حکمیت در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۷ آوریل ۲۰۲۴، ساعت ۰۸:۴۶ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

  1. ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۱].
  2. ﴿وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ[۲].

نکات

موضوع داوری شخص پیامبر در کارها است. در آیه اول می‌گوید ولی چنین نیست، به پروردگارت قَسَم که ایمان نمی‌آورند، مگر آنکه تو را در مورد آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند ﴿حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ[۳] سپس از حکمی‌که کرده‌ای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند، ﴿ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ[۴] و کاملًا سرِ تسلیم فرود آورند. ﴿وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا[۵] و در آیه دوم باز مسئله داوری پیامبر در پیش یهود است که می‌فرماید، و چگونه تو را داور قرار می‌دهند، با آنکه تورات نزد آنان است که در آن حکم خدا [آمده] است‌؟ ﴿وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِنْدَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللَّهِ[۶] سپس آنان بعد از این [طلبِ داوری] پشت می‌کنند، و [واقعاً] آنان مؤمن نیستند. ﴿ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُولَئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ[۷].[۸]

داورى برخاسته از توافق دو طرف درگیرى

«حکمیت»، مصدر جعلى یا اسم مصدر[۹] از ریشه «ح ـ ک ـ م» است. حُکم در لغت مطلق بازداشتن[۱۰] یا بازداشتن از فساد به قصد اصلاح[۱۱] است.

حکمیت که در فارسى به آن داورى و میانجیگرى گفته مى‌شود[۱۲]، در اصطلاح فقه و حقوق، داورى برآمده از توافق دو طرف درگیرى بر پذیرش رأى و حکم فردى خاص با هدف پایان دادن به اختلاف و خصومت است؛ لیکن نه به روش دادگاه‌هاى رسمى[۱۳]. این‌گونه داورى، داورى به تراضى یا قراردادى نیز نامیده مى‌شود[۱۴]. حکَم (داور) شخصى غیر از قاضى است که دو طرف دعوا یا دادگاه، حل و فصل خصومت را به نظر او وامى‌گذارند[۱۵].حکمیت، گرچه شبیه قضاست، با آن تفاوت دارد؛ زیرا قاضى در قضا اختیارات تام و گسترده دارد و در همه اختلافات مى‌تواند حکم کند؛ ولى حکمیت تنها در مواردى است که دو طرف درگیرى به داورى در آن رضایت دهند. براى حکمیت و قضا، تفاوت‌هاى بسیار دیگرى نیز یاد شده است[۱۶]. فقیهان در میان مباحث قضا، از مسئله تحکیمسخن گفته‌اند: تحکیم شرعى آن است که دو تن، شخص داراى شرایط حکم کردن را براى رفع اختلاف خویش داور قرار دهند؛ چنین داورى را قاضى تحکیم ـ در برابر قاضى منصوب ـ مى‌نامند[۱۷]. بیشتر فقها مشروعیت قاضى تحکیم را مى‌پذیرند[۱۸]؛ ولى درباره قلمرو حکم وى که مانند قاضى منصوب، محدودیتى ندارد یا در موارد خاصّى است[۱۹]، نیز در اینکه حکم او به مجرّد صدور نافذ مى‌شود یا پس از رضایت دو طرف نزاع[۲۰]،اختلاف نظر هست.

مشهور فقیهان امامیه، در قاضى تحکیم، همه شرایط قاضى منصوب از جمله اجتهاد را شرط مى‌دانند، بنابراین در دوره غیبت، قاضى تحکیم تحقق نمى‌یابد؛ زیرا نامجتهد شرط قضا را ندارد و مجتهد را ائمه (ع) به صورت عامّ براى قضا نصب کرده‌اند[۲۱]. داورى از شیوه‌هاى بسیار پیشینه‌دار براى حل اختلاف است که در گذشته تاریخ تمدّن بشرى ثبت شده است[۲۲]. از آغاز پیدایى تمدن تا زمان سومریان (۲۸۰۰ ق. م.)، هخامنشیان (۵۵۰ ق. م.)، یونان قدیم (۴۸۷ ق. م.) و روم باستان (۱۵۰ ق. م.) گام‌هایى براى تکامل قانون و حقوق برداشته شده که یکى از آنها ایجاد محاکمى بوده است که در آنها بزرگان کنار یکدیگر نشسته‌اند، تا در نزاع‌ها راه حلى براى آشتى دو طرف یابند و پیش از آنکه به حکم قانونتوسل جویند، دعواى آنان را دوستانه و مسالمت‌آمیز حل و فصل کنند. ایجاد چنین محاکمى به تسریع در کار دادگاه‌ها مى‌انجامیده است، از این رو دادگاه‌ها معمولاً از رسیدگى به دعاوى واگذار شده به حَکَم خوددارى مى‌کرده‌اند[۲۳]. رضایتقریش به داورى پیامبر(ص) در داستان نصب حجرالاسود از نمونه‌هاى حکمیت در تاریخ عرب پیش از اسلام است[۲۴].حکمیت میان امیرمؤمنان، على (ع) و معاویه در سال ۳۷ هجرى پس از جنگ صفّین، از رویدادهاى ناگوار صدر اسلام است که در آن به سبب سادگى ابوموسى و فریب خوردن وى از عمروعاص چنین اعلام شد: على از خلافت عزل و معاویه بر خلافت نصب مى‌شود[۲۵]. خوارج که خود از تحمیل کنندگان حکمیت بر امیرمؤمنان (ع) بودند، با انتخاب شعار لا حُكْمَ إِلّا لِلّه حکمیت را باطل و کفرآور دانسته و از لشکر امام على (ع) جدا شدند[۲۶]. امام (ع) فرمود: خوارجسخن حقى را مى‌گویند که از آن باطل اراده شده است[۲۷]. برپایه گزارشى، ابن عباس در پاسخ خوارج، به آیه ۳۵ نساء[۲۸] استدلال کرد که در آن به حل اختلافات از راه حکمیت فرمان داده شده است، در نتیجه ۲۰۰۰۰ نفر توجیه شدند و به پیروى از امام (ع) برگشتند[۲۹].، چنان‌که برخى از مفسران نیز این آیه را دلیل اثبات حکمیت و بطلان نظر خوارج دانسته‌اند[۳۰]. مشتقات واژه حکم در آیات فراوانى به کار رفته‌اند؛ ولى تنها چند مورد درباره حکمیت‌اند. در این آیات به تأثیر حکمیت در رفع اختلافات خانوادگى[۳۱]، حکمیت برخى از پیامبران (ع) و نکوهش درخواست حکمیت از طاغوت[۳۲] پرداخته شده است؛ همچنین مفسران ذیل آیات[۳۳] از حکمیت موسى (ع) و ذیل آیه ۲۶ احزاب[۳۴] از حکمیت سعدبن معاذ سخن به میان آورده‌اند، هرچند در تفاسیرى، برخى از این موارد از مصادیق قضا به شمار آمده‌اند[۳۵].[۳۶].

حکمیت در اختلافات خانوادگى

قرآن کریم پس از اشاره به راهکارهایى براى جلوگیرى از گسترش اختلاف میان زن و شوهر[۳۷] مى‌فرماید: در صورتى که از جدایى زن و شوهر بیم داشتید، حکَمى از خویشاوندان مرد و حکَمى از خویشاوندانزن برگزینید؛ اگر قصد اصلاح داشته باشند، خدا میان آن دو سازگارى ایجاد مى‌کند: ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا[۳۸] به گفته مفسران، چنانچه حاکم اسلامى[۳۹] به شدت اختلاف * و جدایى میان زن و شوهرى علم یا گمان و بیم[۴۰] داشته باشد، واجب[۴۱] یا مستحب[۴۲] است که براى رسیدگى به آن، داورى از خویشاوندان مرد و داورى از خویشاوندانزن برگزیند، تا با یکدیگر شور کنند و براى آشتى دادن آن دو تدبیرى بیندیشند. برخى انتخاب دو حکَم را به عهده خود زن و شوهر دانسته‌اند[۴۳]. در ادامه آیه اشاره مى‌فرماید که اگر دو حکَم یا زن و شوهر[۴۴] به دنبال اصلاح باشند، خدا نیز یارى کرده و میان دو همسر سازگارى پدید مى‌آورد: ﴿إِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَاإِن يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا. این محکمه خانوادگى، امتیازات ویژه‌اى دارد که در دیگر محاکم قضایى یافت نمى‌شوند؛ مانند اینکه دو حکَم از خویشاوندان طرفین هستند، از این رو مى‌توانند نزاع را از راه عاطفه و محبت حلّ کنند؛ نیز زن و شوهر اسرار زندگى خود را فاش نمى‌کنند و در صورت آشکار کردناسرار، تنها در محیط خانوادگى آشکار مى‌شود؛ همچنین آشتى دو طرف براى داوران نیز به سبب خویشاوند بودن بسیار مهم است؛ همچنین این محکمه هیچ‌یک از مشکلات، هزینه‌ها و سرگردانى‌هاى محاکم معمولى را ندارد و بى هیچ‌گونه تشریفاتى، زن و شوهر مى‌توانند در کمترین زمان به مقصود برسند[۴۵]. در پایان آیه از علیم و خبیر بودن خدا سخن به میان آمده است: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا تا اشاره فرماید که فرمان تشکیل چنین محکمه‌اى برخاسته از علم الهى است[۴۶] و به دو حکَم هشدار دهد که مراقب نیت خود بوده و هدفشان آشتى دادن دو طرف باشد[۴۷]. داوران باید شایسته داورى باشند و بتوانند ریشه‌هاى اختلاف را تشخیص و براى آن راه حل مناسبى بیابند[۴۸]. فقیهان درباره این آیه، افزون بر مباحث یادشده، از جهات گوناگون دیگرى مطالبى یاد کرده‌اند؛ از جمله برپایه مشهور، این آیه از مصادیق تحکیم است نه وکالت؛ و بر این مطلب اجماع نیز ادعا شده است[۴۹]؛ نیز براى دو حکَم شرایطى مانند بلوغ، عقل، حرّیت، عدالت، ذکوریت و اسلام ذکر شده‌اند[۵۰]؛ همچنین مشهور فقیهان، دو حکَم را تنها براى آشتى دادن میان دو همسر مجاز مى‌دانند؛ ولى حکم به جدایى آن دو جایز نیست، مگر با اجازه آنها[۵۱]؛ نیز هر شرطى که براى حل اختلاف از سوى دو حکَم بیان شود، اگر خلاف شرع نباشد، براى زن و شوهر الزام‌آور است[۵۲]. براساس قول مشهور، لازم نیست حتما دو حکَم از خویشاوندانزن و شوهر باشند؛ زیرا با حکمیت دیگران نیز هدف به دست مى‌آید و ذکر «اهل» در آیه از باب اغلبیت است[۵۳]. درباره شرطیت رضایت زن و شوهر به دو حکَم[۵۴] و حضور آنان در زمان حکمیت[۵۵]اختلاف هست.[۵۶].

منابع

پانویس

  1. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  2. «چگونه تو را به داوری می‌گیرند در حالی که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداوند (آمده) است! سپس، بعد از آن، روی می‌گردانند و آنان مؤمن نیستند» سوره مائده، آیه ۴۳.
  3. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  4. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  5. «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  6. «چگونه تو را به داوری می‌گیرند در حالی که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداوند (آمده) است! سپس، بعد از آن، روی می‌گردانند و آنان مؤمن نیستند» سوره مائده، آیه ۴۳.
  7. «چگونه تو را به داوری می‌گیرند در حالی که تورات نزد آنهاست که در آن حکم خداوند (آمده) است! سپس، بعد از آن، روی می‌گردانند و آنان مؤمن نیستند» سوره مائده، آیه ۴۳.
  8. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص ۴۶۵.
  9. لغت نامه، ج ۶، ص۹۱۶۵، «حكميّت».
  10. المصباح، ص۱۴۵؛ مقاييس اللغه، ج ۲، ص۹۱، «حكم».
  11. العين، ج ۳، ص۶۷؛ مفردات، ص۱۲۶، «حكم».
  12. لغت نامه، ج ۶، ص۹۱۶۵، «حكميّت».
  13. معجم لغة الفقهاء، ص۱۲۳؛ ترمينولوژى حقوق، ص۲۸۳، «داور».
  14. مبسوط در ترمينولوژى حقوق، ج ۳، ص۱۸۸۰، «داورى».
  15. القاموس الفقهى، ص۹۶؛ القاموس القانونى، ص۷۳۳، «حَكَم».
  16. عقد التحكيم، ص۲۶ - ۳۰.
  17. مسالك الافهام، ج ۱۳، ص۳۳۲ - ۳۳۳؛ كفاية الاحكام، ج ۲، ص۶۶۴ - ۶۶۵؛ روضة الطالبين، ج ۸، ص۱۰۵.
  18. جواهرالكلام، ج ۴۰، ص۲۳؛ بدائع الصنائع، ج ۷، ص۳؛ عقد التحكيم، ص۷۸ - ۹۱.
  19. المغنى، ج ۱۱، ص۴۸۴؛ جواهرالكلام، ج ۴۰، ص۲۷؛ المجموع، ج ۲۰، ص۱۲۷.
  20. مفتاح الكرامه، ج ۲۰، ص۴؛ جواهرالكلام، ج ۴۰، ص۲۵؛ جواهرالعقود، ج ۲، ص۲۹۲ - ۲۹۳.
  21. الروضة البهيه، ج ۳، ص۶۸ - ۷۰؛ رياض المسائل، ج ۱۳، ص۴۵ - ۴۶؛ القضاء والشهادات، ص۴۷.
  22. عقدالتحكيم، ص۳۶ - ۳۷.
  23. تاريخ تمدن، ج ۱، ص۳۶، ۱۵۳ - ۱۵۴، ۴۱۸؛ ج ۲، ص۲۸۷ - ۲۸۸؛ ج ۳، ص۴۷۱.
  24. السيرة النبويه، ج ۱، ص۱۲۷؛ تاريخ طبرى، ج ۲، ص۴۱.
  25. معجم البلدان، ج ۲، ص۴۸۹؛ تاريخ طبرى، ج ۴، ص۵۱ـ ۵۲؛ تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص۱۹۰.
  26. تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص۱۸۸ - ۱۹۱.
  27. نهج البلاغه، خطبه ۴۰.
  28. ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.
  29. روح المعانى، ج ۳، ص۲۷.
  30. تفسير قرطبى، ج ۵، ص۱۷۹.
  31. ﴿وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَٱبْعَثُوا۟ حَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهِۦ وَحَكَمًۭا مِّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلَـٰحًۭا يُوَفِّقِ ٱللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًۭا «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.
  32. ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّـٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓا۟ أَن يَكْفُرُوا۟ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَـٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَـٰلًۢا بَعِيدًۭا «آیا به آن کسان ننگریسته‌ای که گمان می‌برند به آنچه به سوی تو و آنچه پیش از تو فرو فرستاده شده است ایمان دارند (اما) بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند و شیطان سر آن دارد که آنان را به گمراهی ژرفی درافکند» سوره نساء، آیه ۶۰.
  33. ﴿وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًۭا فَٱدَّٰرَْٰٔتُمْ فِيهَا وَٱللَّهُ مُخْرِجٌۭ مَّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ * فَقُلْنَا ٱضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَٰلِكَ يُحْىِ ٱللَّهُ ٱلْمَوْتَىٰ وَيُرِيكُمْ ءَايَـٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ «و (یاد کنید) آنگاه را که انسانی را کشتید و در آن (با هم) به ستیزه برخاستید و خداوند چیزی را که پنهان می‌کردید آشکار کرد * باری، گفتیم با پاره‌ای از آن (گاو) بر این (کشته) بزنید، این چنین خداوند مردگان را زنده می‌کند و نشانه‌های خود را به شما نشان می‌دهد، باشد که خرد ورزید» سوره بقره، آیه ۷۲-۷۳.
  34. ﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.
  35. براى نمونه نك: جامع البيان، ج ۱۷، ص۳۸ - ۴۱؛ تقريب القرآن، ج ۱، ص۵۰۱؛ نمونه، ج ۱۹، ص۲۴۸.
  36. سادات، سید محسن، مقاله «حکمیت»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص ۲۶۲.
  37. ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ فَٱلصَّـٰلِحَـٰتُ قَـٰنِتَـٰتٌ حَـٰفِظَـٰتٌۭ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ وَٱلَّـٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّۭا كَبِيرًۭا «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است و برای آنکه مردان از دارایی‌های خویش می‌بخشند؛ پس زنان نکوکردار، فرمانبردارند؛ در برابر آنچه خداوند (از حقوق آنان) پاس داشته است در نبود شوهر پاس (وی) می‌دارند و آن زنان را که از نافرمانیشان بیم دارید (نخست) پندشان دهید و (اگر تأثیر نکرد) در خوابگاه‌ها از آنان دوری گزینید و (باز اگر تأثیر نکرد) بزنیدشان آنگاه اگر فرمانبردار شما شدند دیگر به زیان آنان راهی مجویید که خداوند فرازمندی بزرگ است» سوره نسا، آیه ۳۴.
  38. «و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.
  39. التحرير والتنوير، ج ۴، ص۱۲۰؛ تفسير قرطبى، ج ۵، ص۱۷۵؛ روح المعانى، ج ۳، ص۲۶ - ۲۷.
  40. التبيان، ج ۳، ص۱۹۲؛ روح البيان، ج ۲، ص۲۰۴؛ زادالمسير، ج ۱، ص۴۰۳.
  41. التحرير و التنوير، ج ۴، ص۱۲۰؛ المنار، ج ۵، ص۷۹.
  42. تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳؛ الكاشف، ج ۲، ص۳۱۸.
  43. جامع‌البيان، ج ۵، ص۴۵؛ تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳؛ كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۳.
  44. روح‌المعانى، ج ۳، ص۲۷؛ التحرير والتنوير، ج ۴، ص۱۲۱؛ تفسير بيضاوى، ج ۲، ص۷۳.
  45. نمونه، ج ۳، ص۳۷۶؛ جامع آيات الاحكام، ج ۹، ص۱۸۶ - ۱۸۷.
  46. الكشّاف، ج ۱، ص۵۰۸؛ الجديد، ج ۲، ص۲۸۷.
  47. مجمع‌البيان، ج ۳، ص۷۰؛ زبده‌البيان، ص۴۵۹.
  48. الكاشف، ج ۲، ص۳۱۸؛ الوسيط، ج ۳، ص۱۴۲؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴ - ۲۱۵.
  49. جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴.
  50. جواهرالكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴ - ۲۱۵؛ المغنى، ج ۸، ص۱۶۹؛ كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۵.
  51. المبسوط، ج ۴، ص۳۴۰؛ جامع آيات الاحكام، ج ۹، ص۱۸۴؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۵.
  52. كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۵؛ المبسوط، ج ۴، ص۳۴۱؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۹، ۲۱۴.
  53. كنز العرفان، ج ۲، ص۲۱۴؛ جواهرالكلام، ج ۳۱، ص۲۱۳ - ۲۱۴.
  54. كنزالعرفان، ج ۲، ص۲۱۴؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۴؛ المدونة الكبرى، ج ۲، ص۳۶۷.
  55. المبسوط، ج ۴، ص۳۴۰؛ جواهر الكلام، ج ۳۱، ص۲۱۸؛ حقوق مدنى زوجين، ص۱۴۰.
  56. سادات، سید محسن، مقاله «حکمیت»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۱۱، ص ۲۶۴.