رابطه قلم با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
جز (جایگزینی متن - '﴿{{متن قرآن| ' به '﴿{{متن قرآن|') |
جز (جایگزینی متن - '﴿' به ' ') |
||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
[[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]] | [[پرونده:tahriri.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[محمد باقر تحریری|تحریری]]]] | ||
::::::آیتالله '''[[محمد باقر تحریری]]''' در کتاب ''«[[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی]]»'' در این باره گفته است: | ::::::آیتالله '''[[محمد باقر تحریری]]''' در کتاب ''«[[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی]]»'' در این باره گفته است: | ||
::::::«در روایات [[ائمه]]{{عم}} از حقیقت قلم و [[لوح محفوظ]] پرده برداشته که آنها امور مادی نیستند بلکه برای بیان حقیقتشان، از آن دو به صورت فرشته تعبیر فرمودهاند: راوی از [[امام باقر]]{{ع}} سؤال میکند: از "ن" در سوره قلم، {{عربی| | ::::::«در روایات [[ائمه]]{{عم}} از حقیقت قلم و [[لوح محفوظ]] پرده برداشته که آنها امور مادی نیستند بلکه برای بیان حقیقتشان، از آن دو به صورت فرشته تعبیر فرمودهاند: راوی از [[امام باقر]]{{ع}} سؤال میکند: از "ن" در سوره قلم، {{عربی| {{متن قرآن|ن وَ القَلَم}}﴾}} حضرت فرمود: آن نهری است در بهشت که خداوند عزوجل به او فرمود: جامد شو پس مداد گشت سپس به قلم فرمود: بنویس، قلم در لوح محفوظ آنچه بود و موجود میشود تا روز قیامت را ثبت کرد پس مداد، مدادی است از نور و قلم، قلمی است از نور و لوح، لوحی است از نور. راوی گوید: عرض کردم: ای فرزند [[رسول خدا]]، امر لوح و قلم و مداد را بیشتر بیان فرمایید. و به من یاد دهید از آنچه خداوند به شما تعلیم فرموده است، حضرت فرمود: ... نون فرشتهای است که به قلم میرساند و آن نیز فرشته است و قلم به لوح که فرشته است میرساند و لوح به اسرافیل و اسرافیل به میکائیل و میکائیل به جبرئیل و جبرئیل به انبیاء و رسولان میرسانند. در این روایت و دیگر روایات، سلسله مراتب افاضه فیض از حق تعالی با کنایه بیان شده است زیرا اول میفرماید: ن، نهری است در بهشت و سپس میفرماید: نور است و نیز میفرماید: فرشته است، معلوم میشود که خداوند متعال حقایق وجودیه این عالم را قبل از آن، در عالم دیگر بهطور بسیط ایجاد فرموده است و سپس آنها را تنزل داده تا به عالم ماده که عالم محو و اثبات است رسیده و [[ائمه]]{{عم}} نیز با اینکه در این عالم هستند <ref>بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۶۸، روایت ۱، ۵ و ۹.</ref> احاطه علمی حضوری به آن عوالم پیدا میکنند، چنانکه انبیاء{{عم}} به حسب ظرفیت وجودی خود به گوشهای از آن احاطه پیدا میکنند»<ref>[[جلوههای لاهوتی (کتاب)|جلوههای لاهوتی]]، ج۱، ص۱۳۶.</ref>. | ||
==پاسخهای دیگر== | ==پاسخهای دیگر== | ||
| خط ۳۳: | خط ۳۳: | ||
دکتر '''[[محمد زمان رستمی]]''' (استادیار دانشگاه قم) و خانم '''[[طاهره آلبویه]]''' (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب ''«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»'' در اینباره گفتهاند: | دکتر '''[[محمد زمان رستمی]]''' (استادیار دانشگاه قم) و خانم '''[[طاهره آلبویه]]''' (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب ''«[[علم امام ۲ (کتاب)|علم امام]]»'' در اینباره گفتهاند: | ||
:::::«قلم با ماهیت خاص خود یکی از مخازن علم الهی است و [[امام]]{{ع}} در مراحل سیر کمالی خود به این جایگاه دست مییابد و از علوم آن به گونه علم حضوری بهره میگیرد؛ به بیان دیگر، به مقام قلم نایل میشود و با آن عینیت مییابد و وظایف آن بدو سپرده میشود و یا هم ردیف آن میشود و همان را میکند که قلم انجام میدهد. | :::::«قلم با ماهیت خاص خود یکی از مخازن علم الهی است و [[امام]]{{ع}} در مراحل سیر کمالی خود به این جایگاه دست مییابد و از علوم آن به گونه علم حضوری بهره میگیرد؛ به بیان دیگر، به مقام قلم نایل میشود و با آن عینیت مییابد و وظایف آن بدو سپرده میشود و یا هم ردیف آن میشود و همان را میکند که قلم انجام میدهد. | ||
::::::'''قلم و مراتب آن:''' میان احدیّت ذات و واحدیّت او برزخیّت اول است که برزخیّت اکبر نام دارد و میان علم الهی و وجود ممکنات، برزخیت دوم است و آن برزخیت اول، منشأ این برزخیت دوم میباشد و برزخیت دوم، منشأ عقل اول یا روح اعظم که منشأ ارواح است یا قلم اعلی است<ref>فرغانی، مشرف الدراری، ص۶۵۸.</ref>. قلم، اولین مخلوقی است که از صفت قدرت خداوند آفریده شده است<ref>در روایتی از پیامبر اکرم{{صل}} آمده است که اولین آفریده الهی، نور من است: {{عربی|اندازه=120%|« أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي»}}. این نور، ارواح جمیع انبیا و اولیا را به جمع احدی در بر دارد و این در مرتبه عقل اول است، سپس ارواح در مرتبه لوح محفوظ تعیّن پیدا کردند و متمیز شدند تا در عالم عنصری یکی پس از دیگری به انوار مختصه خود طلوع کردند؛ حسنزاده آملی، ممد الهمم، ص۶۷۳.</ref>. و محلی برای نفوذ اقتدار الهی است<ref>قلم اعلی از احکام کثرت و امکان منزه است و تنها در نفس خودش ممکن است و به اعتبار وجهی که به سوی پروردگارش دارد، واجب است.</ref>. قلم همان عقل اول است و از این روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و اصلیترین صفت عقل اول، قدرت است. عقل اول یا قلم، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است. پس از قلم و در مرتبهای پایینتر، [[لوح محفوظ]]<ref>چهار نوع لوح وجود دارد: الف) لوح قضایی که بر لوح محو و اثبات پیشی دارد و آن را لوح عقل اول هم میگویند؛ ب) لوح قدری که عبارت از لوح نفس ناطقه کلیه است که در آن کلیات لوح اول به طور تفصیل آمده و به اسباب آنها تعلق میگیرد و آن لوح محفوظ نامیده میشود؛ ج) لوح نفس جزئی که در آن هرچه که در این عالم است (شکل و هیئت و مقدارش) نقش بسته است و به منزله خیال عالم است، همچنان که اولین لوح، به منزله روح عالم و دومین لوح، به منزله قلب عالم است؛ د) لوح هیولی، که پذیرای صورتها در عالم شهادت است؛ خواجوی، ترجمه فکوک قونوی، ص۱۰۲.</ref>. آفریده شده است که محل تأثیر قلم میباشد و قلم آزاد است و لوح محفوظ، محکوم آن میباشد. قلم آنچه از علم خدا به مخلوقاتش را در خود به اجمال دارد، به تفصیل در لوح ایجاد میکند و نقش میدهد، پس آنچه به تفصیل در [[لوح محفوظ]] قرار دارد، مظهر و تنزل یافته آن چیزی است که به اجمال در قلم موجود است. بعد از لوح، عرش و پس از آن کرسی و بعد از اینها دیگر افلاک یکی پس از دیگری قرار دارند که هر یک مظهر و تنزل یافته دیگری است. انسان میتواند سلوک نموده و به تدریج به تمام این مقامات عالی بالا رفته و سرانجام با عقل اول اتحاد پیدا کرده و سپس از آن هم درگذرد و به آن برزخیتی که از جمله صفات آن وحدانیت است که مرتبه پایین احدیت میباشد اتصال یابد و این رازی است که آیه شریفه {{عربی| | ::::::'''قلم و مراتب آن:''' میان احدیّت ذات و واحدیّت او برزخیّت اول است که برزخیّت اکبر نام دارد و میان علم الهی و وجود ممکنات، برزخیت دوم است و آن برزخیت اول، منشأ این برزخیت دوم میباشد و برزخیت دوم، منشأ عقل اول یا روح اعظم که منشأ ارواح است یا قلم اعلی است<ref>فرغانی، مشرف الدراری، ص۶۵۸.</ref>. قلم، اولین مخلوقی است که از صفت قدرت خداوند آفریده شده است<ref>در روایتی از پیامبر اکرم{{صل}} آمده است که اولین آفریده الهی، نور من است: {{عربی|اندازه=120%|« أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي»}}. این نور، ارواح جمیع انبیا و اولیا را به جمع احدی در بر دارد و این در مرتبه عقل اول است، سپس ارواح در مرتبه لوح محفوظ تعیّن پیدا کردند و متمیز شدند تا در عالم عنصری یکی پس از دیگری به انوار مختصه خود طلوع کردند؛ حسنزاده آملی، ممد الهمم، ص۶۷۳.</ref>. و محلی برای نفوذ اقتدار الهی است<ref>قلم اعلی از احکام کثرت و امکان منزه است و تنها در نفس خودش ممکن است و به اعتبار وجهی که به سوی پروردگارش دارد، واجب است.</ref>. قلم همان عقل اول است و از این روی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و اصلیترین صفت عقل اول، قدرت است. عقل اول یا قلم، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است. پس از قلم و در مرتبهای پایینتر، [[لوح محفوظ]]<ref>چهار نوع لوح وجود دارد: الف) لوح قضایی که بر لوح محو و اثبات پیشی دارد و آن را لوح عقل اول هم میگویند؛ ب) لوح قدری که عبارت از لوح نفس ناطقه کلیه است که در آن کلیات لوح اول به طور تفصیل آمده و به اسباب آنها تعلق میگیرد و آن لوح محفوظ نامیده میشود؛ ج) لوح نفس جزئی که در آن هرچه که در این عالم است (شکل و هیئت و مقدارش) نقش بسته است و به منزله خیال عالم است، همچنان که اولین لوح، به منزله روح عالم و دومین لوح، به منزله قلب عالم است؛ د) لوح هیولی، که پذیرای صورتها در عالم شهادت است؛ خواجوی، ترجمه فکوک قونوی، ص۱۰۲.</ref>. آفریده شده است که محل تأثیر قلم میباشد و قلم آزاد است و لوح محفوظ، محکوم آن میباشد. قلم آنچه از علم خدا به مخلوقاتش را در خود به اجمال دارد، به تفصیل در لوح ایجاد میکند و نقش میدهد، پس آنچه به تفصیل در [[لوح محفوظ]] قرار دارد، مظهر و تنزل یافته آن چیزی است که به اجمال در قلم موجود است. بعد از لوح، عرش و پس از آن کرسی و بعد از اینها دیگر افلاک یکی پس از دیگری قرار دارند که هر یک مظهر و تنزل یافته دیگری است. انسان میتواند سلوک نموده و به تدریج به تمام این مقامات عالی بالا رفته و سرانجام با عقل اول اتحاد پیدا کرده و سپس از آن هم درگذرد و به آن برزخیتی که از جمله صفات آن وحدانیت است که مرتبه پایین احدیت میباشد اتصال یابد و این رازی است که آیه شریفه {{عربی| {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ}}﴾}}<ref>سوره هود، آیه۱۲۳</ref>. و کارها تماماً به او بازگشت دارد، اشاره مینماید<ref>قونوی، فکوک، ص۴۵-۶۵.</ref>. | ||
::::::علم به قلم، مستلزم علم به دیگر معلولات: اسمای الهی عین مسمی یعنی ذات الهی هستند و ذات الهی میان تمام اسما مشترک است و این اسما موجودات عینی خارجی نیستند و مطلقا داخل وجود نمیباشند، ولی هر چه وجود خارجی دارد، اثر و حکم آنهاست. اولین اثر این اسما، حقیقت قلم اعلی است. ذات الهی این قلم را علت تامه حقیقت لوح محفوظ قرار داده است که در مرتبه دوم ظاهر میشود و علم به علت تامه مستلزم علم به معلول است<ref>قلم اعلی، حقیقت تمام اشیا از ملائکه گرفته تا انسان و دیگر موجودات هستی را به گونه جمع و اجمال در بردارد و این جمع و اجمال را تفرقه و تفصیلی است که آن را لوح محفوظ مینامند و دربرگیرنده عرش و کرسی و جمیع صور مثالی است.</ref>. همچنین ذات الهی، این دو را علت تامه معلول سوم قرار داده است و علم به آنها مستلزم علم به وی باشد و این امر همچنان استمرار مییابد تا تمام مخلوقات خلق گردند. در هر مرحله، حقایق ممکنات، صورتهایی از اسما و صفات ذات الهی میباشند و علم به آنها علم به اسما و صفات است، چرا که همه ممکنات، اثر ذات میباشند و هر اثری صورتی از مؤثر خود را ارائه میدهد، همچنان که هر مرحله از خلقت، اثر مرحله قبل میباشد و صورتهایی از آن را ارائه میدهد و البته علم به مرحله بالاتر، علم به مرحله پایین را در بر دارد، چرا که هر معلولی هر چه از کمال دارد را از علت خود میگیرد و علم به علت، علم به معلول را بیکم و کاست در بر دارد؛ ازاینرو، مراحل بالاتر به طور کامل به مراحل پایینتر احاطه دارند، همچنان که خداوند به تمام خلقت احاطه دارد: {{عربی| | ::::::علم به قلم، مستلزم علم به دیگر معلولات: اسمای الهی عین مسمی یعنی ذات الهی هستند و ذات الهی میان تمام اسما مشترک است و این اسما موجودات عینی خارجی نیستند و مطلقا داخل وجود نمیباشند، ولی هر چه وجود خارجی دارد، اثر و حکم آنهاست. اولین اثر این اسما، حقیقت قلم اعلی است. ذات الهی این قلم را علت تامه حقیقت لوح محفوظ قرار داده است که در مرتبه دوم ظاهر میشود و علم به علت تامه مستلزم علم به معلول است<ref>قلم اعلی، حقیقت تمام اشیا از ملائکه گرفته تا انسان و دیگر موجودات هستی را به گونه جمع و اجمال در بردارد و این جمع و اجمال را تفرقه و تفصیلی است که آن را لوح محفوظ مینامند و دربرگیرنده عرش و کرسی و جمیع صور مثالی است.</ref>. همچنین ذات الهی، این دو را علت تامه معلول سوم قرار داده است و علم به آنها مستلزم علم به وی باشد و این امر همچنان استمرار مییابد تا تمام مخلوقات خلق گردند. در هر مرحله، حقایق ممکنات، صورتهایی از اسما و صفات ذات الهی میباشند و علم به آنها علم به اسما و صفات است، چرا که همه ممکنات، اثر ذات میباشند و هر اثری صورتی از مؤثر خود را ارائه میدهد، همچنان که هر مرحله از خلقت، اثر مرحله قبل میباشد و صورتهایی از آن را ارائه میدهد و البته علم به مرحله بالاتر، علم به مرحله پایین را در بر دارد، چرا که هر معلولی هر چه از کمال دارد را از علت خود میگیرد و علم به علت، علم به معلول را بیکم و کاست در بر دارد؛ ازاینرو، مراحل بالاتر به طور کامل به مراحل پایینتر احاطه دارند، همچنان که خداوند به تمام خلقت احاطه دارد: {{عربی| {{متن قرآن|أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}﴾}}<ref>سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>؛ {{عربی| {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ }}﴾}}<ref>سوره انعام، آیه:۱۰۱.</ref>، اما مراحل بالاتر گرچه تمام کمالات خود را به گونه تنزل یافته و رقیق شده به معلولات خود که مراحل پایینتر میباشند ارائه کردهاند، اما برای آنها در حکم غیب میباشند. مراحل بالاتر به صفت وحدانیت الهی نزدیکتر و از کثرت دورتر و از احکام و آثار ممکنات منزهترند، ولی کثرتی که در آنها مخفیتر و مجملتر است، در مراحل پایینتر آشکارتر و مفصلتر میگردد، چنانکه کثرتی نسبی که در وجود قلم اعلی، مخفی و متعقّل بود، در [[لوح محفوظ]] مفصّل شده است و همچنین هر حکمی که در عرش مجمل بود، در کرسی به طور نسبی مفصّل گشت. از آن جمله، امر الهی در عرش که آیینه حکم و اثر وحدانی قلم اعلی است. در کرسی، به امر و نهی منقسم گشت که امر، مظهر حکم وحدت در عین کثرت است و نهی، مظهر حکم کثرت با رجوع به وحدت نسبی خود است، پس کرسی، آیینه احکام و آثار تکثر یافته لوح محفوظ است. این کثرت در مراحل بعدی بیشتر میگردد<ref>قونوی، فانکوک، ص۵۹.</ref>. خداوند برای تمام مراتب دیگر، غیب محض و باطن محض میباشد یعنی احاطه به شناخت حق تعالی محال است<ref>علت محال بودن احاطه به شناخت حق تعالی، عدم مناسبت میان نامتناهی و متناهی است، برای اینکه هر چه دارای قوه و پایان پذیر باشد، حقیقتش مقید است و داخل در مرتبه عددی است و از مطلق وجود و علم جز امر متعیّن متناهی را نمیپذیرد.</ref>. و البته غیب بودن او برای درجات پایینتر بیشتر و ظهورش کمتر است و لذا ظهورش در مرتبه عقل اول که قلم است بیشتر از ظهورش در مرتبه لوح، و ظهورش در مرتبه ارواحی که تحت لوحاند یعنی از آن جهت که فقط ارواح مجردند، بیشتر از ظهورش در عالم مثال مطلق با پنهانیهای مثالی است، و ظهورش در عالم مثال مطلق، بیشتر از ظهورش در عالم شهادت است<ref>خواجوی، ترجمه نفحات إلهیه قونوی، ص۱۵۰- ۱۷۰.</ref>. ظهور هر یک از عوالم برای عوالم پایینتر به همین گونه است، اما نفس انسانی به گونهای آفریده شده است که تحمل همه این مراتب را دارد و میتواند حقیقت لوح محفوظ را دریابد و همان کاری را نماید که او میکند و سپس مظهر روح اعظم یعنی قلم اعلی شود و تمام علم وی به خود و به خدا را دریابد و سپس از آن نیز بالاتر رود و به علومی دست یابد که قلم اعلی به آن دسترسی ندارد<ref>فرغانی، مشارق الدراری، ص۵۵۹.</ref>. وساطت قلم یا عقل اول<ref>قلم همان عقل اول است و ازاینروی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و از اصلیترین اوصاف عقل اول صفت قدرت است، زیرا عقل اول، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است و تدبیر کل خلقت را در دست دارد.</ref>. در فیض الهی: قلم یا عقل اول و صادر نخست که نور تنزل یافته از عالم احدیت است، واسطه در رسیدن فیض به دیگر عوالم میباشد و آنچه به وسیله آن بر صفحه عقول و نفوس افاضه میشود از سنخ نور، و کاتب آن نورالانوار است:<ref>{{عربی| {{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ}}﴾}} سوره نور، آیه: ۳۵.</ref><ref>قونوی، نفحات الهیه، ص۱۹۵.</ref>. و [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در اول بعثت هنگامی که آیه شريفه {{عربی| {{متن قرآن|اقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}}﴾}} <ref> بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامیترین است.همان که با قلم آموزش داد.به انسان آنچه نمیدانست آموخت؛ سوره علق، آیه: ۳ - ۵.</ref> بر وی فرود آمد، قلم عقل اول بر وی منکشف شد<ref>امام خمینی، مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، ص۱۴۰.</ref>. بعد از قلم یا عقل اول که اولین مرحله از تعیّن علم الهی است، نفس کلیّه است که نفوس ناطقه از او به وجود آمدند و بعد از آن، طبیعت است که به واسطه او فعل و انفعال در اشیا ظهور یافت. بعد از آن، هیولای حسّیه و بعد از آن عرش کریم و بعد از آن کرسی و بعد از آن عناصر آسمانها و زمین و بعد از آن موالید ثلاث است و همه این حقایق، درجات الهیه و مراتب رحمانیه است. نفس کلی بر همه این درجات و مراتب مقدم است و این نفس کلی وقتی به مرتبه حسی تنزل مییابد، روح محمدی که مظهر رحمانی است حاصل میشود که رحمت او شامل همه عالمیان است، همچنان که آیه شریفه {{عربی| {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}}﴾}} <ref> و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.</ref> دلالت دارد<ref> خوارزمی، شرح فصوص، ج۲، ص۷۹۹.</ref>»<ref> [http://rasekhoon.net/article/show/1080720/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85/)/ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص: ۸۵ - ۹۰]</ref>. | ||
{{پایان جمع شدن}} | {{پایان جمع شدن}} | ||
نسخهٔ ۲ ژوئن ۲۰۱۹، ساعت ۰۹:۴۲
| رابطه قلم با علم غیب معصوم چیست؟ | |
|---|---|
| موضوع اصلی | بانک جامع پرسش و پاسخ علم غیب |
| مدخل اصلی | علم غیب |
رابطه قلم با علم غیب معصوم چیست؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث علم غیب معصوم است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی علم غیب مراجعه شود.
عبارتهای دیگری از این پرسش
پاسخ نخست

- آیتالله محمد باقر تحریری در کتاب «جلوههای لاهوتی» در این باره گفته است:
- «در روایات ائمه(ع) از حقیقت قلم و لوح محفوظ پرده برداشته که آنها امور مادی نیستند بلکه برای بیان حقیقتشان، از آن دو به صورت فرشته تعبیر فرمودهاند: راوی از امام باقر(ع) سؤال میکند: از "ن" در سوره قلم، ﴿ن وَ القَلَم﴾﴾ حضرت فرمود: آن نهری است در بهشت که خداوند عزوجل به او فرمود: جامد شو پس مداد گشت سپس به قلم فرمود: بنویس، قلم در لوح محفوظ آنچه بود و موجود میشود تا روز قیامت را ثبت کرد پس مداد، مدادی است از نور و قلم، قلمی است از نور و لوح، لوحی است از نور. راوی گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، امر لوح و قلم و مداد را بیشتر بیان فرمایید. و به من یاد دهید از آنچه خداوند به شما تعلیم فرموده است، حضرت فرمود: ... نون فرشتهای است که به قلم میرساند و آن نیز فرشته است و قلم به لوح که فرشته است میرساند و لوح به اسرافیل و اسرافیل به میکائیل و میکائیل به جبرئیل و جبرئیل به انبیاء و رسولان میرسانند. در این روایت و دیگر روایات، سلسله مراتب افاضه فیض از حق تعالی با کنایه بیان شده است زیرا اول میفرماید: ن، نهری است در بهشت و سپس میفرماید: نور است و نیز میفرماید: فرشته است، معلوم میشود که خداوند متعال حقایق وجودیه این عالم را قبل از آن، در عالم دیگر بهطور بسیط ایجاد فرموده است و سپس آنها را تنزل داده تا به عالم ماده که عالم محو و اثبات است رسیده و ائمه(ع) نیز با اینکه در این عالم هستند [۱] احاطه علمی حضوری به آن عوالم پیدا میکنند، چنانکه انبیاء(ع) به حسب ظرفیت وجودی خود به گوشهای از آن احاطه پیدا میکنند»[۲].
پاسخهای دیگر
| ۱. حجت الاسلام و المسلمین هاشمی؛ |
|---|
|
حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید علی هاشمی نویسنده کتاب «ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی» در پاسخ به این پرسش گفته است:
|
| ۲. آقای دکتر رستمی و خانم آلبویه. |
|---|
|
دکتر محمد زمان رستمی (استادیار دانشگاه قم) و خانم طاهره آلبویه (پژوهشگر جامعة الزهراء) در کتاب «علم امام» در اینباره گفتهاند:
|
پرسشهای وابسته
- منابع علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه علم لدنی با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه روح یا روح القدس با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه وحی یا الهام با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه کشف یا شهود با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه امام مبین یا کتاب مبین با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه ام الکتاب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه کتاب اعمال با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه علمالکتاب با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه عرش با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه مصحف فاطمه یا کتابهایی مثل جفر با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه ارتباط با فرشته با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه عمود نور با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه تحدیث با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- رابطه اسم اعظم با علم غیب معصوم چیست؟ (پرسش)
- آیا برهان میتواند راه آگاهی به غیب باشد؟ (پرسش)
- علم غیب امام به طور مستقیم از جانب خدا به او داده میشود یا با وساطت پیامبر خاتم؟ (پرسش)
- آیا معصومان کتابی داشتند که نامهای پادشاهان یا شیعیان یا اهل بهشت و جهنم در آن ذکر شده است؟ (پرسش)
- آیا تعلیم اسماء با علم غیب پیامبر ارتباط دارد؟ (پرسش)
- آیا علم غیب با خاتمیت منافات دارد؟ (پرسش)
منبعشناسی جامع علم غیب معصوم
پانویس
- ↑ بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۳۶۸، روایت ۱، ۵ و ۹.
- ↑ جلوههای لاهوتی، ج۱، ص۱۳۶.
- ↑ مکاتبه اختصاصی دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
- ↑ فرغانی، مشرف الدراری، ص۶۵۸.
- ↑ در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که اولین آفریده الهی، نور من است: « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي». این نور، ارواح جمیع انبیا و اولیا را به جمع احدی در بر دارد و این در مرتبه عقل اول است، سپس ارواح در مرتبه لوح محفوظ تعیّن پیدا کردند و متمیز شدند تا در عالم عنصری یکی پس از دیگری به انوار مختصه خود طلوع کردند؛ حسنزاده آملی، ممد الهمم، ص۶۷۳.
- ↑ قلم اعلی از احکام کثرت و امکان منزه است و تنها در نفس خودش ممکن است و به اعتبار وجهی که به سوی پروردگارش دارد، واجب است.
- ↑ چهار نوع لوح وجود دارد: الف) لوح قضایی که بر لوح محو و اثبات پیشی دارد و آن را لوح عقل اول هم میگویند؛ ب) لوح قدری که عبارت از لوح نفس ناطقه کلیه است که در آن کلیات لوح اول به طور تفصیل آمده و به اسباب آنها تعلق میگیرد و آن لوح محفوظ نامیده میشود؛ ج) لوح نفس جزئی که در آن هرچه که در این عالم است (شکل و هیئت و مقدارش) نقش بسته است و به منزله خیال عالم است، همچنان که اولین لوح، به منزله روح عالم و دومین لوح، به منزله قلب عالم است؛ د) لوح هیولی، که پذیرای صورتها در عالم شهادت است؛ خواجوی، ترجمه فکوک قونوی، ص۱۰۲.
- ↑ سوره هود، آیه۱۲۳
- ↑ قونوی، فکوک، ص۴۵-۶۵.
- ↑ قلم اعلی، حقیقت تمام اشیا از ملائکه گرفته تا انسان و دیگر موجودات هستی را به گونه جمع و اجمال در بردارد و این جمع و اجمال را تفرقه و تفصیلی است که آن را لوح محفوظ مینامند و دربرگیرنده عرش و کرسی و جمیع صور مثالی است.
- ↑ سوره فصلت، آیه:۵۴.
- ↑ سوره انعام، آیه:۱۰۱.
- ↑ قونوی، فانکوک، ص۵۹.
- ↑ علت محال بودن احاطه به شناخت حق تعالی، عدم مناسبت میان نامتناهی و متناهی است، برای اینکه هر چه دارای قوه و پایان پذیر باشد، حقیقتش مقید است و داخل در مرتبه عددی است و از مطلق وجود و علم جز امر متعیّن متناهی را نمیپذیرد.
- ↑ خواجوی، ترجمه نفحات إلهیه قونوی، ص۱۵۰- ۱۷۰.
- ↑ فرغانی، مشارق الدراری، ص۵۵۹.
- ↑ قلم همان عقل اول است و ازاینروی قلم نامیده شده است که قلم نسبتی با دست دارد و دست، سنبل قدرت است و از اصلیترین اوصاف عقل اول صفت قدرت است، زیرا عقل اول، نخستین سبب از اسباب ایجاد وجود امکانی است و تدبیر کل خلقت را در دست دارد.
- ↑ ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾﴾ سوره نور، آیه: ۳۵.
- ↑ قونوی، نفحات الهیه، ص۱۹۵.
- ↑ بخوان و (بدان که) پروردگار تو گرامیترین است.همان که با قلم آموزش داد.به انسان آنچه نمیدانست آموخت؛ سوره علق، آیه: ۳ - ۵.
- ↑ امام خمینی، مصباح الهدایة إلی الخلافة والولایة، ص۱۴۰.
- ↑ و تو را جز رحمتی برای جهانیان، نفرستادهایم؛ سوره انبیاء، آیه: ۱۰۷.
- ↑ خوارزمی، شرح فصوص، ج۲، ص۷۹۹.
- ↑ علم امام (با رویکرد قرآنی، روایی، عرفانی، فلسفی و کلامی)، ص: ۸۵ - ۹۰
