مقام خلافت الهی به چه معناست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخهها
جز (جایگزینی متن - '.</ref> ::::::' به '.</ref> ') |
جز (جایگزینی متن - ']]]] ::::::' به ']]]] ') |
||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
== پاسخ نخست == | == پاسخ نخست == | ||
[[پرونده:260.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]]] | [[پرونده:260.jpg|بندانگشتی|right|100px|[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]]] | ||
آیتالله '''[[سید احمد خاتمی|سید احمد خاتمی]]''' در کتاب ''«[[در آستان امامان معصوم ج۲ (کتاب)|در آستان امامان معصوم]]»'' در اینباره گفته است: | |||
«'''پرسش:''' او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ '''پاسخ این است که:''' انسانها وقتی برای خود، جانشین تعیین میکنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمیتواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین میکند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد{{متن قرآن| إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref> پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>، با این انگیزه جانشین تعیین نمیکند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسانهای معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آبرسانی شهر است که آب را ذخیره میکند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهرهمند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت. | «'''پرسش:''' او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ '''پاسخ این است که:''' انسانها وقتی برای خود، جانشین تعیین میکنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمیتواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین میکند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد{{متن قرآن| إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ }}<ref> پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.</ref>، با این انگیزه جانشین تعیین نمیکند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسانهای معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آبرسانی شهر است که آب را ذخیره میکند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهرهمند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت. | ||
نسخهٔ ۸ ژانویهٔ ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۱۰
| مقام خلافت الهی به چه معناست؟ | |
|---|---|
![]() | |
| موضوع اصلی | بانک جامع پرسش و پاسخ مقام معصوم |
| مدخل اصلی | مقام معصوم |
مقام خلافت الهی به چه معناست؟ یکی از پرسشهای مرتبط با بحثهای مقام معصوم، خلافت الهی و مقام خلافت الهی است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی مقام معصوم مراجعه شود.
عبارتهای دیگری از این پرسش
پاسخ نخست

آیتالله سید احمد خاتمی در کتاب «در آستان امامان معصوم» در اینباره گفته است:
«پرسش: او که جهان هستی در قبضه قدرت اوست؛ چرا در زمین خلیفه قرار داد؟ پاسخ این است که: انسانها وقتی برای خود، جانشین تعیین میکنند این به دلیل محدودیّت آنان است؛ چون رئیس نمیتواند در غیاب خود، مدیریّت کند، لذا جانشین تعیین میکند، اما ذات مقدّس ربوبی که به تمام جهان هستی احاطه دارد﴿ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ ﴾[۱]، با این انگیزه جانشین تعیین نمیکند؛ باید انگیزه را در جای دیگر دید و آن اینجاست که انسانهای معمولی توان دریافت فیض الهی را بدون واسطه ندارند، نقش خلیفه الهی در این میان، همان منبع آبرسانی شهر است که آب را ذخیره میکند تا به هنگام نیاز، هرکس به اندازه نیازش بهرهمند گردد، پس جعل "خلیفه" با این انگیزه است، نه انگیزه محدودیّت.
"خلیفه" به معنای "جانشین" است و تای "ة" آن برای مبالغه است نه تأنیث. مقام خلافة اللّهی مقامی است بسیار والا و بالا که قرآن کریم فرشتگان را در شأن و آن جایگاه ندانسته، ولی "انسان" را شایسته این مقام دیده؛ مقامی که فرشتگان در برابر آن به خضوع افتاده، زمین ادب بوسیدند، پر واضح است که این مقام، از آنِ هر انسانی نیست، آیا به راستی انسانی که به تعبیر قرآن، حیوانی زندگی میکند: ﴿ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ ﴾[۲] یا حتّی بدتر از حیوان زندگی میکند: ﴿ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ﴾[۳] آیا چنین انسانی، شایستگی مقام خلیفة اللّهی را دارد؟! قطعاً نه، آنکس "خلیفة الله" است که آیت کمال الهی باشد لکن خداوند، این کمالات را بالذات دارد و جانشین، بالعرض؛ یعنی خداوند به او عنایت کرده، به هر حال، "خلیفة الله" کسی است که به اذن الله کار خدایی کند، همانند آهنی که بر اثر نزدیکی با آتش، گداخته میشود و خاصّیّت آن را پیدا میکند، چنین آتشی هرچند آتش نیست، ولی کار آتش را میکند. با این تحلیل، مقام "خلیفة اللّهی" اختصاص به پیامبران و امامان(ع) دارد و با این تحلیل است که معجزات و کرامات اولیای الهی به آسانی قابل تحلیل و مناسب با همان عنوان آیت خدا بودن است؛ بنابراین، خداوند، امامان معصوم(ع) را به عنوان "جانشینان خود بر زمین" پسندیده و آنان را "خلیفه خود" قرار داده است: ﴿ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴾[۴] این استخلاف، قطعی و استخلافی است هم معنوی و هم ظاهری و آن استخلاف معنوی آنان زیربنای استخلاف ظاهری؛ یعنی حکومت بر کلّ گستره زمین است. در روایات فراوانی، این آیه به حضرت ولی عصر(ع) تأویل شده است. محصول تمام زحمات پیامبران و تبلیغات مستمر و پیگیر آنان و نمونه اتمّ حاکمیّت توحید، امنیّت کامل و عبادت خالی از شرک، در زمانی تحقّق مییابد که امام مهدی(ع) آن سلاله انبیا و فرزند پیامبر(ص) ظاهر شود. در بسیاری از تفاسیر شیعه از حضرت امام سجاد(ع) در تفسیر آیه چنین نقل شده: آنان به خدا سوگند! شیعیان ما هستند، خداوند این کار را برای آنان به دست مردی از ما انجام میدهد که مهدی این امّت است، زمین را پر از عدل و داد میکند آنگونه که از ظلم و جور پر شده باشد و هم اوست که پیامبر(ص) درباره او فرمود: اگر از عمر دنیا چیزی جز یک روز باقی نماند، خداوند آن یک روز را آنقدر طولانی میکند تا مردی از دودمان من که نامش نام من است، بر زمین حاکم شود و صفحه زمین را پر از عدل و داد کند آنگونه که از ظلم و جور پر شده است[۵]
در روایات فراوانی پیامبر اکرم(ص) خلفا و جانشینان به حقّ خود را صراحتاً بیان فرموده که آنان دوازده نفرند[۶]. این روایات گاه با تعبیر "دوازده امیر" آمده و گاه با تعبیر "دوازده خلیفه" و روایات تصریح دارند که: " كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش "[۷]؛ " كلهم من بني هاشم " [۸] همانگونه که امام علی(ع) فرمود: به یقین امامان از قریش هستند و درخت وجودشان در سرزمین این نسل از بنیهاشم غرس شده است، این مقام در خور دیگران نیست و زمامداران غیر از آنان شایستگی ولایت و امامت را ندارند[۹] در صحیح مسلم از جابر بن سمره نقل شده که میگوید از پیامبر خدا شنیدم که میفرمود: "اسلام همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه بر مسلمانان حکومت کنند، سپس سخنی گفت که من نفهمیدم، از پدرم سؤال کردم: پیامبر(ص) چه فرمود؟ گفت: فرمود: تمام آنان از قریشاند"[۱۰] جالب اینجاست که در یکی از طرق این حدیث، در صحیح مسلم میخوانیم که جابر در ذیل حدیث میگوید: "پیامبر سخنی گفت که بر اثر سر و صدای مردم من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم: پیامبر چه فرمود؟ گفت: فرمود: همه آنان از قریشاند"[۱۱] در روایاتی از پیامبر اکرم(ص) نامهای امامان معصوم(ع) هم آمده است[۱۲]. شاید همان سر و صداها سبب شده که راوی نامهای آنان را نیاورد. به عبارت دیگر، دست سیاست عامل این پنهانکاری شده است. به هر حال، خلفایی که پیامبر بعد از خود قرار داده، همان دوازده نفرند که شیعه جعفریّه اثنیعشریه به آنان معتقد است»[۱۳]
پاسخها و دیدگاههای متفرقه
| ۱. آیتالله میلانی؛ |
|---|
|
آیتالله سید علی حسینی میلانی در کتاب «با پیشوایان هدایتگر» در اینباره گفته است:
«وَ رَضِیَکُم خُلَفاءَ فی اَرضِهِ اگر اندکی در این جمله تأمّل و تعمّق کنیم انصافاً خیلی مطلب دارد. کلمه "خلافت" در زبان فارسی به معنای جانشینی است؛ یعنی وقتی کسی از جایی رفت و به رفتن او خلائی پیدا شد و دیگری آمد و خلاء او را پر کرد به این دوّمی میگویند: خلیفۀ اوست. از این رو راغب اصفهانی در معنای لغوی "خلیفه" مینویسد: و الخلافة: النیابة عن الغیر إمّا لغیبة المنوب عنه و إمّا لموته و إمّا لعجزه و إمّا لتشریف المستخلف
ولکن در جملۀ و رضیکم خلفاء فی أرضه فضیلتی غیر قابل وصف و مقامی غیر قابل درک وجود دارد؛ زیرا این جمله دلالت دارد بر جانشینی ائمه (ع) از خداوند جلّ و علا، و با توجّه به سه امر، تا حدّی میتوان به حقیقت موضوع پی برد: نخست آنکه بین خلیفه و مستخلف باید یک ارتباط و نسبتی وجود داشته باشد که بتواند جای او را پر کند، وگرنه چرا چیز دیگری و کس دیگری جای او را پر نکند؟
خلافت ائمّه (ع) جعل خداوند متعال است و به غیر خداوند متعال ربطی ندارد. حتی پیامبر اکرم (ص) در خلافت ائمّه نقشی ندارد. در این جا دو مطلب قابل ذکر است: مطلب اول. مردم حق دخالت در تعیین خلیفه و نصب او ندارند. مطلب دوم. گاهی در برخی از کتابها نوشته شده که خلافت موروثی شد و پیامبر اکرم (ص) این قضیّه را در اولاد خودش قرار داد! نه، اصلاً قضیّه به پیامبر اکرم (ص) ربطی ندارد. از طرف دیگر، این خلافت، خلافت از خداوند متعال به همان معنای جانشینی است و ائمه (ع) بعد از پیامبر اکرم (ص) خلیفۀ خداوند متعال هستند. چرا که خداوند متعال جسم نیست و بین ذات مقدّس الهی و مخلوقات سنخیّت وجود ندارد تا به طور مستقیم بر مردم حاکم باشد، از این رو به داوود (ع) فرمود: من به تو ولایت مطلقه دادم، پس بین مردم به حق حکمرانی کن. ما در مباحث کلامی از این آیه استفاده کردیم که خلافت، غیر از حکومت است –و این غلط بزرگی است که بعضی فکر کردهاند که خلافت و حکومت با هم ترادف دارند. حکومت شأنی از شئون خلیفه است. ممکن است خلافت باشد و حکومت نباشد، و ممکن است کسی خلیفه باشد و سالیان درازی در زندان و یا قرنها از دیدگان غایب باشد. پس حکومت حقّه در زمین از آنِ خلیفه بر حق است؛ خلیفهای که به نحو اطلاق به او خلافت داده شده و برای خداوند متعال از جانب او خلیفه شده است. به عبارت دیگر، اگر بنا بود خداوند متعال جسم باشد و بخواهد در این عالم به طور عملی حکومت بکند خودش این کار را میکرد. چون نمیشود از طرفی زمین حاکم لازم دارد، این مقام باید به عهدۀ کسی گذاشته شود که مناسب جانشینی خداوند متعال باشد تا کارهای خدای را انجام دهد. از این حقیقت در یکی از اذن دخولهایی که در عتبات مقدّسه خوانده میشود سخن به میان آمده است و این یک واقعیت است؛ چه متنی که میخوانیم سند معتبرداشته باشد یا نه. در این اذن دخول چنین آمده: اللهم إنَّ هذه بقعةٌ طهّرتها و عَقوَةٌ شرّفتها و معالم زکیّتها، حیث أظهرتَ فیها اَدِلَّة التوحید و أشباح العرشِ المجید الّذین اصطفیتهم ملوکاً لحفظ النّظام و اخترتهم رؤساء لجمیع الأنام، و بعثتهم لقیام القسط فی ابتداءِ الوجود إلی یوم القیامة. ثمّ مننت علیهم باستنابة أنبیائک لحفظ شرائعک و أحکامک، فأکملت باستخلافهم رسالة المنذرین کما اَوجَبتَ ریاستهم فی فطر المکلّفین، فسبحانک من إلهٍ ما أرأفک ولا إلهَ إلّا أنت من ملکِ ما أعدلک. منظور از "اشباحِ" عرش خداوند متعال، ائمّه (ع) هستند و منظور از "ملوک" همان حکاماند که برای حفظ نظام قرار داده است. اصلاً این مقتضای عدل خدا است که چون خودش جسم نیست و نمیشود در این عالم متصدّی امر بشود کسی را بگذارد که مثل خودش باشد. در ادامه میفرماید: حیث طابق صُنعُکَ ما فطرت علیه العقول و وافقَ حکمُکَ ما قَرَّرَتهُ فی المعقول و المنقول، فلک الحمد علی تقدیرک الحسن الجمیل، ولکَ الشکر علی قضائک المعلّل بأکملِ التعلیل. فسبحان من لا یسئلُ عن فعله ولا ینازع فی أمره، و سبحان من کتب علی نفسه الرحمة قبل ابتداء خلقه همه این مطالب برهانی است. آنگاه در ادامه میخوانیم: والحمد لله الّذی منّ علینا بحُکّامٍ یقومون مقامه لو کان حاضراً فی المکان. اگر خدا جسم بود چه کار میکرد؟ خودش روی کرسی ریاست مینشست و خود ادارۀ امور بندگان، مخلوقات و موجودات را مباشرت میکرد؛ امّا این نمیشود؛ چرا که خداوند جسم نیست، باید کسی در جای او بنشیند. آنگاه میخوانیم: و لا إلهَ إلّا الله الّذی شرّفنا بأوصیاءَ یحفظون الشرایع فی کلّ الأزمان، والله اکبر الذی اظهرهم لنا بمعجزات یعجز عنها الثقلان، و لا حول و لا قوه الا بالله العلیّ العظیم الذی اجرانا علی عوائده الجمیله فی الأمم السّالفین؛ الهم فلک الحمد و الثناء العلی کما وجب لوجهک البقاء السرمدی و کما جعلت نبینا خیر النبیین و ملوکنا افضل الخلوقین و اخترتهم علی علم عالی العالمین، وفقنا للسعی الی ابوابهم العامره الی یوم الدین، و اجعل ارواحنا تحن الی موطن اقدامهم و نفوسنا تهوی النطر الی مجالسهم و عرصاتهم حتی کاننا نخاطبهم فی حضور اشخاصهم؛ فصلی الله علیهم من ساده غائبین و من سلاله طاهرین و من ائمه معصومین؛ اللهم فأذن لنا بدخول هذه العرصات الّتی استعبدت بزیارتها أهل الأرضین و السماوات، أرسل دُموعنا بخشوع المهابة و ذَلِّل جوارحنا بذل العبودیّه و فرض الطاعه حتی نقر بما یجب لهم من الأوصاف و نعترف بأنهم شفعاء الخلائق إذا نصبت الموازین فی یوم الأعراف، و الحمد لله و سلام علی عباده الذین اصطفی محمّد و آله الطاهرین [۲۲]
|
| ۲. حجت الاسلام و المسلمین بحرینی؛ |
|---|
|
حجت الاسلام و المسلمین سید مجتبی بحرینی در کتاب «جامعه در حرم» در اینباره گفته است:
«وَ رَضِیَکُم خُلفاءَ فی اَرضِهِ این فراز از زیارت مشتمل بر دو قسمت است. نخستین قسمت، بیان هشت صفت از اوصاف خاصّه خاندان رسالت (ع) بود که توضیح داده شد. و دومین قسمت در بیان دوازده منصب اختصاصی این دودمان است. از جهت لفظی و کلامی این قسمت، متفرّع و مترتّب بر عبارات گذشته نیست، ولی از جهت معنی کاملاً این حقیقت روشن و مسلّم است که این مناصب در سایۀ آن صفات عنایت شده است. از این ترتیب و ترتّب چند نکته استفاده میشود. یکی این که اعطای لوازم مناصب، مقدّم بر افاضۀ خود مناصب است؛ باید اوّل قدرت در اختیار کسی بگذارند و بعد او را فرمانروا قرار دهند. به کسی بگویید: تو را رییس قرار دادیم ولی هیچ کدام از ابزار و لوازم ریاست را در اختیار او نگذارند، ریاستی بیمعنا و خالی از مفهوم. ریاست واقعی او از آن لحظه است که آنچه لازمۀ ریاست و مورد استفادۀ یک رییس است در اختیارش قرار گیرد. نکتۀ دومی که از این ترتیب و ترتّب به دست میآید این است که این کمالات هشتگانه ملازم با این مناصب و مقامات دوازدهگانه است. سومین مطلب این است که در هر کس این کمالات ثمانیه نباشد این مناسب دوازدهگانه را که نخستین آنها مقام خلافت اللّهی است، ندارد. اوّلین منصب از این مناصب دوازدهگانه که خاصّه این خاندان است، منصب خلافت حقّۀ الهیّه است در زمین، که منصبی است بس رفیع و مقامی بس شامخ. اطلاق خلافت و جانشینی اقتضا دارد که خلیفه و جانشین، جامع جمیع کمالات مستخلف عنه باشد. کسی که میخواهد شخص دیگری را جانشین خود قرار دهد باید همۀ آنچه دارد و لازمۀ آن مقام است و قابل انتقال، در اختیار آن جانشین و خلیفه بگذارد تا خلافت و جانشینی حقیقی و واقعی تحقّق یابد. جمعی که خداوند به خلافت آنها راضی شده و جانشینی آنان را نسبت به خود پسندیده، باید واجد همۀ کمالات ذات مقدّس ربوبی –آن کمالاتی که میشود از حقّ متعال به غیر برسد- باشند که هستند، و الّا خلافت، خلافت تامّه و جانشینی، جانشینی کامله نخواهد بود. قید فِی ارضه که در عبارت ذکر شده، با توجّه به آنچه میدانیم و از عبارات قبل زیارت هم استفاده شد که مقام خلافت اللهی و حجیّت حضراتشان اختصاص به زمین و زمینیان ندارد، قیدی نیست که مفهوم –مقامبل منطوق- داشته باشد و ذکر آن در مقام نفی غیر باشد. ذکر این قید یا از این جهت است که مورد کلام، زمین و زمینان هستند، و یا اشاره به گفتگوی حقّ متعال با فرشتگان میشود: منِ خدا راضی به خلافت و جانشینی چنین عناصر واجد چنین کمالاتی در زمین هستم، نه خلافت آن هیا کل مفسدهجو و خونریز. و یا که کلمۀ فِی ارضه کنایه از کلّ ما سوی الله و همه چیزهایی باشد که قابلیّت تعلّق و زمینۀ تحقّق خلافت و جانشینی خدا در آن وجود دارد، نه این که مقصود از فی ارضه معنای مقابل فی سمائه باشد، بلکه مراد از ارض و زمین، زمینه و محلّ لایق و قابل است، که کلّ هستی و مجموعۀ وجود باشد. میرداماد در چکامهای خطاب به حضرات معصومین (ع) سطح فلک را زمین آنان قلمداد کرده است» [۲۶]. |
| ۳. آقای حسینی؛ |
|---|
|
آقایسید مجتبی حسینی در کتاب «مقامات اولیاء» در اینباره گفته است:
«وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ
توبه: پس از گناه، آدم (ع) و همسرش حوا به فرمان خداوند به زمین هبوط کردند و سپس ﴿فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾[۲۷] یعنی به نقطه قبل و به بهشتی که در آن قرار داشت بازگشت و گناه پیشین پاک شد. اَلتَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ[۲۸] یأس و دلمردگی حاصل از گناه که پس از توبه اتفاق میافتد، از حربههای شیطان است. برای مقابله با شیطان، شایسته است که حلاوت و شیرینی مغفرت و مناجات در ذهن مرور شود. امام سجاد (ع) در دعا به خدا عرض میکنند: وَ أَذِقْنِي حَلاَوَةَ الْمَغْفِرَةِ[۲۹] این خصیصهای است که خداوند به توبه داده تا انسان با توبه، گناه خود را فراموش کند. اگر اینطور نبود، کدورت گناه دل انسان را میآزرد و شیطان از همین کدورت و یأس استفاده میکرد. خطاب دیگری در حالت جمع (و نه تثنیه) آمد که "اِهبطُوا" یعنی همه انسانها هبوط کنید؛ بنابراین این هبوط، از اول در طراحی خداوند وجود داشته است. خداوند به ملائکه فرمود: ﴿...إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَة...﴾[۳۰] بنابراین از اول قرار بود آدم (ع) در زمین خلیفه تعیین شود. بهشت، در واقع دوران مقدماتی سازندگی انسان بود تا با دستمایه اولیهای که در بهشت کسب میکند، به زمین برود و زندگی ارضی خود را شروع کند. انسان محصول آدم (ع) است که باید هبوط اولیه را انجام میداد. این مسئله در نگرشهای ادبی، هنری و روانشناختی به انسان، بسیار تأثیر دارد. انسانی که خود را گناهکار بداند و فکر کند این گناه، فطری و ذاتی اوست و از پدرش، آدم (ع) به او رسیده، هیچوقت نمیتواند به درجات كمال برسد. "خلیفه" در لغت، یعنی کسی که بهجای کس دیگری میآید. جانشین اوست و به جای او تدبیر امور میکند. "خَلَف" و "خَلف" هر دو به این معنا هستند، اما معمولاً خَلَف در معنای مثبت به کار میرود؛ یعنی به عنوان مثال، به جایگزین نیک انسان صالح، خَلَف صالح و به جایگزین انسان طالح، خَلف میگویند. خليفةالله کیست؟ انسان خليفةالله است، اما سؤال این است که خليفةاللهی، مقامی است که به همه انسانها میرسد، یا فقط انسانهای ویژهای به این مقام میرسند. خليفهاللهی، مقامی دارای مراتب متعدد است و آدم (ع)، اولین خليفةالله در ارض است. ارض، عالم جسم و مادیات، تعيّن و تكثّر، شنیدن و دیدن فیزیکی است. خواست خدا بر این قرار گرفته که در این عالم، جانشین و خلیفهای داشته باشد؛ زیرا ارض، تحمل خدای غیر مادی را ندارد؛ البته این به آن معنا نیست که خدا در ارض وجود ندارد، بلکه خدا کسی را در زمین قرار میدهد تا انسانها ارتباطات ارضی را با او برقرار کنند. چنین انسانی در ارتباطات ارض و مادی، جانشین خدا شده است. همانطور که گفته شد، مقام خليفةاللهی، مقام آدم ابوالبشر است، اما این مقام به سایر انسانها؛ البته با درجات متفاوت قابل سرایت است. عالیترین درجات مقام خلافت اللهی متعلق به پیامبر (ص) و ائمه (ع) است. علم و اراده خلیفهالله: در عالم غیرانسانی، یا علم وجود ندارد یا اراده. ملائکه ممکن است علم داشته باشند، اما اراده ندارند. سایر موجودات هم که اصلاً قابل مقایسه با انسان نیستند، اما اراده خداوند بر خلق موجودی قرار گرفت که هم از علم و هم از اراده بهرهمند باشد. به همین دلیل است که انسان میتواند آنطور که علم و ارادهاش او را راهنمایی میکند دنیا را بسازد. خدا به انسان قدرتی میدهد که غیر از آنچه در اطرافش وجود دارد، بسازد. قدرتی که حتی بر نفس خود و بر عالم كبير تسلط داشته باشد. هرقدر علم و اراده کسی بیشتر باشد، در مقام خليفةاللهی قدمهای بزرگتری برداشته است. به همین دلیل است که وقتی ملائکه از خدا علت خلق آدم (ع) را پرسیدند، خداوند برای تحقق مقام خليفةاللهی، تمام اسما را به آدم (ع) آموخت: ﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾[۳۱] سپس اسما را به ملائکه ارائه کرد و گفت حالا خبر دهید. ملائکه با سابقه طولانیِ تسبیح و تقدیس، در برابر جایگاه خليفةاللهی و مقام علمی آدم (ع) ناتوان ماندند. این نشان میدهد که تسبیح و تقدیس آدم (ع)، باید بعد از مقام علمیاش باشد تا ارزش ویژه داشته باشد. مقام خليفةاللهی ائمه (ع): هرچه خداوند از نور و روح و علم و سِرّ خود به موجودی افاضه کند، او در مقام خلیفهاللهی بارزتر است. زیارت جامعه کبیره به خصوص در ولایتشناسی ائمه، متنی بسیار قوی است و در سلوک عرفانی، ولایی توحید، مسیر درستی را نشان میدهد. در زیارت آمده است: اِصْطَفَاكُمْ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاكُمْ لِغَيْبِهِ وَ اخْتَارَكُمْ لِسِرِّهِ وَ اجْتَبَاكُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ أَعَزَّكُمْ بِهُدَاهُ وَ خَصَّكُمْ بِبُرْهَانِهِ وَ انْتَجَبَكُمْ بِنُورِهِ وَ أَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ شما را به عملش خالص گرداند و شما و غیبتش را برای هم پسندید و شما را برای سِرّش برگزید و به قدرتش شما را ویژه ساخت و به هدایتش شما را عزت داد و شما را به برهان ویژه نمود و شما را شایستگان نورش قرار داد و به روحش مؤيدتان فرمود. یعنی در این زیارت شهادت داده میشود که خداوند این ویژگیها را به ائمه (ع) داده است. تا به فرازی میرسد که میگوید: وَ رَضِيَكُمْ خُلَفَاءَ فِي أَرْضِهِ
حوزه اقتدار خليفة الله: روایتی وجود دارد که به عنوان حدیث قدسی مطرح شده است. خداوند فرمود: يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي أَجْعَلُكَ أَن تَقُولُ لِلشَّيْءِ كُنْ فَيَكُونُ[۳۵] انسان خليفةالله با دایره قدرتی که پیدا میکند، به جای اینکه در چون و چراها درگیر شود، در سازوکارها و بهرهبرداریها پیش میرود. نقل است در گذشته استادی اسم اعظم را میدانست و شاگردی داشت که میخواست این اسم را یاد بگیرد. بعد از ده سال، شاگرد پرسید: هنوز به درجهای نرسیدهام که اسم اعظم را به من بیاموزید؟ استاد گفت: یک مرحله باقی مانده است؛ فردا پیاده از اینجا به فلان ده میروی و برمیگردی. شاگرد مسیر را طی میکند و بعد، خدمت استاد میرسد. استاد میپرسد: چه دیدی؟ شاگرد میگوید: چیز خاصی ندیدم؛ فقط یک صحنه دیدم که ناراحت شدم. پیرمردی سوار بر اسب خود بود و آرام آرام میرفت. یک مرد تنومند آمد و پیرمرد را از اسب پیاده کرد، او را زد و اسب را دزدید. کاش این صحنه را فردا که اسم اعظم را میفهمیدم، میدیدم تا اسب را به پیرمرد برمیگرداندم. استاد گفت: در این مرحله رد شدی! اسم اعظم برای جادو نیست. اگر کسی آن را بداند، سر و کار او با عالم اعظم و درون است. در عالم صغير، با استفاده از علوم و فناوری و... باید پیشرفت کرد. یکی از حوزههای اقتدار خليفةالله همین است؛ البته از این اقتدار نه برای تصرف در امور عالم صغیر که برای تسلط بر درون استفاده میکند. امیرالمؤمنین (ع) زحمت میکشیدند، تلاش میکردند و خرما میکاشتند. ایشان میتوانستند کاری کنند که همه مدینه، تبدیل به نخلستان شود، اما حضرت میخواستند با توانمندی و فن آن زمان، کشاورزی را رشد دهند، نه اینکه از قدرت خليفةاللهی استفاده کنند؛ البته دعا و تلاش در طول یکدیگر قرار دارند و هرکدام جای خود هستند. آغاز و انجام مقام خليفةاللهی: اگر قرار باشد تسلطى اتفاق بیفتد، اول باید بر عالم درون باشد. انسان عادل، عدالت را اول باید از درون خود آغاز کند. اگر از درون اتفاق نیفتد، فقط شعار بیرونی است. به همین دلیل است که امیرالمؤمنین (ع) در وصف متقین میفرمایند: فَكَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ [۳۶] ایشان در جای دیگری میفرمایند: وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ[۳۷]
|
پرسشهای وابسته
- مقام نور الهی به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام واسطه فیض الهی به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام باب الله به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام عین الله به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام وعد الله به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام سبیل الله به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام صاحب الزمان به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام میثاق الله به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام اجتباء به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام اختیار به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام اصطفاء به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام شهادت به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام تأیید الهی به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام ارتضاء به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام طهارت به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام ولی نعمت به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام امانت الهی به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام انسان کامل به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام حجت الهی به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام اعراف به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام میزان به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام صراط الهی به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام قسمت کننده بهشت و جهنم به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام شفاعت به چه معناست؟ (پرسش)
- مقام تزویج کننده بهشتیان به چه معناست؟ (پرسش)
پانویس
- ↑ پروردگارت بر همه چیز گواه است؟؛ سوره فصلت، آیه:۵۴.
- ↑ و کافران (از زندگی دنیا) برخوردار میشوند و همچون چارپایان میخورند و آتش (دوزخ) جایگاه آنهاست؛ سوره محمد، آیه:۱۲.
- ↑ و بیگمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریدهایم؛ (زیرا) دلهایی دارند که با آن درنمییابند و دیدگانی که با آن نمینگرند و گوشهایی که با آن نمیشنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراهترند؛ آنانند که ناآگاهند؛ سوره اعراف، آیه:۱۷۹.
- ↑ خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که آنان را به یقین در زمین جانشین میگرداند- چنان که کسانی پیش از آنها را جانشین گردانید- و بیگمان دینی را که برای آنان پسندیده است برای آنها استوار میدارد و (حال) آنان را از پس هراس به آرامش بر میگرداند؛ (آنان) مرا میپرستند و چیزی را شریک من نمیگردانند و کسانی که پس از این کفر ورزند نافرمانند؛ سوره نور، آیه:۵۵.
- ↑ " هُمْ وَ اللَّهِ شِيعَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَفْعَلُ اللَّهُ ذَلِكَ بِهِمْ عَلَى يَدَيْ رَجُلٍ مِنَّا وَ هُوَ مَهْدِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ الَّذِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِيهِ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَأْتِيَ رَجُلٌ مِنْ عِتْرَتِي اسْمُهُ اسْمِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً"؛مجمع البیان، ج۷، ص۱۵۲؛ منتخب الأثر: ۲۴۷ به بعد، ۱۲۳ حدیث با این مضمون از منابع مختلف اسلامی مخصوصاً از منابع اهل تسنّن نقل کرده است.
- ↑ اهل البیت فی الکتاب و السنّه: ۷۶ - ۷۳.
- ↑ تمامی آنان از قریشاند.
- ↑ تمامی آنان از بنیهاشماند.
- ↑ " إِنَ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِم "؛ نهج البلاغه: خطبه ۱۴۴.
- ↑ " لَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيفَةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَقُلْتُ لِأَبِي: مَا قَالَ: فَقَالَ: قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْش "؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۵۳، ح۷؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۶۴۶؛ سنن ابی داوود، ج۴، ص۸۶.
- ↑ " فَقَالَ كَلِمَةً صَمَّنَيِهَا النَّاسُ فَقُلْتُ لِأَبِي مَا قَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ "؛ صحیح مسلم،ج۳، ص۱۴۵۳، ح ۹.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۲۹۰؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲ - ۱ ، ص۲۵۳؛ مناقب آل ابیطالب، ج۱، ص۲۸۲؛ ینابیع المودّه، ج۳، ص۲۸۴ - ۲۸۲؛ فرائد السمطین، ج۲، ص۱۳۳.
- ↑ خاتمی، سید احمد، در آستان امامان معصوم؛ ج۲، ص ۱۹۷ تا ۲۰۲.
- ↑ «بیادآور آنگاه که پروردگارت به ملائکه فرمود: من در روی زمین خلیفهای قرار خواهم داد. فرشتگان عرضه داشتند: خدایا! آیا کسی را در زمین قرار میدهی که فساد و خونریزی نماید؛ در حالی که ما تسبیح و حمد تو را به جا میآوریم و تو را تقدیس مینماییم؟ خداوند فرمود: من اموری میدانم که شما نمیدانید.» سوره بقره: آیه ۳۰.
- ↑ «به یاد آورید هنگامی را که شما را جانشینان قوم نوح قرار داد.»سوره اعراف: آیه ۶۹.
- ↑ به یاد آورید که شما را جانشینان قوم عاد قرار داد و در زمین مستقر ساخت. اعراف: آیه ۷۴.
- ↑ ما آنان را جانشین قرار دادیم و کسانی را که آیات ما را تکذیب نمودند غرق کردیم. سوره یونس آیه ۷۳.
- ↑ خداوند به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که به یقین آنان را خلیفۀ روی زمین کند؛ همانگونه که پیشتیبان آنها را خلافت داد، و دین و آیینی را که برای آنها پسندیده، محکم و پابرجا در زمین مستقر سازد و خوف و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل نماید. سوره نور آیه ۵۵.
- ↑ الکافی: ۱ / ۱۹۳ و ۱۹۴، حدیث ۱ و ۲ و ۳.
- ↑ ای داوود! ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق حکمرانی کن. سوره ص آیه ۲۶.
- ↑ من تو را خلیفه خودم قرار دادم و خلافت مطلقه هم به تو دادم که مقیّد به قیدی نیست، پس آنگاه در بین مردم به حق حکمرانی کن. سوره ص آیه ۲۶.
- ↑ بحار الأنوار: ۹۹ / ۱۱۵ و ۱۱۶.
- ↑ معجم مقاییس اللغة: ۲ / ۴۰۲، لسان العرب: ۱۴ / ۳۲۳، تاج العروس: ۱۰ / ۱۵۱.
- ↑ المفردات فی غریب القرآن: ۱۹۷، تاج العروس: ۱۰ / ۱۵۱.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، با پیشوایان هدایتگر؛ ج۲، ص۱۴۵ تا ۱۵۳.
- ↑ بحرینی، سید مجتبی، جامعه در حرم؛ ص:۳۴۷.
- ↑ آدم بعد از دریافت کلماتی از جانب خداوند، توبهاش پذیرفته شد. سوره بقره، آیه ۳۷
- ↑ کسی که از گناهی توبه میکند، مثل کسی است که اصلاً گناهی نکرده است. صحیفه سجادیه، ص ۳۹
- ↑ با چشیدن حلاوت مغفرت، گناه از یاد میرود. صحیفه سجادیه، ص ۸۴
- ↑ من در زمین خلیفه قرار میدهم. سوره بقره، آیه ۳۰
- ↑ خداوند علم اسما را به آدم آموخت سپس آنها را به ملائکه ارائه کرد و فرمود اگر راست میگویید از اسما اینان خبر دهید. سوره بقره، آیه ۳۱
- ↑ اگر سليمان (ع) توانست کارهایی بکند، به این دلیل بود که میتوانست نام پیامبر (ص) و علی (ع) را بر زبان بیاورد. البرهان في تفسير القرآن، ج۳، ص ۶۷۶
- ↑ سوره مؤمنون، آیه ۱
- ↑ سوره ذاریات، آیه ۵۶
- ↑ ای فرزند آدم! من اگر به چیزی بگویم باش، میشود. اطاعت مرا کن تا کاری کنم که اگر تو هم به چیزی بگویی باش، بشود. ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۷۵
- ↑ اولین و بزرگترین مرحله عدل انسان متقی، این است که بتواند در درون خود، عدالت را برقرار کند. نهج البلاغه، خطبه ۸۷
- ↑ معلمی که شاگردش، خودش است، از کسی که معلم مردم است برای تکریم سزاوارتر است.نهج البلاغه، حکمت ۷۴
- ↑ إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لاَ تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلاَمُهُمْ كَلاَمُ الْأَبْرَارِ عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ وَ لاَ يَعْلُونَ وَ لاَ يَغُلُّونَ وَ لاَ يُفْسِدُونَ قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَلِ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
- ↑ با بدنها در دنیا هستند، ولی ارواحشان به محل اعلى آویخته است. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷
- ↑ بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۶۴
- ↑ ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۷۵
- ↑ حسینی، سید مجتبی، مقامات اولیاء؛ ج۲ ص: ۳۹.


