صدا در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

«صدا» مُعرَّب «سِدا» به معنای پژواک و انعکاس صوت و آوازی است که در کوه، گنبد و مانند آن می‌پیچد[۱]. به بانگ، آواز[۲] و هر آنچه با گوش و حس شنوایی ادراک شود، خواه از موجود زنده باشد یا از اجسام نیز صدا گفته می‌شود[۳]. معادل عربی آن «صَوْت» و جمع آن «اَصوات» است[۴]. شیخ اشراق صوت را تعریف‌ناپذیر دانسته[۵]؛ ولی دیگر فلاسفه کوشیده‌اند آن را قَلْع (کندن) و قَرْع (کوفتن) تعریف کنند[۶]. در تعریف صدا آمده است که صدا کیفیتی است که از ارتعاش نسبتاً سریع اجسام پدید می‌آید و با حس شنوایی ادراک می‌شود[۷]. چون به جسمی ضربه می‌زنیم ذرات آن مرتعش می‌شوند. این ارتعاش‌ها در فضای مجاور جسم، امواجی پدید می‌آورند که در همه جهات به شکل کرات متحد المرکزی منتشر می‌شوند و صدا را به‌گوش می‌رسانند؛ همانند امواجی که براثر افکندن سنگی به داخل برکه در اطراف آن سنگ پدید می‌آیند[۸]. برخی هم گفته‌اند صوت، هوایی است که از فشردن و به‌هم‌خوردن دو جسم به دست می‌آید[۹]. صوت در قرآن ۴ بار به صورت مفرد و ۴ بار به شکل جمع آمده است. در این آیات از صدای انسان، حیوان و شیطان سخن گفته شده است[۱۰]. در قرآن واژه‌های دیگری به‌کاررفته‌اند که هریک گونه‌ای از صداهای حیوانات و اجسام را بیان می‌کند که هم‌‌‌معنا یا نزدیک به معنای صداست؛ مانند ﴿ٱلصَّآخَّةُ[۱۱] (صدای شدیدی که گوش را کر می‌‌کند)[۱۲]، ﴿ٱلصَّيْحَةُ[۱۳] (مطلق فریاد شدید یا خروش آسمانی)[۱۴]، ﴿صرخه (فریاد شدید هنگام رنج و مصیبت)[۱۵]، ﴿ضَبْح[۱۶] (صدایی که از نَفَس نَفَس زدن اسب‌ها هنگام دویدن شنیده می‌شود)[۱۷]، ﴿هَمْس[۱۸] (صدای آهسته)[۱۹]، ﴿زَفِيرٌۭ وَشَهِيقٌ[۲۰] (صدای الاغ)[۲۱]، ﴿خُوَارٌۭ[۲۲] (صدای گاو)[۲۳]، ﴿رِكْزًۢ[۲۴] (مطلق صدای آهسته[۲۵] یا صدای آهسته از راه دور)[۲۶]، ﴿حَسِيسَ[۲۷] (صدایی که با حس شنوایی ادراک‌پذیر باشد)[۲۸] ﴿نْعِقُ[۲۹] (صدایی که چوپان برای ترساندن و منع کردن گله به‌کار می‌برد)[۳۰] و ﴿نداء (فریاد زدن و با صدای بلند چیزی را خواستن)[۳۱]. در مواردی از کاربردهای قرآنی نیز نداء به معنای دعا به کار رفته است[۳۲]. درباره «زفیر» و «شهیق» گفتنی است که برخی آغاز صدای الاغ را زفیر و پایان آن‌را شهیق دانسته‌اند[۳۳] و برخی زفیر را به صدایی که از شعله‌های آتش برمی‌خیزد[۳۴] یا صدایی همانند صدای الاغ دانسته‌اند که از شدّت تنفّس جهنّمیان هنگام سوختن در آتش پدید می‌آید[۳۵] و به نظر آنان ناخوشایندترین صداها شهیق است[۳۶]. در برخی آیات قرآن آهنگ صدا با ویژگی‌های شخصیتی افراد پیوند خورده[۳۷] و آهنگ گفتار و لحن صدا بیانگر حالات درونی و پرهیزگاری افراد دانسته شده[۳۸] و آیه از بالا بردن صدا در حضور نهی کرده و آن را موجب حبط کردار شایسته به شمار آورده است[۳۹].[۴۰]

تفاوت انسان‌ها در آهنگ صدا

مراد از آهنگ صدا لحن و طنین سخن است[۴۱]. قرآن کریم تفاوت انسان‌ها در لحن و آهنگ سخن را از آیات الهی به‌شمار آورده است:﴿وَمِنْ ءَايَـٰتِهِۦ خَلْقُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱخْتِلَـٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ...[۴۲]. برخی مراد از ﴿وَٱخْتِلَـٰفُ أَلْسِنَتِكُمْ را تفاوت انسان‌ها در آهنگ سخن دانسته[۴۳] و بر این باورند که در عالم دو فرد که در لحن و آهنگ سخن از هرجهت مشابه یکدیگر باشند یافت نمی‌شوند و همین را سبب شناخت و تمایز انسان‌ها از یکدیگر دانسته‌اند[۴۴]، چنان‌که انسان‌های متکبر با غرور سخن گفته و صدایشان را بلند می‌کنند؛ اما انسان‌های متواضع یا کسانی که خود را در برابر مخاطبشان خوار می‌پندارند با نرمی و آهسته سخن می‌گویند، چنان‌که در قیامت صدای انسان‌‌ها بر اثر ذلت در برابر عظمت الهی پایین است. قرآن در آیه ۱۰۸ سوره طه در وصف قیامت درباره صداها در آن روز، دو تعبیر ﴿وَخَشَعَتِ ٱلْأَصْوَاتُ و ﴿هَمْس را به کار برده است:﴿يَوْمَئِذٍۢ...وَخَشَعَتِ ٱلْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَـٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًۭا[۴۵]. بر این اساس، در قیامت صداها در برابر عظمت پروردگار رحمان خاضع و خاشع‌اند و جز صدایی آهسته از محشور شوندگان شنیده نمی‌شود.‌ مفسران، خشوع در صدا را به معنای «غَضّ» و در برابر «جَهْر» دانسته و آن را به پایین آوردن صدا هنگام سخن معنا کرده‌اند[۴۶]. به‌نظر می‌رسد پایین آوردن صدا در قیامت قهری است و چون همگان عظمت پروردگار را به‌وضوح ادراک می‌کنند در برابر او خاشع‌اند و خشوع و فروتنی آنان در صدایشان نمایان است و همانند افراد مقهور در برابر سلطان قاهر، توان بلند سخن گفتن و آواز سردادن را ندارند[۴۷]. حال این تذلل[۴۸] و خاموشی صداها[۴۹] ممکن است به سبب سیطره و عظمت خداوند در محشر باشد[۵۰]؛ بدین معنا که به سبب استغراق در خواری در برابر خدای متعالی چنان صداها آهسته می‌شوند که شنونده جز صدایی ضعیف و خفیف (هَمْس)[۵۱] نمی‌شنود[۵۲]، یا به سبب ترس از حساب و کتاب و نتیجه اعمال است یا هر دو[۵۳].[۵۴]

ادب در آهنگ صدا

فروکاستن صدا و آهسته سخن گفتن نشانه ادب و بلند کردن صدا زشت و ناپسند است، از این رو لقمان در توصیه‌ای اخلاقی به فرزندش، او را به فروکاستن صدایش هنگام سخن گفتن سفارش و بلند کردن صدا را هنگام سخن گفتن در زشتی، به صدای خران تشبیه کرده و آن را بدترین صداها[۵۵] دانسته است:﴿..وَٱغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ ٱلْأَصْوَٰتِ لَصَوْتُ ٱلْحَمِيرِ[۵۶]. برخی روایات مفهوم آیه را نهی از سخنی دانسته‌اند که با صدای بلند و غیرطبیعی ادا شود؛ صدایی که جز در تبلیغ و ارشاد دیگران جایز نیست[۵۷]. به‌گفته مفسران، آیه برای بیان قبح بلند کردن صدا نزد دیگران به جای تشبیه از استعاره بهره برده تا در نکوهش و نشان دادن استهجان چنین صدایی مبالغه کرده باشد[۵۸]. آنان همچنین در بیان مراد از این استعاره و نکره بودن صدای الاغ، ادله‌ای ارائه کرده‌اند؛ مانند اینکه شنیدن صدای الاغ موجب آزار و رنج شنونده است[۵۹]. بانگ الاغ آغازش زفیر (صدای زیری که از سینه‌ای پردرد برمی‌خیزد)[۶۰] است و پایانش شهیق (صدای بلند و بَم از سر دردناکی)[۶۱] و مراد از «صوت الحمیر» در آیه صدای افراد فرومایه است که در عمل به خران شباهت دارند[۶۲]، چنان‌که خداوند آنان را در برخی آیات به چارپایان تشبیه کرده است[۶۳]. برپایه روایتی از امام صادق نیز مراد از آن عطسه کردن با صدای بلند است[۶۴]. به‌هر‌روی، مفسران غَضّ صوت ﴿وَٱغْضُضْ مِن صَوْتِكَ[۶۵] را به تعادل در صدا معنا کرده‌اند[۶۶]. بر این اساس، نه باید با فریاد با مردم سخن گفت تا سبب تحقیر آنان شود، نه با «همس» تا در گفت‌وگو خللی پدید آید[۶۷]. البته برخی به قرینه آیه پیشین که از تکبر و فخرفروشی نهی کرده است، راه‌رفتن معتدلانه و پایین آوردن صدا در سخن‌گفتن را دو نمونه از شیوه‌های رفتار با دیگران دانسته و معتقدند در اصل آیه بر تواضع و میانه‌روی با مردم تکیه دارد[۶۸].[۶۹]

بلند نکردن صدا در حضور پیامبر

قرآن در آیاتی دیگر، مؤمنان را از بالاتر بردن صدایشان از صدای پیامبر نهی کرده و آن را موجب حبط و نابودی کارهای شایسته انسان و کاری برخاسته از نادانی دانسته و کسانی را که صدایشان را نزد پیامبر بلند نمی‌کنند ستوده و بیان کرده که خدا دل‌های آنان را برای تقوای الهی خالص کرده[۷۰] و آنان را شایسته برخورداری از مغفرت الهی و پاداشی بزرگ دانسته است:﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَرْفَعُوٓا۟ أَصْوَٰتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ ٱلنَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُوا۟ لَهُۥ بِٱلْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَـٰلُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ * إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَٰتَهُمْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱمْتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ لَهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ[۷۱]. برخی، نزول این آیات را درباره «ثابت بن قیس بن شماس» یا یکی دیگر از صحابه دانسته‌اند که به سبب کم‌شنوایی‌اش پیامبر را با صدای بلند خطاب می‌کرد[۷۲] و پس از نزول آیات، بر خودش ترسید که مباد ناخواسته فریادی بزند و اعمال او نابود شوند[۷۳]. واژه‌پژوهان[۷۴] و مفسران[۷۵] «غَضّ صوت» را در برابر «رفع صوت» دانسته و آن را به پایین آوردن صدا و آهسته سخن گفتن معنا کرده‌اند. بنا براین آیه ۳ سوره حجرات تأکید و تقویت مضمون آیه دوم همان سوره است که از بالابردن صدا نزد رسول خدا نهی کرده است.

مفسران از بخش نخست آیه دوم، لزوم رعایت ادب در محضر پیامبر را استفاده کرده‌اند[۷۶]. براین اساس، حتی تساوی صدای افراد با صدای پیامبر را جایز ندانسته و معتقدند باید صدای کسانی که با آن حضرت سخن می‌گویند، پایین‌تر از صدای ایشان باشد[۷۷]. به باور آنان، بلند سخن گفتن با پیامبر یکی از دو پیامد را دارد: یا شخص برای توهین به آن حضرت صدای خود را بلند می‌کند که کفر است، یا از روی نادانی بلند سخن می‌گوید که بی‌ادبی و خلاف فرمان قرآن و گناه است[۷۸]. مفسران همچنین درباره ارتباط بخش نخست آیه:﴿لَا تَرْفَعُوٓا۟ أَصْوَٰتَكُمْ با بخش دوم آن:﴿وَلَا تَجْهَرُوا۟ لَهُۥ بِٱلْقَوْلِ به تفصیل سخن گفته‌اند: برخی بخش دوم را در راستای بخش نخست معنا کرده و آن را تأکید بخش نخست دانسته‌اند[۷۹]. برخی نیز در تفاوت میان دو بخش این آیه بر این باورند که بخش نخست آیه، ناظر به زمانی است که مردم با پیامبر همسخن می‌شوند که در این صورت نباید صدای خود را از صدای آن حضرت بالاتر ببرند؛ اما بخش دوم آیه مربوط به زمانی است که پیامبر ساکت است و دیگران در حضور ایشان سخن می‌گویند که در این‌صورت نیز نباید فریاد بزنند و صدای خود را بلند کنند[۸۰]. آنان با بهره‌گیری از منابع لغوی[۸۱]، جهر در آیه را بر خلاف ظهور اولیه، به معنای آشکار کردن و نمایان ساختن بیش از اندازه چیزی برای حواس بینایی و شنوایی دانسته‌اند، چنان‌که این معنا از برخی آیات قرآن کریم استفاده می‌شود[۸۲]؛ برای مثال، قرآن از دعوت علنی و آشکارای نوح با واژه ﴿جِهَارًۭا یاد کرده است:﴿ثُمَّ إِنِّى دَعَوْتُهُمْ جِهَارًۭا[۸۳]، چنان‌که ﴿وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًۭا[۸۴] را در آیه بعد، به معنای دعوت پنهانی نوح دانسته‌اند[۸۵]. بر این اساس، گرچه «جِهَاراً» وصف صداست و ب ه بلندی و آشکاری آن اشاره دارد، در این آیه به‌گونه استعاره برای دعوت علنی نوح به کار رفته است.

برخی نیز بخش دوم آیه ۲ سوره حجرات را مستقل از بخش نخست آن دانسته و بر این باورند که بخش دوم آیه، مؤمنان را از صدا زدن پیامبر، آن‌گونه که یکدیگر را با اسم صدا می‌زنند نهی کرده و فرمان داده او را با تجلیل و احترام صدا کنند و بگویند﴿یا رَسُولِ ٱللَّهِ[۸۶]. مؤید این معنا آیه ۴ همین سوره است که بیشتر کسانی را که آن حضرت را با نام و از پشت دیوار خانه‌ها صدا می‌زنند بی‌خرد دانسته است:﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ ٱلْحُجُرَٰتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ[۸۷]. مفسران، این آیه را در باره بنی‌العنبر (شاخه‌ای از بنی‌تمیم) دانسته‌اند که پیامبر اکرم سپاهی را به سوی آنان فرستاد. جنگجویانشان تاب مقاومت نداشته و گریختند و همسران و فرزندان آنان به دست اصحاب اسیر شدند[۸۸]. بزرگانشان برای فدیه دادن و بازگرداندن آنان به مدینه آمدند و در مسجد النبی با فریاد از پیامبر خواستند از حجره بیرون آید و به میان آنان برود تا با وی مفاخره کنند[۸۹]. عبارت﴿يُنَادُونَكَ مِن وَرَآءِ ٱلْحُجُرَٰتِ به صدا کردن پیامبر با فریاد و صدای بلند اشاره دارد؛ زیرا صدا کردن پیامبر از پشت خانه و راه دور، مستلزم بلند کردن صداست[۹۰]. بر اساس برخی گزارش‌ها، چون صدای بلند آنان موجب آزار پیامبر شد[۹۱]، آیه نازل شد و آنان را که پیامبر را از دور صدا می‌زنند همچون چارپایان، فاقد شعور و ادراک‌ دانست[۹۲] و بیان کرد که اگر آنان صبر می‌کردند تا آن حضرت به سوی آنان بیرون آید، برای آنان بهتر بود[۹۳]. به تصریح مفسران در بسیاری از آیات، مورد مخصص نیست[۹۴] و چون بلند کردن صدا از نوعی خودبزرگ‌بینی و سبک شمردن پیامبر حکایت دارد، بلند کردن صدا در گفت‌وگو با وی جایز نیست[۹۵]؛ اما اگر بلند کردن صدا برای اجابت درخواست آن حضرت باشد اشکالی ندارد[۹۶] و همین را می‌توان ملاک قبیح بودن بلند کردن صدا نزد دیگر بزرگان دانست[۹۷]. براین اساس، می‌توان گفت بالابردن صدا هنگام سخن گفتن نشانه بی‌ادبی است[۹۸]. گروهی از مفسران لزوم رعایت ادب و حفظ حریم پیامبر را به بعد از حیات دنیوی ایشان نیز تعمیم داده‌ و باور دارند که اگر بلند کردن صدا در کنار قبر پیامبر نیز موجب هتک حرمت و بی‌احترامی به آن حضرت باشد، به طور قطع جایز نیست[۹۹].[۱۰۰]

صدای تحریک آمیز

قرآن کریم زنان پیامبر را از سخن گفتن با صدای تحریک‌آمیز، نهی کرده و به آنان فرمان داده در گفت‌وگو با نامحرم، معمولی سخن بگویند:﴿يَـٰنِسَآءَ ٱلنَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍۢ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِنِ ٱتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِٱلْقَوْلِ فَيَطْمَعَ ٱلَّذِى فِى قَلْبِهِۦ مَرَضٌۭ وَقُلْنَ قَوْلًۭا مَّعْرُوفًۭا[۱۰۱]. واژه‌پژوهان[۱۰۲] و مفسّران[۱۰۳]، خضوع در گفتار﴿فَلَا تَخْضَعْنَ بِٱلْقَوْلِ را به سخن گفتن با صدای نرم و نازک تفسیر کرده‌[۱۰۴] و مراد از ﴿قُلْنَ قَوْلًۭا مَّعْرُوفًۭا را سخن‌گفتنی دانسته‌اند که نه آن‌قدر نرم و با ناز است که موجب تحریک مردان می‌شود و نه آن‌قدر خشن است که شنونده را می‌آزارد[۱۰۵]. این آیه به صراحت در خطاب به همسران پیامبر‌ آنان را از نازک کردن صدا در برابر نامحرم باز داشته است.

مفسران با تنقیح مناط، حکم آیه را شامل دیگر زنان نیز دانسته[۱۰۶] و براین اساس اذان گفتن زنان را با صدای بلند جایز ندانسته[۱۰۷] و گفته‌اند برای زن بهتر است که مرد نامحرم صدای او را نشنود[۱۰۸]. روایتی که درباره رفتار برخی از زنان صحابه پیامبر پس از نزول این آیه نقل شده نیز مؤید این دیدگاه است. براین اساس، هرگاه مرد نامحرمی بر در خانه آنان صدا می‌زد و مردی در خانه نبود تا به وی پاسخ دهد، انگشت در دهان می‌نهادند و با صدایی غیر عادی پاسخ می‌دادند[۱۰۹].[۱۱۰]

بلند کردن صدا در نماز

خداوند در قرآن از بلند کردن صدا به هنگام نماز گزاردن نیز نهی کرده و به پیامبر اکرم فرمان داده میان صدای بلند (فریاد زدن که سبب ناراحتی شنونده می‌شود) و کوتاه (به‌گونه‌ای که شنونده برای شنیدن آن به زحمت می‌افتد)[۱۱۱] راه میانه را برگزیند:﴿وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَٱبْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًۭا[۱۱۲]. در شأن نزول این آیه گفته‌اند که پیامبر هنگام نماز برای شنواندن آن به مشرکان با صدای بلند نماز می‌گزارد و مشرکان با شنیدن صدای آن حضرت در نماز، به وی ناسزا می‌گفتند و او را مسخره می‌کردند. آیه نازل شد و او را از بلند خواندن و نیز کوتاه کردن صدا در نماز نهی کرد[۱۱۳]، از این رو برخی مراد از ﴿لَا تَجْهَرْ را نهی از بلند خواندن نماز نزد کسی دانسته‌اند که خوانندۀ نماز را می‌ آزارد و مراد از ﴿لَا تُخَافِتْ را نهی از نمازی که آن‌چنان آرام است که مأموم‌ها هم صدای وی را نشنوند[۱۱۴]. برخی نیز مراد از ﴿لَا تَجْهَرْ را بلند نکردن صدا در نمازهایی دانسته‌اند که در روز خوانده می‌شوند و مراد از ﴿لَا تُخَافِتْ را پایین آوردن صدا در نمازهایی که در شب خوانده می‌شوند[۱۱۵].[۱۱۶]

صدای شیطانی

قرآن کریم در سوره اسراء یکی از راه‌های شیطان برای منحرف کردن آدمیان را صوت و آواز او معرفی کرده است. براین اساس، وقتی به سبب تکبرش از امتثال فرمان الهی درباره سجده بر آدم سرباز زد، به خدا عرض کرد که اگر تا روز قیامت او را مهلت دهد، جز اندکی از فرزندان آدم همه آنان را لجام خواهد زد. خداوند به او مهلت داد و فرمود هرکس از فرزندان آدم را می‌تواند، با آوای خود بفریبد:﴿...لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَـٰمَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلًۭا *... وَٱسْتَفْزِزْ مَنِ ٱسْتَطَعْتَ مِنْهُم بِصَوْتِكَ[۱۱۷]. به باور برخی، مراد از صوت تنها نغمه‌های هوس‌انگیز موسیقی و خوانندگی است[۱۱۸]؛ اما برخی آن را عام دانسته و معتقدند صوت، هرگونه تبلیغات گمراه کننده است که در آن از وسایل صوتی و سمعی استفاده‌شود[۱۱۹]. بر اساس نقلی از ابن عباس، هر صدایی که انسان را به فساد و گناه فراخواند، صدای شیطان است[۱۲۰].[۱۲۱]

منابع

پانویس

  1. فرهنگ فارسی، ج ۲، ص۲۱۳۶؛ لغت نامه، ج ۸، ص۱۱۹۱۴، «صدا».
  2. فرهنگ عمید، ص۷۷۱، «صدا».
  3. لسان العرب، ج ۲، ص۵۷؛ التحقیق، ج ۶، ص۲۹۵-۲۹۶، «صوت».
  4. لسان العرب، ج ۲، ص۵۷.
  5. حکمة الاشراق، ص۱۹۴-۱۹۶.
  6. نک: کتاب النفس، ص۷۵؛ ادراک حسی از دیدگاه ابن سینا، «حس شنوایی، ماهیت صوت تا آخر».
  7. علوم هندسة الصوتیات و اللفظیات فی القرآن و السنه، ص۱۵.
  8. الموسوعة العربیة العالمیه، ج ۱۵، ص۱۸۷؛ لغت نامه، ج ۱، ص۱۳۸۲، «ارتعاش».
  9. مفردات، ص۴۹۶، «صوت».
  10. ﴿وَٱقْصِدْ فِى مَشْيِكَ وَٱغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ ٱلْأَصْوَٰتِ لَصَوْتُ ٱلْحَمِيرِ«و در راه رفتنت میانه‌رو باش و از آوایت فرو کاه که ناپسندترین بانگ‌ها بانگ درازگوشان است» سوره لقمان، آیه ۱۹؛ ﴿يَوْمَئِذٍۢ يَتَّبِعُونَ ٱلدَّاعِىَ لَا عِوَجَ لَهُۥ وَخَشَعَتِ ٱلْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَـٰنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًۭا«در این روز (همگان) از فراخواننده پیروی می‌کنند که (در کار خویش) هیچ کژی ندارد و صداها در برابر (خداوند) بخشنده فرو می‌افتند چنان که جز نوای آرامی (از نفس‌ها) نمی‌شنوی» سوره طه، آیه ۱۰۸.
  11. سوره عبس، آیه ۳۳.
  12. العین، ج ۴، ص۱۳۵، «صخ».
  13. سوره هود، آیه ۶۷.
  14. لسان العرب، ج ۲، ص۵۲۱، «صیح».
  15. العین، ج ۴، ص۱۸۵؛ لسان العرب، ج ۳، ص۳۳، «صرخ».
  16. سوره عادیات، آیه ۱.
  17. مفردات، ص۵۰۱، «ضبح».
  18. سوره طه، آیه ۱۰۸.
  19. مفردات، ص۸۴۶؛ لسان العرب، ج ۶، ص۲۵۰، «همس».
  20. سوره هود، آیه ۱۰۶.
  21. مجمع البیان، ج ۵، ص۲۹۴.
  22. سوره طه، آیه ۸۸.
  23. مجمع البیان، ج ۴، ص۷۳۷؛ العین، ج ۴، ص۳۰۲؛ لسان العرب، ج ۴، ص۲۶۱، «خور».
  24. سوره مریم، آیه ۹۸.
  25. مفردات، ص۳۶۴، «رکز».
  26. العین، ج ۵، ص۳۲۰، «رکز».
  27. سوره انبیا، آیه ۱۰۲.
  28. تفسیر یحیی بن سلام، ج ۱، ص۳۴۸؛ التبیان، ج ۷، ص۲۸۲.
  29. سوره بقره، آیه ۱۷۱.
  30. العین، ج ۱، ص۱۷۱؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۳۵۶، «نعق».
  31. مفردات، ص۴۸۷، «ندا».
  32. ﴿وَٱذْكُرْ عَبْدَنَآ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّيْطَـٰنُ بِنُصْبٍۢ وَعَذَابٍ«و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.
  33. مجمع البیان، ج ۵، ص۲۹۴.
  34. فقه اللغه، ص۲۴۴؛ تاج العروس، ج ۶، ص۴۶۵، «زفر».
  35. تفسیر صنعانی، ج ۲، ص۴۲؛ مجمع البیان، ج ۷، ص۱۰۲.
  36. لسان العرب، ج ۷، ص۲۲۸، «شهق».
  37. ﴿وَٱقْصِدْ فِى مَشْيِكَ وَٱغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ ٱلْأَصْوَٰتِ لَصَوْتُ ٱلْحَمِيرِ«و در راه رفتنت میانه‌رو باش و از آوایت فرو کاه که ناپسندترین بانگ‌ها بانگ درازگوشان است» سوره لقمان، آیه ۱۹.
  38. ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَٰتَهُمْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ أُو۟لَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ٱمْتَحَنَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَىٰ لَهُم مَّغْفِرَةٌۭ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ«بی‌گمان خداوند دل‌های کسانی که صدایشان را نزد فرستاده خداوند فرو می‌دارند، برای پرهیزگاری آزموده است؛ آنان آمرزش و پاداشی سترگ خواهند داشت» سوره حجرات، آیه ۳.
  39. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَرْفَعُوٓا۟ أَصْوَٰتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ ٱلنَّبِىِّ وَلَا تَجْهَرُوا۟ لَهُۥ بِٱلْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَـٰلُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ«ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۲.
  40. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۵۹.
  41. لغت‌نامه،‌ ج ۱، ص۱۹۶-۱۹۷؛ فرهنگ فارسی، ج ۱، ص۱۰۸، «آهنگ».
  42. «و از نشانه‌های او آفرینش آسمان‌ها و زمین و گوناگونی زبان‌ها و رنگ‌های شماست؛ به راستی در این نشانه‌هایی برای دانشوران است» سوره روم، آیه ۲۲.
  43. الكشاف، ج ۳، ص۴۷۳؛ الوجيز، ج ‌۲، ص۵۰۹؛ الميزان، ج ۱۶، ص۱۶۷.
  44. مجمع البیان، ج ۸، ص۴۷۱.
  45. «در این روز (همگان) از فراخواننده پیروی می‌کنند که (در کار خویش) هیچ کژی ندارد و صداها در برابر (خداوند) بخشنده فرو می‌افتند چنان که جز نوای آرامی (از نفس‌ها) نمی‌شنوی» سوره طه، آیه ۱۰۸.
  46. روح المعانی، ج ‌۸، ص۵۷۳؛ بدائع الكلام، ص۲۳۱.
  47. روض الجنان، ج ‌۱۳، ص۱۸۹.
  48. التبيان، ج ‌۷، ص۲۰۹؛ زبدة التفاسير، ج ‌۴، ص۲۷۷.
  49. لسان العرب، ج ۸، ص۷۱؛ النهایه، ج ۲، ص۳۴، «خشع»؛التبيان، ج ‌۱، ص۲۰۴.
  50. مفردات، ص۲۸۳، «خشع»؛ الأصفى، ج ‌۲، ص۷۷۰.
  51. مفردات، ص۸۴۶؛ لسان العرب، ج ۶، ص۲۵۰، «همس»؛ الصافی، ج ‌۳، ص۳۲۰.
  52. الميزان، ج ‌۱۴، ص۲۱۲؛ التفسیر الکبیر، ج ‌۲۲، ص۱۰۱.
  53. نمونه، ج ‌۱۳، ص۳۰۴.
  54. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۶۰.
  55. نک: معانی القرآن، فراء، ج ۲، ص۳۲۸؛ تفسیر سمرقندی، ج ۳، ص۲۶.
  56. «و در راه رفتنت میانه‌رو باش و از آوایت فرو کاه که ناپسندترین بانگ‌ها بانگ درازگوشان است» سوره لقمان، آیه ۱۹.
  57. الأصفى، ج ‌۲، ص۹۷۰.
  58. روح المعانی، ج ‌۱۱، ص۹۰.
  59. الدر المنثور، ج ‌۵، ص۱۶۷؛ روح المعانی، ج ‌۱۱، ص۹۰؛ البلاغ، ص۴۱۲.
  60. المحرر الوجیز، ج ۳، ص۲۰۷؛ کشف الاسرار، ج ۷، ص۱۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص۳۴۴.
  61. تهذیب اللغه، ج ۵، ص۲۵۴؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۱، «شهق»؛ الدر المنثور، ج ‌۵، ص۱۶۷.
  62. مجمع البيان، ج ‌۸، ص۵۰۰.
  63. ﴿وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًۭا مِّنَ ٱلْجِنِّ وَٱلْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌۭ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ ءَاذَانٌۭ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَآ أُو۟لَـٰٓئِكَ كَٱلْأَنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُو۟لَـٰٓئِكَ هُمُ ٱلْغَـٰفِلُونَ«و بی‌گمان بسیاری از پریان و آدمیان را برای دوزخ آفریده‌ایم؛ (زیرا) دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند و دیدگانی که با آن نمی‌نگرند و گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند؛ آنانند که ناآگاهند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹. ﴿أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَٱلْأَنْعَـٰمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا«آیا گمان می‌کنی که بیشتر آنان می‌شنوند یا خرد می‌ورزند؟ آنها جز همگون چارپایان نیستند بلکه گمراه‌ترند» سوره فرقان، آیه ۴۴.
  64. البرهان، ج ‌۴، ص۳۷۵.
  65. سوره لقمان، آیه ۱۹.
  66. جامع البیان، ج ۲۱، ص۴۸-۴۹؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۰۱؛ اعراب القرآن، ج ۳، ص۱۹۵.
  67. نک: تفسیر ابن کثیر، ج ۸، ص۴۰-۴۱؛ البحر المحیط، ج ۸، ص۴۱۷.
  68. مجمع البیان، ج ۸، ص۵۰۰؛ روح المعانی، ج ۱۱، ص۹۰؛ نمونه، ج ۱۷، ص۵۵-۵۶.
  69. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۶۱.
  70. تفسیر صنعانی، ج ۳، ص۲۳۰-۲۳۱؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۰۳.
  71. «ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد * بی‌گمان خداوند دل‌های کسانی که صدایشان را نزد فرستاده خداوند فرو می‌دارند، برای پرهیزگاری آزموده است؛ آنان آمرزش و پاداشی سترگ خواهند داشت» سوره حجرات، آیه ۲-۳.
  72. روض الجنان، ج ۱۸، ص۶؛ تفسیر مراغی، ج ۲۶، ص۱۲۲.
  73. جامع البیان، ج۲۶، ص۷۶؛ تفسیر صنعانی، ج ۳، ص۲۳۰-۲۳۱.
  74. مفردات، ص۶۰۷؛ المصباح، ج ۲، ص۴۴۹، «غض».
  75. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۶؛ الأصفى، ج ‌۲، ص۹۷۰؛ المیزان، ج ۱۸، ص۳۱۰.
  76. احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص۲۷۷؛ أطيب البيان، ج ‌۱۲، ص۲۲۲.
  77. التفسير الوسيط، ج ‌۱۳، ص۲۹۹- ۳۰۰.
  78. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۶؛ البحر المحيط، ج ‌۹، ص۵۰۸؛ الميزان، ج ‌۱۸، ص۴۵۸.
  79. نمونه، ج ‌۲۲، ص۱۳۸.
  80. روح المعانی، ج ‌۱۳، ص۲۸۸؛ تفسير مراغی، ج ‌۲۶، ص۱۲۱.
  81. نک: مفردات، ص۲۰۸؛ لسان العرب، ج ۴، ص۱۴۹، «جهر».
  82. ﴿وَإِذْ قُلْتُمْ يَـٰمُوسَىٰ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى ٱللَّهَ جَهْرَةًۭ فَأَخَذَتْكُمُ ٱلصَّـٰعِقَةُ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ«و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! ما تا خداوند را آشکارا نبینیم، به تو ایمان نمی‌آوریم و در حالی که خود می‌نگریستید آذرخش شما را فرا گرفت» سوره بقره، آیه ۵۵. ﴿قُلْ أَرَءَيْتَكُمْ إِنْ أَتَىٰكُمْ عَذَابُ ٱللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا ٱلْقَوْمُ ٱلظَّـٰلِمُونَ«بگو مرا آگاه کنید اگر عذاب خداوند ناگهان یا آشکارا بر (سر) شما بیاید آیا (گروهی) جز گروه ستمکاران نابود می‌گردد؟» سوره انعام، آیه ۴۷.
  83. «سپس آنان را با ندای بلند فرا خواندم» سوره نوح، آیه ۸.
  84. سوره نوح، آیه ۹.
  85. جامع البیان، ج ۲۹، ص۵۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۵۲-۵۴۳؛ بیان السعاده، ج ۴، ص۲۰۶.
  86. مجمع البيان، ج ‌۲۳، ص۱۸۹؛ تفسير نسفى، ج ‌۲، ص۹۷۳؛ روح المعانی، ج ‌۱۳، ص۲۸۸.
  87. «به راستی آنان که تو را از پشت (در) اتاق‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان خرد نمی‌ورزند» سوره حجرات، آیه ۴.
  88. تفسیر طبرانی، ج ۶، ص۷۸؛ تفسیر سمرقندی، ج ۳، ص۳۲۴.
  89. اسباب النزول، ص۴۰۴.
  90. أحكام القرآن، جصاص، ج ‌۵، ص۲۷۷؛ البحر المحيط، ج ‌۹، ص۵۱۰.
  91. تفسیر طبرانی، ج ۶، ص۷۸.
  92. التبيان، ج ‌۹، ص۳۴۲.
  93. ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا۟ حَتَّىٰ تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًۭا لَّهُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ«و اگر آنها شکیبایی می‌ورزیدند تا تو خود به نزد آنان برون آیی برای آنها بهتر می‌بود و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۵.
  94. نک: المیزان، ج ۲، ص۴۰۲.
  95. احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص۲۷۷؛ التبیان، ج ۹، ص۳۴۰.
  96. المنتخب، ج ۲، ص۲۷۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۸، ص۹۳.
  97. نک: التفسیر الکاشف، ج ۷، ص۱۰۷؛ التفسیر المبین، ص۶۸۴.
  98. المیزان، ج ۱۸، ص۳۰۸.
  99. إعراب القرآن، ج ‌۴، ص۱۳۹؛ البحر المحيط، ج ‌۹، ص۵۰۸؛ نمونه، ج ۲۲، ص۱۴۶.
  100. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۶۲.
  101. «ای زنان پیامبر! اگر پرهیزگاری ورزید همانند هیچ یک از زنان نیستید (بلکه برترید)؛ پس نرم سخن مگویید مبادا آنکه بیماردل است به طمع افتد و (نیز) سخن به شایستگی گویید» سوره احزاب، آیه ۳۲.
  102. لسان العرب، ج ۸، ص۷۳؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص۳۲۲، «خضع».
  103. أحكام القرآن، ج صاص، ج‌۵، ص۲۲۹؛ مجمع البيان، ج ۸، ص۵۵۸؛ الميزان، ج ۱۶، ص۳۰۹.
  104. البحر المحيط، ج ‌۸، ص۴۷۵؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۶، ص۳۶۳؛ الأصفى، ج ‌۲، ص۹۹۱.
  105. تفسیر سمرقندی، ج ۳، ص۵۹.
  106. أحسن الحديث، ج ‌۸، ص۳۵۲؛ قاموس قرآن، ج ‌۷، ص۶۰.
  107. أحكام القرآن، ج صاص، ج‌۵، ص۲۲.
  108. أحكام القرآن، كيا هراسی، ج ‌۴، ص۳۴۶.
  109. روض الجنان، ج ۱۵، ص۴۱۴.
  110. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۶۴.
  111. مجمع البیان، ج ۶، ص۶۸۹؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج ۳، ص۱۲۲۶-۱۲۲۷؛ تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۲۷۰.
  112. سوره اسرا، آیه ۱۱۰.
  113. مجمع البیان، ج ۶، ص۶۸۹؛ الکشاف، ج ۲، ص۷۰۰.
  114. مجمع البیان، ج ۶، ص۶۸۹.
  115. الدر المنثور، ج ۴، ص۲۰۸؛ روح المعانی، ج ۵، ص۱۴۴؛ المیزان، ج ۱۳، ص۲۴۱.
  116. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۶۵.
  117. سوره اسرا، آیه ۶۲-۶۴.
  118. أحكام القرآن، جصاص، ج ‌۵، ص۳۰؛ البحر المحيط، ج ‌۷، ص۷۹؛ البلاغ، ص۲۸۸.
  119. الدر المنثور، ج ‌۴، ص۱۹۲؛ الصافی، ج ‌۳، ص۲۰۳؛ نمونه، ج ‌۱۲، ص۱۸۴.
  120. أحكام القرآن، جصاص، ج ‌۵، ص۳۰؛ الدر المنثور، ج ‌۴، ص۱۹۲.
  121. آل نبی و یوسف زاده، مقاله «صدا»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۱۶۵.