پرسش و پاسخ: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = روشهای آموزشی | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| خط ۶۲: | خط ۶۲: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:روشهای آموزشی]] | ||
نسخهٔ ۱۱ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۳۵
سؤال و جواب یکی از روشهای آموزشی
«پرسش و پاسخ» یا «سؤال و جواب» از روشهایی است که معصومان(ع) در آموزش احکام و معارف دینی از آن بهره میبردند. این روش، خود دارای اقسامی است که بررسی خواهند شد.
اقسام سؤال و جواب
- روش پاسخ در این روش طالب دانش، هرگونه پرسش و اشکالی را نسبت به موضوعی که با آن سروکار دارد و یا در تخصص اوست مطرح میکند و پاسخ آن را از معصوم میشنود. در این روش تلاش اساسی به عهده شاگرد است و هم اوست که باید در رشته و تخصص خود فعالیت علمی بسیاری را انجام دهد، تا پرسشهای لازم و مناسبی را بیابد و با طرح این پرسشها در محضر معصوم(ع) پاسخ لازم را دریافت کند؛ بنابراین، نوع اول از این روش، شاگرد محور است و معصوم(ع) تنها پاسخ پرسشهای دیگران را میدهد.
- روش طرح سؤال: در این روش ابتدا از سوی معصوم(ع) پرسشی مطرح میشود و پاسخ آن گاهی از سوی شاگرد است و گاه از سوی معصوم؛ یعنی معصوم(ع) پرسش را مطرح میکند و شاگرد، اگر پاسخ را میداند پاسخ میدهد؛ پاسخ شاگرد یا صحیح است که در این صورت معصوم(ع) آن را تأیید میکند و یا ناقص است، که آن تکمیل مینماید و یا نادرست است که در این صورت نیز معصوم(ع) آن را اصلاح کرده و پاسخ درست را ارائه میکند.
- روش بحث و گفتگو یا سؤال و جواب دو طرفی: در این روش، پرسش گاه از سوی معصوم است و گاه از سوی شاگرد، ولی پرسشها به صورت پیوسته و در راستای پاسخها طرح میشود. اگر امام پرسش را طرح کند آنقدر پرسشها را ادامه میدهد تا طرف مقابل را به مطلب صحیح و حقی برساند و یا او را به تناقض گویی بکشاند؛ اما اگر غیرمعصوم سؤال را طرح کند گرچه او نیز قصدش این است که امام را به حق و یا تناقض گویی بکشاند ولی معصوم(ع) آنقدر پاسخ را درست ارائه میکند که پرسش کننده به حق برسد و تسلیم شود[۱].
روش سؤال و جواب در سیره
از این روش در سیره معصومان(ع) برای آموزش احکام و معارف دینی بسیار استفاده شده است. در اینجا نمونههایی از سیره آنان را بیان میکنیم.
حضرت علی(ع) میفرماید: «هر روز و هرشب بر پیامبر(ص) وارد میشدم و او مرا تحویل میگرفت و همواره همراه او بودم... و هرگاه از او پرسشی میکردم پاسخ میگفت وقتی پرسشهایم تمام میشد و ساکت میشدم، خود شروع میکرد. هیچ آیهای از قرآن بر پیامبر(ص) نازل نشد، مگر اینکه آن را برایم قرائت و املا میکرد و من به دست خود مینوشتم و او تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و عام و خاص آیات را برای من بیان میکرد»[۲].
این شیوه فراگیری امام علی(ع) و شیوه آموزش دادن پیامبر اکرم(ص) است. علی(ع) نیز با استفاده از این روش به اصحاب و یاران خود آموزش میداد.
در میان معصومان(ع)، امام باقر و امام صادق(ع) بیشترین زمینه مناسب را برای نشر و گسترش احکام و معارف اسلامی، در اختیار داشتند و به به صورت علنی و به اصطلاح، رسمی تدریس میکردند و حوزه درسی تشکیل داده بودند ولی حتی آنان نیز درسشان معمولاً به گونهای نبوده که بر کرسی تدریس بنشینند و موضوع خاصی را به صورت سخنرانی، تدریس کنند، بلکه شیوه اصلی تدریس آنان همین شیوه سؤال و جواب بوده است؛ البته بیشتر از نوع اول و دوم به ویژه همین نوع که پرسش بیشتر از سوی شاگرد مطرح میشود و امام پاسخ میدهند[۳]. دیگر ائمه(ع) نیز بیشتر از طریق سؤال و جواب به آموزش اصحاب و شاگردان خود میپرداختند، به گونهای که بسیاری از اصحاب کتابهایی را از پرسشهای خود یا دیگران و پاسخهای آن بزرگواران با عنوان «مسائل» گردآوری کردهاند[۴].
فواید روش سؤال و جواب
این روش دارای فواید بسیار آموزشی است که برخی از آنها عبارت است از:
- طرح پرسش از سوی استاد و یا ایجاد پرسش در ذهن شاگرد، او را به جهل خود نسبت به مسأله متوجه خواهد ساخت، و در نتیجه انگیزه او برای فراگیری افزایش مییابد. وقتی انگیزه زیاد باشد توجه به استاد نیز به هنگام آموزش، افزایش مییابد و دانشآموز سعی میکند همه حواس خود را برای یادگیری آموزهها، متمرکز سازد.
- با طرح پرسش، شاگرد، خود در فرایند آموزش شرکت میکند و نوعی آموزش و یادگیری فعال تحقق مییابد؛ به عبارت دیگر روش سؤال و جواب در راستای تحقق اصل فعالیت و هماهنگ با آن است.
- استاد با طرح پرسش به نیاز شاگردان پی برده و میداند که مشکل و نیاز او در چه بخشی است و هر آنچه را که او نمیداند و یا آگاهیهایش نسبت به آن کم است، بیان میکند.
- افزون بر اینها پرسش اگر پیدرپی و پیوسته باشد، خواه پرسشی که استاد طرح کند و یا شاگرد، زوایای بیشتری از موضوع و مسأله آموزشی شکافته میشود و آموزشی عمیقتر و گستردهتر، تحقق خواهد یافت.
- همچنین، پرسش اغلب موجب تقویت قوه تفکر شاگرد میشود؛ چراکه برای پاسخ به پرسش قوه تفکر خود را بهکار میگیرد. برخی پرسشها نیز موجب تقویت ذهن و دقت دانشآموز میشود. گاه معصومان(ع) به قصد تقویت ذهنی اصحاب و یا برای شناخت توان فکری و ذهنی آنان، پرسشی مطرح میکردند.
بنابراین روش سؤال و جواب در سیره معصومان(ع) از اهمیت ویژهای برخوردار بوده است و شاید بتوان گفت که معصومان(ع) در آموزشهای خود ـ به ویژه آموزشهای رسمی و علمی ـ از این روش بیشتر استفاه میکردند؛ زیرا در آموزشهای رسمی بیشتر کسانی شرکت میکنند که دارای سابقه تحصیل و دانش هستند و آنان قدرت تفکر در موضوعهای علمی و طرح پرسش و یا پاسخ به پرسشها را دارند، برخلاف روشهای آموزش عمومی که افراد شرکت کننده در آن، عموم مردم و حتی افراد بیسواد هستند و برای آنان باید مطالبی را در حد آنان و به کمک روشهای متناسب با آنان آموزش داد؛ اما معصومان(ع) حتی در این روشها و در برابر عموم نیز گاه مطالب را به گونهای با پرسش همراه میکردند[۵].
سؤال و جواب یکی از روشهای آموزشی
«سؤال و جواب» از روشهایی است که اهلبیت(ع) در سیره تعلیمی خود از آن بهره میبردند. این روش نیز از ابداعات دوره اسلامی است و در جامعه عرب پیش از اسلام سابقهای نداشت؛ اما زمینه فرهنگی عراق در ترویج آن بیتأثیر نبود. در ادامه پس از مفهومشناسی سؤال و جواب، موضوع کلی سؤالات و تأثیر زمینههای گوناگون بر آنها بررسی میگردد.
مفهومشناسی
روش سؤال و جواب با پرسش و پاسخ امروزی متفاوت است. در روش سؤال و جواب، تلاش اساسی بر عهده متعلّم است و در صورت مطرح نشدن سؤال از سوی او، خود معلم سؤالی را مطرح میکند. این روش شکل سومی نیز دارد که در آن سؤال و جوابهایی به صورت پیوسته و در راستای رسیدن به پاسخ از جانب هر دو طرف طرح میشود که گاه جنبه مناظره پیدا میکند؛ اما باید توجه داشت که مناظره حول دو رأی مقابل همدیگر است؛ درحالیکه در سؤال و جواب، غالباً متعلم جاهل است و روی دیدگاه خود پافشاری ندارد؛ بلکه به قصد یافتن پاسخی برای سؤال خود به معلم مراجعه میکند؛ لیکن پرسش و پاسخ امروزی، روشی معلممحور است که هیچگاه جنبه مناظره به خود نمیگیرد و همواره بنا به رابطه استاد و شاگردی، سطح علمی معلم فراتر از متعلم است[۶]. نکتهای که در باب تفاوت روش سؤال و جواب قابل توجه میباشد این است که جنبه تعلیمی و آموزشی سؤال و جواب در مقایسه با مناظره بیشتر است و متعلم غالباً برای رفع ابهام و فهم دقیق مطلب از معلم سؤال میکند.[۷]
روش
روش سؤال و جواب که در عصر جاهلیت به دلیل فقر سنت تعلیمی سابقه نداشت، از ابداعات و روشهای نوین رسول خدا(ص) بهشمار میرود. قرار گرفتن پیامبر(ص) در رأس جامعه اسلامی و جایگاه شناختهشده ایشان به عنوان رهبر سیاسی - دینی، موجب شده بود که ایشان در کانون توجه و مراجعه مردم برای یافتن پاسخ پرسشهای خود قرار گیرد. موضوع سؤالات بسیار متنوع بود و هرچیز میتوانست مورد سؤال قرار گیرد؛ به ویژه که در دوره پیامبر(ص) بیشتر جوانب و تعالیم نبوی برای مردم تازگی داشت؛ چنانکه وقتی گروهی از اهل یثرب پیش از پیمان عقبه دوم به مکه آمده بودند، شخصی از آنان به پیامبر(ص) مراجعه کرد و پرسید: «ای پیامبر خدا(ص) من سفر کردم؛ درحالیکه خداوند مرا به دین اسلام هدایت فرمود و بر آن شدم که این بنا کعبه را پشت سر خود قرار ندهم، پس نماز خواندم، حال آنکه دوستانم با من مخالفت کردند؛ تا جایی که از این ماجرا غمگین گردیدم. ای رسول خدا نظر شما در این باره چیست؟»[۸].
شرایط فرهنگی و اجتماعی خاص جزیرةالعرب که در فصلهای اول به تفصیل از آن سخن رفت و نیز سختی آب و هوا و سستی و خمول طبیعی اعراب، سبب رکود قوای فکری و تعقلی آنها شده بود. از آنجا که این جمود فکری مانعی بزرگ بر سر راه فعالیت تعلیمی پیامبر(ص) بهشمار میرفت بهکارگیری این روش از سوی آن حضرت را ضرورت میبخشید؛ چراکه روش سؤال و جواب موجب به کار افتادن قوای فکری شده، ذهن را فعال میسازد. بر همین اساس در صورتی که سؤالی از جانب مردم پرسیده نمیشد، پیامبر(ص) شخصاً سؤالی را مطرح کرده، اذهان حضار را به تفکر وامیداشت؛ چنانکه از جابر بن عبدالله نقل شده است: «رسول خدا(ص) فرمود: آیا شما را از نیکوترین مردانتان باخبر سازم؟... همانا بهترین مردان شما تقواپیشگان، پاکان، درستکاران و... هستند»[۹]. این روش در سیره تعلیمی دیگر اهلبیت(ع) نیز دیده میشود. روزی امیرمؤمنان به ابوعبدالله جدلی رو کرد و فرمود: «آیا تو را از سخن خدای بلندمرتبه خبر دهم که فرمود: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[۱۰] حسنه، معرفت ولایت و دوستی ما اهلبیت است و سیئه انکار ولایت و دشمنی با ما اهلبیت میباشد»[۱۱].
در روایتی از امام صادق(ع) نیز آمده که روزی امام حسن(ع) با عبدالله بن جعفر روبهرو شد و خطاب به او فرمود: «ای عبدالله چگونه مؤمن، مؤمن میشود و...؟»[۱۲]. در جهت همین هدف بود که گاه اهلبیت(ع) عبارتهای مبهم یا سؤالبرانگیز را بهکار میبردند تا ذهن مخاطبان خود را درگیر کنند؛ برای مثال، روزی پیامبر(ص) خطاب به گروهی فرمود: «دو گروه از مردم، اهل خداوند تلقی میشوند». این جمله سؤالبرانگیز آن جمع را به تفکر و پرسش واداشت؛ چراکه فوراً پرسیدند: «آنها چه کسانی هستند ای رسول خدا(ص)؟»، پیامبر(ص) نیز پاسخ مدنظر خود را به آنها فرمود[۱۳]. از آنجا که هر پرسشی موجب تقویت قوای ذهنی و افزایش علم نمیشود، اهلبیت(ع) با بیان توصیههای فراوانی سعی کردند با ذکر آدابی مردم را به پرسشهایی جهتدار عقلانی و حسابشده سوق دهند. بر همین اساس آنها همواره مردم را به پرسش خوب و برخاسته از فکر و تأمل توصیه میکردند و از سؤالهای سطحی و بیفایده نهی میکردند. پیامبر(ص) در این مورد فرمود: «پرسش نیکو نیمی از علم است»[۱۴]. امام علی(ع) نیز در جایی فرمود: «ای مردم! هرگاه کسی سؤال میکند، بیندیشد و هرگاه مورد سؤال واقع شد، درنگ کند.»..[۱۵]. و در جای دیگری توصیه کرد: «از چیزی که واقع نشده مپرس و به آنچه به آن مبتلا هستی بپرداز»[۱۶]. از جمله توصیههای اهلبیت(ع) در باب آداب سؤال کردن، پرهیز از اظهار فضل و عیبجویی در پرسشگری است. ابن الکواء از امام علی(ع) پرسید: ﴿الذَّارِيَاتِ ذَرْوًا﴾[۱۷] چیست؟ امام(ع) پاسخ داد. مجدداً پرسید: ﴿الْحَامِلَاتِ وِقْرًا﴾[۱۸] چیست؟ امام(ع) پاسخ داد. باز پرسید: ﴿الْجَارِيَاتِ يُسْرًا﴾[۱۹] چیست؟ امام(ع) پاسخ داد و فرمود: «ای ابن الکوا! به خدا سوگند که به قصد علمآموزی سؤال نکردی و تنها به دنبال عیبجویی هستی.»..[۲۰]. ایشان در جای دیگری فرمود: «برای فهمیدن بپرس، نه برای عیبجویی»[۲۱].
پس از رحلت پیامبر(ص) جز دوران کوتاه خلافت امام علی(ع) و امام حسن(ع)، کمتر با مصادیق سؤال و جواب از اهلبیت(ع) مواجه میشویم. کمبود اطلاعات در این برهه از زمان که اساساً در همه بخشهای سیره تعلیمی اهلبیت(ع) تا سال ۶۱ هجری دیده میشود، به هیچوجه به معنای فعال نبودن اهلبیت(ع) نیست. ناشناخته بودن مفهوم امامت و مرجعیت دینی اهلبیت(ع) را میتوان از جمله موانع موجود بر سر راه رجوع به آنها بهشمار آورد. از روایتی درباره امام حسن(ع) میتوان به ناشناخته بودن جایگاه امامت پی برد. بر اساس این روایت، شخصی به دروغ ادعا کرد که از امام حسن(ع) هزار دینار طلب دارد. هنگامی که به شریح قاضی مراجعه کردند، آن مرد با قسم دروغ رأی قاضی را به نفع خود تمام کرد و امام را مجبور به دادن هزار دینار کرد[۲۲]. در باب روش سؤال و جواب دو نکته حائز اهمیت است: یکی، پرسش و پاسخهای شفاهی و مکتوب و دیگری نوع و محتوای پرسشها در دوره اهلبیت(ع). در باب نکته اول باید خاطرنشان کرد که بیسوادی عامه مردم در عصر نبوی و کمبود نوشتافزار موجب گردید که سؤالات حضوری و شفاهی پرسیده شوند؛ حال آنکه در دوره اهلبیت پیامبر(ع) به واسطه رشد سوادآموزی نمونههایی از پرسشهای مکتوب مشاهده میشود؛ چنانکه امام حسن(ع) در پاسخ به سؤال مکتوبی از اهل بصره درباره قضا و قدر پاسخ را به صورت مکتوب داد[۲۳]. امام حسین(ع) سؤال مکتوب مردی درباره خیر دنیا و آخرت را به صورت مکتوب پاسخ داد[۲۴] و نیز در جواب نامه مکتوب جمعی از اهل بصره درباره معنای «صمد»، طی نامهای به آنان، پاسخی مبسوط داد[۲۵].
دقت در نوع و محتوای سؤالاتی که از اهلبیت(ع) پرسیده میشد، نشاندهنده تفاوت آشکار پرسشهای مردم در دوره پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) است. پرسشهای مردم در عصر نبوی، بسیار ساده، سطحی و پیش پا افتاده بودند؛ درحالیکه بررسی سؤالات مردم از دوره امام علی(ع) تا سال ۶۱ هجری، به روشنی عمیق شدن سؤالات و رشد و پیچیدگی فکری و عقلی جامعه را نشان میدهد؛ بهطوریکه مسائلی چون قضا و قدر، جبر، توحید، صفات خدا، نبوت، امامت و سایر امور معنوی و عقلانی مورد سؤال قرار میگرفتند. روایتی از جابر بن عبدالله انصاری به وضوح، بساطت ذهن اعراب عصر پیامبر(ص) را نشان میدهد. بنا به روایت او: «یک اعرابی نزد رسول خدا(ص) رفت و گفت: در بهشت لباسهایمان را با دست خود میبافیم یا از جنس میوههای بهشتی هستند؟.»..[۲۶]. و در جای دیگری آمده است که «مردی به خدمت پیامبر(ص) آمد و پرسید: مرا از پروردگارت خبر ده؛ او از چه جنسی است مروارید یا یاقوت؟»[۲۷] این در حالی است که در دوره خلافت امام علی(ع) و پس از آن، مسائل از بُعد فرامادی، نگریسته میشد و مورد پرسش قرار میرفت؛ چنانکه روزی امام حسن(ع) درباره صفات الهی مورد سؤال قرار گرفت و امام چنین پاسخ داد: «سپاس مخصوص خدایی است که ابتدایی معلوم و پایانی انتهاپذیر و گذشتهای قابل درک و آیندهای محدود و مقطع زمانی مجرد و صرف ندارد و شخص نیست که او را جزء جزء کنیم.»..[۲۸]. به این ترتیب، بررسی سؤالات مسلمانان و پاسخهای اهلبیت(ع)، ارتقای سطح فکری و عقلی جامعه را نشان میدهد.[۲۹]
منابع
پانویس
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۰۶.
- ↑ «كُنْتُ أَدْخُلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) كُلَّ يَوْمٍ دَخْلَةً وَ كُلَّ لَيْلَةٍ دَخْلَةً فَيُخْلِينِي فِيهَا، أَدُورُ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ... وَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِي وَ إِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَ فَنِيَتْ مَسَائِلِي ابْتَدَأَنِي فَمَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا...»؛ کافی، ج۱، ص۶۴.
- ↑ زندگانی معلم کبیر حضرت امام جعفر صادق(ع)، ج۲، ص۹۹.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۰۸.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۱۹.
- ↑ حسینیزاده، سیره تربیتی پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) (نگرشی بر آموزش)، ص۱۰۶-۱۰۷.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۷۲.
- ↑ «يَا نَبِيَّ اللَّهِ، إنِّي خَرَجْتُ فِي سَفَرِي هَذَا، وَ قَدْ هَدَانِي اللَّهُ لِلْإِسْلَامِ، فَرَأَيْتُ أَنْ لَا أَجْعَلَ هَذِهِ البَنيَّةَ مِنِّي بِظَهْرٍ، فَصَلَّيْتُ إلَيْهَا، وَ قَدْ خَالَفَنِي أَصْحَابِي فِي ذَلِكَ، حَتَّى وَقَعَ فِي نَفْسِي مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ، فَمَاذَا تَرَى يَا رَسُولَ اللهِ؟». ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۴۴۰.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ رِجَالِكُمْ؟... إِنَّ مِنْ خَيْرِ رِجَالِكُمُ التَّقِيَّ، النَّقِيَّ، السَّمْحَ الْكَفَّيْنِ...». کلینی، کافی، ج۲، ص۵۷.
- ↑ «آنان که کار نیک آورند (پاداشی) بهتر از آن خواهند داشت و آنان در آن روز از هر بیمی در امانند * و کسانی که کار بد آورند (با) چهرههایشان در آتش افکنده میشوند؛ آیا جز (برای) آنچه انجام میدادید کیفر داده میشوید؟» سوره نمل، آیه ۸۹-۹۰.
- ↑ «أَ لَا أُخْبِرُكَ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ * وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾... الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ...». کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸۵.
- ↑ «يَا عَبْدَ اللَّهِ! كَيْفَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ...؟». کلینی، کافی، ج۲، ص۶۲.
- ↑ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ لِلَّهِ أَهْلِينَ مِنَ النَّاسِ... قِيلَ: مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ:...». احمد بن حنبل، مسند، ج۳، ص۱۲۷.
- ↑ «حُسْنُ الْمَسْأَلَةِ نِصْفُ الْعِلْمِ». ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۵۶.
- ↑ «إِذَا سَأَلَ سَائِلٌ فَلْيَعْقِلْ، وَ إِذَا سُئِلَ فَلْيَتَثَبَّتْ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۴، ص۲۶۰.
- ↑ «لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا يَكُونُ، فَفِي الَّذِي قَدْ كَانَ لَكَ شُغُلٌ». سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۳۶۴.
- ↑ «سوگند به بادهای ابرگستر» سوره ذاریات، آیه ۱.
- ↑ «که (ابرهای) گرانبار را برمیدارند» سوره ذاریات، آیه ۲.
- ↑ «و سبک روانه میشوند» سوره ذاریات، آیه ۳.
- ↑ «أَنَّ ابْنَ الْكَوَّاءَ سَأَلَ عَلِيًّا: مَا الذَّارِياتُ ذَرْوًا؟ قَالَ:... قَالَ: فَمَا الْحَامِلاتُ وِقْرًا؟ قَالَ:... قَالَ: فَمَا الْجَارِيَاتُ يُسْرًا؟ قَالَ:... قَالَ: يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ! أَمَا وَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ أَرَدْتَ وَ لَكِنَّكَ أَرَدْتَ الْعَنَتَ...». ثقفی کوفی، الغارات، ج۲، ص۷۳۷.
- ↑ «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً». سید رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۳۲۰.
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۲۷.
- ↑ ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۲۵.
- ↑ فتال، روضة الواعظین، ص۳۶۳، به نقل از: عطاردی، ترجمه مسند امام حسین(ع)، ص۵۴۹.
- ↑ صدوق، توحید، ص۹۰؛ برای نمونههای دیگر ر.ک: کلینی، کافی، ج۲، ص۳۷۳؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۵، ص۱۲۳؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۴۲۷.
- ↑ «جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: ثِيَابُنَا فِي الْجَنَّةِ نَنْسُجُهَا بِأَيْدِينَا أَمْ تَشَقَّقُ مِنْ ثَمَرِ الْجَنَّةِ؟...». صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد، ج۷، ص۸.
- ↑ «جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ(ص)، فَقَالَ: أَخْبِرْنِي عَنْ رَبِّكَ؛ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ هُوَ، مِنْ لُؤْلُؤٍ أَوْ مِنْ يَاقُوتٍ؟». طبری، جامع البیان، ج۱۳، ص۱۶۵.
- ↑ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ أَوَّلٌ مَعْلُومٌ وَ لَا آخِرٌ مُتَنَاهٍ وَ لَا قَبْلٌ مُدْرَكٌ وَ لَا بَعْدٌ مَحْدُودٌ وَ لَا أَمَدٌ بِحَتَّى وَ لَا شَخْصٌ فَيَتَجَزَّأَ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۴، ص۲۸۹.
- ↑ ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینههای تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۱۷۳.