خداشناسی در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = خداشناسی | عنوان مدخل = خداشناسی | مداخل مرتبط = خداشناسی در قرآن - خداشناسی در کلام اسلامی - خداشناسی در نهج البلاغه - خداشناسی در معارف دعا و زیارات - خداشناسی در معارف و سیره علوی - خداشناسی در معارف و سیره...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۱۰: خط ۱۰:
===قاب قوسین===
===قاب قوسین===
{{متن قرآن|وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}}<ref>«و او در افق فراتر بود * سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید» سوره نجم، آیه ۷-۹.</ref>.
{{متن قرآن|وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}}<ref>«و او در افق فراتر بود * سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید» سوره نجم، آیه ۷-۹.</ref>.
در حالی که در [[افق اعلی]] قرار داشت! سپس نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد تا آنکه فاصله او [با [[پیامبر]]] به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود.
در حالی که در [[افق اعلی]] قرار داشت! سپس نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد تا آنکه فاصله او [با [[پیامبر]]] به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود.
[[آیه]] فوق از [[قرب]] خاص [[حضرت محمد]]{{صل}} به [[خداوند]] به اندازه دو کمان، بلکه از آن هم نزدیک‌تر در آیه زیر خبر داد که «قاب قوسین» بر [[پیامبران پیشین]] نیز شامل می‌‌شد، اما «او ادنی» به [[پیامبر اسلام]] و [[ائمه اطهار]] اختصاص دارد<ref>جرجانی، التعریفات، ص۷۳؛ سید حیدر آملی، المقدمات من نص النصوص، صص ۴۶، ۹۶ و ۲۹۴.</ref>.
[[آیه]] فوق از [[قرب]] خاص [[حضرت محمد]]{{صل}} به [[خداوند]] به اندازه دو کمان، بلکه از آن هم نزدیک‌تر در آیه زیر خبر داد که «قاب قوسین» بر [[پیامبران پیشین]] نیز شامل می‌‌شد، اما «او ادنی» به [[پیامبر اسلام]] و [[ائمه اطهار]] اختصاص دارد<ref>جرجانی، التعریفات، ص۷۳؛ سید حیدر آملی، المقدمات من نص النصوص، صص ۴۶، ۹۶ و ۲۹۴.</ref>.


'''تحلیل و بررسی''': خواننده [[فاضل]] توجه دارد که اصل دلیل فوق به دلیل «[[فناء]]» برمی‌‌گردد، در تحلیل فناء باید متفطن شد که حتی در [[فنای کامل]] و محض «او ادنی» اثنینیّت [[حقیقی]] و به عبارتی ذات سالک و [[عارف]] از بین نمی‌رود، بلکه تغایر و اثنینیّت اعتباری معدوم می‌شود، به این صورت که بین سالک و [[معبود]] واسطه‌ای در بین نیست و سالک بدون واسطه نه ذات، بلکه شعاع و جلوه‌های ظهور [[حق تعالی]] را [[مشاهده]] می‌کند، مرتبه‌ای که [[جبرئیل امین]] نیز از آن [[محروم]] است. [[گواه]] این مدعا اعتراف خود عرفا و قایلان به فنای مطلق است؛ مثلاً [[سید حیدر آملی]] در ادامه کلامش تصریح می‌کند در فناء واسطه مثل [[جبرئیل]] حذف می‌‌شود، اما [[شخصیت]] خود [[پیامبر]] باقی مانده و او [[وحی]] را در پرتو نیل به فناء مستقیم از [[خدا]] دریافت می‌کند<ref>{{عربی|وَ وَصَلَ إِلَى مَقَامِ «أَوْ أَدْنَى» الَّذِي هُوَ مَقَامُ الوَحْدَةِ الذَّاتِيَّةِ وَ مُشَاهَدَةِ الحَضْرَةِ الأَحَدِيَّةِ، وَ ارْتَفَعَتِ الحُجُبُ بِالكُلِّيَّةِ، وَ صَارَ مُسْتَحِقًّا أَنْ يَأْخُذَ الوَحْيَ مِنَ الحَقِّ بِلاَ وَاسِطَةِ جِبْرِئِيلَ}} (سید حیدر آملی، جامع الأسرار، ص۲۹۴).</ref>.
'''تحلیل و بررسی''': اصل دلیل فوق به دلیل «[[فناء]]» برمی‌‌گردد، در تحلیل فناء باید متفطن شد که حتی در [[فنای کامل]] و محض «او ادنی» اثنینیّت [[حقیقی]] و به عبارتی ذات سالک و [[عارف]] از بین نمی‌رود، بلکه تغایر و اثنینیّت اعتباری معدوم می‌شود، به این صورت که بین سالک و [[معبود]] واسطه‌ای در بین نیست و سالک بدون واسطه نه ذات، بلکه شعاع و جلوه‌های ظهور [[حق تعالی]] را [[مشاهده]] می‌کند، مرتبه‌ای که [[جبرئیل امین]] نیز از آن [[محروم]] است. [[گواه]] این مدعا اعتراف خود عرفا و قایلان به فنای مطلق است؛ مثلاً [[سید حیدر آملی]] در ادامه کلامش تصریح می‌کند در فناء واسطه مثل [[جبرئیل]] حذف می‌‌شود، اما [[شخصیت]] خود [[پیامبر]] باقی مانده و او [[وحی]] را در پرتو نیل به فناء مستقیم از [[خدا]] دریافت می‌کند<ref>{{عربی|وَ وَصَلَ إِلَى مَقَامِ «أَوْ أَدْنَى» الَّذِي هُوَ مَقَامُ الوَحْدَةِ الذَّاتِيَّةِ وَ مُشَاهَدَةِ الحَضْرَةِ الأَحَدِيَّةِ، وَ ارْتَفَعَتِ الحُجُبُ بِالكُلِّيَّةِ، وَ صَارَ مُسْتَحِقًّا أَنْ يَأْخُذَ الوَحْيَ مِنَ الحَقِّ بِلاَ وَاسِطَةِ جِبْرِئِيلَ}} (سید حیدر آملی، جامع الأسرار، ص۲۹۴).</ref>.
[[لاهیجی]] با اشاره به [[حدیث]] [[علوی]] در توصیف «قاب قوسین» آن را نهایت [[قرب الهی]] بیان می‌کند. «{{متن قرآن|فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}} و این کنایت است از [[غایت]] [[قرب]]»<ref>عبد الرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص۴۴۴.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۲۳۰</ref>
[[لاهیجی]] با اشاره به [[حدیث]] [[علوی]] در توصیف «قاب قوسین» آن را نهایت [[قرب الهی]] بیان می‌کند. «{{متن قرآن|فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى}} و این کنایت است از [[غایت]] [[قرب]]»<ref>عبد الرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص۴۴۴.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۲۳۰</ref>



نسخهٔ ‏۱۳ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۱۲

امکان شناخت ذات الوهی

ظاهر برخی آیات بر امکان شناخت ذات حق تعالی حکایت می‌‌کنند که اکنون به برخی اشاره می‌شود:

قاب قوسین

﴿وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى[۱].

در حالی که در افق اعلی قرار داشت! سپس نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد تا آنکه فاصله او [با پیامبر] به اندازه فاصله دو کمان یا کمتر بود.

آیه فوق از قرب خاص حضرت محمد(ص) به خداوند به اندازه دو کمان، بلکه از آن هم نزدیک‌تر در آیه زیر خبر داد که «قاب قوسین» بر پیامبران پیشین نیز شامل می‌‌شد، اما «او ادنی» به پیامبر اسلام و ائمه اطهار اختصاص دارد[۲].

تحلیل و بررسی: اصل دلیل فوق به دلیل «فناء» برمی‌‌گردد، در تحلیل فناء باید متفطن شد که حتی در فنای کامل و محض «او ادنی» اثنینیّت حقیقی و به عبارتی ذات سالک و عارف از بین نمی‌رود، بلکه تغایر و اثنینیّت اعتباری معدوم می‌شود، به این صورت که بین سالک و معبود واسطه‌ای در بین نیست و سالک بدون واسطه نه ذات، بلکه شعاع و جلوه‌های ظهور حق تعالی را مشاهده می‌کند، مرتبه‌ای که جبرئیل امین نیز از آن محروم است. گواه این مدعا اعتراف خود عرفا و قایلان به فنای مطلق است؛ مثلاً سید حیدر آملی در ادامه کلامش تصریح می‌کند در فناء واسطه مثل جبرئیل حذف می‌‌شود، اما شخصیت خود پیامبر باقی مانده و او وحی را در پرتو نیل به فناء مستقیم از خدا دریافت می‌کند[۳]. لاهیجی با اشاره به حدیث علوی در توصیف «قاب قوسین» آن را نهایت قرب الهی بیان می‌کند. «﴿فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى و این کنایت است از غایت قرب»[۴].[۵]

طلب رؤیت خدا توسط حضرت موسی

قرآن کریم از حالات حضرت موسی در میقات خود با پروردگارش گزارش می‌‌کند که وی در مقام درخواست نظر بر خدا و به تعبیری طلب رؤیت و شهود ذات حق بر آمد؛ پس نفس رؤیت و شهود ذات خدا ممکن است که پیامبر الهی درخواست آن را می‌نماید[۶]. شاید اینجا گفته شود واژه «لن» - به معنای نفی ابدی - در ذیل آیه ﴿لَنْ تَرَانِي بر عدم امکان رؤیت دلالت می‌کند؛ لکن قایلان به دیدگاه فوق استدلال می‌‌کنند که چون مقام حضرت موسی در حد پایین (مقام تلوین= معرفت اسماء و صفات) و نه مقام «تمکین= معرفت ذات» بود، خداوند بر وی از عدم رؤیت خبر داد[۷].

تحلیل و بررسی:

۱. اینکه نوع درخواست حضرت موسی از رؤیت چه بود، بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد اینکه منظور وی رؤیت بصری و دیدن با چشم ظاهری نبود، نیاز به بیان نیست؛ چراکه درخواست چنین دیداری مستلزم جسم و ماده‌انگاری خداوند است که آن از مقام نبوت آن هم نبوت اولی‌العزم پیراسته است. علامه طباطبایی آن را علم ضروری خاص تفسیر می‌کند که در پرتو آن دارنده چنین علمی آن قدر وجود و هستی و صفات کمالی خدا برایش واضح است که گویا خدا را می‌بیند[۸]. ایشان مطابق دیدگاه فلاسفه و اهل منطق معلومات را به دو قسم حصولی و حضوری تقسیم نموده و معتقد است که انسان بر علومی که معلوم آن در ذات و قوای باطنی انسان حضور دارد، کلمه رؤیت و دیدن را اطلاق می‌‌کند؛ مثلاً گفته می‌‌شود: من محبت به فلانی را در خود می‌بینم یا حس می‌کنم[۹]. این قبیل استعمالات در عرف هم رایج است؛ مثلاً اگر شخصی آن‌قدر به علم و پیش‌بینی‌اش در موردی مثل موفقیت یا بدبختی و فلاکت فرد خاصی اطمینان داشته باشد، می‌گوید می‌بینم که آقای فلان در آینده نزدیک به مقصود خود رسیده است. علامه اضافه می‌کند رؤیت خدا به معنای علم ضروری خاص است که انسان در ذات خود خداوند را شهود می‌کند، به گونه‌ای که گویی خدا را می‌بیند، چنین علمی در دنیا و با نفس متعلق به بدن مادی امکان‌پذیر نیست، بلکه آن در قیامت تحقق خواهد یافت که آیات با مضامین لقاء الله و نظر به پروردگار[۱۰] به آن ناظر است؛ لذا خداوند در پاسخ حضرت موسی او را از امکان تحقق آن ابداً، یعنی در دار دنیا نفی نموده و به مرتبه پایین آن، یعنی تجلی اندکی از صفات خداوند در دنیا حواله داد که تاب تحمل آن را نداشتند[۱۱]. بنابراین آیه در مقام امکان مشاهده و رؤیت ذات خدا از طریق مقام شهود و فناء نیست تا از آن به عنوان دلیل امکان شناخت ذات خدا یاد شود.

۲. اگر از اشکال پیشین صرف نظر شود و بپذیریم که حضرت موسی در صدد رؤیت ذات خدا بوده است؛ لکن از آن امکان شناخت ذات خدا استفاده نمی‌شود؛ چراکه صرف درخواست حضرت موسی دلیل بر آن نمی‌تواند باشد، بلکه بر عکس، یعنی آیه به صورت شفاف امکان رؤیت ذات خدا را برای سؤال‌کننده برای همیشه و ابد نفی فرمود و به تعبیر بعض معاصران آیه هشداری به موسی بود که برای تو مقام مشخص است که بیش از آن توان نداری و به همین مقدار معرفت اکتفا کن[۱۲]؛ اما امکان رؤیت برای غیر موسی - که مرتبه نفس قدسی‌اش بالاتر از او باشد - مثل پیامبر اسلام این آیه نفیاً و اثباتاً از آن ساکت است، قایل به امکان رؤیت نمی‌تواند بدان تمسک کند.

۳. نکته آخر اینکه آیه در مقام پاسخ حضرت موسی از تجلی خداوند «تجلی ربه» آن هم بر بالای کوهی و نه رؤیت و مشاهده ذات حق خبر داد. فرق بین آن دو (مشاهده ذات و تجلی) روشن و شفاف است.[۱۳]

استحاله شناخت ذات الوهی

ظاهر برخی آیات قرآن، عدم امکان شناخت خدا را با عناوین و تقریرات مختلف مانند: هشدار از تفکر در ذات خدا، اخبار از عدم احاطه علمی انسان به خدا، عجز انسان از معرفت الهی و تنزیه خداوند از توصیف انسان مورد تأکید قرار داده است. ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ[۱۴]. خداوند در این آیه شریفه انسان‌ها را از ذات خویش تحذیر می‌کند. قدمای متکلمان و مفسران هر چند معنای «نفسه» را به معنای مجازی، یعنی عذاب و انتقام حمل کردند[۱۵]، اما به اعتقاد برخی منافات ندارد که معنای نفس معنای ظاهری آن یعنی ذات الهی باشد و مقصود از آن تحذیر از تعمق و مطالعه در ذات الهی باشد که بر همگان پنهان است. صدرالمتألهین[۱۶]، فیض کاشانی[۱۷]، آشتیانی[۱۸]، و جوادی آملی[۱۹] بر این نظر هستند[۲۰].

﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا[۲۱]. «ولی آنها به [[[علم]]] او احاطه ندارد». این آیه تصریح می‌کند انسان‌ها از حیث علم به خداوند هیچ احاطه‌ای ندارند که مقصود از نفی احاطه علم، علم به ذات خواهد بود؛ چراکه علم به اسماء و صفات هر چند به صورت اجمالی برای انسان مقدور است. علامه حلی[۲۲]، آمدی[۲۳] و کاشانی[۲۴] بر این آیه استشهاد نموده است. ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ[۲۵]: آنها خدا را درست نشناختند.

از امام صادق(ع) در تفسیر آیه فوق وارد شده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُوصَفُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِي كِتَابِهِ: ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ... فَلَا يُوصَفُ بِقَدَرٍ إِلَّا كَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِكَ»؛[۲۶] همانا خداوند به وصف نیاید، چگونه خدا وصف شود در حالی که خداوند در کتابش می‌‌فرماید: ﴿وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ پس خدا به اندازه‌ای متصف نشود مگر اینکه از آن بزرگ‌تر و بالاتر نیز است. ظاهر برخی آیات عجز انسان از شناخت ذات خداوندی است؛ چراکه طریق استدلال به خداوند به برهان «انی» منحصر شده که آن نیز یقینی نبوده و دال بر کنه ذات الوهی نیست. وَ أَمَّا الشَّيْءُ الذِي يَكُونُ غَنِيًّا عَنِ السَّبَبِ فَإِمَّا أَنْ يَكُونَ العِلْمُ بِهِ أَوَّلِيًّا أَوْ لَا، ثُمَّ يَحْصُلُ العِلْمُ بِهِ البَتَّةَ، أَوْ لَا يَكُونُ إِلَيْهِ طَرِيقٌ إِلَّا بِالِاستِدْلَالِ عَلَيْهِ بِإِمَارَةٍ، وَ حِينَئِذٍ لَا يُمْكِنُ مَعْرِفَةُ حَقِيقَتِهِ كَوَاجِبِ الوُجُودِ الذِي هُوَ البُرْهَانُ عَلَى الكُلِّ، وَ لَيْسَ شَيْءٌ غَيْرَهُ يَكُونُ بُرْهَانًا عَلَيْهِ كَمَا وَرَدَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ، وَ قَالَ أَيْضاً: ﴿قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ...[۲۷].

آیات تنزیهی: آیات متعددی از علوّ و تنزیه مقام الهی از اندیشه و گمانه خبر می‌‌دهند و مدام به انسان یادآور می‌شود که مقام ذات الوهی از شناخت انسان برتر است و انسان باید مرتب به ذکر صفات سلبی و تنزیه خدا از نواقص و کاستی‌ها بپردازد. واژگان «قدوس»،«سبحان»، «تعالی» جملگی بر این مدعا دلالت می‌‌کنند[۲۸].

  1. ﴿هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ[۲۹].
  2. ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ[۳۰].
  3. ﴿سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ[۳۱].
  4. ﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا[۳۲].
  5. ﴿فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ[۳۳].
  6. ﴿وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا[۳۴].[۳۵]

منابع

پانویس

  1. «و او در افق فراتر بود * سپس نزدیک شد و فروتر آمد * آنگاه (میان او و پیامبر) به اندازه دو کمان یا نزدیک‌تر رسید» سوره نجم، آیه ۷-۹.
  2. جرجانی، التعریفات، ص۷۳؛ سید حیدر آملی، المقدمات من نص النصوص، صص ۴۶، ۹۶ و ۲۹۴.
  3. وَ وَصَلَ إِلَى مَقَامِ «أَوْ أَدْنَى» الَّذِي هُوَ مَقَامُ الوَحْدَةِ الذَّاتِيَّةِ وَ مُشَاهَدَةِ الحَضْرَةِ الأَحَدِيَّةِ، وَ ارْتَفَعَتِ الحُجُبُ بِالكُلِّيَّةِ، وَ صَارَ مُسْتَحِقًّا أَنْ يَأْخُذَ الوَحْيَ مِنَ الحَقِّ بِلاَ وَاسِطَةِ جِبْرِئِيلَ (سید حیدر آملی، جامع الأسرار، ص۲۹۴).
  4. عبد الرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص۴۴۴.
  5. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۳۰
  6. ﴿وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ «و چون موسی به وعده‌گاه ما آمد و پروردگارش با وی سخن سر کرد، گفت: پروردگارا! خویش را به من بنمای تا در تو بنگرم، فرمود: مرا هرگز نخواهی دید اما در این کوه بنگر! اگر بر جای خود استوار ماند مرا نیز خواهی دید و همین که پروردگارش بر آن کوه تجلّی کرد آن را با خاک یکسان ساخت و موسی بیهوش افتاد و چون به خویش آمد، گفت: پاکا که تویی! به پیشگاهت توبه آوردم و من نخستین مؤمنم» سوره اعراف، آیه ۱۴۳.
  7. تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج۲، ص۱۵۸۵.
  8. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۴۱.
  9. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳ - ۲۴۱.
  10. ﴿وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ «چهره‌هایی در آن روز شاداب است * (که) به (پاداش و نعمت) پروردگارش می‌نگرد» سوره قیامه، آیه ۲۲-۲۳؛ ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ «ای انسان! بی‌گمان تو به سوی پروردگارت سخت کوشنده‌ای، پس به لقای او خواهی رسید» سوره انشقاق، آیه ۶.
  11. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۲۴۱.
  12. عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی (توحید در قرآن)، ج۲، ص۳۸.
  13. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۳۱
  14. «و خداوند، شما را از خویش پروا می‌دهد» سوره آل عمران، آیه ۲۸؛ ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی (توحید در قرآن)، ج۲، ص۳۹؛ نکته قابل ذکر در ترجمه آیات اینکه اضافات بین قلاب نه ترجمه آیه، بلکه برداشت مترجم محترم است که در آیات بعدی نیز آمده است و این صرفاً بر حسب ترجمه اولیه آیه و بدون تأمل در معنای باطنی آن می‌باشد.
  15. ر.ک: شیخ صدوق، الاعتقادات، ص۲۵؛ شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳۵ ذیل آیه شریفه.
  16. صدرالمتألهین، اسرار الآیات، ص۵۲.
  17. محسن فیض کاشانی، قرة العیون فی المعارف و الحکم، ص۳۳۵.
  18. آشتیانی، اساس التوحید، ص۱۹۶.
  19. عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی (توحید در قرآن)، ج۲، صص ۳۴ و ۳۹.
  20. برای توضیح بیشتر از امکان تصور خدا ر.ک: محمدحسن قدردان قراملکی، خدا در تصور انسان.
  21. «و آنان بر او در دانش احاطه ندارند» سوره طه، آیه ۱۱۰.
  22. علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۴۴۹.
  23. سیف الدین آمدی، ابکار الافکار فی أصول الدین، ج۱، ص۴۸۲.
  24. محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۱، ص۳۸۰؛ شیخ اشراق، سه رساله، ص۳۳.
  25. «و خداوند را سزاوار ارجمندی وی ارج ننهادند» سوره انعام، آیه ۹۱.
  26. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۱، ص۱۰۳؛ محسن فیض کاشانی، علم الیقین فی أصول الدین، ج۱، صص ۱۰۹ و ۱۳۹؛ همو، اصول المعارف، ص۳۶.
  27. علامه حلی، نهایة المرام فی علم الکلام، ج۲، ص۱۹۳. البته وی در ادامه به برهان صدیقین اشاره می‌کند که راه خواص است که در ادامه بیان خواهد شد.
  28. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۵۰۱.
  29. «اوست خداوندی که هیچ خدایی جز او نیست، فرمانفرمای بسیار پاک بی‌عیب، ایمنی‌بخش، گواه راستین، پیروز کام‌شکن بزرگ منش» سوره حشر، آیه ۲۳.
  30. «پاکا که خداوند است از آنچه وصف می‌کنند» سوره مؤمنون، آیه ۹۱.
  31. «پاکا که پروردگار توست آن پروردگار پیروزمند، از آنچه وصف می‌کنند» سوره صافات، آیه ۱۸۰.
  32. «پاکا و فرا برترا به برتری بزرگ که اوست از آنچه (آنان) می‌گویند» سوره اسراء، آیه ۴۳.
  33. «پس، فرابرترا که خداوند است، آن فرمانفرمای راستین» سوره طه، آیه ۱۱۴.
  34. «و او را چنان که باید بزرگ می‌دار!» سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
  35. قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۳۳