانند روپوش، عبا، پیراهن، جبه و امثال آن می‌پوشید<ref>سید محمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص ۱۲۰.</ref>. بسا که فقط روپوشی به تن می‌کرد و دو طرف آن را میان دو شانه‌اش گره می‌زد و با همان [[لباس]] با [[مردم]] بر جنازه‌ها [[نماز]] می‌خواند. گاه همان روپوش را به خود می‌پیچید و آن را از [[چپ و راست]] بر دوش می‌افکند و با آن در خانه [[نماز]] می‌خواند<ref>ابوسعید خرگوشی نیشابوری، شرف المصطفی، ج ۳، ص ۳۲۳؛ نهایة الإرب، ج ۱۸، ص ۲۸۸ و سنن النبی، ص ۱۲۱ - ۱۲۲.</ref>. گاه عبایی کهنه و وصله‌دار می‌پوشید و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و [[لباس]] [[بندگان]] را می‌پوشم"<ref>احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه، ج ۲، ص ۱۹۲.</ref>. گاه، بُردی [[خشن]] به تن می‌کرد که از بافته‌های [[نجران]] بود و حاشیه‌هایش از‌ خود بُرد هم خشن‌تر بود<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۴؛ صحیح بخاری، ج ۴، ص ۶۰ و مسند احمد، ج ۳، ص ۱۵۳.</ref>. گاهی هم [[لباس]] پشمینه می‌پوشید<ref>امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۱۹۱؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۷۵، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۱ و دلائل النبوه، ج۱، ص۳۲۹.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۰۹-۴۱۰.</ref>


[[روایت]] شده است، روزی قبای حریری به [[رسول خدا]]{{صل}} هدیه شد. ایشان آن را پوشید و با آن [[نماز]] گزارد؛ اندکی بعد، از پوشیدن آن منصرف شد و آن را بیرون آورد و فرمود: "چنین لباسی [[شایسته]] پرهیزگاران نیست"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۳.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۰.</ref>.
زهد در بعد عملی به معنای [[چشم پوشی]] از پاره‌ای [[لذت‌ها]] و [[تمتعات مادی]] است. تحقق جلوه عملی زهد در [[زندگی]] فرد، پایه‌های زهد روحی را در [[دل]] او مستحکم و [[استوار]] می‌سازد؛ از این رو، [[امیر مؤمنان]] در پاسخ کسی که از علت [[پوشیدن]] [[جامه]] کهنه و مندرس وی پرسیده بود، فرمود: {{متن حدیث|يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ}}<ref>نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۳.</ref>؛ با پوشیدن این جامه، دل [[خضوع]] می‌یابد و نفس رام می‌گردد و [[مؤمنان]] بدان [[تأسی]] می‌کنند<ref>[[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[درآمدی بر سیره فاطمی (کتاب)|درآمدی بر سیره فاطمی]]، ص ۸۶.</ref>.


از [[انس بن مالک]] نیز [[روایت]] شده است: "روزی [[پادشاه روم]]، ردایی از سندس برای [[پیامبر]]{{صل}} هدیه فرستاده بود و [[رسول خدا]]{{صل}} آن را پوشید. [[مردم]] از [[لطافت]] و جنس [[لباس]] در تعجب شده، گفتند: "ای [[رسول خدا]]{{صل}} آیا این جامه از [[آسمان]] بر شما نازل شده است؟"‌ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "از این، تعجب می‌کنید و حال آنکه [[سوگند]] به کسی که جانم در دست اوست، دستمالی از دستمال‌های [[سعد بن معاذ]] در [[بهشت]]، بهتر از این است." آنگاه آن را نزد [[جعفر بن ابی طالب]] فرستاد که به [[نجاشی]] برگرداند"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۵۳، مسند احمد، ج ۳، ص ۲۲۹ و ابویعلی الموصلی، مسند، ج ۷، ص ۶۰.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۰.</ref>.
== ساده‌زیستی [[رسول اکرم]]{{صل}} ==
از رفتارهایی که جلوه‌ای خاص در زندگانی [[رسول خدا]] {{صل}} داشت، [[ساده زیستی]] است. سادگی و بی‌پیرایگی چنان در [[زندگی]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} [[حاکم]] بود که سیره‌نویسان ایشان را فردی دارای هزینه سبک معرفی کرده، درباره‌اش نوشته‌اند: {{عربی|كَانَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌{{صل}} خَفِيفُ‌ الْمَؤُونَة}}<ref>حسن بن أبی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴.</ref> آن حضرت، نمونه کامل [[ساده‌زیستی]] بود و به دور از هرگونه [[ظاهرسازی]]، در نهایت سادگی می‌زیست. این ساده‌زیستی که نتیجه [[زهد]] آن حضرت بود، [[مردم]] را شیفته ایشان و [[دل‌ها]] را از [[دوستی]] لبریز کرده بود<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۴۰۷.</ref>.


==سادگی مسکن [[پیامبر]]{{صل}} ==
[[حضرت علی]] {{ع}} [[پیامبر اعظم]] {{صل}} را حتی در میان [[پیامبران]] نیز [[زاهدترین]] دانسته و فرموده است: {{متن حدیث|كَانَ رَسُولُ اللَّهِ أَزْهَدَ النَّاسِ أَوْ أَزْهَدَ الْأَنْبِياءِ}}<ref>«حضرت رسول، زاهدترین مردم یا بی‌آلایش‌ترین پیامبران الهی بود» اسد الغابه، ج۱، ص۲۸.</ref>. به [[راستی]] که [[رسول الله]] {{صل}} نسبت به [[دنیا]] و زرق و برق آن بی‌رغبت بود، هر چند همه امکانات دنیا در [[اختیار]] قرار داشت. [[برادر]] و آینه تمام‌نمای او علی {{ع}} در جایی می‌فرماید: {{متن حدیث|قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا}}<ref>«از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و بدان ننگریست چندان که گوشه چشم بدان افکند. تهی‌گاه او از همه مردم دنیا لاغرتر بود و شکم او از همه خالی‌تر. دنیا را به او نشان دادند، ولی آن را نپذیرفت». نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[کانون محبت (کتاب)|کانون محبت]] ص ۶۲.</ref>
[[رسول اکرم]]{{صل}} [[رئیس]] [[جامعه اسلامی]] بود و تمامی امکانات و منابع [[مالی]] را در [[اختیار]] داشت؛ اما بسیار ساده [[زندگی]] می‌کرد. نمونه بارز این سادگی، منزلی بود که آن [[حضرت]] و [[همسران]] گرامی اش در آن سکونت داشتند. این منزل، بسیار ساده و مختصر و در این سادگی، مثال زدنی بود<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۰-۴۱۱.</ref>.


واقدی از [[عبدالله بن زید هذلی]] [[نقل]] می‌کند که "من منزل [[همسران رسول خدا]]{{صل}} را هنگام ویرانی به [[فرمان]] عمرو بن عبدالعزیز، دیدم. دیوار حیاط‌ها از خشت خام بود و هر حیاط، حجره‌هایی از چوب و شاخ خرما داشت که میان آنها را گل اندود کرده بودند؛ آنها را شمردم؛ نه حجره بود که در فاصله خانه [[عایشه]] و در [[مسجد]] که به باب النبی معروف است و تا محل خانه اسماء، دختر [[حسن]] بن [[عبدالله]] قرار داشت<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۸۷؛ نورالدین علی سمهودی، وفاء الوفاء، ج ۲، ص ۵۳ و صالحی دمشقی، سبل الهدی و الرشاد، ج ۳، ص ۳۴۸.</ref>. بر در این حجرات پرده‌ه‌ای مویین سیاه، آویزان بود و بالای این حجره‌ها نیز سفره‌های چرمی یا چادرهای مویین قرار داشت"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۸۷ و وفاء الوفاء، ج ۲، ص ۵۴.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۱.</ref>.
== سادگی خوراک [[پیامبر]] {{صل}} ==
خوراک [[رسول اکرم]] {{صل}} بسیار ساده بود. آن حضرت، هر آنچه از [[غذا]] که حاضر بود، می‌خورد؛ اگر دانه‌ای خرما یا نان و یا شوائی<ref>تکه گوشت کباب شده و بریانی و مانند آن.</ref> به دست می‌آورد، آن را می‌خورد و اگر شیری هم می‌یافت، بدان اکتفا می‌کرد<ref>تقی الدین، مقریزی، امتاع الأسماع، ج۲، ص۱۹۰ و ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص۳۴ و نویری، نهایة ۴ الإرب، ج۱۸، ص۲۴۷.</ref>. بیشتر [[خوراک]] ایشان [[آب]] و خرما بود<ref>حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۹ و وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۳۵.</ref>؛ اما از همین غذای ساده هم تا زمانی که [[رحلت]] کرده بود، سه شب متوالی سیر [[غذا]] نخورد<ref>بیهقی، السنن الکبری، ج۲، ص۱۵۰؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۶، ص۲۷۷ و البخاری، صحیح، ج۶ ص۱۹۶.</ref>.


در زمان [[ولید بن عبدالملک]] و به [[دستور]] وی، حجره‌های [[همسران رسول خدا]]{{صل}} به [[مسجد]] اضافه شد.[[سعید بن مسیب]] گوید: "به [[خدا]] [[سوگند]]! [[دوست]] داشتم که این حجره‌ها را به همان حال باقی می‌گذاشتند تا [[مردم مدینه]] و هر کس که به آنجا سفر می‌کند، ببیند [[رسول خدا]]{{صل}} در [[زندگی]] خود به چه مقدار [[کفایت]] کرده بود و با این کار به [[زهد]] و [[ساده‌زیستی]] و پرهیز از [[زیاده‌خواهی]] ترغیب می‌شدند تا [[مردم]] از [[مال]] اندوزی و فخرفروشی دست بردارند و به [[زهد]] رو آورند"<ref>همان و امتاع الأسماع، ج ۱۰، ص ۹۵.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۱.</ref>.
هیچ گاه پیش نیامد که سفره‌ای در خانه‌اش جمع شود و غذایی در آن مانده باشد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۷؛ الطبرانی، المعجم الاوسط، ج۸، ص۳۵۸ و مسند احمد، ج۶، ص۱۵۶.</ref>. پیوسته گرسنه بود و چیزی برایش محبوب‌تر از آن نبود که همیشه گرسنه و ترسان از [[خدای متعال]] باشد<ref>کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۳۰ و ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج۲، ص۱۳۸.</ref>. امیرالمؤمنین {{ع}} در توصیف [[پیامبر]] {{صل}} و [[زندگی]] او فرموده است: "[[رسول خدا]] {{صل}} لاغرترین اهل [[دنیا]] و از نظر خوردن، گرسنه‌ترین آنها بود... او روی [[زمین]] می‌نشست و [[غذا]] می‌خورد و چون برده‌ای ساده بر روی [[زمین]] می‌نشست، با دست خود کفش خود را وصله می‌زد و جامه خود را با دست خود می‌دوخت..."<ref>نهج البلاغه، ص۲۲۹.</ref>. [[رسول خدا]] {{صل}} تا زنده بود چون [[ثروتمندان]] بر سفره رنگین [[غذا]] نخورد<ref>مسند احمد، ج۲۴، ص۴۳۵؛ صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۹ و سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۹۵.</ref>؛ نان او هیچ‌گاه از سبوس، خالی نبود<ref>صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۹؛ روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۶؛ مکارم الاخلاق، ص۲۸ و امتاع الاسماع، ج۷، ص۲۶۶.</ref> و در سفره‌اش دو نوع [[غذا]] دیده نشد؛ مگر آنکه یکی را می‌خورد و دیگری را در [[راه خدا]] [[صدقه]] می‌داد<ref>مجموعه ورام، ج۱، ص۴۸ و المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۴۲۷.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۴۰۸-۴۰۹.</ref>


==سادگی لوازم خانه [[پیامبر]]{{صل}}==
== سادگی در پوشاک [[پیامبر]] {{صل}} ==
[[رسول خدا]]{{صل}} [[رئیس]] [[دولت اسلامی]] بود؛ اما چنان ساده می‌زیست که حتی چراغی در خانه نداشت تا شب‌ها خانه‌اش را روشن سازد. [[عایشه]] می‌گوید: "شبی در خانه [[پیامبر]]{{صل}} نشسته بودیم که از خانه [[ابوبکر]]، ران گوسفندی برای ما هدیه فرستادند. در [[تاریکی]] شب، آن را همراه [[رسول خدا]]{{صل}} قطعه قطعه کردیم؛ گفته شد: " مگر شما چراغ نداشتید؟" [[عایشه]] گفت: اگر چراغ هم داشتیم، آن [[غذا]] را نان خورش می‌کردیم"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۱۰؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۲۹۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۰۰.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} از [[دنیا]] رفت در حالی که خشتی بر خشتی ننهاد<ref>الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۱۲۸، صحیح بخاری، ج ۷، ص ۱۴۴ و تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۳۵.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۱.</ref>
[[پیامبر]] {{صل}} از پوشاک ساده استفاده می‌کرد. لباسش [[خشن]]<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۰؛ امتاع الأسماع، ج۲، ص۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۸۲.</ref> و در سادگی همانند [[لباس]] غلامان و کنیزانش بود<ref>المناقب، ج۱، ص۱۴۶ - ۱۴۷؛ امتاع الأسماع، ج۲، ص۱۸۸ و جوامع السیره، ص۳۵.</ref>. [[رسول خدا]] {{صل}} هر نوع لباسی را که بدان داشت، مانند روپوش، عبا، پیراهن، جبه و امثال آن می‌پوشید<ref>سید محمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص۱۲۰.</ref>. بسا که فقط روپوشی به تن می‌کرد و دو طرف آن را میان دو شانه‌اش گره می‌زد و با همان [[لباس]] با [[مردم]] بر جنازه‌ها [[نماز]] می‌خواند. گاه همان روپوش را به خود می‌پیچید و آن را از چپ و راست بر دوش می‌افکند و با آن در خانه [[نماز]] می‌خواند<ref>ابوسعید خرگوشی نیشابوری، شرف المصطفی، ج۳، ص۳۲۳؛ نهایة الإرب، ج۱۸، ص۲۸۸ و سنن النبی، ص۱۲۱ ـ ۱۲۲.</ref>. گاه عبایی کهنه و وصله‌دار می‌پوشید و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و [[لباس]] [[بندگان]] را می‌پوشم"<ref>احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه، ج۲، ص۱۹۲.</ref>. گاه، بُردی [[خشن]] به تن می‌کرد که از بافته‌های [[نجران]] بود و حاشیه‌هایش از‌ خود بُرد هم خشن‌تر بود<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۴؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۶۰ و مسند احمد، ج۳، ص۱۵۳.</ref>. گاهی هم [[لباس]] پشمینه می‌پوشید<ref>امتاع الأسماع، ج۲، ص۱۹۱؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۷۵، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۱ و دلائل النبوه، ج۱، ص۳۲۹.</ref>.


تشک [[پیامبر]]{{صل}} چرمی پر از لیف خرما بود<ref>الطبقات الکبری، ص ۴۶۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۲۰۸ و دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۷.</ref>. زیرانداز بسترش غالبا عبایش بود که آن را دو لایه می‌کرد و بر آن استراحت می‌فرمود<ref>ابوعیسی ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص ۱۸۸ و ابن سید الناس، عیون‌الاثر، ج ۲، ص ۳۸۸.</ref>. در این باره روایتی از [[عایشه]] [[نقل]] شده که گفته است: برای استراحت [[رسول خدا]]{{صل}} معمولا عبایی را دو لایه پهن می‌کردیم. شبی [[پیامبر]]{{صل}} آمد و من، آن عبا را چهار لایه کرده بودم. چون [[پیامبر]]{{صل}} دراز کشید، فرمود: "ای [[عایشه]]! امشب رختخواب من چه تغییری کرده است که چون هر شب نیست؟"؛‌ گفتم: آن را چهار لایه کردم فرمود: "به حال اول برگردان"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۶۰ و نهایة الإرب، ج ۱۸، ص ۲۸۹.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۲.</ref>.
[[روایت]] شده است، روزی قبای حریری به [[رسول خدا]] {{صل}} هدیه شد. ایشان آن را پوشید و با آن [[نماز]] گزارد؛ اندکی بعد، از پوشیدن آن منصرف شد و آن را بیرون آورد و فرمود: "چنین لباسی [[شایسته]] پرهیزگاران نیست"<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۳.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰.</ref>


دیدن این همه سادگی، بسیار بر [[مسلمانان]] اثر می‌گذاشت؛ به گونه‌ای که برخی از آنان برای تغییری هر چند جزئی در [[زندگی]] [[رسول خدا]]{{صل}} دست به کار می‌شدند که با خودداری شدید آن [[حضرت]] رو به رو می‌شد. از [[عایشه]] [[نقل]] شده است: "روزی بانویی از [[انصار]] به خانه ما آمد و رختخواب [[پیامبر]]{{صل}} را دید که عبایی تاشده بود. پس، وی تشکی انباشته از پشم برای ما فرستاد و چون [[رسول خدا]]{{صل}} پیش من آمد، فرمود: "این، چیست؟"‌ گفتم: بانویی از [[انصار]] چون رختخواب شما را دید، این را فرستاد؛‌ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "این را برگردان! ای [[عایشه]]! اگر می‌خواستم، [[خداوند]]، کوه‌هایی از طلا و نقره در اختیارم قرار می‌داد"<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۶۰؛ دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۴۵؛ المعجم الأوسط، ج ۶، ص ۱۴۱ و امتاع الأسماع، ج ۷، ص ۱۱۶.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۲.</ref>
== سادگی مسکن [[پیامبر]] {{صل}} ==
[[پیامبر اکرم]] {{صل}} در حجره کوچکی [[زندگی]] می‌کرد که مساحتش اندکی افزون از دو متر و مواد ساختمانی آن مقداری [[گِل]] و چند شاخه خشکیده [[نخل]] بود که با طناب‌های مویین به هم پیوسته بود. سقفش چندان کوتاه بود که یکی از یارانش می‌گوید: «من در زمان [[نوجوانی]] آن حجره را دیده بودم و در حال ایستادن، دست بر سقف آن می‌سودم. فرش آن گاهی گلیمی مویین و [[خشن]] و زمانی بوریایی بود که [[درشتی]] آن در پهلوها نقش می‌بست»<ref>مطلبی، سیره نبوی، ص۱۶۷ و ۱۶۸.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[کانون محبت (کتاب)|کانون محبت]] ص ۶۲.</ref>


در [[روایت]] دیگری از [[عبدالله بن مسعود]] آمده است که "روزی [[پیامبر]]{{صل}} روی حصیری خوابید که روی پوست ایشان، نشانه انداخته بود؛ چون بیدار شد، من به روی محل نشان حصیر دست کشیدم و گفتم: چه می‌شود اگر به ما اجازه فرمایی که روی این حصیر چیزی بگسترانیم تا از تأثیر آن محفوظ بمانی؟ [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "مرا با [[دنیا]] چه کار است؟ مثل من و [[دنیا]]، چون سواری است که زیر درختی سایه می‌گیرد و سپس به سرعت حرکت می‌کند و درخت را رها می‌کند"<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۶۱؛ المعجم الاوسط، ج۹، ص۱۲۳ و نهایة الإرب، ج ۱۸، ص ۲۹۰.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۲-۴۱۳.</ref>.
[[رسول اکرم]] {{صل}} [[رئیس]] [[جامعه اسلامی]] بود و تمامی امکانات و منابع [[مالی]] را در [[اختیار]] داشت؛ اما بسیار ساده [[زندگی]] می‌کرد. نمونه بارز این سادگی، منزلی بود که آن حضرت و [[همسران]] گرامی‌اش در آن سکونت داشتند. این منزل، بسیار ساده و مختصر و در این سادگی، مثال زدنی بود.


==سادگی و [[بی‌آلایشی]] در [[رفتار]] ==
واقدی از [[عبدالله بن زید هذلی]] [[نقل]] می‌کند که "من منزل [[همسران رسول خدا]] {{صل}} را هنگام ویرانی به [[فرمان]] عمرو بن عبدالعزیز، دیدم. دیوار حیاط‌ها از خشت خام بود و هر حیاط، حجره‌هایی از چوب و شاخ خرما داشت که میان آنها را گل اندود کرده بودند؛ آنها را شمردم؛ نه حجره بود که در فاصله خانه [[عایشه]] و در [[مسجد]] که به باب النبی معروف است و تا محل خانه اسماء، دختر [[حسن بن عبدالله]] قرار داشت<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۷؛ نورالدین علی سمهودی، وفاء الوفاء، ج۲، ص۵۳ و صالحی دمشقی، سبل الهدی و الرشاد، ج۳، ص۳۴۸.</ref>. بر در این حجرات پرد‌ه‌ای مویین سیاه، آویزان بود و بالای این حجره‌ها نیز سفره‌های چرمی یا چادرهای مویین قرار داشت"<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۷ و وفاء الوفاء، ج۲، ص۵۴.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۴۱۰ ـ ۴۱۱.</ref>
سادگی در [[رفتار]] از دیگر جلوه‌های [[ساده‌زیستی]] است که در [[سیره رسول خدا]]{{صل}} کاملا مشهود بود. ایشان از حشمت‌های ظاهری نفرت داشت و سراسر زندگی‌شان [[مبارزه]] با این [[خصلت]] [[ناپسند]] بود؛ از همین رو، اگر سواره بود، اجازه نمی‌داد کسی پیاده همراه ایشان حرکت کند<ref>شرف المصطفی، ج۴، ص۳۷۲ و مکارم الاخلاق، ص۲۲.</ref>. اجازه دست‌بوسی و پابوسی به کسی نمی‌داد<ref>سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الآیات، ص ۴۷۲ - ۴۷۳ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۳۹.</ref> و از اینکه پس از ورود به [[مجلسی]] کسی جلوی پای ایشان برخیزد، سخت اکراه داشت<ref>ترمذی، سنن، ج ۴، ص ۱۸۳ - ۱۸۴؛ فتح الباری، ج ۱۱، ص ۴۵ و مکارم الاخلاق، ص ۱۶.</ref>. مجلسش صدر و ذیل نداشت و هیچ تفاوتی میان او و اصحابش دیده نمی‌شد و همگی حلقه‌وار می‌نشستند<ref>مکارم الاخلاق، ص ۲۲ و بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۶.</ref>؛ از این رو، [[اعراب]] غریبی که به حضور مبارکش می‌رسیدند، ایشان را در میان جمع نمی‌شناختند و می‌پرسیدند: "کدام یک از شما [[رسول]] خدایید؟"<ref>النسائی، السنن الکبری، ۱۹۹۱ م، ج ۳، ص ۴۴۳؛ ابن الأشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۲، ص ۴۱۲ و مکارم الاخلاق، ص ۱۶.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۳.</ref>


[[رسول خدا]]{{صل}} در [[خوراک]] و پوشاک بر غلامان و کنیزانش [[برتری]] نمی‌جست<ref>المناقب، ج ۱، ص ۱۴۶ - ۱۴۷؛ امتاع الأسماع، ج ۲، ص ۱۸۸ و جوامع السیره، ص ۳۵</ref>، با [[فقرا]] هم نشین بود<ref>جوامع السیره، ص ۳۴؛ الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص ۲۶۳ و المناقب، ج ۱، ص ۱۴۶.</ref>؛ با [[مسکینان]] [[غذا]] می‌خورد<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۷۹؛ مجموعه ورام، ج ۱، ص ۲۱۲ و الأمالی طوسی، ص ۳۹۳.</ref> و با دست خود به آنان [[غذا]] می‌داد<ref>المناقب، ج ۱، ص ۱۴۶.</ref>؛ [[دعوت]] [[بندگان]] را می‌پذیرفت و هیچ دعوتی را کوچک نمی‌شمرد<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۵ و الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۷۹.</ref>؛ بسا میزبانی که غذای سفره اش، نانی جوین و دنبه‌ای بودار بود<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۱۲۱ و الشمائل المحمدیه، ص ۱۹۰.</ref>؛ اما با این حال، [[حضرت]] با آغوشی باز، آن را می‌پذیرفت و می‌فرمود: "اگر پاچه گوسفندی را به من هدیه دهند، می‌پذیرم و اگر مرا به خوردن استخوان شانه و سردست [[دعوت]] کنند، خواهم پذیرفت"<ref>مسند احمد، ج ۲، ص ۵۱۲؛ سنن ترمذی، ج ۲، ص ۳۹۷؛ الکافی، ج ۵، ص ۱۴۲ و الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۷۹ - ۲۸۰.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۳-۴۱۴.</ref>
== سادگی لوازم خانه [[پیامبر]] {{صل}}‌==
[[رسول خدا]] {{صل}} [[رئیس]] [[دولت اسلامی]] بود؛ اما چنان ساده می‌زیست که حتی چراغی در خانه نداشت تا شب‌ها خانه‌اش را روشن سازد. [[عایشه]] می‌گوید: "شبی در خانه [[پیامبر]] {{صل}} نشسته بودیم که از خانه [[ابوبکر]]، ران گوسفندی برای ما هدیه فرستادند. در [[تاریکی]] شب، آن را همراه [[رسول خدا]] {{صل}} قطعه قطعه کردیم؛ گفته شد: " مگر شما چراغ نداشتید؟" [[عایشه]] گفت: اگر چراغ هم داشتیم، آن [[غذا]] را نان خورش می‌کردیم"<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰؛ امتاع الأسماع، ج۲، ص۲۹۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۰۰.</ref>. [[پیامبر]] {{صل}} از [[دنیا]] رفت در حالی که خشتی بر خشتی ننهاد<ref>الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۸، صحیح بخاری، ج۷، ص۱۴۴ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۳۵.</ref>.


در [[سلام]] کردن از همه، حتی از [[کودکان]] [[سبقت]] می‌گرفت<ref>صحیح بخاری، ج ۷، ص ۱۳۱؛ ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج ۶، ص ۱۴۴ و علی بن الجعد، مسند ابن الجعد، ۴ص۲۶۰.</ref>. با ثروتمند و [[فقیر]] [[مصافحه]] می‌کرد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل، دست خود را بکشد<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۵ و وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۵۴.</ref>؛ از بیماران حتی در دورترین نقاط [[شهر]] [[عبادت]] می‌فرمود<ref>جوامع السیره، ص ۳۴، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج ۱، ص۱۴۶.</ref> و در تشییع جنازه‌ها حاضر می‌شد<ref>دلائل النبوه، ج ۱، ص ۳۳۰؛ مکارم الاخلاق، ص ۱۵ و الطبقات الکبری، ص ۲۷۹.</ref>. بر الاغ سوار می‌شد و دیگری را نیز بر ترک خود سوار می‌کرد<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۵ و الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۸۰.</ref>، بسیار پیش می‌آمد که بر الاغی بی‌پالان سوار می‌شد<ref>الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۲۷۹.</ref> و می‌فرمود: "پنج چیز است که تا دم [[مرگ]] از آنها دست بر نمی دارم: روی [[زمین]] با بردگان [[غذا]] خوردن، بر الاغ بی‌پالان سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، [[لباس]] پشمینه پوشیدن و به [[کودکان]] [[سلام]] کردن، تا آنکه پس از من [[سنت]] شود"<ref>شیخ صدوق، الخصال، ج ۱، ص ۲۷۱؛ همو، علل الشرائع، ج ۱، ص ۱۳۰ و مکارم الاخلاق، ص ۱۱۵.</ref>.‌ در خانه به اهل خانه [[کمک]] و با دست خود وسیله [[تطهیر]] خود را در شب آماده می‌کرد و گوسفندش را می‌دوشید و [[لباس]] و کفشش را وصله می‌زد؛ خانه را جارو می‌کرد و به شترش عقال می‌بست و به شتر آبکش خود علف می‌داد؛ با خادمش [[غذا]] می‌خورد و با خدمتکار خانه، گندم و جو آرد می‌کرد و آرد آن را خمیر می‌کرد؛ آذوقه منزل را از بازار به خانه می‌آورد و [[حیا]] [[مانع]] آن نبود که خود، نیازمندی‌های خود را از بازار تهیه کند<ref>ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۱۵ و وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۵۴.</ref><ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص ۴۱۴.</ref>.
تشک [[پیامبر]] {{صل}} چرمی پر از لیف خرما بود<ref>الطبقات الکبری، ص۴۶۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۰۸ و دلائل النبوه، ج۱، ص۳۳۷.</ref>. زیرانداز بسترش غالبا عبایش بود که آن را دو لایه می‌کرد و بر آن استراحت می‌فرمود<ref>ابوعیسی ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص۱۸۸ و ابن سید الناس، عیون‌الاثر، ج۲، ص۳۸۸.</ref>.
 
در روایتی از [[عبدالله بن مسعود]] آمده است که "روزی [[پیامبر]] {{صل}} روی حصیری خوابید که روی پوست ایشان، نشانه انداخته بود؛ چون بیدار شد، من به روی محل نشان حصیر دست کشیدم و گفتم: چه می‌شود اگر به ما اجازه فرمایی که روی این حصیر چیزی بگسترانیم تا از تأثیر آن محفوظ بمانی؟ [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "مرا با [[دنیا]] چه کار است؟ مثل من و دنیا، چون سواری است که زیر درختی سایه می‌گیرد و سپس به سرعت حرکت می‌کند و درخت را رها می‌کند"<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۶۱؛ المعجم الاوسط، ج۹، ص۱۲۳ و نهایة الإرب، ج۱۸، ص۲۹۰.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۴۱۱-۴۱۳.</ref>
 
== سادگی و بی‌آلایشی در [[رفتار]] ==
سادگی در [[رفتار]] از دیگر جلوه‌های ساده‌زیستی است که در [[سیره رسول خدا]] {{صل}} کاملا مشهود بود. ایشان از حشمت‌های ظاهری نفرت داشت و سراسر زندگی‌شان [[مبارزه]] با این خصلت ناپسند بود؛ از همین رو، اگر سواره بود، اجازه نمی‌داد کسی پیاده همراه ایشان حرکت کند<ref>شرف المصطفی، ج۴، ص۳۷۲ و مکارم الاخلاق، ص۲۲.</ref>. اجازه دست‌بوسی و پابوسی به کسی نمی‌داد<ref>سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الآیات، ص۴۷۲ - ۴۷۳ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۳۹.</ref> و از اینکه پس از ورود به [[مجلسی]] کسی جلوی پای ایشان برخیزد، سخت اکراه داشت<ref>ترمذی، سنن، ج۴، ص۱۸۳ ـ ۱۸۴؛ فتح الباری، ج۱۱، ص۴۵ و مکارم الاخلاق، ص۱۶.</ref>. مجلسش صدر و ذیل نداشت و هیچ تفاوتی میان او و اصحابش دیده نمی‌شد و همگی حلقه‌وار می‌نشستند<ref>مکارم الاخلاق، ص۲۲ و بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۶.</ref>؛ از این رو، [[اعراب]] غریبی که به حضور مبارکش می‌رسیدند، ایشان را در میان جمع نمی‌شناختند و می‌پرسیدند: "کدام یک از شما [[رسول]] خدایید؟"<ref>النسائی، السنن الکبری، ۱۹۹۱ م، ج۳، ص۴۴۳؛ ابن الأشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج۲، ص۴۱۲ و مکارم الاخلاق، ص۱۶.</ref>.
 
در [[سلام]] کردن از همه، حتی از [[کودکان]] [[سبقت]] می‌گرفت<ref>صحیح بخاری، ج۷، ص۱۳۱؛ ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج۶، ص۱۴۴ و علی بن الجعد، مسند ابن الجعد، ج۴، ص۲۶۰.</ref>. با ثروتمند و [[فقیر]] [[مصافحه]] می‌کرد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل، دست خود را بکشد<ref>ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴.</ref>؛ از بیماران حتی در دورترین نقاط [[شهر]] [[عبادت]] می‌فرمود<ref>جوامع السیره، ص۳۴، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۴۶.</ref> و در تشییع جنازه‌ها حاضر می‌شد<ref>دلائل النبوه، ج۱، ص۳۳۰؛ مکارم الاخلاق، ص۱۵ و الطبقات الکبری، ص۲۷۹.</ref>. بر الاغ سوار می‌شد و دیگری را نیز بر ترک خود سوار می‌کرد<ref>ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۰.</ref>، بسیار پیش می‌آمد که بر الاغی بی‌پالان سوار می‌شد<ref>الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۹.</ref> و می‌فرمود: "پنج چیز است که تا دم [[مرگ]] از آنها دست بر نمی دارم: روی [[زمین]] با بردگان [[غذا]] خوردن، بر الاغ بی‌پالان سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، [[لباس]] پشمینه پوشیدن و به [[کودکان]] [[سلام]] کردن، تا آنکه پس از من [[سنت]] شود"<ref>شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۷۱؛ همو، علل الشرائع، ج۱، ص۱۳۰ و مکارم الاخلاق، ص۱۱۵.</ref>. ‌ در خانه به اهل خانه [[کمک]] و با دست خود وسیله [[تطهیر]] خود را در شب آماده می‌کرد و گوسفندش را می‌دوشید و [[لباس]] و کفشش را وصله می‌زد؛ خانه را جارو می‌کرد و به شترش عقال می‌بست و به شتر آبکش خود علف می‌داد؛ با خادمش [[غذا]] می‌خورد و با خدمتکار خانه، گندم و جو آرد می‌کرد و آرد آن را خمیر می‌کرد؛ آذوقه منزل را از بازار به خانه می‌آورد و [[حیا]] [[مانع]] آن نبود که خود، نیازمندی‌های خود را از بازار تهیه کند<ref>ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴.</ref>.<ref>[[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۴۱۳ ـ ۴۱۴؛ [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص۲۱۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:152259.jpg|22px]] [[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|'''فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم''']]
# [[پرونده:152259.jpg|22px]] [[فاطمه عادلی|عادلی، فاطمه]] و [[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|'''فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم''']]
# [[پرونده:1379753.jpg|22px]] [[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[کانون محبت (کتاب)|'''کانون محبت''']]
# [[پرونده:10068654.jpg|22px]] [[علی رفیعی|رفیعی، علی]]، [[درآمدی بر سیره فاطمی (کتاب)|'''درآمدی بر سیره فاطمی''']]
# [[پرونده:IM010504.jpg|22px]] [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداش‌نژاد|داداش‌نژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام ج۱ (کتاب)|'''تاریخ اسلام ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۵۲: خط ۶۳:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:فضایل اخلاقی]]
[[رده:زهد]]
[[رده:زهد]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۵ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۲۰:۰۳

زهد و ساده‌زیستی به معنای اعراض از چیزی برای ناچیز و کوچک بودن آن است. زهد در بُعد عملی به معنای چشم پوشی از پاره‌ای لذت‌ها و تمتعات مادی است. ساده‌زیستی بارزترین جلوه زندگی پیامبر اکرم(ص) است که تمام سیره نویسان به آن اذعان کرده‌اند. آن حضرت، نمونه کامل ساده‌زیستی بود و به دور از هرگونه ظاهرسازی، در نهایت سادگی می‌زیست. ساده‌زیستی ایشان در پوشاک، خوراک، مسکت و رفتار آن حضرت قابل مشاهده بود.

معناشناسی

رابطه زهد با ساده‌زیستی

«زهد» در اصل به معنای اعراض از چیزی برای ناچیز و کوچک بودن آن است[۱]. «زهید» یعنی چیز اندک و «زاهد» یعنی کسی که نسبت به چیزی بی‌میل است و به «زهید» یعنی کم آن بسنده کرده است[۲]. زهد از دو بعد در خور توجه است: بعد روانی و بعد عملی. حقیقت زهد از جنبه روحی و روانی، دلبسته نبودن به دنیا و مظاهر آن است و به تعبیر دیگر، آزاد بودن انسان از هر آنچه رنگ تعلق به خود می‌گیرد.

آزادی زاهد از تمایلات نفسانی به حدی است که «دادن»ها و «گرفتن»ها در وجود او موج ایجاد نمی‌کند، چنان که علی (ع) فرمود[۳]: زهد در دو جمله قرآن خلاصه شده است: ﴿لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ[۴].

زهد در بعد عملی به معنای چشم پوشی از پاره‌ای لذت‌ها و تمتعات مادی است. تحقق جلوه عملی زهد در زندگی فرد، پایه‌های زهد روحی را در دل او مستحکم و استوار می‌سازد؛ از این رو، امیر مؤمنان در پاسخ کسی که از علت پوشیدن جامه کهنه و مندرس وی پرسیده بود، فرمود: «يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ»[۵]؛ با پوشیدن این جامه، دل خضوع می‌یابد و نفس رام می‌گردد و مؤمنان بدان تأسی می‌کنند[۶].

ساده‌زیستی رسول اکرم(ص)

از رفتارهایی که جلوه‌ای خاص در زندگانی رسول خدا (ص) داشت، ساده زیستی است. سادگی و بی‌پیرایگی چنان در زندگی پیامبر اکرم (ص) حاکم بود که سیره‌نویسان ایشان را فردی دارای هزینه سبک معرفی کرده، درباره‌اش نوشته‌اند: كَانَ‌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌(ص) خَفِيفُ‌ الْمَؤُونَة[۷] آن حضرت، نمونه کامل ساده‌زیستی بود و به دور از هرگونه ظاهرسازی، در نهایت سادگی می‌زیست. این ساده‌زیستی که نتیجه زهد آن حضرت بود، مردم را شیفته ایشان و دل‌ها را از دوستی لبریز کرده بود[۸].

حضرت علی (ع) پیامبر اعظم (ص) را حتی در میان پیامبران نیز زاهدترین دانسته و فرموده است: «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ أَزْهَدَ النَّاسِ أَوْ أَزْهَدَ الْأَنْبِياءِ»[۹]. به راستی که رسول الله (ص) نسبت به دنیا و زرق و برق آن بی‌رغبت بود، هر چند همه امکانات دنیا در اختیار قرار داشت. برادر و آینه تمام‌نمای او علی (ع) در جایی می‌فرماید: «قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا»[۱۰].[۱۱]

سادگی خوراک پیامبر (ص)

خوراک رسول اکرم (ص) بسیار ساده بود. آن حضرت، هر آنچه از غذا که حاضر بود، می‌خورد؛ اگر دانه‌ای خرما یا نان و یا شوائی[۱۲] به دست می‌آورد، آن را می‌خورد و اگر شیری هم می‌یافت، بدان اکتفا می‌کرد[۱۳]. بیشتر خوراک ایشان آب و خرما بود[۱۴]؛ اما از همین غذای ساده هم تا زمانی که رحلت کرده بود، سه شب متوالی سیر غذا نخورد[۱۵].

هیچ گاه پیش نیامد که سفره‌ای در خانه‌اش جمع شود و غذایی در آن مانده باشد[۱۶]. پیوسته گرسنه بود و چیزی برایش محبوب‌تر از آن نبود که همیشه گرسنه و ترسان از خدای متعال باشد[۱۷]. امیرالمؤمنین (ع) در توصیف پیامبر (ص) و زندگی او فرموده است: "رسول خدا (ص) لاغرترین اهل دنیا و از نظر خوردن، گرسنه‌ترین آنها بود... او روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد و چون برده‌ای ساده بر روی زمین می‌نشست، با دست خود کفش خود را وصله می‌زد و جامه خود را با دست خود می‌دوخت..."[۱۸]. رسول خدا (ص) تا زنده بود چون ثروتمندان بر سفره رنگین غذا نخورد[۱۹]؛ نان او هیچ‌گاه از سبوس، خالی نبود[۲۰] و در سفره‌اش دو نوع غذا دیده نشد؛ مگر آنکه یکی را می‌خورد و دیگری را در راه خدا صدقه می‌داد[۲۱].[۲۲]

سادگی در پوشاک پیامبر (ص)

پیامبر (ص) از پوشاک ساده استفاده می‌کرد. لباسش خشن[۲۳] و در سادگی همانند لباس غلامان و کنیزانش بود[۲۴]. رسول خدا (ص) هر نوع لباسی را که بدان داشت، مانند روپوش، عبا، پیراهن، جبه و امثال آن می‌پوشید[۲۵]. بسا که فقط روپوشی به تن می‌کرد و دو طرف آن را میان دو شانه‌اش گره می‌زد و با همان لباس با مردم بر جنازه‌ها نماز می‌خواند. گاه همان روپوش را به خود می‌پیچید و آن را از چپ و راست بر دوش می‌افکند و با آن در خانه نماز می‌خواند[۲۶]. گاه عبایی کهنه و وصله‌دار می‌پوشید و می‌فرمود: "من، بنده‌ام و لباس بندگان را می‌پوشم"[۲۷]. گاه، بُردی خشن به تن می‌کرد که از بافته‌های نجران بود و حاشیه‌هایش از‌ خود بُرد هم خشن‌تر بود[۲۸]. گاهی هم لباس پشمینه می‌پوشید[۲۹].

روایت شده است، روزی قبای حریری به رسول خدا (ص) هدیه شد. ایشان آن را پوشید و با آن نماز گزارد؛ اندکی بعد، از پوشیدن آن منصرف شد و آن را بیرون آورد و فرمود: "چنین لباسی شایسته پرهیزگاران نیست"[۳۰].[۳۱]

سادگی مسکن پیامبر (ص)

پیامبر اکرم (ص) در حجره کوچکی زندگی می‌کرد که مساحتش اندکی افزون از دو متر و مواد ساختمانی آن مقداری گِل و چند شاخه خشکیده نخل بود که با طناب‌های مویین به هم پیوسته بود. سقفش چندان کوتاه بود که یکی از یارانش می‌گوید: «من در زمان نوجوانی آن حجره را دیده بودم و در حال ایستادن، دست بر سقف آن می‌سودم. فرش آن گاهی گلیمی مویین و خشن و زمانی بوریایی بود که درشتی آن در پهلوها نقش می‌بست»[۳۲].[۳۳]

رسول اکرم (ص) رئیس جامعه اسلامی بود و تمامی امکانات و منابع مالی را در اختیار داشت؛ اما بسیار ساده زندگی می‌کرد. نمونه بارز این سادگی، منزلی بود که آن حضرت و همسران گرامی‌اش در آن سکونت داشتند. این منزل، بسیار ساده و مختصر و در این سادگی، مثال زدنی بود.

واقدی از عبدالله بن زید هذلی نقل می‌کند که "من منزل همسران رسول خدا (ص) را هنگام ویرانی به فرمان عمرو بن عبدالعزیز، دیدم. دیوار حیاط‌ها از خشت خام بود و هر حیاط، حجره‌هایی از چوب و شاخ خرما داشت که میان آنها را گل اندود کرده بودند؛ آنها را شمردم؛ نه حجره بود که در فاصله خانه عایشه و در مسجد که به باب النبی معروف است و تا محل خانه اسماء، دختر حسن بن عبدالله قرار داشت[۳۴]. بر در این حجرات پرد‌ه‌ای مویین سیاه، آویزان بود و بالای این حجره‌ها نیز سفره‌های چرمی یا چادرهای مویین قرار داشت"[۳۵].[۳۶]

سادگی لوازم خانه پیامبر (ص)‌

رسول خدا (ص) رئیس دولت اسلامی بود؛ اما چنان ساده می‌زیست که حتی چراغی در خانه نداشت تا شب‌ها خانه‌اش را روشن سازد. عایشه می‌گوید: "شبی در خانه پیامبر (ص) نشسته بودیم که از خانه ابوبکر، ران گوسفندی برای ما هدیه فرستادند. در تاریکی شب، آن را همراه رسول خدا (ص) قطعه قطعه کردیم؛ گفته شد: " مگر شما چراغ نداشتید؟" عایشه گفت: اگر چراغ هم داشتیم، آن غذا را نان خورش می‌کردیم"[۳۷]. پیامبر (ص) از دنیا رفت در حالی که خشتی بر خشتی ننهاد[۳۸].

تشک پیامبر (ص) چرمی پر از لیف خرما بود[۳۹]. زیرانداز بسترش غالبا عبایش بود که آن را دو لایه می‌کرد و بر آن استراحت می‌فرمود[۴۰].

در روایتی از عبدالله بن مسعود آمده است که "روزی پیامبر (ص) روی حصیری خوابید که روی پوست ایشان، نشانه انداخته بود؛ چون بیدار شد، من به روی محل نشان حصیر دست کشیدم و گفتم: چه می‌شود اگر به ما اجازه فرمایی که روی این حصیر چیزی بگسترانیم تا از تأثیر آن محفوظ بمانی؟ پیامبر (ص) فرمود: "مرا با دنیا چه کار است؟ مثل من و دنیا، چون سواری است که زیر درختی سایه می‌گیرد و سپس به سرعت حرکت می‌کند و درخت را رها می‌کند"[۴۱].[۴۲]

سادگی و بی‌آلایشی در رفتار

سادگی در رفتار از دیگر جلوه‌های ساده‌زیستی است که در سیره رسول خدا (ص) کاملا مشهود بود. ایشان از حشمت‌های ظاهری نفرت داشت و سراسر زندگی‌شان مبارزه با این خصلت ناپسند بود؛ از همین رو، اگر سواره بود، اجازه نمی‌داد کسی پیاده همراه ایشان حرکت کند[۴۳]. اجازه دست‌بوسی و پابوسی به کسی نمی‌داد[۴۴] و از اینکه پس از ورود به مجلسی کسی جلوی پای ایشان برخیزد، سخت اکراه داشت[۴۵]. مجلسش صدر و ذیل نداشت و هیچ تفاوتی میان او و اصحابش دیده نمی‌شد و همگی حلقه‌وار می‌نشستند[۴۶]؛ از این رو، اعراب غریبی که به حضور مبارکش می‌رسیدند، ایشان را در میان جمع نمی‌شناختند و می‌پرسیدند: "کدام یک از شما رسول خدایید؟"[۴۷].

در سلام کردن از همه، حتی از کودکان سبقت می‌گرفت[۴۸]. با ثروتمند و فقیر مصافحه می‌کرد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل، دست خود را بکشد[۴۹]؛ از بیماران حتی در دورترین نقاط شهر عبادت می‌فرمود[۵۰] و در تشییع جنازه‌ها حاضر می‌شد[۵۱]. بر الاغ سوار می‌شد و دیگری را نیز بر ترک خود سوار می‌کرد[۵۲]، بسیار پیش می‌آمد که بر الاغی بی‌پالان سوار می‌شد[۵۳] و می‌فرمود: "پنج چیز است که تا دم مرگ از آنها دست بر نمی دارم: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر الاغ بی‌پالان سوار شدن، شیر بز را با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن، تا آنکه پس از من سنت شود"[۵۴]. ‌ در خانه به اهل خانه کمک و با دست خود وسیله تطهیر خود را در شب آماده می‌کرد و گوسفندش را می‌دوشید و لباس و کفشش را وصله می‌زد؛ خانه را جارو می‌کرد و به شترش عقال می‌بست و به شتر آبکش خود علف می‌داد؛ با خادمش غذا می‌خورد و با خدمتکار خانه، گندم و جو آرد می‌کرد و آرد آن را خمیر می‌کرد؛ آذوقه منزل را از بازار به خانه می‌آورد و حیا مانع آن نبود که خود، نیازمندی‌های خود را از بازار تهیه کند[۵۵].[۵۶]

منابع

پانویس

  1. اقرب الموارد، واژه «زهد»؛ مفردات کلمات القرآن، ص۲۲۰.
  2. نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.
  3. نهج البلاغه، کلمات قصار، ۴۳۹.
  4. «تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید» سوره حدید، آیه ۲۳.
  5. نهج البلاغه، کلمات قصار، ۱۰۳.
  6. رفیعی، علی، درآمدی بر سیره فاطمی، ص ۸۶.
  7. حسن بن أبی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴.
  8. عادلی، فاطمه و حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۰۷.
  9. «حضرت رسول، زاهدترین مردم یا بی‌آلایش‌ترین پیامبران الهی بود» اسد الغابه، ج۱، ص۲۸.
  10. «از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند و بدان ننگریست چندان که گوشه چشم بدان افکند. تهی‌گاه او از همه مردم دنیا لاغرتر بود و شکم او از همه خالی‌تر. دنیا را به او نشان دادند، ولی آن را نپذیرفت». نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰.
  11. اسحاقی، سید حسین، کانون محبت ص ۶۲.
  12. تکه گوشت کباب شده و بریانی و مانند آن.
  13. تقی الدین، مقریزی، امتاع الأسماع، ج۲، ص۱۹۰ و ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ص۳۴ و نویری، نهایة ۴ الإرب، ج۱۸، ص۲۴۷.
  14. حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۹ و وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۳۵.
  15. بیهقی، السنن الکبری، ج۲، ص۱۵۰؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۶، ص۲۷۷ و البخاری، صحیح، ج۶ ص۱۹۶.
  16. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۰۷؛ الطبرانی، المعجم الاوسط، ج۸، ص۳۵۸ و مسند احمد، ج۶، ص۱۵۶.
  17. کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۳۰ و ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج۲، ص۱۳۸.
  18. نهج البلاغه، ص۲۲۹.
  19. مسند احمد، ج۲۴، ص۴۳۵؛ صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۹ و سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۹۵.
  20. صحیح بخاری، ج۶، ص۱۹۹؛ روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۶؛ مکارم الاخلاق، ص۲۸ و امتاع الاسماع، ج۷، ص۲۶۶.
  21. مجموعه ورام، ج۱، ص۴۸ و المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۱۵، ص۴۲۷.
  22. عادلی، فاطمه و حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۰۸-۴۰۹.
  23. الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۰؛ امتاع الأسماع، ج۲، ص۲۲۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۸۲.
  24. المناقب، ج۱، ص۱۴۶ - ۱۴۷؛ امتاع الأسماع، ج۲، ص۱۸۸ و جوامع السیره، ص۳۵.
  25. سید محمدحسین طباطبایی، سنن النبی، ص۱۲۰.
  26. ابوسعید خرگوشی نیشابوری، شرف المصطفی، ج۳، ص۳۲۳؛ نهایة الإرب، ج۱۸، ص۲۸۸ و سنن النبی، ص۱۲۱ ـ ۱۲۲.
  27. احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدینه، ج۲، ص۱۹۲.
  28. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۴؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۶۰ و مسند احمد، ج۳، ص۱۵۳.
  29. امتاع الأسماع، ج۲، ص۱۹۱؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۷۵، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۱ و دلائل النبوه، ج۱، ص۳۲۹.
  30. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۵۳.
  31. عادلی، فاطمه و حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۰۹ ـ ۴۱۰.
  32. مطلبی، سیره نبوی، ص۱۶۷ و ۱۶۸.
  33. اسحاقی، سید حسین، کانون محبت ص ۶۲.
  34. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۷؛ نورالدین علی سمهودی، وفاء الوفاء، ج۲، ص۵۳ و صالحی دمشقی، سبل الهدی و الرشاد، ج۳، ص۳۴۸.
  35. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۷ و وفاء الوفاء، ج۲، ص۵۴.
  36. عادلی، فاطمه و حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۱۰ ـ ۴۱۱.
  37. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۱۰؛ امتاع الأسماع، ج۲، ص۲۹۰ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۰۰.
  38. الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۲۸، صحیح بخاری، ج۷، ص۱۴۴ و تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۱۳۵.
  39. الطبقات الکبری، ص۴۶۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۴، ص۲۰۸ و دلائل النبوه، ج۱، ص۳۳۷.
  40. ابوعیسی ترمذی، الشمائل المحمدیه، ص۱۸۸ و ابن سید الناس، عیون‌الاثر، ج۲، ص۳۸۸.
  41. الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۶۱؛ المعجم الاوسط، ج۹، ص۱۲۳ و نهایة الإرب، ج۱۸، ص۲۹۰.
  42. عادلی، فاطمه و حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۱۱-۴۱۳.
  43. شرف المصطفی، ج۴، ص۳۷۲ و مکارم الاخلاق، ص۲۲.
  44. سید شرف الدین حسینی استر آبادی، تأویل الآیات، ص۴۷۲ - ۴۷۳ و محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۷، ص۱۳۹.
  45. ترمذی، سنن، ج۴، ص۱۸۳ ـ ۱۸۴؛ فتح الباری، ج۱۱، ص۴۵ و مکارم الاخلاق، ص۱۶.
  46. مکارم الاخلاق، ص۲۲ و بحارالانوار، ج۱۶، ص۲۳۶.
  47. النسائی، السنن الکبری، ۱۹۹۱ م، ج۳، ص۴۴۳؛ ابن الأشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج۲، ص۴۱۲ و مکارم الاخلاق، ص۱۶.
  48. صحیح بخاری، ج۷، ص۱۳۱؛ ابن ابی شیبه کوفی، المصنّف، ج۶، ص۱۴۴ و علی بن الجعد، مسند ابن الجعد، ج۴، ص۲۶۰.
  49. ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴.
  50. جوامع السیره، ص۳۴، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۱۴۶.
  51. دلائل النبوه، ج۱، ص۳۳۰؛ مکارم الاخلاق، ص۱۵ و الطبقات الکبری، ص۲۷۹.
  52. ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۸۰.
  53. الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۷۹.
  54. شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۷۱؛ همو، علل الشرائع، ج۱، ص۱۳۰ و مکارم الاخلاق، ص۱۱۵.
  55. ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۱۵ و وسائل الشیعه، ج۵، ص۵۴.
  56. عادلی، فاطمه و حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۴۱۳ ـ ۴۱۴؛ محمدی، داداش‌نژاد، حسینیان، تاریخ اسلام ص۲۱۵.