حدیث خیر البشر: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== حدیث نبوی بیانگر برتری امیرالمؤمنین{{ع}} بر همه انسان‌ها. از پیامبر اکرم{{صل}} روایت شده که فرموده است: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ وَ مَنْ أَبَى...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط =  
| موضوع مرتبط = احادیث امامت
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط =  
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[حدیث نبوی]] بیانگر [[برتری امیرالمؤمنین]]{{ع}} بر همه [[انسان‌ها]].
از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده که فرموده است: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ وَ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ}}؛ «علی بهترین انسان است و هرکس از پذیرش [این [[حقیقت]]] [[امتناع]] ورزد [[کافر]] است» این [[حدیث]] به روایت {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} معروف است که اشاره به فراز ابتدایی آن دارد.
از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده که فرموده است: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ وَ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ}}؛ «علی [[بهترین انسان]] است و هرکس از پذیرش [این [[حقیقت]]] [[امتناع]] ورزد [[کافر]] است» این [[حدیث]] به روایت {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} معروف است که اشاره به فراز ابتدایی آن دارد.
 
در نقل‌های فراز ابتدایی این روایت، اختلافی وجود ندارد؛ اما در فراز دوم آن، قدری تعابیر مختلف است مانند: {{متن حدیث|مَنْ شَكَّ فِيهِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۳، ص۶۲.</ref>؛ {{متن حدیث|لَا يَشُكُ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ}}<ref>مناقب آل أبی‌طالب، ج۳، ص۶۷.</ref>؛ و یا {{متن حدیث|فَمَنِ امْتَرَى فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>. البته در کتاب‌های دیگر روایاتی با همین مضمون و با اندکی [[اختلاف]] در الفاظ آمده است؛ مانند: {{متن حدیث|مَنْ لَمْ يَقُلْ عَلِيٌّ خَيْرُ النَّاسِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۴، ص۴۱۳.</ref>.
در نقل‌های فراز ابتدایی این روایت، اختلافی وجود ندارد؛ اما در فراز دوم آن، قدری تعابیر مختلف است مانند: {{متن حدیث|مَنْ شَكَّ فِيهِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>الفردوس بمأثور الخطاب، ج۳، ص۶۲.</ref>؛ {{متن حدیث|لَا يَشُكُ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ}}<ref>مناقب آل أبی‌طالب، ج۳، ص۶۷.</ref>؛ و یا {{متن حدیث|فَمَنِ امْتَرَى فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>. البته در کتاب‌های دیگر روایاتی با همین مضمون و با اندکی [[اختلاف]] در الفاظ آمده است؛ مانند: {{متن حدیث|مَنْ لَمْ يَقُلْ عَلِيٌّ خَيْرُ النَّاسِ فَقَدْ كَفَرَ}}<ref>تاریخ بغداد، ج۴، ص۴۱۳.</ref>.
این روایت در [[منابع اهل سنت]] از [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}، [[حذیفة بن یمان]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، [[عایشه]]، نقل شده است. از آنجا که این حدیث با سند متصل و مرفوع از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده و موضوع آن از مواردی است که [[رأی]] و [[قیاس]] در آن مجالی ندارد، موقوفه بودن برخی از طرق آن به حجیتش آسیبی نمی‌رساند<ref>منهج النقد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۳۲۸.</ref>.


اولین کتابی که از [[عالمان شیعه]] درباره این روایت به رشته تحریر درآمده، کتاب «[[نوادر الاثر فی علی خیر البشر]]» تالیف [[ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی ایلاقی]] معروف به [[ابن رازی]] ([[قرن]] ۴ق) است. وی در این کتاب اسناد و طرق مختلف این روایت از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} را جمع‌آوری کرده است. از میان [[اهل سنت]] نیز قدیمی‌ترین اثر [[روایی]] که به نقل این حدیث پرداخته کتاب «من احادیث خیثمة بن سلیمان بن حیدرة القرشی الأطرابلسی»<ref>ج ۱، ص۲۰۰.</ref> است. پس از وی [[أبومحمد ابن اکفانی]] (م ۵۲۴ق) در کتاب خویش که به «احادیث أبی محمد ابن اکفانی» [[شهرت]] یافته است این [[روایت]] را با همین سند و یک سند دیگر که در طریق هر دو [[خیثمه]] قرار دارد نقل کرده است<ref>من حدیث أبی محمد، ابن اکفانی، ج۱، ص۶.</ref>.
این روایت در منابع [[اهل سنت]] از [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}، [[حذیفة بن یمان]]، [[جابر بن عبدالله انصاری]]، [[عایشه]]، نقل شده است. از آنجا که این حدیث با سند متصل و مرفوع از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده و موضوع آن از مواردی است که رأی و قیاس در آن مجالی ندارد، موقوفه بودن برخی از طرق آن به حجیتش آسیبی نمی‌رساند<ref>منهج النقد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۳۲۸.</ref>.
از [[دانشمندان اهل سنت]] افرادی نظیر [[ابن مردویه]]<ref>مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۱۰۹.</ref>؛ [[خطیب بغدادی]]<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>؛ [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.</ref>؛ [[حموینی]]<ref>فرائد السمطین، ج۱، ص۱۵۴.</ref>؛ [[ابن حجر]]<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۹.</ref>؛ [[مولی علی متقی حنفی]]<ref>کنز العمال، ج۱۱، ص۶۲۵.</ref>؛ [[مولی محمد صالح کشفی حنفی]]<ref>مناقب مرتضویه، ص۹۱ متن.</ref>؛ [[مناوی]]<ref>کنوز الحقائق، ص۹۸.</ref> و [[علاءالدین مغلطای]]<ref>اکمال تهذیب الکمال، ج۶، ص۲۵۲.</ref> این روایت را نقل کرده‌اند.
 
[[شیخ صدوق]] این روایت را در [[امالی]] از [[عایشه]]، [[حذیفه]]، جابر و [[امام رضا]]{{ع}} نقل کرده است<ref>الأمالی، النص، ص۷۶.</ref>. در کتاب [[احقاق الحق]] بخش اعظمی از اسناد و طرق این روایت تتبع و جمع‌آوری شده است<ref>احقاق الحق، ج۳، ص۲۸۸؛ ج۴، ص۲۵۴؛ ج۱۵، ص۲۶۷؛ ج۲۰، ص۲۶۷؛ ج۲۲، ص۱۸۷؛ ج۲۳، ص۶۱۲؛ ج۳۱، ص۱۲۴.</ref>. [[سیدهاشم بحرانی]] نیز در [[غایة المرام]] طرق و اسانید مختلف آن را نقل کرده است<ref>غایة المرام، ج۵، ص۶.</ref>.<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]] ج۳، ص ۳۸۴.</ref>
اولین کتابی که از عالمان شیعه درباره این روایت به رشته تحریر درآمده، کتاب «[[نوادر الاثر فی علی خیر البشر]]» تالیف [[ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی ایلاقی]] معروف به [[ابن رازی]] ([[قرن]] ۴ق) است. وی در این کتاب اسناد و طرق مختلف این روایت از [[صحابه رسول خدا]]{{صل}} را جمع‌آوری کرده است. از میان [[اهل سنت]] نیز قدیمی‌ترین اثر [[روایی]] که به نقل این حدیث پرداخته کتاب «من احادیث خیثمة بن سلیمان بن حیدرة القرشی الأطرابلسی»<ref>ج ۱، ص۲۰۰.</ref> است. پس از وی [[أبومحمد ابن اکفانی]] (م ۵۲۴ق) در کتاب خویش که به «احادیث أبی محمد ابن اکفانی» [[شهرت]] یافته است این [[روایت]] را با همین سند و یک سند دیگر که در طریق هر دو خیثمه قرار دارد نقل کرده است<ref>من حدیث أبی محمد، ابن اکفانی، ج۱، ص۶.</ref>.
 
از دانشمندان اهل سنت افرادی نظیر [[ابن مردویه]]<ref>مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۱۰۹.</ref>؛ [[خطیب بغدادی]]<ref>تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.</ref>؛ [[ابن عساکر]]<ref>تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.</ref>؛ [[حموینی]]<ref>فرائد السمطین، ج۱، ص۱۵۴.</ref>؛ [[ابن حجر]]<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۹.</ref>؛ [[مولی علی متقی حنفی]]<ref>کنز العمال، ج۱۱، ص۶۲۵.</ref>؛ [[مولی محمد صالح کشفی حنفی]]<ref>مناقب مرتضویه، ص۹۱ متن.</ref>؛ [[مناوی]]<ref>کنوز الحقائق، ص۹۸.</ref> و [[علاءالدین مغلطای]]<ref>اکمال تهذیب الکمال، ج۶، ص۲۵۲.</ref> این روایت را نقل کرده‌اند.
 
[[شیخ صدوق]] این روایت را در [[امالی]] از [[عایشه]]، [[حذیفه]]، جابر و [[امام رضا]]{{ع}} نقل کرده است<ref>الأمالی، النص، ص۷۶.</ref>. در کتاب [[احقاق الحق]] بخش اعظمی از اسناد و طرق این روایت تتبع و جمع‌آوری شده است<ref>احقاق الحق، ج۳، ص۲۸۸؛ ج۴، ص۲۵۴؛ ج۱۵، ص۲۶۷؛ ج۲۰، ص۲۶۷؛ ج۲۲، ص۱۸۷؛ ج۲۳، ص۶۱۲؛ ج۳۱، ص۱۲۴.</ref>. [[سیدهاشم بحرانی]] نیز در [[غایة المرام]] طرق و اسانید مختلف آن را نقل کرده است<ref>غایة المرام، ج۵، ص۶.</ref>.<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۳]]، ص ۳۸۴.</ref>
 
== سند حدیث ==
همان‌طور که بیان شد در میان محدثان اهل سنت اولین فردی که این روایت را نقل کرده [[خیثمة بن سلیمان]] است. ابن عساکر وی را یکی از افراد مورد اعتماد دانسته که برای به دست آوردن [[احادیث]] بسیار [[سفر]] کرده و از اساتید در [[شام]]، [[یمن]]، [[بغداد]] و [[کوفه]] استماع نموده است<ref>تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۷ ص۶۸.</ref>. او کتاب بزرگی در بیان [[فضائل]] [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} تألیف کرده که به نام «[[فضائل الصحابة]]»<ref>الأعلام، ج۲، ص۳۲۶.</ref> معروف است البته تنها بخش‌هایی از آن به صورت پراکنده موجود بوده و به نام «من احادیث خیثمة بن سلیمان» شناخته شده است از عبدالعزیز کتابی درباره او نقل شده که خیثمة را فردی ثقة و مورد [[اطمینان]] و در جرگه [[عابدان]] یاد کرده است. غیث بن علی از استادش خطیب بغدادی توثیق کامل (ثقة ثقة) خیثمه را نقل کرده است که دلالت بر درجه بالای اعتماد او بر خیثمة دارد<ref>لسان المیزان، ج۳، ص۳۸۶.</ref>. پس از وی شاگردش [[ابومحمد ابن اکفانی]] این [[روایت]] را با دو سند ـ که هر دوی آنها را از خیثمه اخذ کرده ـ نقل می‌کند. [[شخصیت]] وی نیز مورد [[تأیید]] و توثیق واقع شده است<ref>تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۷۳، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ابن قلانسی، ج۱، ص۳۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۵۷۶.</ref>.
 
[[خطیب بغدادی]] طریق [[جابر بن عبدالله]] در این [[حدیث]] را منحصر در [[ابو محمد]] [[علوی]] دانسته و آن را منکر و جعلی شمرده است<ref>تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۳۳.</ref>؛ ولی [[ابن عساکر]] نقل این روایت از جابر و شریک بن عبدالله را معتبر دانسته است<ref>تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.</ref>. [[ابن کثیر]] نقل این روایت از [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و [[حذیفة بن یمان]] را جعلی دانسته و جاعلان آن را به شدت مورد مذمت قرار داده است<ref>البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۵۸.</ref>. [[ابن جوزی]] این روایت را در «موضوعات»<ref>ج ۱، ص۳۸۴.</ref> ذکر کرده و برای [[اثبات]] مدعای خود دلائلی را مطرح است. اکثر دانشمندان اهل سنت با استناد به عبارات ابن جوزی و تضعیفات او، این روایت را جعلی دانسته‌اند<ref>الکشف الحثیث، ج۱، ص۲۴۳؛ اللآلی المصنوعة، ج۱، ص۳۰۰؛ تنزیه الشریعة المرفوعة، ج۱، ص۳۵۳؛ الفوائد المجموعة، ج۱، ص۳۴۸.</ref>.
 
باید توجه داشت که ابن جوزی در مواردی دچار [[خطا]] و اشتباهاتی شده که مورد [[انتقاد]] عالمان رجال و حدیث قرار گرفته است<ref>الباعث الحثیث، ص۷۵؛ تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۹۵؛ طبقات الحفاظ، ص۴۸۰؛ اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۹؛ لسان المیزان، ج۲، ص۳۹۸.</ref>. ابن جوزی در موضوعات از [[محمد بن کثیر کوفی]]، [[محمد بن شجاع ثلجی]]، [[حفص بن عمر کوفی]]، [[محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی]]، [[احمدبن ابونصر ذارع]] و احمدبن سالم نام برده و با تضعیف ایشان صدور روایت را از [[رسول خدا]]{{صل}} صحیح نمی‌داند<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۴۸.</ref>. در ذیل دلائل تضعیف شخصیت‌های یاد شده به همراه بررسی و نقد آن مطرح می‌شود:
# [[محمد بن کثیر قرشی کوفی]]: در میان کتب رجالی در [[تفسیر]] جرح و تضعیف او آمده که وی اولاً [[شیعه]] بوده و ثانیاً منکر الحدیث است. در مورد منکر الحدیث بودن او به همین [[روایت]] {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} تمسک شده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۸.</ref>؛ ولی این [[استدلال]] درست نیست؛ چراکه [[شیعی]] بودن نمی‌تواند دلیل بر [[ضعف]] راوی باشد<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۴.</ref>؛ به ویژه این که وی توسط [[ابن معین]] ـ که از او به عنوان [[امام]] [[جرح و تعدیل]] یاد شده و از متشددین است ـ توثیق شده است<ref>تاریخ ابن معین، ج۳، ص۴۷۸، رقم ۸۰۹۸.</ref>.
# [[محمد بن شجاع ثلجی]]: وی متهم به جعل روایت در مسئله تشبیه و نسبت دادن آن به [[اهل حدیث]] و همچنین نقل احادیث منکر است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۲۲۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۳۶۲.</ref>. این در حالی است که [[ذهبی]] وی را با عناوینی همچون [[فقیه]]، نامدار، دریای [[دانش]]، فردی متعبد و [[شب‌زنده‌دار]] و [[قاری]] [[قرآن کریم]] معرفی کرده و می‌افزاید که او در حال [[سجده]] از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۳۷۹.</ref>. با توجه به مطالبی که در کتب رجال در مورد [[مخالفت]] محمد بن شجاع ثلجی با [[احمد بن حنبل]] و [[امام شافعی]] گفته شده و [[اعتقاد]] او در مسئله مخلوق بودن قرآن و حادث بودن آن<ref>میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۷۷.</ref> چنین می‌نماید که این اتهامات بیشتر در جهت ضربه زدن به [[شخصیت]] او بوده است تا ارزیابی او. روشن است که جرح در چنین مواردی که برخاسته از [[عداوت]] و [[اختلاف]] نظر است ارزشی ندارد<ref>الرفع و التکمیل، ج۱، ص۴۰۹.</ref>
# [[حفص بن عمر]]: وی [[حفص بن عمر بن عبدالعزیز الدوری]] است که [[ابن جوزی]] با [[لقب]] «الکوفی» و اطلاق {{عربی|لَيْسَ بِشَيْ‌ءٍ}} او را تضعیف کرده است. در حالی که حفص بن عمر، فردی ثقه و مورد [[اطمینان]] بوده و [[ابوحاتم]] او را توثیق کرده<ref>الجرح و التعدیل، ج۳، ص۱۸۴، رقم ۷۲۹.</ref> و [[ابن حنبل]] از او اخذ روایت کرده<ref>سؤالات ابی داوود للامام احمد، ج۱، ص۳۷۰، رقم ۵۸۲.</ref> و [[کتابت حدیث]]<ref>تاریخ بغداد، بشار، ج۹، ص۸۹، رقم ۴۲۷۱.</ref> نموده است. با وجود تعابیری که در مورد او به کار رفته، جایی برای تردید در وثاقت او نیست<ref>ر.ک: سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۵۴۱، رقم ۱۵۹؛ التراجم الساقطة، ج۱، ص۲۴۱، رقم ۱۴۳.</ref>.
# [[محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی]]: ایشان به [[اتهام]] جعل دو [[روایت]] {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} و {{متن حدیث|عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ يَخْتِمُونَ الْأَوْصِيَاءَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ}} تضعیف شده است. از آنجا که دلیلی بر مجعول بودن این دو [[حدیث]] وجود ندارد، تضعیف مزبور نیز فاقد [[ارزش]] [[علمی]] است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۲۱.</ref>.
# [[احمد بن ابونصر ذارع]]: برخی او را «منکر الحدیث»<ref>تاریخ بغداد، ج۶، ص۴۱۲.</ref>، نقل‌کننده [[اباطیل]] و [[دجال]] خوانده<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۶۱، رقم ۶۴۴؛ موسوعة أقوال أبی الحسن، ج۱، ص۱۰۱، رقم ۳۹۵.</ref> و تضعیف کرده‌اند.
# [[احمد بن سالم ابو سمره]]: [[ذهبی]] با نسبت دادن مناکیر، {{عربی|لَهُ مَنَاكِيرُ}} به احمد بن سالم، وی را تضعیف کرده و دلیل تضعیفش را نقل روایت در [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان کرده است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۹۹، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۱، ص۲۷۷؛ لسان المیزان، ابی غده، ج۱، ص۴۶۶.</ref>. در علم حدیث برای منکر، تعاریف متعددی بیان شده است از جمله اینکه: راوی آن دارای اغلاط فاحش یا [[غفلت]] بسیار و یا [[فسق]] آشکار باشد. برخی دیگر، حدیث منکر را آن دانسته‌اند که راوی [[ضعیف]]، روایتی را نقل کند که مخالف روایتی باشد که فرد ثقه نقل کرده است؛ یا روایتی است که فرد غیر معروف یا موصوف به [[سوء]] [[حفظ]]، آن را نقل کرده و یا اینکه برخی از اساتید او، تضعیف شده، و [[شاهد]] و متابعی برای آن نباشد<ref>معجم المصطلحات الحدیثیة، ص٧٩٠.</ref>.


==[[سند حدیث]]==
چنان‌که گفته شد محور جرح در سه نفر اخیر، نقل روایات مناقب [[علی بن ابی‌طالب]] و [[اهل بیت]]{{عم}} است. در واقع بازگشت آن به بحث دخالت [[مذهب]] و [[اعتقاد]] راوی در [[جرح و تعدیل]] اوست که بر اساس [[موازین]] علم حدیث فاقد اعتبار است<ref>ر.ک: فتح الملک العلی، ص۹۶.</ref>. مضاف بر اینکه این [[حدیث]] از طرق متعدد نقل شده که از اسباب تقویت حدیث به شمار می‌رود، به ویژه این که در مورد [[روایات]] [[فضایل]]، قاعده [[تساهل]] نیز [[حاکم]] است<ref>الأجوبة العراقیة، ج۱، ص۴۳؛ الصواعق المحرقة، ص۳۷۸.</ref>.
همان‌طور که بیان شد در میان [[محدثان اهل سنت]] اولین فردی که این روایت را نقل کرده [[خیثمة بن سلیمان]] است. ابن عساکر وی را یکی از افراد مورد [[اعتماد]] دانسته که برای به دست آوردن [[احادیث]] بسیار [[سفر]] کرده و از [[اساتید]] در [[شام]]، [[یمن]]، [[بغداد]] و [[کوفه]] [[استماع]] نموده است<ref>تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۷ ص۶۸.</ref>. او کتاب بزرگی در بیان [[فضائل]] [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} تألیف کرده که به نام «[[فضائل الصحابة]]»<ref>الأعلام، ج۲، ص۳۲۶.</ref> معروف است البته تنها بخش‌هایی از آن به صورت پراکنده موجود بوده و به نام «من احادیث [[خیثمة]] بن سلیمان» شناخته شده است از [[عبدالعزیز]] کتابی درباره او نقل شده که خیثمة را فردی ثقة و مورد [[اطمینان]] و در جرگه [[عابدان]] یاد کرده است. غیث بن علی از استادش خطیب بغدادی [[توثیق]] کامل (ثقة ثقة) خیثمه را نقل کرده است که دلالت بر درجه بالای اعتماد او بر [[خیثمة]] دارد<ref>لسان المیزان، ج۳، ص۳۸۶.</ref>. پس از وی شاگردش [[ابومحمد ابن اکفانی]] این [[روایت]] را با دو سند - که هر دوی آنها را از [[خیثمه]] اخذ کرده - نقل می‌کند. [[شخصیت]] وی نیز مورد [[تأیید]] و [[توثیق]] واقع شده است<ref>تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۷۳، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ابن قلانسی، ج۱، ص۳۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۵۷۶.</ref>.


[[خطیب بغدادی]] طریق [[جابر بن عبدالله]] در این [[حدیث]] را منحصر در [[ابو محمد]] [[علوی]] دانسته و آن را منکر و جعلی شمرده است<ref>تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۳۳.</ref>؛ ولی [[ابن عساکر]] نقل این روایت از جابر و [[شریک]] بن عبدالله را معتبر دانسته است<ref>تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.</ref>. [[ابن کثیر]] نقل این روایت از [[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}} و [[حذیفة بن یمان]] را جعلی دانسته و جاعلان آن را به شدت مورد [[مذمت]] قرار داده است<ref>البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۵۸.</ref>. [[ابن جوزی]] این روایت را در «موضوعات»<ref>ج ۱، ص۳۸۴.</ref> ذکر کرده و برای [[اثبات]] مدعای خود دلائلی را مطرح است. اکثر [[دانشمندان اهل سنت]] با استناد به عبارات ابن جوزی و تضعیفات او، این روایت را جعلی دانسته‌اند<ref>الکشف الحثیث، ج۱، ص۲۴۳؛ اللآلی المصنوعة، ج۱، ص۳۰۰؛ تنزیه الشریعة المرفوعة، ج۱، ص۳۵۳؛ الفوائد المجموعة، ج۱، ص۳۴۸.</ref>.
مدلول حدیث: دلالت این حدیث بر [[افضلیت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آشکار است و با توجه به [[شرط افضلیت در امامت]]، بر [[امامت]] آن حضرت نیز بر دلالت می‌کند، چنان‌که عالمان شیعه با استناد به این حدیث، بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[استدلال]] کرده‌اند<ref>تفضیل أمیر المؤمنین{{ع}}، ص۳۴؛ مناقب آل أبی طالب{{ع}}، ج۳، ص۶۷؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۴۱ و ۴۵؛ اعلام الوری، النص، ص۱۶۰؛ الطرائف، ج۱، ص۸۸.</ref>.
باید توجه داشت که ابن جوزی در مواردی دچار [[خطا]] و اشتباهاتی شده که مورد [[انتقاد]] [[عالمان رجال]] و حدیث قرار گرفته است<ref>الباعث الحثیث، ص۷۵؛ تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۹۵؛ طبقات الحفاظ، ص۴۸۰؛ اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۹؛ لسان المیزان، ج۲، ص۳۹۸.</ref>. ابن جوزی در موضوعات از [[محمد بن کثیر کوفی]]، [[محمد بن شجاع ثلجی]]، [[حفص بن عمر کوفی]]، [[محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی]]، [[احمدبن ابونصر ذارع]] و احمدبن سالم نام برده و با [[تضعیف]] ایشان صدور روایت را از [[رسول خدا]]{{صل}} صحیح نمی‌داند<ref>الموضوعات، ج۱، ص۳۴۸.</ref>. در ذیل دلائل تضعیف شخصیت‌های یاد شده به همراه بررسی و نقد آن مطرح می‌شود:
# [[محمد بن کثیر قرشی کوفی]]: در میان [[کتب رجالی]] در [[تفسیر]] [[جرح]] و [[تضعیف]] او آمده که وی اولاً [[شیعه]] بوده و ثانیاً [[منکر الحدیث]] است. در مورد منکر الحدیث بودن او به همین [[روایت]] {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} [[تمسک]] شده است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۸.</ref>؛ ولی این [[استدلال]] درست نیست؛ چراکه [[شیعی]] بودن نمی‌تواند دلیل بر [[ضعف]] [[راوی]] باشد<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۴.</ref>؛ به ویژه این که وی توسط [[ابن معین]] - که از او به عنوان [[امام]] [[جرح و تعدیل]] یاد شده و از متشددین است - [[توثیق]] شده است<ref>تاریخ ابن معین، ج۳، ص۴۷۸، رقم ۸۰۹۸.</ref>.
# [[محمد بن شجاع ثلجی]]: وی متهم به [[جعل روایت]] در مسئله [[تشبیه]] و نسبت دادن آن به [[اهل حدیث]] و همچنین [[نقل احادیث]] منکر است<ref>تهذیب التهذیب، ج۹، ص۲۲۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۳۶۲.</ref>. این در حالی است که [[ذهبی]] وی را با عناوینی همچون [[فقیه]]، نامدار، دریای [[دانش]]، فردی [[متعبد]] و [[شب‌زنده‌دار]] و [[قاری]] [[قرآن کریم]] معرفی کرده و می‌افزاید که او در حال [[سجده]] از [[دنیا]] رفت<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۳۷۹.</ref>. با توجه به مطالبی که در [[کتب رجال]] در مورد [[مخالفت]] محمد بن شجاع ثلجی با [[احمد بن حنبل]] و [[امام شافعی]] گفته شده و [[اعتقاد]] او در مسئله [[مخلوق بودن قرآن]] و حادث بودن آن<ref>میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۷۷.</ref> چنین می‌نماید که این اتهامات بیشتر در جهت ضربه زدن به [[شخصیت]] او بوده است تا ارزیابی او. روشن است که [[جرح]] در چنین مواردی که برخاسته از [[عداوت]] و [[اختلاف]] نظر است ارزشی ندارد<ref>الرفع و التکمیل، ج۱، ص۴۰۹.</ref>
# [[حفص بن عمر]]: وی [[حفص بن عمر بن عبدالعزیز الدوری]] است که [[ابن جوزی]] با [[لقب]] «الکوفی» و اطلاق {{عربی|لَيْسَ بِشَيْ‌ءٍ}} او را تضعیف کرده است. در حالی که حفص بن عمر، فردی [[ثقه]] و مورد [[اطمینان]] بوده و [[ابوحاتم]] او را توثیق کرده<ref>الجرح و التعدیل، ج۳، ص۱۸۴، رقم ۷۲۹.</ref> و [[ابن حنبل]] از او اخذ روایت کرده<ref>سؤالات ابی داوود للامام احمد، ج۱، ص۳۷۰، رقم ۵۸۲.</ref> و [[کتابت حدیث]]<ref>تاریخ بغداد، بشار، ج۹، ص۸۹، رقم ۴۲۷۱.</ref> نموده است. با وجود تعابیری که در مورد او به کار رفته، جایی برای تردید در [[وثاقت]] او نیست<ref>ر.ک: سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۵۴۱، رقم ۱۵۹؛ التراجم الساقطة، ج۱، ص۲۴۱، رقم ۱۴۳.</ref>.
# [[محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی]]: ایشان به [[اتهام]] [[جعل]] دو [[روایت]] {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}} و {{متن حدیث|عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ يَخْتِمُونَ الْأَوْصِيَاءَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ}} [[تضعیف]] شده است. از آنجا که دلیلی بر مجعول بودن این دو [[حدیث]] وجود ندارد، تضعیف مزبور نیز فاقد [[ارزش]] [[علمی]] است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۲۱.</ref>.
# [[احمد بن ابونصر ذارع]]: برخی او را «[[منکر الحدیث]]»<ref>تاریخ بغداد، ج۶، ص۴۱۲.</ref>، نقل‌کننده [[اباطیل]] و [[دجال]] خوانده<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۶۱، رقم ۶۴۴؛ موسوعة أقوال أبی الحسن، ج۱، ص۱۰۱، رقم ۳۹۵.</ref> و تضعیف کرده‌اند.
# [[احمد بن سالم ابو سمره]]: [[ذهبی]] با نسبت دادن مناکیر، {{عربی|لَهُ مَنَاكِيرُ}} به احمد بن سالم، وی را تضعیف کرده و دلیل تضعیفش را [[نقل روایت]] در [[مناقب]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بیان کرده است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۹۹، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۱، ص۲۷۷؛ لسان المیزان، ابی غده، ج۱، ص۴۶۶.</ref>. در [[علم حدیث]] برای منکر، تعاریف متعددی بیان شده است از جمله اینکه: [[راوی]] آن دارای اغلاط فاحش یا [[غفلت]] بسیار و یا [[فسق]] آشکار باشد. برخی دیگر، [[حدیث منکر]] را آن دانسته‌اند که راوی [[ضعیف]]، روایتی را نقل کند که مخالف روایتی باشد که فرد [[ثقه]] نقل کرده است؛ یا روایتی است که فرد غیر معروف یا موصوف به [[سوء]] [[حفظ]]، آن را نقل کرده و یا اینکه برخی از [[اساتید]] او، تضعیف شده، و [[شاهد]] و متابعی برای آن نباشد<ref>معجم المصطلحات الحدیثیة، ص٧٩٠.</ref>.


چنان‌که گفته شد محور [[جرح]] در سه نفر اخیر، [[نقل روایات]] مناقب [[علی بن ابی‌طالب]] و [[اهل بیت]]{{عم}} است. در واقع بازگشت آن به بحث دخالت [[مذهب]] و [[اعتقاد]] راوی در [[جرح و تعدیل]] اوست که بر اساس [[موازین]] علم حدیث فاقد اعتبار است<ref>ر.ک: فتح الملک العلی، ص۹۶.</ref>. مضاف بر اینکه این [[حدیث]] از طرق متعدد نقل شده که از اسباب تقویت حدیث به شمار می‌رود، به ویژه این که در مورد [[روایات]] [[فضایل]]، قاعده [[تساهل]] نیز [[حاکم]] است<ref>الأجوبة العراقیة، ج۱، ص۴۳؛ الصواعق المحرقة، ص۳۷۸.</ref>.
دلالت این [[روایت]] بر [[افضلیت]] نسبی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جانب [[اهل سنت]] نیز پذیرفته شده است. [[شمس الدین ذهبی]] به [[حق]] بودن مضمون روایت [[اذعان]] کرده و بر اساس آن علی{{ع}} را بهترین فرد در [[زمان]] خودش معرفی کرده نه بهترین فرد به طور مطلق<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۲۰۵.</ref>. [[ذهبی]] در جای دیگر با بیان روایتی که در آن عبارت {{متن حدیث|كُنَّا نَعُدُّ عَلِيّاً مِنْ خِيَارِنَا}} آمده، معنای آن را حق دانسته است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. برخی از اهل سنت و جماعت به [[افضلیت علی]]{{ع}} پس از [[ابوبکر]] و عمر [[عقیده]] دارند لکن در تقدمشان بر عثمان [[اختلاف]] کرده‌اند<ref>شرح المنظومة البیقونیة، ص۸.</ref>.
مدلول حدیث: دلالت این حدیث بر [[افضلیت امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} آشکار است و با توجه به [[شرط افضلیت در امامت]]، بر [[امامت]] آن حضرت نیز بر دلالت می‌کند، چنان‌که [[عالمان شیعه]] با استناد به این حدیث، بر [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} [[استدلال]] کرده‌اند<ref>تفضیل أمیر المؤمنین{{ع}}، ص۳۴؛ مناقب آل أبی طالب{{ع}}، ج۳، ص۶۷؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۴۱ و ۴۵؛ اعلام الوری، النص، ص۱۶۰؛ الطرائف، ج۱، ص۸۸.</ref>.


دلالت این [[روایت]] بر [[افضلیت]] نسبی [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} از جانب [[اهل سنت]] نیز پذیرفته شده است. [[شمس الدین ذهبی]] به [[حق]] بودن مضمون روایت [[اذعان]] کرده و بر اساس آن علی{{ع}} را بهترین فرد در [[زمان]] خودش معرفی کرده نه بهترین فرد به طور مطلق<ref>سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۲۰۵.</ref>. [[ذهبی]] در جای دیگر با بیان روایتی که در آن عبارت {{متن حدیث|كُنَّا نَعُدُّ عَلِيّاً مِنْ خِيَارِنَا}} آمده، معنای آن را حق دانسته است<ref>میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۰۰.</ref>. برخی از [[اهل سنت و جماعت]] به [[افضلیت علی]]{{ع}} پس از [[ابوبکر]] و عمر [[عقیده]] دارند لکن در تقدمشان بر عثمان [[اختلاف]] کرده‌اند<ref>شرح المنظومة البیقونیة، ص۸.</ref>.
این گونه تقییدها که با ظاهر حدیث مخالف بوده و دلیل معتبری هم ندارد، فاقد اعتبار است، افزون بر این، روایات بسیاری نیز که بیان‌گر مضمون این حدیث بوده و مدلولشان غیرقابل تقیید است، دلیل دیگری بر نادرستی این‌گونه تقییدهاست مانند: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۳۷۱.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ تَرَكَ بَعْدِي}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۶-۵۷.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرِ الْأَوْصِيَاءِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۳۰.</ref>.
این گونه تقییدها که با ظاهر حدیث مخالف بوده و دلیل معتبری هم ندارد، فاقد اعتبار است، افزون بر این، روایات بسیاری نیز که بیان‌گر مضمون این حدیث بوده و مدلولشان غیرقابل تقیید است، دلیل دیگری بر نادرستی این‌گونه تقییدهاست مانند: {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۳۷۱.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ تَرَكَ بَعْدِي}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۶-۵۷.</ref>، {{متن حدیث|عَلِيٌّ خَيْرِ الْأَوْصِيَاءِ}}<ref>تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۳۰.</ref>.
نکته آخر اینکه عبارت حدیث، {{عربی|عَلِيٌّ خَيْرُ أَصْحَابِي}} نیست که به امثال ابوبکر و عمر، تقیید زده شود، بلکه {{متن حدیث|خَيْرُ الْبَشَرِ}} است و مدلول آن [[برتری علی]]{{ع}} بر همه افراد [[بشر]] غیر از [[رسول اکرم]]{{صل}} است. لازمه [[مقید]] کردن آن به [[ابوبکر]] و عمر، [[برتری]] آن دو بر [[پیامبران]] است که نادرستی آن [[اجماعی]] است.<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی]] ج۳، ص ۳۸۵.</ref>
 
نکته آخر اینکه عبارت حدیث، {{عربی|عَلِيٌّ خَيْرُ أَصْحَابِي}} نیست که به امثال ابوبکر و عمر، تقیید زده شود، بلکه {{متن حدیث|خَيْرُ الْبَشَرِ}} است و مدلول آن [[برتری علی]]{{ع}} بر همه افراد [[بشر]] غیر از [[رسول اکرم]]{{صل}} است. لازمه مقید کردن آن به [[ابوبکر]] و عمر، [[برتری]] آن دو بر [[پیامبران]] است که نادرستی آن [[اجماعی]] است<ref>[[رضا احمدوند|احمدوند، رضا]]، [[حدیث خیر البشر (مقاله)|مقاله «حدیث خیر البشر»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی ج۳]]، ص ۳۸۵.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
خط ۴۴: خط ۵۱:


[[رده:احادیث نامدار]]
[[رده:احادیث نامدار]]
[[رده:احادیث امامت]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۱:۴۸

مقدمه

از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که فرموده است: «عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ وَ مَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ»؛ «علی بهترین انسان است و هرکس از پذیرش [این حقیقت] امتناع ورزد کافر است» این حدیث به روایت «عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ» معروف است که اشاره به فراز ابتدایی آن دارد.

در نقل‌های فراز ابتدایی این روایت، اختلافی وجود ندارد؛ اما در فراز دوم آن، قدری تعابیر مختلف است مانند: «مَنْ شَكَّ فِيهِ فَقَدْ كَفَرَ»[۱]؛ «لَا يَشُكُ فِيهِ إِلَّا كَافِرٌ»[۲]؛ و یا «فَمَنِ امْتَرَى فَقَدْ كَفَرَ»[۳]. البته در کتاب‌های دیگر روایاتی با همین مضمون و با اندکی اختلاف در الفاظ آمده است؛ مانند: «مَنْ لَمْ يَقُلْ عَلِيٌّ خَيْرُ النَّاسِ فَقَدْ كَفَرَ»[۴].

این روایت در منابع اهل سنت از علی بن ابی‌طالب(ع)، حذیفة بن یمان، جابر بن عبدالله انصاری، عایشه، نقل شده است. از آنجا که این حدیث با سند متصل و مرفوع از رسول خدا(ص) نقل شده و موضوع آن از مواردی است که رأی و قیاس در آن مجالی ندارد، موقوفه بودن برخی از طرق آن به حجیتش آسیبی نمی‌رساند[۵].

اولین کتابی که از عالمان شیعه درباره این روایت به رشته تحریر درآمده، کتاب «نوادر الاثر فی علی خیر البشر» تالیف ابو محمد جعفر بن احمد بن علی قمی ایلاقی معروف به ابن رازی (قرن ۴ق) است. وی در این کتاب اسناد و طرق مختلف این روایت از صحابه رسول خدا(ص) را جمع‌آوری کرده است. از میان اهل سنت نیز قدیمی‌ترین اثر روایی که به نقل این حدیث پرداخته کتاب «من احادیث خیثمة بن سلیمان بن حیدرة القرشی الأطرابلسی»[۶] است. پس از وی أبومحمد ابن اکفانی (م ۵۲۴ق) در کتاب خویش که به «احادیث أبی محمد ابن اکفانی» شهرت یافته است این روایت را با همین سند و یک سند دیگر که در طریق هر دو خیثمه قرار دارد نقل کرده است[۷].

از دانشمندان اهل سنت افرادی نظیر ابن مردویه[۸]؛ خطیب بغدادی[۹]؛ ابن عساکر[۱۰]؛ حموینی[۱۱]؛ ابن حجر[۱۲]؛ مولی علی متقی حنفی[۱۳]؛ مولی محمد صالح کشفی حنفی[۱۴]؛ مناوی[۱۵] و علاءالدین مغلطای[۱۶] این روایت را نقل کرده‌اند.

شیخ صدوق این روایت را در امالی از عایشه، حذیفه، جابر و امام رضا(ع) نقل کرده است[۱۷]. در کتاب احقاق الحق بخش اعظمی از اسناد و طرق این روایت تتبع و جمع‌آوری شده است[۱۸]. سیدهاشم بحرانی نیز در غایة المرام طرق و اسانید مختلف آن را نقل کرده است[۱۹].[۲۰]

سند حدیث

همان‌طور که بیان شد در میان محدثان اهل سنت اولین فردی که این روایت را نقل کرده خیثمة بن سلیمان است. ابن عساکر وی را یکی از افراد مورد اعتماد دانسته که برای به دست آوردن احادیث بسیار سفر کرده و از اساتید در شام، یمن، بغداد و کوفه استماع نموده است[۲۱]. او کتاب بزرگی در بیان فضائل اصحاب رسول خدا(ص) تألیف کرده که به نام «فضائل الصحابة»[۲۲] معروف است البته تنها بخش‌هایی از آن به صورت پراکنده موجود بوده و به نام «من احادیث خیثمة بن سلیمان» شناخته شده است از عبدالعزیز کتابی درباره او نقل شده که خیثمة را فردی ثقة و مورد اطمینان و در جرگه عابدان یاد کرده است. غیث بن علی از استادش خطیب بغدادی توثیق کامل (ثقة ثقة) خیثمه را نقل کرده است که دلالت بر درجه بالای اعتماد او بر خیثمة دارد[۲۳]. پس از وی شاگردش ابومحمد ابن اکفانی این روایت را با دو سند ـ که هر دوی آنها را از خیثمه اخذ کرده ـ نقل می‌کند. شخصیت وی نیز مورد تأیید و توثیق واقع شده است[۲۴].

خطیب بغدادی طریق جابر بن عبدالله در این حدیث را منحصر در ابو محمد علوی دانسته و آن را منکر و جعلی شمرده است[۲۵]؛ ولی ابن عساکر نقل این روایت از جابر و شریک بن عبدالله را معتبر دانسته است[۲۶]. ابن کثیر نقل این روایت از علی بن ابی‌طالب(ع) و حذیفة بن یمان را جعلی دانسته و جاعلان آن را به شدت مورد مذمت قرار داده است[۲۷]. ابن جوزی این روایت را در «موضوعات»[۲۸] ذکر کرده و برای اثبات مدعای خود دلائلی را مطرح است. اکثر دانشمندان اهل سنت با استناد به عبارات ابن جوزی و تضعیفات او، این روایت را جعلی دانسته‌اند[۲۹].

باید توجه داشت که ابن جوزی در مواردی دچار خطا و اشتباهاتی شده که مورد انتقاد عالمان رجال و حدیث قرار گرفته است[۳۰]. ابن جوزی در موضوعات از محمد بن کثیر کوفی، محمد بن شجاع ثلجی، حفص بن عمر کوفی، محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی، احمدبن ابونصر ذارع و احمدبن سالم نام برده و با تضعیف ایشان صدور روایت را از رسول خدا(ص) صحیح نمی‌داند[۳۱]. در ذیل دلائل تضعیف شخصیت‌های یاد شده به همراه بررسی و نقد آن مطرح می‌شود:

  1. محمد بن کثیر قرشی کوفی: در میان کتب رجالی در تفسیر جرح و تضعیف او آمده که وی اولاً شیعه بوده و ثانیاً منکر الحدیث است. در مورد منکر الحدیث بودن او به همین روایت «عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ» تمسک شده است[۳۲]؛ ولی این استدلال درست نیست؛ چراکه شیعی بودن نمی‌تواند دلیل بر ضعف راوی باشد[۳۳]؛ به ویژه این که وی توسط ابن معین ـ که از او به عنوان امام جرح و تعدیل یاد شده و از متشددین است ـ توثیق شده است[۳۴].
  2. محمد بن شجاع ثلجی: وی متهم به جعل روایت در مسئله تشبیه و نسبت دادن آن به اهل حدیث و همچنین نقل احادیث منکر است[۳۵]. این در حالی است که ذهبی وی را با عناوینی همچون فقیه، نامدار، دریای دانش، فردی متعبد و شب‌زنده‌دار و قاری قرآن کریم معرفی کرده و می‌افزاید که او در حال سجده از دنیا رفت[۳۶]. با توجه به مطالبی که در کتب رجال در مورد مخالفت محمد بن شجاع ثلجی با احمد بن حنبل و امام شافعی گفته شده و اعتقاد او در مسئله مخلوق بودن قرآن و حادث بودن آن[۳۷] چنین می‌نماید که این اتهامات بیشتر در جهت ضربه زدن به شخصیت او بوده است تا ارزیابی او. روشن است که جرح در چنین مواردی که برخاسته از عداوت و اختلاف نظر است ارزشی ندارد[۳۸]
  3. حفص بن عمر: وی حفص بن عمر بن عبدالعزیز الدوری است که ابن جوزی با لقب «الکوفی» و اطلاق لَيْسَ بِشَيْ‌ءٍ او را تضعیف کرده است. در حالی که حفص بن عمر، فردی ثقه و مورد اطمینان بوده و ابوحاتم او را توثیق کرده[۳۹] و ابن حنبل از او اخذ روایت کرده[۴۰] و کتابت حدیث[۴۱] نموده است. با وجود تعابیری که در مورد او به کار رفته، جایی برای تردید در وثاقت او نیست[۴۲].
  4. محمد بن یحیی بن حسن بن جعفر علوی: ایشان به اتهام جعل دو روایت «عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ» و «عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ يَخْتِمُونَ الْأَوْصِيَاءَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ» تضعیف شده است. از آنجا که دلیلی بر مجعول بودن این دو حدیث وجود ندارد، تضعیف مزبور نیز فاقد ارزش علمی است[۴۳].
  5. احمد بن ابونصر ذارع: برخی او را «منکر الحدیث»[۴۴]، نقل‌کننده اباطیل و دجال خوانده[۴۵] و تضعیف کرده‌اند.
  6. احمد بن سالم ابو سمره: ذهبی با نسبت دادن مناکیر، لَهُ مَنَاكِيرُ به احمد بن سالم، وی را تضعیف کرده و دلیل تضعیفش را نقل روایت در مناقب امیرالمؤمنین(ع) بیان کرده است[۴۶]. در علم حدیث برای منکر، تعاریف متعددی بیان شده است از جمله اینکه: راوی آن دارای اغلاط فاحش یا غفلت بسیار و یا فسق آشکار باشد. برخی دیگر، حدیث منکر را آن دانسته‌اند که راوی ضعیف، روایتی را نقل کند که مخالف روایتی باشد که فرد ثقه نقل کرده است؛ یا روایتی است که فرد غیر معروف یا موصوف به سوء حفظ، آن را نقل کرده و یا اینکه برخی از اساتید او، تضعیف شده، و شاهد و متابعی برای آن نباشد[۴۷].

چنان‌که گفته شد محور جرح در سه نفر اخیر، نقل روایات مناقب علی بن ابی‌طالب و اهل بیت(ع) است. در واقع بازگشت آن به بحث دخالت مذهب و اعتقاد راوی در جرح و تعدیل اوست که بر اساس موازین علم حدیث فاقد اعتبار است[۴۸]. مضاف بر اینکه این حدیث از طرق متعدد نقل شده که از اسباب تقویت حدیث به شمار می‌رود، به ویژه این که در مورد روایات فضایل، قاعده تساهل نیز حاکم است[۴۹].

مدلول حدیث: دلالت این حدیث بر افضلیت امیرالمؤمنین علی(ع) آشکار است و با توجه به شرط افضلیت در امامت، بر امامت آن حضرت نیز بر دلالت می‌کند، چنان‌که عالمان شیعه با استناد به این حدیث، بر امامت امیرالمؤمنین(ع) استدلال کرده‌اند[۵۰].

دلالت این روایت بر افضلیت نسبی امیرالمؤمنین(ع) از جانب اهل سنت نیز پذیرفته شده است. شمس الدین ذهبی به حق بودن مضمون روایت اذعان کرده و بر اساس آن علی(ع) را بهترین فرد در زمان خودش معرفی کرده نه بهترین فرد به طور مطلق[۵۱]. ذهبی در جای دیگر با بیان روایتی که در آن عبارت «كُنَّا نَعُدُّ عَلِيّاً مِنْ خِيَارِنَا» آمده، معنای آن را حق دانسته است[۵۲]. برخی از اهل سنت و جماعت به افضلیت علی(ع) پس از ابوبکر و عمر عقیده دارند لکن در تقدمشان بر عثمان اختلاف کرده‌اند[۵۳].

این گونه تقییدها که با ظاهر حدیث مخالف بوده و دلیل معتبری هم ندارد، فاقد اعتبار است، افزون بر این، روایات بسیاری نیز که بیان‌گر مضمون این حدیث بوده و مدلولشان غیرقابل تقیید است، دلیل دیگری بر نادرستی این‌گونه تقییدهاست مانند: «عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ»[۵۴]، «عَلِيٌّ خَيْرُ مَنْ تَرَكَ بَعْدِي»[۵۵]، «عَلِيٌّ خَيْرِ الْأَوْصِيَاءِ»[۵۶].

نکته آخر اینکه عبارت حدیث، عَلِيٌّ خَيْرُ أَصْحَابِي نیست که به امثال ابوبکر و عمر، تقیید زده شود، بلکه «خَيْرُ الْبَشَرِ» است و مدلول آن برتری علی(ع) بر همه افراد بشر غیر از رسول اکرم(ص) است. لازمه مقید کردن آن به ابوبکر و عمر، برتری آن دو بر پیامبران است که نادرستی آن اجماعی است[۵۷].

منابع

پانویس

  1. الفردوس بمأثور الخطاب، ج۳، ص۶۲.
  2. مناقب آل أبی‌طالب، ج۳، ص۶۷.
  3. تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.
  4. تاریخ بغداد، ج۴، ص۴۱۳.
  5. منهج النقد فی علوم الحدیث، ج۱، ص۳۲۸.
  6. ج ۱، ص۲۰۰.
  7. من حدیث أبی محمد، ابن اکفانی، ج۱، ص۶.
  8. مناقب علی بن ابی‌طالب، ص۱۰۹.
  9. تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۵.
  10. تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.
  11. فرائد السمطین، ج۱، ص۱۵۴.
  12. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۹.
  13. کنز العمال، ج۱۱، ص۶۲۵.
  14. مناقب مرتضویه، ص۹۱ متن.
  15. کنوز الحقائق، ص۹۸.
  16. اکمال تهذیب الکمال، ج۶، ص۲۵۲.
  17. الأمالی، النص، ص۷۶.
  18. احقاق الحق، ج۳، ص۲۸۸؛ ج۴، ص۲۵۴؛ ج۱۵، ص۲۶۷؛ ج۲۰، ص۲۶۷؛ ج۲۲، ص۱۸۷؛ ج۲۳، ص۶۱۲؛ ج۳۱، ص۱۲۴.
  19. غایة المرام، ج۵، ص۶.
  20. احمدوند، رضا، مقاله «حدیث خیر البشر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۳، ص ۳۸۴.
  21. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۱۷ ص۶۸.
  22. الأعلام، ج۲، ص۳۲۶.
  23. لسان المیزان، ج۳، ص۳۸۶.
  24. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۷۳، ص۳۵۹؛ تاریخ دمشق، ابن قلانسی، ج۱، ص۳۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۱۹، ص۵۷۶.
  25. تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۳۳.
  26. تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۳۷۲.
  27. البدایة و النهایة، ج۷، ص۳۵۸.
  28. ج ۱، ص۳۸۴.
  29. الکشف الحثیث، ج۱، ص۲۴۳؛ اللآلی المصنوعة، ج۱، ص۳۰۰؛ تنزیه الشریعة المرفوعة، ج۱، ص۳۵۳؛ الفوائد المجموعة، ج۱، ص۳۴۸.
  30. الباعث الحثیث، ص۷۵؛ تذکرة الحفاظ، ج۴، ص۹۵؛ طبقات الحفاظ، ص۴۸۰؛ اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۹؛ لسان المیزان، ج۲، ص۳۹۸.
  31. الموضوعات، ج۱، ص۳۴۸.
  32. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۴۱۸.
  33. میزان الاعتدال، ج۱، ص۴.
  34. تاریخ ابن معین، ج۳، ص۴۷۸، رقم ۸۰۹۸.
  35. تهذیب التهذیب، ج۹، ص۲۲۱؛ تهذیب الکمال، ج۲۵، ص۳۶۲.
  36. سیر اعلام النبلاء، ج۱۲، ص۳۷۹.
  37. میزان الاعتدال، ج۳، ص۵۷۷.
  38. الرفع و التکمیل، ج۱، ص۴۰۹.
  39. الجرح و التعدیل، ج۳، ص۱۸۴، رقم ۷۲۹.
  40. سؤالات ابی داوود للامام احمد، ج۱، ص۳۷۰، رقم ۵۸۲.
  41. تاریخ بغداد، بشار، ج۹، ص۸۹، رقم ۴۲۷۱.
  42. ر.ک: سیر اعلام النبلاء، ج۱۱، ص۵۴۱، رقم ۱۵۹؛ التراجم الساقطة، ج۱، ص۲۴۱، رقم ۱۴۳.
  43. میزان الاعتدال، ج۱، ص۵۲۱.
  44. تاریخ بغداد، ج۶، ص۴۱۲.
  45. میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۶۱، رقم ۶۴۴؛ موسوعة أقوال أبی الحسن، ج۱، ص۱۰۱، رقم ۳۹۵.
  46. میزان الاعتدال، ج۱، ص۹۹، الکامل فی ضعفاء الرجال، ج۱، ص۲۷۷؛ لسان المیزان، ابی غده، ج۱، ص۴۶۶.
  47. معجم المصطلحات الحدیثیة، ص٧٩٠.
  48. ر.ک: فتح الملک العلی، ص۹۶.
  49. الأجوبة العراقیة، ج۱، ص۴۳؛ الصواعق المحرقة، ص۳۷۸.
  50. تفضیل أمیر المؤمنین(ع)، ص۳۴؛ مناقب آل أبی طالب(ع)، ج۳، ص۶۷؛ متشابه القرآن و مختلفه، ج۲، ص۴۱ و ۴۵؛ اعلام الوری، النص، ص۱۶۰؛ الطرائف، ج۱، ص۸۸.
  51. سیر اعلام النبلاء، ج۸، ص۲۰۵.
  52. میزان الاعتدال، ج۱، ص۱۰۰.
  53. شرح المنظومة البیقونیة، ص۸.
  54. تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۳۷۱.
  55. تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۶-۵۷.
  56. تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱۳۰.
  57. احمدوند، رضا، مقاله «حدیث خیر البشر»، دانشنامه کلام اسلامی ج۳، ص ۳۸۵.