مرگ در سبک زندگی اسلامی
مقدمه
«مرگ» یک حادثه نیست، یک حقیقت متیقن است. این زندگی است که در نظام هستی، یک حادثه زودگذر بیش نیست. دیرزمانی ما نبودهایم و به زودی باز نخواهیم بود. مگر که خدا بخواهد.
خورشید عالمتاب عصمت، امام علی(ع)، در روز بیستم رمضان سال چهلم هجری در آخرین ساعتهای زندگی برکتخیزش، از رازی شگفت پرده برداشت و گفت: «أَيُّهَا النَّاسُ كُلُّ امْرِئٍ لَاقٍ مَا يَفِرُّ مِنْهُ فِي فِرَارِهِ. الْأَجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ وَ الْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ. كَمْ أَطْرَدْتُ الْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ، فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَيْهَاتَ عِلْمٌ مَخْزُونٌ»[۱]؛ آی مردم؛ هر کس که از مرگ بگریزد، در راه فرار با آن دیدار خواهد کرد. اجل سرآمد زندگانی و فرار از مرگ رسیدن به آن است. چه روزگارانی که درصدد گشودن راز سر به مُهرش بودم اما خدا نخواست که از آن پرده بردارد. هیهات؛ که این علم در خزانه غیب است - و خاص خدا -. براین اساس هیچ کس از زمان و مکان و کیفیت مرگ خویش آگاه نیست[۲]. ﴿وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ﴾[۳]؛[۴] اما همه خواهند مرد، گرچه در دژهای محکم سنگر گرفته باشند. ﴿يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ﴾[۵].
یکی از پدیدههای قریبالوقوع برای هر یک از ما آدمیان، مرگ است. اما کمتر کسی از ما حاضر است به راستی بپذیرد که او نیز خواهد مُرد. کسانی هم که در مقام سخن به مرگ اذعان دارند، آن را چندان به خود نزدیک نمیپندارند. بیشتر ما ما آدمیان مردن را متعلق به آیندهای نامعلوم و مبهم که شاید هرگز نیاید میپنداریم. امام علی(ع) میفرمایند: «بندگان خدا! اکنون هشیار باشید که زبانها باز است و تنها به ساز، و اندامها نرم و در خدمت ایستاده، و راه بازگشت گشاده، و هنوز فرصت کار و تکاپو فراهم. بپایید که فرصت از دست نرود و مرگ ناگهان در را نکوبد. پس هماینک به حق و یقین، در را به رویش بگشایید و منتظر آمدنش نمانید[۶].
عیسی مسیح(ع) میفرماید: «پس چگونه مَردی خواهد مُرد به مرگ نیکویی، آنکه نیاموخته است که بمیرد به مرگ خوبی؟ * داوود پیغمبر فرموده: گرانبهاست در نظر پروردگار، مرگ پاکان. * آیا میدانید برای چه؟ * پس من به شما افاده میکنم * همانا چون چیزهای نادر گرانبها هستند، مرگ کسانی که خوش میمیرند نیز نادر است، پس گرانبها میشود در نظر آفریدگار ما[۷]. و در جای دیگری میفرماید: «زندگانی خوب عبث خواهد بود هرگاه انسان بمیرد به مرگ بدی»[۸].
دکتر علی شریعتی میگوید: «مردن نیز خود هنری است که همچون هر هنری باید آن را آموخت. نمایشی سخت زیبا و عمیق،، که تماشاییترین صحنه زندگی است. بسیار کماند مردانی که زیبا مردهاند»[۹].
اصولاً مرگ آگاهی ویژه آدمیان است. نوع نگاه به مرگ، بر زندگی انسان تأثیر بسزایی دارد. در دیدگاه مسلمانان مرگ فرجام همه چیز نیست. بلکه آغاز دوران جدیدی از سیر به سوی مقصد نهایی است. پیشوایان فرزانه پارسایان، یکی از مؤثرترین عوامل سازنده معنوی را، یاد زیاد مرگ و معاد برشمردهاند. یکی از بزرگترین آفات زندگی جدید آن است که آدمی را از یاد مرگ و معاد غافل میکند.
یاد مرگ آثار و برکات فراوانی دارد که برخی از آنها به نقل معصومین(ع) چنین است: کنترل شهوات نفسانی، کاستن از آرزوهای دور و دراز، کاهش دادن علاقه و اشتیاق به ماندگاری در این سراچه ناپایدار، ریشهکن ساختن چنار غفلت از دل و جان، توجه آدمی به وعده و وعیدهای خداوند در کتاب مقدسش، تغییر قساوت و سنگدلی به رقت قلب و نرم دلی، تقویت زهد و وارستگی، کوچکسازی رنجها و دشواریهای زندگی، گسترش دامنه امید به رحمت خداوند، کاستن از شدت طمع و زیادهطلبیهای روزافزون، افزایش جدیت و تلاش مفید و کاستن از عیاشیها و خوشباشیهای بیپایان و گذران، اعراض و رویگردانی از لهو و لغو، فاصله گرفتن از هرچه که پایدار نیست و دل به پاینده مطلق بستن، و کوتاه سخن آنکه ذکر مرگ مایه زنده شدن حقیقی دل و باز شدن درهای آسمان بر روی جان و در نهایت موجب آسان شدن تحمل بلاهای سنگین و از آن جمله بلای مرگ میگردد[۱۰].
رسول اکرم(ص) فرمودند:«إِنَّ أَكْيَسَ الْمُؤْمِنِينَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً»؛ زیرکترین مؤمنان کسانیاند که بیشتر به یاد مرگاند و از همه برای استقبال از او آمادهترند[۱۱].
امام علی(ع) در ضمن ابیاتی میفرمایند: «الْمَوْتُ لَا وَالِداً يُبْقِي وَ لَا وَلَداً *** هَذَا السَّبِيلُ إِلَى أَنْ لَا تَرَى أَحَداً كَانَ النَّبِيُّ وَ لَمْ يَخْلُدْ لِأُمَّتِهِ *** لَوْ خَلَّدَ اللَّهُ خَلْقاً قَبْلَهُ خَلَدَا لِلْمَوْتِ فِينَا سِهَامٌ غَيْرُ خَاطِئَةٍ *** مَنْ فَاتَهُ الْيَوْمَ سَهْمٌ لَمْ يَفُتْهُ غَداً»
مرگ نه هیچ پدری را بر جا مینهد و نه هیچ پسری را، این راه تا جایی که جنبندهای بر زمین نماند ادامه دارد. پیامبر اکرم(ص) برای امتش جاوید نماند. اگر خداوند پیش از ایشان کسی را پاینده ساخته بود، او را نیز جاودانگی میبخشید. مرگ ما را مدام هدف تیرهای خطاناپذیر خود قرار میدهد. هر که امروز هدف قرار نگیرد لاجرم فردا بینصیب نخواهد ماند[۱۲].
پیامبر اکرم(ص) مسلمانان را سفارش میکردند که اگر میخواهید به کمال انسانیت برسید، پیش از مرگ بمیرید. مرگ اختیاری شگفتناکترین کار آدمی است. خود را قربان ساختن و در راه وصال دوست از جان مایه گذاشتن، اوج معرفت و کمال عشق انسان به معبود است. یکی از بزرگترین آرزوهای مردان و زنان بزرگ، مرگ شرافتمندانه است. مولوی بر این باور است که «آب حیات، عشق برین است و بس».
عیسی مسیح(ع) از لزوم تولد دوباره برای رسیدن به کمال انسانی سخن میگفت. ملای روم این تولد را درآمدن در شهر عاشقان میداند. او میگوید اگر کسی از خود فانی شد و زمام اختیارش را به معشوق جاوید سپرد، از کمند مرگ رسته است.
در اینجا شایسته است به دلیل پر معنایی یک تمثیل زیبا در باب حکایت زندگی آدمی و اشتغال او به چرب و شیرین این جهان و فرجام شوم او که بیبرگی و مرگ است، آن را بیان نماییم.
«مرد جوانی در بیابانی مخوف به تنهایی و با پای پیاده در پی مقصدی در آن سوی صحرا ره میسپرد. در مسیر خود به بیشهزاری رسید، به قصد رفع عطش راهش را به سوی برکهای که در آن نزدیکی بود کج کرد. ناگهان شیری از درون نیزار برون پرید و نعرهکشان به سوی او حملهور شد. مرد که جز فرار چارهای نداشت، در حال گریز چرخی دید بر سر چاهی عمیق که ریسمانی از آن آویزان بود. از ترس شیر به شتاب پیش رفت و چنگ در طناب زد و در چاه فرو رفت. شیر آمد و نگاهی به درون چاه انداخت و نعرهای کشید و همانجا نشست و منتظر ماند تا که شاید طعمهاش به درآید و او را از مخمصه گرسنگی برهاند.
مرد که به نیمه چاه رسید، نگاهی به پایین انداخت، دید اژدهایی در ته چاه دهان گشوده و حریصانه به او که سر در نشیب داشت، چشم دوخته است. وحشت چنان تمام وجود او را فرا گرفت که رخسارش زرد گشت و سرشک از دیدگانش جاری گردید. ناگهان صدایی ظریف به گوشش رسید، به بالا نگاه کرد، دید دو موش سیاه و سفید به سرعت رشتههای ریز ریسمان را یکی یکی میجوند و ریش میکنند. مرد بیش از پیش در حیرت و سرگردانی و نومیدی فرو رفت. چیزی نمانده بود که از فرط وحشت و اندوه بیهوش شود و در کام اژدها فرو افتد.
در همین احوال شگفت بود که چشمش به کندویی از عسل افتاد که گرداگردش را زنبوران در بر گرفته بودند و از خانههایش عسل میچکید. جوان که بسیار گرسنه بود، با دیدن این پرده از ماجرا، از گرفتاریهای رنگارنگ و خطیر غافل شد و تصمیم گرفت کمی بالاتر برود و اندکی عسل بخورد. او با زحمت بالاتر رفت و آنگاه با یک دست طناب را گرفت و با دست دیگر مشغول خوردن عسل شد. گرچه زنبورها پیاپی نیشش میزدند اما مزه عسل چنان به دهانش خوش آمده بود که دیگر به چیزی جز خوردن آن شهد شیرین نمیاندیشید[۱۳].
خبر دادن مرگ
دادن خبر ناگوار به اشخاصی که در معرض این مصیبت قرار گرفتهاند، از ظرافت خاصی برخوردار است. در چنین حالی لازم است نکات زیر رعایت شود: خبر با عجله داده نشود و برای این کار از بهترین فرصت استفاده شود. دهنده خبر در این زمینه از خبرگی و تجربه لازم برخوردار باشد. خبر بد نباید در جمع و به صورت ناگهانی پخش شود؛ زیرا ممکن است عوارض ناگوارتری پدید آورد.
اگر برای رساندن خبر از نامه استفاده میشود، شایسته است در مقدمه نامه به گونهای مناسب روحیه فرد برای دریافت پیام آماده گردد؛ مثلاً به مطلبی از قبیل ناپایداری دنیا در کمین بودن حوادث ناگوار برای انسان، دامنگیر شدن مصیبتها برای همه و نظایر اینها اشاره شود و سپس اصل موضوع مطرح شود[۱۴].
مرگ عزیزان
وقتی یکی از نزدیکان به رحمت خداوند واصل میگردد، ابتدا بزرگان فامیل را خبر کنید. پس از آن آشنایان و بستگان و همسایگان را مطلع سازید تا در تشییعش شرکت کنند. اشخاص با نفوذ و توانمند فامیل، در این مواقع به کمک داغدیدگان بشتابند.
در مراسم تشییع مردگان به رتق و فتق امور روزمره یا خوش و بش دوستانه مشغول نشوید. شایسته است شرکت کنندگان با آرامش و یاد خداوند، تا پایان مراسم از جمع جدا نشوند و برای شخص درگذشته، از خداوند طلب رحمت و مغفرت کنند.
شریک غذای داغدیدگان شدن و بر سر سفره آنان نشستن، در روزهای نخست عزا کار ناپسندی است. پیشوایان انسانیت و اخلاق گفتهاند: همسایگان و خویشان تا سه روز برای اهل عزا غذا ببرند نه آنکه مهمان آنان شوند.
بعضی در مقام تسلیت، میگویند: «غم آخرتان باشد»، این کلام چندان عاقلانه نیست؛ زیرا اولا: نمیتوان تمام لشکر غم را از میدان زندگانی تاراند. ثانیا: معنای این سخن آن است که مخاطب چنین سخنی، لاجرم باید زودتر از دیگر عزیزانش بمیرد تا این آخرین غمش باشد. پس شایسته است چنین بگویند: «خداوند به شما صبر بدهد و آن مرحوم را بیامرزد». اگر برای عرض تسلیت به مسجد رفتید و قرآن میخوانند، صدایتان را برای ادای همدردی بلند نکنید. به اشارهای بسنده کنید و بنشینید. پرداختن به تجملات و جلوههای دنیوی، مانند پذیراییهای مفصل، مجلس عزا را از رونق معنوی میاندازد. همیشه معنویت قرین سادگی و بیتکلفی است[۱۵].
منابع
پانویس
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۹.
- ↑ پیامبر گرامی اسلام(ص) که بر اساس آیه ۵۰ سوره انعام میفرماید: من مدعی غیب دانی نیستم.
- ↑ «و هیچ کس نمیداند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمیداند در کدام سرزمین خواهد مرد» سوره لقمان، آیه ۳۴.
- ↑ اگر چنین نباشد، بساط تکلیف برچیده میشود. کسی که بداند فردا برنده است یا بازنده، دیگر انگیزهای برای تمرین بیشتر و تلاش برای توفیق نخواهد داشت. همچنین آگاهی از مرگ سبب بروز بسیاری از تناقضهای عقلانی میشود، که فهم شماری از سنن نهادین الهی و قرآنی را مشکل میسازد. این سخن خداوند حقیقتی است که باید به آن گردن نهاد. البته این منافی آن نیست که خداوند حکیم برخی از خاصان را از غیب آگاه سازد، چنانکه نظر عالمان فاضل شیعه همین است. شماری از عالمان پاکنهاد شیعه، در ذیل آیه ۷ آلعمران؛ در شرح راسخان در علم و نیز در ذیل تفسیر آیه ۱۴۵ اعراف، نکات بدیعی را درباره علم پیامبر و امام(ع) ذکر کردهاند، که حاکی از اهمیت مقام والای این بندگان عظیمالشأن خداوند، در نزد حضرت حق است.
- ↑ «هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در مییابد» سوره نساء، آیه ۷۸.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۶.
- ↑ انجیل برنابا، فصل ۱۴۰.
- ↑ انجیل برنابا، فصل ۱۰۸.
- ↑ شریعت، شریعتی، ص۸۶۳.
- ↑ میزانالحکمه، ج۴، ص۲۹۵۴ به بعد.
- ↑ میزانالحکمه، ج۴، ص۲۹۶۵.
- ↑ دیوان امام علی(ع).
- ↑ دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۴۶۱.
- ↑ دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۴۶۸.
- ↑ دشتی نیشابوری، محمد، سبک زندگی، ص ۴۶۹.