|
|
| خط ۱۳: |
خط ۱۳: |
|
| |
|
| ==نسب سامری== | | ==نسب سامری== |
| نسبت سامری مورد [[اختلاف]] است: گروهی وی را از بنیاسرائیل دانسته؛<ref>نک: التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۵؛ ج۲۲، ص۱۰۱؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴؛ نیز نک: تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲.</ref> ولی درباره نام وی به اختلاف گراییدهاند. برخی نام وی را "[[موسی بن ظفر]]"<ref>تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲؛ تفسیر قرطبی، ج۷، ص۲۸۴؛ فتح الباری، ج۶، ص۳۰۴.</ref> و گروهی نیز "[[میخا بن رَعویل بن قاهث بن لاوی]]" از [[نوادگان]] "لاوی" فرزند [[یعقوب]]{{ع}} دانستهاند.<ref>المحبر، ج۲، ص۳۸۷؛ تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲.</ref> پارهای [[منابع تفسیری]] نیز آن را [[مسیحا]] یا منجا <ref>عرائس المجالس، ص۱۸۴؛ البحر المحیط، ج۷، ص۳۶۷؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴.</ref> ضبط کردهاند که احتمالاً تصحیف میخاست. در این صورت، از آنجا که [[حضرت موسی]]{{ع}} فرزند [[عمران]] بن قاهث بن لاوی است، آن دو پسرعموی یکدیگرند.<ref> المحبر، ص۳۸۷؛ نیز نک: روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴.</ref> برخی منابع نیز وی را پسرخاله <ref>قصص الانبیاء، نیشابوری، ص۲۱۳؛ البحر المحیط، ج۷، ص۳۶۷؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴.</ref> یا پسردایی موسی{{ع}}<ref>التحریر و التنویر، ج۱۶، ص۱۶۳.</ref> و بعضی دیگر از نوادگان شمرون فرزند یشاکر چهارمین فرزند یعقوب شمردهاند.<ref>اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۵۹؛ اعلام القرآن، شبستری، ج۱، ص۴۲۹.</ref>
| |
|
| |
| به گفته شبستری، [[پژوهشگران]] سامری را [[لقب]] مردی به نام "میخا بن ظفر" یا "رعویل بن قاهث" میدانند.<ref>اعلام القرآن، شبستری، ص۴۲۹.</ref> از مقایسه گزارش یاد شده با دو قول نخست برمیآید در "میخا بن ظفر" احتمالاً "موسی بن ظفر" و "میخا بن رعویل" با هم خلط شده و در "رعویل بن قاهث" به [[اشتباه]] نام پسر وی "میخا" حذف شده و "رعویل" جایگزین آن شده است. برخی از [[منابع تفسیری]] و [[تاریخی]] نام [[سامری]] را [[هارون]] دانستهاند؛<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۷۲؛ قصص الانبیاء، ابن کثیر، ج۲، ص۱۱۹.</ref> ولی باید او را غیر از [[برادر]] [[موسی]]{{ع}} شمرد.<ref>اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۶۰.</ref> در مقابل گروه نخست، دستهای دیگر سامری را از غیر [[بنیاسرائیل]] دانسته؛ ولی در [[تعیین]] قومیت وی [[اختلاف]] دارند: دستهای او را از [[مردم]] [[سامره]]، از شهرهای [[فلسطین]] دانستهاند که در [[همسایگی]] [[قوم بنیاسرائیل]] قرار داشت و ساکنانش گوسالهپرست بودند.<ref>تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۶۴؛ فتح الباری، ج۸، ص۳۲۸.</ref> بر اساس این دیدگاه، سامری به میان بنیاسرائیل آمد و به [[دین]] آنان گرایید؛ ولی محبت گوساله پرستی در [[دل]] وی ماند.<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۴۳؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴.</ref> دیدگاهی مشابه، وی را مردی قبطی و [[همسایه]] موسی{{ع}} میداند که به وی [[ایمان]] آورد.<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۰۱؛ البحر المحیط، ج۷، ص۳۶۷؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴.</ref> برخی دیگر وی را [[اهل]] [[کرمان]]<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۴۳؛ تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۷.</ref> و عدهای هم مردی از اهالی باجرما <ref>تاریخ طبری، ج۱، ص۲۹۸؛ تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۷۵.</ref> (از آبادیهای نزدیک [[مصر]] یا [[موصل]])<ref>روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴؛ نیز نک: المحرر الوجیز، ج۴، ص۶۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۷۵.</ref> یا باجروان <ref>کشف الاسرار، ج۶، ص۱۶۲.</ref> یا باکرم <ref> التبیان، ج۱، ص۲۳۷.</ref> دانستهاند. برخی نیز سامری را همان کسی دانستهاند که موسی{{ع}} در [[حمایت]] از وی یک قبطی را کشت {{متن قرآن|وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ}}<ref>«و هنگام بیخبری مردم وارد شهر شد و در آن دو مرد را یافت یکی از گروه خویش و دیگری از دشمنانش که با هم کارزار میکردند؛ آنکه از گروه (خود) او بود در برابر آنکه از دشمنانش بود از وی یاری خواست، پس موسی مشتی بر او زد که او را کشت، (موسی) گفت: این از کار ش» سوره قصص، آیه ۱۵.</ref>.<ref>الکشاف، ج۳، ص۳۹۸؛ تفسیر ثعلبی، ج۷، ص۲۴۰.</ref>.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[شخصیت]] سامری== | | ==[[شخصیت]] سامری== |
| جایگاه برجسته سامری در میان بنیاسرائیل و [[پیروی]] آنان از وی موضوع دیگری است که [[مفسران]] به آن اشاره کردهاند.<ref>التبیان، ج۴، ص۵۴۵؛ مجمع البیان، ج۴، ص۷۳۸؛ التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۵.</ref> بسیاری از مفسران، سامری را فردی [[منافق]] شمردهاند؛<ref>نک: روح المعانی، ج۹، ص۲۴۴؛ المستخلص، ص۱۳۶.</ref> ولی درباره [[زمان]] بروز [[نفاق]] وی [[اختلاف]] دارند؛ برخی آن را پس از عبور از [[رود نیل]] <ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۵۶؛ مجمع البیان، ج۷، ص۴۳؛ تاریخ حبیب السیر، ج۱، ص۹۲-۹۳.</ref> و پیش از ورود به [[سرزمین مقدس]] دانستهاند {{متن قرآن|وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِن بَعْدِهِ وَأَنتُمْ ظَالِمُونَ ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ وَإِذْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَالْفُرْقَانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْنَاكُم مِّن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُواْ هَذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُواْ مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُواْ حِطَّةٌ نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ }}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که دریا را با (ورود) شما شکافتیم پس شما را رهانیدیم و فرعونیان را در حالی که خود مینگریستید، غرق کردیم و (یاد کنید) آنگاه را که با موسی چهل شب وعده نهادیم سپس در نبودن او گوساله را (به پرستش) گرفتید در حالی که ستمکار بودید. باز، پس از آن (گناهان) از شما در گذشتیم، باشد که سپاس بگزارید. و (یاد کنید) آنگاه را که به موسی کتاب و فرقان دادیم، باشد که به راه آیید. و (یاد کنید) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! بیگمان شما با (به پرستش) گرفتن گوساله بر خویش ستم روا داشتید پس به درگاه آفریدگار خود توبه کنید و یکدیگر را بکشید ، این کار نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است. آنگاه، خداوند از شما در گذشت که او توبهپذیر بخشاینده است. و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! ما تا خداوند را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمیآوریم و در حالی که خود مینگریستید آذرخش شما را فرا گرفت. باز، از پس مرگتان شما را برانگیختیم، باشد که سپاس بگزارید. و ابر را سایهبان شما کردیم و ترانگبین و بلدرچین برایتان فرو فرستادیم (و گفتیم) از چیزهای پاکیزهای که روزیتان کردهایم، بخورید. و آنان بر ما ستم نکردند بلکه بر خویشتن ستم روا میداشتند. و (یاد کنید) آنگاه را که گفتیم: بدین شهر در آیید و از (نعمتهای) آن از هر جا که خواستید فراوان بخورید و با فروتنی از دروازه وارد شوید و بگویید: از لغزش ما بگذر! تا از لغزشهای شما درگذریم، و به زودی (پاداش) نکوکاران را میافزاییم» سوره بقره، آیه ۵۰-۵۸.</ref>.<ref> نک: قصص الانبیاء، ابن کثیر، ج۲، ص۱۲۴.</ref> برخی دیگر او را از آغاز، [[مشرک]] و [[منافق]] و [[ایمان]] وی را ظاهری دانستهاند.<ref> فتح القدیر، ج۳، ص۳۸۰؛ اعلام القرآن، شبستری، ص۴۳۰.</ref> برپایه برخی گفتهها [[سامری]] به [[سخاوت]] مشهور بود و ستارهشناسی، زرگری و [[کهانت]] میدانست.<ref>اعلام القرآن، شبستری، ص۴۳۰؛ نیز نک: روض الجنان، ج۱، ص۲۸۵-۲۸۶؛ المستخلص، ص۱۳۶.</ref> برخی وی را آشنا به [[سحر]] و شعبده دانسته و احتمال دادهاند که او از ساحرانی باشد که به [[حضرت موسی]]{{ع}} [[ایمان]] آوردند. وی ساختن گوساله را نیز مقتضای [[دانش]] سامری در این زمینه میداند.<ref>التحقیق، ج۵، ص۲۰۶،"سمر"؛ نیز نک: المحرر الوجیز، ج۴، ص۵۷.</ref> در این دیدگاه، سامری مُحرّف یامرس (gamres) و از جمله رؤسای ساحران [[فرعون]] است.<ref>اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۶۰.</ref> البته گزارش [[قرآن کریم]] درباره ایمان بسیار [[استوار]] ساحران به [[موسی]]{{ع}} {{متن قرآن|فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيهَا وَلا يَحْيَى }}<ref>«آنگاه جادوگران از سجده ناگزیر شدند ؛ گفتند ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم فرعون گفت: آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم بدو گرویدهاید؟ بیگمان او سردسته شماست که به شما جادو آموخته است؛ به زودی دستها و پاهایتان را چپ و راست میبرم و بر تنههای درخت خرما، بر دارتان میآویزم و بیگمان خواهید دانست که از ما کدام در عذاب کردن سختگیرتر و پایدارتر است. گفتند هرگز تو را بر برهانهایی که فرا راهمان (پدید) آمده و بر آن کس که ما را آفریده است برنخواهیم گزید؛ هر چه از دستت بر میآید بکن! تو تنها در زندگی این جهان کاری میتوانی کرد. ما به پروردگار خویش ایمان آوردهایم تا از گناهان ما و از جادویی که تو ما را بدان وادار کردی درگذرد و خداوند بهتر و پایندهتر است. چنین است که هر کس نزد پروردگارش گناهکار بیاید بیگمان دوزخ او راست که در آن نه میمیرد و نه زندگی میکند» سوره طه، آیه ۷۰-۷۴.</ref> با احتمال اینکه سامری یکی از آنان باشد، چندان سازگار نیست.
| |
|
| |
| بر پایه برخی [[روایات]]، در [[زمان]] هر [[پیامبری]] دو [[شیطان]] سبب [[آزار]] آن [[پیامبر]] و [[گمراهی]] [[مردم]] میشوند و سامری یکی از دو شیطان زمان موسی{{ع}} بوده است.<ref>تفسیر قمی، ج۱، ص۲۱۴؛ نور الثقلین، ج۳، ص۳۹۱.</ref> در روایتی از [[پیامبر اکرم]]{{صل}}، سامری از جمله ۱۲ [[نفر]] از بدترین افراد [[امتهای پیشین]] و [[امت اسلام]] به شمار رفته و در میان [[مسلمانان]] نیز یکی از آنان همتای او دانسته شده است.<ref>الخصال، ص۴۵۸؛ بحار الانوار، ج۸، ص۲۹۶؛ ج۲۴، ص۲۳۶.</ref> در پارهای روایات، برخی افراد "سامری مسلمانان" خوانده شدهاند.<ref>کتاب سلیم بن قیس، ص۳۹۸؛ الاحتجاج، ج۱، ص۲۵۱؛ بحار الانوار، ج۲۸، ص۱۵۸؛ ج۳۱، ص۴۳۸؛ ج۳۷، ص۴۳۲؛ ج۴۲، ص۱۴۲.</ref> این روایات به [[تفرقه]] میان مسلمانان پس از [[رحلت پیامبر اکرم]]{{صل}}، اشاره میکنند.<ref>بحار الانوار، ج۲۸، ص۹؛ نیز نک: ج ۲۸، ص۲۷۹، ۲۸۲.</ref> بر پایه برخی از این [[روایات]]، [[روز قیامت]] [[سامری]] [[امت اسلام]] به همراه پیروانش با روی سیاه زیر پرچمی گرد آمده و وارد [[آتش]] میشوند.<ref>تفسیر قمی، ج۱، ص۱۰۹؛ تأویل الآیات الظاهره، ص۱۲۰.</ref> در روایتی نیز [[فتنه]] [[روز]] [[ظهور حضرت مهدی]]{{ع}} شدیدتر از فتنه سامری شمرده شده است<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۶۱؛ تفسیر لاهیجی، ج۴، ص۲۹۷.</ref>.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==ساختن گوساله زرین== | | ==ساختن گوساله زرین== |
| سامری با [[آگاهی]] از سابقه [[بنیاسرائیل]] در [[گرایش]] به خدای مادی در ماجرای برخورد با عمالقه {{متن قرآن|وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ}}<ref>«و بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم آنگاه آنان به قومی رسیدند که به پرستش بتهایی که داشتند رو آورده بودند ، گفتند: ای موسی! برای ما خدایی بگمار چنان که آنان خدایانی دارند، (موسی) گفت: به راستی که شما قومی نادانید» سوره اعراف، آیه ۱۳۸.</ref>.<ref>تاج التراجم، ج۳، ص۱۳۹۱؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۸؛ عرائس المجالس، ص۱۸۵.</ref> طلاهای همراه بنیاسرائیل را گردآوری کرد و تندیسی زرین از گوساله ساخت: {{متن قرآن|وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ}}<ref>« بلکه بارهایی (گران) از زیورهای قوم (فرعون) بر دوش ما نهاده شد (ه بود) که (در آتش) انداختیم آنگاه سامری (نیز) این چنین (طرح) افکند» سوره طه، آیه ۸۷.</ref> از تندیس یاد شده صدای گوساله به گوش میرسید. {{متن قرآن|فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ}}<ref>«آنگاه گوسالهای برای آنان برآورد، پیکری (بیروح) که بانگ گاو داشت و گفتند: این خدای شما و خدای موسی است که از یاد برده است» سوره طه، آیه ۸۸.</ref> کاربرد [[ضمیر]] جمع در {{متن قرآن|فَقَالُوا}} گویای وجود همکارانی برای سامری در ساختن گوساله است<ref>المیزان، ج۱۴، ص۱۹۲.</ref> [[حضرت موسی]]{{ع}} از سامری پرسید چه چیز تو را به این فتنه وادار کرد {{متن قرآن|قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ}}<ref>«(موسی) گفت: ای سامری! تو چه کردهای؟» سوره طه، آیه ۹۵.</ref> پاسخ سامری نشان میدهد که [[پرسش]] آن [[حضرت]] درباره [[انگیزه]] سامری از ساخت تندیس و [[دعوت]] [[مردم]] به [[پرستش]] آن و چگونگی [[قدرت]] وی بر صدادار ساختن [[مجسمه]] است. سامری [[وسوسه]] [[نفسانی]] خود را در این کار دخیل خواند و اینکه وی چیزی را دریافته است که دیگران آن را درنیافتهاند و در توضیح آن ادامه داد که مشتی از آنچه را که [[رسول]] برجای نهاده بود برگرفته و در جواهرات ذوب شده افکنده و آن را به شکل گوساله در آورده است: {{متن قرآن|قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي}}<ref>«(سامری) گفت: من چیزی دیدم که دیگران آن را ندیدند؛ مشتی از جای پای آن فرستاده برداشتم و آن را (در کار تندیس در آتش) افکندم و بدینگونه، نفس من (کارم را) در نظرم آراست» سوره طه، آیه ۹۶.</ref> {{متن قرآن|أَثَرِ الرَّسُولِ}} به [[خاک]] جای پای مرکب [[جبرئیل]] معنا شده است که سامری آن را درون زیورآلات ریخت و بر اثر آن تندیس گوساله به صدا درآمد.<ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۴۹-۲۵۰؛ تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۳۵؛ نیز نک: الدر المنثور، ج۴، ص۳۰۶-۳۰۷.</ref> برخی [[مفسران]] معتزلی در پی ارائه [[تفسیری]] دیگر از [[آیه]]، {{متن قرآن|الرَّسُولِ}} و {{متن قرآن|أَثَرِ الرَّسُولِ}} را به "[[موسی]]" و "[[سنت]] و رسم" وی [[تفسیر]] کرده و در احتمالی گفتهاند: [[سامری]] [[گمان]] کرد [[دین]] و سنت موسی{{ع}} [[حق]] نیست، از این رو، بخشی از آن را برگرفته و کنار نهاد.
| |
|
| |
| برخی مفسران [[اشعری]] نیز احتمال اخیر را پذیرفته و دیدگاه مشهور را [[نقد]] کردهاند.<ref>البحر المحیط، ج۷، ص۳۷۶-۳۷۷؛ نیز نک: التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۱۱؛ غرائب القرآن، ج۴، ص۵۶۹.</ref> بسیاری از مفسران، هماهنگ با ظاهر آیه {{متن قرآن|قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي}}<ref>«(سامری) گفت: من چیزی دیدم که دیگران آن را ندیدند؛ مشتی از جای پای آن فرستاده برداشتم و آن را (در کار تندیس در آتش) افکندم و بدینگونه، نفس من (کارم را) در نظرم آراست» سوره طه، آیه ۹۶.</ref> برگرفتن از [[خاک]] و ریختن آن در گوساله را [[فکر]] خود سامری <ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۵۵-۲۵۶؛ التبیان، ج۴، ص۵۴۵؛ تفسیر بغوی، ج۳، ص۲۲۹.</ref> و برخی آن را با [[القای شیطان]] دانستهاند.<ref> الفتوحات المکیه، ص۴۲۷؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۸۲.</ref> در برخی [[روایات]]، [[دستور]] به جمعآوری زیورآلات و ساختن گوساله به [[ابلیس]] نسبت داده شده است. بر این پایه، نقش سامری آن بود که خاک جای پای مرکب [[جبرئیل]] را در [[اختیار]] ابلیس قرار داد و همین سبب حرکت و به صدا در آمدن گوساله شد.<ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۶۳؛ تفسیر لاهیجی، ج۳، ص۸۳.</ref> با وجود این، مفسران در شرح جزئیات ساختن گوساله به دست سامری متفاوت سخن گفتهاند.<ref>برای نمونه نک: تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۴۱۰؛ التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۱۰-۱۱۱؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۷.</ref> ([[گوساله سامری]]) چگونگی [[شناخت]] جبرئیل و پیبردن به اثر پای مرکب وی و نیز برداشتن از خاک و [[زمان]] آن موضوع دیگری است که در [[منابع تفسیری]] آمده است. بر پایه برخی روایات، سامری در ماجرای عبور [[بنیاسرائیل]] از [[رود نیل]] با شناختن جبرئیل و پیبردن به اثر پای مرکب وی، مقداری از خاک زیر پای آن را برداشت.<ref>تفسیر قمی، ج۲، ص۶۲؛ التبیان، ج۴، ص۵۴۵؛ مجمع البیان، ج۴، ص۷۳۸.</ref>
| |
|
| |
| برخی نیز برداشتن [[خاک]] را به زمانی مربوط دانستهاند که [[جبرئیل]] برای بردن [[موسی]]{{ع}} به [[کوه]] طور برای [[مناجات با خدا]] آمده بود.<ref>عرائس المجالس، ص۱۸۴؛ التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۱۰؛ تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۱.</ref> بیشتر [[مفسران]] در این باره با اشاره به [[دوران کودکی]] [[سامری]] گفتهاند: زمانی که [[فرعون]] [[دستور]] کشتن [[کودکان]] را داد، [[مادر]] سامری وی را در غاری پنهان کرد و جبرئیل به [[مراقبت]] وی پرداخت.<ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۵۴؛ تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۴۰۹؛ التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۱۱.</ref> با این حال، بعضی تبیین یاد شده را [[ضعیف]] شمردهاند.<ref> المحرر الوجیز، ج۴، ص۶۱-۶۲؛ البحر المدید، ج۳، ص۴۱۵.</ref> برخی نیز [[آگاهی]] ویژه سامری را به [[دانش]] ریاضی و طبیعی و طلسم [[تفسیر]] کردهاند.<ref>تفسیر عاملی، ج۶، ص۱۲۵؛ نیز نک: روح المعانی، ج۱۶، ص۲۸۸.</ref> برخی [[عارفان]]، برگرفتن از جای پای جبرئیل یا مرکب وی را به آگاهی از [[ملکوت]] یا مُلکِ متأثر از آن [[تأویل]] کردهاند.<ref> بیان السعاده، ج۳، ص۳۴.</ref> دیدگاهی متفاوت، [[سخن]] سامری مبنی بر آگاهی ویژه و برگرفتن از جای پای مرکب جبرئیل را دروغی با [[هدف]] فرار از پیامد ماجرای پیشآمده میداند.<ref>التفسیر الکاشف، ج۵، ص۲۴۰.</ref> [[ناسازگاری]] امکان دسترسی سامری به خاک یاد شده و آگاهی از خاصیت آن و در نتیجه ساختن تندیس و [[گمراه کردن]] [[مردم]] با [[حکمت خداوند]]، از چالشهای پیش روی تفسیر مشهور است. گروهی از مفسران به چالش یاد شده دو گونه پاسخ دادهاند: یکی آنکه خاک پای جبرئیل در صدادار شدن گوساله نقشی نداشت و سامری با ایجاد روزنههایی در مجسمه و در معرض باد نهادن آن سبب ایجاد صدا گردید. دیگر آنکه تأثیر اموری مانند خاک پای جبرئیل در آن دوران، امری عادی (و شبیه خاصیت آهنربا در این [[زمان]]) به شمار میرفت.<ref>رسائل المرتضی، ج۱، ص۴۲۰-۴۲۲؛ نیز نک: التبیان، ج۴، ص۵۴۵؛ مجمع البیان، ج۴، ص۷۳۸.</ref> برخی در توجیه اشکالی مشابه، مبنی بر عدم امکان بروز [[کرامت]] از سوی شخصی [[کافر]]، ساختن گوساله را نه کرامت سامری، بلکه آزمونی برای [[قوم بنیاسرائیل]] دانستهاند<ref>تفسیر سمعانی، ج۳، ص۳۴۹.</ref>.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[انگیزه]] ساختن گوساله== | | ==[[انگیزه]] ساختن گوساله== |
| [[سامری]] در پاسخ به [[پرسش]] توبیخآمیز <ref>تفسیر ابو السعود، ج۶، ص۳۸.</ref> [[حضرت موسی]]{{ع}} درباره انگیزه ساختن گوساله {{متن قرآن|قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ}}<ref>«(موسی) گفت: ای سامری! تو چه کردهای؟» سوره طه، آیه ۹۵.</ref> ضمن اشاره به [[آگاهی]] ویژهاش، [[مسئولیت]] کار خود را به [[تنهایی]] پذیرفت <ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۱۲.</ref> و [[وسوسه]] [[نفسانی]] خود را در این کار دخیل خواند. {{متن قرآن|قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي}}<ref>«(سامری) گفت: من چیزی دیدم که دیگران آن را ندیدند؛ مشتی از جای پای آن فرستاده برداشتم و آن را (در کار تندیس در آتش) افکندم و بدینگونه، نفس من (کارم را) در نظرم آراست» سوره طه، آیه ۹۶.</ref> برخی در توضیح [[آیه]] گفتهاند: نفس سامری ساختن گوساله را خوب جلوه داد و آن را مایه آشکار ساختن هنرمندی وی دانست.<ref>روان جاوید، ج۳، ص۵۲۲.</ref> برخی دیگر [[اقدام]] سامری را ناشی از [[عادت]] سابق [[مصریان]] و اسرائیلیان به گوسالهپرستی در [[زمان]] [[فرعون]] دانستهاند.<ref> بحار الانوار، ج۱۳، ص۱۱۳؛ اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۶۱.</ref> برخی از قرآنپژوهان [[هدف]] سامری را ساختن خدایی محسوس برای [[بنیاسرائیل]] دانستهاند تا [[پرستش]] آن در نبود حضرت موسی{{ع}} موجب [[همبستگی]] و عدم [[اختلاف]] آنان شود.<ref> اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۶۱.</ref> دیدگاه یاد شده در این توجیه با منابع [[یهودی]] و [[مسیحی]] هماهنگ است. البته منابع یادشده ساختن تندیس را به [[هارون]] نسبت داده؛<ref>کتاب مقدس، خروج۳۲: ۲۳-۲۵؛ التفسیر التطبیقی، ص۱۹۴؛ تاریخ جامع ادیان، ص۴۹۸.</ref> ولی در توجیه آن گفتهاند: هارون خدایی گوساله را [[باور]] نداشت. با این حال، به درخواست [[قوم]] خویش و با هدف ساکت ساختن آنان چنین کرد.<ref>قاموس کتاب مقدس، ص۹۱۷.</ref> این دیدگاه با گزارش [[قرآن کریم]] درباره [[مخالفت]] هارون{{ع}} با گوسالهپرستی بنیاسرائیل سازگار نیست. {{متن قرآن|وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي}}<ref>«و بیگمان پیش از آن هارون به آنان گفته بود که: ای قوم من! شما با این (گوساله) آزمون شدهاید و پروردگار شما (خداوند) بخشنده است پس، از من پیروی و از دستور من فرمانبرداری کنید» سوره طه، آیه ۹۰.</ref> برخی [[عارفان]] در تبیینی متفاوت و با اشاره به [[حاملان عرش]] [[خدا]] گفتهاند: سامری با دیدن یکی از آنها که صورتی مانند گاو داشت، او را خدای [[موسی]] پنداشته بود و به همین سبب گوساله را ساخت و آن را خدای [[مردم]] و موسی{{ع}} معرفی کرد <ref>الفتوحات المکیه، ج۲، ص۳۵۵.</ref>.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==[[گمراه]] ساختن [[بنی اسراییل]]== | | ==[[گمراه]] ساختن [[بنی اسراییل]]== |
| پس از ساختن تندیس، سامری و یارانش به بنیاسرائیل گفتند که این گوساله [[معبود]] شما و موسی است و او فراموش کرد: {{متن قرآن|فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ}}<ref>«آنگاه گوسالهای برای آنان برآورد، پیکری (بیروح) که بانگ گاو داشت و گفتند: این خدای شما و خدای موسی است که از یاد برده است» سوره طه، آیه ۸۸.</ref> بر اساس یک [[تفسیر]]، {{متن قرآن|فَنَسِيَ}} [[سخن]] [[خدا]] درباره [[سامری]] و به گونهای بیانگر [[قضاوت]] [[الهی]] درباره [[اقدام]] اوست. بر این اساس مراد، [[فراموشی]] [[دین]] و [[ایمان]] و [[منافق]] شدن، همچنین فراموشی حادث بودن گوساله و صلاحیت نداشتن آن برای خدایی برای آن است.<ref>التبیان، ج۷، ص۱۹۹؛ التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۰۴.</ref> دیدگاهی دیگر، {{متن قرآن|فَنَسِيَ}} را [[کلام]] سامری درباره موسی{{ع}} و به نوعی توجیه وی برای کار خویش میداند. بر این اساس ۴ تفسیر برای آن گفتهاند:
| |
| #موسی{{ع}} فراموش کرد که خدای او همین گوساله است.
| |
| #[[راه]] را گم کرده و به [[خطا]] رفت.
| |
| #خدای خود یعنی گوساله را در اینجا نهاد و به [[طلب]] آن از میان [[قوم]] بیرون رفت.<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۴۲؛ نیز نک: جامع البیان، ج۱۶، ص۲۴۹-۲۵۱؛ التبیان، ج۷، ص۱۹۹.</ref>
| |
| #[[زمان]] بازگشت را فراموش کرد.<ref> التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۰۴.</ref>.
| |
| برخی [[مفسران]]، متن [[قرآن]] را با هر دو دیدگاه هماهنگ خواندهاند.<ref>الفرقان، ج۱۹، ص۱۷۱.</ref> با وجود این، برخی مفسران، دیدگاه دوم را ترجیح داده و با ظاهر و [[سیاق آیه]] متناسبتر دانستهاند.<ref>روض الجنان، ج۱۳، ص۱۷۷-۱۷۸؛ البلاغ، ص۳۱۸.</ref> ظاهر عطف {{متن قرآن|فَنَسِيَ}} بر مفعول {{متن قرآن|فَقَالُوا}}<ref>اعراب القرآن، صافی، ج۱۶، ص۴۰۹؛ اعراب القرآن، درویش، ج۶، ص۲۳۵.</ref> به قرینه مفرد بودن فاعل {{متن قرآن|فَنَسِيَ}} و مغایرت آن با فاعل "قالوا"، میتواند مؤیدی بر دیدگاه دوم باشد.
| |
|
| |
| در پی معرفی گوساله به عنوان خدا و [[دعوت]] به [[پرستش]] آن، [[بنیاسرائیل]] به رغم [[مخالفت]] [[هارون]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي}}<ref>«و بیگمان پیش از آن هارون به آنان گفته بود که: ای قوم من! شما با این (گوساله) آزمون شدهاید و پروردگار شما (خداوند) بخشنده است پس، از من پیروی و از دستور من فرمانبرداری کنید» سوره طه، آیه ۹۰.</ref>، به پرستش آن پرداختند {{متن قرآن|وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که با موسی چهل شب وعده نهادیم سپس در نبودن او گوساله را (به پرستش) گرفتید در حالی که ستمکار بودید» سوره بقره، آیه ۵۱.</ref>، {{متن قرآن|وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لَا يُكَلِّمُهُمْ وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اتَّخَذُوهُ وَكَانُوا ظَالِمِينَ}}<ref>«و قوم موسی در نبود او، از زیورهای (زراندود) خود گوسالهای ساختند، پیکری که بانگی داشت، آیا ندیدند که با آنان سخن نمیگوید و راهی به آنان نمینماید؟ آن را (به پرستش) گرفتند و ستمکار بودند» سوره اعراف، آیه ۱۴۸.</ref> در پی این رویداد، [[خداوند]] [[حضرت موسی]]{{ع}} را از [[فتنه]] سامری و [[گمراهی]] [[بنیاسرائیل]] [[آگاه]] ساخت و سامری را وسیله [[آزمایش]] آنان معرفی کرد: {{متن قرآن|قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ}}<ref>«فرمود: ما در نبود تو قومت را آزمودیم و سامری آنان را گمراه کرد» سوره طه، آیه ۸۵.</ref>.<ref>تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۴۰۸؛ تفسیر بغوی، ج۳، ص۲۲۷؛ تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۳۳.</ref> [[مفسران]]، [[اضلال]] [[سامری]] را همان [[دعوت]] به گوسالهپرستی میدانند.<ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۴۴؛ التبیان، ج۷، ص۱۹۶.</ref> برخی که آغاز اضلال را ۲۰ شب پس از رفتن [[حضرت موسی]]{{ع}} به [[کوه]] طور میدانند، در توضیح چگونگی اضلال گفتهاند: پس از ۲۰ [[روز]]، سامری با جدا شمردن هر یک از شب و روز چنین وانمود کرد که [[وعده]] ۴۰ شب و روز گذشته و از [[موسی]]{{ع}} خبری نیست و بدین روی، گوساله را ساخت.<ref>روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۳؛ نیز نک: عرائس المجالس، ص۱۸۵؛ بحار الانوار، ج۱۳، ص۲۳۱.</ref> البته براساس گزارش [[قرآن کریم]]، مدت [[زمان]] [[میقات]] در آغاز، ۳۰ روز بود. سپس به ۴۰ روز افزایش یافت. {{متن قرآن|وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنْتُمْ ظَالِمُونَ}}<ref>«و (یاد کنید) آنگاه را که با موسی چهل شب وعده نهادیم سپس در نبودن او گوساله را (به پرستش) گرفتید در حالی که ستمکار بودید» سوره بقره، آیه ۵۱.</ref> احتمال دارد سامری با استفاده از این [[فرصت]] به [[گمراه]] ساختن [[مردم]] پرداخته باشد.
| |
|
| |
| برخی [[مخالفان]] در [[نقد]] "رقص سماع" [[صوفیه]]، [[پیروان]] سامری را نخستین کسانی دانستهاند که رقصیده و گرد گوساله پایکوبی و اظهار [[عشق]] کردند. بر این اساس، چنین کاری رسم [[کافران]] و گوسالهپرستان است.<ref> تفسیر قرطبی، ج۱۱، ص۲۳۸؛ المنیر، ج۱۶، ص۲۷۴-۲۷۵.</ref> [[هارون]] [[برادر]] موسی{{ع}} مردم را از [[پیروی]] سامری بازداشت و به [[پرستش]] [[خدا]] فراخواند؛<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۴۳.</ref> ولی آنان [[اصرار]] داشتند به کار خود تا بازگشت موسی{{ع}} ادامه دهند. {{متن قرآن|وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي}}<ref>«و بیگمان پیش از آن هارون به آنان گفته بود که: ای قوم من! شما با این (گوساله) آزمون شدهاید و پروردگار شما (خداوند) بخشنده است پس، از من پیروی و از دستور من فرمانبرداری کنید» سوره طه، آیه ۹۰.</ref>، {{متن قرآن|قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى}}<ref>«گفتند: یکسره در خدمت آن (گوساله) خواهیم بود تا موسی نزد ما باز گردد» سوره طه، آیه ۹۱.</ref> هارون در پاسخ به سؤال توبیخآمیز موسی{{ع}} درباره علت جلوگیری نکردن از [[گمراهی]] [[بنیاسرائیل]]، [[ترس]] از [[تفرقه]] را سبب آن شمرد{{متن قرآن|قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي}}<ref>«(موسی) گفت: ای هارون! چون دیدی که گمراه شدهاند چه چیز تو را باز داشت از اینکه از من پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟ (هارون) گفت: ای پسر مادرم! موی ریش و سرم را مگیر، من ترسیدم که بگویی میان بنی اسرائیل جدایی افکندی و گفته مرا پاس نداشتی» سوره طه، آیه ۹۲-۹۴.</ref>.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==سرانجام سامری== | | ==سرانجام سامری== |
| حضرت موسی{{ع}} پس از [[آگاهی]] از [[فتنه]] سامری، خشمناک از کوه بازگشته، نخست [[قوم]] خویش را به سبب [[خلف وعده]] [[سرزنش]] و هارون را [[توبیخ]] کرد؛ آنگاه رو به سامری، از وی [[انگیزه]] و سبب کارش را پرسید. او نیز [[فریب]] نفس را سبب کار خود دانست {{متن قرآن|قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ أَفَلا يَرَوْنَ أَلاَّ يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلا وَلا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلا نَفْعًا وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلاَّ تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي}}<ref>"فرمود: ما در نبود تو قومت را آزمودیم و سامری آنان را گمراه کرد آنگاه موسی، خشمآلود اندوهگین به سوی مردم خود بازگشت؛ گفت: ای قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعدهای نیکو نداد؟ آیا درنگ من بر شما دراز آمد یا میخواستید که خشم پروردگارتان بر شما فرود آید که در وعده من خلاف ورزیدید؟ گفتند: ما در وعده تو به خودی خود خلاف نورزیدیم بلکه بارهایی (گران) از زیورهای قوم (فرعون) بر دوش ما نهاده شد (ه بود) که (در آتش) انداختیم آنگاه سامری (نیز) این چنین (طرح) افکند. آنگاه گوسالهای برای آنان برآورد، پیکری (بیروح) که بانگ گاو داشت و گفتند: این خدای شما و خدای موسی است که از یاد برده است آیا نمیدیدند که (آن گوساله) به آنان پاسخی نمیدهد و هیچ زیان و سودی برای آنان در بر ندارد؟ و بیگمان پیش از آن هارون به آنان گفته بود که: ای قوم من! شما با این (گوساله) آزمون شدهاید و پروردگار شما (خداوند) بخشنده است پس، از من پیروی و از دستور من فرمانبرداری کنید. گفتند: یکسره در خدمت آن (گوساله) خواهیم بود تا موسی نزد ما باز گردد. (موسی) گفت: ای هارون! چون دیدی که گمراه شدهاند چه چیز تو را باز داشت ... از اینکه از من پیروی کنی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟ (هارون) گفت: ای پسر مادرم! موی ریش و سرم را مگیر، من ترسیدم که بگویی میان بنی اسرائیل جدایی افکندی و گفته مرا پاس نداشتی. (موسی) گفت: ای سامری! تو چه کردهای؟" سوره طه، آیه ۸۵-۹۶.</ref>.<ref>تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۸؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۵۲؛ الکامل، ج۱، ص۱۹۱.</ref> بر پایه برخی [[روایات]]، حضرت موسی{{ع}} [[تصمیم]] گرفت سامری را بکشد؛ ولی سخاوتمندی [[سامری]] سبب شد [[خداوند]] [[موسی]]{{ع}} را از کشتن او باز دارد.<ref> الکافی، ج۴، ص۴۱؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۸.</ref> موسی{{ع}} نیز وی را با [[عتاب]] از خود دور ساخت و تأکید کرد که سزای تو آن است تا زمانی که زنده هستی به [[مردم]] بگویی به من نزدیک نشوید و با من تماس نگیرید؛ همچنین عذابی حتمی و تخلفناپذیر خواهی داشت. به خدایی که برای خود ساختی بنگر که ما آن را میسوزانیم و خاکستر آن را در دریا پراکنده میسازیم: {{متن قرآن|قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا}}<ref>«(موسی) گفت: برو که تو را در زندگی (کیفر) این است که بگویی: (به من) دست نزنید! و تو را موعدی است که در آن با تو خلاف نمیورزند و (اینک) در خدایت که پیوسته در خدمتش بودی بنگر که آن را میسوزانیم سپس (خاکستر) آن را در دریا به هر سو میپاشیم» سوره طه، آیه ۹۷.</ref> [[مفسران]] در [[تفسیر]] عبارت {{متن قرآن|لَا مِسَاسَ}} به معنای "به من دست نزنید" و چیستی [[کیفر]] یادشده، دیدگاههایی متفاوت دارند:
| |
| #به [[فرمان]] موسی{{ع}}، سامری را از میان [[قوم]] بیرون کرده و هرگونه [[معاشرت]] و [[ارتباط]] با او را [[ممنوع]] کردند.<ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۵۶؛ التبیان، ج۷، ص۲۰۴؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۸.</ref> این [[حکم]] بر اساس قانونی انجام گرفت که به موجب آن مردم باید از افراد یا چیزهای [[پلید]] دوری گزینند تا خود دچار [[پلیدی]] نشوند.<ref>اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۶۱؛ نیز نک: فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۳۴۹.</ref> [[هدف]] از بیرون راندن سامری را [[آگاه]] شدن مردم از [[ناتوانی]] گوساله در [[حمایت]] از سازنده خویش و ناشایستگی آن برای خدایی دانستهاند.<ref> فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۳۴۹.</ref>
| |
| #در دیدگاهی مشابه، کیفر یادشده اشارهای به [[مراسم]] [[تطهیر]] در میان سامریان است.<ref>نک: واژههای دخیل، ص۲۴۴.</ref>
| |
| #سامری در نتیجه [[کردار زشت]] خویش و با [[نفرین]] [[حضرت موسی]]{{ع}} به [[بیماری]] [[جذام]] [[مبتلا]] و از [[شهر]] بیرون رانده شد.<ref>اعلام قرآن، خزائلی، ص۳۶۲.</ref>
| |
| #با نفرین موسی{{ع}} به [[مرضی]] دچار شد که هر گاه کسی [[بدن]] وی را لمس میکرد، هر دو تب و دردی شدید میگرفتند و از همین رو، هرگاه کسی به سوی او میآمد فریاد میزد: مرا لمس نکنید.<ref>تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۸-۲۵۹؛ مجمع البیان، ج۷، ص۵۴.</ref>
| |
| #[[قوه]] [[ادراک]] و حواس خود را از دست داد.<ref>الفواتح الالهیه، ج۱، ص۵۲۰.</ref>
| |
| #[[خداوند]] او را چنان ترسناک کرد که تا [[زمان]] [[مرگ]]، هیچ موجودی با او [[ارتباط]] نداشت.<ref> قصص الانبیاء، نیشابوری، ص۲۱۹-۲۲۰.</ref>
| |
| #[[سامری]] ترسید و به بیابان گریخت و ارتباطش با همه [[انسانها]] [[بریده]] شد.<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۵۴؛ ایجاز البیان، ج۲، ص۵۵۳.</ref>
| |
| #به بیماریای [[روحی]] و وسواسی شدید دچار شد و به همین روی، از [[مردم]] کناره میگرفت.<ref>تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۴۱۰؛ المیزان، ج۱۴، ص۱۹۷.</ref>
| |
| #امکان ارتباط با [[زنان]] از او گرفته شد و در نتیجه از داشتن فرزند [[محروم]] ماند.<ref>التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۱۲.</ref> برخی [[مفسران]] نیز تلفیقی از برخی دیدگاههای یادشده را بیان کردهاند؛<ref>نک: مجمع البیان، ج۷، ص۵۴؛ عمدة القاری، ج۱۵، ص۲۸۸؛ اعلام القرآن، شبستری، ص۴۳۱.</ref> همچنین گروهی به نقل از [[قتاده]] از وجود بقایای [[نسل]] سامری یاد کرده و گفتهاند که آنان نیز امروزه به [[کیفر]] {{متن قرآن|لَا مِسَاسَ}} گرفتارند.<ref>جامع البیان، ج۱۶، ص۲۵۶؛ تفسیر ثعلبی، ج۶، ص۲۵۸؛ نیز نک: تفسیر بغوی، ج۳، ص۲۳۰.</ref> مفسران، {{متن قرآن|مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ}}<ref>« موعدی است که در آن با تو خلاف نمیورزند » سوره طه، آیه ۹۷.</ref> به معنای "[[عذاب]] حتمی و تخلفناپذیر" را هم به کیفر [[اخروی]] [[تفسیر]] کردهاند<ref>تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۴۱۱؛ مجمع البیان، ج۷، ص۵۴.</ref>.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==دیدگاه [[پژوهشگران]] غیر [[مسلمان]] درباره سامری== | | ==دیدگاه [[پژوهشگران]] غیر [[مسلمان]] درباره سامری== |
| پژوهشگران غیر مسلمان مواضع متفاوتی درباره داستان سامری در [[قرآن]] دارند: برخی ضمن مرتبط دانستن گوسالهپرستی سامریان با داستان قرآن، احتمال دادهاند [[دشمنی]] [[یهودیان]] با سامریان سبب شده تا یهودیان انحرافهای [[دینی]] خود را به سامریان نسبت دهند.<ref>واژههای دخیل، ص۲۴۴.</ref> این دیدگاه، با [[باور]] عموم [[مسلمانان]] به [[واقعی]] بودن داستانهای قرآن سازگار نیست. دیدگاهی دیگر با بیان شاهدی، داستان سامری را به [[صموئیل]]، بزرگ [[جنیان]] نسبت داده و [[معتقد]] است [[پیامبر اکرم]]{{صل}} میان نام سامری و صموئیل خلط کرده است. برخی نیز داستان قرآن از سامری را به منبعی [[یهودی]] نسبت میدهند که میکوشد [[هارون]] را از [[گناه]] [[گمراه]] ساختن [[بنیاسرائیل]] مبرا کند و آن را به [[سامری]] نسبت دهد. گلدزیهر در اینکه سامری از [[قبیله]] [[سامره]] و فردی [[اسرائیلی]] است با بسیاری از [[مفسران]] [[مسلمان]] <ref> نک: التفسیر الکبیر، ج۲۲، ص۱۰۱؛ تفسیر بغوی، ج۱، ص۷۲؛ روح المعانی، ج۱۶، ص۲۴۴.</ref> همداستان است؛ ولی [[اعتقاد]] دارد [[پیامبر]] با [[آگاهی]] از [[آیین]] سامره مبنی بر [[ناپاک]] شمردن غیر خود و قطع [[ارتباط]] با دیگران، آن را به زمانهای پیشتر سرایت داده و [[کیفر]] سامری را عدم ارتباط با دیگران شمرده است. بر این اساس، سامری [[تمثل]] [[مذهب]] و آیین سامره به شمار میرود.<ref>نک: دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۱، ص۱۳۹-۱۴۰.</ref> این دیدگاهها بر بشری بودن [[قرآن]] و اقتباس آن از [[فرهنگها]] و [[ادیان]] دیگر [[استوار]] و به اتفاق همه [[مسلمانان]] مردودند.<ref>[[مهدی ملکمحمدی|ملکمحمدی]] و [[میثم کریمانی|کریمانی]]، [[سامری (مقاله)|مقاله "سامری"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۵.</ref>
| |
|
| |
|
| ==منابع== | | ==منابع== |