شیوه‌های آموزشی در تاریخ اسلام

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

اهل‌بیت(ع) در سیره تعلیمی خود، از شیوه‌های مختلفی استفاده می‌کردند. شیوه تکنیک‌هایی است که از آن برای انتقال بهتر مواد تعلیمی و تأثیر‌گذاری بیشتر، بر مخاطبان استفاده می‌شود. اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن شرایط فرهنگی عصر خود، از شیوه‌های گوناگونی استفاده می‌کردند که در این فصل، علاوه بر ذکر مهم‌ترین شیوه‌های تعلیمی اهل‌بیت(ع)، زمینه‌های فرهنگی مؤثر بر به‌کارگیری این شیوه‌ها نیز بررسی می‌گردد.

تنظیم و دسته‌بندی مطالب

تنظیم و دسته‌بندی مطالب از مهم‌ترین شیوه‌های اهل‌بیت(ع) در انتقال محتوای تعلیمی خود به مخاطبان بود. آنان زمانی که تعالیم مورد نظرشان، جنبه‌های گوناگونی داشت، از این شیوه بهره برده، مطالب را شماره‌بندی و دسته‌بندی می‌کردند؛ چنان‌که رسول خدا(ص) خطاب به امام علی(ع) فرمود: «ای علی! سه چیز از اخلاق نیک است: با کسی که با تو قهر کرده است آشتی کن، به کسی که تو را محروم ساخته است عطا کن و از کسی که به تو ظلم کرده است درگذر»[۱]. آن حضرت در بیان امتیازات خود نسبت به انبیای سلف فرمود: «به من پنج چیز داده شده که به پیش از من داده نشد: من به سوی همه مردم مبعوث شدم، درحالی‌که پیامبران پیش از من تنها به سوی قوم خود مبعوث شدند، برای من زمین پاک و مسجد قرار داده شد به گونه‌ای که هرجا وقت نماز رسید، تیمم می‌کنم و نماز می‌گزارم، درحالی‌که در گذشته نماز را بزرگ می‌شمردند و فقط در کلیساها و معابد نماز می‌خواندند؛ برای من خوردن گوشت غنایم حلال است، درحالی‌که پیش از من آن را حرام کرده بودند؛ پنجم،... به من گفته شد از خدا بخواه! هر پیامبری درخواست کرده است ولی این درخواست برای تو و کسانی است که به لا اله الا الله شهادت دهند»[۲].

از اصبغ بن نباته نقل شده است که امام علی(ع) فرمود: «صبر دوتاست: صبر به هنگام مصیبت که نیکو و زیباست و نیکوتر از آن صبر و خودداری بر چیزهایی است که خداوند آنها را حرام گردانده است»[۳]. امام حسن(ع) نیز در معرفی مردم فرمود: «مردم بر چهار قسم می‌باشند: کسانی که نه صاحب خلق و خوی فطری هستند و نه بهره‌ای از نعمات دارند و کسانی که بهره‌ای از نعمات دارند ولی خلق و خوی فطری ندارند و کسانی که نه بهره‌ای از نعمات دارند و نه خلق و خوی فطری که اینان از بدترین انسان‌ها می‌باشند و [چهارم] کسانی که هم خلق و خوی فطری دارند و هم بهره‌ای از نعمات دارند که اینان بهترین انسان‌ها هستند»[۴].

دسته‌بندی مطالب توسط اهل‌بیت(ع) تحت تأثیر شرایط فرهنگی مخاطبان صورت می‌گرفت. چنان‌که در بخش‌های مختلف بارها اشاره شد، اعراب فاقد فرهنگ کتابت و متکی به حافظه شفاهی خود بودند. در این شرایط که به حافظه سپردن مطالب تنها راه حفظ و ثبت تعالیم در ذهن بیشتر مسلمانان تلقی می‌شد، ضرورت داشت اهل‌بیت(ع) در انتقال این تعالیم شیوه‌هایی را به‌کار گیرند تا محتویات تعلیم به سادگی در حافظه‌ها ثبت شده و اذهان مخاطبان نظم پذیرد. دسته‌بندی و شماره بندی مطالب یکی از بهترین شیوه‌هایی بود که می‌توانست به ماندگاری مطالب در اذهان مخاطبان کمک کند. به علاوه، از آنجا که در دوره‌های بعد، غیر اعرابی که به زبان عربی تسلط کاملی نداشتند، به‌طور گسترده‌تری به جرگه مسلمانان می‌پیوستند، در مواجهه با مطالب دسته‌بندی شده، مفاهیم را به نحو آسان‌تر و وسریع‌تری به خاطر می‌سپردند[۵].

تأنی و تکرار

اهل‌بیت(ع) به ویژه پیامبر(ص) هنگام انتقال تعالیم مورد نظر خود، همانند شیوه خداوند در اقرای قرآن بر رسول خود عمل کرده و مطالب را همراه با آرامش، تأنی و تکرار بیان می‌کردند. همانطور که در بحث از روش‌های تعلیمی اهل‌بیت(ع) اشاره شد، کیفیت اقرای خدا بر پیامبر(ص) آیه به آیه و حرف به حرف بود[۶]. بر همین اساس اهل‌بیت(ع)، به ویژه رسول خدا(ص) نیز همین شیوه را دنبال می‌کردند. آن حضرت نه‌تنها قرآن را به صورت حرف به حرف، تعلیم می‌داد[۷]؛ بلکه تمام مباحث دینی را به صورت شمرده، آرام و روان بیان می‌کرد؛ چنان‌که امام علی(ع) فرمود: «و کلام او شمرده شمرده بود، به‌طوری‌که هر کس می‌شنید آن را درک می‌کرد»[۸]. عایشه نیز در این زمینه چنین نقل کرده است: «پیامبر(ص) به‌طور شمرده سخن می‌گفت، به‌طوری‌که حاضران آن را حفظ می‌کردند»[۹].

در روایتی از انس بن مالک آمده است: «پیامبر(ص) هر کلمه را سه مرتبه تکرار می‌کرد تا در آن تعقل شود»[۱۰]. در روایتی از عمره بنت عبدالرحمن آمده است که او و ام هشام بنت حارثه بن نعمان سوره «ق» را از خطبه‌های روز جمعه پیامبر(ص) حفظ کردند[۱۱] که نشان‌دهنده تکرارهای رسول خدا(ص) است. تأنی و تکرار مطالب بیشتر در سیره تعلیمی پیامبر(ص) دیده می‌شود که ناظر به شرایط فرهنگی جامعه صدر اسلام بود. در آن روزگار، از یک سو اکثریت بی‌سواد مخاطبان پیامبر، برای ثبت تعالیم پیامبر(ص) در ذهن، نیازمند شمرده بیان شدن مطالب و تکرار آن بودند و از سوی دیگر خواص با سواد جامعه برای مکتوب کردن تعالیم آن حضرت به بیان همراه با طمأنینه و تکرار عبارات نیاز داشتند.

اتخاذ این شیوه از سوی پیامبر(ص) دلایل دیگری نیز داشت. حاکمیت فرهنگ بدوی بر اعراب، که سختی زندگی و دشواری معیشت از مهم‌ترین دلایل آن بود، سبب میگشت که فکر و ذهن عرب، به چیزی فراتر از تهیه آذوقه و سایر امکانات اولیه زندگی معطوف نشود و سطح درک، تعقل و فهم او نازل باقی بماند. بر همین اساس، بیان آرام پیامبر(ص) و تکرار فراوان عبارات از سوی آن حضرت، به قصد سهولت یادگیری و فرصت داشتن مخاطب برای حفظ و فهم مطالب و تعقل در آنها انجام می‌شد؛ چنان‌که روایت اخیر از عایشه نیز به همین نکته اشاره داشت. زمینه دیگری که می‌توان برای اتخاذ این شیوه توسط پیامبر(ص) ذکر کرد، تفاوت لهجه و گویش مخاطبان آن حضرت، به ویژه مردم مکه و مدینه است. تفاوت گویش مردم مکه و مدینه را می‌توان از شأن نزول آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَقُولُوا انْظُرْنَا[۱۲] دانست. واژه ﴿رَاعِنَا در میان مکی‌ها به معنی (مهلت دادن) و در میان مدنی‌ها به معنی (حماقت) به کار می‌رفت. پس از مهاجرت پیامبر(ص) به مدینه، گاه مهاجران با استفاده از واژه ﴿رَاعِنَا از آن حضرت می‌خواستند تا برای درک بهتر سخنان او، آرام و شمرده سخن بگوید؛ اما از آنجا که این واژه در گویش مردم مدینه معنای بدی داشت به دستاویزی برای تمسخر یهودیان مبدل گردید[۱۳].

بر همین اساس، رسول خدا(ص) در سخن گفتن با مخالفان خود که گاه از نقاط دور جزیرةالعرب به محضر آن حضرت می‌آمدند، با آرامش تکلم کرده، مطالب را تکرار می‌کردند نکته حائز اهمیت آن‌که تکرار مطالب در سیره اهل‌بیت(ع) ناظر به اهمیت فهم تعالیم بود و صرفاً از باب مشکل مخاطبان در حفظ مطالب نبود[۱۴].

تأکید بر مطالب مهم

از جمله شیوه‌های تعلیمی اهل‌بیت(ع) تأکید بر مطالب مهم بود. رسول خدا(ص) در روایتی فرمود: «أُعْطِيتُ خَمْسًا مَا أُعْطِيَهُنّ أَحَدٌ قَبْلِي... وَ الْخَامِسَةُ هِيَ مَا هِيَ، هِيَ مَا هِيَ، هِيَ مَا هِيَ...»[۱۵]. پیامبر(ص) در این روایت با بیان جمله «پنج چیز به من داده شده که به هیچ‌یک از (پیامبران) پیش از من داده نشده» توجه مخاطبان را به سوی خود جلب و در ادامه با سه مرتبه تکرار «آن چیست؟» بر مطلب مهم مورد نظر خود، تأکید می‌کند. امام علی(ع) نیز در جایی فرمود: «شما را به پنج چیز سفارش می‌کنم که حتی اگر برای کسب آنها رنج سفر را تحمل کنید سزاوار است...»[۱۶]. آن حضرت در جای دیگری برای تأکید بر مطلب مهمی فرمود: «سخنی را برای شما بازگو می‌کنم که بر هر مسلمانی لازم است که آن را حفظ کند.»..[۱۷]. بداوت و بسیط الذهن بودن اعراب، موجب می‌شد که از توجه کامل به تعالیم اهل‌بیت(ع) باز بمانند. این عامل سبب می‌شد که ذهن مخاطبین کاملاً به سخنان اهل‌بیت(ع) معطوف گردد[۱۸].

تمثیل و تشبیه

ثمثیل و تشبیه از مهم‌ترین شیوه‌های تعلیمی اهل‌بیت(ع) به شمار می‌رود. رسول خدا(ص)، در تعلیم برخی اصول دینی به ابوذر فرمود: «اباذر! دلبستگی به دنیا و مقام برای انسان از دو گرگ درنده‌ای که به آغل گوسفندان حمله کنند و همه را از بین ببرند، به گونه‌ای که هیچ‌یک از آنها را باقی نگذارند، نابود کننده‌تر است.»..[۱۹] امام علی(ع) در تبیین و تشریح وظایف متعلم در مقابل معلم خود، معلم را به درخت نخل تشبیه کرده، می‌فرماید: «... همانا مثل عالم مانند نخلی است که به انتظار می‌نشینی تا میوه آن بر زمین افتد...»[۲۰].

پس از آن‌که شخصی در اثنای خطبه شقشقیه امام علی(ع)، سخن آن حضرت را قطع کرد و ابن عباس خواستار ادامه خطبه شد، امام فرمود: «هرگز ای ابن‌عباس، شعله‌ای از آتش دل بود، زبانه کشیده و فرو نشست»[۲۱]. آن حضرت در جای دیگری دنیا را به مار تشبیه کرده و فرمود: «دنیای حرام چون مار سمی است، دارای پوستی نرم اما سمی کشنده است، نادان فریب خورده به آن گراید و هوشمند عاقل از آن دوری می‌گزیند»[۲۲]. امام حسین(ع) نیز در انتقال برخی تعالیم به مخاطبان از تشبیه استفاده می‌کرد؛ چنان‌که در وصف مرگ فرمود: «مرگ بر فرزندان آدم نقش بسته است، همانطور که گردنبند بر گردن دختر جوان»[۲۳].

استفاده اهل‌بیت(ع) از تشبیه و تمثیل و نیز نوع تشبیه‌های آنها ناظر به شرایط فرهنگی صدر اسلام بود. اهل‌بیت(ع) غالباً با افرادی بسیط الذهن و عاری از پیچیدگی فکری و ذهنی روبه‌رو بودند و برای تقریب مفاهیم مورد نظر خود به ذهن مخاطبان از تشبیه و تمثیل استفاده می‌کردند، تا ماندگاری تعالیم خود را به بالاترین حد برسانند. اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن فرهنگ و زبان زمان خود و آشنایی مخاطبان تشبیهاتی قریب به ذهن آنان به‌کار می‌بردند. عرب همواره با گوسفند، گرگ، نخل، شتر، مار، زیورآلات، کوه و بیابان و نمونه‌هایی از این دست حشر و نشر داشت؛ از این‌رو با مثال‌های اهل‌بیت(ع)، به سادگی مفاهیم انتزاعی و امور عقلی و ذهنی را به اموری عینی، ملموس و قریب به ذهن خود، نزدیک و میان آنها ارتباط برقرار می‌کرد. بنابراین پیامبر(ص) و اهل‌بیت آن حضرت با در نظر گرفتن زبان میان آنها ارتباط برقرار می‌کردند. بنابراین پیامبر(ص) و اهل‌بیت آن حضرت، با در نظر گرفتن زبان مخاطبان خود در هر دوره از مثال‌هایی متناسب با جامعه روزگارشان بهره می‌بردند؛ چنان‌که پیامبر(ص) و امام علی(ع) متناسب با محیط جزیرةالعرب و عراق از تشبیهاتی چون گرگ، گوسفند، نخل و مار استفاده کردند و امام حسین(ع) با در نظر گرفتن حاکمیت مادیات و دنیاپرستی بر جامعه، از تشبیهی چون گردنبند بهره برد[۲۴].

شیوه عملی

اهل‌بیت(ع) گاه آموزه‌های مورد نظر خود را به صورت عملی به مخاطبان تعلیم می‌دادند. روزی پیامبر(ص) دو سنگ کوچک را نزدیک یکدیگر قرار داد و خطاب به اصحاب خود فرمود: «آن یکی آرزوها و آن یکی اجل است»[۲۵]. آن حضرت، برای تبیین صراط مستقیم و راه‌های انحرافی که بر سر راه همه انسان‌ها قرار دارد، خط راستی بین آنها کشید و خطوط بسیاری در جانب راست و چپ آن قرار داد و به یاران خود فرمود: «اینها راه‌هایی هستند که بر سر هر یک از آنها شیطانی قرار گرفته که انسان را به سوی خودش دعوت می‌کند و این صراط مستقیم من است. پس از آن پیروی کنید و از راه‌های انحرافی تبعیت نکنید که از راه راست او منحرف خواهید شد»[۲۶].

از ابن عباس روایت شده است که مردی یهودی از امام علی(ع) پرسید: روی خدا به کدامین جانب است؟ امام علی(ع) از ابن عباس خواست تا آتشی برپا کند. پس از برافروخته شدن آتش، امام از یهودی پرسید که روی این آتش به کدامین جانب است؟ یهودی پاسخ داد جانب و سویی برای او نمی‌بینم؛ سپس امام(ع) خطاب به او فرمود: «مثل پروردگار بلندمرتبه من همانند این]آتش] است که مشرق و مغرب برای اوست و به هر سو که بنگری روی او را می‌بینی»[۲۷].

با توجه به کمبود اطلاعات حدیثی و تاریخی از زندگانی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نمونه‌ای از به‌کارگیری شیوه عملی در تعالیم این دو امام یافت نشد. انتخاب این شیوه از سوی اهل‌بیت(ع) نیز ناظر به شرایط فرهنگی مخاطبان بود. پیامبر(ص) در استعمال این شیوه نیز، بداوت و ذهن بسیط مخاطبان خود را در نظر داشت و سعی می‌کرد با اتخاذ شیوه عملی، تعالیم خود را از راه حواس ظاهری و نه تعقل تجریدی، ساده‌تر و سریع‌تر انتقال دهد. به علاوه استفاده از این شیوه، با ثبات‌تر و ماندگار از بیان شفاهی بود؛ چراکه دیدن هر چیز موجب می‌شود که دیرتر فراموش گردد و یا به راحتی یادآوری شود. ائمه(ع) نیز، بیشتر به ماندگاری و تأثیر‌گذاری خاص شیوه عملی بر ذهن مخاطبین خود توجه داشتند وسعی داشتند برای انتقال تعالیم خود، مفاهیم را به صورت عینی و ملموس درآورند[۲۸].

تشویق

یکی از شیوه‌های تعلیمی اهل‌بیت(ع) تشویق مخاطبان بود. این تشویق گاه به صورت کلامی و گاه به صورت دادن پاداش بود. تشویق کلامی در سیره رسول خدا(ص) جایگاه ویژه‌ای داشت؛ چنان‌که وقتی صفوان مرادی در طلب علم به رسول خدا(ص) مراجعه کرد، پیامبر(ص) با گشاده‌رویی به او فرمود: «مرحبا به طالب علم؛ همانا، فرشتگان طالب علم را با بال‌های خود دربرمی‌گیرند، سپس برخی، برخی دیگر را سوار می‌کنند تا آن‌که به آسمان دنیا می‌رسند»[۲۹].

از ابی جحیفه نقل شده است که همراه دو تن از بنی‌عامر نزد پیامبر(ص) رفتند و پس از معرفی کردن خود به آن حضرت با عبارت «مَرْحَباً! أَنْتُمْ مِنِّي» از سوی پیامبر(ص) مواجه شدند[۳۰].

رسول خدا(ص) از سؤالات مهم استقبال کرده، سؤال کننده را تشویق می‌کرد؛ چنان‌که وقتی معاذ بن جبل از عمل صالحی که او را به بهشت وارد کند سؤال کرد، رسول خدا(ص) خطاب به او فرمود: «خوشا به حالت، خوشا به حالت که از امر عظیمی سؤال کردی»[۳۱]. امام علی(ع) نیز از این روش استفاده می‌کرد؛ چنان‌که وقتی قیس بن سعد درباره شایستگی امام علی(ع) در خلافت و امامت سخنانی ایراد کرد، خطاب به او فرمود: «ای قیس به خدا سوگند که نیکو و زیبا سخن گفتی»[۳۲].

دادن پاداش مادی نیز از شیوه‌های تشویقی بود که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در تعلیمات خود از آن بهره می‌بردند. امام حسن(ع) غلام سیاهی را دید که تکه نانی پیش خود نهاده، لقمه‌ای از آن می‌خورد و لقمه‌ای را به سگی که آنجا بود می‌دهد. امام(ع) پرسید: انگیزه تو از این کار چیست؟ غلام پاسخ داد: من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم! امام(ع) به او فرمود: از جای خود برنخیز تا من بیایم! سپس نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می‌کرد از وی خریداری کرد؛ سپس غلام را آزاد کرد و باغ را به او بخشید[۳۳].

روزی مردی اعرابی به امام حسین(ع) مراجعه کرد تا امام(ع) مشکل مالی او را حل کند. آن حضرت از این فرصت استفاده کرده به اعرابی فرمود که در صورت پاسخ دادن به هر یک از پرسش‌های مورد نظر او مقداری از مبلغ مورد نیازش را به او خواهد داد. آن حضرت پس از پرسیدن سؤالاتی اعتقادی از اعرابی و شنیدن پاسخ‌های درست کل مبلغ را به او عطا کرد[۳۴].

بهره‌گیری اهل‌بیت(ع) از شیوه تشویق علاوه بر آثار تربیتی آن، ناظر به فرهنگ جامعه بود. رسول خدا(ص) پس از بعثت، اسلام را بر اعرابی عرضه کرد که پیش از آن افرادی متکبر، انقیادناپذیر و تندخو بودند. روشن است که در این شرایط، هرگونه سخت‌گیری، مانع از پذیرش تعالیم آن حضرت می‌گردید. بر همین اساس نه‌تنها پیامبر(ص) بلکه اهل‌بیت آن حضرت نیز در برخورد با چنین جامعه‌ای از تشویق کلامی و غیرکلامی بهره گرفتند تا از یک سو، احساس رضایت و خوشحالی را در متعلم ایجاد کنند و از سوی دیگر انگیزه تعلیم را در آنها بپرورانند.

امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در شرایطی به امامت رسیدند که وضع مالی برخی افراد جامعه، نامساعد بود. جنگ‌های پی‌درپی و بدون غنیمت، افزایش شمار زنان بیوه و کودکان یتیم و فشارهای مالی معاویه بر دوستداران اهل‌بیت پیامبر موجب تنگی معیشت برخی افراد شده بود. برهمین اساس می‌توان تشویق‌های مادی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را ناظر به وضع نامساعد مالی آنان دانست که اهل‌بیت(ع) درصدد بودند با بهره‌گیری از تشویق‌های مادی، علاوه بر انتقال تعالیم مورد نظر خود بخشی از مشکلات مالی افرادی را کاهش دهند[۳۵].

موزون‌گویی

کلام اهل‌بیت(ع) همانند کلام وحی موزون و بلیغ بود. قرآن کریم، حقایق و مضامین عالی را به شیوه بلیغ و فصیح مطرح کرده به گونه‌ای که این شیوه، یکی از جنبه‌های مهم اعجاز قرآن به شمار می‌رود. اهل‌بیت(ع) نیز برای تعالیم خود به شیوه ادبی و کلام مسجع روی آوردند؛ تا جایی‌که گاه در تعبیر از حقایق شعر نیز می‌سرودند. رسول خدا(ص)، هیچ‌گاه شعر نسرود؛ اما در سخنان خود به ویژه خطبه‌هایش از کلام بلیغ و مسجع استفاده می‌کرد؛ چنان‌که در یکی از خطبه‌های خود فرمود: «خوشا به حال بنده‌ای که کسب و کار حلال داشته باشد و دارای اخلاق نیکو و منش شایسته باشد و اضافه مالش را انفاق کند و حرف‌های زائد را از کلامش کم کند و شر و بدی‌اش را از مردم بردارد.»..[۳۶].

حضرت زهرا(س) نیز نه‌تنها از سخن بلیغ استفاده می‌کرد، که در سخنان خود گاه از شعر نیز بهره می‌گرفت. خطبه فدکیه فاطمه زهرا(س) نمونه‌ای از کلام بلیغ آن حضرت است که در پایان آن شعری نیز سرود[۳۷].

در میان اهل‌بیت پیامبر، امام علی(ع) بیش از همه به فصاحت و بلاغت شهرت یافته است؛ تا جایی که معاویه در وصف کلام آن حضرت به این نکته اذعان کرده و علی(ع) را پیاده کننده و بسط دهنده علم فصاحت در میان قریش معرفی کرد[۳۸]. ابن ابی الحدید امام علی(ع) را پیشوای فصحای عالم و سرسلسله خطبای جهان دانسته و معتقد است که مردم، فن خطابه و اصول کتابت را از او آموخته‌اند[۳۹]. امام علی(ع) خود در وصف قدرت سخنوری خویش و اهل‌بیت پیامبر(ص) می‌فرماید: «... همانا ما امیران سخن هستیم و درخت سخن در میان ما ریشه دوانده و شاخه‌های آن بر سر ما سایه افکنده است.»..[۴۰]. آن حضرت در سخنان خود به ویژه خطبه‌ها و نامه‌هایش، عالی‌ترین مضامین را با کلامی مسجع و جذاب بیان می‌کرد[۴۱] و در مواجهه با مخاطبان خود گاه تعالیم خود را به صورت شعر به آنان منتقل می‌ساخت، چنان‌که در جایی فرمود: «حَرِّضْ بَنِيكَ عَلَى الْآدَابِ فِي الصِّغَرِ *** كَيْمَا تَقَرَّ بِهِمْ عَيْنَاكَ فِي الْكِبَرِ وَ إِنَّمَا مَثَلُ الْآدَابِ تَجْمَعُهَا *** فِي عُنْفُوَانِ الصِّبَا كَالنَّقْشِ فِي الْحَجَرِ»[۴۲].

امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز در تعلیمات خود از کلام موزون استفاده می‌کردند. خطبه‌های امام حسن(ع) به ویژه خطبه آن حضرت پس از شهادت پدر[۴۳] و خطبه‌ای که در حضور معاویه ایراد فرمود[۴۴]، از بلیغ‌ترین خطبه‌های امام حسن(ع) به شمار می‌آید؛ تا جایی که معاویه در وصف آن حضرت گفت: إِنَّهُ أَلْسَنُ بَنِي هَاشِمٍ[۴۵]. آن حضرت گاه برای ابلاغ تعالیم خود از زبان شعر نیز استفاده می‌کرد؛ چنان‌که در جایی چنین سرود: «يَا أَهْلَ لَذَّاتِ دُنْيَا لَا بَقَاءَ لَهَا *** إِنَّ الْمُقَامَ بِظِلٍّ زَائِلٍ حُمْقٌ»[۴۶]

امام حسین(ع) نیز، از شیوه موزون‌گویی استفاده می‌کرد. دعای عرفه آن حضرت و خطبه‌های ایشان در حضور معاویه[۴۷] و در صحرای کربلا[۴۸] از بلیغ‌ترین سخنان آن حضرت محسوب می‌گردد. از امام حسین(ع) نیز اشعاری برجای مانده که در منابع مختلف به آنها اشاره شده است[۴۹].

استفاده از شعر و کلام آهنگین در تعالیم اهل‌بیت(ع) تحت تأثیر شرایط فرهنگی صدر اسلام صورت می‌گرفت. شعر و کلام آهنگین در عصر جاهلیت، اهمیت فراوانی داشت و شعرا از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بودند. اشعار برجسته و برگزیده بر پرده کعبه آویخته می‌شد و اجتماع سالانه در بازار مهم و مشهور عکاظ، محل خواندن بهترین دستاوردهای ادبی شعرای عرب بود. در این شرایط بود که قرآن به بلیغ‌ترین و فصیح‌ترین شکل بر پیامبر(ص) نازل شد و برای اثبات این جنبه اعجازی خود همه مخاطبان پیامبر(ص) را به مبارزه‌طلبید تا آیه‌ای مثل آن بیاورند. بلاغت و فصاحت قرآن در کلام اهل‌بیت(ع) نیز تبلور یافت. اهل‌بیت(ع) که به خو داشتن و علاقه وافر عرب به شعر و سخن آهنگین واقف بودند، برای تأثیرگذار بودن تعالیم خود از کلام بلیغ و مسجع و حتی شعر استفاده می‌کردند. روشن است که در نظر گرفتن این علاقه در جذب مخاطبان مؤثر بود و به علاوه، یادگیری و به یاد سپاری تعالیم را افزایش می‌داد[۵۰].

موجزگویی

موجزگویی از شیوه‌هایی بود که اهل‌بیت(ع) در تعالیم خود به آن پای‌بند بودند. امام حسن(ع) در توصیف سخنان پیامبر(ص) فرمود: «سخنان او بخش‌بندی شده و عاری از افراط و تفریط بود»[۵۱]. رسول خدا(ص) موعظه‌های خود را در روزهای مختلف و نه هر روز انجام می‌داد؛ چراکه دوست نداشت مخاطبان، خسته و دلزده شوند[۵۲]. امام علی(ع) نیز به این اصل مهم توجه داشت و بر آن تأکید می‌کرد؛ چنان‌که در جایی فرمود: «از زیاد سخن گفتن بپرهیز که عیب‌های پنهان تو را آشکار می‌کند و دشمنان آرام تو را به حرکت درمی‌آورد»[۵۳].

از دیگر سخنان آن حضرت درباره موجزگویی می‌توان به این روایت اشاره کرد که فرمود: «سخن در برابر دو مجاور بد قرار دارد، پرگویی و کم‌گویی؛ پرگویی یاوه‌سرایی کم‎‌مغزی است و کم‌گویی خلاف بیان و عدم استفاده از فرصت بیان حق است»[۵۴]. خطبه‌ها و سخنان برجای مانده از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) نیز موجز و دور از اطاله بود.

موجزگویی اهل‌بیت(ع) ناظر به شرایط فرهنگی صدر اسلام بود. چنان‌که در فصل اول بیان شد اعراب به دلیل سختی زندگی و شرایط نامساعد آب و هوایی انسان‌هایی عجول و کم‌تحمل بودند، طبیعی بود که در این شرایط، هرگونه اطاله کلام و پرگویی، سبب خستگی، دلزدگی و ملال مخاطبان می‌گشت و مانعی بر شنیدن و تأمل در تعالیم اهل‌بیت(ع) می‌گردید. اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن شرایط مخاطبان خود، تعالیم و سخنان خویش را به صورت کوتاه اما مفید عرصه می‌کردند تا علاوه بر خسته نشدن مخاطبان اشتیاق به یادگیری را در آنها ایجاد کنند[۵۵].

استفاده از اسلوب استفهام یا برانگیختن سؤال در ذهن مخاطب

یکی از شیوه‌های تعلیمی اهل‌بیت(ع) طرح سؤل یا برانگیختن سؤال در ذهن مخاطب بود. پیامبر(ص) در میان اصحاب خود فرمودند: «آیا شما را از سلاحی خبر دهم که شما را از دشمنانتان نجات دهد و رزق را برشما سرازیر کند؟»[۵۶]. آن حضرت در جای دیگری پرسید: «آیا شما را از برترینتان خبر دهم؟ آنها ضعفای مظلوم می‌باشند»[۵۷]. آن حضرت گاه در میان سخنان خود، مطلبی ناشناخته بیان می‌کرد تا ذهن مخاطبان را به سؤال کردن وادار کند، چنان‌که روزی در جمعی از اصحاب خود با بیان جمله «أَكْثِرُوا مِنْ ذِكْرِ هَادِمِ اللَّذَّاتِ» آنان را به پرسش از «هَادِمِ اللَّذَّاتِ» سوق داد[۵۸]. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «عَلَيْكُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِيَاءِ» و با بیان این عبارت، سؤال «وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِيَاءِ؟» را در ذهن برانگیخت[۵۹].

این شیوه در سیره اهل‌بیت پیامبر(ص) نیز دیده می‌شود. امام علی(ع) در جمع یاران خود و در ضمن سخنانش فرمود: آیا شما را از برترین آیه قرآن که رسول خدا آن را به ما فرمود باخبر سازم؟ ﴿وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ[۶۰]. آن حضرت در جای دیگری چنین فرمود: «آیا شما را از فقیه حقیقی باخبر کنم؟...»[۶۱]. روزی امام علی(ع) بر جمعی عبور کرد و از هویت آنها پرسید؛ گفتند: ما جمعی از شیعیان شما هستیم. امام با بیان جمله «مَا لِي لَا أَرَى سِيمَاءَ الشِّيعَةِ عَلَيْكُمْ» پرسش «وَ مَا سِيمَاءُ الشِّيعَةِ؟» را در ذهن حضار برانگیخت. چنان‌چه اصحاب، از پرسیدن سؤال ابا می‌کردند، ائمه خود پیش‌قدم شده، سؤالی را مطرح می‌کردند[۶۲]، مثلاً در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که امام حسن(ع) به عبدالله بن جعفر برخورد و از او پرسید: «ای عبدالله چگونه کسی مؤمن است درحالی‌که از روزی‌اش ناخشنود می‌شود و شأن خود را کوچک می‌شمارد، درحالی‌که خداوند بر او حاکم است.»..[۶۳].

اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن شرایط مخاطبان خود از شیوه طرح سؤال استفاده می‌کردند. به هنگام استماع تعالیم هر عاملی می‌توانست، مخاطبان را از شنیدن سخنان اهل‌بیت(ع) بازدارد. بر همین اساس بود که اهل‌بیت(ع) برای جلب توجه مخاطبان از شیوه‌هایی چون طرح سؤال استفاده می‌کردند تا از یک سو، مانع انحراف ذهن متعلمان گردند و از سوی دیگر با صفت بی‌صبری و عجول بودن اعراب کنار آمده و مانع ملال و خستگی آنان شوند[۶۴].

تضاد یا قرینه‌گویی

تضاد، یا قرینه‌گویی به این معنا است که میان دو عنصر اصلی جمله، ارتباطی به گونه تضاد و تقابل وجود داشته باشد که این شیوه در سیره تعلیمی اهل‌بیت(ع) به چشم می‌خورد. رسول خدا(ص) خطاب به امام علی(ع) فرمود: «علی جان! سه چیز هلاک کننده و سه چیز نجات دهنده است: سه چیز هلاک کننده عبارت‌اند از: هوای نفسی که پیروی شود و بخلی که اطاعت شود و خودپسندی انسان، و آن سه چیز که نجات دهنده است عبارتند از: عدالت در آرامش و غضب، میانه‌روی در حال درویشی و توانگری و ترس از خدا در خلوت و جلوت، چنان‌که گویی او را می‌بینی؛ زیرا اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را می‌بیند»[۶۵].

امام علی(ع) نیز از شیوه قرینه‌گویی استفاده می‌کرد؛ چنان‌که در جایی فرمود: «و چون دنیا به کسی روی آورد نیکی‌های دیگران را به او عاریت دهد و چون از او روی برگرداند خوبی‌های او را نیز برباید»[۶۶] و جای دیگری فرمود: «زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد»[۶۷].

امام حسن(ع) نیز در تعلیمات خود از شیوه تضاد یا قرینه‌گویی بهره می‌برد؛ چنان‌که وقتی عبورش به شخص مرده‌ای افتاد که می‌خواستند او را دفن کنند، فرمود: به راستی چیزی که پایانش این است محققاً شایسته آن است که در آغازش پارسایی شود و کاری که آغازش این است شایسته آن است که از پایانش بترسند»[۶۸]. آن حضرت در جای دیگری فرمود: «مردم (در این دنیا) در خانه بی‌خبری و غفلت به‌سر می‌برند که کار می‌کنند و نمی‌دانند و چون به خانه آخرت رفتند، به خانه یقین درآیند که می‌دانند ولی عمل نمی‌کنند و [نمی‌توانند عمل سودمندی برای خود انجام دهند]»[۶۹].

اهل بیت(ع)، شیوه قرینه‌گویی را تحت تأثیر شرایط فرهنگی جامعه به‌کار می‌بردند. فرهنگ شفاهی حاکم بر جامعه صدر اسلام موجب می‌شد که روش‌های کتابی برای ثبت تعلیمات اهل‌بیت(ع) کاربرد عمومی نداشته باشد. در این شرایط که ثبت ذهنی اطلاعات، رایج‌ترین روش ضبط و انتقال تعالیم به‌شمار می‌رفت، اهل‌بیت(ع) ناگزیر بودند برای افزایش بهره‌وری علمی، از شیوه‌هایی چون قرینه‌گویی استفاده کنند؛ چراکه تضاد و قرینه‌گویی، یادگیری و یادسپاری را در ذهن متعلمان افزایش می‌دهد. روان‌شناسان نیز بر این باورند که برقراری هر نوع ارتباط میان عناصر و اجزای کلام مانند تضاد سبب می‌شود که به خاطرآوری و بازیابی یکی از این عناصر به بازیابی عنصر دیگری بینجامد[۷۰]. به علاوه، ضرورت داشت تا اهل‌بیت(ع) با در نظر گرفتن بی‌صبری و کم‌طاقتی اعراب، شیوه‌هایی ادبی همچون قرینگی را در کلام خویش به‌کار برند تا با جذابیت و زیبایی سخن برای شنوندگان مانع خستگی گردند[۷۱].

منابع

پانویس

  1. «يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ: تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ». ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۸.
  2. «أُعْطِيتُ خَمْسًا مَا أُعْطِيَهُنّ أَحَدٌ قَبْلِي: بُعِثْتُ إلَى النَّاسِ كَافّةً، وَ إِنّمَا كَانَ النَّبِيُّ يُبْعَثُ إلَى قَوْمِهِ، وَ جُعِلَتْ لِيَ الْأَرْضُ مَسْجِدًا وَ طَهُورًا، أَيْنَمَا أَدْرَكَتْنِي الصَّلَاةُ تَيَمّمْتُ وَ صَلَّيْتُ، وَ كَانَ مَنْ قَبْلِي يُعَظِّمُونَ ذَلِكَ وَ لَا يُصَلّونَ إلّا فِي كَنَائِسِهِمْ وَ الْبِيَعِ، وَ أُحِلّتْ لِيَ الْغَنَائِمُ آكُلُهَا، وَ كَانَ مَنْ كَانَ قَبْلِي يُحَرّمُونَهَا، وَ الْخَامِسَةُ... قِيلَ لِي: سَلْ، فَكُلُّ نَبِيٍّ قَدْ سَأَلَ، فَهِيَ لَكُمْ وَ لِمَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إلَهَ إِلَّا اللَّهُ». واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۲۱.
  3. «الصَّبْرُ صَبْرَانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ، حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْكَ...». کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۹۰.
  4. «النَّاسُ أَرْبَعَةٌ: فَمِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَلَاقٌ وَ لَا خُلُقَ لَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَا خُلُقَ وَ لَا خَلَاقَ لَهُ وَ ذَلِكَ مِنْ شَرِّ النَّاسِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خُلُقٌ وَ خَلَاقٌ فَذَلِكَ خَيْرُ النَّاسِ». صدوق، الخصال، ص۲۳۶.
  5. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۲۷.
  6. قرطبی، تفسیر، ج۱۵، ص۲۳.
  7. در روایتی از ام سلمه در توصیف قرائت رسول خدا چنین آمده است: «قِرَاءَةً مُفَسَّرَةً حَرْفًا حَرْفًا». ترمذی، سنن، ج۴، ص۲۵۴.
  8. «وَ كانَ كَلامُهُ فَصْلًا يَتَبَيَّنُهُ كُلُّ مَنْ سَمِعَهُ...». طباطبایی، سنن النبی، ص۱۲۰.
  9. «وَ لَكِنَّهُ كَانَ يَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ بَيِّنٍ فَصْلٍ، يُحْفَظُهُ مَنْ جَلَسَ إِلَيْهِ». ناصف، التاج الجامع، ج۳، ص۲۳۶ به نقل از: رجبی، آیین قرائت و کتابت، ص۶۸.
  10. «كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُعِيدُ الْكَلِمَةَ ثَلَاثاً لِتُعْقَلَ عَنْهُ». مقریزی، امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۰۷.
  11. مسلم، صحیح، ج۳، ص۱۳.
  12. «ای مؤمنان! (به پیامبر) نگویید با ما مدارا کن، بگویید: در کار ما بنگر» سوره بقره، آیه ۱۰۴.
  13. حسینیان، «مناسبات مهاجر و انصار در سیره نبوی»، ص۳۰۵.
  14. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۲۹.
  15. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۲۱.
  16. «أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلًا...». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۸۲.
  17. «أُحَدِّثُكُمْ بِحَدِيثٍ يَنْبَغِي لِكُلِّ مُسْلِمٍ أَنْ يَعِيَهُ...». ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۱۳.
  18. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۳۱.
  19. «يَا أَبَا ذَرٍّ! حُبُّ الْمَالِ وَ الشَّرَفِ أَذْهَبُ لِدِينِ الرَّجُلِ مِنْ ذِئْبَيْنِ ضَارِيَيْنِ فِي زِرْبِ الْغَنَمِ فَأَغَارَا فِيهَا حَتَّى أَصْبَحَا فَمَا ذَا أَبْقَيَا مِنْهَا...». طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۴۶۳.
  20. «... فَإِنَّمَا مَثَلُ الْعَالِمِ مَثَلُ النَّخْلَةِ تَنْتَظِرُهَا حَتَّى يَسْقُطَ عَلَيْكَ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ...». کلینی، اصول کافی، ج۱، ص۳۷.
  21. «هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ! تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ». سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۳ (شقشقه چیزی شبیه بادکنک است که به هنگام خشم شتر از گلوی او بیرون می‌زند و پس از آرام گرفتن ناپدید می‌گردد).
  22. «مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الْحَيَّةِ لَيِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِي جَوْفِهَا يَهْوِي إِلَيْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ يَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۱۹.
  23. «خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِيدِ الْفَتَاةِ...». مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۶۶.
  24. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۳۲.
  25. «هَذَاكَ الْأَمَلُ، وَ هَذَاكَ الْأَجَلُ». ترمذی، سنن، ج۴، ص۲۲۹.
  26. «هَذِهِ سُبُلٌ، عَلَى كُلِّ سَبِيلٍ مِنْهَا شَيْطَانٌ يَدْعُو إِلَيْهِ ﴿وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ». خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۴۵؛ برای نمونه‌های دیگری از شیوه عملی پیامبر(ص) ر.ک: کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۲۸۸؛ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ج۱۱، ص۲۰۳؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۲، ص۳۰۹.
  27. «فَإِنَّ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ هَذَا الْمَثَلِ وَ لَهُ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». صدوق، الخصال، ص۵۹۷.
  28. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۳۳.
  29. «مَرْحَباً بِطَالِبِ الْعِلْمِ إِنَّ طَالِبَ الْعِلْمِ لَتَحُفُّهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا ثُمَّ يَرْكَبُ بَعْضُهَا بَعْضاً حَتَّى يَبْلُغُوا سَمَاءَ الدُّنْيَا...». ابن اثیر، اسد الغابه، ج۳، ص۲۴؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۶۰، ص۳۶۹.
  30. ابن ابی شیبه کوفی، المصنف، ج۷، ص۵۶۰.
  31. «بَخٍ بَخٍ، لَقَدْ سَأَلْتَ عَنْ عَظِيمٍ». مسند ابوداوود طیالسی، ج۱، ص۴۵۵-۴۵۶ به نقل از: فضل الهی، النبی الکریم معلماً، ص۱۴۱.
  32. «أَحْسَنْتَ وَ اللَّهِ يَا قَيْسُ وَ أَجْمَلْتَ». طوسی، الامالی، ص۷۱۶؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۳۲، ص۶۹.
  33. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۳۸؛ برای نمونه‌های دیگر از شیوه تشویق مادی امام حسن ر.ک: ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۱۸۲؛ قندوزی، ینابیع الموده، ج۲، ص۲۱۴.
  34. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۱۹۶.
  35. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۳۵.
  36. «طُوبَى لِعَبْدٍ طَابَ كَسْبُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ وَ صَلُحَتْ سَرِيرَتُهُ وَ أَنفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ تَرَكَ الْفُضُولَ مِنْ قَوْلِهِ وَ كَفَّ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ». یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۸۹.
  37. ر.ک: ابن طیفور، بلاغات النساء، ص۱۲-۲۰.
  38. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۵.
  39. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۴.
  40. «... إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ...». سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه ۲۳۳.
  41. برای نمونه ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۱، ۲، ۳، ۶۵، ۸۳، ۹۱ و ۱۰۹.
  42. «فرزندان خودت را از کودکی به رعایت آداب تشویق کن تا در پیری، نور چشمان تو گردند و همانا مثل ادب‌آموزی در سن کودکی همچون نقش زدن بر سنگ است». برای نمونه‌های دیگر، ر.ک: سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌های ۴، ۲۵، ۳۳، ۳۵ و ۱۶۲؛ نامه‌های ۵، ۲۸، ۳۷، ۴۵ و ۶۴؛ حکمت‌های ۳، ۱۹ و ۲۶۰.
  43. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۶۲.
  44. مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۲.
  45. تذکره الخواص، ص۲۰۰ به نقل از: عطاردی، مسند الامام الحسن، ص۳۷۱.
  46. «ای کسانی که اهل لذات دنیوی هستید، بدانید که دنیا فنا شدنی است، همانا مغرور شدن به سایه‌ای که رفتنی است، حماقت می‌باشد.»... ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۱۸۳؛ برای نمونه‌های دیگر: ر.ک: مجلسی، بحار الأنوار، ج۴۳، ص۳۴۱ و ۳۴۳.
  47. ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۲۲۳.
  48. ابومخنف، مقتل الحسین، ص۸۵-۸۶.
  49. برای نمونه ر.ک: ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۲۲۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۲، به نقل از: عطاردی، ترجمه مسند امام حسین(ع) ج۱، ص۵۹-۶۰.
  50. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۳۷.
  51. «... يَتَكَلَّمُ بِجَوَامِعِ الْكَلِمِ فَصْلًا، لَا فُضُولَ فِيهِ وَ لَا تَقْصِيرَ...». صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۲۸۳.
  52. بخاری، صحیح، ج۱، ص۲۵.
  53. «إِيَّاكَ وَ فُضُولَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يُظْهِرُ مِنْ عُيُوبِكَ مَا بَطَنَ وَ يُحَرِّكُ عَلَيْكَ مِنْ أَعْدَائِكَ مَا سَكَنَ». ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۳، ص۲۷۳۰.
  54. «الْكَلَامُ بَيْنَ خَلَّتَيْ سَوْءٍ، هُمَا الْإِكْثَارُ وَ الْإِقْلَالُ». لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص۵۵.
  55. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۰.
  56. «أَ لَا أَدُلُّكُمْ عَلَى سِلَاحٍ يُنْجِيكُمْ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ يُدِرُّ أَرْزَاقَكُمْ». حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۱۰۹۵.
  57. «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخِيارِكُمْ؟... هُمُ الضُّعَفَاءُ الْمَظْلُومُونَ». راوندی، قطب الدین، الدعوات، ص۲۹۳.
  58. میرزای نوری، مستدرک الوسائل، ج۲، ص۱۰۰.
  59. طباطبایی، سنن النبی، ص۳۷۲.
  60. «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِأَفْضَلِ آيَةٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَدَّثَنَا بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص)؟ ﴿مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ......». راوندی، الدعوات، ص۱۶۷.
  61. «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ؟». ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۲۰۴.
  62. مجلسی، بحار الأنوار، ج۶۵، ص۱۵۱.
  63. «يَا عَبْدَ اللَّهِ! كَيْفَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً وَ هُوَ يَسْخَطُ قِسْمَهُ وَ يُحَقِّرُ مَنْزِلَتَهُ وَ الْحَاكِمُ عَلَيْهِ اللَّهُ...». کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۶۲.
  64. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۱.
  65. «يَا عَلِيُّ! ثَلَاثٌ مُوبِقَاتٌ وَ ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ: فَأَمَّا الْمُوبِقَاتُ، فَهَوًى مُتَّبَعٌ وَ شُحٌّ مُطَاعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ، وَ أَمَّا الْمُنْجِيَاتُ، فَالْعَدْلُ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ الْقَصْدُ فِي الْغِنَى وَ الْفَقْرِ وَ خَوْفُ اللَّهِ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ». ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۸؛ برای نمونه‌های دیگری از قرینه‌گویی پیامبر(ص) ر.ک: تحف العقول، ص۸؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج۶۷، ص۲۲۵.
  66. «إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰.
  67. «لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ». سید رضی، نهج‌البلاغه، حکمت ۴۰.
  68. «إِنَّ أَمْراً هَذَا آخِرُهُ لَجَدِيرٌ أَنْ يُزْهَدَ فِي أَوَّلِهِ وَ إِنَّ أَمْراً هَذَا أَوَّلُهُ لَجَدِيرٌ أَنْ يُخَافَ آخِرُهُ». ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۱، ص۱۶۹.
  69. «النَّاسُ فِي دَارِ غَفْلَةٍ يَعْمَلُونَ وَ لَا يَعْلَمُونَ... فَإِذَا صَارُوا إِلَى دَارِ الْآخِرَةِ صَارُوا إِلَى دَارِ يَقِينٍ يَعْلَمُونَ وَ لَا يَعْمَلُونَ». قاضی نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۱۶۹.
  70. شجری، یادگیری خلاق، ص۲۵۷ به نقل از: حسینی‌زاده، سیره تربیتی پیامبر و اهل‌بیت(ع)، (نگرشی بر آموزش).
  71. ذاکر مشهدی، هناء، پژوهشی در زمینه‌های تاریخی اجتماعی سیره تعلیمی اهل بیت تا ۶۱ هجری، ص ۳۴۲.