علوم عقلی در معارف و سیره علوی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
سخنان [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نخستین سرچشمه توجه [[شیعیان]] به علوم عقلی بود؛ ولی روی آوردن [[مسلمانان]] به این [[علوم]]، به طور رسمی و برای اولین بار، در قالب جریان [[معتزله]] پدیدار شد. معتزله یک جریان عقل‌گرا در میان مسلمانان بود که از علوم عقلی برای [[اثبات]] [[عقاید]] در حوزه [[علم کلام]] بهره می‌‌برد. با ترجمه کتاب‌هایی از [[فلاسفه]] یونان، علوم عقلی کم‌کم [[استقلال]] یافتند. بیشتر این کتاب‌ها در [[زمان]] [[مأمون]] ترجمه شدند؛ ولی پیش از او نیز کم و بیش ترجمه‌هایی از این کتاب‌ها وجود داشت.
از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتاب‌های [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی هم‌طراز ارسطو دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابن‌سینا به اوج خود رسید<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱]].</ref>.
== مرجعیت علمی امام علی{{ع}} در امور عقلی ==
{{اصلی|مرجعیت علمی امام علی}}
امام علی{{ع}} در زمینه علوم عقلی راهنمای [[امت]] برای فهم مباحث [[عقاید اسلامی]] بوده است. با وجود آنکه سرچشمه [[علم کلام]]، [[مباحث اعتقادی]] میان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[صحابه]] درباره [[آیات قرآن]] و احادیث نبوی بوده است. اما تا قبل از گسترش اسلام به دیگر سرزمین‌ها، مسائل اساسی [[کلام]] به وجود نیامده بود. بنابراین پس از رحلت [[پیامبراکرم]]{{صل}}، زمینه مرجعیت امام علی{{ع}} در [[کلام اسلامی]] فراهم شد، چه پس از انتشار [[اسلام]] خارج از [[جزیره العرب]] و ورود اسلام به [[روم]] شرقی و [[ایران]]، [[دانشمندان یهودی]] و [[مسیحی]] در پی [[شناسایی]] پیامبراکرم{{صل}} و اوصیای او و برای تحقیق درباره اسلام به [[مدینه]] آمدند و سؤال‌هایی مطرح کردند، که چون [[خلفا]] تخصصی در [[معارف اسلامی]] نداشتند، برای پاسخ به آنها ناگزیر به امام علی{{ع}} [[متوسل]] می‌شدند و آن حضرت به سؤالات آنها پاسخ می‌داد<ref>عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج۲، ص۴۶۱.</ref>.
امام علی{{ع}} در زمینه علوم عقلی راهنمای [[امت]] برای فهم مباحث [[عقاید اسلامی]] بوده است. با وجود آنکه سرچشمه [[علم کلام]]، [[مباحث اعتقادی]] میان [[پیامبر اکرم]]{{صل}} و [[صحابه]] درباره [[آیات قرآن]] و احادیث نبوی بوده است. اما تا قبل از گسترش اسلام به دیگر سرزمین‌ها، مسائل اساسی [[کلام]] به وجود نیامده بود. بنابراین پس از رحلت [[پیامبراکرم]]{{صل}}، زمینه مرجعیت امام علی{{ع}} در [[کلام اسلامی]] فراهم شد، چه پس از انتشار [[اسلام]] خارج از [[جزیره العرب]] و ورود اسلام به [[روم]] شرقی و [[ایران]]، [[دانشمندان یهودی]] و [[مسیحی]] در پی [[شناسایی]] پیامبراکرم{{صل}} و اوصیای او و برای تحقیق درباره اسلام به [[مدینه]] آمدند و سؤال‌هایی مطرح کردند، که چون [[خلفا]] تخصصی در [[معارف اسلامی]] نداشتند، برای پاسخ به آنها ناگزیر به امام علی{{ع}} [[متوسل]] می‌شدند و آن حضرت به سؤالات آنها پاسخ می‌داد<ref>عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج۲، ص۴۶۱.</ref>.


[[روایات]] گوناگون منقول از امام علی{{ع}} درباره مباحث [[توحید]]<ref>کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۵، ح۱.</ref>، [[نبوت]]<ref>ابن بابویه، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.</ref> و [[امامت]]<ref>کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۱، ح۵؛ ج۱، ص۲۱۷، ح۱.</ref> مذکور در ابواب [[کلامی]] [[جوامع]] [[حدیث]] [[شیعه]] است. همچنین در میان خطبه‌های منقول از [[امام علی]]{{ع}} سخنان شگفت انگیزی درباره اصول [[توحید]]، [[عدل]] و [[تنزیه]] [[خداوند]] از شباهت به [[خلق]] وجود دارد که هر تشنه‌ای را سیراب می‌کند<ref>نک: سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ۳، ۸۹، ۹۶، ۱۰۰.</ref>.
[[روایات]] گوناگون منقول از امام علی{{ع}} درباره مباحث [[توحید]]<ref>کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۵، ح۱.</ref>، [[نبوت]]<ref>ابن بابویه، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.</ref> و [[امامت]]<ref>کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۱، ح۵؛ ج۱، ص۲۱۷، ح۱.</ref> مذکور در ابواب [[کلامی]] [[جوامع]] [[حدیث]] [[شیعه]] است. همچنین میان خطبه‌های منقول از [[امام علی]]{{ع}} سخنان شگفت انگیزی درباره اصول [[توحید]]، [[عدل]] و [[تنزیه]] [[خداوند]] از شباهت به [[خلق]] وجود دارد که هر تشنه‌ای را سیراب می‌کند<ref>نک: سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ۳، ۸۹، ۹۶، ۱۰۰.</ref>.


برخی از [[روایات]] [[عقیدتی]]، بیانگر مراجعه [[اهل کتاب]] به امام علی{{ع}} است. مانند سؤال علمای [[یهودی]] از [[زمان]] بودن [[خدا]]<ref>کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۹، ح۴ و ۵.</ref>[[امتحان]] اوصیاء الهی<ref>ابن بابویه، الخصال، ج۲، ص۳۶۵، ح۵۸.</ref>، و سؤال عالم یهودی از عمر که آیا از [[عقاید]] [[یهود]] با خبر است و آنکه عمر او را خدمت امام علی{{ع}} ارجاع داد<ref>ابن بابویه، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.</ref> و سؤال بزرگ اسقف‌های [[مسیحی]] از وجه [[رب]] که [[ابوبکر]] نتوانست پاسخ دهد و به امام علی{{ع}} مراجعه کردند و [[امام]] پاسخ دادند<ref>ابن بابویه، التوحید، ص۱۸۲، ح۱۶.</ref>.
برخی از [[روایات]] [[عقیدتی]]، بیانگر مراجعه [[اهل کتاب]] به امام علی{{ع}} است. مانند سؤال علمای [[یهودی]] از [[زمان]] بودن [[خدا]]<ref>کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۹، ح۴ و ۵.</ref>، [[امتحان]] اوصیاء الهی<ref>ابن بابویه، الخصال، ج۲، ص۳۶۵، ح۵۸.</ref> و سؤال عالم یهودی از عمر که آیا از [[عقاید]] [[یهود]] با خبر است و آنکه عمر او را خدمت امام علی{{ع}} ارجاع داد<ref>ابن بابویه، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.</ref> و سؤال بزرگ اسقف‌های [[مسیحی]] از وجه [[رب]] که [[ابوبکر]] نتوانست پاسخ دهد و به امام علی{{ع}} مراجعه کردند و [[امام]] پاسخ دادند<ref>ابن بابویه، التوحید، ص۱۸۲، ح۱۶.</ref>.


گاه امام علی{{ع}} را در زمینه مباحث [[کلام]] در [[مقام]] راوی بیانات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌یابیم. مثلاً از قول ایشان درباره تقدیم تقدیر بر خلق پدیده‌ها بیان کردند: پیامبر اکرم{{صل}} فرمودند: «خدامند متعال دو هزار سال پیش از [[آفرینش آدم]]، حدود و اندازه‌ها را تعیین نمود و به [[تدابیر]] امور پرداخت»<ref>ابن بابویه، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۱۴۱، ح۳۹.</ref>.
گاه امام علی{{ع}} را در زمینه مباحث [[کلام]] در [[مقام]] راوی بیانات [[پیامبر اکرم]]{{صل}} می‌یابیم. مثلاً از قول ایشان درباره تقدیم تقدیر بر خلق پدیده‌ها بیان کردند: پیامبر اکرم{{صل}} فرمودند: «خدامند متعال دو هزار سال پیش از [[آفرینش آدم]]، حدود و اندازه‌ها را تعیین نمود و به [[تدابیر]] امور پرداخت»<ref>ابن بابویه، عیون أخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۱۴۱، ح۳۹.</ref>.


از بارزترین مباحث عقیدتی که به نقل از منابع [[فریقین]]، امام علی{{ع}} [[اعلم]] بدان بودند، مسائل [[قضا و قدر]] و [[مشیت الهی]] است. امام{{ع}} آن مسائل را از جنبه‌های مختلف پاسخ داده‌اند. از جمله؛ به تبیین معنای واژه «[[قضا]]» در [[آیات قرآن]] پرداخته را به خلق در [[آیه]] {{متن قرآن|فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ}}<ref>«آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد» سوره فصلت، آیه ۱۲.</ref>[[حکم]] در آیه {{متن قرآن|وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ}}<ref>«و میان آنان به حقّ داوری می‌کنند» سوره زمر، آیه ۶۹.</ref>، [[فرمان]] در [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ}}<ref>«و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.</ref> و [[علم]] در آیه {{متن قرآن|وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ}}<ref>«و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی می‌ورزید» سوره اسراء، آیه ۴.</ref> [[تفسیر]] کرده و به چگونگی [[قضاء و قدر الهی]] پرداخته‌اند: «همه چیز به قضاء و قدر الهی است»<ref>الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا{{ع}}، ص۴۱۰.</ref> همچنین در برخی خطابه، خود این قبیل مباحث را مطرح کرده‌اند: «[[خداوند متعال]] برای هر چیز اندازه‌ای قرار داد»<ref>سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.</ref> و یا فرمود: «خداوند متعال آنچه را که آفرید، اندازه‌گیری نمود و تقدیر آن را محکم و [[استوار]] کرد»<ref>سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۹۱.</ref>. و چه بسا از [[امام علی]]{{ع}} درخواست می‌شد در این باره صحبت کند، مثلاً [[متقی هندی]] نقل کرده است که روزی مردی در میان سخنرانی امام علی{{ع}} برخاست و عرض کرد: «ای [[امیرمؤمنان]]، برای ما از [[قضا و قدر]] سخن بگو». حضرت فرمودند: «[[قضا و قدر الهی]] امری است میان دو چیز، نه [[جبر]] است و نه [[تفویض]]»<ref>متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۴۸ و ۳۴۹، ح۱۵۶۷.</ref>. همچنین منابع [[اهل سنت]] سؤال مشهور یکی از [[مجاهدان]] [[صفین]] از امام علی{{ع}} درباره قضا و قدر الهی را نقل کرده‌اند که پس از [[جنگ]] پرسید: آیا رفتن ما به [[شام]] به قضا و قدر الهی بود؟ و پس از آنکه امام علی{{ع}} این مطلب را [[تأیید]] کردند. آن [[مجاهد]] مسائل دیگری مطرح کرد که آیا [[رنج]] ما به پاداشی ندارد؟ و چگونه ما بر این کار مجبور نبودیم حال آنکه رفتن و برگشتن و ماندن ما به قضا و قدر الهی بوده است؟ و امام علی{{ع}} برای او توضیح داده‌اند که؛ [[خداوند]] برای این عمل [[پاداش]] بزرگی به شما داده است؛ زیرا [[قضا و قدر]] [[خدا]] بر [[بنده]] حتم نیست به این معنا که از او [[سلب اختیار]] کند که اگر چنین بود، ثواب و عقاب و [[امر و نهی]] و [[وعده]] [[پاداش]] و وعید [[کیفر]] [[لغو]] بود و گنه کار [[سرزنش]] نمی‌شد و خوش [[کردار]] لایق [[ستایش]] نبود<ref>نک: نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، حکمت ۷۵، ص۳۷۲.</ref>. این قول در [[نهج البلاغه]] به گونه دیگر مطرح شده است. [[امام]] در پاسخ او چنین موضع می‌گیرد: وای بر تو شاید [[قضاء]] لازم و قدر حتم را [[گمان]] کرده‌ای، اگر چنین باشد پاداش و کیفر [[باطل]] بود، و نوید و [[تهدید]] عاطل.
از بارزترین مباحث عقیدتی که به نقل از منابع [[فریقین]]، امام علی{{ع}} [[اعلم]] بدان بودند، مسائل [[قضا و قدر]] و [[مشیت الهی]] است. امام{{ع}} آن مسائل را از جنبه‌های مختلف پاسخ داده‌اند. از جمله؛ به تبیین معنای واژه «[[قضا]]» در [[آیات قرآن]] پرداخته را به خلق در [[آیه]] {{متن قرآن|فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ}}<ref>«آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد» سوره فصلت، آیه ۱۲.</ref> [[حکم]] در آیه {{متن قرآن|وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ}}<ref>«و میان آنان به حقّ داوری می‌کنند» سوره زمر، آیه ۶۹.</ref>، [[فرمان]] در [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ}}<ref>«و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.</ref> و [[علم]] در آیه {{متن قرآن|وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ}}<ref>«و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی می‌ورزید» سوره اسراء، آیه ۴.</ref> [[تفسیر]] کرده و به چگونگی [[قضاء و قدر الهی]] پرداخته‌اند: «همه چیز به قضاء و قدر الهی است»<ref>الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا{{ع}}، ص۴۱۰.</ref> همچنین در برخی خطابه، خود این قبیل مباحث را مطرح کرده‌اند: «[[خداوند متعال]] برای هر چیز اندازه‌ای قرار داد»<ref>سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.</ref> و یا فرمود: «خداوند متعال آنچه را که آفرید، اندازه‌گیری نمود و تقدیر آن را محکم و [[استوار]] کرد»<ref>سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۹۱.</ref> و چه بسا از [[امام علی]]{{ع}} درخواست می‌شد در این باره صحبت کند، مثلاً [[متقی هندی]] نقل کرده است روزی مردی در میان سخنرانی امام علی{{ع}} برخاست و عرض کرد: «ای [[امیرمؤمنان]]، برای ما از [[قضا و قدر]] سخن بگو». حضرت فرمودند: «[[قضا و قدر الهی]] امری است میان دو چیز، نه [[جبر]] است و نه [[تفویض]]»<ref>متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۴۸ و ۳۴۹، ح۱۵۶۷.</ref>. همچنین منابع [[اهل سنت]] سؤال مشهور یکی از [[مجاهدان]] [[صفین]] از امام علی{{ع}} درباره قضا و قدر الهی را نقل کرده‌اند که پس از [[جنگ]] پرسید: آیا رفتن ما به [[شام]] به قضا و قدر الهی بود؟ و پس از آنکه امام علی{{ع}} این مطلب را [[تأیید]] کردند. آن [[مجاهد]] مسائل دیگری مطرح کرد که آیا [[رنج]] ما پاداشی ندارد؟ و چگونه ما بر این کار مجبور نبودیم حال آنکه رفتن و برگشتن و ماندن ما به قضا و قدر الهی بوده است؟ و امام علی{{ع}} برای او توضیح داده‌اند که [[خداوند]] برای این عمل [[پاداش]] بزرگی به شما داده است؛ زیرا [[قضا و قدر]] [[خدا]] بر [[بنده]] حتم نیست به این معنا که از او [[سلب اختیار]] کند که اگر چنین بود، ثواب و عقاب و [[امر و نهی]] و [[وعده]] [[پاداش]] و وعید [[کیفر]] [[لغو]] بود و گنهکار [[سرزنش]] نمی‌شد و خوش [[کردار]]، لایق [[ستایش]] نبود<ref>نک: نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، حکمت ۷۵، ص۳۷۲.</ref>. این قول در [[نهج البلاغه]] به گونه دیگر مطرح شده است. [[امام]] در پاسخ او چنین موضع می‌گیرد: وای بر تو شاید [[قضاء]] لازم و قدر حتم را [[گمان]] کرده‌ای، اگر چنین باشد پاداش و کیفر [[باطل]] بود، و نوید و [[تهدید]] عاطل.
 
انتساب [[شیعه]] به [[کلام]] [[علوی]] آشکار است؛ زیرا [[شیعیان]] [[علوم]] را از [[ائمه اطهار]]{{عم}} اخذ می‌کنند و [[علم ائمه]]{{عم}} بنا به تقدم از [[امام علی]]{{ع}} به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ [[خوارج]] به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام{{ع}} قرار داشتند، به گونه‌ای شاگرد امام علی{{ع}} بودند. مرجعیت امام علی{{ع}} در این زمینه برای [[معتزله]] نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب [[توحید]] و [[عدل]] از ظواهر کلام امام علی{{ع}} گرفته‌اند. حتی [[حسن بصری]] و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی{{ع}} و وامدار [[علم]] ایشان بوده‌اند. از مشایخ [[اشاعره]] نیز [[ابوالحسن اشعری]]، شاگرد [[ابوعلی جبائی]] بود، که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار می‌رفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند<ref>ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.</ref>.<ref>[[عبدالهادی فقهی‌زاده|فقهی‌زاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی]]، ص ۶۳.</ref>
 
==نقش [[امامان شیعه]] در گسترش علوم عقلی==
سخنان [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نخستین سرچشمه توجه [[شیعیان]] به علوم عقلی بود؛ ولی روی آوردن [[مسلمانان]] به این [[علوم]]، به طور رسمی و برای اولین بار، در قالب جریان [[معتزله]] پدیدار شد. معتزله یک جریان عقل‌گرا در میان مسلمانان بود که از علوم عقلی برای [[اثبات]] [[عقاید]] در حوزه [[علم کلام]] بهره می‌‌برد. با [[ترجمه]] کتاب‌هایی از [[فلاسفه]] یونان، علوم عقلی کم‌کم [[استقلال]] یافتند. بیشتر این کتاب‌ها در [[زمان]] [[مأمون]] ترجمه شدند؛ ولی پیش از او نیز کم و بیش ترجمه‌هایی از این کتاب‌ها وجود داشت.
از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتاب‌های [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کندی بود. پس از او فلسفه در میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که [[فارابی]] را دانشمندی هم‌طراز [[ارسطو]] دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر [[قرن چهارم]] و اوایل [[قرن پنجم]]، فلسفه با ابن‌سینا به اوج خود رسید.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ]]</ref>
 
==شباهت‌های آرای فارابی با [[تعالیم امامان]] شیعه{{عم}}==
یکی از آرای فارابی، [[اختیار]] و [[اراده انسان]] است که [[انسان]] در عین اینکه با توجه به اسباب و علل دور، مجبور است، ولی با توجه به علل نزدیک، مختار است. این موضوع برگرفته از این [[حدیث]] [[امام صادق]]{{ع}} است: لاجبر و لا [[تفویض]] ولکن [[امر بین امرین]]؛ «نه [[جبر]] است و نه واگذاری؛ بلکه امور میان این دو است»<ref>محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (صدوق)، التوحید، باب ۵۹، ح۸، ص۳۵۲.</ref>.
یکی دیگر از نظریه‌های مشهور فارابی [[مدینه فاضله]] اوست که در آن، از [[فلسفه]] یونان و به ویژه کتاب جمهوریت [[افلاطون]] و نیز [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} بهره برده است. براساس این نظریه [[ضرورت]]، انسان را وادار به [[اجتماعی]] زیستن می‌‌کند؛ پس ناچار باید در این [[اجتماع]] رئیسی باشد؛ اما این [[رئیس]] هر که باشد، روحیاتش کاملاً بر [[مردم]] اجتماع مؤثر است، و اگر [[حاکم]] [[فاسق]] یا [[گمراه]] باشد، [[جامعه فاسد]] می‌‌شود؛ اما مدینه فاضله و [[جامعه]] [[نیکو]]، تنها یکی است و آن جامعه‌ای است که رئیسش فیلسوفی برخوردار از همه [[فضایل]] [[انسانی]] و [[فلسفی]] باشد و او افلاطون است در [[لباس]] محمد [[پیامبر]]{{صل}}. چون رئیس این [[شهر]] باید [[پیامبری]] باشد که به او [[وحی]] می‌‌شود و اوصاف فلسفی، پیامبری، [[پادشاهی]] و [[تشریع]]، تنها در محمد پیامبر جمع شده است<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۱۷-۱۲۶.</ref>. فارابی سپس می‌‌گوید: این رئیس... همان [[امام]] است که رئیس اول مدینه فاضله است و رئیس [[امت فاضله]]، رئیس بخش آباد [[زمین]] است. شخصی نمی‌تواند این‌گونه باشد، مگر اینکه [[دوازده]] [[خصلت]] به طور [[فطری]] در او جمع باشد:
#اعضا و جوارحش سالم و کامل باشد؛
#چیزی را که می‌‌فهمد، می‌‌بیند، می‌‌شنود و [[درک]] می‌‌کند، به خوبی [[حفظ]] کند؛
#بافطانت و زرنگ باشد؛
# [[خطیب]] و [[سخنور]] باشد؛
# [[دوستدار]] [[تعلیم]] و استفاده باشد؛
#در [[خوراک]] و [[زناشویی]] [[افراط]] نکند و از [[لهو و لعب]] اجتناب کند و از چنین لذت‌هایی بیزار باشد؛
# [[دوست]] [[صدق]] و [[راستی]]، و [[دشمن]] [[دروغ]] باشد؛
#برخوردار از [[عزت نفس]]، و دوست [[دار کرامت]] باشد؛
#از [[دوست داشتن]] درهم و دینار و سایر [[اعراض]] [[دنیا]]، دور باشد؛
# [[دوستدار]] [[عدل]] و اهلش باشد و از [[ظلم و جور]] و اهلش بدش بیاید؛
# [[عادل]] باشد؛
#اراده‌ای [[قوی]] داشته، در گفتن [[حق]] پیش‌گام و [[جسور]] باشد<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۲۷.</ref>.
[[فارابی]] معتقد است که [[رئیس مدینه فاضله]]، [[کامل‌ترین]] فرد [[شهر]] است و دیگران در اویند و او شبیه [[قلب]] است، که [[رئیس]] بدن است<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۲۰.</ref>. این آرای فارابی شبیه سخنان [[هشام بن حکم]] از [[شاگردان امام صادق]]{{ع}} است که گفته: [[امام]] باید [[معصوم]]، و در میان [[مردم]]، [[داناترین]]، [[شجاع‌ترین]]، با سخاوت‌ترین و عفیف‌ترین باشد؛ و [[قبیله]]، [[شخصیت]]، نسبت و [[خاندان]] او معروف باشد. هشام بن حکم نیز پیش از فارابی، در [[مناظره]] با [[عمرو بن عبید معتزلی]] امام را در میان [[جامعه]] به قلب [[تشبیه]] کرده بود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۱۶۹.</ref>.
فارابی در مسئله [[حسن و قبح]] نیز جانب [[عدلیه]] را، که [[شیعه]] و [[معتزله]] هستند، گرفته، و نظریه‌اش در این باب، مخالف نظریه [[اشاعره]] است<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۱۷-۱۲۶.</ref>.
 
فارابی در جای دیگر می‌‌گوید:
رئیس [[فاضل]]، محور کارش باید [[وحی]] [[خدا]] باشد و او به [[یاری خدا]]، کارها را در [[مدینه فاضله]] می‌‌گرداند، و این به دو طریق ممکن است؛ یکی اینکه همه اینها به طور مستقیم، به او وحی شود و دیگر اینکه به واسطه کسی که به او وحی شود تا با عمل به وحی بتواند آرا و [[افعال]] [[فاضله]] را محقق سازد؛ البته ممکن است یا بعضی را به نحو اول انجام دهد و بعضی دیگر را به نحو دوم<ref>محمد بن محمد فارابی، آراء اهل المدینة الفاضلة، ص۱۲۹.</ref>.
همچنین فارابی در کتاب تحصیل السعادة می‌‌گوید: «معنای [[امام]] و [[فیلسوف]] (واضع النوامیس) یکی است؛ مگر اینکه از فیلسوف معنای مناسب با [[فضیلت]] نظریه فهمیده می‌‌شود، و از واضع النوامیس [[شناخت]] شرایط معقولات عملیه، و از [[امام]] کسی که به او [[اقتدا]] می‌‌شود و سخن او پذیرفته می‌‌گردد»<ref>محمد بن محمد فارابی، تحصیل السعادة، ص۹۲.</ref>. این همان بیان [[فلسفی]] نظریه امام در نظر [[شیعه]] است؛ یعنی کسی که [[خدا]] او را به [[کرامت]] و [[امامت]] اختصاص داده و با [[نص پیامبر]] تعیین می‌‌شود.
دکتر فروخ در این باره می‌‌گوید: «[[فارابی]] برای [[رئیس مدینه فاضله]]، شرط‌هایی را گذاشته که کاملاً با نظریه شیعه درباره امام موافق است و می‌‌توانیم بگوییم که او در کتاب [[مدینه]] فاضله‌اش تنها از [[اسلام]] متأثر نشده؛ بلکه بیشتر از [[مکتب شیعه]] تأثیر پذیرفته است»<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۵۷۸، به نقل از: فروخ، الفارابیان، ص۲۸ و ۲۹.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲]]</ref>
 
==شباهت آرای [[ابن سینا]] با [[تعالیم امامان]] شیعه{{عم}}==
در نوشته‌ها و آثار ابن سینا نظریه‌ها، آرا و حتی تعابیری هستند که شبیه [[افکار]] و تعابیر [[شیعی]] و [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} هستند؛ یکی از آنها اشاره به [[لزوم افضلیت]] [[خلیفه]] و [[عصمت]] او و [[وجوب]] [[نص بر خلافت]] اوست که از باورهای اصلی شیعه به شمار می‌‌آید. ابن سینا در رساله معراجیه، [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را بر همه [[اصحاب پیامبر]]{{صل}} [[برتری]] داده و جایگاه او را در میان آنها، جایگاه معقول نسبت به محسوس بیان کرده و گفته است:
[[اشرف]] [[مردم]] و اعزّ [[انبیا]] خاتم [[رسل]]{{صل}}، به مرکز [[حکمت]] و [[فلک]] [[حقیقت]] و [[خزانه]] [[عقل]]، امیرمؤمنان [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} که در میان [[صحابه]] مانند معقول در میان محسوس بود، فرمود: «وقتی که مردم با انواع [[نیکی]] به خالقشان [[تقرب]] جویند، تو به انواع عقل به او تقرب جوی که زودتر از همه خواهی رسید»، و مثل این خطاب [[پیامبر]] صحیح نیست، مگر با فرد [[کریم]] و رفیع‌القدر و [[بزرگواری]] مانند خودش، و در [[حدیث]] آمده: «[[یا علی]]، وقتی که مردم خود را در [[عبادت]] کردن به [[رنج]] اندازند، تو خود را در [[درک]] معقول به [[زحمت]] انداز، که از همه پیشی خواهی جست». پس علی{{ع}} با دید [[بصیرت]] [[عقلی]]، [[مدرک]] همه [[اسرار]] شد؛ بدین سبب است که می‌‌فرماید: {{متن حدیث|لَوْ كُشِفَ لِيَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً}}؛ «اگر پرده‌ها کنار رود، [[یقین]] من زیاد نمی‌شود». [[امیرمؤمنان]]{{ع}} همچنین فرمود: {{متن حدیث|قَدْرُ الْإِنْسَانِ وَ شَرَفُهُ لَا يَكُونُ إِلَّا بِالْعِلْمِ}}؛ «قدر و [[شرف]] [[انسان]] تنها با [[علم]] است»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۶۵۴.</ref>.
از جمله آرای [[ابن سینا]] که با [[باورهای شیعه]] سازگار است، بیان او در کتاب [[شفا]] است: «این شخص که [[پیامبر]] است، وجود او در هر زمانی تکرارپذیر نیست؛ زیرا ماده‌ای که قابلیت کمال او را دارد، در مزاج‌های اندکی می‌‌تواند، به فعلیت برسد؛ پس ناچار لازم است پیامبر برای بقای آنچه که انجام داده و برای [[مصالح]] [[جامعه انسانی]] [[تشریع]] و وضع کرده، [[تدبیر]] عظیمی را [[پیش‌بینی]] بکند»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۴۹۱.</ref>، و این سخن، بیان همان [[اعتقاد شیعه]] است که پیامبر امر [[رهبری]] [[امت]] را به حال خود رها نکرده و افرادی مثل خود را به [[جانشینی]] گذاشته است.
 
ابن سینا در همان کتاب می‌‌گوید: «پیامبر از سوی خداست و [[خدا]] او را فرستاده است و در [[حکمت الهی]]، فرستادن او [[واجب]] است و تمام چیزی را که او وضع و تشریع می‌‌کند، از سوی خدا وضعش بر او واجب شده است و تمام اینها از سوی خداست»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۴۸۸.</ref>. این سخن نیز منطبق با [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است که برای پیامبر{{صل}} جایز نمی‌دانند بر [[اجتهاد]] خود عمل کند؛ در حالی که [[مخالفان شیعه]] عمل بر اجتهاد را جایز می‌‌دانند.
ابن سینا در باب [[امامت]] می‌‌گوید: «[[خلافت]] با [[نص]]، به [[ثواب]] نزدیک‌تر است؛ زیرا این به [[اختلاف]] و شعبه شعبه شدن نمی‌انجامد»<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۵۰۳.</ref>. این سخن نیز با دیدگاه [[مذهب شیعه]] کاملاً همخوان است.
یکی دیگر از آرای ابن سینا این است:
رئوس این [[فضایل]]، [[عفت]] و [[حکمت]] و [[شجاعت]] هستند که مجموع آنها [[عدالت]] است و آن خارج از [[فضیلت]] نظریه است، و هر کس با اینها حکمت نظریه را هم دارا شود، [[سعادتمند]] شده است، و هر کس به این فضایل با اوصاف [[نبوی]] دست یابد، نزدیک است که [[رب]] [[انسانی]] شود و نزدیک است که [[عبادت]] او بعد از [[عبادت خدا]] قرار گیرد و او [[سلطان]] [[زمین]] و [[جانشین]] و [[خلیفه خدا]] در آن است<ref>ابن سینا، المعراجیه (حاشیه شفا)، ج۲، ص۵۰۷-۵۰۸.</ref>.
به هر حال اگرچه طبق نقل خود [[ابن سینا]]، پدر او [[اسماعیلی]] بوده است، از آرای او برمی‌آید که [[شیعه]] امامی بوده باشد<ref>ابن ابی أصیبعه، عیون الانباء فی طباقات الاطباء، ص۴۰۱.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲]]</ref>
 
==شباهت آرای بیرونی با [[تعالیم امامان]] شیعه{{عم}}==
از جمله آرای [[فیلسوف]] بزرگ، [[ابوریحان بیرونی]]، که با اصول و [[معارف]] [[شیعی]] و [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} سازگار است، نظریه تعدد [[خلقت]] نوع [[انسان]] در هر دوره‌ای است که در سخنان [[ابوالعلاء معری]] هم آمده است:
{{عربی|جَائِزٌ أَنْ يَكُونَ آدَمُ هَذَا
قَبْلَهُ آدَمٌ عَلَى أَثَرِ آدَمَ}}
«ممکن است که پیش از این [[آدم]] کنونی، چند [[نسل]] آدم پشت سر هم بوده باشد»<ref>ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۴۱۸-۴۱۹.</ref>.
این نظریه از [[سخنان امام باقر]]{{ع}} گرفته شده است. آن حضرت می‌‌فرماید: «پیش از این آدم ما، هزار آدم بوده و پیش از این عالم ما، هزار هزار عالم بوده و ما در آخر آدم‌ها و آخر عالم‌ها هستیم»<ref>محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی (صدوق)، التوحید، ص۲۷۱.</ref>.
همچنین اظهارنظر ابوریحان درباره [[روز عاشورا]] با مذاق [[شیعیان]] سازگار است و این، که حکایت سخن یک فرد شیعی است، گویای [[گرایش]] او به [[تشیع]] می‌‌باشد:
[[روز]] اول [[محرم]] نزد [[مسلمانان]] گرامی است؛ زیرا آغاز سال است و روز نهم آن [[تاسوعا]] نام دارد، بر وزن [[عاشورا]]... [[ملت]] [[اسلام]] همواره این روز را گرامی می‌‌داشتند، تا آنکه [[قتل]] [[حسین بن علی بن ابی طالب]]، در این روز اتفاق افتاد و او و یارانش را از راه [[بستن آب]] بر آنان، گذراندن از دم [[شمشیر]]، [[آتش]] زدن در خیام [[حرم]]، بر نیزه کردن سرها و اسب دوانیدن بر اسجاد، که در هیچ امتی با [[اشرار]] [[خلق]] چنین نکرده‌اند، از میان بردند و از آن [[تاریخ]] مسلمانان عاشورا را شوم دانستند؛ ولی [[بنی امیه]] در این روز [[لباس]] نو پوشیدند و زیب و [[زیور]] کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را [[عید]] گرفتند و عطرها استعمال کردند و میهمانی‌ها و ولیمه‌ها دادند<ref>ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، ترجمه اکبر داناسرشت، ص۵۲۴.</ref>.


گزارش او از [[روز]] [[غدیرخم]] هم می‌‌تواند گویای [[تشیع]] او باشد:
انتساب [[شیعه]] به [[کلام]] [[علوی]] آشکار است؛ زیرا [[شیعیان]] [[علوم]] را از [[ائمه اطهار]]{{عم}} اخذ می‌کنند و [[علم ائمه]]{{عم}} بنا به تقدم از [[امام علی]]{{ع}} به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ [[خوارج]] به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام{{ع}} قرار داشتند، به گونه‌ای شاگرد امام علی{{ع}} بودند. مرجعیت امام علی{{ع}} در این زمینه برای [[معتزله]] نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب [[توحید]] و [[عدل]] از ظواهر کلام امام علی{{ع}} گرفته‌اند. حتی [[حسن بصری]] و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی{{ع}} و وامدار [[علم]] ایشان بوده‌اند. از مشایخ [[اشاعره]] نیز [[ابوالحسن اشعری]]، شاگرد [[ابوعلی جبائی]] بود که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار می‌رفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند<ref>ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.</ref>.<ref>[[عبدالهادی فقهی‌زاده|فقهی‌زاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی]]، ص ۶۳.</ref>
روز هجدهم، [[عید غدیر خم]] می‌‌باشد و آن نام منزلی است که [[پیغمبر]] پس از [[حجة الوداع]] در آنجا فرود آمد و [[جهاز شتران]] را جمع کرد و بازوی [[علی بن ابی طالب]] را گرفت و از آن جهازها بالا رفت و فرمود: «ای [[مردم]]؛ آیا من از خود شما به شما اولی نیستم»؟ گفتند: آری. فرمود: «بر هر کس که من مولا باشم، علی مولای اوست؛ خداوندا؛ [[دوستدار]] علی را، [[دوست]] بدار و با دشمنانش [[دشمنی]] کن و آنان که علی را [[یاری]] می‌‌کنند، یاری نما و آنان که می‌‌خواهند او را [[خوار]] و [[زبون]] کنند، تو ایشان را خوار و [[ذلیل]] کن، و از هر راهی که علی می‌‌رود [[حق]] و [[حقیقت]] را با او بگردان». [[روایت]] کرده‌اند که پس از این گفتار سر [[مبارک]] خود را، به سوی [[آسمان]] بلند کرد و سه مرتبه فرمود: خداوندا؛ آیا [[مأموریت]] خود را رسانیدم؟<ref>ابوریحان بیرونی، الآثار الباقیة، ص۵۳۷.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۷۳: خط ۲۹:
# [[پرونده:pn.jpg|22px]] [[عبدالهادی فقهی‌زاده|فقهی‌زاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|'''مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی''']]
# [[پرونده:pn.jpg|22px]] [[عبدالهادی فقهی‌زاده|فقهی‌زاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|'''مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱  (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ''']]
# [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۴ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۱۳

مقدمه

سخنان امیرمؤمنان(ع) نخستین سرچشمه توجه شیعیان به علوم عقلی بود؛ ولی روی آوردن مسلمانان به این علوم، به طور رسمی و برای اولین بار، در قالب جریان معتزله پدیدار شد. معتزله یک جریان عقل‌گرا در میان مسلمانان بود که از علوم عقلی برای اثبات عقاید در حوزه علم کلام بهره می‌‌برد. با ترجمه کتاب‌هایی از فلاسفه یونان، علوم عقلی کم‌کم استقلال یافتند. بیشتر این کتاب‌ها در زمان مأمون ترجمه شدند؛ ولی پیش از او نیز کم و بیش ترجمه‌هایی از این کتاب‌ها وجود داشت.

از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتاب‌های فلسفی، آثار مستقلی نیز در فلسفه پدید آوردند. نخستین مسلمانی که با عنوان فیلسوف شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به رشد نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی هم‌طراز ارسطو دانستند و او را «معلم ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» شهرت یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابن‌سینا به اوج خود رسید[۱].

مرجعیت علمی امام علی(ع) در امور عقلی

امام علی(ع) در زمینه علوم عقلی راهنمای امت برای فهم مباحث عقاید اسلامی بوده است. با وجود آنکه سرچشمه علم کلام، مباحث اعتقادی میان پیامبر اکرم(ص) و صحابه درباره آیات قرآن و احادیث نبوی بوده است. اما تا قبل از گسترش اسلام به دیگر سرزمین‌ها، مسائل اساسی کلام به وجود نیامده بود. بنابراین پس از رحلت پیامبراکرم(ص)، زمینه مرجعیت امام علی(ع) در کلام اسلامی فراهم شد، چه پس از انتشار اسلام خارج از جزیره العرب و ورود اسلام به روم شرقی و ایران، دانشمندان یهودی و مسیحی در پی شناسایی پیامبراکرم(ص) و اوصیای او و برای تحقیق درباره اسلام به مدینه آمدند و سؤال‌هایی مطرح کردند، که چون خلفا تخصصی در معارف اسلامی نداشتند، برای پاسخ به آنها ناگزیر به امام علی(ع) متوسل می‌شدند و آن حضرت به سؤالات آنها پاسخ می‌داد[۲].

روایات گوناگون منقول از امام علی(ع) درباره مباحث توحید[۳]، نبوت[۴] و امامت[۵] مذکور در ابواب کلامی جوامع حدیث شیعه است. همچنین میان خطبه‌های منقول از امام علی(ع) سخنان شگفت انگیزی درباره اصول توحید، عدل و تنزیه خداوند از شباهت به خلق وجود دارد که هر تشنه‌ای را سیراب می‌کند[۶].

برخی از روایات عقیدتی، بیانگر مراجعه اهل کتاب به امام علی(ع) است. مانند سؤال علمای یهودی از زمان بودن خدا[۷]، امتحان اوصیاء الهی[۸] و سؤال عالم یهودی از عمر که آیا از عقاید یهود با خبر است و آنکه عمر او را خدمت امام علی(ع) ارجاع داد[۹] و سؤال بزرگ اسقف‌های مسیحی از وجه رب که ابوبکر نتوانست پاسخ دهد و به امام علی(ع) مراجعه کردند و امام پاسخ دادند[۱۰].

گاه امام علی(ع) را در زمینه مباحث کلام در مقام راوی بیانات پیامبر اکرم(ص) می‌یابیم. مثلاً از قول ایشان درباره تقدیم تقدیر بر خلق پدیده‌ها بیان کردند: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «خدامند متعال دو هزار سال پیش از آفرینش آدم، حدود و اندازه‌ها را تعیین نمود و به تدابیر امور پرداخت»[۱۱].

از بارزترین مباحث عقیدتی که به نقل از منابع فریقین، امام علی(ع) اعلم بدان بودند، مسائل قضا و قدر و مشیت الهی است. امام(ع) آن مسائل را از جنبه‌های مختلف پاسخ داده‌اند. از جمله؛ به تبیین معنای واژه «قضا» در آیات قرآن پرداخته را به خلق در آیه ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ[۱۲] حکم در آیه ﴿وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ[۱۳]، فرمان در آیه ﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ[۱۴] و علم در آیه ﴿وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ[۱۵] تفسیر کرده و به چگونگی قضاء و قدر الهی پرداخته‌اند: «همه چیز به قضاء و قدر الهی است»[۱۶] همچنین در برخی خطابه، خود این قبیل مباحث را مطرح کرده‌اند: «خداوند متعال برای هر چیز اندازه‌ای قرار داد»[۱۷] و یا فرمود: «خداوند متعال آنچه را که آفرید، اندازه‌گیری نمود و تقدیر آن را محکم و استوار کرد»[۱۸] و چه بسا از امام علی(ع) درخواست می‌شد در این باره صحبت کند، مثلاً متقی هندی نقل کرده است روزی مردی در میان سخنرانی امام علی(ع) برخاست و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان، برای ما از قضا و قدر سخن بگو». حضرت فرمودند: «قضا و قدر الهی امری است میان دو چیز، نه جبر است و نه تفویض»[۱۹]. همچنین منابع اهل سنت سؤال مشهور یکی از مجاهدان صفین از امام علی(ع) درباره قضا و قدر الهی را نقل کرده‌اند که پس از جنگ پرسید: آیا رفتن ما به شام به قضا و قدر الهی بود؟ و پس از آنکه امام علی(ع) این مطلب را تأیید کردند. آن مجاهد مسائل دیگری مطرح کرد که آیا رنج ما پاداشی ندارد؟ و چگونه ما بر این کار مجبور نبودیم حال آنکه رفتن و برگشتن و ماندن ما به قضا و قدر الهی بوده است؟ و امام علی(ع) برای او توضیح داده‌اند که خداوند برای این عمل پاداش بزرگی به شما داده است؛ زیرا قضا و قدر خدا بر بنده حتم نیست به این معنا که از او سلب اختیار کند که اگر چنین بود، ثواب و عقاب و امر و نهی و وعده پاداش و وعید کیفر لغو بود و گنهکار سرزنش نمی‌شد و خوش کردار، لایق ستایش نبود[۲۰]. این قول در نهج البلاغه به گونه دیگر مطرح شده است. امام در پاسخ او چنین موضع می‌گیرد: وای بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‌ای، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود، و نوید و تهدید عاطل.

انتساب شیعه به کلام علوی آشکار است؛ زیرا شیعیان علوم را از ائمه اطهار(ع) اخذ می‌کنند و علم ائمه(ع) بنا به تقدم از امام علی(ع) به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ خوارج به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام(ع) قرار داشتند، به گونه‌ای شاگرد امام علی(ع) بودند. مرجعیت امام علی(ع) در این زمینه برای معتزله نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب توحید و عدل از ظواهر کلام امام علی(ع) گرفته‌اند. حتی حسن بصری و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی(ع) و وامدار علم ایشان بوده‌اند. از مشایخ اشاعره نیز ابوالحسن اشعری، شاگرد ابوعلی جبائی بود که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار می‌رفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند[۲۱].[۲۲]

منابع

پانویس

  1. محرمی، غلام حسن، نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱.
  2. عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج۲، ص۴۶۱.
  3. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۵، ح۱.
  4. ابن بابویه، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.
  5. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۱، ح۵؛ ج۱، ص۲۱۷، ح۱.
  6. نک: سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ۳، ۸۹، ۹۶، ۱۰۰.
  7. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۹، ح۴ و ۵.
  8. ابن بابویه، الخصال، ج۲، ص۳۶۵، ح۵۸.
  9. ابن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.
  10. ابن بابویه، التوحید، ص۱۸۲، ح۱۶.
  11. ابن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۱۴۱، ح۳۹.
  12. «آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد» سوره فصلت، آیه ۱۲.
  13. «و میان آنان به حقّ داوری می‌کنند» سوره زمر، آیه ۶۹.
  14. «و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.
  15. «و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی می‌ورزید» سوره اسراء، آیه ۴.
  16. الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا(ع)، ص۴۱۰.
  17. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
  18. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
  19. متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۴۸ و ۳۴۹، ح۱۵۶۷.
  20. نک: نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، حکمت ۷۵، ص۳۷۲.
  21. ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.
  22. فقهی‌زاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص ۶۳.