عزت در معارف و سیره حسینی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

عزت در نهضت حسینی

نهضت عاشورا حماسه برپاداشتن عزت است و سراسر آن گویای این حقیقت است که همه شرافت آدمی به عزت اوست و کسی حق ندارد خود را جز در برابر خدا ذلیل کند. امام صادق(ع) فرموده است: «خداوند همه امور مؤمن را به خودش واگذار کرده است؛ جز آن‌که اجازه نداده است خود را ذلیل کند[۱].

اوضاع و شرایط سیاسی - اجتماعی زمان امام حسین(ع) به‌گونه‌ای بود که دیگر راهی جز قیام برای حفظ و تقویت عزت اسلامی وجود نداشت؛ وگرنه امام باید یا با یزید بیعت می‌کرد و یا دست‌کم در برابر حاکم جائری که بر مسند خلافت اسلامی تکیه زده بود و در مسیر نابودی اسلام قدم برمی‌داشت، سکوت می‌کرد. سر تسلیم فرودآوردن در برابر چنان حاکمی جز به معنای تأیید او و تن به ذلت و ننگ دادن نبود. بنابراین امام حسین(ع) راه نهضت و قیام را برگزید. در این میان یکی از ارزش‌های مطرح در سیره نظامی امام، تأکید بر عزت‌مداری و حفظ و تقویت آن در جامعه اسلامی بود. اینک به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم.

هنگامی که خبر سرپیچی امام حسین(ع) از بیعت با یزید به گوش مردم رسید و خاندان امام پی بردند که ایشان تصمیم به مقابله دارد، برخی تلاش کردند که آن حضرت را از این تصمیم منصرف کنند؛ پس او را به سازش با یزید و چشم‌پوشی از قیام توصیه کردند. اما امام حسین(ع) محکم و استوار بر اجرای حق و عدل ایستادگی کرد و بر حفظ عزت اسلامی تأکید نمود. یکی از آن توصیه‌کنندگان عمر بن علی معروف به «عمر اطرف» از فرزندان علی(ع) بود که نقل می‌کند: خدمت برادرم حسین(ع) رسیدم؛ دیدم تنهاست. گفتم: «فدایت شوم ای اباعبدالله؛ برادرم؛ امام حسن(ع) به من خبری داده...»؛ در اینجا گریه و اشک مجالم نداد و صدایم بلند شد. امام(ع) مرا به سینه چسباند و فرمود: «به تو خبر داد که من کشته می‌شوم. آیا گمان می‌کنی آنچه را تو می‌دانی من نمی‌دانم؟ من هرگز زیر بار پستی و ذلت نمی‌روم»[۲].

هنگامی که کاروان امام به عراق نزدیک شد و مردی از کوفه، وی را از اوضاع‌واحوال مردم کوفه و خیانت آنان آگاه کرد، حضرت در شعری فرمود: اگر زندگی دنیایی ارزشمند است، (در نظر من) پاداش خداوندی، برتر و گران‌بهاتر است؛ و اگر جمع مال و ثروت برای آن است که روزی باید از آن دست کشید، پس انسان آزاده نباید برای چنین ثروتی بخل ورزد؛ و اگر روزی‌ها مقدر و تقسیم شده است، پس هر انسان در به دست آوردن ثروت، کم آزتر باشد، بهتر و نیکوتر است؛ و اگر بدن‌ها برای مرگ آفریده شده است، پس کشته‌شدن انسان با شمشیر در راه خدا برتر و سزاوارتر است؛ درود بر شما ای خاندان پیامبر؛ من به‌زودی از میان شما کوچ خواهم کرد[۳].

زمانی که حر راه را بر امام حسین(ع) بست، ایشان با تمثل به شعر یکی از یاران پیامبر - خطاب به پسرعموی خود که وی را از همراهی و یاری پیامبر(ص) و کشته‌شدن در این راه بیم می‌داد - می‌فرمود: من به‌سوی مرگ خواهم رفت که مرگ برای جوانمرد ننگ نیست، اگر در جست‌وجوی حق باشد و در راه اسلام جهاد کند و بخواهد با مواسات و ایثار جانش، از انسان‌های صالح حمایت و با جنایت‌کاران مخالفت کند و از دشمنی خدا دوری گزیند... پس (در این صورت) اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مُردم، سرزنشی ندارم. بس است برای تو که زنده بمانی و بینی تو را به خاک بمالند و زبون و خوار شوی[۴].

در روز عاشورا، هنگامی که دو سپاه رودرروی یکدیگر قرار گرفتند، حضرت در برابر صفوف دشمن ایستاد و در خطبه‌ای خطاب به مردم، فرمودند: «آگاه باشید که زنازاده، پسر زنازاده مرا در گزینش یکی از این دو کار مخیر کرده است: کشته شدن یا تسلیم‌شدن با ذلت؛ اما ذلت از ما دور است؛ زیرا خداوند و پیامبرش و مؤمنان از اینکه زیر بار ذلت رویم، ابا دارند و دامن پاک مادران روا نمی‌دارند که اطاعت از افراد پست را بر کشته‌شدن انسان‌های کریم و نیک‌منشان مقدم داریم»[۵].

چنان‌که از این خطبه بر می‌آید، امام حسین(ع) باید بی‌قید و شرط تسلیم ابن زیاد می‌شد و معلوم نبود که او با ایشان چه رفتاری می‌کرد و این خلاف عزتی است که خداوند به مؤمنان داده است؛ چه رسد به امام حسین(ع) که علاوه‌برآن، شرافت ذاتی و عظمت خانوادگی وی چنین اجازه‌ای را به او نمی‌داد. به همین دلیل امام با کمال قدرت و صلابت می‌فرماید: «نه، به خدا سوگند نه چون شخصی ذلیل خود را به دست خویش تسلیم آنان خواهم کرد و نه هرگز چون بنده‌ای گریزپای می‌گریزم»[۶].

محور تلاش جوانمردانه حضرت سیدالشهدا(ع) و یارانش در کربلا، نیل به عزت و تن ندادن به ذلت است. در روز عاشورا، از هنگامی که امام وارد میدان جنگ شد، تا زمانی که به شهادت رسید، یکی از رجزهایش این بود: «مرگ از پذیرش ننگ بهتر است و ننگ از ورود در آتش سزاوارتر است»[۷]. این اشعار را باید شعار عزت و شرافت نامید. امام به همه می‌آموزد که برای رسیدن به کمال باید عزتمندانه زندگی کرد و در پیشگاه الهی عزیز حاضر شد. ابن ابی‌الحدید معتزلی می‌گوید: سرور کسانی که زیر بار ذلت نرفته‌اند، کسی که به مردم مردانگی و غیرت و مرگ زیر سایه‌های شمشیر را آموخت و چنین مرگی را بر پستی و ذلت ترجیح داد، ابوعبدالله حسین بن علی بن ابی‌طالب است.... او چون نمی‌خواست تن به ذلت بدهد و بیم آن داشت که ابن زیاد اگر هم او را نکشد، به‌گونه‌ای خوار و ذلیلش کند، شهادت را بر زندگی برگزید[۸].

استقامت و عزت‌نفس امام حسین(ع) در مراحل پایانی مبارزه بیشتر تجلّی کرد. عظمت روحی امام، به‌ویژه از صبح عاشورا تا هنگام شهادتش، حیرت‌انگیز است. آن‌گاه که حسین بن علی در محاصره شدید نیروهای مسلح ابن زیاد قرار گرفت و سپاه متجاوز آماده بود که با یک حمله کار آن حضرت را یک‌سره کند؛ آن‌گاه که برق شمشیرهای هزاران نظامی مسلح دشمن، چشم‌ها را خیره کرده بود و دل‌ها را می‌لرزاند؛ آن‌گاه که سوز تشنگی سراپای وجود امام(ع) را می‌گداخت و جهان در چشمش تیره‌وتار شده بود؛ آن‌گاه که زنان و کودکان امام(ع) در خیمه‌ها منقلب و پریشان و در حال سوزوگداز به سر می‌بردند؛ آن‌گاه که خاندان آن حضرت سرگردان و نگران از آینده، در انتظار اسارت دقیقه‌شماری می‌کردند و آن‌گاه که ناله‌های جان‌سوز زنان و کودکان تشنه، قلب پرمهر حسین(ع) را می‌لرزاند و جگرش را چاک می‌زد؛ حسین(ع) در چنین اوضاع وحشت‌زایی، که هر پهلوانی را بیچاره می‌کند و شیردلان را به‌زانو در می‌آورد، و در میان چنین طوفان بلایی که هر ناخدای زبردستی خود را گم می‌کند، شعار عزت‌مداری سر می‌دهد که هرگونه ذلتی از خاندان اهل‌بیت دور است[۹].

امام حسین(ع) با نهضت تاریخی خود و با پایه‌گذاری مکتبی که پرچم‌دار عزت و کرامت انسانی است، انسان‌ها را به عزت حقیقی، که همان ذلت در برابر حضرت حق و سازش‌ناپذیری در برابر غیر خداست، رهنمون شد[۱۰].

منابع

پانویس

  1. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۳.
  2. «وَ أَنَّهُ لَا أُعْطِي الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسِي أَبَداً» (ابن طاووس، الملهوف، ص١٠٠).
  3. ابن اعثم کتاب الفتوح، ج۵، ص۷۲؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۹۵؛ موفق بن احمد خوارزمی، مقتل الحسین، ج۱، ص۲۲۳؛ سیدبن طاووس، الملهوف، ص۱۳۴: «وَ إِنْ تَكُنْ الدُّنْيَا تُعَدُّ نَفِيسَةً *** فَدَارُ ثَوَابِ اللَّهِ أَعْلَى وَ أَنْبَلُ وَ إِنْ تَكُنِ الْأَبْدَانِ لِلْمَوْتِ أُنْشِئَتْ *** فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّيْفِ فِي اللَّهِ أَفْضَلُ وَ إِنْ تَكُنِ الْأَرْزَاقُ قِسْماً مُقَدَّراً *** فَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِي الرِّزْقِ أَجْمَلُ وَ إِنْ تَكُنِ الْأَمْوَالُ لِلتَّرْكِ جَمْعُهَا *** فَمَا بَالُ مَتْرُوكٍ بِهِ الْحُرُّ يَبْخَلُ»
  4. ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج۵، ص۷۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۱؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۰۴: «سَأَمْضِي وَ مَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى الْفَتَى *** إِذَا مَا نَوَى حَقّاً وَ جَاهَدَ مُسْلِماً وَ وَاسَى الرِّجَالَ الصَّالِحِينَ بِنَفْسِهِ *** وَ فَارَقَ مَثْبُوراً وَ خَالَفَ مُجْرِماً... فَإِنْ عِشْتُ لَمْ أَنْدَمْ وَ إِنْ مِتُّ لَمْ أُلَمْ *** كَفَى بِكَ ذُلًّا أَنْ تَعِيشَ وَ تُرْغَمَا».
  5. احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۰۰؛ ابن نما حلی، مثیر الاحزان، ص۵۵.
  6. «لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِيدِ» (محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج۲، ص۹۸).
  7. «الْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ *** وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ» (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۸؛ ابن نما حلی؛ مثیر الاحزان، ص۷۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۰).
  8. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۳، ص۲۴۹.
  9. با بهره از عباس نکونام، «عزت حسینی» در: مجموعه مقالات همایش امام حسین(ع)، ص۱۲۰-۱۲۱.
  10. رستمی، علی امین، آموزه‌های فرهنگی در سیره نظامی معصومان، ص ۲۱۳ ـ ۲۱۷.