|
|
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۲۳: |
خط ۲۳: |
|
| |
|
| از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتابهای [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی همطراز ارسطو دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابنسینا به اوج خود رسید<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱]].</ref>. | | از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتابهای [[فلسفی]]، آثار مستقلی نیز در [[فلسفه]] پدید آوردند. نخستین [[مسلمانی]] که با عنوان [[فیلسوف]] شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به [[رشد]] نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی همطراز ارسطو دانستند و او را «[[معلم]] ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» [[شهرت]] یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابنسینا به اوج خود رسید<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱]].</ref>. |
|
| |
| ==تأثیرپذیری [[معتزله]] از [[افکار]] [[ائمه]]{{عم}}==
| |
| بدون تردید، نخستین گروهی که در میان [[مسلمانان]] به طور رسمی شیوه [[عقلگرایی]] را [[اختیار]] کردند، معتزلیان بودند. [[مکتب]] معتزله در اواخر [[قرن اول هجری]] شکل گرفت. مؤسس این مکتب، [[واصل بن عطا]] بوده است. او از حلقه درس استادش [[حسن بصری]] کناره گرفت و برخی [[عقاید]] این مکتب را برای نخستین بار مطرح کرد. از آن پس واصل و پیروانش به معتزله معروف شدند<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۴۸.</ref>.
| |
| از میان [[خلفای اموی]]، [[یزید بن ولید]] به معتزله [[تمایل]] نشان داد<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۴۵.</ref>. با روی کار آمدن [[عباسیان]] و [[ترجمه]] کتابهای خارجی و ورود افکار جدیدی که باعث پدید آمدن موج زندیقی گری در [[جهان اسلام]] شد، معتزلیان به دلیل توان [[پاسخگویی]] به اندیشههای [[الحادی]]، [[رشد]] بیشتری کردند و طرف داران فراوانی یافتند. از اینرو [[خلفای عباسی]] نیز آنان را در برابر زنادقه تقویت میکردند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۳۳۴.</ref>. در [[زمان]] [[مأمون]] بر [[توسعه]] این مکتب افزوده شد؛ زیرا مأمون، اعتزال را [[مذهب]] رسمی اعلام کرد و دستور داد که همه [[مردم]] نظر معتزله را مبنی بر [[خلق قرآن]] بپذیرند. [[معتصم]] و [[واثق]] نیز راه مأمون را ادامه دادند<ref>علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج۴، ص۹۴، ۹۵.</ref>. از اینرو، عدهای از [[فقها]] و بزرگان [[اهل حدیث]]، از جمله [[احمد بن حنبل]] تحت فشار قرار گرفتند. سرانجام [[متوکل عباسی]] پس از به [[خلافت]] رسیدن، به اهل حدیث گروید و نظر آنان را رسمی اعلام کرد<ref>ابن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، ج۱۰، ص۳۳۷.</ref>. از آن زمان به بعد معتزلیان رو به [[ضعف]] گذاشتند<ref>ر.ک: حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۴.</ref>.
| |
| به [[گواهی]] [[دانشمندان]]، [[متکلمان معتزله]] از [[امامان شیعه]]{{عم}} تأثیر پذیرفتهاند. [[قاضی عبدالجبار]]، از علمای بزرگ [[معتزله]]، درباره تأثیرپذیری معتزلیان از [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} در دو اصل [[توحید]] و [[عدل]]، که از اصول مهم معتزله است و آنان را از فرقههای دیگر جدا میکند، میگوید: «خطبههای [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در [[نفی]] [[تشبیه]] و [[اثبات]] عدل، بیش از آن است که به شمارش درآید»<ref>محمدرضا کاشفی، کلام شیعه، ص۱۹۱، به نقل از: احمد بن عبدالجبار، طبقات المعتزلة، ج۱، ص۱۵-۲۱۴.</ref>. همو [[امام علی]] و [[امام حسن]] و [[امام حسین]] و [[امام باقر]]{{عم}} را از متقدمان معتزله شمرده است.
| |
|
| |
| [[ابن ابی الحدید]] هم [[علم]] معتزله را منتهی به علم امیرمؤمنان{{ع}} دانسته، میگوید:
| |
| [[اشرف]] [[علوم]]، [[علم الهی]] است؛ زیرا [[شرف]] علم به شرف موضوعش است و موضوع علم الهی اشرف موجودات است. پس این علم اشرف علوم است که از سخن آن حضرت اقتباس شده و از او نقل گشته و به او منتهی شده و از او شروع گشته است؛ زیرا معتزله، که [[اهل]] توحید و عدل و صاحبان نظر هستند و [[مردم]] از آنها این فن را آموختهاند، شاگردان و [[یاران]] آن حضرت هستند. بدین جهت که بزرگ آنها واصل بن عطا، [[شاگرد]] [[ابوهاشم]] پسر [[محمد حنفیه]] است و ابوهاشم شاگرد پدرش [محمد حنفیه] و پدرش شاگرد آن حضرت است<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷.</ref>.
| |
| بسیاری از معتزلیان، به ویژه [[اهل بغداد]]، امیرمؤمنان{{ع}} را از دیگر [[صحابه]] [[برتر]] میدانستند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۷.</ref>. آنان حتی [[روایات شیعه]] را، که در آنها به [[شیعیان امیرمؤمنان]]{{ع}} [[وعده]] [[بهشت]] داده شده، بر خودشان منطبق کردهاند<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲۰، ص۲۲۶.</ref>.
| |
| همچنین درباره [[ابوالهذیل]]، که از بزرگان معتزله بوده و یکی از فرقههای معتزله (هذلیه) به نام اوست، گفتهاند که سلسله [[اساتید]] او هم به ابوهاشم پسر محمد حنفیه منتهی میشود<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۳.</ref>. به نظر برخی از [[عالمان]]، او نخستین کسی بود که [[کلام]] را [[عقلی]] کرد<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۵.</ref>.
| |
| همچنین [[ابراهیم بن سیار نظام]] که از بزرگان [[معتزله]] بوده و با [[فلسفه]] و علوم عقلی بسیار سر و کار داشته و از آنها در [[کلام]] بیشتر [[سود]] میجسته و [[فرقه]] نظامیه به نام اوست، [[شاگرد]] [[هشام بن حکم]] به شمار میآمده<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۵۸.</ref>، و [[ابوالحسن اشعری]] [[معتقد]] است که او به [[امامیه]] [[گرایش]] داشته است<ref>ابوالحسن اشعری، مقالات الاسلامیین، ص۲۵۲.</ref>. [[شهرستانی]] یکی از ویژگیهای فردی او را، تمایلش به رافضیان و اهانتش به بزرگان [[صحابه]] دانسته و از او نقل کرده است که [[امامت]] تنها با [[نص]] و تعیین آشکار محقق میشود و [[پیامبر]]{{صل}} در مواضع متعدد [[امامت علی]]{{ع}} را به گونهای روشن و آشکار بیان [[کرد]] تا [[مردم]] به [[اشتباه]] نیفتند؛ اما عمر این مطلب را [[کتمان]] کرد و همو عهدهدار جریان [[بیعت با ابوبکر]] در [[روز سقیفه]] بود. شهرستانی سپس میگوید: «[[نظام]] به عمر نسبت [[شک]] داده که در [[روز]] [[حدیبیه]] از پیامبر پرسید: آیا ما بر [[حق]] نیستیم؟ آیا آنها بر [[باطل]] نیستند؟ پیامبر جواب داده: آری؛ و عمر گفته: پس چرا در دینمان [[پستی]] را بپذیریم؟ نظام گفته: این به معنای [[شک و تردید]] در [[دین]]، و [[مقاومت]] در برابر [[تصمیم پیامبر]]{{صل}} است. او به [[دروغ]] خود ادامه داده و گفته عمر در روز [[بیعت]] [[[ابوبکر]]] به شکم [[فاطمه]]{{س}} ضربه زده، تا اینکه او سقط جنین کرده است و فریاد میکرد که [[خانه]] را با کسانی که در آن هستند، [[آتش]] بزنید؛ در حالی که در خانه غیر از علی، فاطمه، حسن و حسین کس دیگری نبود.»..<ref>شهرستانی، الملل و النحل، ص۵۹.</ref>.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ ]]</ref>
| |
|
| |
| ===رونق [[فلسفه]] در میان [[شیعیان]]===
| |
| با [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} [[عقلگرایی]] در [[مکتب تشیع]] از همه [[جریانهای فکری]] [[مسلمانان]] به جز [[معتزله]] بیشتر بود و در مقایسه با معتزله هم از نوعی عقلگرایی [[معتدل]] برخودار بود. در [[آموزههای ائمه]]{{عم}}، هیچ گاه عقلگرایی در [[تعارض]] با [[شرع]] قرار نمیگرفت و [[امامان]]{{عم}} و [[عالمان شیعه]] هیچ [[وقت]] [[فیلسوفان]] را [[نفی]] یا [[انکار]] نمیکردند. دکتر نصر در این باره میگوید:
| |
| در میان شاخههای مختلف [[مذهب شیعه]]، دو تا از آنها برای تحقیق در [[فلسفه اسلامی]] اهمیت خاص دارند که یکی [[مذهب جعفری]] [[دوازده امامی]] است و دیگری [[مذهب اسماعیلی]] که در دوران قدیم تأثیر [[فرهنگی]] و [[سیاسی]] فراوان داشته است. [[امامان شیعه]]{{عم}} که حامل [[نور]] نبوتاند، [[مفسران]] [[واقعی]] معنای درونی اشیا و [[کتاب خدا]] و کتاب طبیعتاند. [[علم]] همه چیز در نزد ایشان است؛ خواه طبیعی و خواه [[فوق طبیعی]] و بعضی از ایشان، بالخاصه [[امام ششم]] [[امام]] [[جعفر صادق]]{{ع}}، نه تنها [[استادان]] [[دین]] و [[علوم]] [[روحانی]] بودهاند، بلکه درباره [[علوم طبیعی]] نیز چیزهایی نوشتهاند؛ چنانکه [[جابر بن حیان]] یکی از [[شاگردان امام صادق]]{{ع}} بوده است<ref>سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص۳۲۱.</ref>.
| |
|
| |
| در [[عصر ظهور]] [[فلاسفه]] [[مسلمان]]، از نیمه دوم [[قرن سوم]] به بعد، [[عقلگرایی]] در میان [[اهل سنت]] رو به افول نهاد و به تدریج [[مذهب کلامی]] [[اشعری]] که براساس دیدگاههای قشری و ظاهرگرایانه [[اهل حدیث]] و در رأسشان [[احمد بن حنبل]] شکل گرفته بود<ref>ر.ک: ابوالحسن اشعری، الابانة عن اصول الدیانه، ص۲۱ و ۵۱، باب الکلام فی اثبات رؤیة الله تعالی بالابصار فی الاخرة، باب الکلام فی الوجه و العینین و البصر و الیدین.</ref>، [[مذهب]] رسمی اهل سنت شد. از آن [[زمان]] به بعد، فعالیتهای [[فلسفی]] تنها در بستر [[فرهنگ شیعی]] میسر بود. بدین ترتیب بیشتر فلاسفه، یا از میان [[شیعیان]] بودند و یا نوعی تأثیرپذیری از [[تعالیم]] [[شیعه]] داشتند. [[شهید مطهری]] میگوید: «در میان فلاسفه مسلمان، [[اکثریت]] با فلاسفه شیعه است. فلاسفه غیر [[شیعی]] به استثنای [[فیلسوفان]] [[اندلس]] که از محیط و [[اندیشه]] [[تشیع]] دور بودهاند، اکثریت قریب به اتفاق [[تمایل]] شیعی دارند. این نیز میتواند دلیل بر مطلبی باشد و آن اینکه، [[عقل]] شیعی از اول عقل فلسفی بوده است»<ref>مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۶۲۴.</ref>. برخلاف شیعه، از وقتی که مذهب اهل حدیث در زمان [[متوکل]] قوت گرفت، عقلگرایی به ضعفگرایید و توجه به [[فلسفه]] افول کرد و به نقل [[قاضی]] صاعد اندلسی از زمان متوکل که [[ترکان]] بر [[دستگاه خلافت]] [[حاکم]] شدند، توجه به فلسفه از سوی [[دستگاه خلافت]] از بین رفت<ref>صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، ص۲۱۴.</ref>.
| |
|
| |
| سرانجام با ظهور غزالی و [[رشد]] جریان [[مبارزه]] با [[فلسفه]]، این [[دانش]] در میان [[اهل سنت]]، به جز اهالی [[اندلس]]، فروکش کرد؛ از اینرو، فلسفه تنها در [[جوامع]] [[شیعی]]، زمینه رشد مناسب برای خود یافت؛ چنان که دکتر [[حسین نصر]] میگوید:
| |
| ولی باید میان واکنشهای [[شیعه]] و [[سنی]] نسبت به فلسفه تمایزی قائل شویم. [[جهان]] [[تسنن]] تقریباً پس از [[ابن رشد]] فلسفه را طرد کرد و جز استفاده از [[منطق]] و تأثیری که فلسفه در استدلالهای [[کلامی]] داشت و پارهای [[معتقدات]] [[جهان شناختی]]، که در زمینه [[علم کلام]] و تصوف برجای مانده بود، با فلسفه کاری نداشت؛ ولی در [[جهان تشیع]] در قرنهای متوالی، هر دو فلسفه مشایی و اشراقی در [[مدارس]] [[دینی]] به عنوان سنتی زنده [[تدریس]] میشد<ref>سید حسین نصر، علم و تمدن در اسلام، ص۳۲۰.</ref>.
| |
| از اینرو در بستر [[مکتب تشیع]]، [[فیلسوفان]] بزرگی ظهور کردهاند؛ مانند [[خاندان نوبخت]] که از اوایل [[حکومت عباسی]] تا [[قرن چهارم]]، [[فلاسفه]] بزرگی از میان آنها برخاستند که طبق نقل [[ابن ندیم]]، همه شیعه بودهاند؛ به ویژه اینکه ورود آنان به فلسفه در [[زمان ائمه]]{{عم}} بوده است؛ و نیز مانند [[جمعیت]] اخوان الصفا و خلان الوفا که خود خواستهاند گمنام باشند؛ اما به شدت [[تمایل]] شیعی داشتهاند. نوشتههای آنها ۵۲ رساله است که در همه آنها حضور توأم فلسفه و [[دین]] به چشم میخورد.
| |
|
| |
| همچنین درباره فلاسفه بزرگی چون کندی، [[احمد بن طیب سرخسی]]، [[احمد بن سهل بلخی]]، رازی، [[فارابی]]، [[ابن سینا]]، بیرونی و [[ابن مسکویه]] ادعای [[تشیع]] شده است<ref>ر.ک: عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۱۱۶، ۱۳۳، ۱۵۴، ۲۸۸، ۴۱۲، ۴۶۶، ۵۶۷، ۶۵۲.</ref>. گرچه درباره شیعه بودن این فیلسوفان [[اجماعی]] وجود ندارد، به طور حتم این فلاسفه تمایل شیعی داشتهاند؛ به ویژه فلاسفه بزرگی چون رازی، فارابی، ابن سینا و ابن مسکویه که [[تمایلات]] آشکار شیعی داشتهاند و بیشتر فلاسفه با واسطه یا بیواسطه [[شاگرد]] ایشان بودهاند.
| |
| [[حاکمان]] شیعه نیز همواره از فلاسفه [[حمایت]] میکردهاند<ref>قطب الدین لاهیجی، محبوب القلوب، المقالة الثانیة فی احوال حکماء الاسلام، ص۱۵۱.</ref>. [[فیلسوف]] بزرگی چون [[فارابی]] در دربار [[حاکمان]] و [[فرمانروایان]] [[آل حمدان]] که [[شیعه]] بودهاند، به سر میبرد. همچنین [[فلاسفه]] بسیاری به دربار امرای [[آل بویه]] رفت و آمد داشتهاند. [[ابن سینا]] با دربار [[حاکمان]] [[شیعی]] چون [[سامانیان]]، آل بویه و شمس المعالی قابوس بن وشمگیر ارتباط داشت و از نزدیکی به دربار شخصی چون [[سلطان]] محمود که در [[تسنن]] [[تعصب]] داشت، میگریخت. [[میرفندرسکی]] کتابی درباره [[اثبات]] [[تشیع]] ابن سینا نوشته است. رازی کتابی دارد به نام فی آثار الامام الفاضل المعصوم<ref>ابن ندیم، الفهرست، ص۴۱۹.</ref> که به احتمال [[قوی]] بر اساس دیدگاه شیعی نوشته شده است. [[ابن مسکویه]] نوشته است: «عضدالدوله دیلمی در [[خانه]] خویش جای ویژهای برای [[حکیمان]] و [[فیلسوفان]] در نظر گرفته بود که در آنجا گرد آیند و به دور از غوغای [[سفیهان]] و [[مردم]] [[نادان]] به [[گفتوگو]] بپردازند»<ref>ابن مسکویه، تجارب الامم، ج۶، ص۴۵۵.</ref>.
| |
| ابن مسکویه با [[وزیران]] شیعه چون ابن عمید و پسرش ابوالفتح هم نشین بوده و بعد از آنها با امرای شیعی آل بویه مانند عضدالدوله و بهاءالدوله ارتباط داشته است.
| |
|
| |
| شیخ عبدالله نعمة در کتابش فلاسفة الشیعة در فصل «آثار الشیعة فی الفلسفة» میگوید:
| |
| در اینجا [[شخصیت]] [[فکر]] شیعی به وضوح روشن میشود و بلکه بیشتر از هر موضوع دیگری. بهترین دلیل این مطلب، وجود مهمترین شخصیتهای [[فکری]] و [[فلسفی]] از شیعه است، که با [[تمایلات]] شیعی شناخته شدهاند. از جمله آنها هستند: [[هشام بن حکم]]، [[جابر بن حیان]]، [[ابویوسف کندی]]، بنی نوبخت که مهمترین آنها، [[فضل بن ابی سهل بن نوبخت]] و [[حسن بن موسی نوبختی]] هستند؛ [[فارابی]]، [[ابوزید بلخی]]، [[ابوبکر رازی]]، ابن سینا، همدانی، [[صنعانی]]، ابن مسکویه، بیرونی، [[قطب الدین رازی]]، [[جلال الدین دوانی]]، [[غیاث الدین کاشانی]]، [[فیض کاشانی]]، [[عبدالرزاق لاهیجی]]، [[میرداماد]]، [[صدرالمتألهین]]، [[سبزواری]] صاحب منظومه و دیگر بزرگان [[فلسفه]] و نابغههای [[فکر اسلامی]]...<ref>عبدالله نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۳۲.</ref>.
| |
| در سخنان، نظریهها و آرای فلاسفه، شباهتهای بسیاری با اصول شیعه، که برگرفته از [[تعالیم]] [[ائمه]]{{عم}} است، دیده میشود و این نشان میدهد که آنان از [[آموزههای امامان]] [[شیعه]]{{عم}} متأثر بودهاند. برای نمونه به بخشی از این شباهتها در نوشتههای سه [[فیلسوف]] بزرگ اسلام، [[فارابی]]، [[ابن سینا]] و [[ابوریحان بیرونی]] اشاره میکنیم.<ref>[[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ ]]</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| خط ۵۷: |
خط ۲۸: |
| # [[پرونده:pn.jpg|22px]] [[عبدالهادی فقهیزاده|فقهیزاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|'''مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی''']] | | # [[پرونده:pn.jpg|22px]] [[عبدالهادی فقهیزاده|فقهیزاده]] و [[الهه تاجیک|تاجیک]]، [[مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی (مقاله)|'''مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی''']] |
| # [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ''']] | | # [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱ ''']] |
| # [[پرونده:9030760879.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲ (مقاله)|'''نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۲''']]
| |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |
|
| |
|
مقدمه
امام علی(ع) در زمینه علوم عقلی راهنمای امت برای فهم مباحث عقاید اسلامی بوده است. با وجود آنکه سرچشمه علم کلام، مباحث اعتقادی میان پیامبر اکرم(ص) و صحابه درباره آیات قرآن و احادیث نبوی بوده است. اما تا قبل از گسترش اسلام به دیگر سرزمینها، مسائل اساسی کلام به وجود نیامده بود. بنابراین پس از رحلت پیامبراکرم(ص)، زمینه مرجعیت امام علی(ع) در کلام اسلامی فراهم شد، چه پس از انتشار اسلام خارج از جزیره العرب و ورود اسلام به روم شرقی و ایران، دانشمندان یهودی و مسیحی در پی شناسایی پیامبراکرم(ص) و اوصیای او و برای تحقیق درباره اسلام به مدینه آمدند و سؤالهایی مطرح کردند، که چون خلفا تخصصی در معارف اسلامی نداشتند، برای پاسخ به آنها ناگزیر به امام علی(ع) متوسل میشدند و آن حضرت به سؤالات آنها پاسخ میداد[۱].
روایات گوناگون منقول از امام علی(ع) درباره مباحث توحید[۲]، نبوت[۳] و امامت[۴] مذکور در ابواب کلامی جوامع حدیث شیعه است. همچنین در میان خطبههای منقول از امام علی(ع) سخنان شگفت انگیزی درباره اصول توحید، عدل و تنزیه خداوند از شباهت به خلق وجود دارد که هر تشنهای را سیراب میکند[۵].
برخی از روایات عقیدتی، بیانگر مراجعه اهل کتاب به امام علی(ع) است. مانند سؤال علمای یهودی از زمان بودن خدا[۶]امتحان اوصیاء الهی[۷]، و سؤال عالم یهودی از عمر که آیا از عقاید یهود با خبر است و آنکه عمر او را خدمت امام علی(ع) ارجاع داد[۸] و سؤال بزرگ اسقفهای مسیحی از وجه رب که ابوبکر نتوانست پاسخ دهد و به امام علی(ع) مراجعه کردند و امام پاسخ دادند[۹].
گاه امام علی(ع) را در زمینه مباحث کلام در مقام راوی بیانات پیامبر اکرم(ص) مییابیم. مثلاً از قول ایشان درباره تقدیم تقدیر بر خلق پدیدهها بیان کردند: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «خدامند متعال دو هزار سال پیش از آفرینش آدم، حدود و اندازهها را تعیین نمود و به تدابیر امور پرداخت»[۱۰].
از بارزترین مباحث عقیدتی که به نقل از منابع فریقین، امام علی(ع) اعلم بدان بودند، مسائل قضا و قدر و مشیت الهی است. امام(ع) آن مسائل را از جنبههای مختلف پاسخ دادهاند. از جمله؛ به تبیین معنای واژه «قضا» در آیات قرآن پرداخته را به خلق در آیه ﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ﴾[۱۱]حکم در آیه ﴿وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ﴾[۱۲]، فرمان در آیه ﴿وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ﴾[۱۳] و علم در آیه ﴿وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ﴾[۱۴] تفسیر کرده و به چگونگی قضاء و قدر الهی پرداختهاند: «همه چیز به قضاء و قدر الهی است»[۱۵] همچنین در برخی خطابه، خود این قبیل مباحث را مطرح کردهاند: «خداوند متعال برای هر چیز اندازهای قرار داد»[۱۶] و یا فرمود: «خداوند متعال آنچه را که آفرید، اندازهگیری نمود و تقدیر آن را محکم و استوار کرد»[۱۷]. و چه بسا از امام علی(ع) درخواست میشد در این باره صحبت کند، مثلاً متقی هندی نقل کرده است که روزی مردی در میان سخنرانی امام علی(ع) برخاست و عرض کرد: «ای امیرمؤمنان، برای ما از قضا و قدر سخن بگو». حضرت فرمودند: «قضا و قدر الهی امری است میان دو چیز، نه جبر است و نه تفویض»[۱۸]. همچنین منابع اهل سنت سؤال مشهور یکی از مجاهدان صفین از امام علی(ع) درباره قضا و قدر الهی را نقل کردهاند که پس از جنگ پرسید: آیا رفتن ما به شام به قضا و قدر الهی بود؟ و پس از آنکه امام علی(ع) این مطلب را تأیید کردند. آن مجاهد مسائل دیگری مطرح کرد که آیا رنج ما به پاداشی ندارد؟ و چگونه ما بر این کار مجبور نبودیم حال آنکه رفتن و برگشتن و ماندن ما به قضا و قدر الهی بوده است؟ و امام علی(ع) برای او توضیح دادهاند که؛ خداوند برای این عمل پاداش بزرگی به شما داده است؛ زیرا قضا و قدر خدا بر بنده حتم نیست به این معنا که از او سلب اختیار کند که اگر چنین بود، ثواب و عقاب و امر و نهی و وعده پاداش و وعید کیفر لغو بود و گنه کار سرزنش نمیشد و خوش کردار لایق ستایش نبود[۱۹]. این قول در نهج البلاغه به گونه دیگر مطرح شده است. امام در پاسخ او چنین موضع میگیرد: وای بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کردهای، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود، و نوید و تهدید عاطل.
انتساب شیعه به کلام علوی آشکار است؛ زیرا شیعیان علوم را از ائمه اطهار(ع) اخذ میکنند و علم ائمه(ع) بنا به تقدم از امام علی(ع) به ایشان منتقل شده است. از دیگر سوی حتی مشایخ خوارج به رغم آنکه خود در غایت بعد نسبت به امام(ع) قرار داشتند، به گونهای شاگرد امام علی(ع) بودند. مرجعیت امام علی(ع) در این زمینه برای معتزله نیز روشن است؛ زیرا آنان اکثر اصول خود را در باب توحید و عدل از ظواهر کلام امام علی(ع) گرفتهاند. حتی حسن بصری و واصل بن عطا به عنوان مشایخ معتزله، منتسب به امام علی(ع) و وامدار علم ایشان بودهاند. از مشایخ اشاعره نیز ابوالحسن اشعری، شاگرد ابوعلی جبائی بود، که ابوعلی از بزرگان معتزله به شمار میرفت. اما از برخی مواضع معتزله روی گرداند[۲۰].[۲۱]
نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی
سخنان امیرمؤمنان(ع) نخستین سرچشمه توجه شیعیان به علوم عقلی بود؛ ولی روی آوردن مسلمانان به این علوم، به طور رسمی و برای اولین بار، در قالب جریان معتزله پدیدار شد. معتزله یک جریان عقلگرا در میان مسلمانان بود که از علوم عقلی برای اثبات عقاید در حوزه علم کلام بهره میبرد. با ترجمه کتابهایی از فلاسفه یونان، علوم عقلی کمکم استقلال یافتند. بیشتر این کتابها در زمان مأمون ترجمه شدند؛ ولی پیش از او نیز کم و بیش ترجمههایی از این کتابها وجود داشت.
از این زمان به بعد مسلمانان در کنار ترجمه کتابهای فلسفی، آثار مستقلی نیز در فلسفه پدید آوردند. نخستین مسلمانی که با عنوان فیلسوف شناخته شد، کِندی بود. پس از او فلسفه میان مسلمانان رو به رشد نهاد؛ تا جایی که فارابی را دانشمندی همطراز ارسطو دانستند و او را «معلم ثانی» خواندند؛ زیرا ارسطو به عنوان «معلم اول» شهرت یافته بود. در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، فلسفه با ابنسینا به اوج خود رسید[۲۲].
منابع
پانویس
- ↑ عسکری، مرتضی، نقش ائمه در احیای دین، ج۲، ص۴۶۱.
- ↑ کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۵، ح۱.
- ↑ ابن بابویه، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.
- ↑ کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۹۱، ح۵؛ ج۱، ص۲۱۷، ح۱.
- ↑ نک: سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱، ۳، ۸۹، ۹۶، ۱۰۰.
- ↑ کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۹، ح۴ و ۵.
- ↑ ابن بابویه، الخصال، ج۲، ص۳۶۵، ح۵۸.
- ↑ ابن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۵۳، ح۱۹.
- ↑ ابن بابویه، التوحید، ص۱۸۲، ح۱۶.
- ↑ ابن بابویه، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۱۴۱، ح۳۹.
- ↑ «آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد» سوره فصلت، آیه ۱۲.
- ↑ «و میان آنان به حقّ داوری میکنند» سوره زمر، آیه ۶۹.
- ↑ «و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.
- ↑ «و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم که دو بار در این سرزمین تباهی میورزید» سوره اسراء، آیه ۴.
- ↑ الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا(ع)، ص۴۱۰.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۳۴۸ و ۳۴۹، ح۱۵۶۷.
- ↑ نک: نهج البلاغه (ترجمه سیدجعفر شهیدی)، حکمت ۷۵، ص۳۷۲.
- ↑ ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۷۸.
- ↑ فقهیزاده و تاجیک، مرجعیت علمی امام علی در گستره علوم دینی، ص ۶۳.
- ↑ محرمی، غلام حسن، نقش امامان شیعه در گسترش علوم عقلی ۱.