شیوههای آموزشی
مقدمه
مجموعه فعالیتهایی را که یک معلم در فرایند آموزشی خود انجام میدهد، روشهای آموزشی است. روش آموزش هر معلم ممکن است با روش دیگری متفاوت باشد؛ همچنین یک معلم ممکن است خود از روشهای متفاوتی در امر آموزش استفاده کند. آنچه روشهای آموزشی را از هم متمایز میسازد، چارچوب کلی رفتار معلم و یا به عبارت دیگر سبک کلی رفتار اوست؛ اما در درون هر یک از این روشها، فعالیتهایی را انجام میدهد که ممکن است با فعالیت در روش دیگر متفاوت و یا یکسان باشد به این فعالیتهای درون روشی که مجموعهای از آنها یک روش را شکل میدهند و با عمل ارتباط نزدیکی دارند و گاهی ممکن است در دو یا چند روش به کار رود، شیوههای آموزشی اطلاق میکنیم؛ بنابراین، شیوههای آموزشی اجزای یک روش آموزشی را تشکیل میدهند. در این فصل به دنبال تبیین برخی از شیوههایی هستیم که در بهبود آموزش معلم و بالا رفتن کیفیت یادگیری دانشآموزان مؤثر بوده و در سیره آموزشی معصومان(ع) نیز به کار رفته است[۱].
تنظیم و دستهبندی مطالب
پس از اینکه معلم توجه مخاطب را به خود جلب کرد، باید محتوای آموزشی خود را ارائه نماید و برای این کار لازم است آن را تنظیم و دستهبندی کند. این کار در فهم و یادگیری دانشآموزان تأثیر زیادی دارد. معصومان(ع) در سیره آموزشی خود، محتوای آموزشی را به ویژه وقتی که زیاد و مفصل است، دستهبندی کرده و به صورت منظم، به جنبههای گوناگون مسأله میپردازند.
زُهری از امام سجاد(ع) نقل میکند که: «روزی آن حضرت به من فرمود: از کجا میآیی؟ عرض کردم: از مسجد، فرمود: چه میکردی؟ عرض کردم: درباره روزه بحث میکردیم. نظر من و دوستانم بر این بود که روزه واجبی جز روزه ماه رمضان نداریم. امام فرمود: زُهری آنگونه که گفتید، نیست؛ روزه بر چهل قسم است: ده قسم آن واجب است مانند روزه ماه رمضان و در چهارده قسم دیگر، انسان مختار است، اگر خواست روزه بگیرد و اگر نخواست نگیرد؛ ده قسم دیگر هم حرام است و سه قسم، روزهای است که باید با اجازه باشد و یک قسم هم روزه تربیتی (تمرینی) است و یک قسم روزه مباح و یک قسم نیز روزه سفر و مرض است...»[۲].
آنگاه امام(ع) با درخواست زهری برای تفسیر مطلب، به بیان صور هر یک از این چند دسته پرداخت؛ بنابراین، امام افزون بر اینکه مطالب را تنظیم و دستهبندی کرد، ابتدا کلیات مطلب را بیان نمود تا مخاطب به آسانی بتواند آنها را بفهمد و به ذهن بسپارد، سپس به بیان و توضیح هر یک از این بخشهای کلی پرداخت؛ یعنی نوعی بیان کلی مطلب و سپس بیان جزئیات، اضافه بر آن، از این راه توان و خواست شاگرد را نیز در نظر گرفت؛ زیرا امام وارد جزئیات نشد، مگر به درخواست زهری.
بیان کلیت امری و سپس وارد شدن در توضیح یا جوانب و فروعی هر قسم، تنها به مواردی که هر فرع توضیحهایی مفصل دارد، محدود نمیشود، بلکه در مواردی که توضیحهای کمی نیز دارد، بهتر است ابتدا کلیت مطلب مطرح شود و سپس جزئیات هر یک بیان گردد.
اینگونه نظم و دستهبندی افزون بر آثار آموزشی مانند سهولت یادگیری، حفظ و بهخاطرسپاری، خسته نشدن دانشآموز و مانند آن آثار تربیتی بسیاری نیز دارد؛ مانند اینکه به ذهن دانشآموز نیز نظم و انظباط منطقی میبخشد و به صورت غیر مستقیم و ناخودآگاه ذهن او را منطقی و منظم پرورش میدهد[۳].
تأکید بر مطالب مهم
از دیگر شیوههای آموزشی در سیره معصومان(ع)، تأکید بر مطالب مهم به شیوههای گوناگون است. این کار باعث میشود شاگردان توجه و دقت بیشتری به این بخش از آموزهها داشته باشند و در نتیجه بهتر یاد بگیرند؛ چون معلم یا هر کسی که در مقام آموزش است مطالب متنوع و زیادی را بیان میکند که اغلب از نظر اهمیت، در یک سطح نیستند؛ همچنین قدرت یادگیری شاگردان نیز نامحدود نیست؛ بنابراین لازم است معلم بر مطالب مهمتر بیشتر تأکید کند تا شاگردها نیز با توجه به اهمیت آموزهها، به آنها بها داده و در یادگیری بخشهای مهمتر، کوشش بیشتری داشته باشند.
افزون بر این، تأکید بر برخی مطالب، بهطور کلی، سبب جلب توجه دانشآموزان به معلم و آنچه آموزش میدهد، میشود و در نتیجه، کیفیت یادگیری نسبت به همه مطالب آموزشی، بالا میرود.
معصومان(ع) در آموزشهای خود به این نکته توجه داشته، از شیوههایی برای تأکید بر مطالب مهمتر استفاده میکردند. در روایتی امام کاظم(ع) فرمود: «عقل مرد مسلمان تمام نیست مگر اینکه ده خصلت در او جمع شود: انتظار خیر از او داشته باشند، از بدی او در امان باشند، خیر اندک دیگری را زیاد شمارد، خیر بسیار خود را کم شمارد،... سپس فرمود: دهم، اما چه دهمی! گفته شد آن چیست؟ فرمود: کسی را نبیند، مگر اینکه بگوید او از من بهتر و با تقواتر است...»[۴].[۵]
تمثیل و تشبیه
در راستای اصل عینیت، از شیوههای دیگری از جمله تمثیل و تشبیه، نیز میتوان استفاده کرد؛ زیرا تمثیل و تشبیه، امور معقول، ذهنی و انتزاعی را به امور عینی نزدیک میکند. افزون بر این، با تمثیل و تشبیه، نوعی یادگیری معنیدار نیز تحقق مییابد؛ زیرا دانشآموزان اغلب با مثالها و مشبّهبهها آشنا هستند؛ ازاینرو با مثال زدن و تشبیه کردن محتوای آموزشی جدید با آموزههای پیشین بین آنان رابطه برقرار میکنند و یادگیری بهتر و سادهتر انجام میشود. برخی حتی یادگیری معنیدار را تقریباً برابر با یادگیری از راه تمثیل میدانند.
تمثیل و تشبیه در آموزش، به ویژه در آموزشهای عمومی، آموزش مبتدیان و آموزش امور عقلی، ذهنی و انتزاعی، میتواند نقشی مهم و اساسی ایفا کند؛ ازاینرو معصومان(ع) در آموزشهای خود از تمثیل و تشبیه زیاد استفاده میکردند. در روایتی آمده است: مردی خدمت پیامبر(ص) رسید و عرض کرد: همسرم پسری سیاهپوست به دنیا آورده است و من منکرم که این پسر از من باشد. پیامبر(ص) فرمود: آیا شتر داری؟ گفت: بلی. آیا در میان شتران تو شتر سیاه هست؟ بله؛ حتماً چنین است. پس این شتر سیاه از کجا آمده؟ شاید یکی از نژادش سیاه بوده است. فرزند تو نیز ممکن است یکی از نژادش پدرانش سیاه پوست باشد[۶].
در این روایت پیامبر(ص) برای اینکه به آن مرد عرب بفهماند که تولد فرزند سیاه پوست از پدر و مادر سفید پوست، ممکن است از مشاهدههای آن مرد درباره حیوانات استفاده کرد و با مثال آوردن به آن و یا تشبیه انسان به حیوان به راحتی به او فهماند که پدران و اجداد نیز میتوانند در فرزندان مؤثر باشند.
در سیره معصومان(ع) از تمثیل و تشبیه استفاده زیادی شده است. قرآن کریم نیز که در مقام تربیت انسانهاست از تمثیل بهره فراوانی برده است. قرآن خود هدف از این مثالها را متذکر شدن انسانها بیان میکند: ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾[۷].[۸]
استفاده از ابزار آموزشی
ابزار آموزشی ـ چنانکه از نامش پیداست ـ میتواند نقش مهمی در آموزش معلم و یادگیری فراگیر داشته باشد؛ زیرا این ابزار در عینیتبخشی به آموزههای ذهنی بسیار مؤثر است؛ چنانکه یکی از اصول اساسی آموزشی، اصل عینیت در آموزش است؛ زیرا مهمترین و شایعترین ابزار شناخت برای انسان ـ به ویژه مبتدیان ـ همان حواس ظاهری آنهاست. حواس ظاهر نیز تنها محسوسات را درک میکند. غیر محسوسات از راه عقل و ذهن درک میشود و عقل و ذهن از راه مقدمات حسی درک میکند؛ بنابراین، هرچه مقدمات حسی بیشتر و واضحتر باشد، درک عقلی و ذهنی نیز بهتر و سریعتر انجام میشود؛ ازاینرو در آموزش لازم است محتوای آموزشی عقلی یا ذهنی صرف را به شیوههای گوناگونی از جمله استفاده از ابزار آموزشی، محسوس و ملموس کرد. در صدر اسلام ابزارهای آموزشی چندان شناخت ه شده نبودند، ولی معصومان(ع) سعی داشتند در حد امکان از وسائلی برای این امر استفاده کنند؛ از جمله با کشیدن خطهایی بر روی زمین و یا استفاده از چوب و وسایل مانند آن.
جابر بن عبدالله میگوید: «پیامبر(ص) بر روی زمین جلوی خود، خطی کشید و فرمود: این راه خداست؛ سپس خطهایی در اطراف آن کشید و فرمود: اینها هم راههایی است که بر سر هر یک، شیطانی قرار دارد که به آن دعوت میکند؛ سپس دست خود را بر خط میانی گذاشت و این آیه را تلاوت کرد: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾[۹]»[۱۰].
در این روایت پیامبر(ص) با وجود اینکه وسایل آموزشی امروزی را مانند گچ و تخته در اختیار نداشت ولی از انگشت خود و زمین استفاده کرد و تصویری از صراط مستقیم و راههای انحرافی شیطان ارائه نمود تا در ذهن شنوندگان و بینندگان به خوبی جای گیرد که راه خدا مانند خط و جاده مستقیمی است که پیچ و خمی در آن نیست و پیمودن آن راحت و بیدرد سر است، برخلاف راه شیطان که راههای انحرافی پر پیچ و خم است[۱۱].
نوشتن آموزهها و یادداشتبرداری
یادداشت کردن مطالب نیز یکی دیگر از شیوههای آموزشی در سیره معصومان(ع) به شمار میآید؛ البته عمل کردن به این شیوه وظیفه دانشآموزان است، ولی توصیه به نگارش و فراهم کردن شرایط آن را میتوان از فعالیتهای آموزگار دانست؛ چنانکه معصومان(ع) نیز عهدهدار این وظیفه بودند. آنان افزون بر سفارشهای لازم به شاگردان خود در نوشتن آموزهها گاه خود مطالب را برای آنان مینوشتند و گاه مطالب را به گونهای بیان میکردند که بتوانند یادداشت کنند و حتی گاهی آنان را بر یادداشت نکردن آموزهها توبیخ میکردند.
ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل میکند که فرمود: «اكْتُبُوا فَإِنَّكُمْ لَا تَحْفَظُونَ حَتَّى تَكْتُبُوا»[۱۲]؛ «بنویسید زیرا شما یاد نمیگیرید، مگر اینکه بنویسید»؛ همچنین از آن امام نقل شده است که فرمود: «احْتَفِظُوا بِكُتُبِكُمْ فَإِنَّكُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَيْهَا»[۱۳]؛ «نوشتههای خود را نگه دارید که در آینده به آنها نیاز پیدا خواهید کرد»؛ یعنی افزون بر اینکه آنان را به نوشتن آموزهها سفارش میکرد دستور میداد نوشتهها را حفظ کنند که در آینده، خود و دیگران به آن نیاز پیدا خواهند کرد[۱۴].
تشویق کلامی
از دیگر شیوههای آموزشی در سیره معصومان(ع)، تشویق کردن شاگردان در در برابر آموختههاست. این تشویقها میتواند عامل مؤثری در یادگیری بهتر، به ویژه در کودکان و نوجوانان باشد، تشویق کلامی برخلاف تشویقهای مالی نه هزینهبر است و نه اعتیادآور. گفتن کلماتی چون احسن، آفرین، بارک الله، مرحبا، و مانند آنها به تناسب شاگردان، کمترین هزینهای را دربر ندارد و دانشآموز را نیز به تشویق وابسته نمیکند؛ زیرا گذشته از احساس رضایت و خوشحالی شاگرد، این کار اهمیت زیادی ندارد تا او یادگیری خویش را بدان وابسته سازد. در سیره معصومان(ع) تشویقهای علمی و آموزشی بیشتر معنوی و کلامی است، برخلاف تشویقهای تربیتی که گاهی مالی و مادی نیز هست. از امام صادق(ع) روایت شده که به یکی از شاگردان خود فرمود: «از من چه آموختهای؟ عرض کرد: مولای من! هشت مسأله را از شما آموختهام. امام فرمود: «آنها را برایم بیان کن ببینم! گفت: اول اینکه دیدم هر محبوبی هنگام مرگ دوستدار خود را رها میکند پس همتم را در چیزی گذاشتم که رهایم نکند و مونس تنهایی من باشد و آن کار نیک است. امام فرمود: «احسنت والله» به خدا که نیک آموختهای! دوم اینکه دیدم گروهی به نسب و گروهی به مال و فرزند افتخار میکنند، و حال آنکه هیچ یک از آنها افتخاری ندارند و افتخار بزرگ را در این کلام خدا دیدم که میفرماید: «همانا گرامیترین شما نزد خدا باتقواترین شماست» پس سعی کردم نزد خدا گرامی باشم. امام فرمود: «احسنت والله»! چه نیک آموختهای! سوم اینکه...»[۱۵].
در این سیره افزون بر اینکه امام(ع) شاگرد و صحابی خویش را امتحان میکند، در مواردی که موفق میشود او را تشویق میکند و چنانکه در صدر این مبحث بیان کردیم تشویق امام تنها تشویق کلامی بود. در اینجا ممکن است توهم شود که تشویقهای امام در برابر آموختههای شاگرد نیست بلکه در برابر عمل به آموختههاست، و این آموختهها نیز آموختههای خود شاگرد است نه آنچه که امام آموزش داده است.
بنابراین اصل تشویق در سیره معصومان(ع)، به ویژه در تشویقهای آموزشی بر تشویق قولی استوار است، در عین حال تشویق مادی نیز به کلی به ویژه در مسائل تربیتی، منتفی نیست. علت اهمیت بیشتر به تشویقهای معنوی و قولی شاید در کمتر بودن آثار منفی آن در تشویق شونده و ناظران است؛ زیرا تشویقهای مادی در چشم شاگرد و دیگران بیشتر نمایان میشود و ممکن است احساس تبعیض و حسادت را برانگیزد؛ همچنین تشویقهای مادی ممکن است شاگرد را وابسته کرده و به آن عادت دهد، برخلاف تشویق قولی که در لحظهای بیان میشود و اثر مثبت خود رامی گذارد و آثار ماندگاری که در چشم تشویق شونده و دیگران نمایان باشد، ندارد. افزون بر آن، همراه کردن علم آموزش و مسائل با ارزشی از این دست با امور مادی، آلوده کردن امور ارزشی به امور مادی و کاستن از ارزش آنهاست و چندان کار مناسبی نیست[۱۶].
موزونگویی
نظم و نثر دو نوع کلام و به طور کامل از هم جدایند؛ در عین حال نثر نیز میتواند به گونهای منظوم باشد؛ یعنی به گونهای از کلمات موزون و هماهنگ در آن استفاده شود که نوعی آهنگ دلنشین و خاصی به آن ببخشد. قرآن کریم منظوم نیست، ولی کلمات و جملات آن از آهنگ ویژهای برخوردار است که مخاطب را به وجد میآورد. سخنان معصومان(ع) نیز تا حدودی از این ویژگی برخوردار است؛ ازاینرو کلام علی(ع) را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر دانستهاند[۱۷].
امیرالمؤمنین(ع) در یکی از خطبههای نهجالبلاغه چنین میفرماید: «شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ عَلَيْهَا بَاقِي الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ وَ إِلَيْهَا مَصِيرُ الْعَاقِبَةِ...»[۱۸]؛ «آنکه بهشت و دوزخ را پیش روی خود بیند، آسوده ننشیند مردم سه دستهاند؛ سختکوشی که رستگار است، جویندهای که کندرو است و امیدوار و تقصیرکاری که به آتش دوزخ گرفتار. چپ و راست، کمینگاه گمراهی است و راه میانگین، راه راست الهی است. کتاب خدا و آیین رسول آن را گواه است و سنت را گذرگاه و بازگشت بدان جایگاه...»[۱۹].
موجزگویی
از دیگر ویژگیهای سخن معصومان(ع) این است که عبارتها، با وجود کم و کوتاه بودن، معانی زیادی را دربردارد. با این عمل افزون بر انتقال محتوای آموزشی لازم به شاگرد، از خستگی و بیرغبتی او نیز میتوان جلوگیری کرد. مختصرگویی، همیشه و در همه موارد مفید نیست، بلکه با توجه به نوع محتوای آموزشی و مخاطب و شرایط آموزش، از این فن میتوان استفاده کرد. در مواردی اختصارگویی حتی میتواند ضرر برساند. به هر حال توجه به این فن میتواند معلم را در تحصیل موفقیت آموزشی، یاری دهد؛ زیرا همانگونه که توضیح ندادن در موارد لازم به موفقیت معلم ـ در امر آموزش ـ لطمه میزند، توضیحهای اضافی و غیر لازم نیز در امر یادگیری خلل ایجاد میکند. معصومان(ع) در امر آموزش، به ویژه در مواعظ و توصیهها از این فنّ بهره میگرفتند. حضرت علی(ع) در کلامی خطاب به مردم میفرماید: «فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ»[۲۰]؛ «منزلگاه آخرین، پیشاپیش شماست و مرگ سرودخوانان در پس. سبکبار باشید تا زودتر برسید که پیشرفتگان را بداشتهاند و در انتظار رسیدن شما نگاه داشتهاند».
سید رضی ـ ذیل این کلام ـ مینویسد: پس از سخن خدا و رسول خدا، اگر این سخن را با هر سخنی بسنجند از آن بیش و در مقایسه پیش است. جملهای مانند جمله «تخففوا تلحقوا»، کم لفظ و پر معنا، شنیده نشده است؛ جملهای ژرف و سرشار از حکمت است[۲۱].
شمارهبندی
از دیگر شیوههای آموزشی در سیره معصومان(ع) بیان محتوای آموزشی در قالبهای عددی دوگانه، سهگانه، چهارگانه و چندگانه است. روشن است که هر نوع محتوایی را نمیتوان در این قالب بیان کرد، بلکه تنها محتوایی را که متناسب با این قالب باشد، میتوان اینگونه بیان کرد. اینگونه بیان، شاگرد را در فهم و بهخاطرسپاری محتوا یاری میبخشد. در سیره معصومان(ع) از این فن بسیار استفاده شده است به گونهای که افرادی، کتابهایی را از اینگونه روایتهای معصومان(ع) با عنوان «مواعظ العددیة» تألیف کردهاند[۲۲]. در اینجا چند نمونه از سیره معصومان(ع) را در اینباره بیان میکنیم: امام صادق(ع) فرمود: «ثَلَاثَةٌ تُورِثُ الْمَحَبَّةَ: الدِّينُ وَ التَّوَاضُعُ وَ الْبَذْلُ»[۲۳]؛ «سه چیز محبت را در پی دارد: دین، تواضع و بخشش». همچنین فرمود: «ثَلَاثَةٌ مَكْسَبَةٌ لِلْبَغْضَاءِ: النِّفَاقُ وَ الظُّلْمُ وَ الْعُجْبُ»[۲۴]؛ «سه چیز موجب دشمنی است: دورویی، ظلم و خودبزرگبینی». سه چیز بر بزرگی انسان دلالت دارد: اخلاق، نیک فرونشاندن خشم و چشمپوشی[۲۵].[۲۶]س
تضاد یا قرینهگویی
فن «تضاد» از فنونی است که در موارد بسیاری کاربرد دارد، از جمله در یادگیری و بهخاطرسپاری نقش اساسی ایفا میکند. به طور کلی اگر بین دو عنصر، ارتباطی منطقی وجود داشته باشد، هرگاه یکی از آن دو را یاد گرفتیم یا به خاطر آوردیم، عنصر دیگر را به آسانی یاد خواهیم گرفت و یا به خاطر خواهیم آورد ارتباط منطقی بین دو چیز یا به گونه تشابه است و یا به گونه تقابل. تقابل نیز خود به چهار صورت ممکن است: تقابل تضاد، تضایف، سلب و ایجاب و عدم و ملکه[۲۷]. بهرهگیری از هر یک از این وجوه ارتباط، میتواند معلم و شاگرد را در یاددهی و یادگیری کمک کند. در سیره آموزشی معصومان(ع) از بعضی اقسام ارتباط، از جمله: تشابه و تقابل از نوع سلب و ایجاب، و تضاد، برای بالا بردن کیفیت آموزش و یادگیری استفاده شده است که البته فن تشابه کمتر کاربرد داشته است؛ به همین دلیل آن را به عنوان فنّی مستقل، ذکر نکردیم و در ضمن این فن به آن اشاره کردیم. اینک به نمونههایی از هر یک از انواع ارتباط در سیره معصومان(ع)، اشاره میکنیم: امام صادق(ع) فرمود: «لَا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ وَ لَا كَبِيرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ»[۲۸]؛ «با اصرار بر گناه صغیره، دیگر صغیره نیست و با استغفار از گناه کبیره، دیگر کبیره نیست».
در این روایت، صغیره و کبیره دو گناه متضاد هستند که امام آن دو را در یک جمله در کنار هم آورده تا حکمشان را بیان کند. از سوی دیگر امام در این روایت از رابطه تشابه نیز استفاده کرده است؛ زیرا حکم این دو موضوع مشابه است یعنی هر دو از اصل منتفی میشوند. با اصرار بر صغیره اصل صغیره بودن گناه منتفی و به گناه کبیره تبدیل میشود و با استغفار از گناه کبیره اصل گناه کبیره منتفی و آمرزیده میشود؛ پس در این روایت هم از رابطه تشابه استفاده شده است و هم از رابطه تضاد و نتیجه آن این است که هر کس تنها یک بار این جمله را بشنود هرگز فراموش نخواهد کرد. این جمله میتواند مصداق بارزی از فن سابق - موجزگویی - نیز باشد؛ زیرا در آن با استفاده از کمترین لفظ، بیشترین معنا بیان شده است.
روانشناسان نیز پذیرفتهاند که اگر بین آموزهها ارتباط منطقی وجود داشته باشد، یادگیری و یادسپاری بهتر صورت میگیرد. در کتاب یادگیری خلاق آمده است: «در برخی از موارد میان دادههای انتخابی یا نکات کلیدی بر مبنای یکی از اصول ارتباط منطقی پیوستگی و ارتباط وجود دارد که در این صورت نیازی به ایجاد تداعی و ایجاد ارتباط میان عناصری که دارای ارتباط میباشند، نیست. هرگاه دو عنصر در تضاد با یکدیگر باشند (مثل شب و روز) آن دو عنصر بر اساس اصل تضاد ـ از اصول ارتباط منطقی ـ با یکدیگر دارای ارتباطند؛ در چنین حالتی بهخاطرآوری و بازیابی یکی از این عناصر به بازیابی عنصر دیگر میانجامد»[۲۹].[۳۰]
منابع
پانویس
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۴۵.
- ↑ «عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: قَالَ لِي يَوْماً يَا زُهْرِيُّ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ؟ قُلْتُ: مِنَ الْمَسْجِدِ، قَالَ: فِيمَ كُنْتُمْ؟ قُلْتُ: تَذَاكَرْنَا أَمْرَ الصَّوْمِ فَأَجْمَعَ رَأْيِي وَ رَأْيُ أَصْحَابِي عَلَى أَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الصَّوْمِ شَيْءٌ وَاجِبٌ إِلَّا صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ، فَقَالَ: يَا زُهْرِيُّ لَيْسَ كَمَا قُلْتُمُ، الصَّوْمُ عَلَى أَرْبَعِينَ وَجْهاً، فَعَشَرَةُ أَوْجُهٍ مِنْهَا وَاجِبَةٌ كَوُجُوبِ شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ وَجْهاً صَاحِبُهَا فِيهَا بِالْخِيَارِ إِنْ شَاءَ صَامَ وَ إِنْ شَاءَ أَفْطَرَ، وَ عَشَرَةُ أَوْجُهٍ مِنْهَا حَرَامٌ، وَ صَوْمُ الْإِذْنِ عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ وَ صَوْمُ التَّأْدِيبِ وَ صَوْمُ الْإِبَاحَةِ وَ صَوْمُ السَّفَرِ وَ الْمَرَضِ...» (بحارالانوار، ج۹۶، ص۲۵۹).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۴۵.
- ↑ «لَا يَتِمُّ عَقْلُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ حَتَّى تَكُونَ فِيهِ عَشْرُ خِصَالٍ: الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ، وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ، يَسْتَكْثِرُ قَلِيلَ الْخَيْرِ مِنْ غَيْرِهِ وَ يَسْتَقِلُّ كَثِيرَ الْخَيْرِ مِنْ نَفْسِهِ... ثُمَّ قَالَ(ع): الْعَاشِرَةُ وَ مَا الْعَاشِرَةُ! قِيلَ لَهُ: مَا هِيَ؟ قَالَ(ع): لَا يَرَى أَحَداً إِلَّا قَالَ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى...»؛ تحف العقول، ص۴۶۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۴۸.
- ↑ «جَاءَ رَجُلٌ مِنْ بَنِي فَزَارَةَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) فَقَالَ: إِنَّ امْرَأَتِي وَلَدَتْ غُلَامًا أَسْوَدَ وَ إِنِّي أَنْكَرْتُهُ. فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ(ص): هَلْ لَكَ مِنْ إِبِلٍ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: هَلْ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ؟ قَالَ: إِنَّ فِيهَا مِنْ أَوْرَقَ. قَالَ: فَأَنَّى أَتَاهَا ذَلِكَ؟ قَالَ: عَسَى أَنْ نَزَعَهُ عِرْقٌ، قَالَ: وَ هَذَا عَسَى أَنْ نَزَعَهُ عِرْقٌ» (صحیح مسلم، ج۵، ص۳۱۴).
- ↑ «و در این قرآن برای مردم از هرگونه مثلی آوردهایم باشد که پند گیرند» سوره زمر، آیه ۲۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۵۰.
- ↑ «و (دیگر) این که این راه راست من است از آن پیروی کنید و از راهها (ی دیگر) پیروی نکنید که شما را از راه او پراکنده گرداند، این است آنچه شما را بدان سفارش کرده است باشد که پرهیزگاری ورزید» سوره انعام، آیه ۱۵۳.
- ↑ «عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ ابْنِ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ جَابِرٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَطَّ خَطًّا هَكَذَا أَمَامَهُ فَقَالَ: هَذَا سَبِيلُ اللَّهِ - عَزَّ وَ جَلَّ - ثُمَّ خَطَّ خُطُوطًا، وَ لَقَطَ جَابِرٌ وَ خَطَّ عَنْ يَمِينِهِ وَ خَطَّ عَنْ شِمَالِهِ فَقَالَ: هَذَا سَبِيلٌ، عَلَى كُلِّ سَبِيلٍ مِنْهَا شَيْطَانٌ يَدْعُو إِلَيْهِ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ فِي الْخَطِّ الْأَوْسَطِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾» (سبل الهدی و الرشاد، ج۹، ص۴۰۰).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۵۳.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۲.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۵۶.
- ↑ «وَ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(ع) أَنَّهُ قَالَ لِبَعْضِ تَلَامِذَتِهِ: أَيَّ شَيْءٍ تَعَلَّمْتَ مِنِّي؟ قَالَ لَهُ: يَا مَوْلَايَ! ثَمَانَ مَسَائِلَ. قَالَ لَهُ(ع): قُصَّهَا عَلَيَّ لِأَعْرِفَهَا. قَالَ: الْأُولَى رَأَيْتُ كُلَّ مَحْبُوبٍ يُفَارِقُ عِنْدَ الْمَوْتِ حَبِيبَهُ فَصَرَفْتُ هِمَّتِي إِلَى مَا لَا يُفَارِقُنِي بَلْ يُؤْنِسُنِي فِي وَحْدَتِي وَ هُوَ فِعْلُ الْخَيْرِ، فَقَالَ(ع): أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ. الثَّانِيَةُ قَالَ: رَأَيْتُ قَوْماً يَفْخَرُونَ بِالْحَسَبِ وَ آخَرِينَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ وَ إِذَا ذَلِكَ لَا فَخْرَ وَ رَأَيْتُ الْفَخْرَ الْعَظِيمَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾ فَاجْتَهَدْتُ أَنْ أَكُونَ عِنْدَهُ كَرِيماً، قَالَ(ع): أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ. الثَّالِثَةُ قَالَ...» (مجموعة ورام، ج۱، ص۳۱۱).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۵۹.
- ↑ سیری در نهجالبلاغه، ص۱۵.
- ↑ نهجالبلاغه (ترجمه سید جعفر شهیدی)، خطبه ۱۶.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۶۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۱.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۶۶.
- ↑ از جمله: کتاب «خصال» تألیف شیخ صدوق و «مواعظ العددیة» تألیف آیةالله مشکینی.
- ↑ تحف العقول، ص۳۲۸.
- ↑ تحف العقول، ص۳۲۹.
- ↑ «ثَلَاثَةٌ تَدُلُّ عَلَى كَرَمِ الْمَرْءِ: حُسْنُ الْخُلُقِ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ غَضُّ الطَّرْفِ» (تحف العقول، ص۳۳۲).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۶۸.
- ↑ ر.ک: کتب منطق از جمله: فرهنگ اصطلاحات منطقی، تألیف دکتر محمد خوانساری؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص۶۹.
- ↑ کافی، ج۲، ص۲۹۳.
- ↑ یادگیری خلاق، ص۲۵۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۶۹.