وحی در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Msadeq (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۹ ژانویهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۵:۵۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث نفخ صور است. "نفخ صور" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

تفاوت وحی با تجربه دینی

  1. وحی، فعل الهی است که به انسان کامل می‌رسد؛ اما تجربه دینی در دسترس همگان است.
  2. گاه تجربه دینی بر اثر تلقینات فرد مؤمن پدید می‌آید بی آنکه از واقعیت خارجی حکایت کند؛ اما وحی از حقایق عینی سخن می‌گوید.
  3. یقینی که از وحی برمی‌خیزد، منطقی است؛ اما یقین ناشی از تجربه دینی، شخصی و روان‌شناختی است.
  4. وحی خطا نمی‌پذیرد و به بیراه نمی‌رود؛ در حالی که تجربه دینی خطاپذیر است یا دست کم صاحبان تجربه دینی در تفسیر آن دچار انحراف می‌شوند[۱۶][۱۷].

وحی در فرهنگ اصطلاحات علم کلام

معانی وحی

  • عنصر کانونی و مشترک تعریف‌های لغوی کلمه وحی، در این گزاره خلاصه می‌‌شود که وحی، یعنی "پیام سریع و نهانی".
  • در قرآن کریم، به معانی گسترده و متعددی درباره لغت وحی برمی‌خوریم که به اهم آنها اشاره می‌‌شود:
  1. شعور تکوینی؛ مانند وحی به زنبور عسل: ﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ[۱۹]؛
  2. حالت منامیه؛ مانند وحی به مادر حضرت موسی: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى[۲۰]؛
  3. وسوسه شیطان؛ مانند وسوسه شیطان به دوستان و پیروان خویش: ﴿وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ[۲۱]؛
  4. هدایت تکوینی موجودات؛ مانند اطلاق وحی بر جمادات، مانند زمین: ﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا[۲۲]؛
  5. تعلیم الهی به پیامبران؛ مانند تکلم جهت القای حقایق به پیامبر: ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى[۲۳] و ﴿فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى[۲۴][۲۵].

نکته قابل توجه اینکه، معنای وحی در تمام کاربردهای یاد شده با معنای لغوی آن، یعنی پیام سریع و نهانی بی‌ارتباط نیست[۲۶].

معنای اصطلاحی وحی

ویژگی‌های وحی

  • وحی دارای ویژگی‌هایی است که عبارتند از:
  1. وحی آموختنی است و لازمه آموختن، داشتن معلم است، و معلم غیر بشری که مقصود خدا یا جبرئیل است. به هر حال، صحبت آموزش در کار است: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى * مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى * وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى * عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى[۲۹]. در وحی، تمام شخصیت پیغمبر در واسطه بودنش خلاصه می‌‌شود. در حقیقت تمام شخصیت وی در این است که توانسته است با خارج وجود خودش، با خدا، با شدید القوی، با ملک و با فرشته ارتباط پیدا کند[۳۰].
  2. حالت استشعار وجود دارد، یعنی گیرنده وحی متوجه است که از بیرون بر او چیزهایی وارد می‌‌شود؛ مثلاً یک‌باره چیزی به او القا می‌‌شود و احساس می‌‌کند که چیزی را درک کرد، بدون اینکه بفهمد، چیست. این نوعی الهام است.
  3. در وحی انبیا از زبان خود انبیا این نکته آمده است که آنها درک می‌‌کردند موجود دیگری غیر از خدا به عنوان فرشته، واسطه وحی بوده است: ﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ[۳۱]. قرآن می‌‌گوید: گاهی اوقات، خداوند مستقیماً وحی می‌‌کند، به طوری که فرشته‌ای هم واسطه نیست، گاهی هم ﴿مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ[۳۲] است، یا اینکه واسطه و رسولی (فرشته ای) را می‌‌فرستد[۳۳][۳۴].

نظریات درباره وحی

  1. نظریه عوامانه: نظریات عوامانه در مورد وحی این‌گونه تبیین می‌‌گردد: خداوند در آسمان و پیغمبر روی زمین است. از سویی خداوند به موجودی با شعور و عاقل نیاز دارد که بتواند این فاصله را طی کند. پس، این موجود باید از یک طرف انسان باشد و از یک جنبه مرغ پیام‌رسان و او همان است که به اسم "فرشته" نامیده می‌‌شود. این فرشته پیام را به آن انسان روی زمین (پیغمبر) می‌‌رساند.
  2. نظریه روشنفکرانه: از منظر برخی روشنفکران، تعبیراتی مانند وحی و نزول فرشته نوعی تعبیرات مجازی است، که با مردم عوام جز با این تعبیرات نمی‌شود صحبت کرد. این روشنفکران می‌‌گویند: پیغمبر نابغه‌ای اجتماعی و خیرخواه است. اوضاع جامعه خودش را که می‌‌بیند، می‌‌گوید: روح‌القدس که همان روح باطن خود اوست، به او الهام می‌‌کند. بنابراین، پیغمبر از باطن خود الهام می‌‌گیرد نه از جای دیگر. پس، وحی پیام و مطالبی است که از عمق اندیشه خود پیغمبر سرچشمه می‌‌گیرد و به سطح اندیشه او وارد می‌‌شود. سید احمد خان هندی که دارای تفسیری است با سبک خاصی تقریبا چنین نظریه‌ای دارد[۳۶][۳۷].
  3. نظریه حس باطنی: برای همه افراد بشر، غیر از عقل و حس، حس باطنی دیگری وجود دارد. این حس در بعضی افراد چنان قوی و مستعد است که دارنده آن با دنیای دیگر (دنیای خارج از وجود خودش) اتصال و ارتباط پیدا می‌‌کند. این استعداد به نص قرآن، به پیغمبران اختصاص ندارد. قرآن این‌گونه ارتباط و اتصال با جهان دیگر را به نحوی بسیار شدید و عالی برای غیر پیغمبران، مانند حضرت مریم(س) نیز بیان کرده است. اصطلاحاً به این افراد "محدِّث" می‌‌گویند. محدِّث یعنی کسانی که با آنها سخن گفته می‌‌شود. می‌‌توان گفت از مسلّمات اسلام است که غیر پیغمبران هم می‌‌توانند محدِّث باشند. همواره کسانی بوده‌اند که خداوند با آنها در فکرشان مناجات می‌‌کرده است. نمونه دیگری از این ارتباط، مطالبی است که در بعضی از خواب‌ها ظهور می‌‌کند؛ حتی فلاسفه هم این خواب‌ها را از همین باب ذکر کرده‌اند. در حدیث هم آمده است که رؤیای صادقه یک جزء از هفتاد جزء نبوت است.
  4. نظریه حکمای اسلامی: اینان می‌‌گویند: روح ما دارای دو وجهه است: یک وجهه آن، همین وجهه طبیعت است. علوم معمولی‌ای که بشر از راه حواس می‌‌گیرد. ولی روح انسان دارای وجهه دیگری نیز می‌‌باشد که آن وجهه با همان جهان مابعدالطبیعه سنخیت می‌‌یابد. به هر نسبت که روح در آن وجهه ترقی کند، می‌‌تواند با ماورای طبیعت تماس‌های بیشتری داشته باشد.
  • در باب وحی، ابتدا روح پیغمبر صعود می‌‌کند و میان او و حقایقی که در جهان دیگر وجود دارد، تلاقی صورت می‌‌گیرد. روح پیغمبر با استعداد خاصی که داراست، حقایق را در عالم معقولیت و کلیت می‌‌گیرد. این حقایق از آنجا نزول می‌‌کند و به مشاعر پیغمبر پایین می‌‌آید و لباس محسوسیت می‌‌پوشد، معنای نزول وحی همین است. به این طریق هر سه جنبه "درونی بودن"، "بیرونی بودن" و "الهی بودن وحی" توجیه می‌‌شود.

به نظر استاد مطهری، این فرضیه بهترین فرضیه‌ای است که حکمای اسلامی گفته‌اند[۳۸]. درباره رابطه وحی و تجربه دینی رجوع شود به اصطلاح تجربه دینی[۳۹].

تجربه دینی و وحی

معنای تجربه دینی

  1. ضعف نظام‌های فلسفی از آموزه‌های دینی؛
  2. نقد کتاب مقدس؛
  3. همراهی با علوم تجربی؛
  4. تحلیل مادی‌گرایی از پدیده‌های ماورایی[۴۷].

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. اقرب الموارد، ۳/ ۴۳۲؛ لسان العرب‌، ۱۵/ ۳۸۲- ۳۷۹.
  2. ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ؛ سوره نساء، آیه ۱۶۳؛ ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ؛ سوره اعراف، آیه ۱۱۷ و ﴿ وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ وَظَلَّلْنَا عَلَيْهِمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْهِمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ؛ آیه۱۶۰؛ ﴿ أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ ؛ سوره یونس، آیه ۲؛ ﴿ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ؛ سوره یوسف، آیه ۳.
  3. ﴿وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ؛ سوره قصص، آیه ۶۸.
  4. ﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا ؛ سوره زلزال، آیه ۴.
  5. فرهنگ شیعه، ص 453.
  6. ﴿ إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ؛ سوره نساء، آیه ۱۶۳.
  7. ﴿ أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِّنْهُمْ أَنْ أَنذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِندَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُّبِينٌ ؛ سوره یونس، آیه ۲.
  8. ﴿وَمَا كُنتَ تَرْجُو أَن يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِّلْكَافِرِينَ؛ سوره قصص، آیه ۸۶.
  9. فرهنگ شیعه، ص 453.
  10. نبوت/ ۷۵.
  11. ﴿إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى؛ سوره نجم، آیه ۴ و ۵.
  12. ﴿فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا؛ سوره طه، آیه ۱۱۴.
  13. ﴿وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ؛ سوره عنکبوت، آیه ۴۸.
  14. ﴿تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ ؛ سوره الحاقه، آیه ۴۸- ۴۳.
  15. فرهنگ شیعه، ص 454-455.
  16. قلمرو دین‌، ۱۲۹.
  17. فرهنگ شیعه، ص 455.
  18. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۸.
  19. «و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد» سوره نحل، آیه ۶۸.
  20. «و به مادر موسی الهام کردیم» سوره قصص، آیه ۷.
  21. «و شیطان‌ها بی‌گمان در یاران خویش می‌دمند که با شما چالش ورزند» سوره انعام، آیه ۱۲۱.
  22. «زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است» سوره زلزال، آیه ۵.
  23. «و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود» سوره نجم، آیه ۳-۴.
  24. «پس (خداوند) به بنده خود وحی کرد، آنچه وحی کرد» سوره نجم، آیه ۱۰.
  25. بنگرید به: مصطفی خلیلی، عقل و وحی در اسلام، فصل حقیقت وحی.
  26. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۸-۱۸۹.
  27. طباطبایی، المیزان، ج۱۲، ص۲۹۲.
  28. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۹.
  29. «سوگند به ستاره چون فرو افتد * که همنشین شما گمراه و بیراه نیست * و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید * آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود * آن (فرشته) بسیار توانمند به او آموخته است» سوره نجم، آیه ۱-۵.
  30. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۹.
  31. «که روح الامین آن را فرود آورده است * بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی» سوره شعراء، آیه ۱۹۳-۱۹۴.
  32. «و چون از آنان چیزی خواستید از پشت پرده‌ای بخواهید» سوره احزاب، آیه ۵۳.
  33. کیفیت نزول وحی بنا بر صراحت قرآن به سه روش صورت می‌‌پذیرد: ۱. سخن گفتن مستقیم خدا با پیامبر، بدون هیچ‌گونه فاصله و واسطه‌ای؛ ۲. سخن خدا که از پشت پرده شنیده می‌‌شود؛ ۳. پیام خدا که توسط فرشته‌ای به پیامیر رسانده می‌‌شود. (شوری (۴۲): ۵۱)
  34. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۹۰.
  35. قابل توجه اینکه حضرت امام خمینی نیز نزدیک به همین تقسیم، سه دیدگاه عوامانه، روشنفکرانه و دین‌مدارانه را درباره وحی مطرح می‌‌کند. (طلب و اراده، ص۲۴ - ۲۳) به نظر می‌‌آید تقسیم سه‌گانه صحیح‌تر باشد و نظر حضرت امام خمینی به صواب نزدیک‌تر باشد؛ زیرا حس باطنی در قسیم دیگر نظریات، یک دیدگاه مستقل به حساب نمی‌آید؛ چه همان‌گونه که از تبیین خود استاد به‌دست می‌‌آید حس باطنی ظرف پذیرش مطلق وحی نیست، بلکه الهام به عنوان یکی از مصادیق وحی، ظرف پذیرش آن، حس باطنی است و در مرحله عالی آن ظرف پذیرش وحی قلب پیامبر خداست.
  36. این دیدگاه همان چیزی است که امروزه تحت عنوان «نظریه تجربه دینی» با خاستگاه تفسیر کتاب مقدس مسیحیت مطرح و گسترده شد. در این رویکرد بدون نگاه به زبان و الفاظ وحی، پیامبر، تجربه مواجهه خود با خدا را تفسیر و به مردم ارائه می‌‌دهد.
  37. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۹۰.
  38. مطهری، نبوت، ص۲۵ - ۲۰، ۷۷ - ۷۲، ۸۶ - ۸۵ و ۱۳۸؛ همو، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ج۳، ص۹ - ۸؛ همو، ختم نبوت، ص۸ - ۷؛ همو، فلسفه اخلاقی، ص۱۳۰.
  39. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۹۱.
  40. باربور، علم و دین، ص۱۳۱.
  41. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۹۲.
  42. قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، ص۴۶.
  43. یوسفیان، مبانی اندیشه اسلامی ۲، ص۸۰ - ۷۹.
  44. پترسون و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ص۳۷.
  45. ضمانت این سلامت، به تعبیر علامه طباطبایی سه نوع عصمت است: عصمت در تلقی وحی، عصمت در تبلیغ و عصمت از معصیت. (طباطبایی، المیزان، ص۱۴۲).
  46. برای مطالعه عوامل فوق بنگرید به: یوسفیان، مبانی اندیشه اسلامی ۲، ص۸۲ - ۸۰.
  47. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۹۲-۱۹۳.