آیا آیه ۵۲ سوره انعام بر عدم عصمت پیامبر خاتم دلالت می‌کند؟ (پرسش)

آیا آیه ۵۲ سوره انعام بر عدم عصمت پیامبر خاتم دلالت می‌کند؟ یکی از پرسش‌های مرتبط به بحث عصمت است که می‌توان با عبارت‌های متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤال‌های مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی عصمت مراجعه شود.

آیا آیه ۵۲ سوره انعام بر عدم عصمت پیامبر خاتم دلالت می‌کند؟
موضوع اصلیبانک جامع پرسش و پاسخ عصمت
مدخل بالاترعصمت پیامبران
مدخل اصلیعصمت پیامبر خاتم
مدخل وابستهعصمت - پیامبران - پیامبر خاتم
تعداد پاسخ۵ پاسخ

تبیین شبهه

یکی از آیاتی که موجب شده تا برخی چنین توهم کنند که با عصمت پیامبر خاتم تعارض دارد، آیه ﴿وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ[۱] است.

این شبهه از جهاتی چند درخور بررسی است:

  1. حضرت رسول (ص) مؤمنان را از حضور خود رانده است و چون خداوند از این کار نهی فرموده، گناه بودن آن به اثبات می‌رسد؛
  2. از فراز ﴿فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ[۲] چنین برداشت می‌شود که حضرت با این کار در زمره ظالمان قرار گرفته است؛
  3. خداوند از قول حضرت نوح (ع) نقل می‌فرماید: ﴿...وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا...[۳]. از سوی دیگر، پیامبر اکرم (ص) را به پیروی از برنامه پیامبران گذشته مأمور می‌سازد: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ...[۴]. پس بر حضرت واجب بود از طرد آن مؤمنان خودداری ورزد. در نتیجه طرد آنان لغزش محسوب می‌گردد؛
  4. در مشابه این آیه در سوره کهف این فراز افزوده شده است: ﴿تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا[۵] و در آیه‌ای دیگر از توجه داشتن به زیور دنیا نهی شده است: ﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا[۶]. این در حالی است که در آیه ۲۸ سوره کهف از توجه حضرت به زیور دنیا خبر داده شده است. پس این لغزشی است که در مورد حضرت اثبات شده است؛
  5. در روایتی چنین نقل شده است که حضرت در ملاقات با آن مؤمنان می‌فرمود: «مرحباً بمن عاتبنی ربی فیهم»؛ «آفرین بر کسانی که پروردگارم مرا در مورد آنان سرزنش فرمود» و این دلالت بر آن دارد که آن رفتار، ناصواب بوده است.

پاسخ جامع اجمالی

پاسخ این چند وجه از این قرار است:

اول: حضرت آن فقیران را به دلیل حقیر شمردنشان و فقرشان از خود طرد نکرد، بلکه برای آنان وقت ملاقات جداگانه‌ای مقرر فرمود تا هم با ملاقات ویژه با بزرگان قریش نظر آنان را به اسلام جلب کند و هم آن فقیران مؤمن از محضر نورانی حضرت بهره‌مند گردند؛

دوم: گفته شده حضرت با طرد آنان، از زمره ظالمان گردیده است؛ پاسخ این است که این کار حداکثر، ترک اولی است و هرگز نمی‌توان آن را گناه و لغزش دانست. دیگر وجوه ایراد را به همین گونه (حمل بر ترک اولی) پاسخ می‌دهیم...[۷]. فخر رازی در پاسخی دیگر چنین آورده است: «آیه دلالتی بر طرد مؤمنی از سوی حضرت ندارد؛ زیرا اگر چنین شده بود، در جواب شرط، به جای ﴿فَتَطْرُدَهُمْ عبارت فطردتهم به کار گرفته می‌شد...»[۸].

پاسخ نخست: ناسازگاری طرد مؤمنان با اخلاق حضرت: جمله ﴿وَلَا تَطْرُدِ که در آغاز آیه مورد بحث می‌خوانیم، نشان می‌دهد که آنها پیشنهاد طرد مطلق آن دسته از یاران پیامبر (ص) را داشته‌اند، نه پیشنهاد تناوب [(یک روز برای آنان و روز دگر از آن ایشان)؛ زیرا تناوب با طرد فرق بسیار دارد[۹]. البته این با عظمت خلق حضرت که پیش از سوره انعام، در سوره قلم، خداوند با چندین تأکید، از آن یاد کرده است، سازگاری ندارد ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ[۱۰]. پس هر گونه روایت مخالف با این خلق عظیم، مخالف قرآن و مطرود است و بی‌گمان پذیرش پیشنهاد طرد یا تناوب با چنین خلق عظیمی هماهنگی ندارد[۱۱].

به بیانی دیگر، مشرکان در مرحله نخست با شخص پیامبر اکرم (ص) مشکل داشتند و می‌گفتند ایشان نباید فقیر باشد: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[۱۲]. آنان در مرحله بعدی به تحقیر مؤمنان فقیر روی آوردند و از حضرت خواستند که از آنان فاصله بگیرد؛ ولی رسول خدا (ص) با الهام از وحی با این منطق نیز مبارزه کرد. سیره آن حضرت، جمع میان صفت سلبی ـ یعنی طرد نکردن پارسایان تهی دست ـ و وصف ایجابی ـ یعنی جذب مؤمنان به عنوان اصحاب، نه به عنوان مرید و شاگرد ـ بود.

پس ساحت قدسی حضرت از این لغزش، پاک و منزه است؛ اما توجیه این خطاب به حضرت این است که مصحح توجه امر و نهی و تعلق تکلیف، اختبار مکلف است و هرگز عصمت او مانع از توجه دستور تکلیفی به او نخواهد بود، هر چند صدور مأمور به از او عادتاً واجب و ضروری، و ارتکاب منهی عنه نسبت به وی عادتاً ممتنع است[۱۳].

پاسخ دوم: مفاد آیه؛ مردودسازی درخواست مشرکان: این نهی در ظاهر خطاب به حضرت است، اما در واقع خواسته مشرکان را مردود می‌سازد و بر این نکته که حضرت هرگز دست به این کار نخواهد زد، تأکید می‌ورزد. به بیانی دیگر، پیامبر اکرم (ص) هرگز مؤمنان را از محضر خود نخواهد راند و حتی به ذهنش نیز خطور نخواهد کرد؛ چراکه رسالت آن حضرت بر این پایه نهاده شده است که صبح و شام مردم را به خواندن پروردگار فراخواند. حال چسان افرادی را که بر این امر همت گماشته‌اند، از خود دور سازد؟[۱۴].[۱۵]

روایتی در شأن نزول آیه ۵۲ سوره انعام نقل شده که نشان می‌دهد این آیه در واکنش به درخواست برخی مشرکان قریش از رسول خدا(ص) نسبت به کناره‌گیری و دوری از فقرا و تهی دستان نازل شده و ارتباطی با رفتار پیامبر ندارد تا با عصمت آن حضرت منافات داشته باشد.

حکایت شده که گروهی از قریش از کنار مجلس پیامبر له می‌‌گذشتند که افراد فقیری الا همچون بلال و عمار را نزد ایشان دیدند با تعجب گفتند ای محمد! آیا به همین افراد قناعت کرده و آنان را از میان ما انتخاب نموده‌ای؟ ما پیرو اینان باشیم؟ آنان را از اطراف خود دور کن تا شاید ما به تو نزدیک شویم و پیرو تو گردیم. این آیه نازل شد و پیشنهاد آنان را رد کرد[۱۶].[۱۷]

پاسخ سوم: مقصود آیه: قطع طمع مشرکان: این آیه برای قطع طمع کافران است، مثل آیه ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ[۱۸].[۱۹]

پاسخ چهارم: تمایل حضرت به انجام دادن آن، و ترک آن به دلیل نهی الهی: حضرت با طمع و حرصی که بر ایمان آوردن بزرگان قریش داشت، به نوشتن قرارداد متمایل شد[۲۰] «و بر این باور بود که این کار آسیبی به اصحابش وارد نمی‌سازد و از جایگاه بلند ایشان نمی‌کاهد. به مجرد اینکه این گرایش در ذهن حضرت پدیدار شد، آیه نازل گردید و حضرت را از این اقدام بازداشت. این هرگز بدان معنا نیست که حضرت بر آن کار اقدام کرده باشد[۲۱].[۲۲]

پاسخ‌ها و دیدگاه‌های متفرقه

1. آیت الله سید محمد حسین طباطبایی؛
آیت الله طباطبایی در کتاب «تفسیر المیزان» در این‌باره گفته‌‌اند:

«﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ[۲۳] آنچه از ظاهر سیاق آیه بر می‌آید و آیه بعدی هم که می‌فرماید: ﴿وَكَذَلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ[۲۴] آن را تأیید می‌کند، این است که مشرکین معاصر رسول اللَّه(ص)، از آن جناب توقع داشته و پیشنهاد می‌کرده‌اند که این یک مشت فقیر و بیچاره‌ای که دور خود جمع کرده‌ای، متفرق ساز. سایر امت‌ها هم از انبیای خود از اینگونه خواهش‌های بی‌جا داشتند که چرا امتیازی برای اغنیا بر فقرا قائل نمی‌شوند، و از روی نخوت و غرور انتظار داشتند که پیغمبرانشان اغنیا را دور خود جمع کرده، فقرا و بی‌نوایان را، با اینکه از صمیم دل ایمان آورده‌اند، از خود دور سازند.

از آن جمله از قوم نوح این نوع خواهش‌های بی‌جا را حکایت می‌کند: ﴿فَقَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلاَّ بَشَرًا مِّثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلاَّ الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ * قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّيَ وَآتَانِي رَحْمَةً مِّنْ عِندِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا كَارِهُونَ[۲۵] تا آنجا که می‌فرماید: ﴿وَمَا أَنَاْ بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّهُم مُّلاقُوا رَبِّهِمْ[۲۶] و در ادامه می‌فرماید: ﴿وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَن يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَّمِنَ الظَّالِمِينَ[۲۷].

اگر این آیات را با آیات مورد بحث دقیقا مقایسه نموده تطبیق دهیم این معنا به‌دست می‌آید که ناگزیر باید مراد از ﴿الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مؤمنین باشند و اگر صریحا نفرموده: مؤمنین بلکه وصف آنان را که همان دعای صبح و شام و یا نماز صبح و شامشان است ذکر کرده برای این بوده که بفهماند ارتباط و دوستی‌شان نسبت به خدای تعالی در امری است که جز خدا کسی در آن مداخله ندارد»[۲۸].
2. آیت الله ناصر مکارم شیرازی؛
آیت الله مکارم شیرازی در کتاب «تفسیر نمونه» در این‌باره گفته‌‌اند:

«خدای متعال در آیه ۵۲ انعام، به یکی از بهانه‌جوئی‌های مشرکان اشاره کرده و آن اینکه: آنها انتظار داشتند پیامبر امتیازاتی برای ثروتمندان نسبت به طبقه فقیر قائل شود و معتقد بودند: نشستن در کنار یاران فقیر پیامبر(ص) برای آنها عیب و نقص بزرگی است، بی‌خبر از اینکه: اسلام آمده تا به این گونه امتیازات پوچ و بی‌اساس پایان دهد؛ لذا روی این پیشنهاد اصرار داشتند که پیامبر(ص) این دسته را از خود براند، اما قرآن صریحاً و با ذکر دلائل زنده پیشنهاد آنها را نفی می‌کند، نخست می‌فرماید: «کسانی را که صبح و شام پروردگار خود را می‌خوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند، هرگز از خود دور مکن»! ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ[۲۹].

قابل توجه اینکه: در اینجا بدون نام یا عنوان اشخاص، تنها به ذکر این صفت قناعت شده است که: آنها صبح و شام- و به تعبیر دیگر همیشه- به یاد خدا هستند، و این عبادت و نیایش و توجه به پروردگار، نه به خاطر دیگری و نه از روی ریا است، بلکه تنها به خاطر ذات پاک او است، او را فقط به خاطر خودش می‌خواهند و می‌جویند، و هیچ امتیازی با این امتیاز برابری نمی‌کند.

از آیات مختلف قرآن، استفاده می‌شود که: مشرکان ثروتمند و خود خواه این نخستین و آخرین بار نبود که چنین پیشنهادی را به پیامبر(ص) کردند، بلکه کراراً این ایراد را داشتند که: چرا پیامبر(ص) جمعی از بینوایان را گِرد خویش جمع کرده است، و اصرار داشتند آنها را طرد کند. در حقیقت آنها روی یک سنت دیرینِ غلط،امتیاز افراد را به ثروت آنها می‌دانستند، و معتقد بودند، باید طبقات اجتماع که بر اساس ثروت به وجود آمده همواره محفوظ بماند، و هر آئین و دعوتی بخواهد زندگی طبقاتی را بر هم زند، و این امتیازات را نادیده بگیرد، در نظر آنها مطرود و غیر قابل قبول است.

در حالات نوح پیامبر(ع) نیز می‌خوانیم که: اشراف زمان او به او می‌گفتند: ﴿وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ[۳۰] و این را دلیل بر بطلان رسالت او می‌دانستند.

یکی از نشانه‌های عظمت اسلام و قرآن و به طور کلّی عظمت مکتب انبیاء این است که: با سرسختی هر چه بیشتر، در برابر این گونه پیشنهادها مقاومت کردند، و در جوامعی که اختلاف طبقاتی یک مسأله جاویدان شمرده می‌شد، به کوبیدن این امتیاز موهوم پرداختند، تا معلوم شود: افراد پاکدل، با ایمان و هوشمندی همچون سلمان، ابوذر، صهیب، خباب و بلال به خاطر نداشتن مال و ثروت کمترین نقصی ندارند و ثروتمندان بی‌مغز و کوردل و خودخواه و متکبّر به خاطر ثروتشان نمی‌توانند از امتیازات اجتماعی و معنوی برخوردار گردند.

در جمله بعد می‌فرماید: دلیلی ندارد که این گونه اشخاص با ایمان را از خود دور سازی، برای این که: ﴿مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ[۳۱]. در اینکه: منظور از «حساب» در اینجا چه حسابی است؟ در میان مفسران گفتگو است.

بعضی احتمال داده‌اند: منظور از «حساب»، حساب روزی آنها است، یعنی اگر دست آنها از مال و ثروت تهی است باری بر دوش تو نمی‌گذارند؛ زیرا حساب روزی آنها با خداست. همان‌گونه که تو نیز بار زندگی خود را بر دوش آنها نمی‌گذاری و حساب روزی تو با آنها نیست. ولی با توجه به بیانی که خواهیم کرد، این احتمال بعید به نظر می‌رسد. بلکه ظاهر این است که: منظور از «حساب»، حساب اعمال است- همان طور که بسیاری از مفسران گفته‌اند- اما این که چگونه خداوند می‌فرماید: حساب اعمال آنها بر تو نیست، در حالی که آنها عمل بدی نداشته‌اند ـ تا ذکر چنین جمله‌ای لازم باشد؟ ـ این به خاطر آن است که: مشرکان یاران فقیر پیامبر(ص) را به واسطه نداشتن مال و ثروت متهم به دوری از خدا می‌کردند که: اگر اعمال آنها در پیشگاه خدا مورد قبول بود؛ چرا آنها را از نظر زندگی، مرفّه قرار نداده است؟

به علاوه آنها را متهم می‌کردند که ایمانشان شاید به خاطر تأمین زندگی و رسیدن به آب و نان بوده است. قرآن پاسخ می‌دهد: به فرض اینکه: آنها چنین بوده باشند، ولی حسابشان با خداست، همین اندازه که ایمان آورده‌اند و در صف مسلمین قرار گرفته‌اند، به هیچ قیمتی نباید رانده شوند، و به این ترتیب، جلو بهانه‌جوئی‌های اشراف قریش را می‌گیرد. شاهد این تفسیر، همان است که در داستان نوح پیغمبر(ع) که شبیه داستان اشراف قریش است آمده، در آنجا که قوم نوح به او می‌گویند: ﴿أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلاَّ عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ[۳۲]:

نتیجه اینکه: وظیفه پیامبر آن است: هر فردی که اظهار ایمان کند را بدون هیچ گونه تفاوت و تبعیض، از هر قشر و طبقه‌ای که باشد، بپذیرد، چه رسد به افراد پاکدل و با ایمانی که جز خدا نمی‌جویند و تنها گناهشان این است که دستشان از مال و ثروت تهی است و آلوده زندگی نکبت‌بار اشراف نیستند»[۳۳].
3. آیت الله عبدالله جوادی آملی؛
آیت الله جوادی آملی در کتاب «تفسیر تسنیم» در این‌باره گفته‌‌اند:

«مشرکان در مرحله نخست با شخص پیامبر اکرم (ص) مشکل داشتند و می‌گفتند ایشان نباید فقیر باشد: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[۳۴]. آنان در مرحله بعدی به تحقیر مؤمنان فقیر روی آوردند و از حضرت خواستند که از آنان فاصله بگیرد؛ ولی رسول خدا (ص) با الهام از وحی با این منطق نیز مبارزه کرد. سیره آن حضرت، جمع میان صفت سلبی۔ یعنی طرد نکردن پارسایان تهی دست - و وصف ایجابی ـ یعنی جذب مؤمنان به عنوان اصحاب، نه به عنوان مرید و شاگرد ـ بود.

پس ساحت قدسی حضرت از این لغزش، پاک و منزه است؛ اما توجیه این خطاب به حضرت این است که مصحح توجه امر و نهی و تعلق تکلیف، اختبار مکلف است و هرگز عصمت او مانع از توجه دستور تکلیفی به او نخواهد بود، هر چند صدور مأمور به از او عادتاً واجب و ضروری، و ارتکاب منهی عنه نسبت به وی عادتاً ممتنع است»[۳۵].
4. حجت الاسلام و المسلمین جعفر انواری؛
حجت الاسلام و المسلمین انواری در کتاب «نور عصمت بر سیمای نبوت» در این‌باره گفته‌‌اند:

«یکی از آیاتی که موجب شده تا برخی چنین توهم کنند که با عصمت پیامبر خاتم تعارض دارد، آیه ﴿وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ،[۳۶] است.

این شبهه از جهاتی چند درخور بررسی است:

  1. حضرت رسول (ص) مؤمنان را از حضور خود رانده است و چون خداوند از این کار نهی فرموده، گناه بودن آن به اثبات می‌رسد؛
  2. از فراز ﴿فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ[۳۷] چنین برداشت می‌شود که حضرت با این کار در زمره ظالمان قرار گرفته است؛
  3. خداوند از قول حضرت نوح (ع) نقل می‌فرماید: ﴿...وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا...[۳۸]. از سوی دیگر، پیامبر اکرم (ص) را به پیروی از برنامه پیامبران گذشته مأمور می‌سازد: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ...[۳۹]. پس بر حضرت واجب بود از طرد آن مؤمنان خودداری ورزد. در نتیجه طرد آنان لغزش محسوب می‌گردد؛
  4. در مشابه این آیه در سوره کهف این فراز افزوده شده است: ﴿تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا[۴۰] و در آیه‌ای دیگر از توجه داشتن به زیور دنیا نهی شده است: ﴿وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا[۴۱]. این در حالی است که در آیه ۲۸ سوره کهف از توجه حضرت به زیور دنیا خبر داده شده است. پس این لغزشی است که در مورد حضرت اثبات شده است؛
  5. در روایتی چنین نقل شده است که حضرت در ملاقات با آن مؤمنان می‌فرمود: «مرحباً بمن عاتبنی ربی فیهم»؛ «آفرین بر کسانی که پروردگارم مرا در مورد آنان سرزنش فرمود» و این دلالت بر آن دارد که آن رفتار، ناصواب بوده است.

پاسخ شبهه

پاسخ این چند وجه از این قرار است:

اول: حضرت آن فقیران را به دلیل حقیر شمردنشان و فقرشان از خود طرد نکرد، بلکه برای آنان وقت ملاقات جداگانه‌ای مقرر فرمود تا هم با ملاقات ویژه با بزرگان قریش نظر آنان را به اسلام جلب کند و هم آن فقیران مؤمن از محضر نورانی حضرت بهره‌مند گردند؛

دوم: گفته شده حضرت با طرد آنان، از زمره ظالمان گردیده است؛ پاسخ این است که این کار حداکثر، ترک اولی است و هرگز نمی‌توان آن را گناه و لغزش دانست. دیگر وجوه ایراد را به همین گونه (حمل بر ترک اولی) پاسخ می‌دهیم...[۴۲]. فخر رازی در پاسخی دیگر چنین آورده است: «آیه دلالتی بر طرد مؤمنی از سوی حضرت ندارد؛ زیرا اگر چنین شده بود، در جواب شرط، به جای ﴿فَتَطْرُدَهُمْ عبارت فطردتهم به کار گرفته می‌شد.»..[۴۳].

پاسخ نخست: ناسازگاری طرد مؤمنان با اخلاق حضرت: جمله ﴿وَلَا تَطْرُدِ که در آغاز آیه مورد بحث می‌خوانیم، نشان می‌دهد که آنها پیشنهاد طرد مطلق آن دسته از یاران پیامبر (ص) را داشته‌اند، نه پیشنهاد تناوب [(یک روز برای آنان و روز دگر از آن ایشان)؛ زیرا تناوب با طرد فرق بسیار دارد»[۴۴]. البته این با عظمت خلق حضرت که پیش از سوره انعام، در سوره قلم، خداوند با چندین تأکید، از آن یاد کرده است، سازگاری ندارد ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ[۴۵]. پس هر گونه روایت مخالف با این خلق عظیم، مخالف قرآن و مطرود است و بی‌گمان پذیرش پیشنهاد طرد یا تناوب با چنین خلق عظیمی هماهنگی ندارد[۴۶].

به بیانی دیگر، مشرکان در مرحله نخست با شخص پیامبر اکرم (ص) مشکل داشتند و می‌گفتند ایشان نباید فقیر باشد: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[۴۷]. آنان در مرحله بعدی به تحقیر مؤمنان فقیر روی آوردند و از حضرت خواستند که از آنان فاصله بگیرد؛ ولی رسول خدا (ص) با الهام از وحی با این منطق نیز مبارزه کرد. سیره آن حضرت، جمع میان صفت سلبی۔ یعنی طرد نکردن پارسایان تهی دست - و وصف ایجابی - یعنی جذب مؤمنان به عنوان اصحاب، نه به عنوان مرید و شاگرد ـ بود.

پس ساحت قدسی حضرت از این لغزش، پاک و منزه است؛ اما توجیه این خطاب به حضرت این است که مصحح توجه امر و نهی و تعلق تکلیف، اختبار مکلف است و هرگز عصمت او مانع از توجه دستور تکلیفی به او نخواهد بود، هر چند صدور مأمور به از او عادتاً واجب و ضروری، و ارتکاب منهی عنه نسبت به وی عادتاً ممتنع است[۴۸].

پاسخ دوم: مفاد آیه؛ مردودسازی درخواست مشرکان: این نهی در ظاهر خطاب به حضرت است، اما در واقع خواسته مشرکان را مردود می‌سازد و بر این نکته که حضرت هرگز دست به این کار نخواهد زد، تأکید می‌ورزد. به بیانی دیگر، پیامبر اکرم (ص) هرگز مؤمنان را از محضر خود نخواهد راند و حتی به ذهنش نیز خطور نخواهد کرد؛ چراکه رسالت آن حضرت بر این پایه نهاده شده است که صبح و شام مردم را به خواندن پروردگار فراخواند. حال چسان افرادی را که بر این امر همت گماشته‌اند، از خود دور سازد؟[۴۹].

پاسخ سوم: مقصود آیه: قطع طمع مشرکان: این آیه برای قطع طمع کافران است، مثل آیه ﴿لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ[۵۰][۵۱].

پاسخ چهارم: تمایل حضرت به انجام دادن آن، و ترک آن به دلیل نهی الهی: حضرت با طمع و حرصی که بر ایمان آوردن بزرگان قریش داشت، به نوشتن قرارداد متمایل شد[۵۲] «و بر این باور بود که این کار آسیبی به اصحابش وارد نمی‌سازد و از جایگاه بلند ایشان نمی‌کاهد. به مجرد اینکه این گرایش در ذهن حضرت پدیدار شد، آیه نازل گردید و حضرت را از این اقدام بازداشت. این هرگز بدان معنا نیست که حضرت بر آن کار اقدام کرده باشد»[۵۳].[۵۴]
5. حجت الاسلام و المسلمین محمد علی رضایی اصفهانی؛
حجت الاسلام و المسلمین رضایی اصفهانی در کتاب «تفسیر مهر» در این‌باره گفته‌‌اند:

«روایتی در شأن نزول آیه ۵۲ سوره انعام نقل شده که نشان می‌دهد این آیه در واکنش به درخواست برخی مشرکان قریش از رسول خدا(ص) نسبت به کناره‌گیری و دوری از فقرا و تهی دستان نازل شده و ارتباطی با رفتار پیامبر ندارد تا با عصمت آن حضرت منافات داشته باشد.

حکایت شده که گروهی از قریش از کنار مجلس پیامبر له می‌‌گذشتند که افراد فقیری الا همچون بلال و عمار را نزد ایشان دیدند با تعجب گفتند ای محمد! آیا به همین افراد قناعت کرده و آنان را از میان ما انتخاب نموده‌ای؟ ما پیرو اینان باشیم؟ آنان را از اطراف خود دور کن تا شاید ما به تو نزدیک شویم و پیرو تو گردیم. این آیه نازل شد و پیشنهاد آنان را رد کرد»[۵۵].[۵۶]

منبع‌شناسی جامع عصمت

پانویس

  1. «و كسانى را كه پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مى‌خوانند -در حالى كه خشنودى او را مى‌خواهند- مران. از حساب آنان چيزى بر عهده تو نيست، و از حساب تو [نيز] چيزى بر عهده آنان نيست، تا ايشان را برانى و از ستمكاران باشى.»
  2. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
  3. «و ای قوم من! برای آن (پیامبری خود) از شما مالی نمی‌خواهم، پاداش من جز بر (عهده) خداوند نیست و من کسانی را که ایمان آورده‌اند (از خود) نمی‌رانم، بی‌گمان آنان به لقای پروردگار خویش خواهند رسید اما من شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌ورزید» سوره هود، آیه ۲۹.
  4. «آنان کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمی‌خواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست» سوره انعام، آیه ۹۰.
  5. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  6. «و به آنچه با آن دسته‌هایی از آنان را بهره‌مند گردانده‌ایم چشم مدوز، آراستگی زندگی این جهان را (به آنان داده‌ایم) تا آنان را در آن بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایاتر است» سوره طه، آیه ۱۳۱.
  7. محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له تحلیل محیی الدین المیس، ج۶، جزء ۱۲، ص۲۴۶.
  8. محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۷۶.
  9. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۵۳.
  10. «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
  11. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۲۵، ص۳۰۴.
  12. «و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.
  13. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۲۵، ص۲۹۱ و ۲۹۶.
  14. ر.ک: عبدالکریم خطیب، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۴، ص۱۹۱.
  15. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۱۴۱ و ۱۴۲.
  16. سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۳.
  17. رضایی اصفهانی، محمد علی، تفسیر مهر، ج۳، ص ۸۱.
  18. «و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بی‌گمان کردارت از میان خواهد رفت و بی‌شک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
  19. ر.ک: عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج۵، ص۸۰.
  20. ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۳۸۱؛ محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج۵، ص۸۰؛ محمد جمال قاسمی، محاسن التأویل، ج۴، ص۳۶۸؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۲، ص۱۱۰۰.
  21. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۱۴.
  22. انواری، جعفر، نور عصمت بر سیمای نبوت، ص ۴۵۶-۴۶۰؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۱۷-۳۲۹.
  23. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران» سوره انعام، آیه ۵۲.
  24. «و چنین آنان را با یکدیگر آزمودیم تا به فرجام بگویند: «آیا از میان ما (تنها) اینانند که خداوند بر آنها منّت نهاده است؟» آیا خداوند به سپاسگزاران داناتر نیست؟» سوره انعام، آیه ۵۳.
  25. «س آن گروهى از قوم نوح كه كافر شدند به وى گفتند: ما تو را بيش از بشرى مانند خود نمى‌بينيم و نمى‌بينيم كسى به تو گرويده باشد، مگر همان فرومايگان ما كه فرومايگيشان روشن و بى‌نياز از فكر و تحقيق است، و ما، در تو و پيروانت فضيلتى بر خود نمى‌بينيم، بلكه (روشن‌تر بگوييم) ما تو و پيروانت را دروغگو مى‌دانيم، نوح گفت: اى گروه! مرا خبر دهيد كه اگر از طرف پروردگارم حجتى داشته باشم، و او رحمتى از ناحيه خود به من ارزانى كرده باشد كه شما از آن بى خبر و نسبت به آن بى رغبت باشيد، آيا ما مى‌توانيم آن را بر شما تحميل كنيم»، سوره هود، آیات ۲۷ و ۲۸.
  26. «و من طرد كننده كسانى كه ايمان آورده‌اند، نيستم، به درستى كه آنان به لقاى پروردگار خود خواهند رسيد» سوره هود، آیه ۲۹.
  27. «من به شما نمى‌گويم كه خزينه‌هاى خداوند نزد من است و من علم غيب ندارم، و نمى‌گويم كه من فرشته‌ام و نمى‌گويم خداوند به آنان كه چشمهاى شما به خوارى در آنان مى‌نگرد خيرى نمى‌دهد، خداوند به آنچه كه در نفس‌هاى آنان است، داناتر است، و من اگر به ظاهر حكم به اسلام آنان نكنم، از ستمكاران خواهم بود». سوره هود، آیه۳۱.
  28. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۱۴۱ و ۱۴۲.
  29. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
  30. «و جز این نمی‌بینیم که فرومایگان ما نسنجیده از تو پیروی کرده‌اند و در شما برتری نسبت به خویش نمی‌بینیم بلکه شما را دروغگو می‌پنداریم» سوره هود، آیه ۲۷.
  31. «از حساب آنان چيزى بر عهده تو نيست، و از حساب تو [نيز] چيزى بر عهده آنان نيست، تا ايشان را برانى و از ستمكاران باشى». سوره انعام، آیه ۱۲.
  32. «ما به تو ایمان بیاوریم در حالی که افراد بی‌سر و پا از تو پیروی کرده‌اند. (نوح) گفت: و مرا از آنچه آنان می‌کردند چه آگاهی است؟ اگر دریابید حساب آنان جز با پروردگار من نیست. اگر دریابید حساب آنان جز با پروردگار من نیست» سوره شعراء، آیه ۱۱۱ ـ ۱۱۴.
  33. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۵، ص۳۱۷-۳۲۹.
  34. «و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.
  35. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج۲۵، ص۲۹۱ و ۲۹۶.
  36. «و كسانى را كه پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان مى‌خوانند -در حالى كه خشنودى او را مى‌خواهند- مران. از حساب آنان چيزى بر عهده تو نيست، و از حساب تو [نيز] چيزى بر عهده آنان نيست، تا ايشان را برانى و از ستمكاران باشى.»
  37. «و کسانی را که پروردگارشان را در سپیده‌دمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی می‌خوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
  38. «و ای قوم من! برای آن (پیامبری خود) از شما مالی نمی‌خواهم، پاداش من جز بر (عهده) خداوند نیست و من کسانی را که ایمان آورده‌اند (از خود) نمی‌رانم، بی‌گمان آنان به لقای پروردگار خویش خواهند رسید اما من شما را قومی می‌بینم که نادانی می‌ورزید» سوره هود، آیه ۲۹.
  39. «آنان کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن! بگو: من برای آن (پیامبری) از شما پاداشی نمی‌خواهم؛ آن جز یاد کردی برای جهانیان نیست» سوره انعام، آیه ۹۰.
  40. «و با آنان که پروردگار خویش را سپیده‌دمان و در پایان روز به شوق لقای وی می‌خوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کرده‌ایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
  41. «و به آنچه با آن دسته‌هایی از آنان را بهره‌مند گردانده‌ایم چشم مدوز، آراستگی زندگی این جهان را (به آنان داده‌ایم) تا آنان را در آن بیازماییم و روزی پروردگارت بهتر و پایاتر است» سوره طه، آیه ۱۳۱.
  42. محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، قدم له تحلیل محیی الدین المیس، ج۶، جزء ۱۲، ص۲۴۶.
  43. محمد بن عمر فخر رازی، عصمة الانبیاء، ص۷۶.
  44. ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۲، ص۲۵۳.
  45. «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
  46. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۲۵، ص۳۰۴.
  47. «و گفتند: چرا این قرآن بر مردی سترگ از این دو شهر (مکّه و طائف) فرو فرستاده نشد؟» سوره زخرف، آیه ۳۱.
  48. عبدالله جوادی آملی، تسنیم، تحقیق احمد قدسی، ج۲۵، ص۲۹۱ و ۲۹۶.
  49. ر.ک: عبدالکریم خطیب، التفسیر القرآنی للقرآن، ج۴، ص۱۹۱.
  50. «و به تو و به پیشینیان تو وحی شده است که اگر شرک بورزی بی‌گمان کردارت از میان خواهد رفت و بی‌شک از زیانکاران خواهی بود» سوره زمر، آیه ۶۵.
  51. ر.ک: عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج۵، ص۸۰.
  52. ر.ک: فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج۱، ص۳۸۱؛ محمد طنطاوی، التفسیر الوسیط، ج۵، ص۸۰؛ محمد جمال قاسمی، محاسن التأویل، ج۴، ص۳۶۸؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۲، ص۱۱۰۰.
  53. محمد بن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۶، ص۲۱۴.
  54. انواری، جعفر، نور عصمت بر سیمای نبوت، ص ۴۵۶-۴۶۰.
  55. سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۱۳.
  56. رضایی اصفهانی، محمد علی، تفسیر مهر، ج۳، ص ۸۱.