کاربر:Ali/صفحه تمرین۲: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = صحابه
| موضوع مرتبط = صحابه
| عنوان مدخل  = زهرة بن حويه تمیمی سعدی
| عنوان مدخل  = زهير بن ابی‌امیه
| مداخل مرتبط = [[زهرة بن حويه تمیمی سعدی در تاریخ اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[زهير بن ابی‌امیه در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
نام پدر او را [[جویریه]]- جدریه<ref>واقدی، فتوح الشام، ج۲، ص۱۸۹ و ص۱۹۸.</ref> و جُوَیّه<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۳۳.</ref> نیز ثبت کرده‌اند. ولی [[دارقطنی]] حویه را صحیح دانسته است<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.</ref>. براساس نقل [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۴۸۸.</ref> حویه از اجداد [[زهره]] است که در این صورت از باب انتساب به جد، وی را فرزند خویه گفته‌اند.
[[زهیر بن ابی‌امیة بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم]]. از [[مردم]] [[مکه]] و از تیره مخزوم، از [[قبیله قریش]] بود. [[سال]] تولد و [[مرگ]] او معلوم نیست. پدرش [[حذیفه]]<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۰۰.</ref> یا سهیل<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۹؛ طبری، تاریخ، ج۱۱، ص۵۳۹.</ref> مکنی به [[ابوامیه]] از بزرگان و [[بخشندگان]] (اجواد) مکه بود<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۳۴۲.</ref>. ابوامیه را «زادالرّکب» [[لقب]] داده بودند به این دلیل که هنگام [[سفر]]، تأمین [[زاد]] و [[توشه]] هر کس را که همراه او می‌شد بر عهده می‌گرفت<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.</ref>. او گاه همه مردم مکه را [[لباس]] نو می‌پوشاند. در این هنگام دره مکه از لباس‌هایی که او به مردم بخشیده بود، به سفیدی می‌زد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۰۰.</ref>. مادرش [[عاتکه بنت عبدالمطلب|عاتکه دختر عبدالمطلب بن هاشم]] بود<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۳۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۴۲۳.</ref>. او و عبدالله، [[عبدالله بن عبدالمطلب|پدر پیامبر]]{{صل}} از یک مادر بودند. [[ام سلمه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}}، [[خواهر]] [[زهیر بن ابی‌امیه]] بود ولی [[مادران]] آن دو مختلف بودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۰۰.</ref>. [[خاندان]] او، [[بنی‌مخزوم]]، جزء آن دسته از تیره‌های [[قریش]] بود که پس از درگذشت [[عبدالمطلب]] و [[تضعیف]] [[قدرت]] و [[نفوذ]] [[بنی‌هاشم]]، بر [[شوکت]] و نفوذشان افزوده شد و مقارن [[ظهور اسلام]] با داشتن [[ثروت]] فراوان و [[رجال]] و شخصیت‌های برجسته، در [[شهر مکه]] قدرت و [[نفوذی]] به هم رسانده بود. زهیر بن ابی‌امیه نیز مقارن ظهور اسلام از جمله سرشناسان مکه به شمار می‌رفت<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۱۶.</ref>. [[خالد بن ولید]] [[شخصیت]] مشهور صدر اسلام، پسرعموی زهیر بود<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.</ref>.


وی از سوی [[پادشاه]] [[هجر]] ([[معاویة بن حارث]] کندی) در [[جاهلیت]] [[مقام]] و جایگاه خاصی میان [[قوم]] خود داشت و از سوی پادشاه به همراه هیئتی به [[مدینه]] رفت و پس از دیدار با [[رسول خدا]]{{صل}} [[اسلام]] آورد و بعدها ساکن [[کوفه]] شد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۴۸۸ و ص۵۶۷.</ref>. او از اشراف و [[شجاعان]] کوفه بود که در [[فتوحات]] بسیاری شرکت کرد. در [[قادسیه]] [[فرمانده]] پیشاهنگ [[سپاه مسلمانان]] بود<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۱۵.</ref>. پیش از [[جنگ]]، رستم با او [[گفتگو]] کرد و از [[قدرت]] پارسیان و حمایت‌های مادی و... آنان به [[اعراب]] گفت. زهره ضمن [[تأیید]] سخنان او گوشزد کرد که آنان با [[بعثت پیامبر]]{{صل}} هدفی جز [[آخرت]] و [[گسترش دین اسلام]] ندارند. زهره برای رستم از [[دین اسلام]] سخنانی گفت که او را به [[تأمل]] درباره [[مسلمانان]] واداشت<ref>بنگرید: طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۱۷-۵۱۸.</ref>. طبری<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۶۴-۵۶۵.</ref> رشادت‌های زهره را در [[جنگ قادسیه]] گزارش کرده و بنا بر یک نقل که [[بلاذری]]<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۱۸.</ref> آن را صحیح‌تر دانسته است، زهره [[جالینوس]] [[فارسی]]، از شاهزادگان [[پارسی]] را کشت و ساز و برگ او را به [[غنیمت]] گرفت و به هفتاد هزار (درهم) فروخت<ref>بنگرید: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۹۰؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۶۵، ص۵۶۷ و ۵۷۷.</ref>. [[سعد بن ابی‌وقاص]] هرچند در ابتدا به دلیل زیادی [[ارزش]] سازوبرگ جالینوس نخواست آنان را به زهره واگذارد، اما با [[نامه]] عمر به سعد که من او را بهتر از تو می‌شناسم و هنوز به او سخت نیازمندیم، [[غنایم]] را به او بخشید و دستور داد تا هنگام عطا پانصد درهم نیز بیشتر از دیگران به او بدهد<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۵۶۸.</ref>. کشته شدن رستم نیز بنا بر نقلی به دست [[زهره]] بود<ref>خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۹۰.</ref>. در [[جنگ قادسیه]] ۴ هزار نفر که موسوم به [[حمراء]] (سواران) بودند خود را [[تسلیم]] کردند با این شرط که هر جا بخواهند ساکن شوند و با هر کس از [[مسلمانان]] بخواهند [[هم‌پیمان]] شوند و برای آنان سهمی قرار داده شود. سعد این شرط‌ها را پذیرفت. آنان برای خود نقیبی که «[[دیلم]]» نام داشت [[انتخاب]] کردند و آنان را «[[حمراء دیلم]]» نامیدند و در [[کوفه]] ساکن شدند و با [[زهرة بن حویه]] [[پیمان]] بستند<ref>بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۴۳؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۲، ص۳۹۵؛ شبیه همین داستان را بار دیگر در فتح قزوین در سال ۲۴ گفته است، نیز بنگرید: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۴۳.</ref>.
نام زهیر بن ابی‌امیه در زمره کسانی ثبت شده که [[پس از ظهور اسلام]]، به [[تکذیب]] [[پیامبر]]{{صل}} پرداختند، منکر [[وحی]] شدند و مردم را از او بازداشتند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.</ref>. زهیر را از جمله سرسخت‌ترین [[دشمنان پیامبر]]{{صل}}<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۱.</ref> و جزء «المستهزئین» (کسانی که آن حضرت را [[استهزا]] می‌کردند) دانسته‌اند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۸.</ref>. او جزء هفده نفری بود که در [[موسم حج]]، در [[دره‌ها]] و گردنه‌های [[مکه]] می‌ایستادند و حجاج را که به مکه می‌آمدند، از دیدار با [[پیامبر]]{{صل}} و شنیدن سخنان آن حضرت باز می‌داشتند. از این گروه، هفت تن از مردان تیره مخزوم بودند که یکی از آنان [[زهیر]] بود. برخی این گروه را «المقتسمین» دانسته و گفته‌اند [[آیه]] ۹۰ [[سوره حجر]] {{متن قرآن|كَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى ٱلْمُقْتَسِمِينَ}}<ref>«همچنان که (عذاب را) بر بخش‌کنندگان  فرو فرستادیم» سوره حجر، آیه 90.</ref> درباره آنان نازل شده است<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۶۰.</ref> البته ظاهر این آیه و [[آیات]] پیش و پس از آن با این ماجرا همخوانی چندانی ندارند.


[[سعد بن ابی‌وقاص]]، [[زهره]] را به دنبال باقیماندگان [[سپاه]] [[قادسیه]] فرستاد. او در برس<ref>در بابل و ظاهرا نزس بنگرید: خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۹۱ تصحیف باشد.</ref> به آنان رسید و با کشته شدن [[فرمانده]] آنان به دست زهره، ایشان را به سوی [[بابل]] عقب راند<ref>خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۹۱. این جنگ به یوم برس نامیده شده است.</ref> و پس از تعقیبشان تا کوثا<ref>یا کوثاریا، بنگرید: واقدی، فتوح الشام، ج۲، ص۱۹۶؛ وجه نامگذاری، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۸۷.</ref> در بابل سپاه [[ایران]] را نیز [[شکست]] داد<ref>واقدی، فتوح الشام، ج۲، ص۱۹۶؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۶۱۹-۶۲۱ و اشعار زهره در این‌باره، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۸۸.</ref>. آنگاه در سال پانزدهم سعد، زهره را برای تعقیب [[ایرانیان]] تا [[بهر سیر]] اعزام کرد.
یکی از مشهورترین حوادث زندگانی زهیر بن [[امیه]]، [[دخالت]] مؤثر او در [[باطل]] کردن قراردادی بود که تیره‌های مختلف [[قریش]] در [[سال هفتم بعثت]] علیه [[بنی‌هاشم]] بستند و هرگونه [[معامله]] با آنان را ممنوع کردند و این چنین بنی‌هاشم را در شرایطی دشوار به اقامت در [[شعب ابی‌طالب]] مجبور ساختند. آنان نسخه این [[قرارداد]] را در [[خانه کعبه]] آویختند. سه سال پس از آن، وقتی بنی‌هاشم در تنگنای شدید قرار گرفتند، مردانی از قریش برای [[ابطال]] قرارداد [[تحریم]] اقدام کردند. آنان [[پنج تن]] بودند: [[هشام بن عمرو]] بن ربیعه، مطعم بن عدی بن [[نوفل]]، [[زمعة]] بن [[الاسود]]، [[ابوالبختری]] بن هشام و [[زهیر بن ابی‌امیه]]<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۲.</ref>. با توجه به ارتباط و [[پیوستگی]] این افراد با بنی‌هاشم، به نظر می‌رسد پیوند [[خویشاوندی]] نقشی مهم در تصمیم آنان داشت. در گزارش بلعمی آمده است: این [[عاتکه]] مادر زهیر بن ابی‌امیه بود که رگ خویشاوندی وی را جنباند و تشویقش کرد تا برای ابطال قرارداد تحریم بنی‌هاشم کاری بکند<ref>بلعمی، تاریخ نامه طبری، ج۳، ص۶۰.</ref>. نخستین کسی که در این کار پیش قدم شد، هشام بن عمرو بن ابی‌ربیعه بود که نزد زهیر بن ابی‌امیه رفت و او را با خود همراه کرد. سپس آن سه تن دیگر نیز به این دو ملحق شدند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۱-۲۷۲؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۳، ص۱۲۰.</ref>. آنان شبانه در [[خطم الحجون]] در بالای [[شهر مکه]] گرد آمدند و در این‌باره [[رایزنی]] کردند. در این جلسه [[زهیر بن ابی‌امیه]] گفت؛ او نخستین کسی خواهد بود که در [[مسجد الحرام]] در این‌باره سخن خواهد گفت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۵.</ref>. آنان در [[روز]] [[موعود]] [[سلاح]] بستند و در مسجد الحرام حاضر شدند. [[زهیر بن ابی‌امیه]] [[خطاب]] به مردمی که در مسجد الحرام حاضر بودند، گفت: چرا ما باید غذا بخوریم و [[لباس]] بپوشیم و [[ازدواج]] کنیم در حالی که [[بنی‌هاشم]] از همه اینها [[محروم]] و به [[هلاکت]] افتاده باشند؟ سپس [[سوگند]] خورد که از پا نخواهد نشست تا اینکه این [[قرارداد]] [[ظالمانه]] را پاره کند. در این هنگام میان [[ابوجهل]] و این گروه گفتگوی تندی درگرفت و نتیجه کار البته [[اعلان]] بطلان قرارداد [[تحریم]] بود<ref>طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۸-۸۹.</ref>. سپس آن [[پنج تن]] به [[شعب ابی‌طالب]] رفتند و بنی‌هاشم را از آنجا بیرون آوردند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۲.</ref> و تحریم و [[محاصره]]بنی‌هاشم این چنین خاتمه یافت. [[ابوطالب]] [[رئیس]] بنی‌هاشم، برای تشکر قصیده‌ای در [[مدح]] ایشان با این مطلع سرود: «{{عربی|جزی الله رب الناس رهطاً تبایعوا...}}»<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۲۰.</ref>.
در [[ساباط]]، شیرزادبه و دویست نفر با زهره [[صلح]] کردند و در مظلم، پیشاهنگان [[پادشاه]] بوران را شکست داد و پس از رسیدن بقیه سپاه، مسلمانان توانستند تا سال شانزدهم [[بهرسیر]] و [[مدائن]] را [[تصرف]] کنند؛ در این [[نبرد]] زهره [[فرماندهی]] [[جناح چپ]] سپاه را داشت<ref>بنگرید: واقدی، فتوح الشام، ج۲، ص۱۹۷؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج۲، ص۲۱۰؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۶۲۲-۶۲۳.</ref>. وی در زمینه پیروزی‌های مسلمانان در مدائن اشعاری سرود<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۷ و ج۵، ص۱۵۲.</ref>. تعقیب ایرانیان تا [[جنگ]] [[جلولاء]] (سال ۱۶) ادامه یافت و از [[اخبار]] برمی‌آید [[زهره]] در این جنگ نیز حضور داشته است<ref>بنگرید: ابن حبان، کتاب الثقات، ج۲، ص۲۱۰.</ref>.
گفته‌اند زهیر بن ابی‌امیه تا پایان عمر [[اسلام]] نیاورد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۰۱.</ref>. اما درباره سرانجام او سخنانی گوناگون مطرح شده است؛ آورده‌اند که در [[جنگ بدر]] (سال دوم)، در میان راه از شتر افتاد، [[بیمار]] شد و در همین [[بیماری]] درگذشت. نیز گفته‌اند در [[نبرد بدر]] حاضر بود و [[اسیر]] شد. [[پیامبر]]{{صل}} او را [[آزاد]] کرد، اما چون به [[مکه]] برگشت، بیمار شد و بر اثر همین بیماری از [[دنیا]] رفت. برخی نیز گفته‌اند؛ در [[جنگ احد]] حاضر بود و بر اثر اصابت تیری مجروح شد و پس از [[جنگ]]، بر اثر همان جراحت مرد<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳.</ref>. برخی دیگر گفته‌اند؛ زنده ماند و هنگامی که پیامبر{{صل}} مکه را فتح کرد (سال هشتم)، همراه [[حارث بن هشام]] به [[خانه ام‌هانی]]، [[دختر ابوطالب]] و [[خواهر علی]]{{ع}} پناه برد و [[ام‌هانی]] او را [[امان]] داد. علی{{ع}} قصد کرد آن دو تن را به [[قتل]] برساند، اما [[ام‌هانی]] به دیدار [[پیامبر]]{{صل}} رفت و از آن حضرت برای آنان [[امان‌نامه]] گرفت<ref>ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۴، ص۳۴۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۶۱.</ref>. گفته‌اند پس از [[فتح مکه]] راهی [[یمن]] شد و همان‌جا مرد در حالی که هنوز [[کافر]] بود<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳.</ref>، اما برخی گفته‌اند به [[شام]] رفت و در آنجا درگذشت<ref>مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۳۲۹.</ref>. با این حال، برخی منابع نام وی را جزء «[[مؤلفة قلوبهم]]» آورده‌اند، یعنی کسانی که [[پیامبر]] از [[غنایم]] [[حنین]] سهم زیادی به آنان بخشید تا [[دل]] آنان به [[اسلام]] متمایل شود<ref>ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۱۳۸؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۳۹۷.</ref>، اما در [[درستی]] این [[روایت]] تردید شده است<ref>ر.ک: ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.</ref>.


در سال‌های بعد خبری از او نیست و [[ابن عبدالبر]]<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۳۳.</ref> بر این [[باور]] است که [[زهره]] در [[قادسیه]] کشته شد، اما دیگران<ref>ابن ماکولا، الاکمال، ج۲، ص۱۷۱؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۷۲.</ref> این را صحیح ندانسته‌اند و [[طبری]]<ref>طبری، تاریخ، ج۶، ص۲۵۸.</ref> ضمن گزارش از [[شورش شبیب بن یزید]] خارجی در [[سال ۷۷ هجری]] آورده است که [[حجاج ثقفی]] از [[اشراف کوفه]]، از جمله [[زهرة بن حویه]]، [[مشورت]] خواست و زهره که فرتوت و سالخورده شده بود، ضمن بیان این مطلب که نیروها نباید به صورت پراکنده اعزام شوند، بلکه باید جملگی به سوی [[دشمن]] روند، در پاسخ به حجاج که می‌خواست [[فرماندهی سپاه]] را بر عهده زهره گذارد، گفت: باید فرماندهی سپاه به فردی [[جوان]] و [[شجاع]] و مجرب سپرده شود، نه [[پیری]] سالخورده مانند من و نیز اینکه [[فرار]] را مایه [[ننگ]] و [[استواری]] را [[مجد]] و [[کرامت]] بداند و البته او نیز همراه [[سپاه]] خواهد رفت و [[فرماندهی]] را در امور نظامی مشورت خواهد داد. حجاج [[رأی]] او را پسندید و [[عتاب]] بن [[ورقاء]] را [[فرمانده]] کرد و زهره این [[انتخاب]] را صحیح دانست<ref>طبری، تاریخ، ج۶، ص۲۵۹.</ref>. زهره در این [[جنگ]] که در [[سوق حکمه]]<ref>از نواحی کوفه، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۲۸۳.</ref> اتفاق افتاد<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.</ref> شرکت کرد و در اثنای جنگ در حالی که از اسب افتاده بود و توان ایستادن نداشت به دست [[فضل بن عامر]] [[شیبانی]] کشته شد و [[شبیب]] چون بر جنازه او حاضر شد از رشادت‌های او در [[فتوحات]] [[تمجید]] کرد و بر کشته شدن او بسیار [[غمگین]] شد<ref>خلیفه بن خیاط، تاریخ، ص۲۱۱؛ طبری، تاریخ، ج۶، ص۲۶۵-۲۶۶.</ref>.
[[همسر]] [[زهیر بن ابی‌امیه]]، [[زینب]] دختر اصرم بن حارث بن سباق بن [[عبدالدار]] بود که دو تن از پسرانش، [[معبد]] بن [[زهیر]] و [[عبدالله بن زهیر]]، از او به [[دنیا]] آمدند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۱۵۲.</ref>. معبد بن زهیر در [[جنگ جمل]] کشته شد<ref>ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۱۴۶.</ref>، عبدالله بن زهیر و پسر دیگر او ایوب بن زهیر نیز از همراهان [[عبدالله بن زبیر]] بودند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴؛ ج۷، ص۱۳۸.</ref>. [[فرزندان]] و [[نوادگان]] زهیر بن ابی‌امیه مقیم [[مکه]] و از سرشناسان این [[شهر]] بودند<ref>مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۱۷.</ref>.<ref>[[عبدالرحیم قنوات|قنوات، عبدالرحیم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زهير بن ابی‌امیه»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۳۹۷-۳۹۸.</ref>
 
با اینکه ابن عبدالبر بیان داشته که روایتی از او نیافتم، اما [[ابن حبان]]<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج۴، ص۲۶۹.</ref> تصریح دارد که زهره از برخی [[صحابه]] [[روایت]] کرده و [[کوفیان]] [[راوی]] [[احادیث]] او هستند. در میان [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} از فردی به نام [[زهرة بن حویه]] [[تمیمی]] [[کوفی]] نام برده شده<ref>اردبیلی، جامع الرواه، ج۱، ص۳۳۴؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۳۰۴.</ref> که با مدخل مورد بحث ارتباطی ندارد، اما گویا برخی این دو را با هم خلط کرده‌اند<ref>بنگرید: نمازی، مستدرک سفینة البحار، ص۵۷۷.</ref>.<ref>[[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمدرضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زهرة بن حويه تمیمی سعدی»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۳۹۶-۳۹۷.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[بنی‌جذام]] (قبیله)
* [[بنی‌مخزوم]] (قبیله)
* [[بنی‌قضاعه]] (قبیله)
* [[قریش]] (قبیله)
* [[قیس عیلان بن مضر]] (قبیله)
* [[حذیفة بن مغیره]] (پدر)
* [[روح بن سلامة بن حداد]] (پدر)
* [[عاتکه بنت عبدالمطلب]] (مادر)
* [[مدلج بن زنیم]] (فرزند)
* [[ام‌سلمه (همسر پیامبر)| ام‌سلمه]] (خواهر)
* [[خالد بن ولید]] (پسرعمو)
{{پایان مدخل وابسته}}
{{پایان مدخل وابسته}}


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[محمد رضا هدایت‌پناه|هدایت‌پناه، محمدرضا]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «زهرة بن حويه تمیمی سعدی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[عبدالرحیم قنوات|قنوات، عبدالرحیم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «زهير بن ابی‌امیه»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۲۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۴:۲۵

آشنایی اجمالی

زهیر بن ابی‌امیة بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم. از مردم مکه و از تیره مخزوم، از قبیله قریش بود. سال تولد و مرگ او معلوم نیست. پدرش حذیفه[۱] یا سهیل[۲] مکنی به ابوامیه از بزرگان و بخشندگان (اجواد) مکه بود[۳]. ابوامیه را «زادالرّکب» لقب داده بودند به این دلیل که هنگام سفر، تأمین زاد و توشه هر کس را که همراه او می‌شد بر عهده می‌گرفت[۴]. او گاه همه مردم مکه را لباس نو می‌پوشاند. در این هنگام دره مکه از لباس‌هایی که او به مردم بخشیده بود، به سفیدی می‌زد[۵]. مادرش عاتکه دختر عبدالمطلب بن هاشم بود[۶]. او و عبدالله، پدر پیامبر(ص) از یک مادر بودند. ام سلمه همسر پیامبر(ص)، خواهر زهیر بن ابی‌امیه بود ولی مادران آن دو مختلف بودند[۷]. خاندان او، بنی‌مخزوم، جزء آن دسته از تیره‌های قریش بود که پس از درگذشت عبدالمطلب و تضعیف قدرت و نفوذ بنی‌هاشم، بر شوکت و نفوذشان افزوده شد و مقارن ظهور اسلام با داشتن ثروت فراوان و رجال و شخصیت‌های برجسته، در شهر مکه قدرت و نفوذی به هم رسانده بود. زهیر بن ابی‌امیه نیز مقارن ظهور اسلام از جمله سرشناسان مکه به شمار می‌رفت[۸]. خالد بن ولید شخصیت مشهور صدر اسلام، پسرعموی زهیر بود[۹].

نام زهیر بن ابی‌امیه در زمره کسانی ثبت شده که پس از ظهور اسلام، به تکذیب پیامبر(ص) پرداختند، منکر وحی شدند و مردم را از او بازداشتند[۱۰]. زهیر را از جمله سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر(ص)[۱۱] و جزء «المستهزئین» (کسانی که آن حضرت را استهزا می‌کردند) دانسته‌اند[۱۲]. او جزء هفده نفری بود که در موسم حج، در دره‌ها و گردنه‌های مکه می‌ایستادند و حجاج را که به مکه می‌آمدند، از دیدار با پیامبر(ص) و شنیدن سخنان آن حضرت باز می‌داشتند. از این گروه، هفت تن از مردان تیره مخزوم بودند که یکی از آنان زهیر بود. برخی این گروه را «المقتسمین» دانسته و گفته‌اند آیه ۹۰ سوره حجر ﴿كَمَآ أَنزَلْنَا عَلَى ٱلْمُقْتَسِمِينَ[۱۳] درباره آنان نازل شده است[۱۴] البته ظاهر این آیه و آیات پیش و پس از آن با این ماجرا همخوانی چندانی ندارند.

یکی از مشهورترین حوادث زندگانی زهیر بن امیه، دخالت مؤثر او در باطل کردن قراردادی بود که تیره‌های مختلف قریش در سال هفتم بعثت علیه بنی‌هاشم بستند و هرگونه معامله با آنان را ممنوع کردند و این چنین بنی‌هاشم را در شرایطی دشوار به اقامت در شعب ابی‌طالب مجبور ساختند. آنان نسخه این قرارداد را در خانه کعبه آویختند. سه سال پس از آن، وقتی بنی‌هاشم در تنگنای شدید قرار گرفتند، مردانی از قریش برای ابطال قرارداد تحریم اقدام کردند. آنان پنج تن بودند: هشام بن عمرو بن ربیعه، مطعم بن عدی بن نوفل، زمعة بن الاسود، ابوالبختری بن هشام و زهیر بن ابی‌امیه[۱۵]. با توجه به ارتباط و پیوستگی این افراد با بنی‌هاشم، به نظر می‌رسد پیوند خویشاوندی نقشی مهم در تصمیم آنان داشت. در گزارش بلعمی آمده است: این عاتکه مادر زهیر بن ابی‌امیه بود که رگ خویشاوندی وی را جنباند و تشویقش کرد تا برای ابطال قرارداد تحریم بنی‌هاشم کاری بکند[۱۶]. نخستین کسی که در این کار پیش قدم شد، هشام بن عمرو بن ابی‌ربیعه بود که نزد زهیر بن ابی‌امیه رفت و او را با خود همراه کرد. سپس آن سه تن دیگر نیز به این دو ملحق شدند[۱۷]. آنان شبانه در خطم الحجون در بالای شهر مکه گرد آمدند و در این‌باره رایزنی کردند. در این جلسه زهیر بن ابی‌امیه گفت؛ او نخستین کسی خواهد بود که در مسجد الحرام در این‌باره سخن خواهد گفت[۱۸]. آنان در روز موعود سلاح بستند و در مسجد الحرام حاضر شدند. زهیر بن ابی‌امیه خطاب به مردمی که در مسجد الحرام حاضر بودند، گفت: چرا ما باید غذا بخوریم و لباس بپوشیم و ازدواج کنیم در حالی که بنی‌هاشم از همه اینها محروم و به هلاکت افتاده باشند؟ سپس سوگند خورد که از پا نخواهد نشست تا اینکه این قرارداد ظالمانه را پاره کند. در این هنگام میان ابوجهل و این گروه گفتگوی تندی درگرفت و نتیجه کار البته اعلان بطلان قرارداد تحریم بود[۱۹]. سپس آن پنج تن به شعب ابی‌طالب رفتند و بنی‌هاشم را از آنجا بیرون آوردند[۲۰] و تحریم و محاصرهبنی‌هاشم این چنین خاتمه یافت. ابوطالب رئیس بنی‌هاشم، برای تشکر قصیده‌ای در مدح ایشان با این مطلع سرود: «جزی الله رب الناس رهطاً تبایعوا...»[۲۱]. گفته‌اند زهیر بن ابی‌امیه تا پایان عمر اسلام نیاورد[۲۲]. اما درباره سرانجام او سخنانی گوناگون مطرح شده است؛ آورده‌اند که در جنگ بدر (سال دوم)، در میان راه از شتر افتاد، بیمار شد و در همین بیماری درگذشت. نیز گفته‌اند در نبرد بدر حاضر بود و اسیر شد. پیامبر(ص) او را آزاد کرد، اما چون به مکه برگشت، بیمار شد و بر اثر همین بیماری از دنیا رفت. برخی نیز گفته‌اند؛ در جنگ احد حاضر بود و بر اثر اصابت تیری مجروح شد و پس از جنگ، بر اثر همان جراحت مرد[۲۳]. برخی دیگر گفته‌اند؛ زنده ماند و هنگامی که پیامبر(ص) مکه را فتح کرد (سال هشتم)، همراه حارث بن هشام به خانه ام‌هانی، دختر ابوطالب و خواهر علی(ع) پناه برد و ام‌هانی او را امان داد. علی(ع) قصد کرد آن دو تن را به قتل برساند، اما ام‌هانی به دیدار پیامبر(ص) رفت و از آن حضرت برای آنان امان‌نامه گرفت[۲۴]. گفته‌اند پس از فتح مکه راهی یمن شد و همان‌جا مرد در حالی که هنوز کافر بود[۲۵]، اما برخی گفته‌اند به شام رفت و در آنجا درگذشت[۲۶]. با این حال، برخی منابع نام وی را جزء «مؤلفة قلوبهم» آورده‌اند، یعنی کسانی که پیامبر از غنایم حنین سهم زیادی به آنان بخشید تا دل آنان به اسلام متمایل شود[۲۷]، اما در درستی این روایت تردید شده است[۲۸].

همسر زهیر بن ابی‌امیه، زینب دختر اصرم بن حارث بن سباق بن عبدالدار بود که دو تن از پسرانش، معبد بن زهیر و عبدالله بن زهیر، از او به دنیا آمدند[۲۹]. معبد بن زهیر در جنگ جمل کشته شد[۳۰]، عبدالله بن زهیر و پسر دیگر او ایوب بن زهیر نیز از همراهان عبدالله بن زبیر بودند[۳۱]. فرزندان و نوادگان زهیر بن ابی‌امیه مقیم مکه و از سرشناسان این شهر بودند[۳۲].[۳۳]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۰۰.
  2. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۶۹؛ طبری، تاریخ، ج۱۱، ص۵۳۹.
  3. ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۳۴۲.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.
  5. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۰۰.
  6. ابن هشام، السیره النبویه، ج۱، ص۳۰۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۴۲۳.
  7. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۰۰.
  8. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۱۶.
  9. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.
  10. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۴۰.
  11. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۱.
  12. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۸.
  13. «همچنان که (عذاب را) بر بخش‌کنندگان فرو فرستادیم» سوره حجر، آیه 90.
  14. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۱۶۰.
  15. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۲.
  16. بلعمی، تاریخ نامه طبری، ج۳، ص۶۰.
  17. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۱-۲۷۲؛ ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۳، ص۱۲۰.
  18. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۵.
  19. طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۲-۳۴۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۸۸-۸۹.
  20. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۲.
  21. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۲۲۰.
  22. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۰، ص۲۰۱.
  23. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳.
  24. ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۴، ص۳۴۳؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۶۱.
  25. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۱۶۳.
  26. مقریزی، امتاع الاسماع، ج۱۴، ص۳۲۹.
  27. ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۱۳۸؛ شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۳۹۷.
  28. ر.ک: ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.
  29. ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۱۵۲.
  30. ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۱۴۶.
  31. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۴؛ ج۷، ص۱۳۸.
  32. مصعب زبیری، نسب قریش، ص۳۱۷.
  33. قنوات، عبدالرحیم، مقاله «زهير بن ابی‌امیه»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۳۹۷-۳۹۸.