بحث:شمر بن ذی الجوشن

آتش افروزی و خباثت شمر

در بین انسان‌های فاجر و پلید به اعتبار زشتی و خباثتشان قطعاً درجاتی وجود دارد. آن‌گونه که در چهره‌های مؤمن و پاک حتی شهدا این درجات و پررنگی و کم رنگی وجود دارد، در شهید کشان فاجعه کربلا اگر اوج زشتی و دنائت را صد بگیریم قطعاً ابن زیاد و شمر در رتبه صد می‌باشند و شاید عمر سعد یک درجه از آنها پایین‌تر باشد، از متون تاریخی استنباط می‌شود که عمر سعد گر چه حکم حکومت او را به جهنم کشاند و اولین تیر را روز عاشورا خودش شلیک کرد و با علم به حقانیت حسین(ع) و باطل بودن جنگ با سبط رسول خدا به میدان آمده بود، ولی قلباً مایل بود موضوع با مصالحه‌ای تمام شود و بدون کشتار و خونریزی به اهدافش نائل آید و لذا وقتی با سیدالشهداء ملاقات کرد و نامه‌ای دروغین به ابن زیاد نوشت که حسین(ع) با من پیمان بست که یا از همان جا که آمده بازگردد یا نزد یزید برود و دست در دست او بگذارد، گرچه نظر شخصی عمر سعد است، قدر متیقن این است که امام خواسته از آنجا خارج شود و حلقه محاصره را بشکند.

این نامه وقتی به ابن زیاد رسید و آن را خواند گفت: این نامه فردی خیرخواه و دلسوز بر مردم است «و درصدد بود این پیشنهاد را بپذیرد» او با همه عنادی که داشت اول رأی موافق داد گفت: ما أرانی إلا مخل سبيله يذهب حيث يشاء[۱]. رأی من این است که حسین را آزاد بگذارم، هر جا می‌خواهد برود. شمر بن ذی الجوشن «که در مجلس بود» برخاست و گفت: آیا این سخن را از حسین می‌پذیری اکنون که به سرزمین تو آمده و پهلوی تو است؟ به خدا اگر از این سرزمین «به سلامت» برود و دست در دست تو نگذارد حتما نیرومندتر گردد و تو ناتوان‌تر خواهی شد، پس این پیشنهاد او را نپذیر؛ زیرا این کار نشانه سستی است ولی از او بپذیر که خود و پیروانش به حکم تو گردن نهند، آنگاه اگر تو آنان را کیفر کنی تو بدان سزاوارتر خواهی بود و اگر از ایشان درگذری و عفو کنی آن هم به دست تو است![۲]. و لذا ابن زیاد حرف شمر را پذیرفت[۳].

و سخن شمر را صائب تشخیص داد و به ابن سعد نوشت: اما بعد، من تو را نزد حسین نفرستاده‌ام که از او حمایت نمایی یا کار را به درازا کشیده و امروز و فردا کنی و یا برایش آرزوی عافیت بنمایی، من نخواستم تو برایش نزد من شفاعت و میانجی‌گری کنی، باید کاملاً مواظب باشی اگر حسین و یارانش تسلیم حکومت من شدند، آنها را سالم نزد من بفرست و اگر از تسلیم شدن امتناع ورزیدند بر آنها یورش ببر تا کشته شوند و آن‌گاه بدن‌هایشان را مثله کن که مستحق این کارند و بدن حسین را پس از کشته شدن زیر سم اسب‌ها لگدکوب کن تا سینه و پشتش در هم بشکند، فان قتل الحسين فأوطئ الخيل صدره و ظهره من می‌دانم این عمل بعد از کشته شدن برای او اثری نخواهد داشت، ولی چون گفته‌ام باید اجرا گردد. اگر آنچه را که گفتم انجام دهی، چون امر ما را اجرا کرده‌ای، به تو پاداش فرمانده مطیع خواهم داد و اگر دستورات ما را مطابق آن چه می‌گوییم نمی‌خواهی اجرا کنی از هم اکنون تو را از فرماندهی عزل کردم و لشکر را تحویل شمر بن ذی الجوشن بده که ما فرماندهی لشکر را به او واگذار کردیم[۴]. سپس شمر نامه عبیدالله را برای عمر سعد آورد، چون عمر سعد نامه را خواند به او گفت: تو را چه شده؟ وای به حال تو خدا آواره‌ات کند و زشت گرداند آنچه برای من آورده‌ای، به خدا من گمان دارم که تو او را مانع شدی از اینکه پیشنهادی که من برایش نوشته بودم بپذیرد و کاری را که ما امید اصلاح آن را داشتیم بر ما تباه ساختی، به خدا حسین تسلیم کسی نشود همانا جان پدرش «علی» در سینه اوست و او کسی نیست که تن به خواری دهد.

شمر گفت: اکنون بگو چه خواهی کرد آیا فرمان امیر را انجام می‌دهی و با دشمنش می‌جنگی؟ و گرنه به کناری برو و لشکر را به من واگذار؟ عمر بن سعد گفت: نه چنین نمی‌کنم و امارت لشکر را به تو واگذار نمی‌کنم و خود انجام می‌دهم[۵]. گویا ساختار ژنتیکی انسان‌های زنازاده‌ای که از بستر گناه برخاسته‌اند و بی‌هویت می‌باشند، این است که در برابر اهل بیت عصمت و طهارت بغض و کینه داشته باشند و در روایات هم آمده که پیامبر(ص) فرمود: علی جان جز فاجر و زنازاده با تو دشمنی نورزد و شمر از آن چهره‌های منحصری است که در برافروختن آتش جنگ نقش بسزایی داشت. شاید در نبود شمر و سیاست‌های جنگ افروزانه او امید می‌رفت که موضوع به این سختی منجر نشود.[۶]

پانویس

  1. سیر النبلاء، ج۳، ص۲۰۲.
  2. ارشاد، ص۹۰.
  3. تاریخ طبری، ج۴، ص۳۱۳.
  4. کامل ابن اثیر، ج۴، ص۲۳.
  5. ارشاد، ص۹۲.
  6. راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء، ج۱، ص ۱۷۵.
بازگشت به صفحهٔ «شمر بن ذی الجوشن».