بحث:رقیه دختر پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «==مقدمه== *رسول گرامی اسلام{{صل}} از همسر خویش "خدیجه بنت خویلد" چهار دختر...» ایجاد کرد) |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| (۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== | == [[مظلومیت پیامبر]] {{صل}} در [[شکنجه]] دخترش [[رقیه]] توسط عثمان == | ||
ماجرای [[ازدواج]] [[رقیه دختر رسول خدا]] با عثمان اینگونه نگاشته شده که: [[ابوبصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] کرده که ایشان فرمود: سبب ازدواج رقیه با عثمان این بود که پیامبر در میان [[اصحاب]] ندا داد هر کس جیش العسره یعنی [[غزوه تبوک]] را برای [[حمله]] آماده کند و [[چاه]] رومه را حفر کند و از [[مال]] خود برای این دو مورد [[خرج]] نماید، خانهای در [[بهشت]] برای او فراهم میشود و من برایش نزد [[خدا]] خانهای را در بهشت ضمانت میکنم. عثمان عرض کرد: من از مال خود برای آن دو خرج میکنم، آیا شما برای من خانهای در بهشت ضمانت میکنی؟ [[رسول خدا]] فرمود: خرج کن من برای تو نزد خدا ضامن خانهای در بهشت هستم. عثمان برای [[سپاه]] و حفر چاه خرج کرد و خانهای به ضمانت رسول خدا برای او لحاظ شد. سپس در [[دل]] عثمان افتاد تا از [[رقیه دختر پیامبر]] [[خواستگاری]] کند، او رقیه را از پیامبر خواستگاری کرد. | |||
پیامبر به او فرمود: رقیه میگوید [[زن]] تو نمیشوم مگر آنکه خانهای را که من برای تو نزد خدا در بهشت ضمانت کردهام برای مهریه به او بسپاری و اینگونه من از عهده خانهای که در بهشت برای تو ضمانت کردم بیرون میآیم. عثمان عرض کرد: چنین کن ای رسول خدا! پس [[حضرت]]، رقیه را به همسری او در آورد و در آن هنگام [[گواهی]] داد که ذمهاش از عهده [[خانه]] عثمان خارج شده و خانه تضمینی در بهشت تنها برای رقیه است و بر رسول خدا هیچ تعهدی برای بازگشت خانه عثمان نیست، چه اینکه رقیه زنده بماند و چه در گذرد، سپس رقیه در گذشت<ref>البرهان، ج۹، ص۴۹۸.</ref>. | |||
باند [[اموی]] شرورترین قبیلهای بودند که از عصر [[رسالت پیامبر]] {{صل}} تا بعد از وفاتش و قبضه کردن [[خلافت]] و تبدیل آن به [[سلطنت]]، از هیچ [[جسارت]] و اهانتی به پیامبر {{صل}} و به [[اهل]] بیتش فروگذار نکردند. عثمان که [[تاریخ]] سیاه [[خلافت]] غاصبانهاش را در جای خود ورق زدهایم، در عصر [[حیات پیامبر اکرم]] {{صل}} با تهمتی واهی [[رقیه]] بنت الرسول را زیر [[شکنجه]] و ضربات کتک گرفت و سرانجام به [[شهادت]] رسید. [[دفاع]] عثمان از عموی خود که از [[مشرکین]] معروف بود و [[پیامبر]] {{صل}} خونش را [[مباح]] کرده بود، نشان میدهد در عین اینکه عثمان به ظاهر [[مسلمان]] شده بود؛ ولی این دفاع، ریشه در عمق [[جاهلیت]] از یک طرف و [[نفاق]] او از طرف دیگر دارد. | |||
[[مغیره بن ابی العاص]] عموی عثمان که در جاهلیت به [[پیامبر اکرم]] {{صل}} جسارتها کرده بود و پیامبر {{صل}} [[خون]] او را مباح کرده و کسی جرئت نداشت به او [[پناه]] دهد. عثمان در [[منزل]] به او پناه داد. [[وحی]] نازل شد که مغیره [[دشمن خدا]] و پیامبر {{صل}}، در [[خانه]] عثمان مخفی است. پیامبر {{صل}} به علی {{ع}} دستور [[قتل]] مغیره را در خانه عثمان صادر کرد. عثمان از آمدن علی {{ع}} خبردار شد، فوراً عموی خود را حضور پیامبر {{صل}} آورد و سه [[روز]] مهلت خواست تا از [[مدینه]] خارج شود. وقتی عثمان از منزل پیامبر {{صل}} بیرون رفت پیامبر {{صل}} دست به [[آسمان]] بلند کرد و گفت: {{عربی|اللهم العن مغیره...}}. خدایا [[لعنت]] کن مغیره و آن کس که به او آب و نان دهد و او را پناه دهد و به او عطا کند و کار او را درست کند. (آیا عثمان که آب و [[غذا]] و پناه و عطا به او داد مشمول [[لعن]] پیامبر {{صل}} نیست؟) روز چهارم مغیره از مدینه خارج شد. | |||
وحی آمد که مغیره به طرف [[مکه]] فرار میکند. پیامبر {{صل}}، علی {{ع}} و [[عمار]] را فرستاد در کنار [[شهر]] او را کشتند و عثمان که همسرش [[رقیه دختر پیامبر]] {{صل}} بود به [[تهمت]] اینکه رقیه به [[حضرت]] جریان مغیره را اطلاع داده به [[تلافی]] خون عموی خود رقیه را شکنجه داد. رقیه از این پیش آمد به پدرش [[رسول خدا]] [[شکایت]] کرد، [[حضرت]] با [[اخلاق]] [[کریم]] خود فرمود: [[قبیح]] است [[زن]] با [[دیانت]] هر [[روز]] از شوهرش [[شکایت]] کند، عثمان چهار مرتبه به [[رقیه]] صدمه زد، سرانجام [[پیامبر]] {{صل}} به علی {{ع}} فرمود: شمشیرت را بردار و رقیه را از [[خانه]] عثمان [[نجات]] ده. اگر عثمان [[امتناع]] کرد، گردن او را بزن! علی {{ع}} آمد و رقیه را به [[خانه پیامبر]] {{صل}} آورد. رقیه جای [[شکنجه]] عثمان را در بدنش به پیامبر {{صل}} نشان داد، [[چشم]] [[رسول خدا]] به جراحتهای [[بدن]] دخترش که افتاد فرمود: [[خدا]] عثمان را بکشد که تو را کشته است. روز چهارم در اثر شدت ضربات عثمان، رقیه از [[دنیا]] رفت و در [[بقیع]] به [[خاک]] سپرده شد<ref>منتخب التواریخ، ص۲۴.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۹۰.</ref>. | |||
== [[رقیه دختر پیامبر]]{{صل}} == | |||
دومین [[دختر پیامبر]]{{صل}} از نظر سن [[رقیه]] است. رقیه در [[مکه]] با یکی از [[فرزندان]] [[ابولهب]] به نام [[عتبه]] [[ازدواج]] کرده بود، همانگونه که خواهرش [[امکلثوم]] به همسری فرزند دیگر ابولهب به نام عتیبه درآمده بود و چون [[سوره مبارکه]] {{متن قرآن|تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref>«توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref> در نکوهش ابولهب نازل گردید، او فرزندان خویش را مجبور کرد تا با [[دختران پیامبر]]{{صل}} متارکه کنند و به خیال خود در مقابل نکوهش [[قرآن]] که از وی به عمل آورده است، او هم با این عمل خویش [[رسول خدا]]{{صل}} را در فشار [[روحی]] قرار دهد<ref>اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۶ و ۶۱۲؛ استیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۲۹۹.</ref>. پس از متارکه در میان [[دختران]] رسول خدا و پسران ابولهب رقیه به همسری [[عثمان]] درآمد و چون عدهای از [[مسلمانان]] در اثر فشار مشرکان مکه، مجبور شدند به [[حبشه]] [[هجرت]] کنند، رقیه هم به همراه عثمان به حبشه هجرت نمود و پس از مراجعت به مکه راهی [[مدینه]] شد و جزو [[مهاجرین]] این [[شهر]] گردید. | |||
در بعضی از منابع نقل شده است که رقیه از عثمان دارای [[فرزندی]] شد به نام عبدالله و در ماه [[جمادی الأولی]] [[سال چهارم هجرت]]، در شش سالگی در اثر عارضهای که در چشم او به وجود آمد، از [[دنیا]] رفت و بعضی میگویند: در دوران شیرخوارگی از دنیا رفت، ولی [[قتاده]] اصل موضوع را [[تکذیب]] نموده و میگوید: همانگونه که امکلثوم از عثمان دارای فرزند نشد، رقیه هم از وی فرزندی به دنیا نیاورده است<ref>اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۴، ص۳۰۴.</ref>. | |||
رقیه پس از مراجعت از حبشه، به [[همراهی]] عثمان وارد مدینه گردید و پس از یکسال و ده ماه و بیست [[روز]] از ورود رسول خدا{{صل}} به مدینه، با [[مرض]] حصبه از دنیا رفت و در [[بقیع]] به خاک سپرده شد<ref>تاریخ حرم ائمه بقیع، نجمی، ص۲۴۴.</ref>. | |||
اما خبری از [[امام]] صادق{{ع}} حاکی از این است که [[رقیه]] به وسیله شوهرش [[عثمان]] به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و در پی آن، چندبار به پدرش [[رسول خدا]]{{صل}} [[شکایت]] کرد. رسول خدا{{صل}} حضرت علی{{ع}} را فرستادند تا رقیه را از [[خانه]] عثمان بیاورند. هنگامی که رقیه به خانه پدر آمد، پشت خود را به پدرانشان داد. حضرت فرمود: عثمان او را کشت، [[خدا]] او را بکشد. او یکی دو [[روز]] زنده بود و سپس [[وفات]] کرد<ref>فروع کافی، کلینی، ج۳، ص۲۵۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۲، ص۱۵۸.</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۱۱.</ref> | |||
==رقیه== | |||
رقیه دومین دختر [[خدیجه]]{{س}} از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بود. او هفت سال [[قبل از بعثت]] و سه سال بعد از خواهرش [[زینب دختر پیامبر|زینب]] متولد شد<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>. | |||
[[پیش از بعثت]] [[رسول خدا]]{{صل}}، [[عتبة بن ابیلهب]] پسرعموی پدرش او را نامزد و [[عقد]] کرد و چون [[پیامبر]] [[مبعوث]] شد و [[خداوند]] [[سوره مسد]] و [[آیه]] {{متن قرآن|تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ}}<ref>«توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.</ref> را نازل فرمود، [[عتبه]] به تحریک پدرش [[ابولهب]] و یا مادرش [[امجمیل]]، همسرش را [[طلاق]] داد. گویند ابولهب به پسر خود گفت اگر دختر محمد{{صل}} را طلاق ندهی، همواره با تو [[قهر]] خواهم بود. عتبه بدون اینکه با رقیه [[عروسی]] کرده باشد، او را طلاق داد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹.</ref>. گویند عتبه، پیامبر اکرم{{صل}} را سخت [[آزار]] میداد، بر اثر [[نفرین]] آن حضرت در صحرای [[شام]] طعمه درندهای شد<ref>دلائلالنبوه، ج۲، ص۷۶.</ref>. | |||
رقیه به هنگامی که مادرش خدیجه [[مسلمان]] شد [[اسلام]] آورد و پیامبر اکرم{{صل}} هنگامی که با [[زنان]] [[بیعت]] میفرمود، با رقیه و خواهرش هم بیعت فرمود. | |||
پس از آن رقیه با [[عثمان بن عفان]] [[ازدواج]] کرد و همراه او در هر دو [[هجرت به حبشه]] شرکت کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳-۸۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۹۶.</ref>. در [[هجرت]] نخست [[کودکی]] را که از عثمان باردار بود، سقط کرد. پس از آن برای عثمان پسری آورد که نامش را عبدالله نهاد و [[کنیه]] عثمان به [[روزگار]] اسلام به نام او [[ابوعبدالله]] است. این پسرک هم چون دوساله شد، خروسی بر چهرهاش چنگ و منقار زد. محل زخم آماس و چرک کرد و پسرک درگذشت<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴-۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹.</ref>. | |||
رقیه پس از هجرت شوهرش به [[مدینه]] به آن [[شهر]] هجرت کرد و این همزمان با هجرت [[رسولالله]]{{صل}} به مدینه بود. | |||
در [[رمضان]] هفدهمین ماه هجرت هنگامی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} آماده رفتن به [[بدر]] میشد، رقیه [[بیمار]] شد و [[رسولالله]]{{صل}}، عثمان را به [[پرستاری]] و مواظبت از او گماشت. پیامبر اکرم{{صل}} در بدر بودند که رقیه درگذشت. هنگامی که [[زید بن حارثه]] برای مژدهرسانی از بدر وارد [[مدینه]] شد، [[مردم]] از [[دفن]] رقیه در [[بقیع]] فارغ شده بودند و بر [[قبر]] او خاک میریختند و آن را با [[زمین]] هموار میکردند<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۱.</ref>. | |||
[[رسولالله]]{{صل}} پس از آمدن به مدینه بر [[مزار]] او حاضر شد. [[زنان]] بر رقیه گریستند و مویه کردند. [[عمر بن خطاب]] با تازیانه پیش آمد و شروع به زدن آنان کرد، رسولالله{{صل}} دست عمر را گرفت و فرمود: «ای عمر! رهایشان کن که بگریند» و سپس چنین فرمود: «بگریید ولی از نعره زدن [[شیطانی]] [[پرهیز]] کنید. [[اندوه]] و [[اشک]] تا آنجا که از [[دل]] سرچشمه میگیرد و از چشم فرومیریزد، [[رحمت]] و از [[الطاف خداوند]] است و چون به ضربه زدن با دست و هیاهوی زبانی برسد، از [[شیطان]] است»<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵.</ref>. | |||
[[فاطمه]]{{س}} نیز بر لبه قبر و کنار پدرش نشسته بود و میگریست. [[رسول خدا]]{{صل}} با کنار [[جامه]] خود اشکهای چشم [[زهرا]] را خشک میکرد<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۷۵، ۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ اعلامالنساء، ص۹۰.</ref>. | |||
بنا به نقل دیگر [[انس بن مالک]] گوید: برای [[تشییع جنازه]] [[رقیه دختر رسول خدا]]{{صل}} حاضر بودیم و پیامبر اکرم{{صل}} بر کنار قبر او نشست، چشمهای آن حضرت را دیدم که از آن اشک فرومیریخت. آنگاه فرمود: آیا میان شما کسی هست که دیشب با [[همسر]] خود نزدیکی نکرده باشد؟ [[ابوطلحه]] گفت: آری من، فرمود: تو وارد [[گور]] او شو!<ref>شمائل النبی، ص۱۸۳.</ref> | |||
شارحان شمائل نوشتهاند عثمان همسر این بانو در شب [[مرگ]] و حال [[احتضار]] او با یکی از [[کنیزکان]] خود گرد آمده بود و رسول خدا{{صل}} از این سبب بر او [[خشمگین]] بود<ref>پاورقی شمائل النبی، ص۱۸۳.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۷۴ ـ ۱۷۶.</ref> | |||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{ | {{پانویس}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۱۹
مظلومیت پیامبر (ص) در شکنجه دخترش رقیه توسط عثمان
ماجرای ازدواج رقیه دختر رسول خدا با عثمان اینگونه نگاشته شده که: ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت کرده که ایشان فرمود: سبب ازدواج رقیه با عثمان این بود که پیامبر در میان اصحاب ندا داد هر کس جیش العسره یعنی غزوه تبوک را برای حمله آماده کند و چاه رومه را حفر کند و از مال خود برای این دو مورد خرج نماید، خانهای در بهشت برای او فراهم میشود و من برایش نزد خدا خانهای را در بهشت ضمانت میکنم. عثمان عرض کرد: من از مال خود برای آن دو خرج میکنم، آیا شما برای من خانهای در بهشت ضمانت میکنی؟ رسول خدا فرمود: خرج کن من برای تو نزد خدا ضامن خانهای در بهشت هستم. عثمان برای سپاه و حفر چاه خرج کرد و خانهای به ضمانت رسول خدا برای او لحاظ شد. سپس در دل عثمان افتاد تا از رقیه دختر پیامبر خواستگاری کند، او رقیه را از پیامبر خواستگاری کرد.
پیامبر به او فرمود: رقیه میگوید زن تو نمیشوم مگر آنکه خانهای را که من برای تو نزد خدا در بهشت ضمانت کردهام برای مهریه به او بسپاری و اینگونه من از عهده خانهای که در بهشت برای تو ضمانت کردم بیرون میآیم. عثمان عرض کرد: چنین کن ای رسول خدا! پس حضرت، رقیه را به همسری او در آورد و در آن هنگام گواهی داد که ذمهاش از عهده خانه عثمان خارج شده و خانه تضمینی در بهشت تنها برای رقیه است و بر رسول خدا هیچ تعهدی برای بازگشت خانه عثمان نیست، چه اینکه رقیه زنده بماند و چه در گذرد، سپس رقیه در گذشت[۱].
باند اموی شرورترین قبیلهای بودند که از عصر رسالت پیامبر (ص) تا بعد از وفاتش و قبضه کردن خلافت و تبدیل آن به سلطنت، از هیچ جسارت و اهانتی به پیامبر (ص) و به اهل بیتش فروگذار نکردند. عثمان که تاریخ سیاه خلافت غاصبانهاش را در جای خود ورق زدهایم، در عصر حیات پیامبر اکرم (ص) با تهمتی واهی رقیه بنت الرسول را زیر شکنجه و ضربات کتک گرفت و سرانجام به شهادت رسید. دفاع عثمان از عموی خود که از مشرکین معروف بود و پیامبر (ص) خونش را مباح کرده بود، نشان میدهد در عین اینکه عثمان به ظاهر مسلمان شده بود؛ ولی این دفاع، ریشه در عمق جاهلیت از یک طرف و نفاق او از طرف دیگر دارد.
مغیره بن ابی العاص عموی عثمان که در جاهلیت به پیامبر اکرم (ص) جسارتها کرده بود و پیامبر (ص) خون او را مباح کرده و کسی جرئت نداشت به او پناه دهد. عثمان در منزل به او پناه داد. وحی نازل شد که مغیره دشمن خدا و پیامبر (ص)، در خانه عثمان مخفی است. پیامبر (ص) به علی (ع) دستور قتل مغیره را در خانه عثمان صادر کرد. عثمان از آمدن علی (ع) خبردار شد، فوراً عموی خود را حضور پیامبر (ص) آورد و سه روز مهلت خواست تا از مدینه خارج شود. وقتی عثمان از منزل پیامبر (ص) بیرون رفت پیامبر (ص) دست به آسمان بلند کرد و گفت: اللهم العن مغیره.... خدایا لعنت کن مغیره و آن کس که به او آب و نان دهد و او را پناه دهد و به او عطا کند و کار او را درست کند. (آیا عثمان که آب و غذا و پناه و عطا به او داد مشمول لعن پیامبر (ص) نیست؟) روز چهارم مغیره از مدینه خارج شد.
وحی آمد که مغیره به طرف مکه فرار میکند. پیامبر (ص)، علی (ع) و عمار را فرستاد در کنار شهر او را کشتند و عثمان که همسرش رقیه دختر پیامبر (ص) بود به تهمت اینکه رقیه به حضرت جریان مغیره را اطلاع داده به تلافی خون عموی خود رقیه را شکنجه داد. رقیه از این پیش آمد به پدرش رسول خدا شکایت کرد، حضرت با اخلاق کریم خود فرمود: قبیح است زن با دیانت هر روز از شوهرش شکایت کند، عثمان چهار مرتبه به رقیه صدمه زد، سرانجام پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: شمشیرت را بردار و رقیه را از خانه عثمان نجات ده. اگر عثمان امتناع کرد، گردن او را بزن! علی (ع) آمد و رقیه را به خانه پیامبر (ص) آورد. رقیه جای شکنجه عثمان را در بدنش به پیامبر (ص) نشان داد، چشم رسول خدا به جراحتهای بدن دخترش که افتاد فرمود: خدا عثمان را بکشد که تو را کشته است. روز چهارم در اثر شدت ضربات عثمان، رقیه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد[۲].[۳].
رقیه دختر پیامبر(ص)
دومین دختر پیامبر(ص) از نظر سن رقیه است. رقیه در مکه با یکی از فرزندان ابولهب به نام عتبه ازدواج کرده بود، همانگونه که خواهرش امکلثوم به همسری فرزند دیگر ابولهب به نام عتیبه درآمده بود و چون سوره مبارکه ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ﴾[۴] در نکوهش ابولهب نازل گردید، او فرزندان خویش را مجبور کرد تا با دختران پیامبر(ص) متارکه کنند و به خیال خود در مقابل نکوهش قرآن که از وی به عمل آورده است، او هم با این عمل خویش رسول خدا(ص) را در فشار روحی قرار دهد[۵]. پس از متارکه در میان دختران رسول خدا و پسران ابولهب رقیه به همسری عثمان درآمد و چون عدهای از مسلمانان در اثر فشار مشرکان مکه، مجبور شدند به حبشه هجرت کنند، رقیه هم به همراه عثمان به حبشه هجرت نمود و پس از مراجعت به مکه راهی مدینه شد و جزو مهاجرین این شهر گردید.
در بعضی از منابع نقل شده است که رقیه از عثمان دارای فرزندی شد به نام عبدالله و در ماه جمادی الأولی سال چهارم هجرت، در شش سالگی در اثر عارضهای که در چشم او به وجود آمد، از دنیا رفت و بعضی میگویند: در دوران شیرخوارگی از دنیا رفت، ولی قتاده اصل موضوع را تکذیب نموده و میگوید: همانگونه که امکلثوم از عثمان دارای فرزند نشد، رقیه هم از وی فرزندی به دنیا نیاورده است[۶].
رقیه پس از مراجعت از حبشه، به همراهی عثمان وارد مدینه گردید و پس از یکسال و ده ماه و بیست روز از ورود رسول خدا(ص) به مدینه، با مرض حصبه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد[۷].
اما خبری از امام صادق(ع) حاکی از این است که رقیه به وسیله شوهرش عثمان به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و در پی آن، چندبار به پدرش رسول خدا(ص) شکایت کرد. رسول خدا(ص) حضرت علی(ع) را فرستادند تا رقیه را از خانه عثمان بیاورند. هنگامی که رقیه به خانه پدر آمد، پشت خود را به پدرانشان داد. حضرت فرمود: عثمان او را کشت، خدا او را بکشد. او یکی دو روز زنده بود و سپس وفات کرد[۸].[۹]
رقیه
رقیه دومین دختر خدیجه(س) از پیامبر اکرم(ص) بود. او هفت سال قبل از بعثت و سه سال بعد از خواهرش زینب متولد شد[۱۰]. پیش از بعثت رسول خدا(ص)، عتبة بن ابیلهب پسرعموی پدرش او را نامزد و عقد کرد و چون پیامبر مبعوث شد و خداوند سوره مسد و آیه ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ﴾[۱۱] را نازل فرمود، عتبه به تحریک پدرش ابولهب و یا مادرش امجمیل، همسرش را طلاق داد. گویند ابولهب به پسر خود گفت اگر دختر محمد(ص) را طلاق ندهی، همواره با تو قهر خواهم بود. عتبه بدون اینکه با رقیه عروسی کرده باشد، او را طلاق داد[۱۲]. گویند عتبه، پیامبر اکرم(ص) را سخت آزار میداد، بر اثر نفرین آن حضرت در صحرای شام طعمه درندهای شد[۱۳]. رقیه به هنگامی که مادرش خدیجه مسلمان شد اسلام آورد و پیامبر اکرم(ص) هنگامی که با زنان بیعت میفرمود، با رقیه و خواهرش هم بیعت فرمود. پس از آن رقیه با عثمان بن عفان ازدواج کرد و همراه او در هر دو هجرت به حبشه شرکت کرد[۱۴]. در هجرت نخست کودکی را که از عثمان باردار بود، سقط کرد. پس از آن برای عثمان پسری آورد که نامش را عبدالله نهاد و کنیه عثمان به روزگار اسلام به نام او ابوعبدالله است. این پسرک هم چون دوساله شد، خروسی بر چهرهاش چنگ و منقار زد. محل زخم آماس و چرک کرد و پسرک درگذشت[۱۵].
رقیه پس از هجرت شوهرش به مدینه به آن شهر هجرت کرد و این همزمان با هجرت رسولالله(ص) به مدینه بود. در رمضان هفدهمین ماه هجرت هنگامی که پیامبر اکرم(ص) آماده رفتن به بدر میشد، رقیه بیمار شد و رسولالله(ص)، عثمان را به پرستاری و مواظبت از او گماشت. پیامبر اکرم(ص) در بدر بودند که رقیه درگذشت. هنگامی که زید بن حارثه برای مژدهرسانی از بدر وارد مدینه شد، مردم از دفن رقیه در بقیع فارغ شده بودند و بر قبر او خاک میریختند و آن را با زمین هموار میکردند[۱۶]. رسولالله(ص) پس از آمدن به مدینه بر مزار او حاضر شد. زنان بر رقیه گریستند و مویه کردند. عمر بن خطاب با تازیانه پیش آمد و شروع به زدن آنان کرد، رسولالله(ص) دست عمر را گرفت و فرمود: «ای عمر! رهایشان کن که بگریند» و سپس چنین فرمود: «بگریید ولی از نعره زدن شیطانی پرهیز کنید. اندوه و اشک تا آنجا که از دل سرچشمه میگیرد و از چشم فرومیریزد، رحمت و از الطاف خداوند است و چون به ضربه زدن با دست و هیاهوی زبانی برسد، از شیطان است»[۱۷].
فاطمه(س) نیز بر لبه قبر و کنار پدرش نشسته بود و میگریست. رسول خدا(ص) با کنار جامه خود اشکهای چشم زهرا را خشک میکرد[۱۸]. بنا به نقل دیگر انس بن مالک گوید: برای تشییع جنازه رقیه دختر رسول خدا(ص) حاضر بودیم و پیامبر اکرم(ص) بر کنار قبر او نشست، چشمهای آن حضرت را دیدم که از آن اشک فرومیریخت. آنگاه فرمود: آیا میان شما کسی هست که دیشب با همسر خود نزدیکی نکرده باشد؟ ابوطلحه گفت: آری من، فرمود: تو وارد گور او شو![۱۹] شارحان شمائل نوشتهاند عثمان همسر این بانو در شب مرگ و حال احتضار او با یکی از کنیزکان خود گرد آمده بود و رسول خدا(ص) از این سبب بر او خشمگین بود[۲۰].[۲۱]
پانویس
- ↑ البرهان، ج۹، ص۴۹۸.
- ↑ منتخب التواریخ، ص۲۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت پیامبر ص ۹۰.
- ↑ «توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.
- ↑ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۶ و ۶۱۲؛ استیعاب، ابن عبد البر، ج۴، ص۲۹۹.
- ↑ اسدالغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۴۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۴، ص۳۰۴.
- ↑ تاریخ حرم ائمه بقیع، نجمی، ص۲۴۴.
- ↑ فروع کافی، کلینی، ج۳، ص۲۵۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۲، ص۱۵۸.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۱۱.
- ↑ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
- ↑ «توش و توان ابو لهب تباه و او نابود باد» سوره مسد، آیه ۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹.
- ↑ دلائلالنبوه، ج۲، ص۷۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳-۸۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۹۶.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۴-۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۳۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۴۱.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵.
- ↑ مغازی واقدی، ج۱، ص۷۵، ۱۱۴؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۵؛ اعلامالنساء، ص۹۰.
- ↑ شمائل النبی، ص۱۸۳.
- ↑ پاورقی شمائل النبی، ص۱۸۳.
- ↑ محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۷۴ ـ ۱۷۶.