عصر امام جواد
امام جواد(ع) در عصر مأمون
پس از حادثه کربلا و آغاز امامت حضرت سجاد(ع) که مروانیان خلافت را قبضه کردند، تمام تلاش و حیله آنها در کنترل ائمه اطهار مصروف میشد. از طرفی ائمه شیعه را محقّ خلافت میدانستند و از طرفی محبوبیت آنها در قلوب مردم قابل انکار نبود و از طرف دیگر ائمه اطهار را داعیهدار خلافت حقه الهیه میدیدند و لذا برای حفظ قدرت و سلطنت خود تدابیرشان را در این چند محور متمرکز کردند که اولاً: در بین عامه مردم مقبولیت نداشته باشند و به شکلی از اشکال متهم باشند، ثانیاً: همیشه تحت کنترل باشند. حتی در امور نهانی و روابط خانوادگیشان با گماردن جاسوسان تحت نظر باشند، ثالثاً: نهضت و قیام آنها به شدت سرکوب شود و تلاش در فاصله انداختن بین امام و امت اعمال شود. با سقوط امویان در سال ۱۳۲(ه. ق) و روی کار آمدن عباسیان عیناً همین سیاست ادامه یافت و امامت نار در برابر امامت نور با همین اهداف به صحنه قدرت راه یافت. در راستای این اهداف شیطانی بود که امام کاظم(ع) در کنترل هارون الرشید قرار گرفت و پس از شهادتش در زندان سندی بن شاهک، حضرت رضا(ع) جهت فرار از سیطره و حاکمیت هارون به زندگی تقیهای روی آورد و پس از مرگ هارون الرشید خود را امام مردم معرفی کرد و در عصر مأمون با توجه به لکه ننگی که بر دامن پدرش هارون به جهت شهادت امام کاظم(ع) نشسته بود، تصمیم گرفت به شکل دیگری حضرت رضا(ع) را به کنترل درآورد و لذا طرح تحمیل ولایتعهدی را به اجرا درآورد و پس از گذشت دو سال که از ولایتعهدی حضرت میگذشت، چون محبوبیت عمیق حضرت را در قلوب مردم مشاهده کرد، برای نجات دنیای ننگینش به شهادت حضرت رضا(ع) دست زد. پس از شهادت حضرت رضا(ع)، مأمون برای خواباندن فتنه رقبای عباسی خود از مرو به بغداد حرکت کرد و در بغداد مقیم شد. تشنهکامان قدرت و منصبهای دنیا به ریختن خون یک معصوم اکتفا نمیکنند. مأمون، امام جواد(ع) را در سال ۲۰۴ (هـ. ق) یعنی یک سال پس از شهادت امام رضا(ع) از مدینه به بغداد احضار کرد. مأمون هدفش از این احضار، کنترل و مراقبت بر رفتار و فعالیتهای حضرت جواد(ع) بود.
در این راستا تصمیم گرفت دختر خود امالفضل را به عقد امام درآورد و حضرت را داماد خود کند. طبیعی است از این رهگذر بود که مأمون به راحتی میتوانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماسهای آنان را با حضرت کشف و مهار کند. انتخاب این شیوه که تحمیل ازدواج سیاسی بر امام، به این جهت اتخاذ شد که اولاً: مأمون متهم بود که حضرت رضا(ع) را به شهادت رسانده، اکنون میبایست با فرزند وی، حضرت جواد(ع) به گونهای رفتار نماید که از آن اتهام نیز تبرئه گردد، ثانیاً: با ظهور این ازدواج ناخواسته و تحمیلی، امام با یک جاسوس خانگی مواجه است تا مراقبی دائمی از درون خانه بر امام کنترل و نظارت داشته باشد و خلیفه از هیچ کاری از امور داخلی امام بیخبر نماند و دختر مأمون به راستی این وظیفه خبرچینی و گزارشگری را انجام میداد. ثالثاً: میخواست با این وصلت امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط و با چشمانداز فاسد خود به نحوی امام را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بر عظمت امام لطمه وارد سازد و از مقام عصمت ساقط کند. رابعاً: با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام علیه خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقمند به آنان وانمود کند. خامساً: در راستای عوامفریبی مأمون بارها میگفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابو جعفر از دخترم صاحب فرزند شود. و من پدربزرگ کودکی باشم که از نسل پیامبر است. اما خوشبختانه این آرزو بینتیجه و بیثمر ماند.[۱]
منابع
پانویس
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۱۳.