وحی
این جستار یک نوشتار آزمایشی است. مطالب اصلی دانشنامه در این باره، هنوز نهایی نشده است. |
وحی که در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی است در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال پیام از سوی خداوند به پیامبران.
در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
واژهشناسی لغوی
- واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
- خلیل بن احمد فراهیدی مینویسد: "وحی، یرجی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره میآید. لسان العرب به همه معانی گفته شده اشاره نموده و از زبان ثعلبه مینویسد: به ابن انبار گفتم: وحی چیست؟ "قال: الملک، فقلت: و لِمَ سمی الملک وحی؟ فقال: الوحی النار فکانه مثل النار ینفع و یضر" [۱].
- ابن دُرَید، بر آن است که اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسانها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
- واژه "وحی" گاه مصدرِ "وحی – یحی – و حیاً" است و گاه اسم و مصدر از "اوحی – یوحی – ایحاء" شمرده میشود؛ لکن گویا اتفاق بر این سات که "وحی و ایحاء" هر دو به یک معنی میباشند [۲].
- برخی از لغتشناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمیگردانند: ابن فارس، نویسنده مقاییس اللغة مینویسد: " "و، حاء، یاء" اصل یدل علی القاء علی فی اخفاء أو غیره إلی غیرک... و کل ما فی باب الوحی فراجع إلی هذا الاصل الذی ذکرناه". راغب اصفهانی مینویسد: "اصل الوحی: الارشارة الریعة". در تاج العروس، اساس وحی را سری بودن آن میداند و مینویسد: "سمی وحیاً لأن المَلَک أسره عن الخلق و خص به النبی... ". زبیدی در نقل دیگری از ابواسحاق مینویسد: "اصل وحی، در لغت اعلام پنهانی است و به همین جهت الهام را وحی گویند". مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن مینویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بیواسطه" [۳].
- عناصر محوری در معنای لغوی وحی را میتوان چنین شماره کرد:
- انتقال سریع.
- پنهانی و پوشیده بودن غیر.
- القای مطلبی به غیره به قصد فهمیدن مخاطب [۴].
وحی در اصطلاح
- وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی چنین تعریفهایی دارد: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوهای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینهای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو میفرستد و به آن دلش را نیرو میبخشد، و آن پیامبر میتواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
- هرگاه وحی بهطور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمیتواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد. مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسانهای برگزیده است. زرقانی: "فی لسان الشرع أن یُعلِمَ اللهُ تعالی من اصطفاه مِن عباده کل ما أراد اطلاعه علیه من انواع الهدایة و العلم لکن بطریقة سریة خفیة غیر معتادةٍ للبشر".
- شیخ محمد عبده مینویسد: "و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" و سیوطی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است.
- از دیدگاه فلاسفه، راز تلقی وحی، اتصال نفس و روح پیامبران با عقل فعال است. علامه طباطبائی نیز وحی را از لوازم نبوت میداند که نوعی تکلیم الهی است و نبوت بر آن توقف دارد و مینویسد: "و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی". درمجموع میتوان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۵].
- بنابراینچنین مواردی نمیتواند وحی اصطلاحی باشد:
- وحی به معنای الهام امور باطل
- وحی به غیر پیامبر
- مبدأ وحی غیر خداوند باشد
- اگر الهامی را همگان درک کنند.
کاربردهای مختلف وحی در قرآن
- ۱. وحی به زمین: ﴿﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها﴾﴾. دیدگاههای مختلف در مورد این وحی اینکه:
- ۲. وحی به آسمان: ﴿﴿وَ أَوْحى في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها﴾﴾. بیشتر مفسران وحی را به معنای خلق و امر را به معنای شأن گرفتهاند. علامه طباطبائی: منظور از "امر" حوادث مربوط به زمین است که به اهل آسمان یعنی فرشتگان ساکن در آن وحی میشود تا به زمین برسد [۶]. وحی به معنای خلق به قرینه نیاز دارد و اساسیترین اشکال بر دیدگاه آخر اینکه از سیاق آیات و ضمیر ﴿﴿أَمْرَها﴾﴾ استفاده میشود که سخن درباره حوادث آسمان است؛ نه زمین؛ بنابراین "وحی" میتواند بر معنای القاء و "امر" نیز به معنای ایجاد امور تکوینی باشد.
- ۳. وحی به زنبورعسل: ﴿﴿وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً﴾﴾. از امام باقر درباره معنای این آیه پرسیده شد فرمود: منظور الهام است.
- ۴. وحی به فرشتگان: ﴿﴿إِذْ يُوحي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُم﴾﴾. که به معنای القاء معنا در نفس بهطور پنهانی میباشد.
- 5. وحی به شیاطین: ﴿﴿وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِم﴾﴾. که به معنای القای وسوسههای پنهانی است.
- ۶. وحی به مادر موسی: ﴿﴿وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى﴾﴾. وحی در این آیه یا الهام قلبی است و یا همان خوابی که مادر موسی (س) دید و یا خبر دادن فرشته یا انبیای گذشته به مادر موسی [۷].
- ۷. وحی به حواریون: ﴿﴿وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا﴾﴾. امام باقر (ع) فرمود: به آنان "حواریون" الهام شده است.
- ۸. وحی به ائمه: ﴿﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ﴾﴾. وحی در این آیه تسدیدی یا تأییدی است؛ بدین معنا که وحی، آنان را تأیید میکند.
- ۹. وحی به معنای اشاره: ﴿﴿فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ﴾﴾.
- ۱۰. وحی رسالی: از مهمترین اقسام وحی است که منظور از آن، وحی به پیامبران الهی است. یعنی خداوند متعال به طریقی پنهانی، شریعت را به بندگان برگزیده خود القاء میکند. از ظاهر آیات استفاده میشود که بر همه پیامبران الهی وحی شده است. ﴿﴿إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ﴾﴾ [۸]. حضرت عیسی بر ایوب، یونس، هارون و سلیمان مقدم داشته شده و "واو" در این آیه دلالت بر ترتیب نمیکند، بلکه اشاره میکند که بر همه پیامبران وحی شده است [۹].
- پیامبران، انسانهای تکاملیافتهای هستند که آمادگی دریافت وحی را در خودشان فراهم ساختهاند. نبی مکرم اسلام: "لَا بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا وَ لَا نَبِيّاً حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْل" وحی خداوند، منحصر در انزال کتب نیست. امیرمؤمنان درباره آیه ۵۱ سوره شوری ﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾﴾ میفرماید: "وحی، گاهی بهصورت کلام و سخن است... پارهای از آن در قلوب انبیا القاء میشود و بعضی نیز بهصورت رؤیاست... و برخی هم وحی و تنزیل است که تلاوت... میشود... ". علامه طباطبائی معنای این آیه را چنین بیان میکند: در هیچ بشری در این مقام قرار نمیگیرد که خدا با او تکلم کند به نوعی از انواع تکلم، مگر به یکی از سه نوع مذکور: ... در این آیه دو قسم اخیر را مقید به قیدی کرده: با این توضیح که در یکی واسطه، رسول است و در دیگری آن واسطه، حجاب است که وحی از ماورای آن صورت میگیرد [۱۰].
اقسام وحی
واژه وحی و مشتقات آن در قرآن کریم حدود ۷۸ بار به کار رفته که بیشترین موارد استعمال آن وحی رسالی است و تنها چهل مورد آن درباره پیامبر اسلام (ص) است.
اقسام وحی رسالی
﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾﴾.
- ۱. سخن گفتن مستقیم با خدا: وحی مستقیم همان قسمی است که حالت غشیان و سنگینی بر رسول خدا (ص) عارض میشد. امام صادق (ع). حالت غشوه وقتی عارض میشد که بین خدا و پیامبر واسطهای نبود [۱۱].
- در این قسم معنا و مقصود بهطور مستقیم و بدون واسطه فرشته وحی و واسطه دیگری بر قلب پیامبر القاء شده است. از برخی آیات استفاده میشود که رسول خدا تمام قرآن را بهطور مستقیم از خدای متعال دریافت نموده است: ﴿﴿وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾﴾ و: ﴿﴿إِنَّا سَنُلْقي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقيلاً﴾﴾. بههرحال وحی مستقیم، بالاترین نوع ارتباط انبیا با مبدأ عالم هستی است، مانند: عروج نبی مکرم اسلام ﴿﴿ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى * فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى﴾﴾ ﴿﴿فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى﴾﴾ [۱۲].
- گاهی از این قسم وحی به "الهام" نیز تعبیر میشود. همچنین برخی "رؤیای صادقه" انبیا را از همین قسم دانستهاند [۱۳].
- ۲. سخن گفتن خدا با پیامبر از پس پرده: بدان معنا که خداوند از طریق امواج صوتی خاص با پیامبرش سخن میگوید که از دیگران مخفی و پنهان است. یا پیامبرش سخن را میشنود، همچون سخنانی که از پشت پرده شنیده میشود [۱۴].
- منظور از پشت پرده این است که سخنی شنیده میشود؛ ولی صاحب صدا دیده نمیشود. همانطور که خداوند از درخت با موسی (ع) سخن میگفت: و این از ویژگیهای حضرت موسی (ع) بوده. ﴿﴿قالَ يا مُوسى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسالاتي وَ بِكَلامي﴾﴾. علامه طباطبائی: حجاب همان واسطه است اما این واسطه خودش وحی نمیکند؛ مانند فرشته وحی [۱۵]. علامه طباطبائی وحی در خواب را از این قسم میداند.
- ۳. ارسال فرشته: منظور از رسول، جبرئیل "فرشته وحی" است. مبدأ وحی در اصل خداوند است؛ ولی به اذن خداوند، جبرئیل واسطه شده و وحی را به پیامبر نازل میکند. ﴿﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمين * عَلى قَلْبِك﴾﴾:
- گاه فرشته بهصورت انسانی زیبا برای پیامبر تمثل مییافت.
- گاهی فرشته، وحی را در قلب پیامبر القاء میکرد.
- گاه نیز پیامبر اسلام (ص) جبرئیل را بهصورت اصلی خود مشاهده میکرد.
- برخی نیز معتقدند که روح و باطن پیامبر با روح القدس ارتباط برقرار میکند [۱۶].
- علامه طباطبائی درباره آیه ۵۱ شوری ﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾﴾ میفرماید: "اینکه بعضی از مفسرین، رسول را، رسول خدا میدانند که وحی را به مردم میرسانده درست نیست. چون رسول خدا پیام خدا را به مردم ابلاغ میکند، نه وحی را و معقول نیست که تبلیغ را وحی بخوانند. ازآنجاکه مبدأ وحی در تمامی این اقسام، خدای متعال است لذا میتوان وحی را بهطور مطلق به خدای سبحان نسبت داد. جمله ﴿﴿إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾﴾ در انتهای آیه، تعلیلی است برای مضمون آیه شریفه. یعنی خدای تعالی به خاطر علو مقامی که از خلق دارد، بزرگتر از آن است که مانند گفتگوی مخلوقات با خلق خود و گفتوگو کند، و به خاطر حکمتش، راه وحی را برای سخن گفتن با خلق اختیار کرده. ازآنجاکه عقل همانطور که گاهی راه را نشان میدهد، گاهی هم به خطا میرود و به همین جهت خدای سبحان طریق وحی را برگزیده که از هر خطایی مصون است" [۱۷].
تقسیم دیگری در مورد وحی
- وحی گفتاری "زبانی": خداوند یا پیک وحی پیام خاصی را بهصورت گزارهها و جملات معنادار بر پیامبرش القاء میکند. که گاهی تأکید بر محتوا میشود؛ مانند احادیث قدسی و گاهی بر الفاظ و محتواست؛ مانند قرآن کریم و گاهی بهصورت مکتوب ارائه میشود؛ مانند الواح موسی.
- وحی افعالی: در اینگونه از وحی، پیام وجود ندارد بلکه منظور از آن مثلاً تجلی ظهور خدا برای انسانها در عیسی مسیح (ع) است که مسلمانان آن را نمیپذیرند.
وحی رسالی
وحی رسالی، پایه و اساس دین و مرز بین معرفت دینی و اندیشههای ساخته فکر بشر است. هجوم شبههها به قرآن کریم گسترش یافته تا اساس و ساختار دین اسلام را سست و بیپایه و بشری معرفی کنند. پیشینه وحی و نبوت با تمدن بشری همزمان است؛ چراکه هیچ امتی بی پیامبر نبوده است. ﴿﴿وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ﴾﴾ ملتها و ادیان مختلفی حتی پیش از اسلام با کلمه وحی و معنای آن آشنا بودهاند: ﴿﴿إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه﴾﴾.
ارکان وحی
- وحی کننده.
- دریافتکننده وحی.
- محتوای وحی.
- در برخی موارد، پیک وحی "ملائکه آسمانی".
وحی در ادیان
- زرتشتیان به سروش ایزدی و پیامآور الهی اعتقاد داشتهاند [۱۸].
- واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
- در مسیحیت "جان هیگ" وحی را مجموعهای از حقایق اصیل و معتبر الهی میداند که به بشر انتقال یافته است.
- در قرآن کریم و روایات معصومین مختلف وحی اشاره شده است. حضرت علی (ع):
- "و أما تفسير وحي النبوة و الرسالة..." ﴿﴿إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَيْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ﴾﴾ [۱۹].
- "و أما وحي الإلهام..." ﴿﴿وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا يَعْرِشُونَ﴾﴾ [۲۰].
- "و أما وحي الإشارة..." ﴿﴿فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا﴾﴾ [۲۱].
- "و أما وحي التقدير..." ﴿﴿ وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها﴾﴾ [۲۲].
- "و أما وحي الأمر..." ﴿﴿وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي﴾﴾ [۲۳].
- "و أما وحي الكذب..." ﴿﴿شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ﴾﴾ [۲۴].
- "و أما وحي الخبر..." ﴿﴿وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ﴾﴾ [۲۵] [۲۶].
وحی در قرآن
- نظام معنایی ویژهای بر واژگان قرآن حاکم است و مضمر باید در پی کشف آن برآید. بهوسیله تحلیلهای ادبی، لغوی و مفهومشناسی معنای اصطلاحات قرآن را میتوان در واژههای جانشین، همنشین و متقابل پیدا کرد. واژههای نزدیک به وحی را میتوان در سه بخش بیان کرد. واژههای بیانکننده رابطه پیامرسانی بین وحی کننده و گیرنده وحی: مانند واژه کلام، قول، نبأ قصص؛ واژهای مربوط به از جانب خدا بودن وحی: نزول، آتی و مجیء؛ واژهای بیانگر نزول لفظی قرآن: قرائت، تلاوت و ترتیل.
- علت کاربردهای مختلف در موقعیتهای متفاوت چیست؟ ظهور بهتر معنای موردنظر خاص، بهوسیله لفظ خاص، مثلاً: در آیه ﴿﴿وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْليماً﴾﴾ خداوند هم رابطه گفتاری حضرت موسی (ع) با خود را بیان کرده و هم فهمانده که او نسبت به انبیای پیش از خود فضیلتی نیز ندارد. ولی از واژه قول استفاده نکرده است که ناظر به گفتوگو و مذاکره بین دو ذات است. هرگاه عنایت به قطعی بودن و شگفتآور بودن سخن باشد از آن با واژه "نبأ" تعبیر میشود و نیز هرگاه مقصود گویایی مطلب یا خبری پیوسته به شکل داستان باشد از واژه "قصص" استفاده شده است [۲۷].
بررسی اقسام واژگان
۱. واژگان بیانکننده رابطه گفتاری وحی
- الف. قول: واژه قول به سخن گفتن خداوند یا فرشتگان با افراد گوناگونی اشاره دارد: ﴿﴿قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُم﴾﴾، ﴿﴿قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ﴾﴾ [۲۸]، ﴿﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾﴾ [۲۹]، ﴿﴿قَالَ يَا مُوسَى إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ بِرِسَالاتِي وَبِكَلامِي فَخُذْ مَا آتَيْتُكَ وَكُن مِّنَ الشَّاكِرِينَ﴾﴾ [۳۰] [۳۱]. همه این آیات بهخوبی و روشنی مفهوم وحی را میرسانند؛ اما عنایت خداوند نسبت به کاربرد این واژه "قول" طرح رابطه گفتاری بین دو ذات متفاوت است.
- ب. کلام: بیشترین مورد کلام در قرآن کریم درباره خداوند متعال با حضرت موسی (ع) آمده است. قول و کلام ازنظر "عرف عام" عبارت است از: حروف و اصواتی که از متکلم صادر میشود. هدف اصلی صدا و کلام، ابزار سرّ درون است. فلاسفه گفتهاند حقیقت کلام و قول، اظهار و ابزار درون است؛ نه ایجاد صوت و لفظ بر این اساس هر رفتاری از متلکم که همان اثر سخن گفتن را دارا باشد، میشود آن را "کلام" نامید [۳۲]. مثلاً هر چیزی که قدرت الهی را نمایش دهد، کلمه الهی است. مثل عیسی (ع) پایه و اساس حقیقت کلام چیزی است که دلالت بر معنای پنهانی و باطنی انسان میکند. ویژگیهایی که تابع مصادیق و افراد آن است، و در معنای حقیقی کلام، دخالت ندارد. و نیز وجودات خارجی که با تمام وجود حکایت از علت خود میکنند کلامند. کلام و قول را میتوان بر دو قسم دانست:
- تکوینیات: که قول و کلام همان فعل خداوند است. ﴿﴿إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾﴾؛
- غیر تکوینیات: ابزار خواستههای درونی بهصورت لفظ یا غیر آن.
- ج. قص و قصص: "قصص" "به فتح ق و ص" مفرد و به معنای خبر و تعقیب و... است [۳۳]. قصص "به کسر قاف" جمع قصه است که برخی روشن بودن معنا را و برخی مطابق با واقع بودن را قید آن دانستهاند. ﴿﴿إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ﴾﴾. و بنابراین تصریح برخی از مفسران قید "حق" برای تأکید و توضیح قصه است.
- د. نبأ: خبری که فایده و سود بزرگی داشته باشد و موجب علم نیز باشد. ﴿﴿قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ﴾﴾ [۳۴]. در آیه سوم سوره تحریم واژه نبأ مفهوم وحی را میرساند. پیامبر به همسرش گفت که تو اسرار را فاش ساختهای. حفصه گفت: ﴿﴿مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ﴾﴾.
- هـ. ندا: صدای تنها و نیز بلند شدن و ظهور صدا را "ندا" گویند. ﴿﴿وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهيم * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا﴾﴾، ﴿﴿فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ﴾﴾[۳۵]. در واژه ندا غیر از رابطه گفتاری نوعی اعلام و ابراز نیز وجود دارد.
۲. واژگان مبین بیرونی و غیر نفسانی بودن وحی
برخی واژهها نشان میدهند که منشأ وحی از درون پیامبر نیست:
- الف. نزول: اصل واژه نزول به معنای فرود آمدن از جای بلند به جای پست است و هرگاه به خدا نسبت داده میشود به معنای عطا و بخشش نیز میآید. نزول قرآن به معنای آمدن از مرتبه "عند اللهی" به مرتبه الفاظ است.
- ب. اتیان و اتیاء: آمدن با سهولت و آسانی را گویند و بیشترین مورد آن مربوط به اعطاء کتاب به حضرت موسی (ع) است [۳۶]. ﴿﴿وَ أَتَيْناكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ﴾﴾. آمدن واژه "آتی" با واژگانی چون ذکر، سبع الثمانی و حق، بهترین گواه در ارائه مفهوم وحی و آمدن قرآن از جانب خداوند متعال است.
- ج. مجیء: مفهوم مجیء ازنظر لغت اعم از اتیان است؛ به معنای آسان آمدن و نیز نوعی آمدن که باهدف انجام میگیرد. ﴿﴿وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى﴾﴾. هدایت را در این آیه به معنای رسول و قرآن کریم دانستهاند و بنابراینکه هدایت، قرآن باشد مفهوم وحی را میرساند.
- د. القاء و تلقی: واژه "لقاء" به معنای روبهرو با چیزی است و القاء به معنای انداختن هر چیزی و تلقی به معنای استقبال از چیزی و تلقیه به معنای روبهرو کردن و تفهیم و اعطاست. ﴿﴿وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾﴾. صاحب التحقیق، روبه شدن همراه با ارتباط را در معنای القا و تلقیه مؤثر میداند [۳۷].
۳. واژگان دال بر نزول لفظی قرآن
برخی واژهها گویای این است که قرآن باهمین الفاظ بر پیامبر خوانده شده است:
- الف. قرائت: به معنای خواندن به کار رفته است و در اصل به معنای جمعکردن و نیز جمعکردن حروف و کلمات است. خواندن آیات قرآن بر پیامبر (ص) جز بهواسطه حروف و کلمات انجام نمیپذیرد.
- ب. تلاوت: یعنی به دنبال رفتن، پیروی کردن و نیز خواندن کلمهای بعد از کلمه دیگر بدون فاصله تلاوت، به کتابهای آسمانی اختصاص دارد؛ اما قرائت اعم است. مرحوم طبرسی مینویسد: اصل قرائت جمع حروف است و اصل تلاوت پیروی کردن حروف همراه با تعقل و فهم این واژه در پنج جای قرآن کریم مفهوم وحی را میرساند: ﴿﴿تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ﴾﴾ [۳۸].
- ج. ترتیل: بیان کردن سخن منظم، پایدار و همراه با فاصله را گویند و نیز هرگاه سخنی پایدار بهراحتی بیان شود آن را ترتیل گویند. پیامبر اکرم در معنای ترتیل، چنین فرمودند: حروف و کلمات آن را بهروشنی ادا کن؛ نه همچون ذرات شن آن را پراکنده کن و نه آن را همچون شعر پشت سرهم بخوان چون به شگفتیهای قرآن رسیدید توقف کنید. علت کاربرد واژههای قرائت، تلاوت و ترتیل، برخورداری وحی از کلمات، حروف، نظم و ترتیب و جدا کردن یا بیان منظم کلمات و حروف میباشد. پس خود پیامبر معانی قرآن را به الفاظ تبدیل نکرده است [۳۹].
کاربردهای وحی در قرآن
توجه به حوزههای کاربرد وحی ما را در تلقی درست از وحی کمک میکند.
الف. کاربرد وحی در حوزه ارتباط خداوند با انسانها
در این حوزه، موحی خداوند و موحی الیه انسانها میباشند و محتوای وحی متفاوت است:
- تشریع قوانین الهی: موحی الیه فقط پیامبران الهیاند. و در مواردی، ملائک نیز بهعنوان واسطهها و پیک وحی هستند. مانند آیه ﴿﴿إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه﴾﴾.
- تاییدات عملی امامان حق: در این حوزه، وحی مطلق به مکنونات قلبی و اراده افراد است و موحی خداوند و موحی الیه انسانهای شایسته میباشند. ﴿﴿وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ﴾﴾. علامه طباطبائی "رحمهالله" در ذیل این آیه چنین مینویسد: اضافه شدن مصدر فعل به معمولش یعنی "خیرات" این معنا را میرساند که "فعل خیر" در خارج تحقق دارد. زیرا نفرمود "أن یعفوا الخیرات" [۴۰]. پس عمل خیرات که از ایشان صادر میشده، به وحی و دلالتی باطنی و الهی بوده که مقارن آن صورت میگرفته و این وحی غیر از وحی مشرعی است. مؤید این معنا جمله ﴿﴿وَ كانُوا لَنا عابِدينَ﴾﴾ است. یعنی ائمه پیش از این نوع وحی هم خدا را عبادت میکردهاند و عبادتشان با اعمالی بوده که وحی تشریعی مشخص کرده. پس این وحی، وحی تسدید "تأیید" است. یعنی پروردگار متعال بندهای از بندگان خود را به روح القدس اختصاص دهد تا او آن بنده را در انجام کارهای نیک و دوری از گناه ارشاد نماید.
- الهامات الهی: الهام به معنای القاء و در دل افکندن است [۴۱]. از عبارات علامه طباطبائی چنین به دست میآید که ایشان الهام را در مورد القای در دل انسان و هدایت غریزی حیوانات باهم به کار میبرد. اما به نظر میرسد که الهام بیشتر در مورد انسان به کار میرود، چون الهام به معنای القای در قلب است و این معنا با الهام به انسان، بیشتر سازگاری دارد. گاهی وحی در این معنا به کار رفته: ﴿﴿أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعيهِ﴾﴾.
ب. کاربرد وحی در امور تکوینی
در این حوزه که موحی، خداوند و موحی الیه، همه موجودات است، وحی به معنای الهام و مشیت و تقدیر الهی است. مانند:
- ۱. هدایت غریزی: هر موجودی بهطور غریزی راه بقا و تداوم حیات خود را میداند. که در قرآن از آن با نام وحی یاد شده است. ﴿﴿وَ أَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ﴾﴾. وحی در مواردی که درباره هدایتهای غریزی حیوانات یا الهام به حیوانات به کار رفته، در حوزه کاربردهای وحی در امور تکوینی قرار میگیرد [۴۲].
- ۲. مقدرات هستی: خداوند میفرماید ﴿﴿وَ أَوْحى في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها﴾﴾. معنای وحی و گیرنده وحی در این آیه باید مشخص گردد. علامه طباطبائی گیرنده وحی را اهل هر آسمانی میداند. آیت الله معرفت وحی در این آیه را به معنای تقدیر گرفته است. آیت الله جوادی آملی: آسمان و زمین گوش شنوا دارند و از وحی خداوند فرمان میبرند. در تفسیر روح المعانی آمده که وحی به معنای خلقت است و امر موجودات آسمانها، یا اینکه وحی به معنای انتقال پنهان چیزی به دیگری است و مراد از امر، تکلیف الهی متوجه اهل هر آسمان است. اما علامه طباطبائی معنا کردن وحی به خلقت و معنا کردن "امر" به موجودات داخل آسمانها را بدون دلیل میداند و چون عبارت آیه شریفه ﴿﴿وَ أَوْحى في كُلِّ سَماءٍ﴾﴾. نسبت بعید است که به معنای وحی معمولی باشد. اما علامه طباطبائی در تفسیر این آیه، چنین استدلال میکند:
- ۱. آسمان محل عبور و مرور ملائکه است: ﴿﴿وَ لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ﴾﴾ [۴۳].
- ۱. آسمان محل نازل شدن امر از ناحیه خدا بهسوی زمین است ﴿﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ﴾﴾. بعد از ﴿﴿يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ﴾﴾ از این جهت قرار گرفته است که کلمه ﴿﴿يُدَبِّرُ﴾﴾ معنای تنزیل را متضمن است و منظور از کلمه "امر" همان امر الهی است، در آیه ﴿﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾﴾ یعنی همان کلمه ایجاد. پس امر از هر آسمان پایینتر نازل میشود.
- ۳. حاملین امر الهی ملائکه هستند: ﴿﴿تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾﴾. درواقع ملائک هر آسمان امر خدا را از آسمان بالاتر دریافت و به آسمان پایینتر نازل میکنند [۴۴].
- ۴. آسمانها جایگاه ملائکه است: ﴿﴿وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ﴾﴾: جایگاه ملائک در آسمانها هفت مرتبه دارد، که هر مرتبهاش را آسمانی خواندهاند. جمله ﴿﴿ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ﴾﴾ اشعار بر این مطلب دارد که منظور از آسمان در این آیه آسمان مادی نیست. علامه طباطبائی ضمن بیان نکات فوق، آیه شریفه ﴿﴿وَ أَوْحى في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها﴾﴾ را چنین معنا میکند: خدای سبحان در هر آسمانی امر الهی را که متعلق به آن آسمان است، به اهلش یعنی ملائکه ساکن در آن وحی میکند [۴۵].
ج. کاربرد وحی در حوزه ارتباطات انسانها
در این حوزه که موحی و موحی الیه انسانها هستند، وحی به معنای اشاره بیان شده است. ﴿﴿فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا﴾﴾.
د. کاربرد وحی در حوزه ارتباطات جنیان و شیاطین
در این حوزه که موحی و موحی الیه جنیان و شیاطین انسی و جنی هستند، معنای وحی، القای مکر و حیلهگری یا وسوسه شیطانی است: ﴿﴿وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً﴾﴾ در این آیه در صورتی که موحی، شیاطین جنی باشد، وحی به معنای وسوسه ذکر شده و درصورتیکه موحی، شیاطین انسی باشد، به معنای مکر و تسویل پنهانی بیان شده است [۴۶].
امکان وحی
- همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿﴿وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا﴾﴾ خبر داده است. امام علی (ع) میفرماید: "وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ". در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه پیامبری بودهاند [۴۷].
- پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیامهای الهی را دریافت میکنند. اما اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند [۴۸].
انکار وحی
ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمیآید، گروهی اصل آن را ناممکن دانستهاند:
- عقلگرایان؛
- مشرکان و مخالفان پیامبران؛
- تجربهگرایان.
اثبات وحی
ضرورت وحی
ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است که بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند که شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.
خصوصیات و ویژگیهای وحی تشریعی
حقیقت وحی
- شناخت حقیقت وحی برای غیر پیامبران مقدور و ممکن نیست [۴۹].
- وحی رابطهای میان پیامبران با مبدأ آفرینش است تا از این راه قوانین و نیازمندیهای لازم بشری عرضه شود [۵۰].
- بحث پیشرو برای یافتن علم اجمالی به ویژگیهای وحی است [۵۱].
- اسرارآمیز بودن: وحی جریانی از عالم فرامادی است و عالم غیرمادی، ناشناخته و از ادراکات حسی و عقلی بشر برتر است و لذا علم امروزی تنها میتواند با تجربه حسی و عقل به ابعاد چیزی پیببرد.
- رابطه دوسویه: دو ذات در گفتگوی وحی دخالت دارد: ۱. ذات پیامدهنده که متکامل و واجب الوجود است. ۲. مأمور و گیرنده پیام، که ممکن الوجود است.
- صیانت از خطا: اولاً: وحی حضور حقایق هستی در محضر عالم است و قابلیت صدق و کذب را ندارد. ثانیاً: ادراکات حسی و عقلی خطاپذیرند؛ چون از سنخ مفاهیماند؛ ادراکات حضوری از قبیل مفاهیم نیستند و از خطا محفوظاند.
- غیرقابل تعلیم: پیامبران بهوسیله وحی چیزی را مییابند که هیچ ربطی به استنباط شخصی آنان ندارند و قابل تعلیم به دیگران نیست. تفسیر پیامبر از محتوای وحی شاید بهصورت جملههایی به دیگران انتقال داده شود؛ ولی خود محتوا قابلانتقال نیست [۵۲].
- دریافت قلبی: ﴿﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ * عَلى قَلْبِكَ﴾﴾. اگر منظور از قلب درون سینه باشد پس باید دیگر افراد نیز آن را دریابند حالآنکه چنین نیست. علامه طباطبائی رحمة الله علیه: پیامبر بدون مشارکت حواس ظاهری وحی را دریافت میکند. در بیشتر اوقات که وحی نازل میشد پیامبر (ص) در میان مردم بود. ولی کسانی که اطراف او بودند چیزی از وحی را درک نمیکردند.
- خارج از اختیار بودن: پیامبران الهی و فرشتگان نزول وحی هیچ اختیاری نه در زمان فرود آمدن وحی و نه در محتوای آن ندارند. حتی پس از نزول وحی برای آنان امکان هیچگونه تغییری وجود ندارد. شاهد آن ﴿﴿وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ﴾﴾ [۵۳] است. گواه دیگر این است که از پیامبر سؤالی میشد. اما پاسخ آن مدتها طول میکشید [۵۴].
ساختار خاص وحی رسالی
سه پایه اصلی دارد:
- الف. مبدأ فاعلی یا همان وحیکننده که به همه هستی آگاهی دارد یعنی خداوند: ﴿﴿اتَّبِعْ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ﴾﴾.
- ب. مبدأ فاعلی یا دریافتکننده وحی که قلب پیامبر باشد ﴿﴿ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ﴾﴾.
- ج. متن وحی که آیات کلام خداوند و قرآن عربی است.
بررسی پیک وحی در ساختار وحی: پیک وحی همان فرشته امین و علیم، جبرئیل است. ﴿﴿قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْريلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾﴾.
- مبدأ فاعلی: ﴿﴿بِإِذْنِ اللَّهِ﴾﴾.
- مبدأ قابلی: ﴿﴿عَلى قَلْبِكَ﴾﴾.
- متن وحی: ﴿﴿نَزَّلَهُ﴾﴾نزله "قرآن – واسطه: ﴿﴿لِجِبْريلَ﴾﴾، است [۵۵].
وحی و جنسیت
پیامبران الهی همه از جنس مذکر بودهاند و گفتوگوهایی که میان فرشتگان و برخی از زنان مانند حضرت مریم وجود دارد از وحی رسالی نبوده است. علامه طباطبائی رحمة الله علیه: زنان، وحی نبوت و رسالی ندارند، چراکه خداوند میفرماید: ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى﴾﴾. و آیات دیگری مانند ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾﴾ [۵۶]، ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون﴾﴾ [۵۷] و ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ﴾﴾ [۵۸]. ابن حزم به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی میداند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... میداند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشههای یهود و مخالف آیات قرآن میباشد.
۱. تحلیلهای گوناگون از حقیقت وحی
- گروهی هر چه از آثار وحی را مشاهده میکنند، با پدیدههایی انسانی تفسیر و تبیین میکنند. دستهای از آنها نهتنها وحی را انکار میکنند، بلکه برای محتوای ارزشمند آن هیچگونه اعتباری قائل نیستند.
- دسته دیگر تا حدودی به ارزشمندی محتوای وحی واقف شدهاند، اما وحی را از سوی خداوند نمیدانند. در رویکرد دوم مبدأ وحی را فقط خدای متعال میدانند.
- گروهی با دیدگاه عامیانه دریافت وحی را با گوش طبیعی دانستهاند.
- دستهای دیگر با دید عقلی وحی را اتصال عقل به مستفاد فعال دانستهاند. دستهای دیگر با دیدگاه عرفانی وحی را کنار رفتن پردههای غیب از جلوی چشمان انبیا میدانند بر اثر ریاضت.
الف. تحلیلهای انکارگرایانه
- توهمات ناشی از صرح و جنون: برخی از معاندان دین که منافع خود را در خطر میدیدند، اتهامات نابجایی به پیامبران نسبت میدادند [۵۹]. اتهام جنون را میتوان نوعی مبارزه و وحی ستیزی برشمرد؛ چون این اتهامات بدون هیچ استدلال و منطق عقلایی وارد شده است. راغب میگوید: اصل جن به معنای پنهان بودن چیزی از حس است. به کسی نسبت جنون میدهند که پردهای بین عقل و نفس او قرار گیرد نسبت جنون به انبیا دو احتمال دارد. یکی اینکه به معنای زایل شدن عقل باشد و دیگر اینکه به معنای جنون جن در وجود پیامبر است. احتمال دارد که مراد از کلمه "جن" یک فرد از جن باشد؛ چون مردم آن روز گمان میکردند جن در شخص مجنون حلول کرده و از دهان وی سخن میگوید. آیت الله جعفر سبحانی: معنای لغوی "مجنون" جنزده است همانگونه که در زبان فارسی مقصود از دیوانه، کسی است که از جانب دیو آسیب دیده، ولی بهمرورزمان معنای فاقد عقل به خود گرفت [۶۰].
- نبوغ انسانی: گروهی بر این عقیدهاند در فرآیند همیشه جاری تاریخ نابغههای بسیاری رشد یافتهاند که جامعه را به اخلاق نیک و رعایت عدالت اجتماعی دعوت، و قوانین اجتماعی و فردی را وضع یا بازآفرینی میکنند که در تعامل با مردم، آن را دین و وحی مینامند. این رویکرد، حقیقت مافوق طبیعی را نمیپذیرد؛ بلکه معتقد است ازآنجاکه مردم زمانهای پیشین در باورهای خرافهپرستی به سر میبردند، لذا گفتار پیامبران را بهعنوان وحی پذیرفتند در ادامه همین اندیشه و تفکر است که دورکهایم ادعا میکند: "دین محصول جامعه است و درواقع خدا و جامعه یکی است".
- تجلی شخصیت باطنی پیامبران: گروهی از خاورشناسان بر این باورند که حقیقت وحی، همان دستاوردهای ضمیر ناخودآگاه پیامبران است. اندیشه نجاتبخشی پیامبران با گذشت روزگار، آنان را به این باور انداخت که پیام آسمانی بر آنان فرود میآید. با پیشرفت علوم تجربی، دانشمندان غربی وحی را انکار نمودند. ولی با ظهور علم ارواح در سال ۱۸۴۶ در انکار وحی تجدیدنظر کردند. اما آنان را بر اساس اصول تجربی تفسیر کردند [۶۱]. فروید آموزههای دینی را نه حقایق الهام شده از سوی خدایند و نه نتایج منطقی مبتنی بر شواهد قطعی و علمی میداند، بلکه آنها کهنترین، قویترین آرزوهای بشرند. معتقدان به این نظریه چنین استدلال میکنند که صانع و خالق جهان، جا و مکان ویژهای ندارد تا انسان کلمات او را دریافت کند و ملائکه نیز شایستهتر از روح انسان نیستند. تا واسطه وحی میان انسان و خداوند گردند [۶۲].
ارزیابی و تحلیل
پژوهشگران مسیحی در قرون وسطی پیامبر اسلام را پیامبری دروغین خواندند. با گذشت روزگار، این نگاه افراطی که یک مدعی کذاب، یکی از بزرگترین ادیان زنده جهان را راه اندازد، غیرمعقول و نامقبول شمرده شد. در نهایت "سر ویلیام میور" از نو،؟؟؟؟ کهنه پیامبر دروغین بودن را ساز کرد وعدهای گفتند که وحی همان تجلی و ظهور شخصیت باطنی انسان است، نه چیزی از جانب خداوند. ما در پاسخ آنها میگوییم:
- گرفتن کلام از جانب خداوند هرگز به معنای حضور زمانمند و مکان مند نیست؛ بلکه گرفتن وحی به شرایط روحی پیامبر بستگی دارد.
- از شگفتانگیز بودن روان انسان نمیتوان نتیجه گرفت که رویش علوم بینهایت انبیا، روح درونی آنهاست، بلکه ایشان علوم یقینی خویش را برگرفته از عالم غیب میدانند.
- جغرافیای اطلاعات و علوم پیامبر و نابغه در گستردگی و دقیق بودن موازی هم نیستند [۶۳]. علامه طباطبائی دراینباره مینویسند: از اینجا روشن میشود که ... نبوت و راه وحی، یکی راه فکری نیست؛ زیرا عملاً امکان خطا در فکر انکارناپذیر نمیباشد و از طرف دیگر همه کمالات اکتسابی بشر راههای فکری میباشد پس نبوت موهبتی است خدادادی، نه اکتسابی.
- رویکرد جامعهشناختی، توجه به این دارد که پیامبران به حتم، بر حقیقی نبودن رسالت خویش اطلاع داشتند؛ اما چگونه امکان دارد کسی یقین به پیامبر بودنش نداشته باشد و در خلوتش به نیایش و عبادت خداوند سر به سجده بساید. علامه در جواب کسانی که میگویند نبوت یک نوع حالت اتصال به غیب خواهد بود که در اثر ریاضت به دست میآید مینویسد: ... حالت نفسانی اهل ریاضت، از خطا و اشتباه مصون نیست؛ در حالی که نبی در وحی که تلقی میکند، هرگز تردید و خطا نمیکند.
ب. تحلیلهای اثبات گرایانه
در تحلیلهای اثبات گرایانه همگی وحی را از سوی خداوند میدانند اما در شیوه انتقال و ماهیت وحی اختلاف است: ۱:. دیدگاه عامیانه: این دیدگاه مبتنی بر این باور است که ملائکه بهصورت یک انسان در حضور پیامبر پیام الهی را میخوانند و پیامبر نیز با گوش طبیعی خود این کلام را دریافت میکند [۶۴]. اما این حضور زمانمند و مکانمند از ساحت وحی الهی به دور است.
- ۳. تحلیل عقلی: فیلسوفان باور دارند که پیامبران با داشتن نفسهای تهذیب شده و تعالییافته خود، میتوانند دستی در عالم عقل و مثال داشته باشند و حقایق نهایی را از آن دریافت کنند. در این تحلیل عقلانی کسی پیامبر خوانده میشود که از هفتخوان مراتب عقل عملی و نظری گذر نموده و در شبکه اتصال با عقل فعال، آن مراتب را به فعلیت رسانده باشد. این راهکار بر این باور است که روح انسان برای فهم حقایق، باید از موجود مجردی، به نام عقل فعال الهام گیرد. که جبرئیل در زبان شرع مصداق آن و منبع تمام حقایق میباشد. در مقام همین اتصال است که پیامبر احساس میکند فرشتهای را دیده یا آوایی را از فراسوی جهان طبیعت شنیده است؛ در حالی که آن احساس و تجلی، چیزی جز همان اتصال قدرتمند و ژرف پیامبر با عقل فعال نیست [۶۵].
- دیدگاه فارابی: ایشان مینویسد: پیامبر کسی است که با قوه مخیله کامل خود، در همه حال از عقل فعال الهام بگیرد. سایر مردم هرگز به عقل فعال متصل نمیشوند. فارابی اعتقاد دارد که پیوند و ارتباط نفس و روح با عقل فعال از دو راه امکان دارد: اول عقل؛ دوم قوه خیال. حکیم کسی است که از طریق نظر و طی مراحل مختلف به عقل فعال متصل گردد. اتصال به عقل فعال از طریق قوه متخیله نیز طریقی است که پیغمبران آن را پیمودهاند. سید جمال الدین نیز با مددگیری از آراء فارابی مینویسد: نبوت یک موهبت الهی است و با تلاش فکری به دست نمیآید و نبی، معصوم از خطا و افتادن در معصیت است و حکیم معصوم از خطا نیست [۶۶].
- دیدگاه ابن سینا: نفس انسان وقتی چیزی از ملکوت را مشاهده میکند، از قوه وهم و خیال مجرد شده و در همین حال عقل فعال، معانی کلی را بدون تفصیل و تنظیم بر او افاضه میکند. آنگاه از نفس بر قوه خیال افاضه میشود. پس قوه خیال آن را و با عبارتهای مسموع درک میکند.
- دیدگاه صدرالمتألهین: در باور صدرایی، پیامبر کسی است که جملگی مراتب عقل نظری و عملی در او کمال یافته ایشان مینویسد: هر زمان نفس چنین انسانی از مشغولیتهای عالم بیداری خلوت بیابد، به عالم اصل خود بازگشته و با پدر مقدسش که روح القدس است، اتصال برقرار میکند.
- دیدگاه ابن خلدون: نفس انسان این استعداد را دارد که به عالم فرشتگان صعود نماید و در زمره ملائکه، علوم و معارف را از آن عالم بگیرد. معنای وحی و خطاب ملائکه نیز همین است.
ناکارآمدی تحلیل عقلانی وحی
- تفسیر پیامبران از وحی، با برداشت فلاسفه همسانی ندارد. زیرا انبیای الهی، با بهرهگیری از عقل فعال و قیاس منطقی به دریافت وحیانی نرسیدهاند [۶۷].
- حاصل این دیدگاه، یکی انگاشتن ساحت معرفت وحیانی با معرفت عقلی است. حوزه معرفت وحیانی نامحدود و رازآلود و روش ناشناختهای دارد و محتوای وحی الهی هیچوقت به اندیشههای اندیشمندان نرسیده است.
- بنابراین دیدگاه همه نفسها دانستههای خود را از عقل فعال میدانند پس خصوصیتی برای وحی نبوی نمیماند.
- در این رویکرد فلسفی، مقام پیامبر نازلتر از مقام فیلسوف است؛ زیرا آگاهیهای عقلی مقبولتر از دانستههای خیالیاند.
- در این دیدگاه وحی و نبوت یک امر اکتسابی دانسته میشود؛ برخلاف بیان قرآن؛ ﴿﴿لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ﴾﴾.
۴. تحلیل عرفانی وحی: بیشتر دینداران حالات خاص دینی را در خود یافتهاند ولی عارفان به ثبت آنها پرداختند. عارفان اعتقاد دارند در برخی حالات نفسانی حقایقی برایشان کشف میشود که گذر زمان صدق آنها را تأیید مینماید. اما یافتههای عارفان، روش یکسان و تنسیق یافته را ندارند [۶۸]. برخی از عارفان، مکاشفه عرفانی و وحی را در یک مرتبه قرار داده و هیچ دوگانگیای را نمیپذیرند آنان اختصاص وحی به نسبی را رعایت ادب میشمارند. خواجه عبدالله انصاری وحی و الهام را یکی میپندارند و میگویند: میشود یکی را بر دیگری اطلاق کرد، زیرا اتحاد در معنا دارند. وحی شرعاً اختصاص به انبیا ندارد، ولی در عرف چنین است. ابن عربی: حقیقت وحی چیزی است که اشاره به آن واقع و در آن، اشاره، جایگزین عبارت میگردد. وحی کلامی از حقتعالی است که بهسرعت در نفس شنونده آن تأثیر میگذارد. پس وحی در باور ابن عربی نهتنها به پیامبران اختصاص ندارد. بلکه همه موجودات را در برمیگیرد. یکی از محققان تأکید دارد که بالاترین مراتب وحی، سماع حقایقاند. "کلام حق بدون واسطه ملکی".
دو رهیافت از اندیشه عارفان در باب وحی:
- صورت خیالی: جبرئیل و آوای او آفریده و جزء قوه تخیل نفس نبویاند.
- صورت عقلی: جبرئیل و وحی او، یک امر مجرد و عقلیاند و شنیدن صدای او با شهود عقلانی پیامبر انجام میگیرد.
محی الدین عربی بر انکار نزول لفظی قرآن اصرار دارد و تأکید میکند که قوه خیال نبوی است که به قرآن صورت حرفی و صوتی میبخشد. بنابراین نخستین نزول قرآنی برای پیامبر، به حقیقت ؟؟؟ بازمیگردد. پشتوانه استدلال آنها روایات و آیاتی است که بر وجود مجرد و پیشین قرآن دلالت دارد. [۶۹]. همین باور است که مکاشفه عرفانی را از تجربه دینی متمایز میسازد. عارفان تلاش ورزیدند تا بسته بودن ابواب وحی و نبوت را بهگونهای توجیه کند که با مقاصد عرفانی همخوان باشد. و ولایت را برتر از نبوت دانستند. بر این اساس باب نبوت ختم شد، ولی باب ولایت باز شد. اما تجربه دینی به پیشینه عقلی و مثالی قرآن باور ندارد؛ بلکه الفاظ وحی را به پیامبران نسبت میدهند [۷۰].
؟؟؟؟ رهیافت عرفانی میگوید.
حقیقت غیبیه قرآن را جبرئیل بهصورت وجود عقلی و مثالی به نفس دنیایی پیامبر انتقال میدهد و در پایان، پیامبر آن را به وجود مادی و لفظی تنزل میدهد.
تفاوتهای وحی با مکاشفات عرفانی: ۱. گیرنده وحی به دلیل توجه حضوری به خداوند، احساس خوشی دارد. از سوی دیگر در مکاشفات عرفانی، احتمال خطا وجود دارد، آیت الله مکارم دراینباره مینویسد: تلقینهای مکرر، انحرافات فکر و ذهن و القائات شیطان، صحنههای خلاف واقع را در نظر انسان مجسم میکند. وحی محتوای همهجانبه و هماهنگ دارد، اما یافتههای کشفی عارفان، ناقص و یکجانبه است [۷۱]. ۲. وحی نبوی ناظر به سعادت همگانی است، در حالی که کشف عرفانی فقط در حل مشکل صاحب کشف برمیآید. یکی از محققان خداشناسی قلبی که نوعی تجربه باطنی است که قابل تعلیم و تعلم نیست. ۳. اشراق عرفانی به کمک ریاضت کسب میشود اما وحی هیچگونه وابستگی به تلاش انسان ندارد و تجربه به عرفانی برخلاف وحی تابع محیط و فرهنگ پیرامونش میباشد. ۴. عارفان باور دارند که نباید غیر از اهل دل بر حالات آنها آگاه شوند زیرا برایشان قابلدرک نیست. برخلاف وحی که بهروشنی و صراحت بر پیامش اصرار دارد و نتیجه میگیریم که وحی تشریعی مختص به پیامبران است و کلمات عرفا را باید به تأویل برد [۷۲].
ج. وحی و کلام الهی: صدرالمتألهین مینویسد: "پیروان همه شرایع آسمانی در متکلم بودن خدای سبحان اتفاق دارند، زیرا میگویند: خدا به فلان کار امر کرده و از فلان عمل نهی فرموده... ". علامه طباطبائی رحمة الله علیه مینگارد: "... نه اینکه انبیا خواسته باشند در این دعاوی خود مجاز گویی کرده و مثلاً نام قوای عقلانی را به ملائکه گذاشته باشند. و نام هر چیزی را که این قوا به ادراک انسان تحویل میدهد، وحی نهاد باشند. بلکه تکلم خداوند با بشر، تکلم حقیقی است، اما به نحوی خاص".
هـ. حقیقت کلام خدا: تکلم به معنای تعیین هیئت حروف در هوای خارج دهان به معاونت مخارج حروف بدون تردید در حق سبحانه تصور ندارد [۷۳]. علامه طباطبائی: ﴿﴿وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ﴾﴾ این آیه، اطلاق سایر آیات ﴿﴿مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ﴾﴾ را تفسیر میکند. تکلیم در جمله ﴿﴿أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ﴾﴾ تکلیم حقیقی میباشد. زیرا استثناء معنا نمیدهد. آدمی برای تشکیل اجتماع و انتقال مقاصد خود به یکدیگر، نیازمند راههایی مثل تکلم است. بهوسیله صدایی که از حلقومش بیرون میآید. و کلمه را درست میکند که هر یک از آنها معنایی دارد و جز این علامتهای قراردادی، هیچ راه دیگری ندارد. واژهها، در زبانهای مختلف، باهمه وسعتش دائر مدار احتیاجات موجود بشر است. لذا روز به روز دامنه لغتها گسترش مییابد. پس کلام وقتی تحقق مییابد که انسان در میان اجتماع قرار گیرد. حتی اگر حیوانی هم اجتماعی زندگی کند، گمان نمیکنم که زبان و علامتهایی نداشته باشد؛ قطعاً دارد. پس کلام به آن نحوی که از انسان سر میزند، از خدای تعالی سر نمیزند؛ برای اینکه شأن خدای تعالی اجل از آن است که مجهز به تجهیزات جسمانی باشد ﴿﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ﴾﴾. اما حقیقت معنای تکلم درباره خدای تعالی در آیه 51 سوره شوری ﴿﴿وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ﴾﴾ اثبات شده است [۷۴]. پس خاصیت کلام در خدای سبحان هست؛ یعنی خدا هم مقصود خود را به پیامبر خود میفهماند و این همان حقیقت کلام است. ولیکن نه برای ما بیان شده و نه خود ما حقیقت کلام او را درک کردهایم. تنها باید بگوییم آثار کلام در خدای تعالی هست.
از دقت در اندیشه متکلمان میتوان به سه رهیافت عمده در حقیقت وحی رسید:
- کلام لفظی: مراد از آن، همان حروف و اصوات است که حادث و غیر قائم به ذات الهیاند که خداوند آن را در خارج ایجاد و خلق میکند تا مخاطبانش را به مقصود و مطلوبش آگاه سازد. علامه حلی: خداوند متکلم است یعنی ایجاد میفرماید سخن را در جسمی از اجسام... . چنانکه خلق کرد آن را در شجر طور بر موسی [۷۵].
- کلام نفسی: منظور از آن همان مفاهیم و صورتهای ملفوظ است که در ذهن متلکم وجود دارد. ابن کلاب: کلام نفسی خداوند تجربه ناپذیر است و دگرگونی در آن راه ندارد و آنچه قاریان قرائت میکنند، عبارت و جانشینی از کلام خداست. معتقدان به این باور میگویند: کسی که بر نفسی بودن کلام الهی اشکال نکند که تصورات و تصدیقات موجود در ذهن، علوم نفسانی هستند. زیرا گاهی متکلم به چیزی امر میکند که قصد تحقق آن را ندارد، بلکه هدف از آن، آزمودن شخص است. پس روشن است که کلام نفسی غیر از علم و اراده است. غزالی: کلام الله قدیم است. اما کلامی که در مصاحف با مرکب بر کاغذ نوشته شده حادث میباشد [۷۶].
- کلام فعلی: برخی در معنای کلام توسعه داده و هر آنچه که از مقصود درونی اشخاص حکایت کند کلام نامیدهاند. در این کاربرد موجودات نهتنها فعلی از افعال الهی، بلکه کلمهای از کلمات او شمرده میشود؛ زیرا حقیقت کلام همان حکایت و دلالت از محکی است. گرچه دلالت موجودات بر فاعل خود دلالت عقلی است. نه قراردادی.
آیات و روایات نیز این توسعه در کلام الهی را پذیرفتهاند. ﴿﴿إِنَّمَا الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ﴾﴾. نهج البلاغه: کلام خدا فعل اوست که آن را ایجاد و تصویر کرده است. علامه طباطبائی: ... پس قول خدا در تکوینیات عین همان خلقت است، اما در غیر تکوینیات باید دانست که قول خدا عبارت است از ایجاد امری که باعث پدید آمدن علمی باطنی در انسان میشود [۷۷].
تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها
فرضیه وحی نفسی
فرضیه تخیل وحی
فرضیه نبوغ بشری
فرضیه تجربه بشری "تجربه دینی"
مسئله وحی و تفسیر آن با تجربه دینی، از مباحث مهم فلسفه دین است. برخی از دانشمندان غرب، مفهوم وحی را توسعه داده و آن را همان ارتباطات معنوی بشر یا تجربه دینی دانستهاند.
مفهوم شناسی
واژه تجربه در غرب تا قرن هفدهم میلادی به معنای آزمایش به کار رفته است. از آن به بعد مشاهده واقعی اعمال را داشته همچنین به معنای احساسات درونی آمده است واژه دین در اصطلاح دانشمندان اسلامی، مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین است و ازنظر دانشمندان غربی به معنای اعتقاد به خداست. تجربه ازیکطرف مبتنی بر ممارست است و از طرف دیگر مشاهده تجربه برای افراد دیگر ممکن نیست. لذا در چیستی آن میان دانشمندان غربی اختلاف است [۷۸].
زمینهها
مهمترین رویکرد به تجربه دینی، نقادی کتاب مقدس و تعارض عهدین با عقل و علم بوده است. شلایرماخر، معجزه حضرت مسیح (ع) را نه در خوارق عادات بلکه در لبریز شدن عیسی از خدا میدید. احساسات و معنویات را در وحی و تجربه دینی، اصل دانستند. معتقدند که میشود وحی را از منظر تجربه بشر معاصر نگریست.
زمینههای تفسیر وحی به تجربه دینی
- تعارض عهدین با مباحث عقلی
- تعارض عهدین با مباحث علمی
- متناقض بودن با برخی از قوانین بشری
- اعتراف به غیر الهی بودن عهدین و وجود خطاهای فراوان
دیدگاهها درباره چیستی تجربه دینی
- احساسگرایانه: طبق این دیدگاه تجربه دینی احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی متمایز از جهان است و از سنخ احساسات و احوال وصفناشدنی است. در تحلیل این رویکرد، اشاره میشود که سرایت دادن احساسات و عواطف به وحی پیامبران اشکال اساسی دارد.
- ادراک و تجربه حسی: "ویلیام آلستون" تجربه دینی را نوعی ادراک حسی میداند و تجربهای که آدمی درباره حیات دینی خود دارد. در این دیدگاه افزون بر احساس، درک شناخت نیز جا دارد [۷۹]. اما در تجربه دینی ادراک و احساسات درونی دخالت دارد و در وحی از بیرون وجود پیامبران به آنان القا میشود. البته ممکن است پیامبر نوعی ادراک درونی به دست آورد، اما با آنچه تجربه دینی مینامند متفاوت است.
- تجربه دینی امر فراحسی: مدافعان این دیدگاه هرگونه حس و امر طبیعی در تجربه دینی را مردود میدانند و مبنای تجربه دینی، همان آموزههای دینی است زیرا اگر بخواهیم تجارب دینی را حسی بدانیم، باید معتقد باشیم که متعلقات یا علل همه آن تجربهها درواقع وجود دارند. یک اشکال اساسی این دیدگاه، قید "برداشت تجربه" است؛ یعنی اگر فاعل، تجربه خود را به علت فراطبیعی مستند بداند، آن تجربه دینی است. در نتیجه همه تجارب دینی، معلول ذهنیت افراد خواهد بود. ازاینرو تجربه واقعنمایی خود را از دست میدهد؛ در حالی که وحی امری واقعی و حقیقی است.
- عرفان گرایی: "استیس" همه عرفانها را دینی میداند. عرفان گراها تجربههای عارفان و پیامبران را از یک گوهر میدانند [۸۰]. برخی دانشمندان مسلمان مانند اقبال لاهوری معتقدند: "تجربه باطنی ازلحاظ کیفیت، تفاوتی با تجربه پیغمبرانه ندارد". برخی دیگر معتقدند: پیامبری... نوعی تجربه و کشف خواهد بود و دین خلاصه و عصاره تجربههای فردی و جمعی اوست.
نقد و بررسی
چند اشکال اساسی در یکسان انگاری تجربه دینی و وحی:
- وحی ازنظر مسلمانان و قرآن کریم به بیرون از نفس پیامبر (ص) مربوط میشود.
- خداوند در کلام خود، برای وحی دو مبدأ، پیک، گیرنده و متن وحی» بیان کرده است: "روح الأمین قرآن را بر قلب تو نازل کرده است." این در حالی است که با نظریه تجربی بودن وحی، مبدأ و پیک وحی حذف خواهد شد [۸۱].
- از دیگر لوازم باطل تجربی بودن وحی، لغو بودن مفاهیمی همچون نزول و عربی بودن وحی خواهد بود. لازمه تجربه بیشتر، توانایی بیشتر در فصاحت و بلاغت است و در نتیجه یکسان نبودن آیات اما تحدی قرآن تفاوتی میان آیات و سورههای مکی و مدنی و کوچک و بزرگ نمیگذارد؛ زیرا همه ساختار این کتاب انسجام و نظم خاصی دارد. شباهت تجربه دینی با وحی در ماوراء طبیعت بودن و معرفت زایی آنهاست.
قرآن و تجربه دینی
قرآن کریم همسان انگاری وحی با تجربه دینی را برنمیتابد.
- نبوت، موهبت الهی: تعابیر ﴿﴿أَوْحَيْنا﴾﴾، ﴿﴿اصْطَفَيْنا﴾﴾، ﴿﴿َاجْتَبَيْنا﴾﴾ در قرآن دلالت دارند که وحی از جانب خداوند متعال است. ﴿﴿أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ﴾﴾ [۸۲]. پیامبران در واگذاری مقام نبوت به آنان، دخالتی ندارند ﴿﴿اللَّهُ يَصْطَفي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ﴾﴾ آیه دیگری ﴿﴿ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ﴾﴾ است که نبوت را فضل خداوند وصف میکند که به هرکسی بخواهد عطا کند.
- دخالت نداشتن پیامبر در متن قرآن: بر اساس اعتقاد بیشتر مسلمانان، همه آیات و سورههای قرآن از جانب خداوند متعال و کلام الهی است و پیامبر اسلام (ص) هیچ نقش و دخالتی در متن وحی نداشتند: ﴿﴿وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ﴾﴾ [۸۳]. خداوند متعال پیامبر را در صورت هرگونه تغییر قرآن، به خواری و مرگ تهدید میکند: ﴿﴿وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ * تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ * وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ﴾﴾ [۸۴]. تنها خداوند متعال است که میتواند در آیات قرآن تصرف کند. ﴿﴿وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ﴾﴾ [۸۵]. اما سنتالهی بر حفظ این متن آسمانی است: ﴿﴿لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ﴾﴾ زیرا تنها راه رسیدن به معنای آن الفاظ و عبارات است.
نکات دیگر
- الف. ﴿﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ﴾﴾ پیامبر در دریافت وحی، جنبه انفعالی دارد؛ نه فعلی.
- ب. و اتبع ما یوحی إلیک من ربک. پیامبر تابع وحی بود نه وحی تابع ایشان.
در نتیجه وحی و همه لوازم آن باید از جانب خداوند باشد؛ در حالی که تجربه دینی چنین نیست.
تجربه عرفانی یا دینی
بیتردید یکی از راههای معارف بشری، کشف و شهود عرفانی است و رسیدن به این نوع معرفت، با دستیابی از راه استدلالهای عقلی بهطور کامل جداست. ملاصدرا میگوید: "با ریاضتهای سخت و طولانی" به اسرار و رموزی دست یافتم که تا آن هنگام از آنها آگاه نبودم، بلکه هر چه تا به آن روز از راه برهان دانسته بودم، با اضافاتی از راه شهود آشکارا دیدم [۸۶]. سهروردی نیز کاهش شاغلهای حسی را باعث آگاهی انسان به برخی امور پنهان دانسته. تعلیم ربانی که از بیرون به انسان داده میشود، همان وحی است. گاهی نیز تعلیم از درون انسان است؛ یعنی از راه تفکر. ابن عربی میگوید: انبیا علوم خود را تنها از راه وحی خاص الهی درمییابند و قلوب آنان از نظریات عقلی خالی است؛ چراکه آنان علم دارند که عقل از رسیدن به واقع قصور دارد و راه وحی با مرگ رسول خدا قطع شد[۸۷]. به اعتقاد متصوفه ادراک حقیقی ویژه انبیا نیست؛ بلکه برای اولیا نیز حاصل میشود و فرقشان فقط در نامگذاری است. حاصل آنکه مقصود از تجربه یا شهود ارتباط صاحب آن با عالم غیب است که با وحی تفاوت اساسی دارد [۸۸].
فرضیه ذوق عرفانی
آیا پیامبران در امر وحی تردید داشتند؟
منابع
جستارهای وابسته
- وحی در قرآن؛
- وحی در حدیث؛
- وحی در کلام اسلامی؛
- وحی در حکمت اسلامی؛
- وحی در عرفان اسلامی.
- وحی در فلسفه دین؛
- وحی در دینپژوهی تطبیقی؛
- وحی از دیدگاه بروندینی.
- ارتباط رسول با پروردگار
- اشراق
- الهام
- انکشاف
- پدیدارگری
- تجلی
- تجلیگری
- تنزیل
- سمع
- کشف
- شهود
- مکاشفه
- نص
- نقل
- القای الهی
- وحی الهی
- وحی به اسباط
- وحی تشریعی
- وحی تکوینی
- وحی در قرآن
- وحی غیرمباشری
- وحی مباشری
- احادیث وحی
- امکان وحی
- انقطاع وحی
- کاتبان وحی
- انكار وحی
- دوره فترت وحی
- زبان وحی
- صوت وحی
- فرشته وحی
- مواقع وحی
- نزول وحی
منبعشناسی جامع وحی و الهام
پانویس
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۹ و ۳۰.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۱۹-۲۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۱-۳۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۴-۳۶؛ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۳-۲۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۸۰-۸۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۸۳-۸۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۸۶-۸۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۹۰.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۹۰-۱۹۲.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۹۱ و ۹۲.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۹۲-۱۹۴.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۹۲.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۹۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۹۲ و ۹۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۹۴ و ۹۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۹۷-۱۹۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳-۲۵.
- ↑ سوره نساء؛ آیه: ۱۶۳.
- ↑ سوره نحل؛ آیه: ۶۸.
- ↑ سوره مریم؛ آیه: ۱۱.
- ↑ سوره فصلت؛ آیه: ۱۲.
- ↑ سوره مائده؛ آیه: ۱۱۱.
- ↑ سوره انعام؛ آیه: ۱۱۲.
- ↑ سوره انبیاء؛ آیه: ۷۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۶ و ۲۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۸ و ۳۹.
- ↑ سوره هود؛ آیه: ۴۶.
- ↑ سوره بقره؛ آیه: ۱۲۴.
- ↑ سوره اعراف؛ آیه: ۱۴۴.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۴۰ و ۴۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۴۲ و ۴۳.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۴۴ و ۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۴۶ و ۴۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۴۸ و ۴۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۵۰ و ۵۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۵۲-۵۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۵۷ و ۵۸.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۵۹ و ۶۰.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۲۶ و ۲۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۲۸ و ۲۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۳۰ و ۳۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۳۲ و ۳۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۳۴ و ۳۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۳۶ و ۳۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۳۸ و ۳۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۶۳ و ۶۴.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۴۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۲ و ۱۰۳.
- ↑ سوره یونس؛ آیه: ۱۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۴ و ۱۰۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن ص ۱۰۶ و ۱۰۷.
- ↑ سوره نحل؛ آیه: ۴۳.
- ↑ سوره انبیاء؛ آیه: ۷.
- ↑ سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۶ و ۱۴۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۴۸ و ۱۴۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۵۴ و ۱۵۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۵۶ و ۱۵۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۵۸ و ۱۵۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۰ و ۱۶۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۲ و ۱۶۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۴ و ۱۶۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۶ و ۱۶۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۶۸ و ۱۶۹.
- ↑ ﴿﴿أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِي الْعُمْيَ وَ مَنْ كانَ في ضَلالٍ مُبينٍ﴾﴾ سوره زخرف؛ آیه: ۴۰ و ﴿﴿الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ﴾﴾ سوره هود؛ آیه: ۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۰-۱۷۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۴ و ۱۷۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۶ و ۱۷۷.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۷۸ و ۱۷۹.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۰ و ۱۸۱.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۲ و ۱۸۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۴ و ۱۸۵.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۱۸۶ و ۱۸۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۳۳ و ۱۳۴.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۳۵-۱۳۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۳۸ و ۱۳۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۲ و ۱۴۳.
- ↑ سوره یونس؛ آیه: ۱۵.
- ↑ سوره حاقه؛ آیات: ۴۲ تا ۴۶.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۴ و ۱۴۵.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۶ و ۱۴۷.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۴۸ و ۱۴۹.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۱۰.