عثمان بن حنیف انصاری در تراجم و رجال

مقدمه

تاریخ ولادت عثمان بن حنیف - چون دیگر ابعاد زندگی وی - به خوبی روشن نیست. همین قدر می‌‌دانیم که او برادر سهل بن حنیف (یکی از صحابه بزرگ پیامبر واز یاران صدیق امام علی (ع) و از راویان حدیث) است. یکی دیگر از برادران وی را عباد بن حنیف یاد کرده‌اند[۱] که مجهول الحال و ناشناخته است. برای وی چهار فرزند به نام‌های: عبدالله، براء، حارثه و محمّد ذکر کرده‌اند که آنان نیز مجهول الحال‌اند.

او یکی از یاران (انصار) دیرینِ پیامبر(ص) و از قبیله معروف اوس است که غزوه احد و به قولی غزوه بدر و غزوات دیگر را با پیامبر(ص) درک کرده است.

پس از رحلت پیامبر(ص) از نادرترین صحابه ای است که از (مِنهاج) مستقیم سنّت به کنار نرفت و امامت علی بن ابی طالب (ع)را پذیرفت.

در عینِ حال یکی از مؤثّرترین کارگزاران دولت اسلامی در زمان خلیفه دوم بود و در پرتو کاردانی وامانت داری اش، پشتوانه عظیم مالیِ حکومت بود.

با فتح عراق و برکناری سعد بن ابی وقّاص، او و حذیفة بن یمان از سوی عمر بن خطاب، مأمور تقسیم و نظارت بر کشت و کار و خراج زمین‌های عراق شدند؛ حذیفه، سرپرستی زمین‌های پیرامون دجله وعثمان، اراضی اطرافِ فرات را به عهده گرفتند.

ذهبی، دستورالعمل و عهدنامه خلیفه مبنی بر نحوه تقسیم اراضی و تعیین خراج آنها و نحوه توزیع درآمد و مصرف خراج را به تفصیل آورده و می‌‌نویسد: عثمان، از درآمد این اراضی هزاران درهم، به بیت المال وخزانه دولت فرستاد تا آنجا که خلیفه سوگند یاد کرد: اگر خدا مرا سلامت بدارد، پیرزن محتاجی در عراق نخواهد ماند[۲].

او در جریان سفر حج خلیفه در سال ۲۱ﻫ.ق نیز متولی امور خراج و درآمد دولت بود و نیز از ناحیه خلیفه تصدی امور بیت المال به ابن مسعود سپرده شد.

روزی در مسجد و در میان جمعی از مردم، بین عثمان وخلیفه در موردی گفت وگو و مشاجره لفظی بالا گرفت. عمر مشتی شن برداشت و به سر عثمان زد. سر و صورت عثمان مجروح و خون بر محاسن‌اش جاری شد. عمر از این ماجرا متأثر شد و گفت: صورت خود را پاک کن.

عثمان گفت: ای امیرمؤمنان! نگران نباش. به خدا سوگند، من در حوزه امارتم بیش از آن چه تو انجام دادی، مرتکب شده‌ام. خلیفه از بردباری عثمان در شگفت شد و از این روی، به نیکیِ در حقّ او افزود[۳].

از این که امام علی بن ابی طالب (ع) پس از رسیدن به خلافت، همه کارگزاران خلیفه سوم - جز ابو موسی اشعری - را برکنار کرد، معلوم می‌‌شود هیچ یک از یاران و خواص آن حضرت، از جمله عثمان بن حنیف در زمان خلافت عثمان بن عفان متصدّی کاری در دولت نبوده‌اند. بنابراین، نخستین دوره ظهور اجتماعی و سیاسی عثمان پس از روزگار خلیفه دوم، عصر خلافت امام علی (ع) است. او اولین والی بصره در دولت علوی بود و در فتنه اصحاب جمل، آسیب سختی دید. آنان فرستادگان عثمان از جمله حکیم بن جبله و مجاشع بن مسعود صحابی را در (زابوقه) از نواحی بصره کشتند. و با آنکه معاهده ترک مخاصمه تا آمدن علی (ع) به بصره را امضا کرده بودند، آن را نقض کرده، و به بیت المال یورش بردند، نگهبانان آن را که حدود پنجاه تن بودند به قتل رساندند و بیت المال را غارت کردند. آن گاه نزد عثمان بن حنیف آمده وبه جای کشتن وی[۴] به کندن موی سر، صورت، ابروها و مژه‌های وی بسنده کردند.

او از بصره خارج شد و امیر مؤمنان را در راه ملاقات کرد و با حالت گریه گفت: شما را با سیمای پیران ملاقات کرده وجدا شدم، اینک در چهره نوجوانان نزدت بازگشتم. امام سه بار فرمود: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۵].[۶]

یکی دیگر از یادگارهای دوران کارگزاری وی در بصره، نامه غرّا و بسیار حکیمانه امیرمؤمنان (ع)به وی است. آن حضرت در این نامه، ضمن نکوهش وی به سبب پذیرش دعوت یکی از ثروتمندان بصره و پس از بازگویی شمّه ای از اوصافِ خود، در حقیقت وظایف حاکمان اسلامی را بازگو نمود و در آخر، عثمان را به تقوای الهی فرا خواند[۷].

او از طبقه صحابه پیامبر(ص) و از یاران امام علی بن ابی طالب (ع) است. جلالت و منزلت والای این صحابیِ فاضل وکاردان عربی، نزد ارباب حدیث و رجالیون سنّی و شیعی روشن است. او در روایات و کتب رجالی شیعی، به عنوان نخستین گروندگان به علی (ع)و از سپاهیان (شرطة الخمیس) آن حضرت که با وی بر سر جان پیمان بستند، به شمار می‌‌رود[۸].

از او روایات اندکی آن هم از پیامبر(ص) نقل شده است و کسانی چون: ابو امامة، اسعد بن سهل بن حنیف، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه و عمارة بن خزیمه از وی نقل کرده‌اند.

احمد بن حنبل با سه سند و نسائی، ابن ماجه و ترمذی با اسناد خود از وی نقل کرده‌اند: مردی از ناحیه چشم آسیب دیده و نابینا شده بود، نزد پیامبر خدا(ص) آمد و درخواست دعا کرد.

آن حضرت فرمود: می‌‌خواهی الآن دعا کنم یا آن را تأخیر بیندازم که در آن خیری است.

گفت: الآن دعا کنید. پیامبر(ص) فرمود: وضویی نیکو بساز؛ دو رکعت نماز بگزار و پس از نماز بگو: «اَللّهُمَّ اِنّي اَتَوَجّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نبِىِّ الرَّحْمَة يا مُحَمّدُ اِنّي تَوَجَّهتُ بِكَ اِلي رَبّي في حاجَتي هذِهِ، فَتُقْضي لىَ اَللّهُمَّ شَفِّعْهُ فىّ»؛ «خدایا به آبروی پیامبرت، که پیامبر رحمت است، به سوی تو روی می‌‌آورم. ای محمد! من به واسطه تو، به سوی پروردگارم در این حاجت، روی آوردم تا حاجت روا شوم؛ خدایا، او را یار و شفیع من بگردان»[۹].

او پس از فتنه جمل به کوفه آمد و تا پایان عمر در آنجا سکونت گزید. تاریخ نگاران به سال درگذشت او تصریح نکرده‌اند و تنها به این نکته اشاره کرده‌اند که وی خلافت معاویه را درک کرد و ذهبی نیز او را در شمار درگذشتگان بین سال ۴۱ - ۵۰ﻫ.ق آورده است[۱۰].[۱۱]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. تاریخ الصحابه ۱۷۲.
  2. تاریخ الاسلام ۳/ ۳۲۲ و نک: تاریخ بغداد ۱/ ۱۸۰.
  3. تاریخ الاسلام ۴/ ۸۰ و مجمع الزواید ۹/ ۳۷۱.
  4. آنان از خشم انصار در مدینه، بر خویشان خود ترسیده و دست از کشتن وی کشیدند (البدء والتاریخ ۵/ ۲۱۲).
  5. «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
  6. درباره داستان اصحاب جمل نک: تاریخ طبری ۴/ ۴۶۷ - ۴۷۷؛ تاریخ خلیفه ۱۳۵؛ تاریخ یعقوبی ۲/ ۷۷ - ۸۰؛ کتاب الجمل ۱۴۹ - ۱۵۷؛ تاریخ الاسلام ۳/ ۴۸۳ و الدرجات الرفیعة ۳۸۱ - ۳۸۸.
  7. صبحی صالح، نهج البلاغه ۴۱۶/ نامه ۴۵.
  8. رجال برقی ۴ و اختیار معرفة الرجال / ش ۷۸.
  9. مسند احمد بن حنبل ۴/ ۱۳۸؛ تهذیب الکمال ۱۹/ ۳۵۸؛ اسد الغابة ۳/ ۳۷۱؛ صحیح ترمذی ۵/ ۵۶۵ (ح ۳۵۷۸) و سنن ابن ماجه ۱/ ح ۱۳۸۵.
  10. در این باره ر.ک: کتاب الثقات ۳/ ۲۶۱؛ تاریخ الصحابه ۱۷۲؛ تاریخ بغداد ۱/ ۱۸۰و تاریخ الاسلام ۴/ ۸۰.
  11. عزیزی، رستگار، بیات، راویان مشترک، ج۲، ص 77.