اخاء: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۳۶: خط ۳۶:


[[علامه طباطبایی]] در [[المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، فرموده: اخوان و [[اخوه]]، جمع اخ است، و اخوت، اشتراک در انتساب به پدر بوده و در آن توسعه می‌یابد. بنابراین در مشترکین در [[اعتقاد]] یا [[دوستی]] و مانند آن استعمال می‌شود. اخوت بیشتر در مشترکین در نسبت به پدر، به کار می‌رود و اخوان در مشترکین در [[اعتقاد]] و مانند آن کاربرد دارد<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۴۴.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۸۹.</ref>
[[علامه طباطبایی]] در [[المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، فرموده: اخوان و [[اخوه]]، جمع اخ است، و اخوت، اشتراک در انتساب به پدر بوده و در آن توسعه می‌یابد. بنابراین در مشترکین در [[اعتقاد]] یا [[دوستی]] و مانند آن استعمال می‌شود. اخوت بیشتر در مشترکین در نسبت به پدر، به کار می‌رود و اخوان در مشترکین در [[اعتقاد]] و مانند آن کاربرد دارد<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۴۴.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۸۹.</ref>
==اخاء در [[تفاسیر]]==
[[شیخ طوسی]] در تبیان، و [[طبرسی]] در [[مجمع البیان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا}} و قوله: {{متن قرآن|الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا}}، فرموده اند: {{متن قرآن|إِخْوَانِهِمْ}}، در [[آیات]] مذکور [[برادران]] نسبی هستند نه [[برادران دینی]]، و آنان [[عبدالله بن ابی]] و [[یاران]] او در [[جنگ احد]] بودند<ref>مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۴؛ تبیان، ج۳، ص۴۵.</ref>.
و شبّر هم در تفسیرش ذیل آیات مذکور فرموده: برادری‌شان در [[نسب]] بوده یا در [[مذهب]]<ref>تفسیر شبّر، ص۱۶۴.</ref>.
تفاسیر بر این قول متّفقند که: مراد از اخ فی قوله: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي}} [[هارون]]، [[برادر]] والدینی [[موسی]]{{ع}} است.
هم‌چنین تفاسیر بر این قول اتفاق‌نظر دارند که: مراد از اخ فی قوله: {{متن قرآن|فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي}}، [[هابیل]]، برادر والدینی [[قابیل]]، است.
و نیز شبّر در تفسیرش فی قوله: {{متن قرآن|وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ...}} فرموده: لازم است {{متن قرآن|إِخْوَانِهِمْ}} والدینی باشند<ref>تفسیر شبّر، ص۳۰۹.</ref>.
همین‌طور تفاسیر جملگی بر آنند که مراد از اخ فی قوله: {{متن قرآن|قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي...}}، هارون، برادر موسی{{ع}} است.
شیخ طوسی هم در تبیان فی قوله: {{متن قرآن|وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ}}، فرموده: مراد از اخوان، برادران [[شیاطین]] از کافران‌اند که آنان را در [[گمراهی]] و [[ارتکاب معاصی]] فزونی داده و آن‌گونه از [[اعمال]] را در نظر آنان [[زینت]] می‌دهند<ref>تبیان، ج۵، ص۶۵.</ref>.
طبرسی در مجمع البیان، مراد از اخوان را برادران [[مشرکان]] از شیاطین [[جن]] و [[انس]] دانسته<ref>مجمع البیان، ج۴، ص۱۵۴.</ref>، و شبّر هم در [[تفسیر]] اخوان در [[آیه]] مذکور<ref>{{متن قرآن|وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ}} «و برادران آنها آنان را به گمراهی می‌کشانند سپس هیچ کوتاهی نمی‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۲.</ref>، آن را به معنای برادران شیاطین از [[کفار]] یا برادران کفار از شیاطین دانسته است<ref>تفسیر شبّر، ص۳۸۳.</ref>.
شیخ طوسی نیز در تبیان فرموده: مراد از اخ فی قوله: {{متن قرآن|قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي}} ابن [[یامین]]، برادر پدری و [[مادری]] [[یوسف]]{{ع}} است<ref>تبیان، ج۶، ص۱۸۹.</ref>.
[[طبرسی]] در [[مجمع البیان]] فی قوله: {{متن قرآن|هَارُونَ أَخِي}}، [[هارون]] را [[برادر]] پدری و مادری [[موسی]]{{ع}} دانسته که در [[مصر]] ساکن بودند<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۹.</ref>.
[[شیخ طوسی]] در تبیان فی قوله: {{متن قرآن|وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا}}. درباره اخوان، فرموده: مثل آنان که در بین [[منافقین]] بودند، برادرانشان را به دست‌کشیدن از [[جهاد]]، انصراف از آن و سرگرم‌شدن به کارهای خویش فرا می‌خوانند<ref>تبیان، ج۸، ص۲۹۴.</ref>.
طبرسی در مجمع البیان فرموده: یعنی [[یهود]] به [[برادران]] منافقشان گفتند: به طرف ما بیایید و [[محمد]]{{صل}} را رها کنید، و نیز گفته است: قایلان، همان [[منافقان]] هستند که به برادرانشان درباره [[تضعیف]] [[مسلمین]] گفتند: [[جنگ]] نکنید و در کار محمد{{صل}} خلل وارد کنید، که ما بر هلاک شما خایفیم<ref>مجمع البیان، ج۸، ص۳۴۸.</ref>.
شیخ طوسی هم در تبیان، مراد از اخ را فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً}}، چنین دانسته است: برادر من است در [[دین]] من و [[آیین]] من<ref>تبیان، ج۸، ص۵۰۵</ref>.
شبّر در [[تفسیر]] خود نیز مراد از اخ در [[آیه]] مذکور را گفته: برادر است در دین من یا برادر است در شرکت<ref>تفسیر شبّر، ص۹۳۳.</ref>.
شیخ طوسی در تبیان فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، فرموده: آیا نمی‌نگری آن کسانی که [[اظهار ایمان]] می‌کنند و در [[باطن]] کافرند، به برادرانشان در [[کفر]] از [[اهل کتاب]] (یهود [[بنی‌نضیر]]) می‌گویند...<ref>تبیان، ج۹، ص۵۶۶.</ref>.
شبّر نیز در تفسیرش در این باره فرموده: یعنی برادران در کفر<ref>تفسیر شبّر، ص۱۱۰۸.</ref>.
[[علامه طباطبایی]] در [[المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ}}، فرموده: مراد از {{متن قرآن|الَّذِينَ كَفَرُوا}} هم‌چنان که ظاهر لفظ است، همان کافران‌اند، نه منافقان؛ چراکه منشأ این قول کفر است، پس [[واجب]] است که منسوب به [[کافران]] باشد<ref>المیزان، ج۴، ص۵۶.</ref>.
نیز فی قوله: {{متن قرآن|الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ}}، گفته است: برادران آنان در [[نسب]]، همان‌هایند که در جنگ شرکت داشتند<ref>المیزان، ج۴، ص۶۲.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}} هم فرموده: مراد بیان اتصال [[سلسله]] [[هدایت]] است؛ آنجا که باقیمانده‌ها به وسیله [[پدر]] یا فرزند یا [[برادر]]، به مذکورین انتقال پیدا می‌کنند<ref>المیزان، ج۷، ص۲۵۹.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|َإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ}}، فرموده: {{متن قرآن|إِخْوَانِهِمْ}}، اخوان [[مشرکین]] [[اراده]] شده است و آنها شیاطین‌اند؛ هم‌چنان که فرمود: {{متن قرآن|إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ}}<ref>المیزان، ج۸، ص۳۹۸.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي}}، فرموده: و [[یوسف]] اخ را به خودش ملحق نمود و حال آنکه نه برادرانش نسبت به این مسأله سؤال نموده بودند و نه نسبت به آن [[جهل]] داشتند، و آن [[الحاق]]، به این جهت بود تا از منّتی که [[خدای تعالی]] بر آن دو (یوسف و برادرش) نهاده و هر دو به خاطر آن) مورد [[حسادت]] [[برادران]] قرار گرفته بودند، به آنان خبر بدهد، و آن، سبب منّت [[الهی]] بر حسب ظاهر اسباب بود که: {{متن قرآن|إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ}}<ref>المیزان، ج۱۱، ص۲۶۰.</ref>.
و نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً}} الخ، فرموده: {{متن قرآن|هَذَا أَخِي}}، سخنی است برای آن فردی که از یکی از دو [[فرقه]] است و به فرقه دیگر با: {{متن قرآن|هَذَا أَخِي}} اشاره می‌کند<ref>المیزان، ج۱۷، ص۲۰۲.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ}}الخ، فرموده: [[آیه]] کنایه است از این که [[ایمان راستین]] به [[خدای متعال]] و به [[روز قیامت]] با [[دوستی]] [[کفار]] و [[دشمنان دین]] جمع نمی‌شود و لو اینکه اسبابی از [[مودّت]]، نظیر: پدری، [[فرزندی]]، [[برادری]] و سایر اقسام [[قرابت]] در بین [[اهل]] [[ایمان]] و معاندین [[دین]] فراهم باشد<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۲۶.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، فرموده: مراد به {{متن قرآن|الَّذِينَ نَافَقُوا}}، [[عبدالله بن ابی]] و [[یاران]] او هستند و مراد از {{متن قرآن|لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، [[یهود]] بنی نضیر‌اند<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۴۴.</ref>.
[[زمخشری]] در [[تفسیر کشاف]] در معنای اخوان فی قوله: {{متن قرآن|وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ}}، فرموده: به خاطر برادرشان، و [[اخوت]] را به معنای اتفاق در جنس یا [[نسب]] گفته است<ref>کشاف، ج۱، ص۴۷۸.</ref>.
نیز فی قوله: {{متن قرآن|الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ}}، فرموده: به خاطر برادرانشان که از جنس [[منافقین]] بوده و در [[جنگ احد]] کشته شدند یا به جهت برادرانشان در نسب<ref>کشاف، ج۱، ص۴۷۸.</ref>.
هم‌چنین فی قوله: {{متن قرآن|وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ}}، گفته: [[برادران]] [[شیاطین]] که [[متقین]] نیستند، آنان را در [[گمراهی]] [[امداد]] و کمک می‌کنند<ref>کشاف، ج۲، ص۱۳۹.</ref>.
نیز فی قوله: {{متن قرآن|قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا}}، فرموده: می‌گفتند {{متن قرآن|لِإِخْوَانِهِمْ}} از ساکنان [[مدینه]] از [[انصار]] [[رسول الله]]{{صل}} که: [[محمد]] و یارانش را به جز خوره سر نبود، و اگر گوشتی بود، [[ابوسفیان]] و یارانش می‌خوردند و آنان را خالی می‌کردند<ref>کشاف، ج۳، ص۲۵۵.</ref>.
همین‌طور فی قوله: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، فرموده: {{متن قرآن|لِإِخْوَانِهِمْ}} برای آنکه در بین آنان، [[برادری]] از روی [[کفر]] بود، برای این که با آنها که [[کافر]] بودند، [[دوستی]] و برادری می‌کردند، و در نهانی، با آنان، و علیه [[مؤمنان]] بودند<ref>کشاف، ج۴، ص۸۵.</ref>.
در معنای اخی فی قوله: {{متن قرآن|قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي}}، فرموده: اگر بگویی با اینکه از [[یوسف]] درباره خودش سؤال کردند، چرا او از خودش و از برادرش به آنان پاسخ داد، با اینکه [[برادر]] او برای آنان معلوم بود؟ گویم: زیرا در ذکر برادرش، بیان است برای آنچه از آن سؤال نمودند<ref>کشاف، ج۲، ص۳۴۲.</ref>.
فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً}} هم گفته است: {{متن قرآن|أَخِي}} بدل از «هذا» یا خبر برای «إنَّ» است و مراد [[برادر دینی]] است با برادر در دوستی، [[انس]] و [[الفت]] یا برادر شرکت و اختلاط است<ref>کشاف، ج۳، ص۳۶۸-۳۶۹.</ref>.
در [[تفسیر نمونه]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ}}، فرموده: اخوان کنایه از [[شیاطین]] است و [[ضمیر]] «هم» به [[مشرکان]] و [[گناهکاران]] باز می‌گردد؛ چنان‌که در [[آیه]] ۲۷ [[اسراء]] می‌خوانیم: {{متن قرآن|إن المبذرین کانوا إخوان الشیاطین}}.: تبذیرکنندگان [[برادران]] شیاطینند<ref>تفسیر نمونه، ج۷، ص۶۷.</ref>.
نیز فی قول. ه تعالی: {{متن قرآن|هَارُونَ أَخِي}}، فرموده: [[هارون]] طبق [[نقل]] بعضی از [[مفسران]]، [[برادر]] بزرگ‌تر [[موسی]] بود و سه سال با او فاصله [[سنی]] داشت؛ قامتی بلند و رسا و زبانی گویا و [[درک]] عالی داشت؛ سه سال قبل از [[وفات]] موسی [[دنیا]] را ترک گفت (به نقل از [[مجمع البیان]]). او از [[پیامبران]] مرسل بود؛ چنان‌که در آیه ۴۵ [[سوره مؤمنون]] می‌خوانیم: {{متن قرآن|ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ}}<ref>«سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خویش و برهانی آشکار فرستادیم؛» سوره مؤمنون، آیه ۴۵.</ref>، و نیز دارای [[نور]] و [[روشنایی]] [[باطنی]] و وسیله تشخیص [[حق]] از [[باطل]] بود؛ چنان‌که در آیه ۴۸ [[سوره انبیاء]] می‌خوانیم: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً}}<ref>«و به راستی به موسی و هارون فرقان و روشنایی و یادکردی برای پرهیزگاران دادیم؛» سوره انبیاء، آیه ۴۸.</ref>. بالاخره او [[پیامبری]] بود که [[خداوند]] (او را) از باب رحمتش، به موسی بخشید: {{متن قرآن|وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا}}<ref>«و از سر بخشایش خود، برادرش هارون را در حالی که پیامبر بود بدو بخشیدیم» سوره مریم، آیه ۵۳.</ref>، او دوش به دوش برادرش موسی{{ع}} در انجام این [[رسالت]] سنگین تلاش می‌کرد<ref>تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۱۸۹.</ref>.
جویباری در [[تفسیر]] بصائر در تفسیر اخ فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا أَخِي...}}، فرموده: [[مفسرین]] (در این‌باره) شش قول مختلف را ذکر نموده‌اند. او بعد از نقل آن اقوال، [[نظریه]] [[عبدالله بن مسعود]] را که مراد از اخ در اینجا برادر در [[دین]] و [[طریقت]] است، از آن‌رو که [[جمهور]] محققین از مفسران هم این [[رأی]] را برگزیده‌اند، [[تأیید]] کرده است<ref>بصائر، ج۳۴، ص۹۲۰.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ}}، درباره [[برادری]] [[منافقین]] نسبت به کافرین، سه قول را ذکر فرموده و سپس درباره قول مناسب‌تر چنین می‌فرماید: از برادری آنان، برادری شان در [[کفر]] و [[ضلالت]] [[اراده]] شده؛ زیرا [[یهود]] و منافقین در [[عمومیت]] کفر و ضلالت مشترکند و از جمله منافقین، [[عبدالله بن ابی]]، [[عبدالله]] بن نبتل و [[رفاعة بن زید]] از [[انصار]] بودند و غیر آنان از کسانی که منافق‌گونه پنهانی [[پشتیبانی]] یهود می‌کردند، [[برادر]] آنان در کفر بودند<ref>بصائر، ج۴۵، ص۱۰۱.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۹۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==

نسخهٔ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۹:۰۵

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل اخاء (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

کلمه اخاء و مشتقات آن ۸۲ بار در قرآن کریم ذکر شده است که ما در این جا تنها به شرح و تحقیق دو کلمه ﴿إِخْوَانِهِمْ و ﴿أَخِي که هر یک هفت بار در قرآن مجید ذکر شده می‌پردازیم. در مرحله نخست، آیاتی را که در آن دو کلمه ﴿إِخْوَانِهِمْ و ﴿أَخِي وجود دارد، به ترتیب مصحف تنظیم کرده و پس از آن، معنای لغوی و اصطلاحی اخ را بررسی خواهیم نمود، و سپس تحقیق درباره آن دو کلمه را، از تفاسیر علمای شیعی و اهل تسنن پی می‌گیریم. در مرحله چهارم هم آنها را از دیدگاه تفاسیر روایی شیعه و سنی بررسی می‌کنیم و سرانجام هم آیات مذکور را در دو قسمت: اول به ترتیب مصحفی آن، و سپس به ترتیب نزولی اش، تنظیم نموده و تدبر می‌نماییم.[۱]

تنظیم آیات به ترتیب مصحفی آنها

  1. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[۲].
  2. ﴿الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا قُلْ فَادْرَءُوا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ[۳].
  3. ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ[۴].
  4. ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوَارِي سَوْءَةَ أَخِيهِ قَالَ يَا وَيْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ[۵].
  5. ﴿وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ[۶].
  6. ﴿قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ[۷].
  7. ﴿وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ[۸].
  8. ﴿قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ[۹].
  9. ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي[۱۰].
  10. ﴿وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ[۱۱].
  11. ﴿قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا[۱۲].
  12. ﴿إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً وَلِيَ نَعْجَةٌ وَاحِدَةٌ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ[۱۳].
  13. ﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[۱۴].
  14. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ[۱۵].[۱۶]

معنای اخاء

راغب در مفردات گوید: اخ در اصل، اخو باشد و آن، مشارکت دیگری است در ولادت از دو طرف، یا از یک طرفه، و یا از طریق رضاع (شیر خوردن)، و از آنجا برای مُشارکی به غیر آن در قبیله یا در دین یا در صنعت یا در معامله یا در دوستی و محبت زیاد و مانند آن در این‌گونه مناسبات، عاریه شده است: قوله تعالی: ﴿لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ؛ برای مشارکتشان در کفر، و قال تعالی: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ[۱۷]، و قال: ﴿أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا[۱۸]، و قوله تعالی: ﴿إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِينَ[۱۹]، آگاهی است بر انتفای مخالفت میان آنان، و فی قوله: ﴿أَخَا عَادٍ[۲۰] اخا نامیده شده، به لحاظ آگاهی بر این که شفقت و مهربانی او بر آنان از نوع شفقت و مهربانی برادر نسبت به برادرش بوده و بر این مبناست قوله: ﴿وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ[۲۱]، ﴿وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ[۲۲]، ﴿وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ[۲۳][۲۴].

فخرالدین در مجمع البحرین فرموده که: شیخ ابوعلی گفته است: ﴿وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ: از برای برادرانشان گفتند، و لام﴿لِيَجْعَلَبرای عاقبت است، و قوله: ﴿إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ[۲۵]، مراد از اخوان، شباهت‌داشتن و هم‌شکل شدن است؛ زیرا مراد از اخوت در جایی که در غیر ولادت باشد، هم‌شکل شدن، همانند شدن و در کاری هماهنگی‌داشتن است. در حدیث آمده: «الْمُؤْمِنُ‏ أَخُو الْمُؤْمِنِ‏ لِأَبِيهِ‏ وَ أُمِّهِ‏»، و معنای آن هم‌چنان که در حدیث سلیمان جعفری از ابو الحسن(ع) آمده، چنین است: «قال یا سلیمان! ان الله خلق المؤمنین من نوره و صبغهم برحمة و اخذ میثاقهم لنا بالولایة، فالمؤمن اخو المؤمن لابیه و أمه، و ابوه النور، و امه الرحمة»: ای سلیمان! البته، خدای متعال مؤمنین را از نور خودش آفرید و آنان را با رحمتی رنگ‌آمیزی نمود و از آنان بر ولایت ما پیمان گرفت، پس مؤمن برادر مؤمن است به خاطر پدر و مادرش؛ پدر او نور است و مادرش نیز آن رحمت[۲۶]. شیخ طوسی در تبیان و طبرسی در مجمع‌البیان، فی قوله: ﴿وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا فِي الْأَرْضِ أَوْ كَانُوا غُزًّى لَوْ كَانُوا عِنْدَنَا مَا مَاتُوا وَمَا قُتِلُوا لِيَجْعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ حَسْرَةً فِي قُلُوبِهِمْ، از قول ابی علی جبایی گفته‌اند: فیکون لام العاقبة، و مراد از آن، لام ﴿لِيَجْعَلَ است[۲۷].

علامه طباطبایی در المیزان فی قوله تعالی: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، فرموده: اخوان و اخوه، جمع اخ است، و اخوت، اشتراک در انتساب به پدر بوده و در آن توسعه می‌یابد. بنابراین در مشترکین در اعتقاد یا دوستی و مانند آن استعمال می‌شود. اخوت بیشتر در مشترکین در نسبت به پدر، به کار می‌رود و اخوان در مشترکین در اعتقاد و مانند آن کاربرد دارد[۲۸].[۲۹]

اخاء در تفاسیر

شیخ طوسی در تبیان، و طبرسی در مجمع البیان فی قوله تعالی: ﴿وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ إِذَا ضَرَبُوا و قوله: ﴿الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا، فرموده اند: ﴿إِخْوَانِهِمْ، در آیات مذکور برادران نسبی هستند نه برادران دینی، و آنان عبدالله بن ابی و یاران او در جنگ احد بودند[۳۰]. و شبّر هم در تفسیرش ذیل آیات مذکور فرموده: برادری‌شان در نسب بوده یا در مذهب[۳۱]. تفاسیر بر این قول متّفقند که: مراد از اخ فی قوله: ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي لَا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي هارون، برادر والدینی موسی(ع) است. هم‌چنین تفاسیر بر این قول اتفاق‌نظر دارند که: مراد از اخ فی قوله: ﴿فَأُوَارِيَ سَوْءَةَ أَخِي، هابیل، برادر والدینی قابیل، است. و نیز شبّر در تفسیرش فی قوله: ﴿وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ... فرموده: لازم است ﴿إِخْوَانِهِمْ والدینی باشند[۳۲].

همین‌طور تفاسیر جملگی بر آنند که مراد از اخ فی قوله: ﴿قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي...، هارون، برادر موسی(ع) است. شیخ طوسی هم در تبیان فی قوله: ﴿وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ، فرموده: مراد از اخوان، برادران شیاطین از کافران‌اند که آنان را در گمراهی و ارتکاب معاصی فزونی داده و آن‌گونه از اعمال را در نظر آنان زینت می‌دهند[۳۳]. طبرسی در مجمع البیان، مراد از اخوان را برادران مشرکان از شیاطین جن و انس دانسته[۳۴]، و شبّر هم در تفسیر اخوان در آیه مذکور[۳۵]، آن را به معنای برادران شیاطین از کفار یا برادران کفار از شیاطین دانسته است[۳۶]. شیخ طوسی نیز در تبیان فرموده: مراد از اخ فی قوله: ﴿قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي ابن یامین، برادر پدری و مادری یوسف(ع) است[۳۷].

طبرسی در مجمع البیان فی قوله: ﴿هَارُونَ أَخِي، هارون را برادر پدری و مادری موسی(ع) دانسته که در مصر ساکن بودند[۳۸]. شیخ طوسی در تبیان فی قوله: ﴿وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا. درباره اخوان، فرموده: مثل آنان که در بین منافقین بودند، برادرانشان را به دست‌کشیدن از جهاد، انصراف از آن و سرگرم‌شدن به کارهای خویش فرا می‌خوانند[۳۹]. طبرسی در مجمع البیان فرموده: یعنی یهود به برادران منافقشان گفتند: به طرف ما بیایید و محمد(ص) را رها کنید، و نیز گفته است: قایلان، همان منافقان هستند که به برادرانشان درباره تضعیف مسلمین گفتند: جنگ نکنید و در کار محمد(ص) خلل وارد کنید، که ما بر هلاک شما خایفیم[۴۰].

شیخ طوسی هم در تبیان، مراد از اخ را فی قوله: ﴿إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً، چنین دانسته است: برادر من است در دین من و آیین من[۴۱]. شبّر در تفسیر خود نیز مراد از اخ در آیه مذکور را گفته: برادر است در دین من یا برادر است در شرکت[۴۲]. شیخ طوسی در تبیان فی قوله تعالی: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، فرموده: آیا نمی‌نگری آن کسانی که اظهار ایمان می‌کنند و در باطن کافرند، به برادرانشان در کفر از اهل کتاب (یهود بنی‌نضیر) می‌گویند...[۴۳]. شبّر نیز در تفسیرش در این باره فرموده: یعنی برادران در کفر[۴۴]. علامه طباطبایی در المیزان فی قوله تعالی: ﴿لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ كَفَرُوا وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ، فرموده: مراد از ﴿الَّذِينَ كَفَرُوا هم‌چنان که ظاهر لفظ است، همان کافران‌اند، نه منافقان؛ چراکه منشأ این قول کفر است، پس واجب است که منسوب به کافران باشد[۴۵].

نیز فی قوله: ﴿الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ، گفته است: برادران آنان در نسب، همان‌هایند که در جنگ شرکت داشتند[۴۶]. فی قوله تعالی: ﴿وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ هم فرموده: مراد بیان اتصال سلسله هدایت است؛ آنجا که باقیمانده‌ها به وسیله پدر یا فرزند یا برادر، به مذکورین انتقال پیدا می‌کنند[۴۷]. هم‌چنین فی قوله تعالی: ﴿َإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ، فرموده: ﴿إِخْوَانِهِمْ، اخوان مشرکین اراده شده است و آنها شیاطین‌اند؛ هم‌چنان که فرمود: ﴿إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ[۴۸]. نیز فی قوله تعالی: ﴿أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي، فرموده: و یوسف اخ را به خودش ملحق نمود و حال آنکه نه برادرانش نسبت به این مسأله سؤال نموده بودند و نه نسبت به آن جهل داشتند، و آن الحاق، به این جهت بود تا از منّتی که خدای تعالی بر آن دو (یوسف و برادرش) نهاده و هر دو به خاطر آن) مورد حسادت برادران قرار گرفته بودند، به آنان خبر بدهد، و آن، سبب منّت الهی بر حسب ظاهر اسباب بود که: ﴿إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ[۴۹].

و نیز فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً الخ، فرموده: ﴿هَذَا أَخِي، سخنی است برای آن فردی که از یکی از دو فرقه است و به فرقه دیگر با: ﴿هَذَا أَخِي اشاره می‌کند[۵۰]. هم‌چنین فی قوله تعالی: ﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْالخ، فرموده: آیه کنایه است از این که ایمان راستین به خدای متعال و به روز قیامت با دوستی کفار و دشمنان دین جمع نمی‌شود و لو اینکه اسبابی از مودّت، نظیر: پدری، فرزندی، برادری و سایر اقسام قرابت در بین اهل ایمان و معاندین دین فراهم باشد[۵۱]. همین‌طور فی قوله تعالی: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، فرموده: مراد به ﴿الَّذِينَ نَافَقُوا، عبدالله بن ابی و یاران او هستند و مراد از ﴿لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، یهود بنی نضیر‌اند[۵۲].

زمخشری در تفسیر کشاف در معنای اخوان فی قوله: ﴿وَقَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ، فرموده: به خاطر برادرشان، و اخوت را به معنای اتفاق در جنس یا نسب گفته است[۵۳]. نیز فی قوله: ﴿الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ، فرموده: به خاطر برادرانشان که از جنس منافقین بوده و در جنگ احد کشته شدند یا به جهت برادرانشان در نسب[۵۴]. هم‌چنین فی قوله: ﴿وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ، گفته: برادران شیاطین که متقین نیستند، آنان را در گمراهی امداد و کمک می‌کنند[۵۵].

نیز فی قوله: ﴿قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا، فرموده: می‌گفتند ﴿لِإِخْوَانِهِمْ از ساکنان مدینه از انصار رسول الله(ص) که: محمد و یارانش را به جز خوره سر نبود، و اگر گوشتی بود، ابوسفیان و یارانش می‌خوردند و آنان را خالی می‌کردند[۵۶]. همین‌طور فی قوله: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، فرموده: ﴿لِإِخْوَانِهِمْ برای آنکه در بین آنان، برادری از روی کفر بود، برای این که با آنها که کافر بودند، دوستی و برادری می‌کردند، و در نهانی، با آنان، و علیه مؤمنان بودند[۵۷]. در معنای اخی فی قوله: ﴿قَالُوا أَإِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي، فرموده: اگر بگویی با اینکه از یوسف درباره خودش سؤال کردند، چرا او از خودش و از برادرش به آنان پاسخ داد، با اینکه برادر او برای آنان معلوم بود؟ گویم: زیرا در ذکر برادرش، بیان است برای آنچه از آن سؤال نمودند[۵۸].

فی قوله: ﴿إِنَّ هَذَا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَةً هم گفته است: ﴿أَخِي بدل از «هذا» یا خبر برای «إنَّ» است و مراد برادر دینی است با برادر در دوستی، انس و الفت یا برادر شرکت و اختلاط است[۵۹]. در تفسیر نمونه فی قوله تعالی: ﴿وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ، فرموده: اخوان کنایه از شیاطین است و ضمیر «هم» به مشرکان و گناهکاران باز می‌گردد؛ چنان‌که در آیه ۲۷ اسراء می‌خوانیم: ﴿إن المبذرین کانوا إخوان الشیاطین.: تبذیرکنندگان برادران شیاطینند[۶۰].

نیز فی قول. ه تعالی: ﴿هَارُونَ أَخِي، فرموده: هارون طبق نقل بعضی از مفسران، برادر بزرگ‌تر موسی بود و سه سال با او فاصله سنی داشت؛ قامتی بلند و رسا و زبانی گویا و درک عالی داشت؛ سه سال قبل از وفات موسی دنیا را ترک گفت (به نقل از مجمع البیان). او از پیامبران مرسل بود؛ چنان‌که در آیه ۴۵ سوره مؤمنون می‌خوانیم: ﴿ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ[۶۱]، و نیز دارای نور و روشنایی باطنی و وسیله تشخیص حق از باطل بود؛ چنان‌که در آیه ۴۸ سوره انبیاء می‌خوانیم: ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِيَاءً[۶۲]. بالاخره او پیامبری بود که خداوند (او را) از باب رحمتش، به موسی بخشید: ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا[۶۳]، او دوش به دوش برادرش موسی(ع) در انجام این رسالت سنگین تلاش می‌کرد[۶۴]. جویباری در تفسیر بصائر در تفسیر اخ فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ هَذَا أَخِي...، فرموده: مفسرین (در این‌باره) شش قول مختلف را ذکر نموده‌اند. او بعد از نقل آن اقوال، نظریه عبدالله بن مسعود را که مراد از اخ در اینجا برادر در دین و طریقت است، از آن‌رو که جمهور محققین از مفسران هم این رأی را برگزیده‌اند، تأیید کرده است[۶۵].

فی قوله تعالی: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ، درباره برادری منافقین نسبت به کافرین، سه قول را ذکر فرموده و سپس درباره قول مناسب‌تر چنین می‌فرماید: از برادری آنان، برادری شان در کفر و ضلالت اراده شده؛ زیرا یهود و منافقین در عمومیت کفر و ضلالت مشترکند و از جمله منافقین، عبدالله بن ابی، عبدالله بن نبتل و رفاعة بن زید از انصار بودند و غیر آنان از کسانی که منافق‌گونه پنهانی پشتیبانی یهود می‌کردند، برادر آنان در کفر بودند[۶۶].[۶۷]

جستارهای وابسته

منابع

  1. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن

پانویس

  1. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۸۷.
  2. «ای مؤمنان! مانند کسانی مباشید که کفر پیشه کردند و در مورد همگنان خویش -هنگامی که سفر رفتند یا جهادگر شدند- گفتند: اینان اگر نزد ما می‌ماندند نمی‌مردند یا کشته نمی‌شدند (بگذار چنین بپندارند) تا این (پندار) را خداوند دریغی در دل‌هایشان کند؛ و این خداوند است که زنده می‌گرداند و می‌میراند و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره آل عمران، آیه ۱۵۶.
  3. «(همان) کسانی که (خود از جنگ، پس) نشستند و درباره همگنان (شهید) خویش گفتند: اگر (آنها هم) از ما پیروی می‌کردند کشته نمی‌شدند؛ بگو: اگر راست می‌گویید مرگ را از خویش برانید» سوره آل عمران، آیه ۱۶۸.
  4. «(موسی) گفت: پروردگارا! من جز اختیار خویش و برادرم را ندارم، میان ما و این قوم نافرمان جدایی انداز!» سوره مائده، آیه ۲۵.
  5. «خداوند کلاغی را برانگیخت که زمین را می‌کاوید تا بدو نشان دهد چگونه کالبد برادرش را در خاک کند؛ گفت: وای بر من! آیا ناتوان بودم که چون این کلاغ باشم تا کالبد برادرم را در خاک کنم؟ و از پشیمانان شد» سوره مائده، آیه ۳۱.
  6. «و (نیز) برخی از پدران و فرزندزادگان و برادران ایشان را؛ و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم» سوره انعام، آیه ۸۷.
  7. «(موسی) گفت: پروردگارا! من و برادرم را ببخشای و ما را در (کنف) بخشایش خود درآور و تو بخشاینده‌ترین بخشایندگانی» سوره اعراف، آیه ۱۵۱.
  8. «و برادران آنها آنان را به گمراهی می‌کشانند سپس هیچ کوتاهی نمی‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۲.
  9. «گفتند: آیا تو همان یوسفی؟ گفت: من یوسفم و این، برادر من (بنیامین) است؛ خداوند بر ما منّت نهاد، چنین است که هر کس پرهیزگاری ورزد و شکیبایی کند بی‌گمان خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌گرداند» سوره یوسف، آیه ۹۰.
  10. «و از خانواده‌ام دستیاری برایم بگمار * هارون برادرم را» سوره طه، آیه ۲۹-۳۰.
  11. «و برادرم هارون زبان‌آورتر از من است پس، او را با من بفرست تا به راستی من، گواهی دهد که می‌ترسم مرا دروغگو شمارند» سوره قصص، آیه ۳۴.
  12. «بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند» سوره احزاب، آیه ۱۸.
  13. «این برادر من است که نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، و می‌گوید آن را (هم) به من واگذار و در گفتار بر من چیرگی دارد» سوره ص، آیه ۲۳.
  14. «گروهی را نمی‌یابی که با ایمان به خداوند و روز واپسین، با کسانی که با خداوند و پیامبرش مخالفت ورزیده‌اند دوستی ورزند هر چند که آنان پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشانشان باشند؛ آنانند که (خداوند) ایمان را در دلشان برنوشته و با روحی از خویش تأییدشان کرده است و آنان را به بوستان‌هایی درمی‌آورد که از بن آنها جویباران روان است، در آنها جاودانند، خداوند از آنان خرسند است و آنان از وی خرسندند، آنان حزب خداوندند، آگاه باشید که بی‌گمان حزب خداوند است که (گرویدگان به آن) رستگارند» سوره مجادله، آیه ۲۲.
  15. «آیا به کسانی ننگریسته‌ای که دورویی می‌کنند، به برادران کافر خود از اهل کتاب می‌گویند: اگر شما را بیرون راندند ما نیز با شما بیرون خواهیم آمد و هیچ‌گاه به زیان شما از هیچ کس فرمان نمی‌بریم و اگر با شما جنگ شود به شما یاری خواهیم رساند و خداوند گواه است که آنان دروغ می‌گویند» سوره حشر، آیه ۱۱.
  16. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۸۷.
  17. «جز این نیست که مؤمنان برادرند» سوره حجرات، آیه ۱۰.
  18. «آیا هیچ یک از شما دوست می‌دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟» سوره حجرات، آیه ۱۲.
  19. «و برادروار بر اورنگ‌هایی روبه‌رو می‌نشینند» سوره حجر، آیه ۴۷.
  20. «و از برادر (قوم) عاد (هود) یاد کن» سوره احقاف، آیه ۲۱.
  21. «و به سوی (قوم) ثمود برادرشان صالح را (فرستادیم)» سوره اعراف، آیه ۷۳.
  22. «و به سوی قوم عاد، برادرشان هود را (فرستادیم)» سوره اعراف، آیه ۶۵.
  23. «و به سوی مدین، برادرشان شعیب را فرستادیم» سوره اعراف، آیه ۸۵.
  24. مفردات راغب، ص۸.
  25. «که فراخ رفتاران یاران شیطانند» سوره اسراء، آیه ۲۷.
  26. مجمع البحرین، ص۴.
  27. تبیان، ج۳، ص۲۷؛ مجمع البیان، ج۲، ص۵۲۵.
  28. المیزان، ج۱۹، ص۲۴۴.
  29. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۸۹.
  30. مجمع البیان، ج۲، ص۵۳۴؛ تبیان، ج۳، ص۴۵.
  31. تفسیر شبّر، ص۱۶۴.
  32. تفسیر شبّر، ص۳۰۹.
  33. تبیان، ج۵، ص۶۵.
  34. مجمع البیان، ج۴، ص۱۵۴.
  35. ﴿وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لَا يُقْصِرُونَ «و برادران آنها آنان را به گمراهی می‌کشانند سپس هیچ کوتاهی نمی‌کنند» سوره اعراف، آیه ۲۰۲.
  36. تفسیر شبّر، ص۳۸۳.
  37. تبیان، ج۶، ص۱۸۹.
  38. مجمع البیان، ج۷، ص۹.
  39. تبیان، ج۸، ص۲۹۴.
  40. مجمع البیان، ج۸، ص۳۴۸.
  41. تبیان، ج۸، ص۵۰۵
  42. تفسیر شبّر، ص۹۳۳.
  43. تبیان، ج۹، ص۵۶۶.
  44. تفسیر شبّر، ص۱۱۰۸.
  45. المیزان، ج۴، ص۵۶.
  46. المیزان، ج۴، ص۶۲.
  47. المیزان، ج۷، ص۲۵۹.
  48. المیزان، ج۸، ص۳۹۸.
  49. المیزان، ج۱۱، ص۲۶۰.
  50. المیزان، ج۱۷، ص۲۰۲.
  51. المیزان، ج۱۹، ص۲۲۶.
  52. المیزان، ج۱۹، ص۲۴۴.
  53. کشاف، ج۱، ص۴۷۸.
  54. کشاف، ج۱، ص۴۷۸.
  55. کشاف، ج۲، ص۱۳۹.
  56. کشاف، ج۳، ص۲۵۵.
  57. کشاف، ج۴، ص۸۵.
  58. کشاف، ج۲، ص۳۴۲.
  59. کشاف، ج۳، ص۳۶۸-۳۶۹.
  60. تفسیر نمونه، ج۷، ص۶۷.
  61. «سپس موسی و برادرش هارون را با نشانه‌های خویش و برهانی آشکار فرستادیم؛» سوره مؤمنون، آیه ۴۵.
  62. «و به راستی به موسی و هارون فرقان و روشنایی و یادکردی برای پرهیزگاران دادیم؛» سوره انبیاء، آیه ۴۸.
  63. «و از سر بخشایش خود، برادرش هارون را در حالی که پیامبر بود بدو بخشیدیم» سوره مریم، آیه ۵۳.
  64. تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۱۸۹.
  65. بصائر، ج۳۴، ص۹۲۰.
  66. بصائر، ج۴۵، ص۱۰۱.
  67. امامی، عبدالنبی، فرهنگ قرآن ج۱، ص ۹۰.