جنگ پیشدستانه
مقدمه
پیامبر(ص) خوب میدانست که واردساختن ضربهای پیشدستانه و غافلگیرکننده به دشمن، طوری که ارکان لشکرش را بلرزاند، بنیانش را ویران سازد و سربازانش را متزلزل کند، چه تأثیر روانی عمیقی در لشکر دشمن به جا میگذارد و چگونه روحیه جنگاوری را در میان سربازان آن در هم خواهد شکست. هراسی که این ضربه سخت و غافلگیرکننده بر دشمن چیره میسازد، او را وامیدارد که یا تسلیم شود، یا بگریزد و یا در پی صلح و سازش برآید.
با بررسی سیره پیامبر(ص) در غزوهها و سریهها، درمییابیم حضرت بهشدت راغب بود که ضربهای سخت در همان آغاز نبرد به دشمن وارد کند تا زمینه پیروزی را فراهم سازد و جنگ را از میدان مسلمانان به میدان دشمن بکشاند. این شرایط، بر جنگجویان دشمن و ملت آنان که مشاهده میکنند ضربه پیشدستانه مسلمانان، چه بر سر سربازانشان آورده است، تأثیر روحی سنگینی خواهد داشت.
حضرت، در غزوه ذاتالرقاع که بر ضد بنیمحارب و بنیثعلبه از غطفان صورت گرفت، به سبب آنکه دریافته بود این قبایل در تدارک جنگ با مسلمانان هستند، پیشدستی کرد و ضربهای غافلگیرکننده بر آنان وارد ساخت این حرکت پیامبر(ص) سبب شد که دشمنان از رویارویی با مسلمانان چنان بگریزند که حتی کودکان، زنان و اموال خود را رها کنند![۱]
پیامبر(ص) با هزار رزمنده مسلمان بهسوی «دومة الجندل»[۲] روانه شد. او شبانه حرکت میکرد و روزها پنهان میشد تا سرانجام، دشمنان را با حملهای ناگهانی غافلگیر کرد. دشمنان که انتظار چنین حملهای را نداشتند، همه از محل استقرارشان گریختند[۳].
حضرت در نبرد با بنیمصطلق نیز از ترفند حمله پیشدستانه بهره جست. او در آغاز، یاران را امر کرد با تیراندازی، دشمن را زمینگیر کنند. پس از اندک زمانی از اجرای نقشه پیشگفته، فرمان داد مسلمانان، یکپارچه بر دشمنان حمله ببرند. ثمره این تدابیر، تسلیمشدن تمام نیروهای دشمن بود[۴].
در غزوه بنیقینقاع[۵]، بنینضیر و بنیقریظه پیامبر(ص) در اقدامی پیشدستانه، یهودیان را محاصره کرد. این اقدام، راهی جز تسلیمشدن برای آنها باقی نگذاشت. در نتیجه، حضرت برخی را از مدینه اخراج کرد[۶] و گروهی را مانند بنیقریظه، گردن زد و بدین ترتیب، مدینه را از وجودشان پاک ساخت.
در غزوه خیبر، حضرت، یهودیان را که آمادگی نبرد نداشتند و با حضور در زمینهای کشاورزی خود، آماده کار میشدند، غافلگیر کرد. آنان صبحهنگام با مشاهده سپاه اسلام که از شب قبل در برابر دژهایشان اردو زده بود، حیرتزده پا به فرار گذاشتند و فریاد میزدند: «به خدا سوگند، محمد است؛ محمد با سپاه خود!»
پیامبر(ص) و یارانش در آن هنگامه، با صدای بلند تکبیر میگفتند. و شعار میدادند: «الله اکبر؛ خیبر ویران باد. هنگامی که ما در سرزمین قومی فرود آییم، سرنوشتی شوم برای آن قوم بیمدادهشده رقم خواهد خورد».
پیامبر(ص) سپس به تعقیب یهودیان در حال فرار پرداخت، دژهای آنان را در هم کوبید، جنگاوران نامدارشان را هلاک کرد و آنان را در نهایت، با خواری تمام، تسلیمشان کرد.
در غزوه فتح مکه، پیامبر(ص) تصمیم گرفت به مکه حمله کند. از اینرو با سپاهی به استعداد دههزار رزمنده بهسوی آن رهسپار شد. هنگامی که سپاه اسلام به مکه نزدیک شد، حضرت فرمان داد مسلمانان، آتشهایی برافروزند. این اقدام، قریشیان را هراسان ساخت و سبب شد فرماندهشان، ابوسفیان، پس از گرفتار شدن در دست مسلمانان، تسلیم شود. او سپس با روحیهای درهمشکسته و پس از دیدن توان مسلمانان و پافشاری آنان بر جنگ، بهسوی مکه رهسپار شد و مکیان را به تسلیمشدن و دستکشیدن از جنگ فرمان داد.
در غزوه حنین، هنگامی که پیامبر(ص) باخبر شد که مالک بن عوف، قبیله هوازن را برای جنگ با مسلمانان آماده میسازد، بیآنکه زمان را از دست بدهد و برای او مجالی باقی بگذارد، بهسوی هوازن حرکت کرد و به آنان در خانه خود هجوم آورد. این جنگ، با پیروزی پیامبر(ص) پایان یافت.
در غزوه تبوک، اخباری از آمادگی رومیان برای راهاندازی جنگی به حضرت رسید که هدفشان از آن، نابودسازی حکومت اسلامی و ریشهکنکردن مسلمانان بود. حضرت در پی آگاهی از این مسئله، فرمان بسیج عمومی تمام عربهای جزیرةالعرب را برای جنگ با روم صادر کرد. این نخستین بسیج عمومی حضرت بود که سبب شکلگیری سپاهی با شمار بیسابقه سیهزار سرباز شد. پیامبر(ص) خود فرماندهی سپاه را بر عهده گرفت. رومیان پس از آگاهی از حرکت سپاه مسلمانان برای جنگ، به عمق سرزمینهای خود عقبنشینی کردند. پیامبر اکرم(ص) در پی عقبنشینی رومیان، از حکومتهای محلی وابسته به روم که در مرزهای شمالی سرزمینهای اسلامی واقع بودند، جزیه دریافت کرد و با سلامت و دست پُر، به مدینه بازگشت.
در سریه موته، پیامبر(ص)، سههزار سپاهی را به فرماندهی سه تن از یارانش برای نبرد با مسیحیان رومی و عرب به سرزمین آنان اعزام کرد. سپاه اسلام در این جنگ، شمار بسیاری از سربازان دشمن را هلاک کرد و شکیبایی سربازان اسلام، دلاوری و پایداری آنان را چنان به رخ دشمن کشید که هرگز آن را فراموش نکنند.
اقدام پیشدستانه و واردساختن ضربه نخست به دشمن، ترفند نظامی موفقیتآمیزی بود که پیامبر(ص) در بسیاری سریههایش از آن بهره میگرفت. این شگرد، شواهد تاریخی بسیاری دارد.
در سال چهارم هجری، طلحة بن خویلد اسدی و برادرش سلمه، به تدارک لشکری از بنیاسد برای هجوم به مدینه، پرداخته بودند. پیامبر(ص) بهمحض آگاهی از این اقدام، یکصدوپنجاه تن رزمنده مسلمان را به فرماندهی ابو سلمة بن عبدالاسد، بهسوی آنان فرستاد و فرمان داد که با حرکتی غافلگیرکننده بر آنها هجوم ببرند.
هنگامی که مسلمانان با حمله خود دشمنان را غافلگیر کردند، آنان با رهاکردن شترها، گاوها و گوسفندان خود، پا به فرار گذاشتند. ابوسلمه نیز تمام چارپایان را بهعلاوه سه برده از بردگان بنیاسد، غنیمت گرفت و بهسلامت و با دست پر بازگشت[۷].
در شعبان سال هفتم هجری، پیامبر(ص) عمر بن خطاب را در رأس سریهای متشکل از سی رزمنده بهسوی عجز هوازن[۸] در «تربه»[۹] فرستاد. او شبانه حرکت میکرد و در طول روز پنهان میشد. هنگامی که سربازان هوازن از حرکت سریه عمر آگاه شدند، از آن منطقه گریختند[۱۰].
در شعبان همان سال، پیامبر(ص) سریه دیگری را نیز به فرماندهی ابوبکر بهسوی «نجد» اعزام کرد. آنان پس از نماز صبح، بر دشمنان حمله بردند و ضمن کشتن شماری چند، عدهای را نیز اسیر کردند. یکی از رزمندگان مسلمان در این سریه که نبردی جانانه و درخشان انجام داد، سلمة بن اکوع بود. او بهتنهایی هفت تن از سران مشرکان را کشت و بسیاری از مردان و زنانشان را اسیر کرد و نزد ابوبکر آورد[۱۱].
در رمضان سال هفتم، حضرت، سریهای متشکل از یکصدوسی صحابی را به فرماندهی غالب بن عبدالله لیثی را بهسوی بنی عوال و بنی ثعلبه، به سرزمین «میفعه» در نجد اعزام کرد.
مسلمانان بر آنان هجوم بردند و با تعقیبشان، هر که را که بر او دست یافتند، هلاک کرد. همچنین اموال و چارپایان آنها را به غنیمت گرفتند و به مدینه بردند[۱۲].
در شوال سال هفتم، به پیامبر(ص) خبر رسید که عیینة بن حصن فزاری، به گروهی از مردمان قبیله «غطفان» در سرزمین «جناب» وعده داده است تا آنان را در حمله به مسلمانان همراهی کند. حضرت نیز سریهای سیصد نفره را به فرماندهی بشیر بن سعد انصاری بهسویشان اعزام کرد. آنان بر اساس فرمان پیامبر(ص) شبانه حرکت میکردند و روز، پنهان میشدند تا به منطقه «دشمن» رسیدند. غطفانیها در پی رسیدن مسلمانان، چارپایان خود را رها کردند و گریختند. مسلمانان نیز چارپایان را به غنیمت به مدینه بردند[۱۳].
در جمادیالآخر سال هشتم، پیامبر(ص) آگاهی یافت گروهی از قبیله «قضاعه» گردآمدهاند و میخواهند حملهای غافلگیرکننده بر ضد مسلمانان ترتیب دهند. پس بیدرنگ، عمرو بن عاص را فراخواند. پرچمی سفید و نیز بیرق سیاهی به او سپرد و وی را در رأس سریهای متشکل از سیصد تن از بزرگان مهاجران و انصار که سی سوارکار نیز با آنان بود، بهسوی دشمن فرستاد. حضرت در ادامه، دویست رزمنده دیگر نیز به فرماندهی ابوعبیده به یاری آنان فرستاد. مسلمانان، به قضاعه هجوم بردند و با تعقیب آنان، تجمعات و همپیمانانشان را متلاشی ساختند. افراد قضاعه که راهی جز گریختن نیافتند، به این کار مبادرت کردند و برای جنگ با مسلمانان باقی نماندند. این سریه، «ذات السلاسل» نامیده شد[۱۴].
از آنچه از نظر گذشت، روشن میشود پیامبر اکرم(ص) اهتمامی ویژه به استوارسازی پایههای امنیت در حکومت خود داشته و پیوسته به دنبال فراهمآوردن شرایطی بوده است که تمام مردم سرزمینهای تحت امرش، از امنیت و صلح برخوردار باشند.
از سوی دیگر، حضرت، اقداماتی را در پیش میگرفت که هراس از حکومت اسلامی را به جان دشمنان بیفکند تا آنان بهخوبی دریابند که اگر بر ضد حکومت اسلامی دست به تحرکی بزنند، با پاسخ کوبنده و مجازات سخت مسلمانان مواجه خواهند شد.
قبایل عربی که این سریهها بهسوی آنها اعزام میشدند، به اسلام و مسلمان کینه و عداوت میورزیدند و این دشمنی از قلبهای آنان فراتر رفته و سبب شده بود به اقدامات عملی برای نابودکردن حکومت اسلامی دست یازند. اعزام این سریهها از طرف پیامبر(ص) حکایت دارد که دفاع از حکومت اسلامی، تنها به ایستادگی در برابر هجوم دشمنان و دورساختن آنان از سرزمینهای اسلامی محدود نمیشود بلکه حملهبردن بر دشمنان در سرزمین خودشان، جنگ با آنها و نابود ساختن و تعقیب بازماندگانشان آنان را نیز در بر میگیرد. این اقدامات پیشدستانه، باید ضرباتی سهمگین بر آنان وارد سازد که شوکت و قدرتشان را در هم بشکند و نهتنها توان اندیشیدن به درازدستی و ستمکردن را از آنان بگیرد، بلکه از هرگونه تحرک نیز ناتوانشان سازد.
بهواقع این سریهها، شیوهای مناسب برای اجرای این تاکتیک پیروزیبخش بود که مجال هجوم بر مدینه و اطرافش را از قبایل پرشمار و کینهتوز عرب سلب کرد. افزون بر این دستاورد مزبور، این سریهها، جنگ را به سرزمین دشمنان میکشاند و خانه و کاشانه آنان را در آتش نبرد میسوزاند[۱۵].
منابع
پانویس
- ↑ الطبقات الکبری، ج۲، ص۶١-۶٢؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۲۰۲-۲۰۸؛ الفتح الربانی، ج۲۱، ص۹۱.
- ↑ دومة الجندل (جوف) از جمله واحههای قابل سکونت و نسبتاً آباد حدود جنوبی «بادیة الشام» است. این بادیه، یکی از صحراهای جزیرةالعرب و در شمال شبه جزیره قرار گرفته است و از حدود فلسطین تا جنوب غربی عراق ادامه دارد. فرهنگنامه حج، ص۱۷۱؛ به نقل از: تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه منوره، ص۲۸.
- ↑ غزوة الاحزاب، ص۱۹-۲۰.
- ↑ نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۶٣-۶۴؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۲۸۹-۲۹۲.
- ↑ بنو قینقاع، یکی از سه طایفه ساکن مدینه است که در اصل یهودی، و از باقیماندههای بنیاسرائیل بودهاند و سکونت آنها در یثرب به قبل از میلاد باز میگردد. نک: فصلنامه میقات حج، شماره ۵۹، ص۲۸.
- ↑ مرحوم شیخ عباس قمی میگوید: پیامبر در جنگ با بنینضیر آنها را از مدینه بیرون کرد؛ منتهی الآمال، انتشارات هجرت، ج۱، ص۱۳۹. داستان بنینضیر در سوره حشر، آیه ۲ به بعد آمده است.
- ↑ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۱۲۱-۱۲۲.
- ↑ عجز هوازن، نام بنی نصر بن معاویه و بنی جشم بن بکر است (پاورقی ترجمه مغازی، ص۵۵٠).
- ↑ تربه، منطقهای بالای مکه در راه نجران و صنعا که فاصلهاش تا مکه چهار شب است (پاورقی ترجمه مغازی، ص۵۵٠).
- ↑ نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۷۲۲؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۴١٨؛ عیون الاثر، ج۲، ص۴١۵؛ تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص٩٩؛ زاد المعاد، ج۳، ص٣۵٩-٣۶٠؛ شرح المواهب، ج۲، ص٢۴٩.
- ↑ نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷-۱۱۸؛ مختصر صحیح مسلم، ج۲، ص۶۴، شماره ١١۴۵؛ زاد المعاد، ج۳، ص۳۵۹؛ سیره نبوی ابن کثیر، ج۳، ص۴١٧؛ عیون الاثر، ج۲، ص١۴۶؛ تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۹۹.
- ↑ نک: الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۹؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۷۲۶-۷۲۷؛ سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۶٢٢-۶٢٣.
- ↑ نک الطبقات الکبری ۲، ص۱۱۹؛ مغازی واقدی، ج۲، ص۷۸۲؛ عیون الاثر، ج۲، ص١۴٧؛ شرح المواهب، ج۲، ص٢۵٢؛ السیرة الحلبیة، ج۳، ص١٩۴-١٩۵.
- ↑ نک: مغازی واقدی، ج۲، ص٧۶٩-٧٧۴؛ فتح الباری، ج۹، ص١٣۶-١٣٧؛ عمدة القاری، ج۱۸، ص۱۳-۱۲؛ کنز العمال، ج۱۰، ص۵۶۴-۵۶۵؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۱، ص۴٧١-۴٧٢)؛ سنن ابوداود، ج۱، ص۸۱؛ المنهل العذب المورود، ج۳، ص۱۸۱-۱۸۹، کتاب الجامع فی السنن والآداب والمغازی، ص۲۸۸-۲۸۹؛ زاد المعاد، ج۳، ص٣٨۶-٣٨٧.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۱۶۹.