بحث:بیعت عقبه دوم در تاریخ اسلامی
مقدمه
- اسلام آوردن شماری از یثربیان در موسم حج، تبلیغ اسلام و مسلمان شدن گروهی از مردم یثرب[۱] که به انعقاد پیمان عقبه اول در سال دوازدهم بعثت در مکه انجامید[۲]، زمینه را برای فعالیت هرچه بیشتر پیامبر(ص) در یثرب همراه فراهم کرد. در پی این پیمان، آن حضرت، مصعب را به نمایندگی خویش برای تبلیغ دین همراه بیعتکنندگان عقبه اول به یثرب اعزام کرد. اسلام آوردن اکثر مردم یثرب، نشاندهنده موفقیتآمیز بودن دعوت در این سرزمین است[۳][۴].
پیمان عقبه دوم
- با فرا رسیدن موسم حج در سال سیزدهم بعثت، مصعب، همراه شماری از اهل یثرب که گروهی از آنها را مسلمانان (از جمله بزرگان قوم، همچون کعب و براء بن معرور) تشکیل میدادند، رهسپار سرزمین وحی شدند. پس از ملاقاتهایی با پیامبر(ص) و نیز انجام دادن مناسک حج، مقرر شد مسلمانان یثرب در ایام تشریق[۵]، به صورت گروهی با خدا(ص) در عقبه ملاقات کنند. آنها به منظور مخفی ماندن این دیدار از دید مشرکان، جداگانه، در شب، خود را به میعادگاه رسانیدند[۶]. نتیجه این گردهمایی، بیعت یثربیان با پیامبر(ص) بود که به بیعت عقبه دوم یا بیعه الحرب مشهور شد؛ چون مفاد بیعت، دفاع از جان رسول خدا(ص) بود[۷]. برخی مؤرخان با احتساب دیدار شش نفر از خزرجیان در سال یازدهم بعثت، این پیمان را بیعت عقبه سوم میدانند[۸][۹].
حاضران در بیعت
- اجتماع عقبه دوم، بنا بر مشهور، با حضور ۷۳ نفر مرد از تیرههای مختلف دو قبیله اوس و خزرج (۱۱ تن از اوس، ۶۲ نفر از خزرج و دو زن از اهل یثرب) تشکیل شد[۱۰]. اسید بن حضیر، ابوالهیثم بن تیهان (مالک)، عبدالله بن جبیر[۱۱]، اسعد بن زراره، سهل بن عتیک، اوس بن ثابت، سعد بن ربیع، عبدالله بن رواحه، بشیر بن سعد، خلاد بن سوید، جابر بن عبدالله، عباده بن صامت، سعد بن عباده، معاذ بن جبل[۱۲] و نیز دو تن از زنان خزرج، به نامهای نسیبه دختر کعب و اسماء دختر عمرو بن عدی از جمله حاضران در این اجتماع بودند[۱۳].
- حضرت علی(ع) و حمزه[۱۴] (با عنوان نگهبان منطقه عقبه) و عباس بن عبدالمطلب[۱۵]، آن شب همراه پیامبر(ص) بودند[۱۶].
اجتماع عقبه
- پیش از بیعت، گفتگوهایی مبنی بر پایبندی به مفاد قرارداد بین دو گروه صورت گرفت که نشاندهنده اهمیت و عواقب خطرناکی بود که برای هریک از دو طرف به همراه داشت.
- عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر(ص) که در آن زمان هنوز مسلمان نشده بود، لب به سخن گشود و چنین گفت: "ای قوم انصار! میدانید که محمد چقدر نزد ما عزیز و محترم است. ما دوست نداریم لحظهای از کنارش دور شویم و نمیخواهیم که او نیز لحظهای از کنارمان دور شود. ما (بنیهاشم) پیوسته او را در برابر دشمنانش حمایت کرده، از مکر آنان حفظ خواهیم کرد؛ اما از آنجا که او خود میخواهد به مدینه هجرت و با شما زندگی کند، ما نیز به رضای او راضی هستیم. پس اگر شما میخواهید او را به مدینه ببرید و نزد خود نگه دارید، باید برای حفظ جانش پیمان ببندید که چون خانوادههایتان از او حمایت کنید و همچنان که زنان و کودکان خویش را از گزند دشمنان حفظ میکنید، از جان و مال او نیز حمایت کرده، حریم او را پاس دارید و با دوست او دوست و با دشمنش دشمن باشید. پس اگر چنین تعهد میکنید، بیایید با او بیعت کنید؛ وگرنه همین حالا رهایش کنید"[۱۷].
- نقل شده است که عباس بن عباده، یکی از حاضران در این جلسه به دیگر حضار گفت: "ای قوم! میدانید که با محمد(ص) چگونه باید بیعت کرد؟ گفتند: بگو. گفت: چنان بیعت کنید که برای او با عرب و عجم بجنگید و جان و مال خود را فدا کنید و در هیچ حال از یاری او باز نایستید. پس اگر اینگونه با وی پیمان میبندید، بیعت کنید که خیر دنیا و آخرت شما در آن است؛ وگرنه اگر در آینده به علت زیان مالی یا مصیبتی که در پی حمایت او به شما میرسد، بخواهید او را ترک کنید و دست از حمایتش بکشید، بهتر و سزاوارتر است که از هماکنون او را رها کنید"[۱۸].
- علامه جعفر مرتضی، سخنان عباس بن عبدالمطلب را به علت مشرک بودن وی در آن زمان و بینصیبی از رنگ ایمان به چالش کشیده است و گوینده این سخنان را به علت تشابه اسمی و نیز بیانی، همان عباس بن عباده دانستهاند[۱۹].
- به هر حال، پیمان با موافقت حاضران، بسته شد. نام اسعد بن زراره، ابوالهیثم بن تیهان و براء بن معرور، به اختلاف، با عنوان نخستین بیعت کننده مطرح شده است[۲۰][۲۱].
مفاد بیعت
- مفاد بیعت، بیانگر نقش فعال مسلمانان یثرب و هماهنگیهای از پیش صورت گرفته است. پیامبر(ص) پس از تلاوت آیاتی از قرآن و دعوت حاضران به خدا و ترغیب به اسلام، مفاد پیمان را چنین اعلام کرد[۲۲]:
- اطاعت از رسول خدا(ص) در راحتی و سختی؛
- انفاق در تنگدستی و ثروت؛
- امر به معروف و نهی از منکر؛
- گفتارحق و نهراسیدن از سرزنش دیگران؛
- دفاع از پیامبر(ص) هنگام هجرت او به یثرب، از وی، همچون دفاع از زنان و فرزندانشان.
- از سوی دیگر، مسلمانان یثرب نیز یادآوری کردند که با این بیعت، پیمانهایشان با یهود قطع خواهد شد؛ از همین رو، نباید پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها کند و به سوی قوم خود بازگردد. رسول خدا(ص) میفرمود: "خون من، خون شما و حرمت من، حرمت شماست"[۲۳]. من از شما هستم و شما از من، با هر که شما بجنگید میجنگم و با هر که صلح کنید صلح میکنم"[۲۴][۲۵].
دستاوردهای اجتماع عقبه
- از بیعت، بنا به درخواست پیامبر(ص)، آنها از بین خود دوازده نفر را با عنوان نقیب (برای تکفل امور) انتخاب کردند، که نُه تن آنان از خزرج و سه نفر از اوس بودند. نقبای خزرج عبارت بودند از: اسعد بن زراره، سعد بن ربیع، عبدالله بن رواحه، رافع بن مالک، براء بن معرور، عبدالله بن عمرو، عبادة بن صامت، سعد بن عبادة و منذر بن عمرو. نقبای اوس نیز اسید بن حضیر، سعد بن خیثمه و رفاعة بن عبدالمنذر (ابوالهیثم بن تیهان) بودند؛ آنگاه رسول الله(ص) به نقبا فرمود: "شما مانند حواریان عیسی بن مریم، عهدهدار امور قوم خود، و من نیز کفیل قوم خود، یعنی مسلمانان هستم"[۲۶].
- چند تن از یثربیان ذکوان بن عبد قیس، عباس بن عباده و عقبه بن وهب پس از جریان بیعت، در مکه ماندند و پس از مهاجرت آن حضرت به مدینه برگشتند؛ از اینرو، به این افراد "مهاجری - انصاری" گفته میشود[۲۷]. شاید بتوان آنان را به نوعی رابط میان مسلمانان مکه و یثرب دانست.
- مفاد بیعت، خود به خوبی بیانگر نقش مهم انصار در طراحی امر هجرت در برههای از زمان است که اقدامات مشرکان، نه تنها جان مسلمانان، بلکه بقای اسلام را نیز به خطر انداخته بود[۲۸]. همچنین در پی تقویت جبهه مسلمانان، آیات جهاد با کفار نیز پس از بیعت دوم عقبه نازل شد، مبنی بر اینکه با کافران بجنگید تا فتنه و فساد از روی زمین برداشته شود﴿وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ﴾[۲۹][۳۰].
عکسالعمل مشرکان مکه
- نقل کردهاند که پس از انعقاد پیمان، صدایی بلند از بالای کوه عقبه برخاست که خبر از این اجتماع و محتوای بیعت میداد که به فرموده پیامبر(ص)، ندای شیطان بود؛ از همین رو، افراد در حالی که آمادگی خویش را برای حمله اعلام میکردند به دستور آن حضرت بدون هیچ اقدامی به چادرهای خویش بازگشتند[۳۱].
- مشرکان نیز که مشکوک شده بودند از فردای همان شب، با پرسشهایی چند از یثربیان در صدد کسب اطلاعات بر آمدند و زمانی به یقین رسیدند که کاروان اهل یثرب از مکه خارج شده بود. طی تعقیب آنان تنها توانستند سعد بن عباده را دستگیر و شکنجه کنند. وی سرانجام با کمک جبیر بن مطعم و حارث بن حرب که روزگاری آنان را در یثرب پناه داده بود، رهایی یافت و به مدینه بازگشت[۳۲][۳۳].
پیمان عقبه
دو عقبه در تاریخ مطرح است؛ عقبه اولی و عقبه ثانی. عقبه اولی؛ پیامبر(ص) در موسم حج با شش نفر از قبیله «خزرج» ملاقات نمود و برای آنان آیاتی چند تلاوت کرد. سخنان رسول گرامی، تأثیر. عجیبی در آنان نهاد، به گونهای که در همان مجلس ایمان آوردند. این شش نفر فعالیت مستمر و پیگیری برای انتشار اسلام در میان یثرب آغاز کردند تا آنجا که خانهای نبود که سخنی از پیامبر در آن نباشد[۳۴]. تبلیغات پیگیر این شش نفر، اثر خوبی بخشید و سبب شد که گروهی به آیین توحید گرویدند و در مراسم حج سال دوازدهم بعثت، دوازده نفر از تازه مسلمانهای مدینه حرکت کردند و با رسول گرامی اسلام، در «عقبه» منا ملاقات نموده و با پیامبر(ص) بیعت کردند. معروفترین این دوازده تن، اسعد بن زراره و عباده بن صامت بودند. متن پیمان پس از پذیرفتن اسلام، عبارت بود از این که به وظایف زیر عمل کنند. به خدا شرک نورزند، دزدی و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، به یکدیگر تهمت نزنند، کار زشت انجام ندهند و در کارهای نیک، رسول خدا(ص) را نافرمانی نکنند[۳۵].
رسول اکرم(ص) فرمود: اگر بر طبق پیمان عمل کنند جایگاه آنها بهشت است و اگر نافرمانی کنند کار دست خداست، یا میبخشد یا عذاب میکند. این پیمان را مورخین «بیعة النساء» نامیدهاند؛ زیرا پیامبر در فتح مکه از زنان نیز به این ترتیب بیعت گرفت[۳۶]. این دوازده تن در محل «مسجد البیعه» در حضور عباس بن عبدالمطلب با پیغمبر بیعت کردند که آن را پیمان «عقبه اولی» نامیدند. جزئیات محتوای بیعت عقبه اولی، در سوره ممتحنه آیه ۱۲ آمده است. این پیمان را عقبه اولی یا «بیعت صغری» مینامند. عقبه دوم؛ و اما کسانی که در عقبه اول با پیامبر(ص) بیعت کردند، با دلی لبریز از ایمان به سوی مدینه برگشتند و به فعالیت پرداختند. سرانجام نامهای به پیامبر نوشتند که برای آنان، مبلغی بفرستد تا به آنان قرآن تعلیم دهد. پیامبر «مصعب بن عمیر» را برای تعلیم و تربیت آنان فرستاد. با تبلیغات مصعب، مردم مدینه مسلمان شده و نماز جماعت برپا کردند[۳۷]. آنان دقیقه شماری میکردند که بار دیگر موسم «حج» فرا رسد و ضمن برگزاری مراسم حج، پیامبر(ص) را از نزدیک زیارت کنند و او را به شهر خود دعوت نموده و آمادگی خود را برای دفاع از آن حضرت اعلان کنند.
بدین ترتیب در موسم حج سال بعد بر آن شدند تا همراه کاروان حج به مکه درآیند و با رسول خدا(ص) بیعت کنند. یکی از انگیزههای آنان، آن بود تا رسول خدا(ص) را از سختیهایی که در مکه گرفتار آن است رهایی دهند. این کاروان شامل جمعیت پانصد نفری بود، که تعداد هفتاد نفر آنان مسلمان بودهاند. بلاذری رقم بیعتکنندگان عقبه را هفتاد مرد و دو زن یاد کرده، اما در روایت ابن اسحاق از ۷۳ مرد و دو زن یاد شده است. هشام کلبی علت اختلاف را این دانسته که کسانی از آنان زمانی رسیدند که بیعت تمام شده بود، اما اهل آنان بعدها مدعی شدند که اینان از اهل عقبه بودهاند. به هر روی برخی از آنان در مکه با رسول خدا(ص) دیدار کردند، قرار شد در ایامی که حجاج در منا هستند در عقبه با وی ملاقات و دیدار کنند و شب موعود، مسلمانان یثرب که در آغاز در کنار دیگر حجاج یثربی بودند، پس از گذشت پاسی از شب و در حالی که خود را کاملا از دید همشهریهای خود پنهان میکردند، تک تک به سوی عقبه در شعبی که در آن ناحیه قرار داشت حرکت کردند. واقدی آورده است که آنها وعده کردند تا دومین روز ایام تشریق شب هنگام درمنی، در حالی که ثلث اول شب سپری شده، در شعب دست راست کسی که از منی به سوی پایین عقبه در حرکت است، اجتماع کنند. واقدی میافزاید: همان جا که اکنون مسجد (البیعه) است، رسول خدا به آنها گفت: نباید کسی را بیدار کنند و یا منتظر فرد غایبی بمانند. پس از آن بود که انصار تک تک و دو به دو به سوی خیمههای خود حرکت کردند. دلیل انتخاب چنین شبی در ایام منی این بوده است که آنان روز بعد میتوانستند مکه را به سوی یثرب ترک کنند.
در روایت کعب بن مالک آمده است که پس از سخنان عباس (عموی پیامبر که همراه آن حضرت بوده است) رسول خدا(ص) برخاسته، آیاتی را تلاوت کرد و مردم را به سوی خدا خواند و آنان را به پذیرش اسلام ترغیب نمود. آنگاه حضرت درباره بیعت فرمودند: بر این امر بیعت میکنم که: همانگونه که از فرزندانتان حفاظت و دفاع میکنید، از من دفاع کنید[۳۸]. براء بن معرور گفت: ما فرزند جنگ و سلاح هستیم و همانگونه که از فرزندان خود دفاع میکنیم، از شما دفاع خواهیم کرد. ابن تیهان نکته دیگری را پیش از بیعت مطرح کرد. او گفت: ما در یثرب پیوندهایی با «یهودیان» داریم که از این پس باید قطع کنیم، اگر ما چنین کردیم آیا شما بعد از پیروزی، نزد قوم خود آمده و ما را رها خواهید کرد؟ آن حضرت تبسمی کردند و فرمودند: ذمه من ذمه شما و حرمت شماست، شما از من هستید و من از شما. با دشمن شما خواهم جنگید و با دوست شما دوستی خواهم کرد.
رسول خدا(ص) به خاطر عمل کردن به این عهد، پس از فتح مکه در مکه نماندند و به مدینه بازگشتند. ازرقی آورده است که: جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که پیغمبر(ص) ده سال در مکه ماند و مردم را به اسلام دعوت میکرد تا اینکه مجموعاً به هفتاد نفر مرد مسلمان رسیدیم. روزی به خود اندیشیدیم، تا کی به خود اجازه دهیم، پیغمبر، یکه و تنها و خائف و ترسان در کوههای مکه بگردد و کسی او را یاری ننماید. از این رو هنگام حج نزد او آمدیم و جریان را به عرض رساندیم، حضرت وعده داد در شعب عقبه (در جای مسجد البیعة) گرد هم آییم. پس از آنکه همه جمع شدند، گفتیم ای رسول خدا بر اساس چه مسائلی با تو بیعت کنیم؟ حضرت فرمود: باید بر اساس مسائل زیر با من بیعت نمایید:
- تبايعوني على السمع و الطاعة في النشاط و الكسل؛ «باید همواره در شادی و غیرشادی از من اطاعت نمایید».
- و على التفقد في العسر و اليسر؛ «پیوسته در فراخ دستی و تنگدستی از دیگران تفقد و دلجویی کنید».
- و على الامر بالمعروف و النهي عن المنكر؛ «همیشه دیگران را به کارهای شایسته وا دارید و از کارهای ناشایست منع نمایید».
- و على ان تقوموا في الله لا تاخذكم في الله لومة لائم؛ «در این راه که راه خداست هرگز نباید از نکوهش دیگران نگران شوید».
- و على ان تنصروني إذا قدمت عليكم يثرب؛ «باید آنگاه که در یثرب بر شما وارد میشوم، مرا یاری کنید».
- فتمنعوني مما تمنعون منه انفسكم و ازواجكم؛ «آن چنان که از خود و فرزندان و همسرانتان حمایت میکنید، از من نیز حمایت و پشتیبانی کنید»، ولكم الجنة اجر شما در مقابل این بیعت بهشت است[۳۹].[۴۰]
پانویس
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸؛ ۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۵-۹۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۷.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۲۷.
- ↑ به سه روز پس از ایام عید قربان (روزهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذی حجه) ایام تشریق گفته میشود.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۰؛ ۴۴۱؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱؛ ۱۷۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴.
- ↑ ابن عبدالبر، الدرر فی اختصار المغازی والسیر، ص۷۴ به بعد.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۲۷-۲۲۸.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴ واحمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۶-۴۵۴.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۶.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۶۷.
- ↑ علی ابن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۲۷۳.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۱.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۲۸.
- ↑ قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله(ص)، ج۱، ص۴۳۹؛ ۴۴۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۳.
- ↑ جعفر مرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم(ص)، ج۳، ص۳۱۹؛ ۳۲۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۳.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۲۸-۲۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۲.
- ↑ «بَلِ الدَّمُ الدَّمُ وَ الْهَدْمُ الْهَدْم»
- ↑ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۲؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۹.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۳۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۳-۴۴۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵-۴۶۰.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۸ به بعد.
- ↑ «و با آنان نبرد کنید تا آشوبی برجا نماند و تنها دین خداوند بر جای ماند، پس اگر دست از (جنگ) بازداشتند (شما نیز دست باز دارید که) جز با ستمگران دشمنی نباید کرد» سوره بقره، آیه ۱۹۳.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۳۰-۲۳۱.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷-۴۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۴-۳۶۵.
- ↑ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۸؛ ۴۴۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۳.
- ↑ شریعتجو، منیره، پیمان عقبه دوم، فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۲۳۲.
- ↑ فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج۱، ص۴۰۶.
- ↑ فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج۱، ص۴۰۶.
- ↑ فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج۱، ص۴۰۶.
- ↑ فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج۱، ص۴۰۷.
- ↑ «أُبَايِعُكُمْ عَلَى أَنْ تَمْنَعُونِي مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ نِسَاءَكُمْ وَ أَبْنَاءَكُمْ» در این جا پیمان دفاع بستند، نه جهاد و جنگ در راه خدا؛ لذا پیامبر در جنگ بدر تا رضایت انصار را جلب نکرد، فرمان پیشروی به سوی دشمن را نداد. (فروغ ابدیت، ج۱، ص۴۰۸).
- ↑ سرزمین وحی، مرتضی فهیم کرمانی، ص۲۰۳. (به نقل از گلواژههای حج و عمره، بصیری، ص۱۳۶).
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۲۲۸.