علم معصوم به باطن قرآن در کلام اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Heydari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۹ آوریل ۲۰۲۱، ساعت ۱۶:۴۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.


اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث علم معصوم است. "علم معصوم به باطن قرآن" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل علم معصوم (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

باطن قرآن و عالمان به بطن قرآن

  • قرآن کریم خود را روشن گر همۀ حقایق معرفی می‌کند و آیات خود را به دو دستۀ محکم و متشابه تقسیم نموده و دانش متشابهات را به خداوند متعال و راسخان در علم اختصاص می‌دهد:[۱] «هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ»[۲] در روایات متعددی نیز، آمده است که قرآن ظاهر و باطن دارد و تنها افراد خاصی به باطن قرآن دسترسی دارند و آنها همان راسخان در علم هستند که باطن و حقیقت آیات قرآن را می‌دانند.[۳]
  • بر اساس برخی روایات، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) مفسرانی بوده‌اند که به همۀ معانی و معارف قرآن آگاه بوده‌اند؛[۴] چون یکی از معتبرترین خاستگاه علوم اهل‌ بیت(علیهم السلام)، قرآن کریم است که سرچشمۀ تمامی احکام شریعت و مهم‌ترین منبع علوم و معارف اسلامی است ولی تنها کسانی که بعد از رسول اعظم(صلی الله علیه و آله) به همۀ قرآن آشنایند و از ظاهر و باطن، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، و مطلق و مقیدش آگاهی دارند، ائمه و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) هستند؛ به همین دلیل، با هدایت‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله) و تأییدات ویژۀ خدای متعال ـ که از لوازم شایستگی برای تصدی مقام امامت می‌باشد ـ از حقایق قرآنی آگاه می‌شدند.[۵]
  • در واقع، امامان معصوم(علیهم السلام) همان راسخان در علم هستند و از اوصاف این راسخان حقیقی، این است که آنان عالم به ظاهر و باطن قرآن هستند و همین مطلب در روایات متعددی آمده که قرآن ظاهر و باطن دارد و تنها افراد خاصی به باطن قرآن دسترسی دارند و آنان همان راسخان در علم (یعنی محمد و آل¬محمد(علیهم السلام))هستند که باطن و حقیقت آیات قرآن را می‌دانند[۶] و همیشه تأکید نموده و به اصحاب خویش فرموده‌اند:[۷] «هر سخنی از ما می‌شنوید بپرسید از کجای قرآن است.»[۸]
  • به عبارت دیگر، حقایق امور و اسرار ملکوتى ـ اعم از تصورات، عقلیات و ادارکات ـ که مظهر اسماء و صفات خداوند متعال هستند به وسیله نیروى امداد الهى به روح و روان امامان معصوم(علیهم السلام) القاء شده تا به این وسیله به باطن آیات و به اسرار قرآن کریم از طریق اعطای موهبت الهی و علم حضورى احاطه پیدا کنند.[۹]

ادلۀ علم معصوم به باطن قرآن

  • دو دلیل اقامه شده است که اهل بیت(علیهم السلام) عالم به باطن و تأویل قرآن هستند: دلیل نقضی و دلیل نقلی.

دلیل نقضی

  • از طرفی می دانیم نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) از طریق وحی بر امور غیبی آگاه می‌شدند؛ پس اگر آن حضرت به قرآن کریم علم داشتند، یقیناً به علوم غیبی مستور در آن نیز عالم بودند و شکّی نیست، آن حضرت به تمام اسرار و رموز قرآن علم داشته اند؛ چون اگر فرض کنیم آن حضرت به تمام اسرار قرآن علم نداشتند دو حالت وجود خواهد داشت: یا غیر ایشان هم، به آن اسرار علم ندارند یا علم دارند؛ فرض اوّل محال است؛ چون لازم می‌آید خدا با نازل نمودن آن اسرار که هیچ کس آنها را نخواهد فهمید، کار لغوی انجام داده باشد در حالی که، خداوند متعال منزّه از انجام کار لغو است. فرض دوم نیز، محال است؛ چون لازمه‌اش افضلیّت غیر رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر آن حضرت است؛ در حالی که اوّلاً: محال است افراد یک امّت از پیامبر خودشان افضل باشند، ثانیاً: اجماع مسلمین و روایات متواتر، دلالت بر این دارند که آن حضرت اشرف و افضل مخلوقات هستند، پس نتیجه می‌گیریم آن حضرت بر تمام اسرار قرآن کریم علم داشته اند.[۱۰]
  • براساس روایات رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و جانیشیان وی از "راسخین در علم‌اند"[۱۱] همان کسانی که خداوند علمشان به تأویل قرآن را در کنار علم خویش قرار داد:[۱۲] «لَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»[۱۳] و به‌ جهت آنکه علم به تاویل قرآن از علوم پنهانی و غیب است، لذا پیامبر و امام بر غیب آگاهی دارند[۱۴] و اصولاً یکی از مهم ترین جلوه‌های غیب که خداوند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را در آن شریک نمود، و از ایشان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسید، فهم آیات قرآن است.[۱۵]
  • با توجه به آیۀ «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»[۱۶] که به موجب اخبار متواتره در حق اهل بیت پیغمبر نازل شده است، آنان از پاک شدگان و آگاهان به تاویل هستند.[۱۷] و تنها عالمان به علمِ تأویل و راسخان در علمِ حقیقی بعد از پیامبر، امامان(علیهم السلام) هستند که علم آنها از منبع وحی دریافت شده است.[۱۸] و علت دسترسی به علم تاویل طهارت قلبی دانسته شده است. طهارت جز زوال پلیدی از قلب چیز دیگری نیست و قلب هم قسمتی است در انسان که عهده‌دار جنبۀ ادراک و اراده می‌باشد، بنابراین طهارت قلب عبارت از پاکی نفس انسانی در ناحیۀ اعتقاد و اراده بوده، زوال پلیدی را در این دو مرحله ثابت می‌کند. یعنی معارف حقه‌ای که پیدا کرده، ثابت و پابرجا و به جانب شک و تردید میل نمی‌کند؛ و هم چنین در لوازم معتقدات یعنی لوازم علومش نیز ثابت قدم داشته بر طبق آن اراده‌اش جاری و ساری است یعنی بر طبق علمش اراده و عمل دارد. طهارت نفس در مقام اعتقاد و اراده جز رسوخ در علم چیز دیگری نیست.[۱۹]

دلیل نقلی

  • روایات فراوانی وجود دارد که اهل بیت(علیهم السلام) جزء راسخان در علم بوده و بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از طریق الهام و تأییدات الهی به باطن قرآن کریم علم دارند. در کتاب کافی بابی با عنوان «أَنَّهُ لَمْ یَجْمَعِ الْقُرْآنَ كُلَّهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ وَ أَنَّهُمْ یَعْلَمُونَ عِلْمَهُ كُلَّه‏»[۲۰] آمده است، در این باب، شش روایت نقل شده است. در بصائر الدرجات نیز، بابی با نام «أن عندهم جمیع القرآن‏ الذی أنزل علی رسول الله»[۲۱] وجود دارد. در این باب هم، هفت روایت نقل شده است. در باب بعدی این کتاب، روایاتی نقل شده است که از علم ائمه به تفسیر و تأویل قرآن خبر می‌دهند. در این باب ده روایت وجود دارد که محتوای این روایات مستفیض است.»[۲۲]
  • برخی از این روایات عبارتند از:
  1. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:[۲۳] «ما یستطیع أحد أن یدعی أن عنده جمیع القرآن کُلِّه ظاهره و باطنه غیر الأَوْصِیاء»[۲۴]
  2. در روایت دیگری امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:[۲۵] «به خدا سوگند همه علم کتاب در نزد ما است.»[۲۶]
  3. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:[۲۷] «ما راسخان در علم هستیم و ما تأویل قرآن را می‌دانیم.»[۲۸]
  4. صفار از یعقوب ابن جعفر روایت کرده است: «در مکه نزد امام رضا(علیه السلام) بودم، مردی به ایشان گفت: "همانا شما از کتاب خدا چیزی که نشنیده‌ای تفسیر می‌کنی؟" ابوالحسن علی بن موسی الرضا(علیه السلام) فرمودند: «کتاب خدا پیش از مردم بر ما نازل شده و پیش از آن که در میان مردم تفسیر شود، برای ما تفسیر شده است. ما حلال، حرام، ناسخ، منسوخ و... آنرا می‌شناسیم و می دانیم که در چه شبی چقدر آیه نازل شده و درباره چه کسی و چه چیزی نازل شده است.»[۲۹]
  5. حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «هیچ آیه از قرآن بر پیامبر خدا نیامد مگر آنکه آن را بر من خوانده و املا نمود و من آن را با خط خود نوشتم، پیامبر اسلام تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم متشابه و عام و خاص آن را به من آموخت.»[۳۰]
  6. جابر از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده که فرمودند: «هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که از ظاهر و باطن قرآن به طور کامل آگاه است، مگر اوصیا و جانشینان پیامبر(صلی الله علیه وآله).»[۳۱]
  7. از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده فرمودند: «ما وارث این قرآن هستیم، در آن علومی است که به وسیلۀ آن می‌توان کوه‌ها را پیمود و شهرها را درنوردید و مرده به وسیله آن زنده می‌شود... و ما وارثان این کتاب هستیم که در آن، بیان هر چیزی است.»[۳۲]
  8. فضیل بن یسار می گوید:[۳۳] از امام باقر(علیه السلام) سؤال کردم دربارۀ این روایت؛ «نیست در قرآن آیه ای مگر که ظاهر و باطنی دارد» پس امام فرمودند: «ظاهر آن تنزیلش و باطنش تأویلش است و تأویل آنچه که گذشته و آن چه که هنوز اتفاق نیفتاده جاری است مثل جریان خورشید و ماه و همانطور که تأویل شیء می‌آید چه زنده و چه مرده باشد و خداوند فرمود کسی جز خدا و راسخان در علم تأویلش را نمی‌دانند و ما(اهل بیت)تأویل آن را می‌دانیم.»[۳۴]

نتیجه‌گیری

  • از جمع بندی مطالب ذکر شده و ادله ای که در این باره بیان شده به این نتیجه می رسیم که:
  1. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از طریق وحی به اسرار عالم و نیز، به اسرار و باطن قرآن کریم علم دارند؛
  2. اهل بیت(علیهم السلام) که جانشینان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هستند، همانند خود آن حضرت به ظاهر و باطن و حقیقت قرآن علم دارند؛
  3. علم به باطن و اسرار قرآن کریم علم غیب نیست بلکه، علمی است که خداوند متعال آن را از طریق وحی، الهام و تأییدات خاص خودش به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهم السلام) آموخته است و شاهد آن ظواهر آیاتی است که در آنها واژۀ تاویل به کار رفته و بر این واقعیت دلالت دارد که لازمۀ تأویل، بهره‌مندی از علمی است که از جانب خداوند متعال به بنده‌ای که شایستگی و قابلیت افاضۀ الهی را یافته باشد اعطا می‌شود[۳۵]
  4. علم به باطن قرآن کریم بر طبق آیه«وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»[۳۶] یک فضیلتی است که خداوند متعال به اهل¬بیت(علیهم السلام) اعطا فرموده است؛ به گونه ای که خداوند نام آنان را در کنار نام خود قرار داده و آنان را راسخان در علم خوانده است.[۳۷]

پرسش‌های وابسته


منبع‌شناسی جامع علم غیب معصوم

منبع‌شناسی جامع علم معصوم به باطن قرآن

مدخل های فرعی

اين مدخل از چند منظر متفاوت، مورد بررسی و تحقیق قرار خواهد گرفت:

  1. علم امام به باطن قرآن؛
  2. علم پیامبر به باطن قرآن؛
  3. علم پیامبر خاتم به باطن قرآن؛
  4. علم ولی به باطن قرآن؛
  5. علم وصی به باطن قرآن؛
  6. علم اهل بیت به باطن قرآن؛
  7. علم فاطمه زهرا به باطن قرآن.

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. سورۀ آل¬عمران، آیۀ 7
  2. ر.ک. حمادی، عبدالرضا، «گستره علم امام از منظر کلینی و صفار»، فصلنامه امامت‌پژوهی، ش ۴، ص ۶۴ ـ ۶۶
  3. ر.ک. هاشمی، علی، علم امام تام یا محدود؟، ص ؟؟؟
  4. ر.ک. عرفانی، محمدنظیر، «بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین»، ص ۱۷۷
  5. ر.ک. عظیمی، محمدصادق، سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی، ص ۷۱
  6. ر.ک. منصورآبادی، محمد، راسخان در علم از دیدگاه فریقین، ص ۱۰۷ و ۱۱۱؛ حمادی، عبدالرضا، «گستره علم امام از منظر کلینی و صفار»، فصلنامه امامت‌پژوهی، ش ۴، ص ۶۴ ـ ۶۶
  7. ر.ک. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۶
  8. ر.ک. حمادی، عبدالرضا، «گستره علم امام از منظر کلینی و صفار»، فصلنامه امامت‌پژوهی، ش ۴، ص ۶۴ ـ ۶۶
  9. ر.ک. حسینی همدانی، محمد، درخشان پرتوى از اصول کافى، ج ‏۴، ص ۳۹
  10. ر.ک. ایمانی، احد، وبگاه بهترین سخن‌ها
  11. ر.ک. مظفر، محمدحسین، پژوهشی در باب علم امام ص 63؛ رضاداد، علیه، علم به تاویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار، پایگاه تخصصی معارف اهل بیت؛ باقری، سیدمحمد فائز، بررسی علم اولیای الهی، ص 113 ـ 122؛ افسردیر، حسین، فضلی نژاد، بررسی مصادیق راسخان در علم در نگاه مفسران، ص 23 ـ 27؛ ردایی، حسین، قرآن و مرجعیت علمی اهل بیت در تأویل، ص ۱۳۱ ـ 133
  12. ر.ک. مظفر، محمدحسین، پژوهشی در باب علم امام ص 63
  13. سورۀ آل عمران، آیۀ 7
  14. ر.ک. جزایری، شریعتمدار، مقاله امام حسین و علم شهادت، صفحه؟؟؟؛ معارف، مجید، مقالۀ نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن، صفحه؟؟؟؛ عسکری، امام خان، منشأ و قلمرو علم امام، فصل پنجم، صفحه؟؟؟
  15. معارف، مجید، مقالۀ نقد شبهه تعارض آیات علم غیب در قرآن، صفحه؟؟؟
  16. سورۀ احزاب، آیۀ 33
  17. ر.ک. طباطبایی، سیدمحمد حسین، قرآن در اسلام، صفحه؟؟؟، مرکز اطلاع‌رسانی الغدیر؛ اکبرنژاد، مهدی و محمدی، بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم، ص 60؛ خادمی، عین الله، بختیاری، صدیقه، جایگاه و ضرورت امامت از منظر اسماعیلیه، صفحه؟؟؟
  18. ر.ک. اکبرنژاد، مهدی و محمدی، بررسی سندی و دلالی احادیث راسخون فی العلم، ص 60
  19. ر.ک. ابراهیمیان، سیدحسین، سخنرانی با موضوع: نقش قرآن در زندگی انسان، وبگاه مرکز اسلامی امام علی(علیه السلام)
  20. ر.ک. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 228
  21. ر.ک. صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ج 1، ص 193
  22. ر.ک. هاشمی، علی، علم امام تام یا محدود؟، ص ؟؟؟
  23. ر.ک. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 228
  24. ر.ک. عرفانی، محمدنظیر، «بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین»، ص ۱۷۷
  25. ر.ک. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 228
  26. ر.ک. عرفانی، محمدنظیر، «بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین»، ص ۱۷۷
  27. ر.ک. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 213
  28. ر.ک. عرفانی، محمدنظیر، «بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین»، ص ۱۷۷
  29. ر.ک. عرفانی، محمدنظیر، «بررسی علم غیب معصومان در تفاسیر فریقین»، ص ۱۷۷
  30. ر.ک. عظیمی، محمدصادق، سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی، ص ۷۱
  31. ر.ک. عظیمی، محمدصادق، سیر تطور گستره علم امام در کلام اسلامی، ص ۷۱
  32. ر.ک. هاشمی، علی، علم امام تام یا محدود؟، ص ؟؟؟
  33. ر.ک. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد، ج ۱، ص ۱۹۶
  34. ر.ک. منصورآبادی، محمد، راسخان در علم از دیدگاه فریقین، ص ۱۰۷ و ۱۱۱
  35. ر.ک. رضاداد، علیه، علم به تاویل آیات قرآن کریم و ائمه معصومین انحصار یا عدم انحصار، پایگاه تخصصی معارف اهل بیت
  36. سورۀ آل¬عمران، آیۀ 7
  37. ر.ک. منصورآبادی، محمد، راسخان در علم از دیدگاه فریقین، ص ۱۰۷ و ۱۱۱