جایگاه امامت از دیدگاه اهل سنت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

دیدگاه اهل سنت، امامت مترادف با نبوت و رسالت

اهل سنت به طور مشخص درباره رتبه امامت در این آیه، بحث نکرده‌اند و متعرض اثبات یا ابطال ادله شیعه در این زمینه نشده‌اند، آنان تنها در صدد تبیین معنای امام برآمده، و عمدتاً آن را به معنای «نبی» دانسته‌اند. اهل سنت در این معنا ناگزیر از دو امرند: الف) تبیینی مناسب از زمان ابتلای حضرت ابراهیم(ع) به «کَلِماتٍ» نسبت به زمان اعطای مقام نبوت به ایشان، به دست دهند. ب) دلیل برای تفسیر امامت به نبوت در آیه مورد بحث، اقامه کنند. اهل سنت - تا آنجا که جستجو کردیم- به طور مبسوط در این دو امر بحث نکرده‌اند. جز چند نفر که عبارت‌اند از: قاضی ابوبکر باقلانی که به نظر می‌رسد نخستین کسی است که به تبیین زمان ابتلا با زمان اعطای مقام نبوت پرداخته است. سپس فخر رازی است که کوشیده ادله‌ای اقامه کند و اثبات نماید، امامت حضرت ابراهیم(ع) در این آیه به معنای نبوت است و پس از او، آلوسی که - با این پیش‌فرض که امامت ابراهیم(ع) در این آیه به معنای نبوت می‌داند- درصدد تبیین رابطه امامت و نبوت حضرت ابراهیم برآمده و تلاش کرده به این پرسش پاسخ دهد که چرا حضرت ابراهیم(ع) در میان انبیا، سمت پیشوایی دارد، یعنی با آنکه ابراهیم(ع) پیامبر است و امامت در این آیه نیز به معنای نبوت می‌باشد، چرا تنها ابراهیم در میان پیامبران، متصف به صفت امام شده است.

فخر رازی دیدگاه باقلانی را نقل کرده که حاصل آن چنین است: ابتلاهای حضرت ابراهیم پیش از نبوت ایشان، به منزله سبب برای نصب مقام نبوت است. اگر گفته شود حضرت ابراهیم(ع) تنها از طریق وحی رسالی این ابتلاها را شناخته و به آنها مکلف شده‌اند، پس حضرت باید پیش از آزمون‌ها به مقام نبوت رسیده باشند تا بتوانند وحی را دریافت کنند، در پاسخ می‌گویم: احتمال دارد این وحی از زبان جبرائیل بر حضرت القا شده پیش از آنکه حضرت به مقام نبوت رسد و برای خلق مبعوث شود. البته اگر ابتلای ابراهیم(ع) به ستاره و خورشید و ماه باشد- آن‌گونه که حسن بصری می‌گوید- چون این امور پیش از نبوت حضرت است، مشکلی نخواهد بود؛ اما اگر با ادله قطعی ثابت شود مراد از ابتلاها، ذبح فرزند، هجرت، القای در آتش و ختنه که گفته شده در ۱۲۰ سالگی ایشان رخ داده باشد، چون این امور پس از نبوت حضرت ابراهیم(ع) است، باید درباره آن چاره‌ای اندیشد و چنین گفت: چون خداوند سبحان می‌دانسته که حضرت ابراهیم این آزمون‌ها را پس از نبوت در آینده با موفقیت انجام می‌دهد، به ایشان پیش از انجام آزمون‌ها خلعت نبوت پوشاند[۱]. بنا بر نظر باقلانی، فراز ﴿إِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا به این معناست: خداوند حضرت ابراهیم را با کلماتی آزمود و چون حضرت این آزمون‌ها را در زمان پیامبری‌اش با موفقیت به انجام رساند، خداوند به وی فرمود: من تو را پیش از این آزمون‌ها - به این دلیل که از قبل می‌دانستم موفق خواهی بود- پیامبر برای مردم قرار دادم.

فخر رازی نیز با ارائه سه دلیل به اثبات معنای نبوت برای امامت پرداخته، چنین می‌آورد: قال أهل التحقيق: المراد من الإمام ههنا النبي ويدل عليه وجوه، أحدها: أن قوله «للناس إماما» يدل على أنه تعالى جعله إماما لكل الناس والذي يكون كذلك لا بد و أن يكون رسولا من عند الله مستقلا بالشرع لأنه لو كان تبعا لرسول آخر لكان مأموما لذلك الرسول لا إماما له فحينئذ يبطل العموم. و ثانيها: أن اللفظ يدل على أنه إمام في كل شيء والذي يكون كذلك لا بد و أن يكون نبيا. و ثالثها: إن الأنبياء(ع) الأئمة من حيث يجب على الخلق اتباعهم... والخلفاء أيضاً أئمة لأنهم رتبوا في المحل الذي يجب على الناس اتباعهم و قبول قولهم و أحكامهم والقضاة والفقهاء أيضاً أئمة لهذا المعنى... فإذا ثبت أن اسم الإمام يتناول ما ذكرناه و ثبت أن الأنبياء في أعلى مراتب الإمامة وجب حمل اللفظ ههنا عليه لأن الله تعالى، ذكر لفظ الإمام ههنا في معرض الامتنان فلا بد و أن تكون تلك النعمة من أعظم النعم ليحسن نسبة الامتنان فوجب حمل هذه الإمامة على النبوة؛ اهل تحقیق گویند: مراد از امام در اینجا، «نبی» است. این قول با چند دلیل قابل اثبات است: اولاً خداوند، امامت ابراهیم را برای همه مردم قرار داد و کسی که امامتش برای همه مردم جعل شود، ناگزیر باید رسول از ناحیه حق‌تعالی و مستقل در شریعت باشد؛ چون اگر پیرو رسولی دیگر شد، مأموم و نه امام اوست و این با عمومیتِ امامت وی ناسازگار خواهد شد. ثانیاً: تعبیر جعل امامت برای حضرت ابراهیم در آیه، دلالت بر این دارد که حضرت، در همه شؤون امام مردم است و کسی که چنین امامتی دارد باید پیامبر باشد چون تنها پیامبران در تمام شؤون دینی و دنیوی، امام مردمند. ثالثاً: انبیا، پیشوایان مردمند و بر مردم واجب است از آنان پیروی کنند... همین‌طور خلفا نیز در رتبه خود امامند و مردم باید قول و احکام آنان را بپذیرند، و باز قاضیان، فقها و امامان جماعت همه امام می‌باشند. بنابراین، نام امام بر کسی اطلاق می‌شود که در رتبه خود شایستگی دارد در امر دین به وی اقتدا شود... و چون انبیا در بالاترین رتبه امامت قرار دارند در اینجا باید لفظ امام را بر نبوت حمل کنیم چون آیه در مقام امتنان است و ناگزیر باید امام را بر عالی‌ترین رتبه از انواع نعمت امامت حمل کنیم تا با امتنان متناسب گردد و آن امامت علی الاطلاق است که ویژه انبیاست. چون گفتیم تنها انبیا در همه شؤون، پیشوای مردمند و دیگران در رتبه‌های بعد، به تناسب مسئولیت خود، چنین مقامی دارند[۲].

آلوسی (د۱۲۷۰ق) نیز ضمن آنکه از ظاهر آیه چنین استفاده می‌کند که ابتلای ابراهیم(ع) قبل از نبوت ایشان بوده و خداوند آنها را سببِ جعل نبوت ابراهیم قرار داده، می‌نویسد: اگر ذبح ولد و هجرت و القای در آتش از کلمات مواد آزمون به شمار روند، همین طور ختنه کردن که در ۱۲۰ سالگی تحقق یافته است، معنای آیه را با دشواری مواجه می‌کند. چون قطعاً این امور پس از نبوت حضرت بوده است. بنابراین، باید گفت اتمام کلمات، سبب برای عمومیت امامت حضرت ابراهیم و سبب برای اجابت دعای اوست[۳]. یعنی از نظر آلوسی موفقیت حضرت ابراهیم(ع) در این آزمون‌ها که در دوره نبوت ایشان صورت گرفت، موجب شد حیطه نبوت حضرت گسترش یابد و پیامبر برای همه انسان‌ها شوند و نیز دعایشان مستجاب گردد. وی درباره معنای «امام» چنین اظهار می‌کند: الإمام... و هو بحسب المفهوم و إن كان شاملا للنبي والخليفة وإمام الصلاة بل كل من يقتدى به في شيء و لو باطلا كما يشير إليه قوله تعالى: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[۴] إلا أن المراد به هاهنا النبي المقتدى به[۵]؛ هرچند مفهوم امام شامل پیامبر، خلیفه و امام جماعت می‌شود، بلکه این معنا برای هر کسی را که به او در امری - هرچند باطل- اقتدا کنند خواهد بود، ولی مراد از امام در این آیه، پیامبری است که به او اقتدا می‌شود.

آن‌گاه آلوسی در تبیین این مسئله که چرا در اینجا، نبوت حضرت ابراهیم به «امامت» تعبیر شده، می‌گوید: همه انبیا امامند، ولی چون دیگر انبیا پیرو شریعت این پیامبر یعنی ابراهیم(ع) هستند، امامت آنان مانند امامت حضرت ابراهیم(ع) نیست. این امامت یا برای ابراهیم ابدی است، همان‌گونه که اطلاق «للناس» و صیغه «إماماً» به شکل اسم فاعلی در آیه، بر آن دلالت دارد؛ در این صورت انبیای پس از وی، فی الجمله مأمور به اتباع و پیروی از اویند (چون شرایع پس از ابراهیم در تمام ابعاد با شریعت ابراهیم منطبق نیست تا انبیای پس از وی بالجمله از او پیروی کنند) پس، امامت ابراهیم در انبیای پس از وی - که جملگی نیز فرزند اویند و در حکم پاره‌ای از تن ابراهیم‌اند- به تناوب باقی خواهد بود. و یا این امامت برای ابراهیم(ع) موقتی است چون – دست‌کم- بخشی از شریعت او نسخ شده است و با این نسخ، این امامت را ابدی نمینامند و الّا باید امامتِ هر پیامبری را ابدی دانست که امری رایج نیست. بنابراین، امامت برای حضرت ابراهیم موقت و تنها برای امتش خواهد بود. سپس آلوسی استدراکی در کلام خود آورده چنین ادامه می‌دهد: البته می‌توان به امامت ابدی هر پیامبری در عقاید توحیدی آنان که هیچ‌گاه نسخ نشده و نسخ نخواهد شد، گردن نهاد؛ همان‌گونه که قرآن در این آیه فرموده است: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ[۶]. در این صورت، می‌توان امامت هر پیامبری را امری رایج دانست و اگر چنین امری هم رایج نباشد به اینکه امامت همه انبیا را ابدی ندانست ضرری به استدلال ما نخواهد زد. به هر حال اگر تنها به ابراهیم(ع) در این زمینه امتنان شده است و خداوند از نبوت وی با تعبیر امامت یاد کرده است به دلیل خصوصیتی است که در حضرت ابراهیم وجود دارد چنین امری را اقتضا می‌کند[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. به نقل از: رازی، مفاتیح الغیب، ج۴، ص۳۸ و ۳۹.
  2. رازی، مفاتیح الغیب، ج۴، ص۳۹. ابوحیان اندلسی نیز این ادله را با تعبیر قال أهل التحقيق... آورده است (ر.ک: ابوحیان، البحرالمحیط، ج۱، ص۶۰۳).
  3. آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۵۹۱.
  4. «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.
  5. آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۵۹۱.
  6. «آنان کسانی هستند که خداوند رهنمایی‌شان کرده است پس، از رهنمود آنان پیروی کن!» سوره انعام، آیه ۹۰.
  7. آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۵۹۱.
  8. نجارزادگان، فتح‌الله، بررسی تطبیقی معناشناسی امام و مقام امامت از دیدگاه مفسران فریقین ص ۹۰