←اصحاب رایات در شأن نزول
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۹: | خط ۲۹: | ||
هنگامی که آنها در [[کفر]] و [[بتپرستی]] فرو رفتند، [[خداوند]] [[پیامبری]] از [[بنیاسرائیل]] به سوی آنها فرستاد تا آنها را به [[عبادت]] خداوند یگانه و ترک [[شرک]] [[دعوت]] کند، اما آنها [[ایمان]] نیاوردند، آن [[پیامبر]] برای قلع مادۀ [[فساد]] از [[خدا]] تقاضا کرد، آن درخت بزرگ خشکید، آنها هنگامی که چنین دیدند سخت ناراحت شدند و گفتند این [[مرد]] [[خدایان]] ما را [[سحر]] کرده! بعضی دیگر گفتند: خدایان به خاطر این مرد که ما را دعوت به کفر میکند بر ما [[غضب]] کردند!. | هنگامی که آنها در [[کفر]] و [[بتپرستی]] فرو رفتند، [[خداوند]] [[پیامبری]] از [[بنیاسرائیل]] به سوی آنها فرستاد تا آنها را به [[عبادت]] خداوند یگانه و ترک [[شرک]] [[دعوت]] کند، اما آنها [[ایمان]] نیاوردند، آن [[پیامبر]] برای قلع مادۀ [[فساد]] از [[خدا]] تقاضا کرد، آن درخت بزرگ خشکید، آنها هنگامی که چنین دیدند سخت ناراحت شدند و گفتند این [[مرد]] [[خدایان]] ما را [[سحر]] کرده! بعضی دیگر گفتند: خدایان به خاطر این مرد که ما را دعوت به کفر میکند بر ما [[غضب]] کردند!. | ||
و به دنبال این بحثها همگی [[تصمیم]] بر کشتن آن پیامبر گرفتند، چاهی عمیق کندند و او را در آن افکندند و سر آن را بستند و بر بالای آن نشستند و پیوسته نالۀ او را شنیدند تا [[جان]] سپرد، خداوند به خاطر این [[اعمال زشت]]، و این [[ظلم]] و [[ستمها]] آنها را به [[عذاب]] شدیدی گرفتار کرد و نابود ساخت».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۰۱.</ref> | و به دنبال این بحثها همگی [[تصمیم]] بر کشتن آن پیامبر گرفتند، چاهی عمیق کندند و او را در آن افکندند و سر آن را بستند و بر بالای آن نشستند و پیوسته نالۀ او را شنیدند تا [[جان]] سپرد، خداوند به خاطر این [[اعمال زشت]]، و این [[ظلم]] و [[ستمها]] آنها را به [[عذاب]] شدیدی گرفتار کرد و نابود ساخت».<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۵۰۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||