خداشناسی در کلام اسلامی

امکان شناخت خداوند

از مباحث مهمی که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول داشته، اثبات موجودی است که به انسان عنایت داشته انسان را آفریده و اقسام وسایل راحتی و آسایش را برای او فراهم کرده است. اما پیش از اثبات چنین موجودی متعالی، ابتدا باید او را شناخت، اما در راه شناخت او مشکلاتی پیش روی انسان قرار دارد: بی‌نهایتی ذات و صفات خداوند، منحصر به فرد بودن وجود او و عدم شباهتش به هیچ موجودی دیگر، مطلق بودن وجودش و جامع تمام کمالات بودنش و نیز کاستی‌هایی که انسان و قوای شناختی‌اش با آنها روبه‌روست، او را به فکر واداشته که آیا می‌توان شناختی نسبت به خداوند داشت یا خیر. این مسئله از مباحث مهم کلام سنتی بوده، در این اواخر، در فلسفه دین مطرح شده است. برای دادن پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم است بین ذات و صفات حق تعالی تفکیک قائل شویم و به امکان شناخت هر یک به صورت مجزا بپردازیم. بنابراین در این مدخل به امکان شناخت ذات خداوند می‌پردازیم[۱].[۲]

شناخت ذات

در مورد شناخت ذات الهی، دو دیدگاه عمده میان اندیشمندان اسلامی وجود دارد: بیشتر متکلمان اشعری و معتزلی‌مسلک اهل سنت معتقدند که شناخت حقیقت ذات الهی امکان‌پذیر است. فخر رازی این دیدگاه را به جمهور متکلمان اهل سنت نسبت می‌دهد: جمعی از متکلمان و غزالی معتقدند که حقیقت ذات الهی را نمی‌توان شناخت؛ حکما نیز چنین دیدگاهی دارند، اما جمهور متکلمان اشعری و معتزلی معتقدند که حقیقت ذات الهی برای ما معلوم است[۳].

اندیشمندان امامیه (اعم از فیلسوف و متکلم) در نقطه مقابل، معتقدند که شناخت کنه ذات خداوند امکان‌پذیر نیست. این گروه از اندیشمندان میان شناخت اجمالی و شناخت تفصیلی تفاوت قائل شده و شناخت تفصیلی نسبت به ذات خداوند را امکان‌پذیر نمی‌دانند.

اما شناخت تفصیلی و اجمالی چیست؟ مراد از شناخت اجمالی، شناخت نسبت به مقام اسماء وصفات و افعال الهی که می‌تواند معرفتی را در مورد حق تعالی به انسان ارائه بدهد، اما نسبت به ذات حق تعالی که در عرفان از آن به مقام احدیت یاد شده است، تقریبا انسان هیچ شناختی ندارد. بر این اساس آنچه در مورد ذات خداوند می‌توان شناخت، معرفت به ذات با عناوینی کلی از قبیل واجب‌الوجود، خالق، عالم مطلق، قادر مطلق و اموری از این دست است؛ چنان‌که در روایتی از امیرالمؤمنین علی(ع) به این مسئله این‌گونه اشاره شده است: ما نمی‌توانیم کُنه عظمت تو را بدانیم جز آنکه می‌دانیم تو زنده و برپایی، نه چرت می‌زنی و نه خواب تو را می‌گیرد و نگاهی به تو نرسید و دیده‌ای تو را درنیافت[۴].

این ناتوانی شامل همه مخلوقات می‌شود و هیچ موجودی جز خود حق تعالی، به کنه و حقیقت ذات خود آگاهی ندارد. چنان‌که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ مَا هُوَ إِلَّا هُوَ وَ لَا كَيْفَ هُوَ إِلَّا هُوَ»[۵].

از حضرت رسول(ص) نیز در روایتی نقل شده که ایشان این معرفت را حتی از خودشان نیز نفی نموده است: «لَا يَبْلُغُ أَحَدٌ كُنْهَ مَعْرِفَتِهِ. فَقِيلَ: وَ لَا أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَ لَا أَنَا، اللَّهُ أَعْلَى وَ أَجَلُّ أَنْ يَطَّلِعَ أَحَدٌ عَلَى كُنْهِ مَعْرِفَتِهِ»[۶].[۷]

ادله امتناع شناخت ذات الهی

در مورد امتناع شناخت کنه و حقیقت ذات الهی دو دسته دلیل اقامه شده است:

دسته اول، ادله نقلی: بر اساس نصوص دینی، شناخت ذات الهی امکان‌پذیر نیست و قرآن کریم به این مسئله تصریح دارد که انسان‌ها به هیچ وجه نمی‌توانند نسبت به خداوند هیچگونه احاطه علمی داشته باشند که مراد از آن نفی احاطه علمی به ذات الهی است: ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا[۸].

در روایات نیز بر عدم امکان شناخت ذات حق تعالی تأکید شده است و امام سجاد(ع) در دعای عرفه به این ناتوانی بشر از شناخت ذات الهی اشاره دارد و می‌فرماید که اوهام (تا چه رسد به عقول) از درک ذات حق تعالی ناتوان و فهم بشر از درک کیفیت او عاجز است: «أَنْتَ الَّذِي قَصُرَتِ الْأَوْهَامُ عَنْ ذَاتِيَّتِكَ، وَ عَجَزَتِ الْأَفْهَامُ عَنْ كَيْفِيَّتِكَ»[۹]. در روایتی دیگر از ایشان نقل شده که خداوند متعال همان‌گونه که از چشم بندگانش پوشیده است از عقول آنان نیز پوشیده مانده است: «[إِنَّ اللَّهَ] احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الْأَبْصَارِ»[۱۰].

دسته دوم، ادله عقلی: امتناع شناخت تفصیلی ذات خداوند، به یک سری ادله عقلی نیز مستند است که در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌شود:

دلیل نخست. بی‌نظیر بودن ذات خداوند: ذات حق تعالی، از تمام موجودات دیگر متمایز است و هیچگونه شباهتی میان او و بقیه موجودات وجود ندارد. چنان‌که قرآن کریم او را این‌گونه توصیف می‌کند که هیچ چیزی شبیه او نیست[۱۱]. همچنین ذات او غیر متناهی و نامحدود است و قابل سنجش و اندازه‌گیری نیست و کسی توان این کار را ندارد و در روایت آمده است که: «خدای تعالی ذاتش غیرمتناهی و غیر محدود است، و سزاوار نیست کسی ذات مقدسش را با ذات دیگری قیاس کند»[۱۲].

همچنین در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) به این مسئله، اشاره و عدم شباهت و هم‌سانی حق تعالی با بقیه موجودات دلیل عدم دستیابی حتی تخیل بشر به ذات او معرفی شده است: ستایش، ویژه خدایی است که خیال‌ها را از رسیدن به جز وجودش بازداشت و مانع تخیل خِرَدها ذاتش مانع شد؛ زیرا شباهت و همسانی بر او محال است[۱۳].

دلیل دوم. عدم تناسب میان عالم و معلوم: انسان موجودی ناقص و قوای شناختی او به واسطه محدودیت به عالم ماده، معطوف به شناخت امور تجربی است و از شناخت موجودات ماوراء طبیعی ناتوان است. علامه طباطبایی در این باره چنین می‌فرماید: خلق نمی‌تواند احاطه علمی به خدا پیدا کند؛ دلیلش هم بسیار بدیهی است و آن این است که مخلوق گنجایش درک خالق را ندارد، او درباره خدا هر تصوری بکند، مخلوق خودش است نه خالقش[۱۴].

دلیل سوم. بر اساس مبانی عرفانی، ذات اقدس خداوند، دارای صرافت و اطلاق بوده و از هر نوع تعین مفهومی یا مصداقی حتی خود اطلاق، منزه است. این خود، یک نحوه تعینی است که همه تعینات را محو می‌کند و بساط همه کثرت‌ها را درمی‌نوردد و او نخستین اسم و اولین تعین خواهد بود؛ و این همان مرحله موسوم به مقام احدیت است. در این مقام هیچ‌گونه کثرتی وجود ندارد و به همین جهت به این مقام مقام احدیت گفته می‌شود. در این مقام، هیچ چیز دیگری وجود ندارد تا بخواهد طرف اضافه و نسبت با خود ذات قرار بگیرد؛ چراکه با احدیت خود، همه کثرت‌ها را از بین می‌برد[۱۵]. به همین جهت علم یافتن به این مقام امکان ندارد؛ چراکه اصولاً غیری وجود ندارد. علامه طباطبایی در این باره چنین می‌گوید: توحید ذاتی به معنای شناخت خود ذات، امری محال است؛ زیرا معرفت، نسبتی بین شناسنده و شناخته شده و در آن مقام، همه نسبت‌ها ساقط می‌گردد؛ در واقع هرگونه شناختی که به او تعلق می‌گیرد، به اسم او تعلق گرفته است نه به ذاتش و احدی به او احاطه علمی ندارد[۱۶].

دلیل چهارم. عدم احاطه بر خداوند: بر اساس آیه شریفه ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا[۱۷]، احاطه علمی بر خداوند امکان ندارد. این فراز به این نکته معرفت‌شناختی اشاره دارد که هرگونه علم و معرفت یک نوع تحدید فکری است. از سوی دیگر ذات حق تعالی بسیط و بدون جزء عقلی و خارجی است و به همین جهت ماهیت ندارد. بنابراین ذات حق تعالی قابل حدزدن نیست و نمی‌توان او را تحدید کرد. در نتیجه وقتی نتوان ذات او را حد زد و محدود کرد نمی‌توان نسبت به او علم یافت[۱۸].[۱۹]

امکان شناخت صفات خدا

یکی از مسائل مهم در مورد صفات خداوند این است که آیا انسان می‌تواند صفات الهی را بشناسد، یا آنکه این صفات برای انسان ناشناخته‌اند. در پاسخ به این پرسش، سه نظریه اساسی وجود دارد:

نظریه اهل تعطیل

بر طبق این دیدگاه، عقل انسان راهی به شناخت اوصاف الهی ندارد و تنها کار ممکن آن است که اجمالاً به ثبوت صفات مذکور در قرآن و روایات برای خداوند اعتراف کنیم و به آن ایمان بیاوریم، درحالی‌که از حقیقت معانی این صفات آگاهی نداریم. روش این گروه را ازآن‌رو که به معطل ماندن عقل و ادراک انسان در راه شناخت اوصاف الهی حکم می‌کنند، روش «تعطیل» و پیروان آن را «معطله» می‌نامند.

دلیل این گروه بر روش خودشان آن است که انسان مفاهیمی را که با آنها سر و کار دارد، از موجودات محدود و محسوس پیرامون خود انتزاع می‌کند و جایز نیست این مفاهیم را به خدا نسبت دهد؛ زیرا خداوند هیچ شباهتی با مخلوقات ندارد. او موجودی قائم به ذات و غنی و هستی مطلق است، درحالی‌که دیگر موجودات ممکن‌الوجود و ناقص و محدودند. بنابراین، ما حق نداریم که صفات و مفاهیمی را که از مخلوقات گرفته‌ایم به خدا نسبت دهیم و از آنجاکه مفاهیم دیگری غیر از این مفاهیم ماخوذ از موجودات امکانی در اختیار ما نیست، چاره‌ای جز این نداریم که در مورد اوصاف الهی سکوت کرده، به تصدیق اجمالی اوصافی که در قرآن و روایات وارد شده است بسنده کنیم چنان‌که از سفیان بن عیینه نقل شده که گفت: تفسیر آنچه در کتاب الهی (قرآن) خداوند خود را به آن توصیف کرده، این است که آن را تلاوت کنیم و بر آن سکوت اختیار کنیم[۲۰].

در نظر این گروه، حداکثر کاری که در توصیف خداوند ار عقل برمی‌آید، آن است که مفاهیم و اوصافی را که از نقص و محدودیت حکایت دارند، از ذات الهی سلب کنیم. بر این اساس معنای این سخن که «خدا عالم است» یا «خدا قادر است» بیش از این نیست که خدا جاهل یا عاجز نیست. به بیان دیگر آنچه در قالب صفات ثبوتی طرح می‌شود در حقیقت، چیزی جز سلب پاره‌ای مفاهیم عدمی دال بر نقص و ضعف از ذات الهی نیست. بنابراین، عقل ما نمی‌تواند وصفی را برای خدا اثبات کند و به درک حقایق مربوط به ذات خداوند دست یابد، بلکه صرفاً حکم می‌کند که ذات خداوند از هر نقص و محدودیتی منزه است[۲۱].

نقد و بررسی: در نقد این نظریه می‌توان به مطالب زیر اشاره کرد:

  1. هنگامی که انسان اوصافی همچون وجود، علم، قدرت، حیات و... را به خداوند نسبت می‌دهد، به صورت بدیهی فهمی از آنها دارد و آنها را از همدیگر تمییز می‌دهد؛ لذا اگر کسی بگوید که ما هیچ معنایی از این صفات نمی‌فهمیم، برخلاف بداهت سخن گفته است[۲۲].
  2. تفاوت خالق و مخلوق بدین معنا نیست که هر صفتی که درباره مخلوق صدق می‌کند درباره خالق صدق نکند، بلکه تفاوت این دو در وجوب و امکان، قدم و حدوث ذاتی، تناهی و لایتناهی، و در بالذات و بالغیر بودن است. بر این اساس خداوند و انسان هر دو عالم‌اند و علم نیز چیزی جز آگاهی نیست، ولی خداوند عالم بالوجوب است و انسان، عالم بالامکان وعلم او قدیمی است، ولی علم انسان، حادث؛ علم او مطلق است و به همه چیز علم دارد، ولی علم انسان، محدود[۲۳] است.
  3. طبق مبنای دیدگاه تعطیل، معنای جمله «خدا موجود است»، این است که خداوند معدوم نیست، اما نمی‌توانیم بگوییم خداوند واقعاً موجود است. معنای جمله «خدا واحد است»، این است که خداوند متعدد نیست، ولی نمی‌توانیم بگوییم که خداوند واقعاً یگانه است؛ زیرا مستلزم تشبیه خداوند به مخلوقات است. بدیهی است که تفسیر جملات فوق بدین صورت، نوعی انکار خدا و یگانگی اوست[۲۴].
  4. خداوند در قرآن کریم از یک سو انسان را به تدبر و تامل در آیات خود فرمان می‌دهد و از سوی دیگر در آیات متعددی از قرآن به بیان اوصاف و اسمای الهی می‌پردازد. اگر طبق مبنای دیدگاه تعطیل انسان از این اوصاف الهی معنایی را درنیابد، دیگر دستور به تدبر در این‌گونه آیات وجهی نخواهد داشت؛ زیرا تدبر در مورد چیزی که برای انسان ناشناخته است، معنایی ندارد. بنابراین می‌توان گفت که روش قرآن در ذکر اوصاف الهی با نظریه تعطیل ناسازگار است و بر بطلان آن گواهی می‌دهد[۲۵].[۲۶]

نظریه اهل تشبیه

این گروه معتقدند که تفاوت اساسی بین اوصاف خدا و اوصاف مخلوقات نیست و آن دسته از صفاتی که هم بر خدا و هم بر مخلوقات او مانند انسان اطلاق می‌گردند، معنای واحد و مشترکی دارند که در هر دو یکسان‌اند چون اینان اوصاف خدا را به اوصاف مخلوقات تشبیه می‌کنند، به اهل تشبیه یا مشبهه مشهورند. این دسته تا آنجا پیش رفته‌اند که برای خدا اعضا و جوارح جسمانی مانند دست و پا و سر و گوشت و خون در نظر گرفته‌اند[۲۷].

نقد و بررسی

  1. خدایی که دارای اعضا و جوارح مادی است، مرکب و نیازمند اعضا و درنتیجه، مخلوق و وابسته است و نیازمندی و مخلوق بودن با خالق بودن و بی‌نیازی خداوند سازگار نیست.
  2. آیاتی از قرآن کریم بیانگر این مطلب‌اند که شناخت ذات و اوصاف الهی به گونه کامل در قلمرو شناخت انسانی نیست[۲۸]: ﴿لَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا[۲۹]. ﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ[۳۰].[۳۱]

نظریه اثبات بدون تشبیه

این دیدگاه بر نفی مسلک تعطیل و تشبیه استوار بوده، راه سومی را ارائه می‌دهد که با فضای کلی آیات و روایات سازگاری بیشتری دارد پیروان این نظریه می‌کوشند تحلیلی از معنای صفات الهی ارائه دهند که از یک سو، تنزه و تعالی خداوند را از نقایص و محدودیت‌های مخلوقات خود پاس دارد و از سوی دیگر بر شناخت‌پذیری اوصاف او صحه گذارد. طبق این دیدگاه، لازم است در تحلیل صفات الهی مراحل زیر رعایت شود:

  1. در معنای اوصاف کمالی که درباره خود یا موجودات پیرامون خود به کار می‌بریم، تأمل کرده و تمام قیودی را که سبب محدودیت آنها می‌شود شناسایی کنیم؛
  2. تمامی آن قیدها را از معانی اوصاف جدا کنیم؛
  3. معنایی را که بعد از طی این دو مرحله به دست آمده را به ذات الهی نسبت میدهیم؛ زیرا از یک سو، از نوعی کمال وجودی حکایت می‌کند و از سوی دیگر، از هر شائبه نقصان و کاستی پیراسته است.

برای مثال ما از طریق دریافت‌های درونی خود و تأمل در اشیای پیرامون خویش به مفهومی از علم دست می‌یابیم که از آن به آگاهی تعبیر می‌کنیم اما این آگاهی در حصار قیود متعددی است؛ از یک سو حادث است؛ به این معنا که قبلاً وجود نداشته و از سوی دیگر، در معرض زوال و نابودی است علاوه بر این، برای تحصیل بخشی از این آگاهی به ابزار و آلات متوسل شده‌ایم و نیز احتمال خطا در آن وجود دارد قیود یاد شده - حدوث، امکان زوال، نیاز به ابزار و آلات و خطاپذیری - همگی از اموری‌اند که سبب محدودیت علم می‌گردند. در این صورت لازم است ابتدا مفهوم علم و آگاهی را از تمام این قیود پیراسته کنیم که در این صورت به معنایی از علم خواهیم رسید که ازلی، ابدی، بی‌نیاز از ابزار و خطاناپذیر است. سپس، می‌توانیم آن را برای اشاره به علم الهی به‌کار گیریم. بدین ترتیب، از یک سو صفت علم الهی را فهم‌پذیر ساختیم و از سوی دیگر، تقدس و تعالی خداوند متعال را حفظ کردیم[۳۲].

دلایل این دیدگاه:

  1. دلیل عقلی: عقل انسان درکی از صفات الهی دارد؛ زیرا هر انسان عاقل و منصفی هنگامی که می‌گوید: خدا عالم است، یا خدا قادر است و...، معنایی را از این صفات درک می‌کند.
  2. دلیل نقلی
    1. خداوند که در قرآن مجید از یک سو، انسان‌ها را به تعقل و تدبر در آیات الهی، دعوت می‌کند و از سوی دیگر در آیات متعددی، صفات الهی را بیان می‌کند. اگر صفات الهی قابل فهم نبودند، چنین دعوتی لغو می‌گردید؛ در صورتی که خدای حکیم، مبرای از لغویت است.
    2. خداوند در قرآن، هدف غایی آفرینش آدمیان را پرستش و عبودیت الهی می‌داند ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[۳۳]؛ و پیداست که عبادت موجودی که ذات و صفاتش مطلقاً ناشناخته باشد، کار بی‌معنایی است و اساساً نمی‌توان با چنین موجودی هیچگونه ارتباطی برقرار کرد و قرب او را جست. به عنوان مثال: چگونه می‌توان از موجودی که هیچ معنایی از قدرت او را درنمی‌یابیم، یاری خواست و یار او توکل کرد.
    3. در آیات فراوانی از قرآن کریم بر تعالی و منزه بودن خداوند از اوصاف مخلوقات خویش تأکید شده است و خداوند توصیف تشبیه‌آلود برخی از آدمیان را برنمی‌تابد و می‌فرماید: ﴿سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ[۳۴].
    4. امیرمؤمنان علی(ع) در بیانی به این راه شناخت اوصاف الهی اشاره می‌کند و می‌فرماید: «لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يَحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ»[۳۵]؛ خردها را بر چگونگی صفات خود آگاه نکرد لیکن هرگز آنها را از مقدار لازم معرفت خود محجوب نساخته است.

از این دلایل به خوبی برمی‌آید که هرچند احاطه علمی کامل بر ذات و اوصاف الهی مقدور بشر نیست، ولی او در حد توانایی خود می‌تواند این اوصاف را بشناسد[۳۶].[۳۷]

جایگاه شناخت خدا

از آن رو که خداوند مبدأ هستی و کمالات است، شناخت او ارزشمندترین گونه شناخت است. شناخت خدا، بستر استواری برای دیگر شناخت‌ها نیز فراهم می‌کند و درکی درست از هستی و روابط میان پدیده‌های جهان به انسان می‌بخشد. از روایات نیز برمی‌آید که گران‌بهاترین شناخت آن است که آدمی خدا را بشناسد[۳۸]. شناخت خداوند، کامل‌ترین و روشن‌ترین مصداق دانش است و آیات و روایات فراوانی از فضیلت آن یاد کرده‌اند[۳۹].

نخستین گام در دین، شناخت خداوند است[۴۰]. شناخت خداوند، هدف آفرینش هستی است[۴۱]. پیش رفتن در مراتب و منازل قرب الهی، در گرو شناخت خداوند است و هر قدر این شناخت افزون شود، تقربی بیش‌تر حاصل می‌آید[۴۲]. شناخت خداوند، مایه ایمان و فضیلت‌های انسانی است. ایمان جز از رهگذر شناخت حاصل نمی‌آید[۴۳]. شناخت خدا، لذت معنوی می‌آفریند؛ چنان که در روایت است که امام صادق(ع) فرمود: "اگر مردم می‌دانستند که در شناخت خدای عزوجل چه لذتی نهفته است، هرگز به متاع دنیوی و آن نعمت‌ها چشم نمی‌دوختند که خداوند دشمنان خویش را از آنها نصیب داده است و قدر دنیا در پیش چشمشان، از آنچه پا بر آن می‌نهند، کم‌تر می‌نمود و از شناخت خدا لذت می‌بردند؛ همانند لذت کسی که در باغ‌های بهشتی همراه اولیای الهی است"[۴۴].[۴۵]

اهمیت شناخت خداوند

اهمیت علم و شناخت، علاوه بر آنکه فطری و عقلی است مورد تأیید وحی نیز می‌باشد. قرآن با تأیید این حکم عقلی و فطری، انسان‌های دانا و نادان را یکسان نمی‌داند: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ[۴۶]؛ از سوی دیگر، قرآن انسان‌هایی را که از ابزارهای شناخت خود بهره کافی نمی‌گیرند؛ نکوهش کرده آنان را همانند چهارپایان بلکه گمراه‌تر می‌داند: ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ[۴۷].

وابستگی رفتار اختیاری به شناخت

ملاک ارزش انسان و تفاوت او با دیگر موجودات اختیاری بودن آن است. رفتار اختیاری انسان براساس آگاهی و گزینش صورت می‌گیرد و اختیار، پس از آگاهی از خوبی و بدی رفتارها و کردارها و برگزیدن یکی از رفتارها معنی می‌یابد. قدرت تعقل هر انسان و راهنمایی‌های پیامبران الهی برای آن است که هرکسی با توجه به آگاهی و شناخت خوب و بد رفتارها، شیوه زندگی خود را تعیین کند.

در اسلام و ادیان آسمانی، ایمان به خدا و عمل صالح به عنوان شرط دستیابی به سعادت اخروی بر علم و شناخت مبتنی است.

شناخت خدا، اساس شناخت‌های دیگر و مقدمه ایمان و عمل است از سوی دیگر، همه معارف اسلامی بر شناخت خدا مبتنی و شناخت خدا سنگ بنای همه استدلال‌های اثبات نبوت و معاد، پشتوانه احکام و ارزش‌های اسلامی است. اگر ما خدا را به اندازه کافی بشناسیم، حکیم و هدفمند بودن کارهایش روشن می‌شود و از این روش موضوع معاد شکل می‌گیرد.

با اثبات معاد نیازمندی بشر به معارف وحیانی به اثبات می‌رسد و لزوم آمدن پیامبران الهی و کتاب‌های آسمانی روشن شود؛ زیرا انسان‌ها فقط با کمک حس و عقل نمی‌توانند راه رسیدن به سعادت اخروی را به طور کامل بشناسد و نیازمند راهنمایی پیامبران الهی هستند و بشر بدون پیامبران الهی نمی‌داند کدام عوامل و شرایط در سعادت یا بدبختی اخروی او اثر دارد.

درباره اهمیت شناخت خدا قرآن در بیان هدف آفرینش جن و انس می‌فرماید: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ[۴۸]؛ ﴿لِيَعْبُدُونِ، در روایات به «لِيَعْرِفُونَ» تفسیر شده؛ یعنی شناخت خدا مقدمه لازم برای عبادت خداوند است؛ زیرا شناخت خداوند به شناخت توحید، وجوب خدا، خالقیت، ربوبیت تکوینی و تشریعی و الوهیت خدا می‌انجامد[۴۹].

راه‌های خداشناسی

انسان‌ها راه‌های متفاوت و متعددی را برای رسیدن به خدا و اوصاف و افعالش، کشف و طی و متفکران شرق و غرب درباره این راه‌ها تفصیلاً بحث و بررسی کرده‌اند. برخی، راه‌های بشر به سوی خدا را سه راه و بعضی هشت راه و گروهی هم نه راه می‌دانند.

اقسام روش‌ها

طبق نظر به‌طور کلی شاهراه‌های خداشناسی سه نوع است: ۱. راه دل یا فطرت؛ ۲. راه حس و علم یا راه طبیعت؛ ۳. راه عقل یا فلسفه[۵۰] که آنها در زیر توضیح داده می‌شود:

  1. فطرت خداخواهی و خداجویی[۵۱]: نوعی جاذبه معنوی میان کانون دل و احساسات انسان، از یک طرف و کانون هستی و کمال مطلق از طرف دیگر است؛ نظیر جاذبه میان اجسام، یا گرایش میان کودک و مادرش، درحالی‌که کودک آگاهانه مادر را نمی‌شناسد، اما حس مادرخواهی در ذات اوست. راه رسیدن به خدا از این طریق این‌گونه است که دل و روح را از آلودگی‌ها تصفیه کنیم، آنگاه کانون عالم هستی یعنی خدا آن را به شدت جذب می‌کند[۵۲]. معرفت به خدا از طریق عرفانی و وحیانی از همین شاهراه است و عمده دستاورد عارفان و پیامبران درباره خداشناسی از این رهگذر به دست می‌آید. بعضی غیر از خداگرایی فطری به خداشناسی فطری هم معتقدند؛ یعنی انسان در نوع خلقتش به خدا علم دارد، اما به این علم خود، علم ندارد[۵۳]. بعضی هم اعتقاد دارند، هر گرایش موجود در انسان پاسخی در عالم خارج دارد و چون انسان به کمال مطلق گرایش دارد، پس پاسخ آن در خارج موجود است.
  2. راه علم و طبیعت: یعنی انسان از طریق حس و علوم تجربی و طبیعی، نظم پیچیده یا تدبیر حیرت‌انگیزی را که در دل طبیعت تحقق دارد، کشف کند و از طریق آن به وجود ناظم دانا و حکیمی پی ببرد که از این نظام بس پیچیده و شگفتی، غرض و غایتی متعالی دارد و با خدا و بعضی از اوصافش از این طریق آشنا شود. برهان نظم یا اتقان صنع از این دسته برهان‌هاست و توده مردم از این راه و بهتر آن را می‌پذیرند، اما خواص عمدتاً راه فطرت یا فلسفه را ترجیح می‌دهند.
  3. راه عقل خالص و فلسفی: یعنی انسان از طریق قوانین عقلی محض و پیچیده بتواند به خدای متعال راه ببرد و اوصاف کمال و جمال و جلال او را بهتر بشناسد. این راه به پرورش عقل در سطح بالا نیاز دارد و عقل باید با اصول برهانی آشنا باشد. مثلاً، انسان از راه برهان امکان و وجوب، وجود واجب‌الوجود را - که همان خداست ـ کشف می‌کند و به یقین عقلی می‌رسد. یعنی از طریق کشف فقر این عالم و نیاز آن به یک موجود غنی مطلق ـ که از هر جهت از هر موجود دیگری بی‌نیاز است ـ به خدا می‌رسد و از طریق وجوب وجودش و غنای ذاتی‌اش، اوصاف کمالی دیگرش را استنتاج می‌کند. معرفت فیلسوفان عقل‌گرا از این طریق به دست می‌آید[۵۴].

بررسی روش‌ها

هر یک از راه‌های قلبی، علمی و عقلی برتری‌های دارد که در ادامه به آنها اشاره می‌شود:

  1. روش فطری: راه دل و فطرت از نظر شخصی کامل‌ترین راه‌هاست و اهل عرفان[۵۵] این روش را می‌پسندند که لذت‌بخش‌تر و روشن‌تر و ایمان‌زاتر است. اما قابلیت تعلیم و تعلم عادی را ندارد و هرکس خودش باید مسائل را تجربه کند و بیابد.
  2. روش علمی: راه مطالعه حسی و علمی خلقت از نظر سادگی و روشنی و عمومیت، بهترین راه‌هاست و فرد در استفاده از این راه نه به قلبی صاف و احساساتی عالی نیازمند است و نه به عقلی مجرد و استدلالی و پخته و آشنا به اصول برهانی. اما این راه ما را به منزل اول می‌رساند؛ به اینکه عالم ماده مخلوق قدرت فراطبیعی است و این برای شناخت خدا کافی نیست؛ زیرا نمی‌توان با آن اوصاف خاص خدا مثل علم و قدرت مطلق و غیر مخلوق بودن او را اثبات کند[۵۶].
  3. روش فلسفی: راه فلسفه و عقل، مشکل و پرپیچ و خم است اما از این نظر که می‌توان با آن خدا و صفات مهم او از قبیل علم و قدرت مطلق و غیر آن را اثبات کرد و قابلیت تعلیم و تعلم دارد، کامل‌تر است. اما پیچیده و انتزاعی است و هرکسی نمی‌تواند مقدمات لازم را برای درک معارف فلسفی درباره خدا بیاموزد؛ مثلاً این آیات که مبین بعضی از اوصاف خداست، فقط با فلسفه اثبات شدنی است: ﴿اللَّهُ الصَّمَدُ[۵۷]، ﴿هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۵۸]، ﴿وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۵۹].[۶۰]

راه‌های خداشناسی در گذر زمان متنوع و متعدد بوده است و بین این راه‌ها فرق‌هایی هست که به اختصار شرح دادیم[۶۱].

برهان‌های اثبات خدا در فلسفه غرب

در بین متفکران جهان غرب نُه راه برای خداشناسی پیموده شده که در هر راه ممکن است چند دلیل وجود داشته باشد؛ پس نُه راه به معنای به دلیل نیست بلکه به معنای نُه دسته دلیل است[۶۲]. البته برخی از این برهان‌ها صحیح و بعضی ناقص است و به برهان‌های دیگر نیاز داریم تا آنها را تکمیل کنیم و گروهی هم اصولاً باطل‌اند و در حقیقت برهان نیستند[۶۳]. شرح مختصر این نُه راه چنین است:

راه اول: برهان‌های وجودشناختی: آنچه این ادله را از سایر برهان‌ها متمایز می‌کند، این است که لازم نیست به عالم واقع رجوع کنیم. شما حتی با صرف تصور خدا بدون اعتقاد به عالم خارج می‌توانید وجود خدا را اثبات کنید؛ زیرا تنها خداست که می‌توان با صرف تصورش تحقق خارجی او را استنتاج کرد؛ کاشف این دلیل، آنسلم قدیس است[۶۴].

راه دوم: برهان‌های جهان‌شناختی: دلایلی که در آنها عمدتاً از راه استناد به اصل علیت[۶۵] یکی از خصوصیات بسیار بارز جهان خارج مبدأ قرار می‌گیرد و ثابت می‌شود که چیز تشخیصی‌پذیری در جهان هست که نسبت به آن خصوصیت بارز حالت علی و فاعلی دارد و نامش را خدا می‌گذارند. در حالت اول، از صفت بارز تغییر در جهان ماده برای اثبات موجودی که فراطبیعت و ثابت است، بهره می‌برند. در حالت دوم، گفته می‌شود که اجمالاً در جهان معلول داریم (معلول مشخصی را لحاظ نمی‌کنند)، علت غیر معلول هم باید در جهان باشد، وگرنه به دور و تسلسل محال دچار می‌شویم در حالت سوم، برهان‌هایی است که افراد به کمک آنها از راه صفت امکان[۶۶] به غنی مطلق می‌رسند[۶۷]. یعنی آنها علیت مطلق را در نظر نمی‌گیرند بلکه علیت واجب‌الوجود را نسبت به ممکنات (یک مصداق از علیت نه اصل علیت) در نظر دارند[۶۸]. حالت دیگر این است که از تأمل در حقیقت هستی که صفتی بارز و مشترک بین همه موجودات عالم است به ضرورت خود هستی پی می‌برند و از وجودش وجوبش را نتیجه بگیرند؛ زیرا غیر هستی نمی‌تواند علت هستی باشد؛ پس، حقیقت هستی علت ندارد. به این استدلال برهان صدیقین می‌گویند. یعنی صدیقین وقتی با دیده عقل به هستی می‌نگرند، به اول چیزی که می‌رسند، خود خداست و بعد از خدا بر صفات، افعال و مخلوقاتش استدلال می‌کنند. البته این برهان، کشف ملاصدراست، نه جهان غرب[۶۹].

راه سوم: برهان‌های غایت‌شناختی: ادله‌ای که از راه هدفمندی جهان طبیعت وجود خدا اثبات می‌شود[۷۰]. در ادله جهان‌شناختی از راه علیت فاعلی استدلال می‌شود، اما این دلیل از راه علیت غایی عمل می‌کند؛ یعنی در طبیعت، حکمت و تدبیری هست و صاحب آن غایت و حکمت خداست[۷۱]. عموم دانشمندان علوم طبیعی از این راه به خداشناسی دست می‌یابند[۷۲].

راه چهارم: براهین اخلاقی: با این ادله راه وجود احساس یک ندای باطنی در انسان که امر می‌کند چه کاری خوب است و باید انجام داد و چه کاری بد است و نباید انجام داد اثبات می‌شود که فقط وجود خداست که می‌تواند این احساس‌ها را توجیه و تبیین کند؛ زیرا مثلاً من به مخالفت با این امر و نهی اخلاقی تمایل دارم اما باز هم این امر و نهی در درون من هست؛ پس خداست که امر و نهی می‌کند.

البته بیان و تقریرهای دیگری هم دارد[۷۳].

راه پنجم: برهان‌های مربوط به وقایع و تجارب خاص: برای برخی انسان‌ها حوادثی پیش می‌آید که نشان می‌دهد باید خدایی وجود داشته باشد، وگرنه این حوادث برای این دسته از انسان‌ها هم رخ نمی‌داد. این وقایع معمولاً به به سه دسته تقسیم می‌شوند:

  1. استجابت دعا؛ مثلاً کسی از بیماری به سبب دعا نجات می‌یابد؛
  2. کشف و کرامات، کاری است که از عهده انسان‌ها به‌طور عادی خارج است؛ مانند زنده کردن مرده؛
  3. معجزات؛ اگر چیزی مانند زنده کردن مرده همراه با ادعای نبوت هم باشد، به آن معجزه می‌گویند، وگرنه آن را کشف و کرامت می‌نامند. اما غربی‌ها چون عیسی(ع) را پیامبر نمی‌دانند[۷۴]، برای اثبات خدا از آنها سود می‌جویند؛ چون آن را دلیل وجود عالم فراطبیعی می‌دانند که همه‌کاره آن را خدا می‌نامند. در دوره اسلامی معجزه برای اثبات نبوت خاصه[۷۵] به‌کار می‌رفته است[۷۶]. در غرب به استدلال نوع پنجم از اواخر قرن نوزدهم بسیار شده است[۷۷].

راه ششم: راه احتمالات: با توجه به اینکه جهان نظم و تدبیر شگفت‌انگیزی دارد، جهان با فرض وجود خدا موجه‌تر و معقول‌تر و محتمل‌تر است تا با فرض عدم خدا. اگر شما صبح از خواب بیدار شوید و ببینید همه جای شهر خیس است می‌توانید فرض کنید که شهرداری این کار را کرده یا احتمال بدهید که باران باریده است. احتمال دوم موجه‌تر و عقل‌پسندتر است چون منطقاً پیش‌فرض‌های کمتری دارد. این راه اثبات وجود خدا به‌طور یقینی نیست، اما آن را محتمل‌تر و بهتر نشان می‌دهد[۷۸]. در واقع یک نوع دلیل ظنی محسوب می‌شود.

راه هفتم: اجماع عام: یکی از اقسام این راه و مهم‌ترین قسم آن فطرت است؛ یعنی همه انسان‌ها بر وجود خدا اجماع دارند؛ و همه با ندای فطرت خود معترف‌اند که خدا وجود دارد و وقتی همه انسان‌ها بر مطلبی اتفاق نظر داشته باشند آن مطلب خلاف واقع نخواهد بود؛ پس، خدا هست. وقتی همه درهای مادی به روی انسان بسته و او از غیر خدا کاملاً ناامید می‌شود، فطرتش بیدار می‌شود و در عمق وجودش حس می‌کند و باور دارد که باز کسی هست که می‌تواند او را نجات دهد و او همان خداست. ﴿فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ[۷۹]؛ ﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا[۸۰].[۸۱]

راه هشتم: درجات کمال: ما اشیا را با هم مقایسه می‌کنیم؛ باید صفت مطلقی موجود باشد تا صفت نسبی و تفضیلی آن ممکن شود. بنابراین، باید علم و زیبایی مطلق و وجود مطلق - که فراتر از آن تصور شدنی نباشد - محقق باشد تا وجودات و صفات نسبی هم موجود شوند. نام آن ذاتِ صاحب آن صفاتِ مطلق خداست؛ توماس آکویناس به این راه معتقد بود[۸۲].

راه نهم: برهان‌های عرف‌پسند: گاهی کسی در واقعه خاصی دست خدا را احساس می‌کند و به سبب آن حادثه به خدا مؤمن می‌شود و گاهی وقایعی در زندگی رخ می‌دهد که معمولاً و آمادگی را در آدمی برای پذیرش وجود واقعیتی فراتر از عالم طبیعت ایجاد می‌کند. مثلاً قرآن می‌فرماید: ﴿فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ؛ یعنی کسانی که به هنگام سوار شدن در کشتی به سبب ترس به وجود یک نیروی فراطبیعی و حاکم بر طبیعت و آدمی معترف می‌شوند و او را می‌خوانند[۸۳]. ترس، درد و مرگ آگاهی (اطلاع از مرگ خود) از موقعیت‌های خاصی هستند که باعث ایمان آوردن به خدا می‌شوند؛ البته برخی، برهان‌های عرف‌پسند را جزء راه هفتم یا پنجم دانسته و آن را نوع مستقلی ندانسته‌اند.

در این نُه دسته دلیل، همه طرفداران این راه‌ها در این امر مشترک‌اند که استدلال برای اعتقاد داشتن به خدا کارآیی دارد، اما کسانی هم. معتقدند که استدلال برای ایمان مانند طنابی است که به گردن ایمان مردم می‌افتد و آن را خفه می‌کند؛ مانند غزالی و پاسکال. شدیدتر از اینها کسانی‌اند که عقل و یقین را با ایمان به خدا در تضاد می‌بینند؛ مثل کی یرکگارد، متفکر دانمارکی. آنها معتقدند، اگر که به چیزی یقین داشت، دیگر اصولاً زمینه ایمان منتفی است و ایمان در جایی می‌روید که یقین و استدلال یقینی نباشد. به این‌گونه تفکر، فیدئیسم و ایمان‌گرایی می‌گویند[۸۴].[۸۵]

خداشناسی فطری

از خواسته‌های فطری انسان است. شناخت ذات، صفات و افعال الهی و پرستش‌ خداوند در نهاد انسان ریشه دارد که خداوند در او برنهاده است[۸۶].

شناخت خدا برخاسته از انگیزه‌هایی است‌ که عبارت‌اند:

  1. حقیقت‌طلبی: خداوند انسان را چنان آفریده است که او همواره در پی راه یافتن به حقیقت است و جز از این گذر ارضا نمی‌شود و بخشی از پیشرفت دانش انسانی وامدار این انگیزه است. حقیقت‌طلبی را «غریزه کنجکاوی» نیز می‌گویند که انسان را به شناخت آفریدگار جهان وامی‌دارد. قرآن نیز بر وجود این انگیزه در انسان اشارت برده و از آن برای هدایت او بهره می‌برد[۸۷].
  2. حب ذات:انسان در نیل به کمال و فضیلت، از حب ذات نیرو می‌گیرد. در دیدگاه فلسفه و علم النفس، یکی از آثار حب ذات این است انسان در پی حفظ انسانیت خویش است و می‌خواهد با حیوانات تفاوت یابد و این را «کرامت‌خواهی» نامیده‌اند. کرامت و منزلت انسانی آن‌گاه محفوظ می‌ماند که انسان بر پایه خردمندی و رفتار عقلانی زیست کند. این گرایش، انسان را وامی‌دارد تا از خدا و هستی درکی درست به دست آورد و در پی آن رفتاری شایسته از خویش نشان دهد. قرآن کریم از همین رو است که برخی انسان‌ها را از حیوان پست‌تر می‌شمارد. این گروه، آنان‌اند که از قوای ادراکی خویش بهره نمی‌گیرند [۸۸]. قرآن از این گذر می‌خواهد انسان را وادارد تا اندیشه خویش را به کار بَرَد و به شناخت خدا و ایمان دست یابد[۸۹].
  3. حق‌سپاسی و شکر مُنعم:انسان ذاتاً مایل است هر کس را که بدو احسان می‌کند، سپاس بگزارد و نعمت را شکر کند. این انگیزه از انگیزه‌های توانمندی است که انسان را مجبور می‌سازد تا ولی‌نعمت خویش را بازشناسد. متکلمان مسلمان نیز از دیرباز «شکر منعم» را از انگیزه‌های اصلی شناخت خدا دانسته‌اند[۹۰]. آیاتی از قرآن که نعمت‌های الهی را برمی‌شمارند، در حقیقت می‌خواهند این خواسته درونی انسان را بیدار سازند[۹۱]. از امام صادق(ع) نقل کرده‌اند: «چه زشت است که از عمر انسان هفتاد یا هشتاد سال بگذرد و در ملک‌ الهی زندگی کند و از نعمت‌هایش بهره بَرَد؛ ولی خدا را، آن سان که می‌شاید، نشناسد. برترین فریضه انسان این است که خدا را بشناسد و به بندگی‌اش اقرار کند».</ref>.
  4. کمال‌طلبی: میلی در انسان نهفته است که همواره او را به سوی تعالی و کمال می‌کشاند و این موجب شده است که او پیوسته بکوشد تا خویش را به خدا نزدیک کند؛ زیرا خداوند، کمال و متعال مطلق است.
  5. جلب منفعت و دفع ضرر: از طبیعی‌ترین نیروهای درونی انسان این است که او همواره در پی جلب منفعت و دفع ضرر است. بیش‌تر مردم در رفتار و کردار خویش تحت تأثیر این نیرویند و همین که در نشناختن خداوند برای آنان احتمال زیان به میان آید، کافی است تا آنان را به سوی شناخت خدا سوق دهد. انسان از این گذر می‌خواهد پروردگار و صاحب اختیار جهان را بازشناسد و از او فرمان برد و زیان را از خود برهاند و به منفعت دست یابد. قرآن کریم نیز ـ چون انگیزه جلب منفعت و دفع ضرر در بیش‌تر انسان‌ها توانمند است ـ از آن در مسیر تربیت آنان سود برده است و به ویژه در عرصه تربیت اجتماعی از انگیزه دفع ضرر بهره گرفته است[۹۲].
  6. آرامش‌طلبی:انسان برای آرام یافتن و رسیدن به احساس امنیت در برابر خطرهای زندگی دنیایی، به سختی خویش را محتاج آن می‌بیند که تکیه‌گاهی استوار بیابد و به او پناه برد[۹۳].[۹۴].

تشبیه و تعطیل

برخی فرقه‌های مسلمانان برای شناخت خدا، ظواهر آیات قرآن کریم را برگرفته و او را به موجودات مادی شبیه کرده‌اند و برای خداوند متعال، صفات جسمانی پنداشته‌اند. اینان را "مشَبهَه" یا "مُجَسمَه" نام نهاده‌اند. در برابر این گروه، برخی دیگر برای اینکه به وادی تشبیه و تجسیم نغلطند، به کلی امکان شناخت خداوند را رد کرده‌اند و بر آن رفته‌اند که عقل آدمی را توان دست‌یابی به هیچ گونه شناختی از ذات و صفات خداوند نیست و بدین‌سان عقل را در شناخت خدا تعطیل کرده‌اند. بنابراین دیدگاه، درباره خداوند، تنها باید سر تسلیم و تعبد فرود آورد و به تحقیق و تفکر پشت کرد و حتی پرسیدن در این عرصه، گناه و بدعت و حرام است. اشاعره و حنابله - که خود را "اهل حدیث" می‌خوانند- هواخواه این نظریه‌اند[۹۵].

نظریه شیعه، هیچ یک از این دو نظریه را برنمی‌تابد؛ نه از گذر تشبیه به شناخت خداوند رو می‌کند و نه دست عقل آدمی را به کلی از آن کوتاه می‌داند[۹۶]. عقل انسان می‌تواند به مسائل کلی شناخت خداوند راه یابد و به ویژه در اثبات وجود خداوند، تنها راه را عقل و روش عقلانی می‌شمارد[۹۷]. در نظر عارفان، هر چند شناخت خدا دست‌یافتنی است، تنها راه مطمئن، راه تصفیه باطن و سیر و سلوک قلبی است. عارفان، عقل و برهان عقلی را ناکارآمد نمی‌دانند؛ بلکه راه دل را از آن کارآمدتر می‌دانند و بر آن ترجیح می‌دهند.

بنابر این نظریه، دستاورد کوشش‌های عقلانی، از حد مفاهیم پا فراتر نمی‌نهد؛ اما معرفت افاضی ـ که عرفان با خود می‌آورد ـ بسی پیش‌تر می‌رود و به "وصول" می‌انجامد. معرفت استدلالی عقل را ارضا می‌کند؛ اما معرفت افاضی، همه وجود آدمی را برمی‌انگیزد و شور می‌آفریند و تقرب می‌آورد. البته ترجیح راه دل بر راه عقل و برهان بیهوده است؛ زیرا هر یک از این دو مکمل دیگری است[۹۸].[۹۹]

تنزیه ذات و صفات الهی

ذات و صفات خداوند از هر گونه نقص و عیبی‌ مبرا است. مفاهیمی که ما برای شناخت خدا به کار می‌بریم محدودند و با نقص و حاجت همراه‌اند. از این گذر باید در به کار بردن این مفاهیم، ذات و صفات خدا را از آنچه شایسته او نیست پاک دانست. در بین صفات خدا "صفات سلبیه" و در بین اذکار نیز ذکر "تسبیح" نمایانگر تنزیه خدا از نقائص‌اند[۱۰۰].

مراتب شناخت خدا

شناخت خدا مراتب متعددی دارد از پایین‌ترین مراتب که شناختی سطحی است تا والاترین مراتب که خداوند به چشم دل دیده می‌شود؛ چنان که امام علی(ع) فرموده است: "خدایی را که به چشم دل نبینم، نمی‌پرستم"[۱۰۱]. شناخت خدا در یک تقسیم کلی دارای دو مرتبه است:

  1. عقلی و استدلالی؛
  2. قلبی و شهودی.

خداشناسی عقلی

شناخت عقلی، به گونه کلی است و از گذر مفاهیم ذهنی فراچنگ می‌آید و از استدلال‌های ابتدایی تا براهین سنگین فلسفی را می‌پوشاند.

خداشناسی قلبی

شناخت قلبی، حضوری و بی‌وساطت مفاهیم است. این گونه شناخت در عرصه تعلیم و تعلم نمی‌گنجد؛ زیرا تعلیم و تعلم تنها از رهگذر الفاظ و مفاهیم تحقق می‌پذیرد. با این حال، هر دو گونه شناخت، در نهاد بشر ریشه دارند و با مجاهدات علمی و عملی می‌بالند و تعالی می‌یابند. در خداشناسی عقلی فطری، انسان با عقل فطری بی‌آنکه به تلاش و اکتساب نیازمند شود، به وجود خدا پی می‌برد؛ اما در خداشناسی قلبی فطری، انسان، توجه خویش را از دنیا می‌بُرد و دلبستگی‌اش را می‌گسلد و گاه در حال اضطرار چنین می‌شود و تعلقات خویش را رها می‌کند و در جان خود، خدا را می‌یابد. بدین‌سان، توجه به غیر خدا و دل بستن به زینت‌های دنیوی، مایه غفلت و قطع رابطه با خداست. این گونه شناخت کما بیش در همه انسان‌ها نهفته است و از گذر ذکر و فرمانبرداری خدا یا پیشامدهایی ویژه، ژرفا می‌گیرد و گسترش پیدا می‌کند. مراد از "رؤیت قلبی" که برخی روایات بر آن اشارت برده‌اند، همین معرفت شهودی است. در برخی روایات نیز از شناخت خدا به وساطت خود او- نه آفریدگان-سخن رفته است که مراد همین معرفت است و همچنین، "معرفت نفس"، که در روایات‌ بزرگان معصوم(ع) نزدیک‌ترین راه به شناخت خدا شمرده شده است، بر این پایه استوار است[۱۰۲].

پافشاری قرآن کریم بر ضرورت شناخت خدای متعال، تنها برای نیل انسان به معرفت مفهومی و کلی از اسماء و صفات خداوند نیست. هدف قرآن این است که انسان از درون با خدا آشنا گردد و به معرفت حضوری و شهودی راه یابد[۱۰۳]. برخی دانشمندان شیعه، مراتب شناخت خدا را به مراتب شناخت آتش تشبیه کرده‌اند.

پایین‌ترین مرتبه شناخت آتش آن است که آدمی از وجود و اوصاف آتش آگاه شود و این همانند شناخت کسی است که بی‌دلیل و از روی تقلید، وجود خدا را تصدیق می‌کند. مرتبه بالاتر این است که آدمی دود آتش را ببیند و از این طریق بر وجود آتش دلیل آورد. این همانند شناخت کسی است که از گذر براهین و استدلال‌های عقلی به وجود خداوند پی می‌برد. مرتبه والاتر آن است که کسی کنار آتش رود و گرمایش را حس کند و با نور آن، دیگر موجودات را بیند و این همانند مرتبه کسی است که به خدا ایمان دارد و قلب او به وجود خدا اطمینان یافته و یقین کرده است که خدا، نور آسمان‌ها و زمین است. برتر از این، مرتبه کسی است که در آتش می‌سوزد و با همه هستی خویش، وجود آن را لمس می‌کند و این همانند مرتبه اهل شهود است که در خدای متعال فانی گشته‌اند و از خود- جدا از خدا- هیچ ندارند[۱۰۴].

شناخت خدا ـ به ویژه در مراتب بالا ـ تأثیر چشمگیری در خُلق و خوی و رفتار انسان دارد و حالاتی همانند خوف، خشیت، محبت و شوق می‌آفریند[۱۰۵].[۱۰۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. درباره امکان شناخت صفات خدا، ر.ک: مدخل امکان شناخت صفات خدا.
  2. رضائی، حسن، مقاله «امکان شناخت خداوند»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۸۹.
  3. شیخ طوسی، تلخیص المحصل معروف به نقد المحصل، ص۳۱۳.
  4. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۰.
  5. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۸۴، ص۳۳۴.
  6. ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی العزیزیه فی الاحادیث النبویه، ج۴، ص۱۳۲، ح۲۲۵.
  7. رضائی، حسن، مقاله «امکان شناخت خداوند»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۸۹.
  8. «و آنان بر او در دانش احاطه ندارند» سوره طه، آیه ۱۱۰.
  9. صحیفه سجادیه، دعای ۴۷، ص۱۸۷.
  10. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۱.
  11. ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ «چیزی مانند او نیست» سوره شوری، آیه ۱۱.
  12. طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۰۱.
  13. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج٨، ص١٨، ح۴.
  14. طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۸۹.
  15. طباطبائی، سید محمدحسین، رسائل توحیدی، ص۴۲.
  16. طباطبائی، سید محمدحسین، رسائل توحیدی، ص۳۲.
  17. «و آنان بر او در دانش احاطه ندارند» سوره طه، آیه ۱۱۰.
  18. طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص١٠٠.
  19. رضائی، حسن، مقاله «امکان شناخت خداوند»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۹۰.
  20. ابن تیمیه، الرسائل الکبری، ج۱، ص۳۲، به نقل از: سبحانی، جعفر، الالهیات، ج۱، ص۸۷.
  21. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳؛ سبحانی، جعفر و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۸۵-۸۶؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۶۸.
  22. سبحانی، جعفر و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۸۶.
  23. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۳۳-۱۰۳۴.
  24. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۰۳۵.
  25. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۰۵-۲۰۶.
  26. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «امکان شناخت صفات خدا»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۹۳.
  27. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۱۰۴.
  28. سبحانی، جعفر و محمدرضایی، محمد، اندیشه اسلامی، ج۱، ص۸۷.
  29. «آنان بر او در دانش احاطه ندارند» سوره طه، آیه ۱۱۰.
  30. «پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (آنان) وصف می‌کنند» سوره انعام، آیه ۱۰۰.
  31. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «امکان شناخت صفات خدا»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۹۵.
  32. سبحانی، جعفر، الالهیات، ص۸۸؛ سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۲۱۲-۲۱۳؛ سعیدی مهر، محمد و دیوانی، امیر، معارف اسلامی، ج۱، ص۶۴.
  33. «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.
  34. «پاکا و فرا برترا که اوست از آنچه (آنان) وصف می‌کنند» سوره انعام، آیه ۱۰۰.
  35. نهج‌البلاغه، خطبه ۴۹.
  36. سعیدی مهر، محمد و دیوانی، امیر، معارف اسلامی، ج۱، ص۶۳-۶۵؛ محمد رضایی، محمد، الهیات فلسفی، ص۱۲۷-۱۳۶.
  37. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «امکان شناخت صفات خدا»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۹۶.
  38. میزان الحکمة، ۳/ ۱۸۸۶.
  39. پیام قرآن‌، ۱/ ۸۱- ۵۶؛ اخلاق در قرآن‌، ۱/ ۲۷۷.
  40. نهج البلاغه‌، خ ۱.
  41. ﴿اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا؛ سوره طلاق، آیه ۱۲؛ پیام قرآن‌، ۱/ ۶۰.
  42. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ؛ سوره مجادله، آیه ۱۱.
  43. اخلاق در قرآن‌، ۱/ ۲۷۵؛ پیام قرآن‌، ۱/ ۷۲؛ ﴿ قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا وَيَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً؛ سوره اسراء، آیه ۱۰۷ و ۱۰۸؛ ﴿وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ؛ سوره سبأ، آیه ۶؛ ﴿ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ؛ سوره حج، آیه ۵۴؛ ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ؛ سوره آل عمران، آیه ۷.
  44. الفروع من الکافی‌، ۸/ ۲۴۷.
  45. فرهنگ شیعه، ص۳۱۰ ـ ۳۱۱.
  46. «آیا آنان که می‌دانند با آنها که نمی‌دانند برابرند؟» سوره زمر، آیه ۹.
  47. «و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
  48. «و پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» سوره ذاریات، آیه ۵۶.
  49. جدی، مهدی، مقاله «اهمیت شناخت خداوند»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۱۰۱.
  50. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۹۳۴؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۴۴-۴۵.
  51. سبحانی، جعفر، تلخیص محاضرات فی الالهیات، ص۵.
  52. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۹۳۵-۹۳۶.
  53. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۴۴-۴۵.
  54. ملک‌زاده، هادی، مقاله «راه‌های خداشناسی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۲۶.
  55. سهروردی، یحیی بن حبش، حکمة الاشراق، ص۹-۱۳.
  56. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۹۵۷-۹۵۸؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۴۹-۵۰.
  57. «خداوند صمد است» سوره اخلاص، آیه ۲.
  58. «او به هر چیزی داناست» سوره بقره، آیه ۲۹.
  59. «و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۸۴.
  60. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۶، ص۹۶۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۴۹-۵۰.
  61. ملک‌زاده، هادی، مقاله «راه‌های خداشناسی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۲۷.
  62. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۴۷-۱۴۸.
  63. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۲-۲۳.
  64. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۴۸؛ جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۵۲-۵۸؛ ال. گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ترجمه حمیدرضا آیت اللهی، ص۱۸۶-۲۲۸.
  65. نصری، عبدالله، خدا در اندیشه بشر، ص۱۶۰-۱۶۱؛ ال. گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ص۲۲۹-۲۶۵؛ ملاصدرا، اسفار، ج۶، ص۱۱-۱۷؛ جوادی آملی، عبدالله، شرح حکمة متعالیه ملاصدرا، بخش یکم از جلد ششم، ص۱۱۴-۱۳۵.
  66. از طریق امکان ماهوی یا امکان و فقر وجودی.
  67. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، ص۵۷-۶۱؛ سهروردی، یحیی بن حبش، حکمة الاشراق، ص۳۱۵-۳۱۷.
  68. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۵۱؛ سبحانی، جعفر، تلخیص محاضرات فی الالهیات، ص۳۳ و۴۱.
  69. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۲۱۱-۲۲۶.
  70. سبحانی، جعفر، تلخیص محاضرات فی الالهیات، ص۲۱؛ نصری، عبدالله، خداوند در اندیشه بشر، ص۱۶۲-۱۶۳.
  71. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۵۳؛ ال. گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ص۱۴۵-۱۶۳.
  72. مونسما، جاکلوور، اثبات وجود خدا، مترجمان: احمد آرام و...، ص۱۰۱، ۱۷۱، ۲۰۳ و ۲۴۵.
  73. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۵۷؛ ال. گیسلر، نورمن، فلسفه دین، ص۱۰۶۳-۱۸۵.
  74. بلکه حضرت عیسی(ع) را خود خدا می‌دانند و پیامبر بودن او را منکرند و نبوتش را نوعی توهین تلقی می‌کنند.
  75. نبوت خاصه یعنی پیامبر بودن شخص معینی مانند حضرت محمد(ص) و یا حضرت ابراهیم(ع).
  76. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات خدا، ص۱۴۶-۱۵۵.
  77. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۵۹-۱۶۰.
  78. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۶۳.
  79. «و چون در کشتی سوار می‌شوند خداوند را می‌خوانند در حالی که دین (خویش) را برای او ناب می‌گردانند» سوره عنکبوت، آیه ۶۵.
  80. «بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است» سوره روم، آیه ۳۰.
  81. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۶۴؛ نصری، عبدالله، خدا در اندیشه بشر، ص۱۶۶-۱۹۲.
  82. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۶۷.
  83. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۶۷-۱۶۸.
  84. ملکیان، مصطفی، تاریخ فلسفه غرب، ج۲، ص۱۶۷-۱۶۹؛ کی یرکگارد، سورن، ترس و لرز، ترجمه محسن فاطمی، ص۸-۱۲.
  85. ملک‌زاده، هادی، مقاله «راه‌های خداشناسی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۲۸.
  86. مجموعه آثار استاد مطهری‌، ۶/ ۹۴ و ۹۵.
  87. ﴿ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ؛سوره بقره، آیه ۱۴۷ و ﴿كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ،آیه ۲۱۳؛ ﴿ وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ؛ سوره مائده، آیه ۸۳.
  88. ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۹؛ ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ؛ سوره انفال، آیه ۵۵ و ﴿ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ، آیه ۲۲.
  89. ﴿ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلا؛ سوره فرقان، آیه ۴۴.
  90. قواعد المرام فی علم الکلام‌، ۲۸؛ پیام قرآن‌، ۲/ ۳۵.
  91. ﴿ وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء بِقَدَرٍ فَأَنشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ تُخْرَجُونَ وَالَّذِي خَلَقَ الأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَتَقُولُوا سُبْحَانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ؛ سوره زخرف، آیه ۱۴- ۹.
  92. ﴿ الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ سوره نور، آیه ۲؛ ﴿لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ؛ سوره سبأ، آیه ۱۵ و ﴿ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلاَّ الْكَفُورَ، آیه ۱۷؛ ﴿ وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَنفَعُكَ وَلاَ يَضُرُّكَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِّنَ الظَّالِمِينَ وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلاَ كَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ سوره یونس، ۱۰۶ و ۱۰۷؛ ﴿الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ؛ سوره شعراء، آیه ۸۲- ۷۸؛ پیام قرآن‌، ۲/ ۲۴.
  93. ﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ سوره رعد، آیه ۲۸؛ اخلاق در قرآن‌، ۱/ ۲۹۹- ۲۸۰.
  94. فرهنگ شیعه، ص۳۰۸ – ۳۱۰.
  95. مجموعه آثار استاد مطهری‌، ۶/ ۸۷۹؛ محاضرات فی الالهیات‌، ۱۰۰.
  96. الاصول من الکافی‌، ۱/ ۸۵ و ۱۰۰.
  97. آموزش عقاید، ۳۸.
  98. مجموعه آثار استاد مطهری‌، ۶/ ۸۷۹.
  99. فرهنگ شیعه، ص۳۱۲.
  100. فرهنگ شیعه، ص۳۱۳.
  101. توحید صدوق‌، ۳۰۵.
  102. التوحید، ۲۹۲- ۲۸۵؛ المیزان‌، ۶/ ۱۷۸- ۱۶۵؛ معارف قرآن‌، ۴۶- ۲۰.
  103. معارف قرآن‌، ۲۰.
  104. اربعین‌، شیخ بهائی/ ۶۳.
  105. اخلاق در قرآن‌، ۱/ ۴۲۰- ۳۴۲.
  106. فرهنگ شیعه، ص۳۱۳ ـ ۳۱۴.