قدرت الهی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از قدرت خدا)

معناشناسی

قدرت، در لغت به معنای نیرویی است که بتوان با آن کارها را انجام داد. «قدرت» اعم از «استطاعت» است که تنها درباره توانایی اعضا و جوارح به‌کار برده می‌شود؛ ازاین‌رو این واژه درباره خداوند به‌کار نمی‌رود؛ به خلاف «قدرت»؛ بنابراین، به خداوند «قادر»، «قدیر» و «مقتدر» گفته می‌شود[۱]. به کسی که قدرت دارد نیز «قادر» گفته می‌شود.

در اصطلاح دو تعریف برای قدرت بیان شده است:

تعریف اول: متکلمان می‌گویند: قدرت، صفتی است که به سبب آن انجام و ترک کار برای شخص ممکن می‌شود[۲]. بر این تعریف این‌گونه ایراد گرفته شده است. که قدرت به این معنا تنها درباره انسان و حیوان صحیح است، اما درباره خداوند صحیح نیست؛ زیرا:

    1. خداوند واجب‌الوجود است؛
    2. وجوب وجود خداوند از جمیع جهات است؛ هم در ذات و هم در صفت. یعنی هم وجود ذاتش واجب است و هم وجود صفاتش و محال است ذات و صفات خداوند موجود نباشد.
    3. وجوب با امکان سازگار نیست؛
    4. معنای اول دربرگیرنده معنای امکانی است.

بنابراین، صدق قدرتی که در آن معنای صحت و امکان باشد در واجب‌الوجود ممتنع است؛ چون اگر در قدرت او امکان صدور فعل و ترک فعل باشد، در صفات او که عین ذات است، تغیر راه می‌یابد، پس در ذات جهت امکانی راه می‌یابد و این محال است؛ زیرا واجب‌الوجود بالذات از همه جهات واجب‌الوجود است؛ پس، وجود قدرت نیز در او واجب است[۳].

تعریف دوم: فلاسفه قائل‌اند: قدرت، صفتی است که اگر شخص بخواهد با آن می‌تواند کار را انجام می‌دهد و اگر بخواهد می‌تواند آن را ترک می‌کند[۴].

این تعریف با توجه به مطالب گفته شده، تعریف بهتر به نظر می‌رسد و اطلاق آن بر خداوند صحیح است[۵].

قدرت الهی صفت ثبوتی (یعنی صفاتی که برای خداوند کمال محسوب می‌‌شود) و ذاتی خداوند است، به طوری که فاعل این صفت یعنی خداوند کار خود را با اراده و از روی علم و آگاهی انجام می‌‌دهد، اما رکن در تعریف قدرت این است که قدرت باید حتما براساس اراده و میل خداوند نسبت به انجام دادن و یا عدم انجام دادن فعلی باشد، چنانکه آیات قرآن اراده و میل خداوند برای انجام فعلی و یا عدم انجام آن فعل را با این عبارت "فعال ما یشاء" توصیف کرده اند[۶].

پیشینه

صفت قدرت در حق‌تعالی از جمله مباحثی است که تمامی ادیان و ملل گذشته، به آن توجه داشته‌اند و در اینکه خداوند با قدرت و اختیار در ایجاد عالم مؤثر بوده، اتفاق نظر دارند[۷]. قدرت در دین زردشت، از جمله نام‌های اهورا مزداست که او را قدرتمندترین و بزرگ‌ترین می‌نامند[۸]. در دین یهود خداوند صاحب قدرت و منشأ نیروهای بی‌شمار[۹] و در مسیحیت همه قدرت‌ها ناشی از قدرت الهی[۱۰] معرفی شده است.

در آیات متعددی از قرآن کریم، از قدرت الهی سخن به میان آمده و خداوند را قادر بر همه چیز دانسته[۱۱]، بلکه همه قدرت‌ها را نشئت گرفته از قدرت الهی معرفی کرده‌ است[۱۲]، در روایات نیز از قدرت حق‌تعالی سخن به میان آمده و ابوابی به آن اختصاص یافته‌ است[۱۳].

برخی از متکلمان مانند اشاعره قدرت را مانند دیگر صفات از صفات حقیقی حق‌تعالی و زاید بر ذات می‌دانند[۱۴]، اما متکلمان امامیه و بعضی از معتزله، قدرت را از صفات حقیقی و عین ذات می‌دانند[۱۵]. در علم کلام غالباً نخستین صفتی که برای خداوند اثبات می‌شود، صفت قدرت است[۱۶]، در فلسفه غالباً پس از بحث از علم الهی به قدرت الهی توجه می‌شود[۱۷].[۱۸]

آیات درباره قدرت الهی

در قرآن کریم از قدرت خداوند بسیار یاد شده است از جمله در آیات:

  1. ﴿لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱۹]؛
  2. ﴿يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ[۲۰]؛
  3. ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ[۲۱]؛
  4. ﴿إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۲۲].

ادله قدرت الهی

قدرت و توانایی خداوند جهان را از راه‌های گوناگونی می‌توان اثبات کرد مانند:

  1. شگفتی‌های جهان آفرینش: چنانکه وجود پدیده بر وجود آفریننده خود گواهی می‌دهد صفات و ویژگی‌های وجودی پدیده، نشان‌دهنده اوصاف خالق و آفریننده خود است. نظام‌های شگفت‌انگیز موجودات جهان از اتم گرفته تا کهکشان‌ها و ساختمان‌های پیچیده موجودات زنده گیاهی و حیوانی و انسانی و بررسی سلول‌ها و پیچیدگی‌های آنها هم نشان‌دهنده صانع آنها و هم دلیل قدرتمندی و توانایی بی‌اندازه اوست.
  2. فطرت انسانی: انسان در هنگام سختی و بیچارگی ناخودآگاه به سوی موجودی توجه می‌کند که او را برای رفع گرفتاری و بیچارگی توانا می‌داند[۲۳].
  3. صاحب جمیع مراتب وجود و کامل مطلق بودن خداوند: چون ذات واجب‌الوجود دارای جمیع مراتب وجود است؛ بنابراین باید هر صفت کمال وجودی را دارا باشد؛ زیرا اگر چنین نباشد، مرتبه‌ای از وجود را نخواهد داشت و این مسئله با وجود غیرمتناهی منافات دارد و چون صفت قدرت، کمال و امر وجودی است، خداوند باید آن را داشته باشد[۲۴].
  4. حدوث عالم: جهان، حادث است (زیرا ممکن است و دارای سابقه عدم) و باید مؤثر و ایجاد کننده آن قادر مختار باشد؛ زیرا اگر موجب باشد، ممکن نیست که اثر و معلول او از وی مؤخر باشد. بنابراین باید عالم، قدیم باشد، یا آفریننده آن حادث و هر دو باطل است چون خداوند قدیم است و حیات ازلی و ابدی دارد و جهان هم حادث است. پس خداوند قادر مختار است.
  5. کسی که کارهایش را با اختیار انجام می‌دهد کامل‌تر و برتر از کسی است که در کارهایش مجبور است و از خود قدرتی ندارد. خداوند هم از همه صفاتی که یک موجود می‌تواند آنها را داشته باشد. کامل‌ترین و شریف‌ترین آنها را دارد؛ برای مثال، صفاتی مانند قادر و مضطر، عالم و جاهل، متکلم و غیر متکلم و... دو به دو در برابر هم‌اند و یک موجود چون موجود است، می‌تواند آنها را داشته باشد و خداوند چون باید کامل‌ترین و شریف‌ترین صفات را داشته باشد، از این صفات، صفت‌های قادر، عالم، متکلم و سایر صفات کمال را دارد[۲۵].
  6. خداوند به موجودات قدرت داده است چنین کسی آن را داراست؛ کمال قدرت در او وجود دارد[۲۶].[۲۷]

شبهه درباره قدرت خداوند

از گذشته پرسش‌هایی دربارۀ قدرت خداوند مطرح بوده است، پرسش‌هایی که موجب انکار قدرت خداوند می‌‌شد؛ مانند اینکه آیا خداوند می‌تواند سنگی بیافریند که نتواند آن را بردارد؟ یا آیا می‌تواند موجودی بیافریند که نتواند نابودش کند؟ دامنۀ این پرسش‌ها به زمان ائمه معصومین(ع) هم بر می‌‌گردد، در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) آمده است که شخصی از ایشان سؤال کرد: آیا پروردگار تو می‌تواند جهان را در تخم مرغی جای دهد بی‌آنکه جهان کوچک شود و یا تخم مرغ بزرگ گردد امام پاسخ داد: «خداوند عجز و ناتوانی ندارد؛ ولی آنچه تو خواستی شدنی نیست»[۲۸].

اما دانشمندان علم کلام به این نوع پرسش‌ها اینچنین پاسخ داده‌اند که از لحاظ عقلی چنین پرسش‌هایی نسبت به قدرت خداوند امری محال و غیر ممکن است چراکه تحقق چنین فرض‌هایی مستلزم اجتماع نقیضین است؛ مثلًا تحقق اینکه خالق نتواند مخلوق را از میان بردارد (خلقت سنگ بزرگ) مستلزم این است که هم خالق باشد و هم نباشد. خالق باشد، به این علت که خلقت سنگ توسط خداوند انجام شده و خالق نباشد به خاطر اینکه تمام موجودات در تمام مراحل و شئون، معلول و وابسطۀ به خداوند هستند و اگر موجودی مثل این سنگ از خالق تبعیت نکرد و وابسطۀ آن نشد بلکه قدرتش بیشتر از خالقش شد نتیجه این می‌‌شود که علت بودن خداوند برای چنین مخلقولی از بین می‌‌رود زیرا مخلوق دیگر وابستگی به خالق ندارد و زمانی که علت بودن خالق در تمام شئون مخلوق از بین رفت خالقیتش هم از بین می‌‌رود و تبدیل به مخلوق می‌‌شود[۲۹].

باید دانست هیچ قانونی در جهان قطعی نیست؛ زیرا اگر قانونی قطعی شود، قدرت و ارادۀ خدا محدود به پیروی از قانون خواهد شد و این مطلب یعنی همان حرفی که یهود دربارۀ خدا گفته‌اند: ﴿يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ[۳۰] و خدا می‌‌فرماید: ﴿غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ[۳۱]، در حالی که امکان نقض قوانینی که به صورت طبیعی و صد درصد در عالم وجود دارد برای ما وجود ندارد؛ اما خداوند که این قوانین را وضع کرده می‌‌تواند آنها را نقض کند. البته نقض این قوانین بدون استدلال نیست. وجود قدرت الهی بدون هیچگونه منعی می‌‌تواند قوانین را وضع و یا آن را نقض کند؛ زیرا منع این قدرت از دو طریق حاصل می‌‌شود که هردو طریق قابل اشکال است:

  1. امتناع عقلی مثل خلقت سنگ که بلند کردنش از عهدۀ خالق خارج باشد این قسم از منع همانطور که در بیان فوق گفته شد نمی‌تواند اثبات کنند عجزخداوند باشد چراکه این امر محال عقلی و محال عقلی به قدرت و عجز خداوند متصف نمی‌شود[۳۲].
  2. امتناع عادی یعنی مخلوقات خداوند چنین قدرتی داشته باشند که بتوانند جلوی قدرت الهی را بگیرند چنین فرضی هم قابل تصور نیست؛ زیرا ممکن و مخلوق نمی‌تواند مانع نفوذ واجب‌الوجود و خالق شود.

نتیجه‌گیری

بنابراین وقتی وضع و نقض قوانین زیر سیطرۀ خداوند قرار گرفت نتیجه‌اش این می‌‌شود که خداوند اگر اراده و دوست داشته باشد می‌‌تواند قانونی را وضع وبه همین ترتیب آن را نقض کند به این ترتیبب به واسطۀ این برهان قدرت خداوند مشخص و فهمیده شد[۳۳].

منابع

پانویس

  1. کلانتری، الیاس، لغات قرآن در تفسیر مجمع البیان، ص۱۹؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۳۱۰.
  2. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ص۱۴۱.
  3. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ص۱۴۱.
  4. حسن‌زاده آملی، حسن، خیر الاثر در رد جبر و قدر، ص۱۳.
  5. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «قدرت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۵.
  6. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۶۳-۱۶۴.
  7. شعرانی، تعلیقات بر کتاب شرح اصول کافی، ۴/۳۵۴.
  8. اوستا، یسنا، هات ۲۸، بند ۵ و هات ۳۳، بند ۱۱.
  9. کتاب مقدس، خروج، ب۹، ۱۶؛ مزامیر، ب۶۵، ۶.
  10. کتاب مقدس، کتاب رومیان، ب۱۳، ۱.
  11. سوره بقره، آیه ۱۰۹ و ۱۴۸؛ سوره نساء، آیه ۱۴۹
  12. سوره بقره، آیه ۱۶۵؛ سوره کهف، آیه ۳۹.
  13. صدوق، التوحید، ۱۲۲–۱۳۴؛ مجلسی، مرآة العقول فی شرح اخبار آل‌الرسول(ص)، ۴/۱۳۴.
  14. جرجانی، شرح المواقف، ۸/۴۴–۴۵.
  15. تفتازانی، شرح المقاصد، ۴/۷۴، فاضل مقداد، الباب الحادی‌عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، ۱۰۷.
  16. ابن‌نوبخت، الیاقوت فی علم الکلام، ۳۸؛ خواجه‌نصیر، تجرید الاعتقاد، ۱۹۱؛ ابن‌میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، ۸۲.
  17. ملاصدرا، الحکمة المتعالیه، ۶/۱۴۹ و ۳۰۷؛ سبزواری، شرح المنظومه، ۳/۵۸۵ و ۶۱۳.
  18. موحدی، نرگس، مقاله «قدرت الهی»، دانشنامه امام خمینی ج۸، ص۱۳۶-۱۴۳.
  19. «فرمانفرمایی آسمان‌ها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خداوند است و او بر هر کاری تواناست» سوره مائده، آیه ۱۲۰.
  20. «روزی که آنان آشکارند و هیچ چیز از ایشان بر خداوند پوشیده نیست؛ فرمانفرمایی در این روز از آن کیست؟ از آن خداوند یگانه دادفرما» سوره غافر، آیه ۱۶.
  21. «بگو: اگر می‌دانید، کیست که گستره (فرمانفرمایی) هر چیز در کف اوست و او پناه می‌دهد و در برابر (خواست) وی (به کسی) پناه داده نمی‌شود؟» سوره مؤمنون، آیه ۸۸.
  22. «بی‌گمان خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۰.
  23. سبحانی، جعفر، شناخت صفات خدا، ص۱۹، ۲۲؛ همو، الهیات و معارف اسلامی، ص۱۲۵، ۱۲۶.
  24. طیب، عبدالحسین، کلم الطیب، در تقریر عقاید اسلام، ج۱-۳، ص۴۰؛ مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، ج۲، ص۳۸۲.
  25. لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۱۷۰.
  26. سعیدی‌مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ص۳۰۷، نیز مراجعه کنید: لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، ص۲۵۱.
  27. توحیدی اقدم، جابر، مقاله «قدرت الهی»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۳۶.
  28. التوحید، باب ۹/ ح ۹.
  29. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۳۷۶.
  30. «و یهودیان گفتند که دست خداوند بسته است» سوره مائده، آیه ۶۴.
  31. «دستشان بسته باد و بر آنچه گفته‌اند لعنت بر ایشان باد بلکه دست‌های او باز است» سوره مائده، آیه ۶۴.
  32. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۶۳-۱۶۴.
  33. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۶۳-۱۶۴.