زینب بنت عبدالله محض

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

زینب دختر عبدالله بن حسن بن حسن بن علی(ع) و مادرش هند دختر ابوعبیدة بن عبدالله بن زمعه است. وی خواهر محمد نفس زکیه و ابراهیم قتیل باخَمری است. زینب، از زنان مجاهد و سخنور و بسیار باتقوا بود. او علوم الهی و معارف اسلامی را نزد پدرش و افاضل رجال خاندان خود فراگرفت و به مقام علمی بالایی دست یافت و از برجستگان خاندان عصمت و طهارت(ع) بود. هنگامی که به سن رشد رسید، با پسرعموی خود ابوالحسن علی بن حسن مثلث ازدواج کرد. علی بن حسن، بسیار باتقوا و عابد و معروف به علی الخیر (نیک) و علی عابد بود. این زن و شوهر، به دلیل تقوا و تعبد فراوان و عبادات کثیر، به زوج صالح معروف بودند[۱]. ثمره این ازدواج پنج پسر و چهار دختر به نام‌های محمد، عبدالله، عبدالرحمان، حسن، حسین، رقیه، فاطمه، ام‌کلثوم و ام‌الحسن بود. زینب در نهضت‌های فکری و قیام‌های خونین بنی‌الحسن شرکت جست و مرارت‌هایی را تحمل کرد. بعد از به قدرت رسیدن عباسیان منصور دوانیقی، عبدالله محض را به زندان افکند و سپس به شهادت رساند.

نخستین برخورد زینب با عباسیان در مدینه روی داد و آن وقتی بود که برادرش محمد نفس زکیه در سال ۱۴۵ هجری در مدینه دست به شورش زد. این قیام توسط سپاه منصور به فرماندهی عیسی بن موسی به شکست انجامید و نفس زکیه پس از درگیری نظامی کوتاهی توسط نیروهای منصور دوانیقی به شهادت رسید. زینب که در این نهضت به‌طور مستقیم شرکت داشت، تمام نامه‌ها و طومارهای بیعت‌کنندگان با برادرش را از بین برد و در آتش سوزاند تا به دست عباسیان نرسد و سپس به نزد عیسی بن موسی رفت و در نهایت شجاعت و دلاوری او را قانع کرد که پیکر برادرش را از او تحویل بگیرد و آنگاه در کمال عزت و احترام او و دیگر شهدای بنی‌الحسن را در قبرستان بقیع به خاک سپرد. در تاریخ قیام‌های شیعی پس از زنان بنی‌اسد که اجساد مطهر شهدای کربلا را دفن کردند این دومین بار بود که زینب و سایر زنان علوی مدینه، اجساد شهدای خود را در بقیع به خاک سپردند. قیام نفس زکیه را برادرش ابراهیم بن عبدالله مکنی به ابوالحسن و معروف به قتیل باخمری[۲] که برای بسیج نیروها در بصره تلاش می‌کرد، دنبال نمود[۳]. ابراهیم همراه با نیروی پانزده هزار نفری از مردان، بصره را به سوی کوفه ترک کرد تا به هواداران کوفی خود بپیوندد، ولی در بین راه در «باخمرا»[۴] با ارتش عباسیان برخورد کرد که به مرگ او انجامید[۵]. پس از شهادت نفس زکیه و ابراهیم بسیاری از وابستگان به بنی‌الحسن نیز در زندان منصور در گذشتند. علی بن حسن در پی قیام نفس زکیه، همراه با جمعی دیگر از علویان، به دستور منصور عباسی، دستگیر شد و اندکی بعد در زندان درگذشت[۶]. با این حساب پدر، همسر و دو برادرش توسط منصور به قتل رسیده بودند.

چند سال بعد فرزند زینب به نام حسین بن علی بن حسن معروف به صاحب فخ یا شهید (قتیل) فخ در زمان هادی عباسی قیام کرد[۷]. این قیام در ناحیه فخ[۸] و در روز ترویه (هشتم ذی‌الحجه) سال ۱۶۹ رخ داد. سپاه حسین با سپاه عباسیان مواجه شد و در نبردی شدید و خونین، حسین و بیشتر یارانش که جمع زیادی از علویان از آن جمله بودند دلیرانه جنگیدند تا به شهادت رسیدند[۹]. این قیام در زمان امام کاظم(ع) رخ داد. آن حضرت بر شهدای فخ می‌گریست و از خداوند برای قاتلانشان مرگ و عذاب شدید درخواست می‌کرد و کفالت ایتام و اطفال و بیوگانِ علویان را که در فخ به شهادت رسیدند به عهده گرفت[۱۰]. حادثه فخ یکی از تلخ‌ترین حوادث در تاریخ اسلام و قیام‌های علوی بود. در منابع شیعی از حسین بن علی و دیگر شهدای فخ با تکریم و احترام بسیار یاد شده است. روایات نقل شده از پیامبر اکرم و ائمه معصومین(ع) در خصوص پیشگویی این حادثه و مراثی سروده شده درباره آن گواه این مدعاست[۱۱].

پس از حادثه فخ، عمری حاکم مدینه به خانه حسین یورش برد، خانه‌ها و نخلستان‌های حسین و جمعی از خاندان وی را به آتش کشید و بخشی دیگر از نخلستان‌ها و اموالشان را مصادره کرد[۱۲]. به هر حال شهادت حسین بن علی از رویدادهای مهمی بود که باعث اندوه دردناکی در دل مسلمانان شد و همواره با ناراحتی و سوز فراوان از آن یاد می‌کردند ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد: هنگامی که زینب این همه داغ عزیزانش را بر دل گرفت یکباره به عزا نشست. وی پیراهنی مویین می‌پوشید و دیگر زیر این پیراهن هیچ جامه لطیفی به عنوان زیرپوش به تن نمی‌کرد، بدین ترتیب بر خود سختی و عذاب داد تا بالاخره جان سپرد و به خدای خود رسید این بانو به خاطر پدر، شوهر، برادران و فرزندش گریه می‌کرد. آنقدر گریه می‌کرد تا از حال می‌رفت و بیهوش بر زمین می‌افتاد اما در عین حال ابوجعفر منصور را به بدی یاد نمی‌کرد، مبادا این بدگویی جراحات قلبش را تسکین بخشد و در دفتر اعمالش به نام گناه ثبت شود. فقط این کلمات را بر زبان می‌راند: «یا فاطر السماوات والارض یا عالم الغیب والشهادة الحاکم بین عباده احکم بیننا وبین قومنا بالحق و انت احکم الحاکمین» و از خدا می‌خواست که میان او و منصور به حق داوری کند[۱۳].[۱۴]

منابع

پانویس

  1. ر.ک: مقاتل الطالبیین، ص۱۷۴، ۳۶۴؛ الحدائق الوردیه، ج۱، ص۳۱۷.
  2. ر.ک: سر السلسلة العلویه، ص۹، ۶۵؛ لباب الانساب، ج۲، ص۵۵۴؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۱۵، ص۲۷۱.
  3. المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۷۸۸؛ مقاتل الطالبیین، ص۲۹۱ به بعد؛ تاریخ، بغداد، ج۱۳، ص۳۲۹-۳۳۰.
  4. با خمرا، قریه‌ای از ناحیه کوفه در عراق. این قریه میان کوفه و واسط واقع بود. ر.ک: معجم البلدان، ذیل واژه.
  5. مقاتل الطالبیین، ص۲۹۱ به بعد.
  6. ر.ک: مقاتل الطالبیین، ص۱۷۶؛ المجدی فی انساب الطالبیین، ص۶۶؛ الحدائق الوردیه، ج۱، ص۳۱۷.
  7. تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۳، ۱۹۵.
  8. فخ: وادی‌ای در شش مایلی شمال مکه که وادی زاهر نیز خوانده می‌شد، نام چاهی در یک فرسخی مکه است.
  9. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۴۹؛ تاریخ طبری، ج۸، ص۱۹۷؛ مروج الذهب، ج۴، ص۱۸۵؛ الکامل فی التاریخ، ج۶، ص۱۹۲؛ الشجرة المبارکة فی انساب الطالبیه، ص۱۴۷؛ مقاتل الطالبیین، ص۳۷۸.
  10. ر.ک: بطل فخ، ص۱۳۶-۱۳۷؛ مقاتل الطالبیین، ص۳۸۰.
  11. ر.ک: سر السلسلة العلویه، ص۱۴-۱۵؛ مروج الذهب، ج۴، ص۱۸۵-۱۸۶؛ مقاتل الطالبیین، ص۳۶۶-۳۶۷، ۳۸۴-۳۸۵؛ تنقیح المقال، ج۱۲، ص۲۸۲؛ تتمة مصابیح ابی العباس الحسنی، ص۴۶۳-۴۷۳، ۴۶۴-۴۷۴، ۴۸۶؛ الحدائق الوردیه، ج۱، ص۳۲۷-۳۲۸؛ منتهی الآمال، ج۱، ص۳۶۳.
  12. ر.ک: تاریخ طبری، ج۸، ص۲۰۰؛ مقاتل الطالبیین، ص۳۸۱-۳۸۲.
  13. مقاتل الطالبیین، ص۳۶۴؛ اعیان الشیعه، ج۷، ص۱۳۳.
  14. محمدزاده، مرضیه، زنان ائمه معصومین و زنان با ائمه معصومین، ص ۲۹۲.