وکلای مالی ائمه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
[[علی بن راشد]] گوید: گروهی از شیعیان نیشابور گردهم آمدند و [[محمد بن علی نیشابوری]] را به عنوان [[نماینده]] خود برگزیدند و سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری [[لباس]] به او دادند که خدمت امام هفتم{{ع}} ببرد. | [[علی بن راشد]] گوید: گروهی از شیعیان نیشابور گردهم آمدند و [[محمد بن علی نیشابوری]] را به عنوان [[نماینده]] خود برگزیدند و سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری [[لباس]] به او دادند که خدمت امام هفتم{{ع}} ببرد. | ||
شطیطه نیز که زنی باایمان بود، یک درهم سالم و پارچهای از پنبه که به دست خود آن را رشته بود و به اندازه چهار درهم [[ارزش]] داشت، آورد.... سپس آنها را با سؤالاتی که نوشته بودند، به [[محمد بن علی]] دادند که [[خدمت]] [[امام هفتم]]{{ع}} ببرد<ref>داستان مفصل است؛ آنچه مورد نیاز بود آورده شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۴٨، ص٧۳ - ٧۵. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۹۱ - ۲۹۳ مرحوم محدث قمی، به طور مختصر آن را نقل کرده است. سفینة البحار، ج۱، ص۶٩٨.</ref>... از این مطلب به خوبی روشن میشود که [[شیعیان]] در [[زمان]] آن حضرت [[خمس]] [[اموال]] خود را برای آن [[بزرگوار]] میبردند.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۶</ref> | شطیطه نیز که زنی باایمان بود، یک درهم سالم و پارچهای از پنبه که به دست خود آن را رشته بود و به اندازه چهار درهم [[ارزش]] داشت، آورد.... سپس آنها را با سؤالاتی که نوشته بودند، به [[محمد بن علی]] دادند که [[خدمت]] [[امام هفتم]]{{ع}} ببرد<ref>داستان مفصل است؛ آنچه مورد نیاز بود آورده شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۴٨، ص٧۳ - ٧۵. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۹۱ - ۲۹۳ مرحوم محدث قمی، به طور مختصر آن را نقل کرده است. سفینة البحار، ج۱، ص۶٩٨.</ref>... از این مطلب به خوبی روشن میشود که [[شیعیان]] در [[زمان]] آن حضرت [[خمس]] [[اموال]] خود را برای آن [[بزرگوار]] میبردند.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۶</ref> | ||
===[[جمعآوری بیت المال]] توسط [[امام هفتم]]{{ع}}=== | |||
گرچه [[حکومت]] و [[قدرت ظاهری]] در دست [[هارون]] بود اما حکومت او فقط بر تنها بود و در دلهای [[مردم]] جا نداشت و حکومت بر [[دلها]] و قلبها از آنِ پیشوای هفتم بود و در پرتو [[محبوبیت]] گسترده آن حضرت در [[افکار عمومی]] [[مسلمانان]] [[مبارز]] و روشنبین [[خمس]] [[اموال]] خود و دیگر اموال متعلق به [[بیتالمال]] را به محضر آن حضرت میفرستادند و این معنا بر هارون پوشیده نبود؛ زیرا او از طریق [[جاسوسان]] خویش گزارشهایی دریافت میکرد مبنی بر این که از چهار گوشه [[کشور]] پهناور [[اسلامی]]، اموال و وجوه اسلامی به سوی [[امام]] [[موسی بن جعفر]] سرازیر میگردد، به طوری که او صندوق بیتالمال تشکیل داده است<ref>بحار الانوار، ج۴٨، ص۲۳۲. مشروح این مطلب و مدارک دیگر آن در بحث (کمکهای مالی امام هفتم{{ع}} به دشمنان) آمده است، شبلنجی، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، بیروت، لبنان، المکتبة الشعبیه، ص۱۵۱؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمه، بیروت، دارالاضواء، للطباعة والنشر والتوزیع، ط ٢، ١۴٠٩ ه، ۱۹۸۸م، ص۲۲۸؛ ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، المکتبة القاهره، ص٢٠۴؛ اختیار معرفة الرجال، ص٢۶۳ – ٢۶۵؛ حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۲، ص۴۵١.</ref>. | |||
برای این که به حجم وجوهی که از نقاط مختلف به [[حضور امام]] ارسال میشد پی ببریم، کافی است به ارقام زیر توجه کنیم: | |||
هنگام [[شهادت امام کاظم]]{{ع}} مبلغ هفتاد هزار دینار نزد [[زیاد بن مروان قندی]] و مبلغ سی هزار دینار تحویل [[علی بن ابیحمزه]] (دو نفر از [[نمایندگان]]) آن حضرت بود. | |||
علاوه بر اینها مبلغ سی هزار دینار و شش [[کنیز]] در تحویل [[عثمان بن عیسی رواسی]]، [[نماینده امام]] در [[مصر]] بود، که نقل شده است پس از [[شهادت امام]] هفتم{{ع}} [[علی بن موسی الرضا]]{{ع}} کسی نزد [[زیاد قندی]] و [[عثمان بن عیسی]] فرستاد و پیغام داد اموالی که از پدرم نزد شما مانده است برای من بفرستید<ref>عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۹۱ – ۹۲؛ الشیخ الصدوق، علل الشرایع، النجف، منشورات، المکتبة الحیدریه، ١٣٩٠ه.ق، ص۲۳۵ – ٢٣۶؛ بحار الانوار، ج۴٨، ص۲۵۱ – ۲۵۳. در متن و پاورقی فرق الشیعه نیز این مطلب به گونه دیگری آمده است که رجوع شود به: النوبختی، الحسن بن موسی، فرق الشیعه، با مقدمه سید هبة الدین شهرستانی، منشورات بیروت، دارالاضواء، ط ٢، ١۴٠۴ه، ١٩٨۴م، ص٨١. در منابعی که گذشت آمده است: عثمان در جواب نامه امام هشتم نوشت اگر پدرت زنده باشد که شما در این اموال حقی نداری و اگر طبق آنچه میگویی پدرت مرده باشد به من دستوری راجع به تسلیم نمودن اموال به تو نداده است.... و به خاطر طمع کردن در این اموال، شهادت امام هفتم{{ع}} را انکار کردند و وجوهی را که نزد آنان مانده بود، پس از شهادت آن حضرت به امام هشتم علی بن موسی الرضا ندادند و به واقفیه معروف شدند. یکی از وکلای امام جواد{{ع}} هم مبلغی خرج کرد و خدمت آن حضرت آمد که او را ببخشد. مرحوم کلینی در این باره مینویسد: علی بن ابراهیم گوید: پدرم گفت: من خدمت امام محمد تقی{{ع}} بودم که صالح بن محمد بن سهل که متولی اوقاف قم بود وارد شد و به حضرت عرض کرد آقای من آن ده هزار را بر من حلال کن؛ زیرا آنها را خرج کردهام. به او فرمود: حلالت بود. وقتی صالح بیرون رفت، امام جواد{{ع}} فرمود: شخصی به اموال آل محمد و یتیمان و مساکین و فقرا و در راهماندگانشان میتازد و میخورد، سپس میآید و میگوید مرا حلال کن، گمان میکند من میگویم (حلال) نمیکنم (من میگویم حلالت باد) ولی به خدا که در روز قیامت خدا از آنها بدون مسامحه سؤال خواهد کرد... اصول کافی، ج۱، ص۴۶٠، حدیث ۲۷، المقنعه، الشیخ مفید، تحقیق مؤسسة النشر الإسلامی، جامعه مدرسین، قم، ط ٢، ١۴١٠ه. ق، ص٢٨۴ - ٢٨۵.</ref>. | |||
خلاصه این که [[اموال]] فراوانی به سوی [[امامان معصوم]]{{عم}} برده میشد، به گونهای که [[آتش]] [[کینه]] [[خلفا]] در سینه آنها شعلهور میشد و این مطلبی است که از برخورد آنان با [[ائمه معصومین]]{{عم}} بخوبی معلوم میشود که یک نمونه آن از نظرتان میگذرد. | |||
[[مرحوم علامه مجلسی]] مینویسد: [[امام هفتم]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} فرمود: | |||
«هنگامی که مرا نزد [[هارون]] بردند، به من گفت: ای موسی بن جعفر! آیا به سوی [[دو خلیفه]] [[اموال]] برده میشود؟»<ref>بحار الانوار، ج۴٨، ص۱۲۵. علی بن جعفر نیز وقتی پیش هارون درباره امام هفتم{{ع}} سعایت میکرد، گفت: مگر میشود دو خلیفه در روی زمین باشد؟ موسی بن جعفر در مدینه و تو در عراق و برای هر کدام اموالی را جمع کنند و نزد آنها ببرند. رجال کشی، ص٢۶۳ - ٢۶۵.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۶</ref> | |||
==جمعآوری [[خمس]] توسط [[وکلای امام]] هشتم{{ع}}== | |||
[[امام هشتم]]{{ع}} نیز مانند [[پدران]] خود برای گرفتن خمس وکلایی [[منصوب]] کرده بود که نام چند نفر از نظرتان میگذرد: | |||
#'''[[صفوان بن یحیی]]''': او [[وکیل امام رضا]] و [[امام جواد]]{{عم}} بود<ref>معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۱۲۳ – ۱۳۰؛ تهذیب المقال، ج۱، ص۱۳۱؛ جامع الرواة، ج۱، ص۴۱۳.</ref>. | |||
#'''[[یونس بن عبدالرحمن]]''': وی نیز [[وکیل]] و از [[خواص]] [[اصحاب حضرت رضا]]{{ع}} بود<ref>جامع الرواة، ج۲، ص۳۵۶؛ معجم رجال الحدیث، ج۲۰، ص۱۹۸؛ تهذیب المقال، ج۱، ص۱۳۱.</ref>. | |||
#'''[[محمد بن سنان]]'''<ref>تهذیب المقال، ج۱، ص۱۳۱؛ معجم رجال الحدیث، ج١۶، ص۱۶۰.</ref> | |||
#'''[[عبد الله بن جندب]]''': او همانگونه که گذشت از وکلای امام هفتم نیز بوده است<ref>رجال شیخ طوسی، ص۱۷۹ و ص٣۵۵؛ الفوائد الرجالیه، ج۳، ص۲۷۸.</ref>. | |||
#'''[[نصر بن قابوس لخمی]]''': او [[وکیل امام صادق]] و موسی بن جعفر و امام هشتم{{عم}} در [[زمان]] آنان بود<ref>جامع الرواة، ج۲، ص۲۹۰. قاموس الرجال، ج١٩، ص١۴١؛ تنقیح المقال، ج۳، ص٢۶٩.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۸</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۶
وکلای مالی ائمه(ع)
به هر حال خمس، یکی از منابع مالی اهل بیت بود که پیروان آنان خمس اموال خود را در صورت امکان خدمت خود ائمه معصومین(ع) میآوردند، همانگونه که حکم بن علیاء اسدی در زمان امام باقر(ع) خمس اموالش را به آن حضرت میداد. او والی و حاکم بحرین بود که میگوید: اموال فراوانی به دست آوردم و خدمت امام باقر(ع) رسیدم برای این که خمس اموالم را به آن حضرت بدهم[۱]... و یا خمس اموال خود را به وکلا و نمایندگان آنان که مورد اعتماد و وثوقشان بودند میدادند، چه ائمه وکلایی در امور مالی داشتند که این وظیفه را انجام میدادند و اکنون درباره وکلای برخی از آنان به بحث میپردازیم.[۲]
وکلای امام صادق(ع)
امام صادق(ع) وکلایی داشت و آنها که دسترسی به حضرت نداشتند چه به خاطر دوری مسافت، و چه به علل دیگر از طریق آنان با حضرت در ارتباط بودند و مشکلات خود را حل میکردند و اموال خود را به وسیله آنان به امام میرساندند که برای نمونه میتوان چند مورد را نام برد که امام صادق(ع) آنها را به عنوان وکیل خود برای گرفتن خمس و.... در شهرها و اطراف منصوب کرده بود:
- نصر بن قابوس لخمی: او بیست سال وکیل امام صادق(ع) بود[۳].
- عبدالرحمن بن حجاج: وی نیز وکیل مالی امام صادق(ع) بود و در زمان امام هشتم(ع) از دنیا رفت[۴].
- حمران بن اعین: حمران بن اعین برادر زرارة بن اعین یکی دیگر از وکلای مالی آن حضرت بوده است[۵].
- مفضل بن عمر جعفی: او یکی دیگر از وکلای مالی امام صادق(ع) و از خواص اصحاب و جزء اصحاب سرّ[۶] حضرت بود.
- معلّی بن خُنیس: او نیز از وکلای امام صادق(ع) بوده است. از بررسی روایات استفاده میشود که او از اولیا و اهل بهشت است و مورد توجه و علاقه امام صادق(ع) بوده است. هنگامی که معلّی کشته شد، امام صادق(ع) در مکه بود. وقتی از مکه برگشت و وارد مدینه گردید و از کشته شدن او اطلاع یافت، با ناراحتی از منزل بیرون آمد؛ به گونهای که عبای آن حضرت به زمین کشیده میشد و اسماعیل فرزند آن حضرت نیز پدر را همراهی میکرد. هنگامی که چشم مبارک امام ششم به داوود (والی مدینه از طرف منصور) افتاد، فرمود: چرا دوست و وکیل من را کشتی؟ مال مرا گرفتی؟ و حضرت آرام نگرفت تا قاتل معلّی را قصاص کرد. وقتی خواستند قاتل معلّی را قصاص کنند، فریاد میزد: به من دستور میدهید معلّی را به قتل برسانم، آنگاه خودم را میکشید[۷]؟
داوود بن علی از طرف منصور والی مدینه بود. کسی را نزد معلّی فرستاد که شیعیان و پیروان امام صادق(ع) و اصحاب ایشان را به داوود معرفی کند، ولی معلّی تسلیم نشد و از معرفی آنها خودداری کرد و گفت آنها را نمیشناسد. او را تهدید به قتل کردند ولی با این همه نام آنها را کتمان کرد و گفت مرا از کشته شدن میترسانید؟ به خدا قسم اگر شیعیان امام صادق(ع) در زیر پای من باشند، پای خود را از روی آنان برنخواهم داشت. اگر تو مرا به قتل برسانی سعادتمند میشوم، ولی تو شقی و بدبخت خواهی شد. آنگاه داوود دستور داد او را کشتند و اموال وی را که از آن امام صادق(ع) بود، گرفتند[۸]. وقتی داوود معلّی را دستگیر و زندانی کرد و تصمیم گرفت او را بکشد، معلّی گفت: چون بدهکاری زیاد دارم و از طرفی مال و ثروت فراوانی هم در اختیار دارم، مرا از زندان بیرون بیاور تا در میان مردم صحبت کنم. داوود موافقت کرد و آنگاه که مردم اجتماع کردند، گفت: ای مردم، من معلّی بن خنیس هستم. هر کس مرا میشناسد، میشناسد. شما شهادت دهید که آنچه از خود به جای میگذارم از پول، خانه، غلام، کنیز و... تمام آنها متعلق به جعفر بن محمد(ع) است. سپس داوود دستور داد او را کشتند. پس از این که معلّی را کشتند، حضرت امام صادق(ع) تا صبح در مسجد بود و در آخر شب داوود را نفرین کرد. به خدا سوگند هنوز سر از سجده برنداشته بود که صدای صیحه و فریاد بلند شد. مردم گفتند: داوود بن علی از دنیا رفته است.[۹].[۱۰]
امام صادق(ع) و محاسبه وکیل خود
شخصی میگوید: دیدم امام صادق(ع) از وکیل خود حساب میکشید. وکیل پیوسته میگفت: به خدا سوگند من خیانت نکردم، من خیانت نکردم. امام(ع) به او فرمود: خیانت کردن و ضایع کردن تو مال مرا برای من مساوی است، چون شر و زیان خیانت به خودت برمیگردد. (به من زیانی نمیرسد)...[۱۱] از آنچه گذشت به خوبی روشن میشود که امام صادق(ع) وکلای مالی داشته است که مورد اعتماد آن حضرت بودهاند و اگر هم یکی از آنان مرتکب خلافی میشد، او را محاسبه و محاکمه میکرد.[۱۲]
فرستادن خمس از خراسان برای امام صادق(ع)
از خراسان نیز برای حضرت خمس اموال فرستاده میشد که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره میشود: قطب راوندی از داوود بن کثیر رقی نقل کرده است که شخصی خراسانی به نام ابو جعفر به نمایندگی از طرف امام صادق(ع) وارد خراسان شد و مردم در اطراف او گرد آمدند از وی درخواست کردند اموال و اشیایی تحویل او دهند که به محضر امام برساند...[۱۳]. از این حدیث و احادیث دیگر در این باره روشن میشود که شهرت و آوازه و عظمت و حقانیت اهل بیت(ع) در آن زمان به خراسان هم رسیده بود و آنان مسائل خود را از آن حضرت سؤال میکردند و خمس اموال خود را برای او میفرستادند.[۱۴]
وکلای امام هفتم(ع)
- عبد الله بن جندب بجلی: شیخ طوسی مینویسد: او وکیل امام هفتم و امام هشتم(ع) بود[۱۵].
- یونس بن یعقوب بن قیس: او وکیل امام هفتم(ع) بود و در زمان امام هشتم(ع) از دنیا رفت.[۱۶]
- عثمان بن عیسی: وی وکیل امام هفتم(ع) بود.[۱۷]
- مفضل بن عمر: مفضل بن عمر (در بحث وکلای امام صادق(ع) به طور مختصر به شخصیت و عظمت وی اشاره شد) نیز یکی دیگر از وکلای امام هفتم(ع) بود که در این باره به دو حدیث بسنده میشود:
- هشام بن احمر گفت: اموالی را برای امام هفتم(ع) به مدینه بردم. حضرت فرمود: آن را به نزد مفضل بن عمر برگردان. من هم آن اموال را در خانه مفضل بردم و تحویل او دادم[۱۸].
- در حدیث دیگری آمده است که موسی بن بکر گفت: در خدمت امام هفتم(ع) بودم، هر چه از اموال خدمت حضرت میآوردند از طرف مفضل بود و چه بسا گاهی میدیدم مردی چیزی میآورد و امام(ع) قبول نمیکرد و میفرمود: آن را نزد مفضل ببرید.[۱۹].[۲۰]
علی بن یقطین و خمس اموال
همانگونه که در بحث خمس، پشتوانه مالی شیعیان یادآور شدیم حکومتهای وقت برای تضعیف نیروهای مبارز شیعه همیشه آنها را در فشار اقتصادی قرار میدادند که دوران خلافت هارون نیز از این برنامه کلی مستثنا نبود؛ زیرا او با قبضه بیتالمال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانیها و بوالهوسیها و تجمل پرستیهای خود و اطرافیانش، شیعیان را از حقوق خود محروم کرده بود و از این راه نیروهای آنان را تضعیف میکرد. علی بن یقطین از چهرههایی است که با کمکهای مادی خود شیعیان را تقویت میکرد و این یار وفادار و صمیمی پیشوای هفتم به رغم کارشکنیهای مخالفان شیعه، اعتماد هارون را جلب نموده و وزارت او را در کشور پهناور اسلامی به عهده گرفته بود و به خوبی به این مطلب توجه داشت و با استفاده از تمام امکانات از هر کوششی در حمایت و پشتیبانی از شیعیان دریغ نمیورزید، مخصوصاً در تقویت بنیه مالی و رساندن خمس اموال خود (که در مجموع مبلغ قابل توجهی را تشکیل میداد) به پیشوای هفتم کوشش میکرد که گاهی بالغ بر صد هزار تا سیصد هزار درهم برای حضرت میفرستاد.[۲۱]
او که با موافقت امام کاظم(ع) وزارت هارون را پذیرفت، بعدها نیز چندین بار خواست استعفا نماید[۲۲]، ولی امام او را از این تصمیم منصرف کرد[۲۳]. چراکه وزارت علی بن یقطین چتر حمایتی برای شیعیان بود و هدف امام از تشویق او به تصدی این منصب حفظ جان و مال و حقوق شیعیان و کمک به نهضتهای سرّی آنان بود. علی بن یقطین به طور سرّی خمس اموال خود را به حضور پیشوای هفتم میفرستاد و گاهی در شرایط خطرناک اموالی برای آن حضرت میفرستاد. دو نفر از یاران او نقل میکنند که روزی علی بن یقطین ما را احضار کرد و اموال و نامههایی به ما داد و گفت: دو مرکب سواری بخرید و از بیراهه بروید و این اموال و نامهها را به امام ابی الحسن(ع) (حضرت کاظم) برسانید. به طوری که کسی از وضع شما آگاه نشود. این دو نفر میگویند به کوفه آمدیم و مرکب سواری خریدیم و توشه راه تهیه نمودیم و از بیراهه حرکت کردیم تا آنکه به سرزمین «بطن الرمه» رسیدیم. چهارپایان را بستیم و برای آنها علوفه گذاشتیم و برای صرف غذا نشستیم. در این هنگام سوارهای همراه شخصی دیگر، نمایان گردید. وقتی نزدیک شد، دیدیم امام کاظم(ع) است، از جا برخاسته سلام کردیم و اموال و نامهها را تحویل دادیم. در این هنگام امام نامههایی را بیرون آورد و به ما داد و فرمود: اینها جواب نامههای شماست...[۲۴].[۲۵]
خمس اموال شطیطه و شیعیان نیشابور برای امام هفتم(ع)
از نیشابور نیز گروهی از شیعیان خمس اموال خود را خدمت امام هفتم موسی بن جعفر(ع) فرستادند که یک نمونه از نظر خوانندگان گرامی میگذرد. علی بن راشد گوید: گروهی از شیعیان نیشابور گردهم آمدند و محمد بن علی نیشابوری را به عنوان نماینده خود برگزیدند و سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری لباس به او دادند که خدمت امام هفتم(ع) ببرد. شطیطه نیز که زنی باایمان بود، یک درهم سالم و پارچهای از پنبه که به دست خود آن را رشته بود و به اندازه چهار درهم ارزش داشت، آورد.... سپس آنها را با سؤالاتی که نوشته بودند، به محمد بن علی دادند که خدمت امام هفتم(ع) ببرد[۲۶]... از این مطلب به خوبی روشن میشود که شیعیان در زمان آن حضرت خمس اموال خود را برای آن بزرگوار میبردند.[۲۷]
جمعآوری بیت المال توسط امام هفتم(ع)
گرچه حکومت و قدرت ظاهری در دست هارون بود اما حکومت او فقط بر تنها بود و در دلهای مردم جا نداشت و حکومت بر دلها و قلبها از آنِ پیشوای هفتم بود و در پرتو محبوبیت گسترده آن حضرت در افکار عمومی مسلمانان مبارز و روشنبین خمس اموال خود و دیگر اموال متعلق به بیتالمال را به محضر آن حضرت میفرستادند و این معنا بر هارون پوشیده نبود؛ زیرا او از طریق جاسوسان خویش گزارشهایی دریافت میکرد مبنی بر این که از چهار گوشه کشور پهناور اسلامی، اموال و وجوه اسلامی به سوی امام موسی بن جعفر سرازیر میگردد، به طوری که او صندوق بیتالمال تشکیل داده است[۲۸].
برای این که به حجم وجوهی که از نقاط مختلف به حضور امام ارسال میشد پی ببریم، کافی است به ارقام زیر توجه کنیم: هنگام شهادت امام کاظم(ع) مبلغ هفتاد هزار دینار نزد زیاد بن مروان قندی و مبلغ سی هزار دینار تحویل علی بن ابیحمزه (دو نفر از نمایندگان) آن حضرت بود. علاوه بر اینها مبلغ سی هزار دینار و شش کنیز در تحویل عثمان بن عیسی رواسی، نماینده امام در مصر بود، که نقل شده است پس از شهادت امام هفتم(ع) علی بن موسی الرضا(ع) کسی نزد زیاد قندی و عثمان بن عیسی فرستاد و پیغام داد اموالی که از پدرم نزد شما مانده است برای من بفرستید[۲۹]. خلاصه این که اموال فراوانی به سوی امامان معصوم(ع) برده میشد، به گونهای که آتش کینه خلفا در سینه آنها شعلهور میشد و این مطلبی است که از برخورد آنان با ائمه معصومین(ع) بخوبی معلوم میشود که یک نمونه آن از نظرتان میگذرد.
مرحوم علامه مجلسی مینویسد: امام هفتم موسی بن جعفر(ع) فرمود: «هنگامی که مرا نزد هارون بردند، به من گفت: ای موسی بن جعفر! آیا به سوی دو خلیفه اموال برده میشود؟»[۳۰].[۳۱]
جمعآوری خمس توسط وکلای امام هشتم(ع)
امام هشتم(ع) نیز مانند پدران خود برای گرفتن خمس وکلایی منصوب کرده بود که نام چند نفر از نظرتان میگذرد:
- صفوان بن یحیی: او وکیل امام رضا و امام جواد(ع) بود[۳۲].
- یونس بن عبدالرحمن: وی نیز وکیل و از خواص اصحاب حضرت رضا(ع) بود[۳۳].
- محمد بن سنان[۳۴]
- عبد الله بن جندب: او همانگونه که گذشت از وکلای امام هفتم نیز بوده است[۳۵].
- نصر بن قابوس لخمی: او وکیل امام صادق و موسی بن جعفر و امام هشتم(ع) در زمان آنان بود[۳۶].[۳۷]
منابع
پانویس
- ↑ تهذیب الاحکام، ج۴، کتاب الزکوه، باب الانفال، باب الزیادات، ص۱۸۱، حدیث ٣٨۵؛ الاستبصار، ج۲، ص۵۸، حدیث ۱۹۰ و حدیث ۴ از باب ۳۲؛ آیة الله خوئی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات، قم، مدینه العلم، ط ۴، ۱۴٠٩ ه. ق، ۱۹۸۹م، ج۶، ص۱۷۵. (در این مدرک علباء آمده است) علیاری تبریزی، حاج ملاعلی، بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، تصحیح مسترحمی، ناشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد کوشانپور، اسفند ١٣۶٣، چ ۱، ج۳، ص٣۴٩؛ المقنعه، الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، ط ٢، ١۴١٠ ه. ق، ص۲۸۱؛ الاشعری، القمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۱۹۰.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۱۸
- ↑ طوسی ابی جعفر، الغیبه، تهران مکتبه نینوی الحدیثه، ص۲۱۰؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۶۹؛ الاردبیلی الغروی، محمد بن علی، جامع الرواه، مطبعه «شرکت چاپ رنگین»، ۱۳۳۱، قم، کتابفروشی مصطفوی، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم رجال الحدیث، ص١۴۰ – ١۴۱؛ اختیار معرفه الرجال، تصحیح حسن مصطفوی، ص۴۵۰ – ۴۵۱؛ فهرس اسماء مصنفی الشیعه، نجاشی، ص۳۰۱.
- ↑ طوسی، تنقیح المقال، ج۲، ص١۴١؛ معجم رجال الحدیث، ج۹، ص٣١۶. جامع الرواة، ج۱، ص۴۴٧.
- ↑ الموحد الابطحی، السید محمدعلی، تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال للنجاشی، قم، مطبعه نگارش، ط ٢، ١۴١٧ ه. ق، ج۱، ص۱۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص۱۶۱؛ معجم رجال الحدیث، ج۶، ص٢۶٠؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۱، ص۳۷۰.
- ↑ ائمه معصومین(ع) غیر از اصحاب و یاران خود افرادی داشتهاند که اصحاب سرّ و اهل راز آنان به شمار میرفتهاند. مطالبی به آنها میگفتند که از دیگران مخفی میداشتهاند. در این باره که مفضل اهل راز امام ششم(ع) بوده است، مرحوم شیخ مفید در بحثی که درباره نص و تصریح به امامت امام هفتم(ع) دارد مینویسد: ممن روى صريح النص بالامامة من ابي عبد الله الصادق(ع) على ابنه ابي الحسن موسى(ع) ثم من شيوخ اصحاب ابي عبد الله و خاصته و بطانته و ثقاته الفقهاء الصالحين رحمة الله عليهم اجمعين، المفضل بن عمر الجعفي و معاذ ابن كثير.... از جمله کسانی که از بزرگان اصحاب حضرت صادق(ع) و نزدیکان و اهل راز و فقیهان شایسته و مورد اعتماد آن جناب نص صریح او را درباره امامت فرزندش موسی بن جعفر(ع) روایت کردهاند، مفضل بن عمر جعفی و معاذ ابن کثیر و.... است. ارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث، قم، ط ١، ١۴١٣ ه، ج۲، ص٢١۶؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴٧، ص۳۴۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۲۳۸. نامههایی هم به امام صادق(ع) مینوشت و حضرت جواب نامهاش را میفرستاد که رجوع شود به: الکاشانی، علم الهدی، محمد بن الحسن المرتضی، معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، کتابفروشی صدوق، ۱۳۸۸ ق، منشورات کتابخانه وزیری یزد، ج۲، ص۹۱ - ۱۰۳. امام صادق(ع) به او دستور داده بود از اموالی که نزد او میآورند برای اصلاح بین شیعیان نیز استفاده کند که نمونهاش در بحث کمکهای امام صادق(ع) گذشت.
- ↑ اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، ص٢۴١؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣، حدیث ۶١؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، قم، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، ١۴۰۹ ه، ج۲، ص١۶٨؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۳۰.
- ↑ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، ج۱، ص۱۲۲ و ج۲، ص١۶٨؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۱؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.
- ↑ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص٢۴٠. بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۱۹
- ↑ «... شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ هُوَ يُحَاسِبُ وَكِيلًا لَهُ وَ الْوَكِيلُ يُكْثِرُ أَنْ يَقُولَ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَا هَذَا خِيَانَتُكَ وَ تَضْيِيعُكَ عَلَيَ مَالِي سَوَاءٌ لِأَنَ الْخِيَانَةَ شَرُّهَا عَلَيْكَ»؛ فروع کافی، ج۵، ص٣٠۴؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۶٠.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۲
- ↑ آیتالله نوری، حسین، کتاب الخمس، ناشر مؤسسه مهدی موعود، ط ١، ١۴١٨ ه، ص۵٩٣، به نقل از انوار البهیه، ص۸۵.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۲
- ↑ الطوسی (شیخ الطائفه)، رجال الطوسی، منشورات المکتبه الحیدریه، النجف، ط۱، ١٣٨٠ ه، ١٩۶١ م، ص٣۵۵ – ٣٧٩؛ اختیار معرفه الرجال، ص۵٨۵-۵٨۶؛ العلامه الحلی، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، تحقیق شیخ جواد قیومی، ط ١، ١۴١٧ ه، مؤسسه نشر الفقاهه، ص۱۹۳؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.
- ↑ فهرست نجاشی، ص۳۱۱؛ جامع الرواة، ج۲، ص٣۶٠.
- ↑ شرح حال او در صفحات آینده در بحث جمعآوری بیت المال توسط امام هفتم خواهد آمد.
- ↑ «روي عن هشام بن احمر قال: حملت الى ابي ابراهيم الى المدينة اموالا فقال: ردها فادفعها الى المفضل بن عمر، فرددتها الى جعفي فحططتها على باب المفضل»، طوسی، ابی جعفر، الغیبة، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص٢٢۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴۲.
- ↑ «روي عن موسى بن بكر قال: كنت في خدمة ابي الحسن(ع) فلم اكن ارى شيئا يصل اليها الا من ناحية المفضل ولربما رأيت الرجل يجي بالشيء فلا يقبله منه ويقول أوصله إلى المفضل». طوسی، الغیبة، ص٢٢۴؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۴۲. همانگونه که گذشت او وکیل امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) بود و از طرف این دو امام اجازه داشت هرگونه که بخواهد در هر راهی که مصلحت بداند وجوه شرعیه را مصرف کند. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، مطبعه الاداب فی النجف، ط ۲، ۱۳۹۰ه، ج۲، ص۳۲۵.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۳
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۴٣۴؛ الامام الصادق، ج۲، ص١۵٧.
- ↑ بحار الانوار، بیروت، ج۴٨، ص١۵٨، حدیث ٣٢.
- ↑ اختیار معرفه الرجال، ص۴٣۶ – ۴٣۷.
- ↑ طوسی، الغیبة، ص٢٢۴. درباره شرح حال علی بن یقطین نیز به اختیار معرفه الرجال، ص۴٣٠ به بعد رجوع شود.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۴
- ↑ داستان مفصل است؛ آنچه مورد نیاز بود آورده شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۴٨، ص٧۳ - ٧۵. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۹۱ - ۲۹۳ مرحوم محدث قمی، به طور مختصر آن را نقل کرده است. سفینة البحار، ج۱، ص۶٩٨.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۶
- ↑ بحار الانوار، ج۴٨، ص۲۳۲. مشروح این مطلب و مدارک دیگر آن در بحث (کمکهای مالی امام هفتم(ع) به دشمنان) آمده است، شبلنجی، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، بیروت، لبنان، المکتبة الشعبیه، ص۱۵۱؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفة احوال الائمه، بیروت، دارالاضواء، للطباعة والنشر والتوزیع، ط ٢، ١۴٠٩ ه، ۱۹۸۸م، ص۲۲۸؛ ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، المکتبة القاهره، ص٢٠۴؛ اختیار معرفة الرجال، ص٢۶۳ – ٢۶۵؛ حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، ج۲، ص۴۵١.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۹۱ – ۹۲؛ الشیخ الصدوق، علل الشرایع، النجف، منشورات، المکتبة الحیدریه، ١٣٩٠ه.ق، ص۲۳۵ – ٢٣۶؛ بحار الانوار، ج۴٨، ص۲۵۱ – ۲۵۳. در متن و پاورقی فرق الشیعه نیز این مطلب به گونه دیگری آمده است که رجوع شود به: النوبختی، الحسن بن موسی، فرق الشیعه، با مقدمه سید هبة الدین شهرستانی، منشورات بیروت، دارالاضواء، ط ٢، ١۴٠۴ه، ١٩٨۴م، ص٨١. در منابعی که گذشت آمده است: عثمان در جواب نامه امام هشتم نوشت اگر پدرت زنده باشد که شما در این اموال حقی نداری و اگر طبق آنچه میگویی پدرت مرده باشد به من دستوری راجع به تسلیم نمودن اموال به تو نداده است.... و به خاطر طمع کردن در این اموال، شهادت امام هفتم(ع) را انکار کردند و وجوهی را که نزد آنان مانده بود، پس از شهادت آن حضرت به امام هشتم علی بن موسی الرضا ندادند و به واقفیه معروف شدند. یکی از وکلای امام جواد(ع) هم مبلغی خرج کرد و خدمت آن حضرت آمد که او را ببخشد. مرحوم کلینی در این باره مینویسد: علی بن ابراهیم گوید: پدرم گفت: من خدمت امام محمد تقی(ع) بودم که صالح بن محمد بن سهل که متولی اوقاف قم بود وارد شد و به حضرت عرض کرد آقای من آن ده هزار را بر من حلال کن؛ زیرا آنها را خرج کردهام. به او فرمود: حلالت بود. وقتی صالح بیرون رفت، امام جواد(ع) فرمود: شخصی به اموال آل محمد و یتیمان و مساکین و فقرا و در راهماندگانشان میتازد و میخورد، سپس میآید و میگوید مرا حلال کن، گمان میکند من میگویم (حلال) نمیکنم (من میگویم حلالت باد) ولی به خدا که در روز قیامت خدا از آنها بدون مسامحه سؤال خواهد کرد... اصول کافی، ج۱، ص۴۶٠، حدیث ۲۷، المقنعه، الشیخ مفید، تحقیق مؤسسة النشر الإسلامی، جامعه مدرسین، قم، ط ٢، ١۴١٠ه. ق، ص٢٨۴ - ٢٨۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۴٨، ص۱۲۵. علی بن جعفر نیز وقتی پیش هارون درباره امام هفتم(ع) سعایت میکرد، گفت: مگر میشود دو خلیفه در روی زمین باشد؟ موسی بن جعفر در مدینه و تو در عراق و برای هر کدام اموالی را جمع کنند و نزد آنها ببرند. رجال کشی، ص٢۶۳ - ٢۶۵.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۶
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۹، ص۱۲۳ – ۱۳۰؛ تهذیب المقال، ج۱، ص۱۳۱؛ جامع الرواة، ج۱، ص۴۱۳.
- ↑ جامع الرواة، ج۲، ص۳۵۶؛ معجم رجال الحدیث، ج۲۰، ص۱۹۸؛ تهذیب المقال، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ تهذیب المقال، ج۱، ص۱۳۱؛ معجم رجال الحدیث، ج١۶، ص۱۶۰.
- ↑ رجال شیخ طوسی، ص۱۷۹ و ص٣۵۵؛ الفوائد الرجالیه، ج۳، ص۲۷۸.
- ↑ جامع الرواة، ج۲، ص۲۹۰. قاموس الرجال، ج١٩، ص١۴١؛ تنقیح المقال، ج۳، ص٢۶٩.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۸