خوارج در معارف و سیره امام باقر

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

امام باقر(ع) در برابر اندیشه منحرف خوارج

خوارج فرقه منحرفی بودند که بر اساس تحلیلی غلط و انحرافی از طرف شیاطین کج‌اندیش در برابر امام زمانشان امیرالمؤمنین(ع) شمشیر کشیدند و صف خود را از صف امیرالمؤمنین(ع) جدا کردند. گرچه در نهروان روبه‌روی حضرت قرار گرفتند و ضربه اساسی خوردند و جز اندکی از آنها که جان سالم به در بردند بقیه مضمحل شدند، ولی تفکر آنها آن چنان خطرناک بود که تا بیش از ۱۲۰ سال اهل‌بیت به خود اجازه نمی‌دادند مضجع شریف امیرالمؤمنین را به شیعیان معرفی کنند و مزار حضرت سال‌ها مخفی باقی ماند.

فقط به دلیل اینکه احتمال می‌دادند خوارج نسبت به بدن شریف حضرت جسارت کنند، با گذشت زمان این حزب منحرف به تجدید قوا پرداخته و هوادارانی پیدا کرده و دست به شورش‌هایی زدند. در عصر امام باقر(ع) این تقابل فکری وجود داشت و امام آنها را از کج‌اندیشی و جمود به هدایت و صلاح اندیشی دعوت می‌کرد.

امام باقر(ع) در برخی از تعالیم خود می‌فرمود: به این گروه مارقه باید گفت: چرا از علی(ع) جدا شدید؟ با اینکه شما مدت‌ها سر در فرمان او داشتید و در کنارش جنگیدید و نصرت و یاری وی زمینه تقرب شما را به خداوند فراهم می‌آورد. آنها خواهند گفت: امیرالمؤمنین در دین خدا داور قرار داد (یعنی در جنگ با معاویه حکمیت را پذیرفته است در حالی که نمی‌بایست شرعاً حکمیت را بپذیرد) به آنان باید گفت: خداوند در شریعت پیامبر حکمیت را پذیرفته و آن را به دو مرد از بندگانش وانهاده است. آنجا که فرموده: ﴿فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا[۱].

از سوی دیگر رسول خدا(ص) در جریان یهود بنی‌قریظه برای حکمیت، سعد بن معاذ را برگزید و به آن چه مورد امضا و پذیرش خداوند بود حکم کرد. به خوارج باید گفت: آیا شما نمی‌دانید که وقتی امیرالمؤمنین حکمیت را پذیرفت به افرادی که حکمیت بر عهده آنان نهاده شده بود فرمان داد تا بر اساس قرآن حکم کنند و از حکم خداوند فراتر نروند و شرط کرد که اگر حکم آنان خلاف قرآن باشد آن را نخواهند پذیرفت؟ زمانی که کار حکمیت علیه علی(ع) تمام شد، برخی به آن حضرت گفتند: کسی را بر خود حکم ساختی که علیه تو حکم کرد، امیرالمؤمنین در پاسخ گفت: من به حکمیت کتاب خدا تن دادم، نه به حکمیت یک فرد تا نظر شخصی خودش را اعمال کند. اکنون باید به خوارج گفت: که در کجای این حکمیت، انحراف از حکم قرآن دیده می‌شود! با اینکه حضرت به صراحت اعلام کرد که حکم مخالفت قرآن را رد می‌کند[۲].

عبدالله بن نافع ارزق می‌گفت: اگر بدانم در روی زمین کسی هست که بتواند به من ثابت کند علی اهل نهروان را که کشت نسبت به آنها ستم نکرد به سوی او خواهم رفت. به او گفتند: اگر چه از فرزندانش باشد؟ گفت: مگر در میان فرزندانش عالم وجود دارد؟ گفتند: این اول نادانی تو است! مگر این خانواده خالی از عالم هست؟ پرسید: اکنون عالم آن خانواده کیست؟ گفتند: محمد بن علی بن الحسین. عبدالله بن نافع با گروهی از اصحاب خود به طرف مدینه رفت.

اجازه شرفیابی از حضرت باقر(ع) خواست به حضرت باقر(ع) عرض کردند این عبدالله بن نافع است. فرمود: مرا چه با او با اینکه او از من و پدرم شب و روز بیزاری می‌جوید. ابوبصیر عرض کرد: فدایت شوم او مدعی است اگر کسی روی زمین باشد که ثابت کند علی(ع) اهل نهروان را که کشت نسبت به آنها ستم روا نداشته پیش او می‌روم، اگر چه فاصله زیادی با من داشته باشد. امام فرمود: واقعاً برای کشف مطلب آمده‌ای؟ عرض کرد: بلی! به غلامش دستور داد بار او را فرود آورد و بگوید: فردا بیاید. فردا صبح عبدالله با سران اصحاب خود آمد. حضرت باقر(ع) نیز اولاد مهاجر و انصار را جمع کرد و با دو جامه به رنگ قرمز روشن بیرون آمد، گویی پاره ماهی است.

خطبه‌ای بدین مضمون خواند: ستایش خدایی را که جهان و جمال زیبای موجودات و تمام ممکنات را آفرید، حمد خدایی را که خواب و چرت بر او راه ندارد، مالک آسمان‌ها و زمین است گواهی می‌دهم بر یگانگی خدا و اینکه محمد(ص) بنده و پیامبر اوست، او را برگزید و به راه مستقیم راهنمایی کرد. خدا را سپاس که ما را مفتخر به نعمت نبوت او گردانید و امتیاز ولایت را به ما داد. ای گروه فرزندان مهاجر و انصار هر کس فضیلتی برای علی(ع) در خاطر دارد حرکت کند و نقل نماید.

حاضران از جای حرکت کردند هر کدام منقبتی نقل کردند. عبدالله گفت: همه این احادیث را من خود از راویانی که نقل شده آگاهم، ولی علی بعد از حکم قرار دادن کافر شد. سخن در فضایل علی(ع) منتهی شد به حدیث خیبر: «لَأُعْطِيَنَّ‏ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ‏ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ حَتَّى يَفْتَحَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ يَدَيْهِ‏»؛ پیامبر فرمود: فردا پرچم را به فردی می‌سپارم که خدا و رسول را دوست دارد....

حضرت باقر(ع) فرمود: درباره این حدیث چه می‌گویی؟ خارجی گفت: صحیح است هیچ شکی در آن نیست ولی بعد از این حدیث کاری که موجب کفر او شد انجام داد! امام فرمود: مادر به عزایت بنشیند بگو ببینم خدا که علی را آن روز دوست داشت می‌دانست که علی بعدها نهروانیان را خواهد کشت یا نمی‌دانست؟

مرد گفت: خدا می‌دانست! امام فرمود: علی را دوست داشت که مطیع و فرمانبردار او بود یا دوست داشت با اینکه مخالف و خطاکار بود؟ مرد گفت: خدا علی را دوست داشت که اطاعتش می‌‌کرد. حضرت باقر(ع) فرمود: اکنون محکوم شدی. عبدالله رافع از جای حرکت کرده با خود می‌گفت: ﴿حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ[۳] خداوند می‌داند مقام رهبری را به که بدهد.

خلاصه استدلال این است که می‌پرسد: خدا علی را برای اینکه اطاعت می‌کرد دوست داشت قبول می‌کند بعد می‌فرماید: پس بنابراین تو می‌گویی علی را دوست داشت با اینکه به عقیده تو علی بعدها به واسطه کشتن نهروانیان کافر شد و تمام اعمالش از بین رفت[۴].[۵]

منابع

پانویس

  1. «چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند» سوره نساء، آیه ۳۵.
  2. احتجاج طبرسی، ج۲، ص۳۲۴.
  3. «و تا سپیدی سپیده‌دم از سیاهی (شب) برای شما آشکار شود» سوره بقره، آیه ۱۸۷.
  4. بحارالانوار، ج۴۶، ص۳۴۸.
  5. راجی، علی، مظلومیت امام باقر، ص ۷۷.