نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Heydari(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۱۸ آوریل ۲۰۲۰، ساعت ۲۲:۴۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۱۸ آوریل ۲۰۲۰، ساعت ۲۲:۴۳ توسط Heydari(بحث | مشارکتها)
در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
کلمه "وحی" معانی متعددی دارد؛ همانند اشارت، کتابت، رساله، پیام، سخن رازناک، شتاب، اعلام در خفا و کلام یا نوشتهای که به دیگران القاء میکنند[۱].وحی در اصطلاح سخن گفتن خداوند با پیامبران را گویند. قرآن نیز وحی را بدین معنا آورده است[۲]. آیات قرآنی گاه برای غیر پیامبران نیز از تعبیر "وحی" بهره بردهاند[۳] و حتی گاه از وحی به جمادات سخن گفتهاند[۴]. این معنای وحی با معنای نخست متفاوت است. معنای مشترک در همه کاربردهای قرآنی، هدایت و راهنمایی پنهانی است[۵].
وحی برای هر موجودی مناسب با همو تحقق میپذیرد و برای انسان، عبارت است از سخن گفتن خداوند با پیامبران خویش[۶]. مسئله مهم درباره وحی آن است که چگونه پیامبران- که همانند همنوعان خویش، انساناند- میتوانند با آفریدگار خویش چنین ارتباطی برقرار سازند. بسیاری از مردم، امکان تماس مخلوق با خالق را بسیار شگفت و ناممکن میانگارند[۷]. راه یافتن به حقیقت وحی تنها در پرتو آنچه پیامبران گفتهاند، میسر است. با این حال، برای ایمان آوردن به دستاورد آسمانی پیامبران، بازشناختن حقیقت وحی ضروری نیست. شرط ایمان به وحی، تدین است و برای باور کردن آنچه پیامبران به عنوان وحی بازگفتهاند، تنها روا دانستن آن و ممکن شمردن صحت ادعای پیامبران کافی است. از کلامپیامبران برمیآید که وحی، گشوده شدن پنجرهای به سوی عالم غیب و رسیدن به معانی آسمانی و الهی است. اختیاروحی به دست خداوند است؛ چونان که گاه بی آنکه پیامبرانانتظار بکشند، درمیرسد[۸][۹].
وحی عبارت از نبوغ و کشف و شهود و تجربه دینی نیست. نبوغ، توانایی فوقالعاده ذهن است که از گذر آن، انسان بی آنکه نیازمند طی مراحل علمی متعارف باشد، به درک حقایقی توفیق مییابد؛ اما نوع حقایق حاصل از نبوغ، برای عقل انسانی دستیافتنی است. وحی چنین نیست و بر اثر پدیدار گشتن چشم اندازی نو به فهمانسان میرسد. افرادِ دارای نبوغ، از حسنیرومندی برخوردارند و آنچه را دیگران به سختی درمییابند، به سرعت مییابند؛ اما پیامبران افزون بر این حس نیرومند، توانایی دیگری نیز دارند که از طریق آن به حقایقی میرسند که دیگر مردمان نتوانند رسید[۱۰]. کشف و شهود، بیشتر بر اثر ریاضت نفس به دست میآید؛ بدین گونه که هرگاه انسان توجه خویش را از جهان بیرون بردارد و به درون پردازد و نفس خویش را به سختی و ریاضت اندازد، حقایقی را مییابد که دیگران از آنها بی نصیباند. در این حال، انسان چیزی از برون خویش برنمیگیرد؛ بلکه از درون مدد میگیرد. در پدیده وحی، پیامبران تنها گیرنده پیاماند و با کسی روبهرویند که با آنان سخن میگوید و حقایقی را از برون بدانان میآموزد[۱۱]. این موجب میگردد که وحی با معانی برساخته ذهن بشری نیامیزد و خلوص خویش را محفوظ دارد. قرآن کریم، ۲۹۰ بار هنگام سخن گفتن با پیامبر (ص) از تعبیر "قل" به معنای "بگو" استفاده کرده است. شاید یکی از دلایل کاربرد این تعبیر آن است که پیامبر (ص) تنها مبلغ وحی است بی کم و کاست و اضافه. هر چند پیامبر اسلام (ص) از سهو و نسیان معصوم بود، اما چون وحی بر او نازل میگشت بیدرنگ آن را به مؤمنین میرساند. خداوند نظر به احتیاط شگفت پیامبر (ص) در ابلاغوحی الهی، بدو اطمینان میدهد و میفرماید: "... و در [رسانیدن] قرآن شتاب مکن پیش از آنکه وحی آن بر تو تمام گردد و بگو: پروردگارا! بر علم من بیفزای"[۱۲]. پیامبران (ع) معمولًا از کسانی بودند که در علم و دانش شهرتی نداشتند و گاه خواندن و نوشتن نمیدانستند تا این پندار پدید نیاید که آنچه میگویند، برساخته ذهن آنان است یا حاصل کشف و شهودباطنی و ... است[۱۳]. وحی الهی با همان کلمات و معانی که بر پیامبر (ص) اسلام نازل میگشت، به دست مردم میرسید. خداوند در قرآن کریم آشکارا اطمینان میدهد که آنچه پیامبر (ص) میگوید، عین وحی است و به صراحت میفرماید: "... و اگر پیامبر پارهای گفتهها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت میگرفتیم و رگ قلبش را پاره میکردیم و کسی از شما مانع [عذاب] وی نمیشد"[۱۴][۱۵].
هدایت تکوینی موجودات؛ مانند اطلاق وحی بر جمادات، مانند زمین: ﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا﴾[۲۲]؛
تعلیم الهی به پیامبران؛ مانند تکلم جهت القای حقایق به پیامبر: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾[۲۳] و ﴿فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى﴾[۲۴][۲۵].
نکته قابل توجه اینکه، معنای وحی در تمام کاربردهای یاد شده با معنای لغوی آن، یعنی پیام سریع و نهانی بیارتباط نیست[۲۶].
بنابر آنچه از قرآن استفاده میشود، وحی، ارتباطی است نه از نوع ارتباطاتی که افراد بشر با یکدیگر دارند، بلکه امری فوق بشری است و تلقی و دریافت راهنمایی است از راه اتصال ضمیر به غیب و ملکوت[۲۸].
وحی آموختنی است و لازمه آموختن، داشتن معلم است، و معلم غیر بشری که مقصود خدا یا جبرئیل است. به هر حال، صحبت آموزش در کار است: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى﴾[۲۹]. در وحی، تمام شخصیت پیغمبر در واسطه بودنش خلاصه میشود. در حقیقت تمام شخصیت وی در این است که توانسته است با خارج وجود خودش، با خدا، با شدید القوی، با ملک و با فرشته ارتباط پیدا کند[۳۰].
حالت استشعار وجود دارد، یعنی گیرنده وحی متوجه است که از بیرون بر او چیزهایی وارد میشود؛ مثلاً یکباره چیزی به او القا میشود و احساس میکند که چیزی را درک کرد، بدون اینکه بفهمد، چیست. این نوعی الهام است.
در وحیانبیا از زبان خود انبیا این نکته آمده است که آنها درک میکردند موجود دیگری غیر از خدا به عنوان فرشته، واسطه وحی بوده است: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ﴾[۳۱]. قرآن میگوید: گاهی اوقات، خداوند مستقیماً وحی میکند، به طوری که فرشتهای هم واسطه نیست، گاهی هم ﴿مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ﴾[۳۲] است، یا اینکه واسطه و رسولی (فرشته ای) را میفرستد[۳۳][۳۴].
نظریه عوامانه: نظریات عوامانه در مورد وحی اینگونه تبیین میگردد: خداوند در آسمان و پیغمبر روی زمین است. از سویی خداوند به موجودی با شعور و عاقلنیاز دارد که بتواند این فاصله را طی کند. پس، این موجود باید از یک طرف انسان باشد و از یک جنبه مرغ پیامرسان و او همان است که به اسم "فرشته" نامیده میشود. این فرشتهپیام را به آن انسان روی زمین (پیغمبر) میرساند.
نظریه روشنفکرانه: از منظر برخی روشنفکران، تعبیراتی مانند وحی و نزولفرشته نوعی تعبیرات مجازی است، که با مردم عوام جز با این تعبیرات نمیشود صحبت کرد. این روشنفکران میگویند: پیغمبر نابغهای اجتماعی و خیرخواه است. اوضاع جامعه خودش را که میبیند، میگوید: روحالقدس که همان روحباطن خود اوست، به او الهام میکند. بنابراین، پیغمبر از باطن خود الهام میگیرد نه از جای دیگر. پس، وحیپیام و مطالبی است که از عمق اندیشه خود پیغمبر سرچشمه میگیرد و به سطح اندیشه او وارد میشود. سید احمد خان هندی که دارای تفسیری است با سبک خاصی تقریبا چنین نظریهای دارد[۳۶][۳۷].
نظریه حسباطنی: برای همه افراد بشر، غیر از عقل و حس، حسباطنی دیگری وجود دارد. این حس در بعضی افراد چنان قوی و مستعد است که دارنده آن با دنیای دیگر (دنیای خارج از وجود خودش) اتصال و ارتباط پیدا میکند. این استعداد به نصقرآن، به پیغمبران اختصاص ندارد. قرآن اینگونه ارتباط و اتصال با جهان دیگر را به نحوی بسیار شدید و عالی برای غیر پیغمبران، مانند حضرت مریم(س) نیز بیان کرده است. اصطلاحاً به این افراد "محدِّث" میگویند. محدِّث یعنی کسانی که با آنها سخن گفته میشود. میتوان گفت از مسلّمات اسلام است که غیر پیغمبران هم میتوانند محدِّث باشند. همواره کسانی بودهاند که خداوند با آنها در فکرشان مناجات میکرده است. نمونه دیگری از این ارتباط، مطالبی است که در بعضی از خوابها ظهور میکند؛ حتی فلاسفه هم این خوابها را از همین باب ذکر کردهاند. در حدیث هم آمده است که رؤیای صادقه یک جزء از هفتاد جزء نبوت است.
نظریه حکمای اسلامی: اینان میگویند: روح ما دارای دو وجهه است: یک وجهه آن، همین وجهه طبیعت است. علوم معمولیای که بشر از راه حواس میگیرد. ولی روحانسان دارای وجهه دیگری نیز میباشد که آن وجهه با همان جهان مابعدالطبیعه سنخیت مییابد. به هر نسبت که روح در آن وجهه ترقی کند، میتواند با ماورای طبیعت تماسهای بیشتری داشته باشد.
در باب وحی، ابتدا روحپیغمبرصعود میکند و میان او و حقایقی که در جهان دیگر وجود دارد، تلاقی صورت میگیرد. روحپیغمبر با استعداد خاصی که داراست، حقایق را در عالم معقولیت و کلیت میگیرد. این حقایق از آنجا نزول میکند و به مشاعر پیغمبر پایین میآید و لباس محسوسیت میپوشد، معنای نزول وحی همین است. به این طریق هر سه جنبه "درونی بودن"، "بیرونی بودن" و "الهی بودن وحی" توجیه میشود.
تجربه دینی، به عنوان یکی از رویکردهایی است که به ویژه در یک قرن اخیر در فرهنگکلامجدید عرصه بحث و تضارب آرا گردیده است. در نگرشهای روشنفکری دینی، تلاش بر این است که وحی در آموزههای اسلامی از هرگونه خطا مصون است.
معنای تجربه دینی آن است که پیامی از طرف خدا به پیامبرالقا نشده است. در تجربه دینی در سرشتوحی، بر مواجهه پیامبر با خدا تأکید میشود. پیامبر از این مواجهه تفسیری دارد که عرضه میکند. آنچه ما به عنوان پیاموحی میشناسیم، در واقع تفسیرپیامبر و ترجمان او از تجربهاش میباشد. همچنین تجربه فارغ از زبان است، و میان خدا و پیامبر سخنی رد و بدل نشده، زبان صورتی است که پیامبر در قالب آن، تفسیر خود را به دیگران انتقال میدهد[۴۲].
تجربه دینی، در معنایی عام و فروتر از القای وحی از خدا به پیامبر، میتواند دیدگاهی قابل پذیرش باشد؛ به ویژه در معانی پیشین آن، مانند الهام، کشف و شهودعرفانی، خداشناسیفطری، مشاهده دست قدرت و عنایت الهی، مانند شفای بیماران و استجابت دعا و حاضر و ناظر دیدن خدا در زندگی روزمره که در فرهنگ اسلامی ما نیز مصادیقی پذیرفتهاند؛ به خصوص اگر این اصل را بپذیریم که تجربه دینی با امور فراطبیعی پیوندی تنگاتنگ دارد[۴۳] و به معنای احساس وابستگیانسانها به موجودی متعالی و فرا بشری میباشد[۴۴]؛ اما فراتر از این، یعنی همسان دیدن وحی و تجربه دینی، به علل فراوان امری غیر قابل قبول است؛ زیرا خاستگاه و زمینههای پیدایش تجربه دینی که بیشتر جنبه بشری و زمینی دارد، غیر از چیزی است که برای وحی از سهو و نسیان و خطا بری شمرده میشود[۴۵]. برخی از این عوامل عبارتند از[۴۶]:
↑«سوگند به ستاره چون فرو افتد * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمیگوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی میشود * آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۱-۵.
↑«که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیمدهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.
↑«و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پردهای بخواهید» سوره احزاب، آیه ۵۳.
↑کیفیت نزول وحی بنا بر صراحت قرآن به سه روش صورت میپذیرد: ۱. سخن گفتن مستقیم خدا با پیامبر، بدون هیچگونه فاصله و واسطهای؛ ۲. سخن خدا که از پشت پرده شنیده میشود؛ ۳. پیام خدا که توسط فرشتهای به پیامیر رسانده میشود. (شوری (۴۲): ۵۱)
↑قابل توجه اینکه حضرت امام خمینی نیز نزدیک به همین تقسیم، سه دیدگاه عوامانه، روشنفکرانه و دینمدارانه را درباره وحی مطرح میکند. (طلب و اراده، ص۲۴ - ۲۳) به نظر میآید تقسیم سهگانه صحیحتر باشد و نظر حضرت امام خمینی به صواب نزدیکتر باشد؛ زیرا حس باطنی در قسیم دیگر نظریات، یک دیدگاه مستقل به حساب نمیآید؛ چه همانگونه که از تبیین خود استاد بهدست میآید حس باطنی ظرف پذیرش مطلق وحی نیست، بلکه الهام به عنوان یکی از مصادیق وحی، ظرف پذیرش آن، حس باطنی است و در مرحله عالی آن ظرف پذیرش وحی قلب پیامبر خداست.
↑این دیدگاه همان چیزی است که امروزه تحت عنوان «نظریه تجربه دینی» با خاستگاه تفسیر کتاب مقدس مسیحیت مطرح و گسترده شد. در این رویکرد بدون نگاه به زبان و الفاظ وحی، پیامبر، تجربه مواجهه خود با خدا را تفسیر و به مردم ارائه میدهد.