امام هادی در زمان منتصر عباسی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

متوکل عباسی بیشترین فشار ممکن را بر امام هادی(ع) و اولاد علی(ع) وارد آورد. فشارهایی که بر امام و علویون وارد آمد از تصور خارج است. برخی منابع می‌گویند که علویون آنقدر در زمان متوکل محنت کشیدند که گروهی از علویون تنها یک عبا داشتند و هر وقت مردی علوی یا زنی از علویان قصد خارج شدن از خانه‌اش را داشت آن را می‌پوشید، مردم نیز از ترس مجازات نیروهای متجاوز عباسی، جرأت ارتباط و کمک‌رسانی به آنان را نداشتند.

محمد بن صالح الحسین به خواستگاری دختر عیسی بن موسی رفت، لکن پاسخ منفی شنید و عیسی به او گفت: به خدا دروغ نمی‌گویم تو را به خاطر نشناختن رد نمی‌کنم! چون که نسبی شریف‌تر و بالاتر از آن نمی‌شناسم و افتخاری است برای آن‌که به این وصلت تن دهم اما بر جان و مال خود از متوکل می‌ترسم[۱].

مسلمانان در برهه‌ای از ارتباط با امامان و حتی سلام کردن به آنان اجتناب می‌کردند؛ زیرا عباسیان هر کس را به هر شکل برای اهل‌بیت و علویون احترامی قائل می‌شد به شدیدترین وجهی شکنجه می‌کردند. سخت‌ترین دوران برای علویان دوره حکومت متوکل بود که زهر در کامشان کرد. آنان را شکنجه داد و از جامعه پراکند تا آنجا که هر یک به گوشه‌ای پناه جستند، برای آنکه از شر حکومت و زندان رهایی یابند.

تقدیر الهی پایان عمر یک جلاد و هتاک و دیکتاتور را رقم زد، در اوج بدمستی و مجلس شراب و شهوت دست انتقام الهی از آستین درآمد و بزم لذت را به خاک و خون کشید. شمشیر سفارشی خلیفه به دست آجودان مخصوصش به هوا رفت و بر پیکر ننگین خلیفه و وزیرش فرود آمد و آنها را قطعه‌قطعه کرد.

شب قبل از حادثه، منتصر پسر متوکل به مجلس پدر آمد، دید متوکل به فاطمه زهرا(ع) دشنام می‌دهد و به شکل مسخره‌ای نشسته و امیرالمؤمنین علی را شکلک درمی‌آورد، متکایی بر شکمش بسته، دستش را روی شکم گذاشته می‌گوید: «سلونی قبل ان تفقدونی» هیچ نگفت و رفت، فردایش خدمت امام هادی(ع) رسید، عرض کرد اگر کسی بشنود جده‌ات فاطمه زهرا را سب می‌کنند و از جدت علی تقلید می‌کنند تکلیف چنین کسی چیست؟ امام فرمود: باید آن سب کننده را کشت، واجب‌القتل است.

عرض کرد من دیشب شنیدم پدرم متوکل سب می‌کرد، من می‌روم و او را می‌کشم! حضرت فرمود: قاتل پدر عمرش کوتاه می‌شود. عرض کرد: من نمی‌خواهم چنین عمری را! آمد باغی ترک را با خود همدست کرد، شب ریختند به مجلس متوکل، او را با فتح بن خاقان وزیرش کشتند، پس از مرگ متوکل، منتصر به خلافت نشست او که فرزند و قاتل متوکل بود، نسبت به امیرمؤمنان(ع) و خاندان او اظهار علاقه می‌کرد و با علویان خوش‌رفتاری می‌نمود[۲].

منتصر سیاستی هوشمندانه و عادلانه در برابر علویان و شیعیان اهل بیت(ع) اتخاذ کرد، از جمله الطاف و اعمال خوب او می‌توان موارد زیر را ذکر کرد: ۱. بازگرداندن فدک به علویون. ۲. رفع ممنوعیت از اوقاف علویون و برگرداندن آنها به متولیان اصلی که اهل‌بیت بودند. ۳. برکنار کردن صالح بن علی والی مدینه که به علویون ستم می‌کرد و تعیین علی بن الحسین به جای او و سفارش بدین مضمون به او: تو را ولایت مدینه دادم تا به نیابت از من در حق خاندان ابوطالب نیکی کنی و خواسته‌های آنان را برآورده‌سازی زیرا به آنان رنج و ستم فراوانی شده، این مال را بگیر و میان آنان و خانواده‌هایشان بر طبق شأن و منزلتشان تقسیم کن. ۴. آزادی زیارت قبر امیرالمؤمنین(ع) در نجف. ۵. آزادی زیارت مرقد سید الشهداء(ع)[۳].

منتصر با کارهای پدر مخالف بود و آزاری به بنی‌هاشم نرساند و کسی را به قتل نرسانده و به زندان نیانداخت، ولی بهار آزادی و رهایی برای شیعیان و ملت مظلوم و مسلمان آن روز بیش از شش ماه دوام نیاورد! بیشتر مورخان معتقدند که منتصر به مرگ طبیعی از دنیا نرفت، بلکه او را مسموم کردند. ترک‌ها از ترس آن‌که مبادا از قدرتشان در دستگاه عباسی کاسته شود و آنان را نابود کنند و از صحنه قدرت دورشان سازند پیش‌دستی کردند و به ابن طیفور پزشک مخصوص خلیفه وعده ۳۰ هزار دینار رشوه دادند تا او را از پای درآورد. منتصر که بیمار بود تقاضای حجامت کرد و ابن طیفور خلیفه را با تیغی زهرآلود فصد کرد که منجر به مرگ او شد[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. امام هادی(ع) از شریف قرشی، ص۲۱۰.
  2. مأثر الإنافة، ج۱، ص۲۳۸.
  3. دیوان بختری، ج۱، ص۶۲؛ کامل فی التاریخ، ج۷، ص۱۱۶؛ تتمة المنتهی، ص۳۳۰.
  4. تاریخ الخلفا، ص۳۵۷.
  5. راجی، علی، مظلومیت امام هادی، ص ۸۷.