نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Msadeq(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۲۶ دسامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۲۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۲۶ دسامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۴:۲۶ توسط Msadeq(بحث | مشارکتها)
آیا عدالت خواهی فطری است؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث مهدویت است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی مهدویت مراجعه شود.
«در بین صاحب نظران بحث است که آیا میل به عدالت با قطع نظر از منافع شخصی انسان، فطری است و در نهاد انسان وجود دارد یا خیر؟ اسلاممعتقد است که در نهاد بشر عدالتخواهی وجود دارد، گرچه منافعش را نیز تأمین نکند. اگر بشر خوب تربیت شود به جایی میرسد که خودش واقعاً عدالت خواه میشود. برای اثبات این مطلب می توانیم مواردی را عرضه کنیم که افرادی عادل و عدالتخواه بوده اند در حالی که منافعشان هم ایجاب نمیکرده است ولی عدالت، ایده و هدف و آرزویشان بوده است، بلکه عدالت را در حدّ یک محبوبدوست داشته اند و خودشان را فدای راه عدالت کردهاند.
در مقابل، اکثر فیلسوفان اروپا معتقدند که در نهاد بشر چنین قوه و نیرویی اساساً وجود ندارد، و همین فکر است که دنیا را به آتشجنگ سوق داده و می دهد. آنان معتقدند که عدالت اختراع مردان زبون است؛ زیرا مردان ضعیف و زبون وقتی در مقابل افراد قوی قرار گرفتند چون زور نداشتند با آنها مبارز کنند کلمه عدالت را اختراع کردند که عدالت خوب است و انسان باید عادل باشد. و دلیلش هم این است که همین شخص طرفدار عدالت اگر خودش زورمند شود همان کاری را خواهد کرد که آن زورمند سابق می کرد.
"نیچه"، فیلسوف معروف آلمانی می نویسد: "چقدر زیاد اتفاق افتاده که من خندیده ام وقتی دیده ام ضُعفا دم از عدالت و عدالت خواهی می زنند. نگاه می کنم می بینم اینها که می گویند عدالت، چون چنگال ندارند. می گویم: ای بیچاره! تو اگر چنگال می داشتی هرگز چنین حرفی را نمی زدی".این گروه خود نیز بر دو دستهاند: یک دسته میگوید: عدالت را به عنوان یک آرزو نباید به دنبالش رفت، بلکه باید به دنبال قوت و نیرو رفت. و گروهی دیگر معتقدند که به دنبال عدالت باید رفت از آن جهت که منافع فرد در آن است نه از جهت مطلوبیت ذاتی آن؛ برتراند راسل فکرش چنین است.
ولی از همه این اقوال که بگذریم هنگامی که به فطرت خود باز میگردیم درمی یابیم که موضوع عدالتخواهی از امور فطریبشر است. فطری بودن عدالت خواهی را از چند راه می توان به اثبات رسانید:
درون کاوی و مطالعه حالات روانی؛ زیرا گرایش های فطری از نهاد روح و جانانسان سرچشمه گرفته و از پدیدههای روانی اوست.
رجوع به آرای روان شناسان که به فعالیتهای روانی و رفتارهایی که نمودار آنها است میپردازد.»[۱].