قنبر
تصویر قدیمی از مسجد کوفه
نام کاملقنبر
جنسیتمرد
محل زندگیکوفه
محل شهادتکوفه
از اصحابامام علی
حضور در جنگ
علت شهرتغلام امام علی

مقدمه

قنبر غلامِ آزاد شده و خدمتگزار امیرمؤمنان(ع) بود که ایمان و اخلاصش به خدا و ارادت زلالش به امام(ع) وی را در زمرۀ بزرگان و اصحاب آن حضرت قرار داد. او در ردیف تابعینی بزرگ مثل اویس قرنی، عمرو بن حمق، میثم تمار، کمیل بن زیاد، حبیب بن مظاهر، مالک اشتر و... قرار گرفت و از مقربان درگاه امیرمؤمنان(ع) شد[۱].

ارادت و عشق و ایمان قنبر به امیرالمؤمنین(ع) کم شدنی نبود، تا پایان عمر به این دوستی دم زد و به گناه همین عشق و ایمان، به دست حجاج بن یوسف ثقفی در کوفه به شهادت رسید، او گاهی در دوستی و عشق به امام(ع) نسبت به آن حضرت دست به کارهایی می‌زد که مورد اعتراض واقع می‌شد[۲].

قنبر پرچمدار گروهی از سپاه صفین

قنبر نه تنها در کارهای روزانه در خدمت امیرمؤمنان(ع) بود بلکه در میدان‌های نبرد هم، سختی جنگ را تحمل می‌نمود و از مولای خود دفاع می‌کرد.

موقعی که امیرالمؤمنین(ع) از نخیله، آماده حرکت به جانب صفین شد، برای سران سپاه پرچم‌هایی بست، از جمله برای قنبر پرچمی بست که فرمانده قسمتی از سپاه گردد. وقتی معاویه خبر حرکت سپاه علی(ع) را شنید، او نیز پرچمی برای عمروعاص و پرچمی برای عبدالله و محمد (دو فرزند عمروعاص) و پرچمی برای وردان (غلام عمروعاص) بست[۳].[۴]

موضع امام(ع) در مشاجره اشعث با قنبر

روزی اشعث بن قیس برای حاجتی به درِ خانۀ حضرت علی(ع) آمد و اجازه ورود خواست، اما قنبر به دلایلی اجازۀ ورود نداد. اشعث بن قیس بی‌شرمی کرد و با مشتی بینی قنبر را خون‌آلود ساخت، امیرالمؤمنین(ع) وقتی از برخورد اشعث بن قیس با قنبر آگاه شد از خانه بیرون آمد و به او فرمود: "مرا با تو چه کار است ای اشعث بن قیس، (چرا غلام مرا زدی) به خدا سوگند، آن گاه که اسیر دست بردۀ ثقیف (حجاج بن یوسف) شوی، موهای زیر بدنت از بیم او به لرزه در می‌آید". شخصی که در آنجا حاضر بود از خبر غیبی امام(ع) تعجب کرد و پرسید: برده ثقیف کیست؟ امام(ع) فرمود: "غلامی از قبیله ثقیف است که همۀ خاندان عرب را خوار و ذلیل می‌کند". شخص دیگری پرسید: ای امیرالمؤمنین، چند سال او حکومت می‌کند؟ امام(ع) فرمود: "اگر به حکومت برسد، بیست سال حکومت خواهد کرد"[۵].[۶]

سفارش قنبر به حلم و بردباری

امیرمؤمنان(ع) باخبر شد مردی به قنبر جسارت کرده و قنبر درصدد تلافی برآمده؛ لذا امام(ع) او را ‌طلبید و فرمود: "آرام باش ای قنبر، به کسی که به تو توهین کرده، اهانت نکن و از او بگذر که با این کار خدا را از خود راضی خواهی کرد و شیطان را به غضب خواهی آورد و دشمنت را نیز با گذشت خود کیفر خواهی داد، پس به آن خدایی که دانه را در زمین شکافت و انسان را خلق نمود هیچ گاه مؤمنی نمی‌تواند خدای را آن گونه راضی نماید که با حلم می‌تواند، و نمی‌تواند شیطان را آن طور به غضب آورد که با صمت و سکوت به غضب می‌آورد، و نمی‌تواند نادان را عقوبت کند آن طوری که با سکوت او را عقوبت می‌کند"[۷].

با نصیحت و اندرز امام(ع) قنبر خشم خود فرو برد و از شخص جسارت‌کننده درگذشت[۸].

آخرین سخن قنبر و شهادت او

قنبر تا آخرین ساعات عمر در عشق و ایمان به ولایت مولایش امیرالمؤمنین(ع) باقی ماند و سرانجام در همین راه به شهادت رسید.

تاریخ‌نگاران نقل کرده‌اند: یکی از روزها "حجاج بن یوسف ثقفی" به اطرافیان خود گفت: آرزومندم یکی از اصحاب علی را به چنگ آورم و با ریختن خونش به درگاه خداوند تقرب جویم! درباریان حجاج بن یوسف ثقفی، نام قنبر را بردند و خواستند که قنبر یار دیرین علی(ع) را مجازات نماید! حجاج قبول کرد و دستور داد او را احضار کردند. وقتی قنبر وارد شد، حجاج خطاب به او گفت: تو کیستی؟ قنبر چون از خبر غیبی که علی(ع) به او داده بود، می‌دانست آخر عمر اوست و به دست حجاج بن یوسف ثقفی دیر یا زود به قتل خواهد رسید؛ لذا مصلحت دید خود و مولایش امیرالمؤمنین(ع) را به خوبی معرفی کند و کار به هر کجا می‌رسد برسد، از این‌رو، با بیانی رسا و بدون هیچ خوف و ترسی خود را به شخصیت و مقام والای امیرالمؤمنین علی(ع) چنین معرفی کرد: من غلام آن کسی هستم که با دو شمشیر و دو نیزه در راه خدا جنگید و به دو قبله نماز خواند و دو نوبت با رسول خدا(ص) بیعت کرد و دو نوبت هجرت نمود حتی یک لحظه و چشم به هم زدنی کافر نشد، من غلام (امیرالمؤمنین(ع)) صالح مؤمنان و وارث انبیا و بهترین اوصیا هستم...[۹].

چون حجاج بن یوسف ثقفی این سخنان را از قنبر شنید، در غضب رفت و از شدت کینه و خشم بی‌درنگ و بدون سؤال، دستور داد گردن قنبر را زدند و آن مرد خدا و یار و همراه امیرمؤمنان(ع) را به شهادت رساندند[۱۰].[۱۱]

منابع

پانویس

  1. الاختصاص، ص۷.
  2. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۱۸-۱۱۲۰.
  3. کامل ابن اثیر، ج۲، ص۳۶۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۶۲.
  4. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۲۰-۱۱۲۱.
  5. شرح ابن ابی الحدید، ج۶، ص۱۱۷.
  6. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۲۳.
  7. بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۲۴.
  8. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۲۳-۱۱۲۴.
  9. أَنَا مَوْلَى مَنْ ضَرَبَ بِسَيْفَيْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَيْنِ وَ صَلَّى الْقِبْلَتَيْنِ وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ لَمْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ أَنَا مَوْلَى صَالِحِ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَارِثِ النَّبِيِّينَ وَ خَيْرِ الْوَصِيِّينَ....
  10. ر.ک: الاختصاص، ص۷۳؛ معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۸۶؛ ارشاد، ج۱، ص۳۲۸؛ سفینة البحار، ج۲، ص۴۴۹؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۳۶.
  11. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی ج۲، ص۱۱۲۶-۱۱۲۷.