ادبیات نهج البلاغه
مقدمه
امام علی (ع)، در دانش و فصاحت و زیبایی گفتار، سرآمد همگان بود و سخن او را بالاتر از کلام بشر و پایینتر از کلام خدا دانستهاند. نهج البلاغه به معنای روش بلاغت است. این کتاب ۲۳۹ خطبه، ۷۹ نامه و ۴۷۲ سخن کوتاه دارد و محتوای آن مسائل مختلف اعتقادی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است. بیشتر خطبهها و نامهها مربوط به دوران زمامداری و خلافت آن حضرت است. این کتاب، از اعتبار و موقعیّت خاصّی برخوردار است و در طول قرنها صدها شرح و ترجمه به زبانهای مختلف بر آن نوشته شده است. مشهورترین ترجمه و شرح آن از مرحوم "فیض الأسلام" است. هزاران نفر با حفظ خطبهها، نامهها و فرازهای درخشان این کتاب، هم بهرههای معنوی از آن بردهاند و هم بر قدرت کلام و فصاحت گفتار خویش افزودهاند و نویسندگان، هزاران مقاله با الهام از محتوای غنی آن در مسائل اسلامی نگاشتهاند. نهج البلاغه، کتاب حکمت و حکومت، عقاید و عرفان، اخلاق و تربیت، ادب و بلاغت، سیاست و جهانداری، تقوا و خودسازی، حکایت گذشتگان و عبرت از تاریخ، حالات قبر و برزخ و قیامت، معرفی اسوههای نیک و سرانجام خوبان و بدان و در یک کلمه کتاب زندگی و «برادر قرآن» است[۱]. نهج البلاغه، سوگنامۀ فراق یاران و غربت دینباوران است، شقشقۀ رها شده از فرط اندوه است، بغض شکسته در گلو و آه افسرده در سینه است، بازتاب عهدشکنیهای دوستان ناآگاه و همپیمانان سستاراده است، غمنامۀ "مظلومیّت عدل" و "محرومیّت حق" است. کلمات نهج البلاغه، قطرات شمع سوزان وجود علی (ع) است که در شبهای تار کوفه سوخته و بر صفحۀ تاریخ چکیده است. جملات نهج البلاغه، لختههای خون دل مولاست. صفحات نهج البلاغه، لوح غمآگین و دردآجین صبر جمیل یعقوب یوسف از دست داده است. نهج البلاغه، منشوری چند بعدی است که هرزمان یک چهرهاش میدرخشد و برای هرکس یک بعد و برش آن متجلّی است، از هرمقولهای مقالهای دارد و برای هردردی درمانی، و برای هرنیازی پاسخی![۲]. نهج البلاغه پیوسته اعجاب بزرگان اندیشه و سخن و قلم را برانگیخته و آنان را به ستایش این منشور جاویدان واداشته است که در این مختصر نمیگنجد[۳].[۴]
امیرمؤمنان (ع) در میدان سخنوری و سخندانی، مانند دیگر میادین و عرصههای علمی و عملی، گوی سبقت را از همگان ربوده است و در میدان فصاحت و بلاغت نیز، تاریخ، همانند و هماوردی برای او نمیشناسد. از اینرو در طول تاریخ، بسیاری از ادبای مسلمان و غیر مسلمان در پیشگاه بلاغت علوی سر تعظیم فرود آورده و با بیاناتی دلنشین مؤید یگانگی امیر سخن در فن سخنوری شدهاند. شریف رضی، خود، در مقدمه نهج البلاغه مینویسد: "هر که در آن نظر کند، درهای بلاغت بهرویش گشوده شود و گمشده خود را در آن یابد و نیاز دانشمند و دانشپژوه را برآورد و سخنور و پارسا را بهره دهد و به خواستهاش رساند."
امام خمینی مینویسد: کتاب نهج البلاغه که نازله روح اوست برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خودخواهی، خود، معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی فردی و اجتماعی و مجموعهای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعهها بهوجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هرقدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیابند و در آن غور کنند و غرق شوند... .
عبدالحمید کاتب، از سخنوران بزرگ عرب، مینویسد: هفتاد خطبه از خطبههای علی (ع) را حفظ کردم، پس از آن ذهنم جوشید که جوشید.
ابن نباته، از سخنوران و ادیبان بزرگ عرب، مینویسد: از خطابهها گنجی از بر کردهام که هرچه از آن برگیرم نمیکاهد، بلکه افزون میشود و بیشتر آنچه را که از بر کردهام حدود صد فصل از کلمات موعظهآمیز علی (ع) است.
ابن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه، مینویسد: فصاحت را ببین که چگونه مهار خود ار دست علی (ع) داده و زمام خویش را به وی سپرده است. نظم شگفت الفاظ را بنگر که یکی پس از دیگری میآیند و در اختیار او قرار میگیرند. گویا چشمهای است که از زمین میجوشید... .
علامه طباطبایی، فیلسوف و مفسر بزرگ قرآن کریم، میگوید: ما باید معیار شناسایی کلام عرب را سخنان حضرت امیرالمؤمنین (ع) قرار دهیم که از منبع وحی سرچشمه گرفته و کلام عرب را معیار برای سخنان آن حضرت قرار ندهیم، زیرا بنابر عقیده ما دانش امام معصوم خارج از جهان طبیعت است و از عالم ماوراء سرچشمه میگیرد؛ و شاهد این گفتار آن است که شما همانند سخنان حضرت امیر (ع) را که اساس فلسفه اسلام و بهویژه حکمت متعالیه اسلام است در کدام گفته و یا سروده عرب بهدست میآورید؟ آری علی (ع) "شقشقة هدرت فی عالم الوجود ثم قرت".
امام یحیی یمنی مینویسد: از معانی شیوای کلام علی هر سخنوری سیراب شده و به سبک کلام وی هر خطیبی لباس سخنوری به تن کرده است، زیرا علی آبشخور بلاغت و زاینده آن و ابر پربار فصاحت است.
طه حسین، ادیب بزرگ مصری، مینویسد: پس از وحی خداوندی، سخنی شیواتر و زیباتر از کلمات علی (ع) سراغ ندارم.
زکی مبارک، از ادبای نامی عرب و صاحب کتابهای ارزشمند النثر الفنی و عبقربة الشریف، مینویسد: نامههای علی بن ابیطالب و خطبهها و وصیتنامه و عهدنامههای او از صنعت ایجاز و اطناب بجا برخوردار است. آنگاه که عهدنامه مینویسد، گفترا را طولانی میکند، زیرا دستورهای سیاسی و منطقهای را که مورد نیاز حاکم است در بر دارد و زمانی که برای یاران خاص خود نامه مینویسد، سخن کوتاه میکند، زیرا دلیلی برای اطناب نیست.
استاد نائل مرصفی، استاد ادبیات عالی مصر، مینویسد: خداوند نهج البلاغه را دلیل روشن قرار داد بر اینکه علی (ع) نیکوترین نمونه زنده نور و حکمت و دانش و راهنمایی و اعجاز و فصاحت قرآن است. علی (ع) در این کتاب آنقدر آیات حکمت پرارج و قواعد سیاست درست و پند روشن و دلیل رسا گرد آورده که حکمای بزرگ و فلاسفه و خداشناسان عالیمقدار را بدان راهی نبوده است. امام علی (ع) در این کتاب در دریای دانش و سیاست و دین فرو رفته و در همه این مسائل، نابغهای نمونه بوده است... ما را بس است که بگوییم کتاب او یگانه برخوردگاهی است که در آن زیبایی تمدن با فصاحت طبیعی بادیهنشینان به هم رسیده است و حقیقت تنها جایی که برای خود یافته و با اطمینان خاطر در آن خانمان کرده، کلام اوست، پس از آنکه در هر لغت منزلگاه خود را از دست داده بود[۵].
ادبیات نهجالبلاغه
ادبیات نهجالبلاغه به اثبات نیازی ندارد و به یقین میتوان گفت بسیاری از ادیبان عرب و پارسیزبان از نهجالبلاغه تأثیر گرفتهاند و این فصل تلمیحی به سخنان زیبای امیر بیان است.
اعتراف ادیبان
شاعران و ادیبان، وامدار گذشتگان خویشاند و همه آنان بیش و پیش از آنکه بنویسند و بسرایند، کتابهای فراوان خواندهاند اما کلام چندی از آنان همچون سعدی، حافظ، ناصرخسرو و فردوسی گنجینهای زیبا در میان فارسیزبانان است. با این همه در میان آنها، کمتر شاعری دیده میشود که با آنکه از اشعار پیشینیان بهره برده است، نسبت به آنها متواضع و فروتن باشد و خود را در کلام کمتر از آنها بداند. به عنوان نمونه سعدی میگوید: چه خوش گفت فردوسی پاکزاد *** که رحمت بر آن تربت پاک باد میازار موری که دانهکش است *** که جان دارد و جان شیرین خوش است او شعر فردوسی را تضمین کرده[۶] و از او به بزرگی یاد کرده است؛ اما هرگز خودش را کمتر از فردوسی نمیداند و شاهد آن حکایتی است که در بوستان آورده و گفته است: مرا در سپاهان یک یار بود *** که جنگاور و شوخ و عیار بود و در آن خود را به هیچ روی کم از فردوسی نمیداند، بلکه حتی در زمینه حماسهسرایی نیز خود را همتای وی میداند؛ ولی شاعران و نویسندگان در برابر کلام امیر بیان، علی(ع)، خود را فروتن و بهرهگیری از سخنان وی را مایه مباهات خویش میدانند و به صراحت از آن یاد میکنند[۷].
عبدالحمید کاتب در آغاز قرن دوم هجری میزیسته است، او پدر فن کتابت عربی و کاتب مروان بن محمد، از دشمنان سرسخت خاندان امیرالمؤمنین بوده است. این نویسنده درباره کلام امیر بیان چنین گفته است: «هفتاد خطبه از خطبههای اصلع را فرا گرفتم و این خطبهها همچنان پیدرپی در ذهن من میجوشید»[۸]. منظور از «اصلع» کسی است که جلوی سرش مو ندارد و امیرالمؤمنین(ع) نیز چنین بوده است؛ البته چنین تعبیری دور از ذهن نیست چراکه در دوران حکومت اموی تمام سعی خلفا بر آن بود که مانع از گسترش فضایل آلالله شوند. ابن نباته (م ۳۷۴ ه) کاتب آل حمدان هم میگوید: «گنجی از خطابهها را از بر کردم که هر چه باز گویم، افزون میشود. من صد فصل از مواعظ علی بن ابی طالب را از بر کردم»[۹]. ابو عثمان جاحظ (م ۲۵۵ ه) که در میان نویسندگان ادیب مشهور است، چنین گوید: بعد از قرآن و سخنان پیامبر اکرم(ص) هر کلام و خطبه و مقالهای را که خواندم و شنیدم یارای رقابت با آن را یافتم، مگر سخنان امیر مؤمنان علی(ع) که هر چه کوشیدم توانایی رقابت با آن را در خود نیافتم»[۱۰]. ادیبان پارسی نیز به قرآن و سخنان امام(ع) توجهی ویژه داشتند[۱۱] که سطری از آن در پایان فصل خواهد آمد[۱۲].
صورتشناسی نهجالبلاغه
همانگونه که در ابتدای فصل هم بیان شد، تنها به جلوههایی از کلام امام(ع) اشاره خواهد شد.
خطابه
خطابه در لغت به معنای ایراد سخن برای فرد یا گروهی از افراد است و خطیب بهوسیله این هنر، اندیشههای خود را به زبان گفتار بیان میکند. خطابه پنج ویژگی دارد:
- خلاقیت: یافتن موضوعات مرتبط با هم.
- آرایش: تنظیم موضوعات برای ارائه شفاهی.
- سبک: روش در خور موضوع و موقعیتی که خطابه در آن ایراد میگردد.
- حافظه و شیوه ارائه:[۱۳] پس از گردآوری خلاقیت، آرایش و سبک، این مطالب به حافظه سپرده میشود و در میان جمع به گونهای رسا ارائه میگردد.
امام(ع) خلاق خطابه است، او کلمات زیبای خود را به صورت خطابه، با توجه به موقعیتهای گوناگون به عالیترین روش بیان فرموده است. ابتدای سخن در خطابه امیرالمؤمنین و نیز چگونگی بیان مقصود و نحوه پایان بخشیدن سخن از زیباییهای خطبههای علوی است که در این قسمت برخی از آنها را بررسی میکنیم:
الف) آغاز سخن: جملههای آغازین سخن، اثری شگرف در شیفتگی مخاطب دارد. برخی از جملههای آغازین آیات قرآن و خطابهها که با عبارت ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا...﴾ آغاز میشود بر جان انسان مینشیند؛ در حالی که عبارت يَا أَيُّهَا الْمَسَاكِينُ تأثیر چندان دلپذیری ندارد. امام(ع) جملههای خود را با بهترین کلمات، یعنی با حمد و سپاس خداوند آغاز میکند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ إِنْ أَتَى الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَ الْحَدَثِ الْجَلِيلِ»[۱۴]؛ «حمد برای خداوند است (در هر حال و در این زمان) اگرچه روزگار این فاجعه دشوار و حادثه بزرگ را پیش آورده است». با این کلمات وزین در آغاز کلام، شنونده متوجه خبر ویژهای میشود که امام در صدد بیان آن است.
ب) بیان مقصود: پس از سخنان آغازین، امام به بیان مقصود میپردازد. گاه سخنی که در ابتدا آمده با کلام پس از آن کاملاً متناسب است و گاه چنین نیست. در مواردی که بین ابتدای سخن و کلام پس از آن تناسب وجود ندارد، مولا در بیان مقصود خویش چنان هنرمندانه عمل میکند که مخاطب با هیجان به ادامه سخن گوش فرا میدهد. در نخستین خطبه نهجالبلاغه امام پس از حمد و ثنای الهی و بیان صفات جلال و جمال حق تعالی، درباره چگونگی خلقت میفرماید: «أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا»؛ «موجودات را چنانکه باید بیافرید و آفرینش را چنانکه باید آغاز نهاد، بیآنکه نیازش به اندیشهای باشد یا تجربهای که از آن سود برده باشد یا به حرکتی که در او پدید آمده باشد، و نه دلمشغولی که موجب تشویش شود». همانگونه که مشاهده میشود این عبارت با کلام پیشین که حمد و سپاس خداوند بوده است، کاملاً مناسبت دارد و ضمیر فعل «أَنْشَأَ» به خدایی بازمیگردد که شنونده، صفات و ویژگیهایش را از قبل شنیده است. در مواردی نیز که بیان مقصود با صدر کلام چندان سازگار نیست، امام با عبارتی نظیر «اما بعد» مخاطب را برای نیوشیدن جان کلام آماده میکند. در خطبه ۳۵ پس از حمد و ثنای الهی میفرماید: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَعْصِيَةَ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْرَةَ [الْحَيْرَةَ][۱۵] وَ تُعْقِبُ النَّدَامَةَ»؛ «اما بعد، بدانید که نافرمانی نیکخواه مهربان و دانای تجربهآموخته، موجب حسرت است و پشیمانی در پی دارد».
ج) پایان کلام: خطیب در آرایش سخنان خود باید به خاتمه سخن خویش هم توجه کند؛ یعنی آنکه کلام خود را پس از فرازی چند، چگونه فرود آورد. در این شیوه، شنونده منتظر سخنی دیگر نیست و کلام ابتر نمیماند. امام فرازهای سخن خویش را آن چنان فرود میآورد که برای شنونده آهنگین و زیباست. برای مثال در خطبه اول پس از بیان چند موضوع، به بیان فلسفه حج میپردازد و خطبه با آیهای متناسب با حج پایان مییابد: ﴿وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ﴾[۱۶].
و یا خطبه ۳۵ نهجالبلاغه که پس از بیان جریان حکمیت و در شکایت از یاران با شعری از شاعر هوازن[۱۷] خاتمه مییابد. «أَمَرْتُكُمْ أَمْرِي بِمُنْعَرَجِ اللِّوَى *** فَلَمْ تَسْتَبِينُوا النُّصْحَ إِلَّا ضُحَى الْغَدِ» «من در منعرج اللوی رأی خود را با شما در میان نهادم، ولی شما در چاشتگاه روز دیگر به فایده آن آگاه شدید». این بیت شعر، مضمون این ضربالمثل یا زبانزد نوشداروی پس از مرگ سهراب است. استاد سید جعفر شهیدی این بیت را با بیتی از سعدی ترجمه کرده است: نصیحت همه عالم چو باد در قفس است *** به گوش مردم نادان چو آب در غربال البته مطالبی که در باب خطابه بیان شد بیشتر در خطبههایی است که به صورت کامل منعکس شده است و بیتردید در تمامی خطبههای نهجالبلاغه چنین مشخصاتی یافت نمیشود؛ زیرا بسیاری از خطابههای امام علی(ع) را سید رضی تقطیع کرده است[۱۸].
سجع
در نهجالبلاغه ویژگی ادبی دیگری یافت میشود که همان سخنان مسجع مولا است. سجع در لغت به معنی آواز کبوتر است اما در اصطلاح بدیع، آن است که گوینده در سخن خود کلماتی را بیاورد که هموزن[۱۹] و یا در حرف پایانی یکساناند[۲۰]، در واقع سجع در نثر مانند قافیه در نظم است و سخن دارای سجع را مسجع گویند؛ مانند: «نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست، و لیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است»[۲۱].
از ویژگیهای کلام امام(ع)، سخنان مسجع است که در جایجای نهجالبلاغه به چشم میخورد. نمونههای زیر از ترجمه استاد شهیدی انتخاب شده، او که نهجالبلاغه را به نثر فارسی مسجع برگردانده است: «شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا وَ طَالِبٌ بَطِيءٌ رَجَا وَ مُقَصِّرٌ فِي النَّارِ هَوَى الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ»؛ «آنکه بهشت و دوزخ را پیش روی خود بیند، آسوده ننشیند. مردم سه دستهاند: سختکوشی که رستگار است، جویندهای که کندرو و امیدوار است، تقصیرکاری که به آتش دوزخ گرفتار است و چپ و راست - کمینگاه - گمراهی است و راه میانگین - راه راست - الهی است»[۲۲]. یا در خطبه ۲۰۳ میخوانیم: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ»؛ «مردم! همانا دنیا خانهای است رهگذار و آخرت سرایی است پایدار، پس از گذرگاه خود - توشه - بردارید برای جایی که در آن پایدارید»[۲۳].
تشبیه
تشبیه در لغت به معنی مانند کردن و در اصطلاح علم بیان به معنای کشف یا نشان دادن شباهت دو کس، دو چیز یا دو امر متفاوت است که در صفت یا صفاتی مشترکاند. تشبیه دارای چهار رکن است که به آنها ارکان تشبیه گفته میشود:
- مشبه: کلمهای است که آن را به چیز دیگر تشبیه میکنند.
- مشبهبه: کلمهای است که مشبه به آن تشبیه میشود و غالباً صفتی که گوینده در مشبهبه به آن اشاره میکند از صفت یا صفات موجود در مشبه برتر و نمایانتر است.
- وجهشبه: صفتی است که گوینده به آن اشاره دارد.
- ادات تشبیه: کلماتی است که برای نشان دادن شباهت به کار میروند[۲۴]؛ مانند «کاف» در عربی.
سر از البرز بر زد قرص خورشید *** چو خونآلوده دزدی سر ز مکمن[۲۵] شاعر خورشید را به هنگام برآمدن به گونهای زیبا ترسیم کرده است: قرص خورشید (مشبه) مانند سر دزدی که خونآلود است (مشبهبه) از کمینگاه خود، یعنی پشت کوه خارج میشود. وجهشبه در این تشبیه، صفت سرخی هنگام طلوع است و اداتتشبیه، واژه «چو».
البته بنا بر آنکه مشبه و مشبه به، حسی یا معقول باشند، تشبیه نیز مراتب گوناگونی مییابد. به نمونههایی از تشبیه در نهجالبلاغه اشاره میشود: «كَأَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا»؛ «چنین میبینم که مسجدتان چونان سینه کشتی در آب است، و خداوند عذاب را از بالا و پایین بر آن فرستاده و همه سرنشینانش غرق شدهاند»[۲۶]. در این عبارت مسجد، مشبه و سینه کشتی، مشبهبه است و وجهشبه آن همان تلاطم و ناآرامی است و ادات تشبیه، حرف «کاف» است. امام وقتی پیشنهاد تعقیب نکردن طلحه و زبیر و تأخیر انداختن جنگ را میشنود، میفرماید: «وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا»: «به خدا سوگند که من همانند آن کفتار نیستم[۲۷] که با آواز کوبیدن سنگ و چوب در لانهاش به خوابش کنند تا بر در لانهاش رسند و صیادانش به فریب، به دام اندازند»[۲۸]. در عبارتی از خطبه ۲۳ نهجالبلاغه مشبه، تقدیر الهی و معقول است و مشبهبه قطرات باران و از نوع محسوس است: «فَإِنَّ الْأَمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ كَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ»؛ «تقدیر الهی همانند قطرههای باران برای هرکس که مقدّر شده خواه اندک و خواه بسیار، از آسمان به زمین میآید». وجه شبه در این جمله، فرود آمدن مقدرات تعیین شده در آسمان است، که همانند باران از آسمان نازل میشود[۲۹].
استعاره
استعاره از صنایع ادبی دیگری است که در کلام امام(ع) به کار رفته است. استعاره در لغت به معنی عاریت خواستن و در اصطلاح ادبی به معنای آوردن و نشان دادن چیزی در لفظ به جای چیز دیگری، به علت وجود شباهت میان آن دو و به منظور مبالغه در تشبیه است. برقی گرفته در کف و ابری به پیش روی *** ماهی نهاده بر سر و چرخی به زیر ران[۳۰] که در این بیت برق، استعاره از شمشیر؛ ابر، استعاره از سپر؛ ماه، استعاره از کلاهخود و چرخ، استعاره از اسب است. همانگونه که مشاهده میشود در تمامی این موارد، افزون بر تشبیه، نوعی مبالغه دیده میشود. تفاوت اساسی استعاره با دیگر گونههای مجاز در همان مبالغه نهفته است و تفاوت استعاره با تشبیه آن است که در تشبیه به دو طرف، مشبه و مشبهبه نیازمندیم اما استعاره چنین نیست. وقتی انسانی را «شیر» لقب میدهیم و عبارتی که بیانگر شباهت آن به شیر باشد را نیاوریم، تشبیه تحقق نمییابد ولی استعاره محقق شده است. در مواردی که مشابهت دو چیز آشکار باشد، روشن بیان کردن تشبیه زشت است. برای نمونه تشبیه نور به علم برای همگان روشن است و پسندیده نیست که بگوییم: دانش مانند نور است؛ اما در اینجا میتوان گفت نور آموختیم و چنین استعارهای پسندیده است. در مواردی که تشبیه روشن نیست و درک آن زحمت داشته باشد، تشبیه بهتر از استعاره است مانند جمله «مثل مؤمن مثل درخت خرماست» که به دلیل رایج نبودن وجهشبه در میان مردم، نمیتوان درخت خرما را برای مؤمن استعاره آورد.
برخی از موارد استعاره در نهجالبلاغه چنین است: «فَأَجْرَى فِيهَا سِرَاجاً مُسْتَطِيراً»[۳۱]. در اینجا سراج در معنای حقیقیاش به کار نرفته است و به دلیل وجه تشابهی که در نور با خورشید دارد به جای خورشید به کار رفته است؛ یا در خبری دیگر، وقتی امام(ع) گزارشی از جریان سقیفه را میشنوند که قریشیان به خاطر نسبتی که با پیامبر داشتند خود را با پیامبر(ص) شاخ و برگ یک درخت دانستند و به حکومت دست یازیدند، فرمود: «احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ أَضَاعُوا الثَّمَرَةَ»[۳۲]؛ «درخت را حجت آوردند و میوه را تباه کردند». در این عبارت، ثمره، استعاره از خود امام(ع) است که در معنای حقیقیاش به کار نرفته است؛ و یا در تعبیری زیبا واژه سیل را استعارهای از سرازیر شدن دانش خویش دانسته است و فرموده: «يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ»[۳۳]؛ «سیلاب از من فرو میریزد». استعاره بنا بر اینکه مستعارله و مستعارمنه آن حسی و یا عقلی باشند به انواع گوناگونی تقسیم میشود. تمامی موارد را در نهجالبلاغه میتوان مشاهده کرد. علاقهمندان برای آگاهی بیشتر میتوانند به مقدمه مفصل منهاجالبراعة[۳۴] مراجعه کنند[۳۵].
تضمین
در لغت به معنی گنجاندن و در اصطلاح بدیع، آن است که شاعر از عبارت یا مصرع و یا بیتی از شاعر دیگر در شعر خود استفاده کند و اگر شاعری مشهور نبود، نامش را هم ذکر کند[۳۶]. برای مثال، محمد عبده از شعرا و منشیان قرن چهارم هجری میگوید: به یاد جوانی همی مویه دارم *** بدین بیت بوطاهر خسروانی جوانی به بیهودگی باد دادم *** دریغا جوانی دریغا جوانی امام علی(ع) در بیان خطبهها و نیز نگارش نامههایشان از قرآن و شعر شاعران دیگر تضمین کرده است. به تضمینهای قرآنی حضرت در درسی دیگر که رابطه قرآن و نهجالبلاغه را بررسی میکند، اشاره خواهد شد، در اینجا تنها اشعاری را ذکر میکنیم که امام در لابهلای کلمات خویش از آنها استفاده کردهاند.
ایشان در نامهای به معاویه او را تهدید میکند و مینویسد: «سزاوار آن است که به سوی تو در حرکت آیم که خدا مرا برانگیخته است تا تو را کیفر دهم و اگر تو به سوی من در حرکت آیی، چنان است که شاعر بنیاسد گوید: «مُسْتَقْبِلِينَ رِيَاحَ الصَّيْفِ تَضْرِبُهُمْ *** بِحَاصِبٍ بَيْنَ أَغْوَارٍ وَ جُلْمُودِ»؛ «به استقبال باد تابستانی روند که سنگ ریز و درشت را میگیرد و بر آنان میکوبد»[۳۷]. امام در خطبهای دیگر در حالی که از درنگ اصحاب خود، در امر جهاد و مخالفت ورزیدنشان با رأی و نظر خویش، ملول شده است، میفرماید: «برای من جز کوفه قلمروی باقی نمانده است.».. سپس شعر شاعری را تضمین کرده میفرماید: «لَعَمْرُ أَبِيكَ الْخَيْرِ يَا عَمْرُو إِنَّنِي *** عَلَى وَضَرٍ مِنْ ذَا الْإِنَاءِ قَلِيلِ»؛ «سوگند به جان پدر نیکویت ای عمرو که از این ظرف (حکومت) جز ته ماندهای اندک از چربی بهرهای برایم نیست»[۳۸]. نمونههای دیگری از تضمین را در خطبههای ۳۳ و ۳۵ و نیز نامههای ۲۸ و ۴۵ مشاهده کنید[۳۹].
تضمین مزدوج
آن است که گوینده در کلام خود دو یا چند لفظ بیاورد که در حرف روی[۴۰] یکی باشند[۴۱]، یا در عبارت عربی دو لفظ مسجع را در کنار هم بیاورد مانند: سود بازار جهان بنگر و آزار جهان *** گر شما را نه بس این سود و زیان، ما را بس تضمین مزدوج از زیباییهای بدیعی است که در قرآن و نهجالبلاغه به کار رفته است؛ مانند آیه ﴿يَدْعُونَنَا رَغَبًا وَرَهَبًا﴾[۴۲] و یا امام در بیان حقیقت دنیا میفرماید: «أَلَا وَ هِيَ الْمُتَصَدِّيَةُ الْعَنُونُ وَ الْجَامِحَةُ الْحَرُونُ وَ الْمَائِنَةُ الْخَئُونُ وَ الْجَحُودُ الْكَنُودُ وَ الْعَنُودُ الصَّدُودُ وَ الْحَيُودُ الْمَيُودُ»؛ «آگاه باشید که دنیا چون زنی است نابکار که خود را به مردان عرضه کند (و سپس امتناع ورزد) و چون چاروایی است پرستیز، سرکش و با جست و خیز و دروغگوی خیانتکار و حقنشناس سپاسندار و ستیهنده حیلهگر و کجرو از راه به در»[۴۳].[۴۴]
تلمیح
تلمیح در لغت به معنی اشاره کردن و در اصطلاح بدیع به معنای اشاره به قصه، شعر، مثل یا عبارتی است[۴۵].
کنایه
کنایه در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح ادبی سخنی است که دو معنی داشته باشد: یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن و گوینده این سخن را بهگونهای بیان کند که ذهن شنونده را از معنی نزدیک به معنی دور رهنمون سازد؛ مانند «در جیب فلانی تار عنکبوت بسته» که معنی دور از ذهن آن این است که فلانی آدم خسیسی است. و یا: از تنگی چشم پیل معلومم شد *** آنان که غنیترند محتاجترند تنگی چشم کنایه از کوتهنظری و پستی است[۴۶]. کنایه و تشبیه و استعاره معمولاً همنشین هماند و با یکدیگر مقایسه و تفاوتها و شباهتهای آنها بررسی میشود. اما در این فصل، بررسی زیباییهای نهجالبلاغه، سعی میشود پس از موضوع خطابه، صنایع ادبی براساس الفبایی تنظیم شوند تا بازیابی مطالب برای دانشپژوهان آسان باشد. با دقت در تعاریف ارائه شده، مرزهای کنایه، استعاره و تشبیه به خوبی مشخص خواهد شد. ادیبان، کنایه نیکو را رساتر و شیواتر از هر تصریحی دانستهاند[۴۷]. امیر مؤمنان علی(ع) در مواردی سخن به کنایه فرموده و از تصریح پرهیز کرده است؛ مانند هنگامی که در جنگ نهروان، نهروانیان را از اقدام بدون بینه و برهان بیم داد و فرمود: «قَدْ طَوَّحَتْ بِكُمُ الدَّارُ»[۴۸]: «این دنیای ناپایدار به ورطه هلاکتان افکند».
در اینجا واژه «دار» کنایه از دنیاست و مراد حضرت آن است که گرایش آنان به دنیا، سبب هلاکت و نابودی ایشان است[۴۹]؛ و در خطبه دوم در توصیف خاندان پیامبر(ص) میفرماید: «بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ»؛ «خداوند خمیدگی قامت دین را به پایمردی آنان راست کرد و لرزش اندامهایش را به نیروی ایشان آرامش بخشید». در این جمله عبارت «انحناء الظهر» یا همان خمیدگی پشت، کنایه از ضعف در دین است. کنایه را میتوانید در خطبههای ۳، ۱۱۱، ۱۵۷، ۱۷۸ و حکمت ۳۹۶ ملاحظه کنید[۵۰].
مثل یا زبانزد
مثل و مَثَل در لغت به معنای همتا و همانند است[۵۱]؛ و در اصطلاح، تشبیه رایجی است که فراوان به کار میرود. بدین معنا که مورد دوم شبیه مورد اول است؛ مانند مثل «اگر گرسنهای، بار ببر به آسیا» که مراد این است: برای تأمین معاش خود باید کار کرد[۵۲]. منظور ما در این درس، معرفی برخی ضربالمثلهایی است که در نهجالبلاغه به کار رفته است. ضربالمثلها همواره حکایتی را پیشینه خود دارند که گوینده و شنونده از آن آگاه است، ولی در گفتگوی خود تنها به همان جمله مشهور که بیانگر مفاهیم اخلاقی، اجتماعی، اندرز و دستورهای زندگی است، بدون هیچ تغییری بسنده میکنند و از آن حکایت تنها همان جمله را بازگو میکنند؛ مانند جمله: «بگو با کهای تا بگویم کهای». در سخنان علی(ع) ضربالمثلهایی وجود دارد که افزون بر زیبایی کلام، دارای حکایتهایی است که خواننده نهجالبلاغه افزون بر شناخت مفردات و ترکیبات باید با آن حکایتها نیز آشنا باشد تا مقصود اصلی کلام امام را دریابد؛ همچنانکه جمله «لَوْ كَانَ يُطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ»[۵۳] را میتوان تقریباً معادل «رأی راست آن بود اگر میپذیرفتید» به کار برد، در حالی که معنای مفردات آن چنین است؛ «ای کاش از امر و رأی قصیر پیروی میشد» و در اینجا لطافت ترجمه استاد شهیدی کاملاً مشهود است.
در خطبه ۵ نهجالبلاغه ضربالمثل«بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي» به کار رفته است. اصل این ضربالمثل آن است که مردی با زنی کوتاهقامت، کمسن، تندخو و بدخو ازدواج کرد و از او رنجها دید. ناگزیر او را طلاق داد و با زنی بلندقامت ازدواج کرد که از قضا تندخویی و بدخویی او بیشتر بود و مرد رنج بیشتری را تحمل کرد. به ناچار او را هم طلاق داد و گفت: بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي لَا أَتَزَوَّجُ أَبَداً؛ «پس از آن زن کوتاه قامت و این زن بلندبالا دیگر هرگز ازدواج نخواهم کرد». این ضربالمثل که در میان مردم کنایه از رنج و سختی اندک و بسیار بود، در کلام امام(ع) بدینگونه به کار رفته است: «هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي! وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ»؛ «پس از آن همه رنجها و جنگهای اندک و بسیار! به خدا سوگند، دلبستگی پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگی کودک به پستان مادر بیشتر است»[۵۴].[۵۵]
منابع
پانویس
- ↑ برای آشنایی بیشتر با این کتاب، از جمله ر. ک: «شگفتیهای نهج البلاغه»، ترجمه فخرالدین حجازی، «کلام جاودانه»، محمدرضا حکیمی «دانستنیهای نهج البلاغه»، حسین اسرار، «اسناد و مدارک نهج البلاغه»، محمد دشتی، «شناخت نهج البلاغه»، همان، «نهج البلاغه چیست؟» هبةالدین شهرستانی، «یادنامه کنگره نهج البلاغه»، «دانشنامه امام علی»، ج ۱۲، فصلنامه «وقف، میراث جاویدان» شماره ۲۵ و ۲۶ (ویژۀ نهج البلاغه)
- ↑ مینای قلم، جواد محدثی، ص ۱۹۲، بخشی از مقاله «نهج البلاغه کتاب دل»
- ↑ ر. ک: فصلنامه «فرهنگ جهاد»، شماره ۲۱ و ۲۲ (ویژه نامه امام علی)، مقاله «نهج البلاغه امیر بیان از نگاه عالمان»، و «نهج البلاغه در بیان و قلم عالمان غیر شیعی» صحیفه حوزه (ضمیمه جمهوری اسلامی) اسفند ۱۳۷۹، شماره ۲۰
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۸۴.
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۸۵۷ـ ۸۵۸.
- ↑ تضمین یعنی آوردن مصراع، یا بیت یا ابیاتی از شعر دیگران در ضمن شعر خود. سعدی در اینجا بیت «میازار موری...». از اشعار فردوسی را تضمین کرده است.
- ↑ «بهرهگیری ادبیات فارسی از نهجالبلاغه»، یادنامه دومین کنگره هزاره نهجالبلاغه، سید جعفر شهیدی، ص۱۸۱.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۴.
- ↑ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱، ص۲۴.
- ↑ جولات اسلامیه، ص۹۹، به نقل از شناخت نهجالبلاغه، ص۹۰.
- ↑ یادنامه دومین کنگره هزاره نهجالبلاغه، «بهرهگیری ادبیات فارسی از نهجالبلاغه»، ۱۳۶۳، ص۱۸۳.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۷۱.
- ↑ فرهنگنامه ادبی فارسی، حسن انوشه، ص۵۴۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۵.
- ↑ براساس نسخه فیض الاسلام.
- ↑ «و حجّ این خانه برای خداوند بر عهده مردمی است که بدان راهی توانند جست؛ و هر که انکار کند (بداند که) بیگمان خداوند از جهانیان بینیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
- ↑ نام قبیلهای است.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۷۳.
- ↑ فرهنگنامه ادبی فارسی، ص۸۰۲.
- ↑ در زبان فارسی باید در حرف روی مشترک باشند.
- ↑ گلستان، سعدی، ص۲۱۰.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۱۶.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۷۶.
- ↑ برگرفته از: فرهنگنامه ادبی فارسی، ص۳۶۰.
- ↑ کمینگاه.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه انصاریان، خطبه ۱۳.
- ↑ معروف است که چون خواهند کفتار را شکار کنند، بر در لانهاش دف و چنگ مینوازند تا به خواب رود، سپس دست و پای آن را میبندند: شد ناف معطر سبب کشتن آهو *** شد طبع موافق سبب بستن کفتار نهجالبلاغه، ترجمه شهیدی، ص۴۵۲.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۶.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۷۷.
- ↑ فرهنگنامه ادبی فارسی، ص۸۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۶۷.
- ↑ برگرفته از: نهجالبلاغه، خطبه ۳.
- ↑ منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغه، میرزا حبیبالله خویی.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۷۹.
- ↑ فرهنگنامه ادبی فارسی، ص۳۷۲.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه انصاریان، نامه ۶۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۲۵.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۸۰.
- ↑ رَوی (ravi): آخرین حرف اصلی قافیه که مدار قافیه بر آن است؛ مانند «ل» در «الا یا خیمگی خیمه فرو هل» و «د» در «آهوی کوهی در دشت چگونه دودا»؛ فرهنگ معین، ج۲، ص۱۶۹۵.
- ↑ فرهنگنامه ادبی فارسی، ص۳۷۲.
- ↑ «ما را به امید و بیم میخواندند» سوره انبیاء، آیه ۹۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۱، برای آگاهی بیشتر به: منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۰۸ مراجعه شود.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۸۱.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۸۲.
- ↑ فرهنگنامه ادبی فارسی، ص۱۱۶۴.
- ↑ دلائل الإعجاز، ص۷۱، به نقل از چشمه خورشید، ص۳۱۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۶.
- ↑ چشمه خورشید، ص۳۱۸.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۸۲.
- ↑ ر.ک: لسان العرب، ج۱۱، ص۶۱۰.
- ↑ حکمتنامه پارسیان، ص۱۴۳.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۵.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۵.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۸۳.