کاربر:Ali/صفحه تمرین۲: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = صحابه
| موضوع مرتبط = صحابه
| عنوان مدخل  = زهير بن ابی‌جبل
| عنوان مدخل  = زهیر بن صرد
| مداخل مرتبط = [[زهير بن ابی‌جبل در تاریخ اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[زهیر بن صرد در تاریخ اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
== آشنایی اجمالی ==
== آشنایی اجمالی ==
نامش را [[زهیر بن عبدالله بن ابی‌جبل]] نیز ثبت کرده‌اند<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۲.</ref>. به گفته [[ابن حجر]] کسانی مانند [[ابوعمر]] و [[ابونعیم]] نظرشان این بوده که این دو، یک تن بوده‌اند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۳۷.</ref>. بر این اساس، گویا [[ابن جبل]]، جد او بوده است.
کنیه‌اش ابوصرد، از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} از تیره [[بنی‌سعد]]، از [[قبیله]] [[بنی‌جشم (ابهام‌زدایی)|بنی‌جشم]] از [[هوازن]] بود. بنا به قولی شاذ، نام پدرش جرول بود<ref>ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۲، ص۳۳۹.</ref>. قبیله او یعنی [[بنی‌ سعد بن بکر بن هوازن]] که از [[اعراب عدنانی]] بودند، در [[حدیبیه]] [[منزل]] داشتند<ref>اربلی، تاریخ اربل، ج۲، ص۲۳۹.</ref>. [[حلیمه سعدیه]]، بانویی که در [[کودکی]] دایه [[پیامبر]]{{صل}} بود و چند سالی آن حضرت را پرورش داد، از همین قبیله است.
بیشتر کسانی که شرح حال [[زهیر بن صرد]] را نوشته‌اند، [[کنیه]] مشهور او را ابوصرد ثبت کرده‌اند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۸۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۴.</ref>. برخی افزون بر این، آورده‌اند که گاه از او با کنیه [[ابوجرول]] نیز یاد شده است<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۷؛ مقری، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، ج۳، ص۱۶۶.</ref>؛ اما برخی نیز کنیه اصلی او را ابوجرول<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۲۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ص۷۱ و ص۳۶۰.</ref> و ابوصرد را کنیه غیر مشهور او دانسته‌اند<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۷۴.</ref>.


[[زهیر بن ابی‌جبل]] از [[قبیله ازد]] شنوة و از جمله مسلمانانی بود که در [[بصره]] اقامت گزیدند<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۶.</ref>. از قول او [[حدیثی]] از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نقل شده که هر کس بر بامی بدون [[محافظ]] بخوابد و بمیرد، ذمه‌ای برای او نیست. در بعضی از منابع این [[حدیث]] تفصیل بیشتری دارد و در آن اضافه شده که [[حکم]] کسی که در روزی توفانی به دریا رود و بمیرد نیز همین است<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۴.</ref>. آنکه این حدیث را از زهیر بن ابی‌جبل شنیده و نقل کرده، ابوعمران الجونی (م۱۲۳ یا ۱۲۸) است<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۶.</ref>. ابوعمران الجونی می‌گوید: در فارس بودیم و امیری داشتیم که او را زهیر بن عبدالله می‌گفتند. دید کسی بر بامی خوابیده که اطراف آن چیزی نیست که او را [[محافظت]] کند، پس این حدیث را نقل کرد<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۴.</ref>. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که زهیر بن ابی‌جبل در فتح مناطقی از [[ایران]] شرکت داشته و از جمله [[فرماندهان سپاه]] بوده است. بعضی گفته‌اند ابوعمران الجونی این حدیث را از محمد بن زهیر بن ابی‌جبل [[روایت]] کرده است؛ ولی این سخن را اعتباری نیست و آن را نامعتبر و شاذ دانسته‌اند<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۱۱۰؛ ج۴، ص۳۱۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۳۷.</ref>. [[ابن اثیر]] از قول ابونعیم آورده که محمد بن [[زهیر]] [[صحابی]] نبوده است<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۵، ص۸۷.</ref>. شاید از این گزارش بتوان نتیجه گرفت که زهیر بن ابی‌جبل دارای پسری به نام محمد بوده که حدیثی را که پدرش از پیامبر اکرم{{صل}} شنیده بود، روایت کرده است.
درباره سال تولد، [[طول عمر]] و [[تاریخ]] [[مرگ]] او چیزی نمی‌دانیم. اگر بتوان به گزارش [[بلعمی ]][[اعتماد]] کرد، او در [[سال هشتم هجری]] در سنین [[پیری]] قرار داشت<ref>بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، ج۳، ص۲۷۸.</ref>. این را نیز می‌دانیم که پس از مرگ [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ([[سال یازدهم]]) زنده بود و به [[شام]] رفت و در این ناحیه [[سکونت]] گزید<ref>ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۷۴.</ref>.


با توجه به سال درگذشت ابوعمران الجونی به نظر می‌رسد زهیر بن ابی‌جبل باید در سال‌های [[نوجوانی]] یا [[جوانی]] [[اسلام]] آورده باشد و سال‌هایی طولانی پس از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} زنده بوده است. نکته قابل توجه این است که [[ابن حجر]] که به [[رفتار]] نقادانه با گزارش‌های مربوط به [[صحابی]] بودن افراد، مشهور است، زهیر بن ابی‌جبل را از جمله [[صحابه]] ندانسته است. او در این‌باره به سخنان کسانی که [[زهیر]] را صحابی می‌دانند اشاره کرده است؛ ولی خود، او را از جمله [[تابعان]] به شمار آورده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۳۶.</ref>. همچنین ابن حجر درباره احتمال [[برادری]] زهیر بن ابی‌جبل و عاصم بن ابی‌جبل [[اوسی]] که از [[صحابه پیامبر]]{{صل}} بود، اظهار بی‌اطلاعی کرده است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۳، ص۴۶۲.</ref>.<ref>[[عبدالرحیم قنوات|قنوات، عبدالرحیم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زهير بن ابی‌جبل»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۳۹۹.</ref>
مشهورترین حادثه [[زندگی]] زهیر بن صرد، حضور او در وفد هوازن و فراهم آوردن زمینه [[آزادی]] اسیرانی بود که [[مسلمانان]] در [[جنگ حنین]] (سال هشتم) از این قبیله گرفته بودند. پس از [[فتح مکه]]، پیامبر{{صل}} در منطقه حنین با سپاهی بزرگ از هوازن و ثقیف به [[رهبری]] [[مالک بن عوف]] جنگید و مسلمانان به رغم غافلگیری اول، توانستند [[دشمن]] را [[شکست]] دهند. گروهی از [[جنگجویان]] [[هوازن]] به [[طائف]] پناه بردند، اما [[زنان]] و مردان بسیاری که شمار آنان را تا ۶ هزار نفر ثبت کرده‌اند<ref>طبری، تاریخ، ج۳، ص۸۶.</ref> به [[اسارت]] [[مسلمانان]] درآمدند. [[چارپایان]] و [[اموال]] بسیاری نیز از آنان به [[غنیمت]] گرفته شد. بهای [[اسیران]] و [[غنایم]] به دست‌آمده را ۵۰۰میلیون درهم دانسته‌اند<ref>ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۲، ص۳۴۰.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} دستور داد اسیران و غنایم به [[جعرانه]] انتقال یابند و پس از بازگشت از [[غزوه طائف]]، در آنجا به تقسیم اسیران و اموال میان [[مسلمانان]] پرداخت. در این هنگام وفدی از مردان [[هوازن]] که شمار آنان را چهارده تن ثبت کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۷، ص۳۴۱.</ref>، به دیدار پیامبر{{صل}} رفتند. اگرچه برخی به [[اسیر]] شدن [[زهیر بن صرد]] در [[نبرد حنین]] اشاره کرده‌اند<ref>به عنوان نمونه، ر.ک: زمخشری، ربیع الابرار، ج۳، ص۳۳۸.</ref>، ولی به طور دقیق نمی‌توان گفت که آیا افراد این هیئت هم جزء اسیران بودند، یا از گریختگان. در منابع متعدد تصریح شده که اعضای این وفد [[اسلام]] آورده و حامل خبر [[اسلام آوردن]] [[قوم]] و [[قبیله]] خود بودند<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۰؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۸۶..</ref>. عموی رضاعی پیامبر{{صل}} نیز از اعضای این گروه بود، اما [[رئیس]] و [[خطیب]] قوم زهیر بن صرد بود<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۷؛ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۰.</ref> که بنا به برخی گزارش‌ها در ایام اقامت پیامبر{{صل}} در میان [[بنی‌سعد|قبیله بنی‌سعد]] به وی [[محبت]] کرده بود<ref>بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، ج۳، ص۲۷۸.</ref>.
 
زهیر در محضر پیامبر{{صل}} سخنانی کوتاه گفت و در آن به [[خویشاوندی]] اسیران و به خصوص [[زنان]] [[بنی‌سعد]] با آن حضرت اشاره کرد و گفت آنچه را ما در [[حق]] تو انجام دادیم، اگر در حق [[پادشاه]] [[غسان]] یا [[حیره]] انجام داده بودیم و اکنون از آنها می‌خواستیم اسیران ما را [[آزاد]] کنند، می‌پذیرفتند. پس اکنون از شما که از آنها برترید، بیشتر [[انتظار]] [[عنایت]] داریم. [[خطبه]] زهیر کوتاه، ولی مؤثر بود. او سپس قصیده رائیه خود را با مطلع «{{عربی|امنن علینا رسول الله فی کرم / فانک المرء نرجوه و ننتظر}}» قرائت کرد. زهیر در این اشعار پیامبر{{صل}} را [[مدح]] گفت و درخواست کرد آن حضرت بر آنان [[منت]] نهد و اسیرانشان را [[آزاد]] سازد. متن [[خطبه]] و اشعار زهیر در منابع مختلف ثبت شده است، اگرچه شمار ابیات در منابع یکسان نیستند و از سه تا [[دوازده]] [[بیت]] متغیرند<ref>برای خطبه زهیر و اشعار او ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۰۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۱، ص۳۶۰-۳۶۱؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۱۷، ص۳۴۱-۳۴۲؛ ابن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر، ج۲، ص۲۴۵؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲۰، ص۶۰۶-۶۰۷.</ref>. در این اشعار اصطلاحات و تعبیرهایی به کار رفته که بیانگر [[اسلام آوردن]] [[زهیر بن صرد]] است.
 
آورده‌اند که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} وقتی این اشعار را شنید، گفت: «{{عربی|ان أحسن الحدیث اصدقه}}؛ بهترین سخنان راست‌ترین آنهاست<ref>واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۱.</ref>». ظاهراً بتوان از این جمله [[انکار]] و [[اکراه]] پیامبر اکرم{{صل}} را نسبت به [[شعر]] دریافت. اما برخی در این‌باره نظری دیگر دارند؛ ابن عبدربه که تنها سه بیت از اشعار زهیر بن صرد را نقل کرده، از آن برای توجه دادن به جایگاه شعر نزد پیامبر اکرم{{صل}} بهره برده و تحت تأثیر قرار گرفتن آن حضرت و موافقت ایشان با درخواست هیئت [[نمایندگی]] [[هوازن]] پس از شنیدن این اشعار را بیانگر جایگاه شایسته [[شعر]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} تلقی کرده است<ref>ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۶، ص۱۲۹.</ref>. نویسندگان سده‌های بعد به اشعار زهیر بن صرد توجه و استناد کرده‌اند؛ صالحی شامی هنگام معنا کردن دو واژه «المرء»<ref>کسی که دارای مروت کامل است.</ref> و «الارجح»<ref>کسی که در علم و فضل سرآمد همگان است.</ref>، آنها را از [[صفات پیامبر]] [[پیامبر|اکرم]]{{صل}} دانسته و در این‌باره، به کاربرد این نام‌ها و صفات برای پیامبر{{صل}} در قصیده زهیر بن صرد استناد جسته است<ref>صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱، ص۴۲۷ و ص۵۱۰.</ref>.
مطابق برخی گزارش‌ها، پیامبر{{صل}} تحت تأثیر [[خطبه]] و اشعار زهیر قرار گرفت و به [[گریه]] افتاد<ref>بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، ج۳، ص۲۷۸.</ref>. سپس از آنان خواست میان [[اسیران]] و [[غنایم]] یکی را [[انتخاب]] کنند و آنان اسیران را انتخاب کردند. پس پیامبر{{صل}} سهم خود و [[بنی‌هاشم]] را بخشید و [[مهاجران]] و [[انصار]] نیز چنین کردند. دیگران نیز به [[همراهی]] برخاستند و [[پیامبر]]{{صل}} [[وعده]] داد هر کس بخواهد می‌تواند در برابر گذشتن از سهم خود، در نخستین فتح [[مسلمانان]]، شش سهم دریافت کند. این چنین شد که مسلمانان همه [[اسیران]] [[هوازن]] را [[آزاد]] کردند.
در نیمه دوم سده سوم هجری، [[عبیدالله بن رماحس قیسی رملی]]، این [[روایت]] را به واسطه [[ابوعمر]] [[زیاد بن طارق جشمی]] و او به نقل از [[زیاد بن صرد بن زهیر بن صرد]]، نوه زهیر بن صرد، روایت کرده است<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۰۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۰، ص۳۹۴؛ مقری تلمسانی، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، ج۳، ص۱۶۷.</ref>. اسناد این روایت را کسانی مانند [[ابن حجر عسقلانی]] و صالحی شامی [[تأیید]] کرده و سند این روایت را ستوده‌اند<ref>ابن [[حجر]] عسقلانی، [[الاصابه]]، ج۲، ص۴۷۴؛ صالحی شامی، [[سبل الهدی]] والرشاد، ج۵، ص۳۹۲.</ref>.
 
گفته‌اند در جریان آزاد کردن اسیران، [[عینة بن حصن فزاری]] از آزاد کردن پیرزنی هوازنی که سهم او شده بود، خودداری کرد و زهیر بن صرد وقتی [[لجاجت]] او را دید با او به [[مجادله]] پرداخت<ref>نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۷، ص۳۴۳.</ref>. اما [[ابن حجر]] آورده است که این [[زن]] [[همسر]] [[عبدالله بن صرد جشمی]] بود و عبدالله وقتی دید عیینه او را آزاد نمی‌کند، نزد [[پیامبر]]{{صل}} [[شکایت]] برد. ابن حجر این عبدالله را [[برادر]] زهیر بن صرد دانسته است<ref>ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۱۱۴.</ref>.<ref>[[عبدالرحیم قنوات|قنوات، عبدالرحیم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|مقاله «زهیر بن صرد»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۳، ص۴۰۰-۴۰۲.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
{{مدخل وابسته}}
* [[بنی‌مخزوم]] (قبیله)
* [[بنی‌سعد]] (قبیله)
* [[قریش]] (قبیله)
* [[بنی‌جشم (ابهام‌زدایی)|بنی‌جشم]] (قبیله)
* [[حذیفة بن مغیره]] (پدر)
* [[هوازن]] (قبیله)
* [[عاتکه بنت عبدالمطلب]] (مادر)
* [[عبدالله بن صرد جشمی]] (برادر)
* [[ام‌سلمه (همسر پیامبر)| ام‌سلمه]] (خواهر)
* [[ام‌سلمه (همسر پیامبر)| ام‌سلمه]] (خواهر)
* [[خالد بن ولید]] (پسرعمو)
* [[خالد بن ولید]] (پسرعمو)
* [[زینب بنت اصرم بن حارث بن سباق بن عبدالدار]] (همسر)
* [[زینب بنت اصرم بن حارث بن سباق بن عبدالدار]] (همسر)
* [[معبد بن زهیر]] (فرزند)
* [[عمرو بن زهیر]] (فرزند)
* [[عبدالله بن زهیر]] (فرزند)
* [[عبدالله بن زهیر]] (فرزند)
* [[ایوب بن زهیر]] (فرزند)
* [[ایوب بن زهیر]] (فرزند)
خط ۲۸: خط ۳۷:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[عبدالرحیم قنوات|قنوات، عبدالرحیم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «زهير بن ابی‌جبل»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
# [[پرونده:IM009659.jpg|22px]] [[عبدالرحیم قنوات|قنوات، عبدالرحیم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۳ (کتاب)|'''مقاله «زهیر بن صرد»، دانشنامه سیره نبوی ج۳''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۲۴ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۳۹

آشنایی اجمالی

کنیه‌اش ابوصرد، از صحابه پیامبر(ص) از تیره بنی‌سعد، از قبیله بنی‌جشم از هوازن بود. بنا به قولی شاذ، نام پدرش جرول بود[۱]. قبیله او یعنی بنی‌ سعد بن بکر بن هوازن که از اعراب عدنانی بودند، در حدیبیه منزل داشتند[۲]. حلیمه سعدیه، بانویی که در کودکی دایه پیامبر(ص) بود و چند سالی آن حضرت را پرورش داد، از همین قبیله است. بیشتر کسانی که شرح حال زهیر بن صرد را نوشته‌اند، کنیه مشهور او را ابوصرد ثبت کرده‌اند[۳]. برخی افزون بر این، آورده‌اند که گاه از او با کنیه ابوجرول نیز یاد شده است[۴]؛ اما برخی نیز کنیه اصلی او را ابوجرول[۵] و ابوصرد را کنیه غیر مشهور او دانسته‌اند[۶].

درباره سال تولد، طول عمر و تاریخ مرگ او چیزی نمی‌دانیم. اگر بتوان به گزارش بلعمی اعتماد کرد، او در سال هشتم هجری در سنین پیری قرار داشت[۷]. این را نیز می‌دانیم که پس از مرگ پیامبر اکرم(ص) (سال یازدهم) زنده بود و به شام رفت و در این ناحیه سکونت گزید[۸].

مشهورترین حادثه زندگی زهیر بن صرد، حضور او در وفد هوازن و فراهم آوردن زمینه آزادی اسیرانی بود که مسلمانان در جنگ حنین (سال هشتم) از این قبیله گرفته بودند. پس از فتح مکه، پیامبر(ص) در منطقه حنین با سپاهی بزرگ از هوازن و ثقیف به رهبری مالک بن عوف جنگید و مسلمانان به رغم غافلگیری اول، توانستند دشمن را شکست دهند. گروهی از جنگجویان هوازن به طائف پناه بردند، اما زنان و مردان بسیاری که شمار آنان را تا ۶ هزار نفر ثبت کرده‌اند[۹] به اسارت مسلمانان درآمدند. چارپایان و اموال بسیاری نیز از آنان به غنیمت گرفته شد. بهای اسیران و غنایم به دست‌آمده را ۵۰۰میلیون درهم دانسته‌اند[۱۰]. پیامبر(ص) دستور داد اسیران و غنایم به جعرانه انتقال یابند و پس از بازگشت از غزوه طائف، در آنجا به تقسیم اسیران و اموال میان مسلمانان پرداخت. در این هنگام وفدی از مردان هوازن که شمار آنان را چهارده تن ثبت کرده‌اند[۱۱]، به دیدار پیامبر(ص) رفتند. اگرچه برخی به اسیر شدن زهیر بن صرد در نبرد حنین اشاره کرده‌اند[۱۲]، ولی به طور دقیق نمی‌توان گفت که آیا افراد این هیئت هم جزء اسیران بودند، یا از گریختگان. در منابع متعدد تصریح شده که اعضای این وفد اسلام آورده و حامل خبر اسلام آوردن قوم و قبیله خود بودند[۱۳]. عموی رضاعی پیامبر(ص) نیز از اعضای این گروه بود، اما رئیس و خطیب قوم زهیر بن صرد بود[۱۴] که بنا به برخی گزارش‌ها در ایام اقامت پیامبر(ص) در میان قبیله بنی‌سعد به وی محبت کرده بود[۱۵].

زهیر در محضر پیامبر(ص) سخنانی کوتاه گفت و در آن به خویشاوندی اسیران و به خصوص زنان بنی‌سعد با آن حضرت اشاره کرد و گفت آنچه را ما در حق تو انجام دادیم، اگر در حق پادشاه غسان یا حیره انجام داده بودیم و اکنون از آنها می‌خواستیم اسیران ما را آزاد کنند، می‌پذیرفتند. پس اکنون از شما که از آنها برترید، بیشتر انتظار عنایت داریم. خطبه زهیر کوتاه، ولی مؤثر بود. او سپس قصیده رائیه خود را با مطلع «امنن علینا رسول الله فی کرم / فانک المرء نرجوه و ننتظر» قرائت کرد. زهیر در این اشعار پیامبر(ص) را مدح گفت و درخواست کرد آن حضرت بر آنان منت نهد و اسیرانشان را آزاد سازد. متن خطبه و اشعار زهیر در منابع مختلف ثبت شده است، اگرچه شمار ابیات در منابع یکسان نیستند و از سه تا دوازده بیت متغیرند[۱۶]. در این اشعار اصطلاحات و تعبیرهایی به کار رفته که بیانگر اسلام آوردن زهیر بن صرد است.

آورده‌اند که پیامبر اکرم(ص) وقتی این اشعار را شنید، گفت: «ان أحسن الحدیث اصدقه؛ بهترین سخنان راست‌ترین آنهاست[۱۷]». ظاهراً بتوان از این جمله انکار و اکراه پیامبر اکرم(ص) را نسبت به شعر دریافت. اما برخی در این‌باره نظری دیگر دارند؛ ابن عبدربه که تنها سه بیت از اشعار زهیر بن صرد را نقل کرده، از آن برای توجه دادن به جایگاه شعر نزد پیامبر اکرم(ص) بهره برده و تحت تأثیر قرار گرفتن آن حضرت و موافقت ایشان با درخواست هیئت نمایندگی هوازن پس از شنیدن این اشعار را بیانگر جایگاه شایسته شعر نزد پیامبر(ص) تلقی کرده است[۱۸]. نویسندگان سده‌های بعد به اشعار زهیر بن صرد توجه و استناد کرده‌اند؛ صالحی شامی هنگام معنا کردن دو واژه «المرء»[۱۹] و «الارجح»[۲۰]، آنها را از صفات پیامبر اکرم(ص) دانسته و در این‌باره، به کاربرد این نام‌ها و صفات برای پیامبر(ص) در قصیده زهیر بن صرد استناد جسته است[۲۱]. مطابق برخی گزارش‌ها، پیامبر(ص) تحت تأثیر خطبه و اشعار زهیر قرار گرفت و به گریه افتاد[۲۲]. سپس از آنان خواست میان اسیران و غنایم یکی را انتخاب کنند و آنان اسیران را انتخاب کردند. پس پیامبر(ص) سهم خود و بنی‌هاشم را بخشید و مهاجران و انصار نیز چنین کردند. دیگران نیز به همراهی برخاستند و پیامبر(ص) وعده داد هر کس بخواهد می‌تواند در برابر گذشتن از سهم خود، در نخستین فتح مسلمانان، شش سهم دریافت کند. این چنین شد که مسلمانان همه اسیران هوازن را آزاد کردند. در نیمه دوم سده سوم هجری، عبیدالله بن رماحس قیسی رملی، این روایت را به واسطه ابوعمر زیاد بن طارق جشمی و او به نقل از زیاد بن صرد بن زهیر بن صرد، نوه زهیر بن صرد، روایت کرده است[۲۳]. اسناد این روایت را کسانی مانند ابن حجر عسقلانی و صالحی شامی تأیید کرده و سند این روایت را ستوده‌اند[۲۴].

گفته‌اند در جریان آزاد کردن اسیران، عینة بن حصن فزاری از آزاد کردن پیرزنی هوازنی که سهم او شده بود، خودداری کرد و زهیر بن صرد وقتی لجاجت او را دید با او به مجادله پرداخت[۲۵]. اما ابن حجر آورده است که این زن همسر عبدالله بن صرد جشمی بود و عبدالله وقتی دید عیینه او را آزاد نمی‌کند، نزد پیامبر(ص) شکایت برد. ابن حجر این عبدالله را برادر زهیر بن صرد دانسته است[۲۶].[۲۷]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن کثیر، البدایه النهایه، ج۲، ص۳۳۹.
  2. اربلی، تاریخ اربل، ج۲، ص۲۳۹.
  3. طبری، تاریخ، ج۳، ص۸۶؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۴.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۷؛ مقری، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، ج۳، ص۱۶۶.
  5. ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۶، ص۱۲۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ص۷۱ و ص۳۶۰.
  6. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۷۴.
  7. بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، ج۳، ص۲۷۸.
  8. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۲۴؛ ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۴۷۴.
  9. طبری، تاریخ، ج۳، ص۸۶.
  10. ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۲، ص۳۴۰.
  11. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۷، ص۳۴۱.
  12. به عنوان نمونه، ر.ک: زمخشری، ربیع الابرار، ج۳، ص۳۳۸.
  13. واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۰؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۸۶..
  14. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۹۷؛ واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۰.
  15. بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، ج۳، ص۲۷۸.
  16. برای خطبه زهیر و اشعار او ر.ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۰۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۱، ص۳۶۰-۳۶۱؛ نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، ج۱۷، ص۳۴۱-۳۴۲؛ ابن سید الناس، عیون الأثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر، ج۲، ص۲۴۵؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۲۰، ص۶۰۶-۶۰۷.
  17. واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۵۱.
  18. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۶، ص۱۲۹.
  19. کسی که دارای مروت کامل است.
  20. کسی که در علم و فضل سرآمد همگان است.
  21. صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۱، ص۴۲۷ و ص۵۱۰.
  22. بلعمی، تاریخ‌نامه طبری، ج۳، ص۲۷۸.
  23. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۷، ص۱۰۸؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۰، ص۳۹۴؛ مقری تلمسانی، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، ج۳، ص۱۶۷.
  24. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۲، ص۴۷۴؛ صالحی شامی، سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۳۹۲.
  25. نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج۱۷، ص۳۴۳.
  26. ابن حجر، الاصابه، ج۴، ص۱۱۴.
  27. قنوات، عبدالرحیم، مقاله «زهیر بن صرد»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۴۰۰-۴۰۲.