ملکوت در قرآن
معناشناسی
ملکوت در لغت، واژهای است که در اصل از کلمه “مُلْکْ” مشتق شده و به معنای تسلّط و استیلایی است حاکی از قدرت و آنچه در این کلمه به صورت زیاده آمده، بیانگر نوعی شدّت و وسعت در معنای مصدری آن یعنی تسلط اشراف است. ملکوت از باب مصدر دارای زیادتی نسبت به مُلْکْ است مانند: جَبروت از جَبر و رَحموت از رَحمت، رَهبوت از رَهبت و عَظموت از عَظمت و رَکبوت از رَکب و این زیادی دلالت بر زیادی معنا و عظمت، امتداد و وسعت در مفهوم دارد[۱].
در تعریف این عالم از آن به عالم باطن یاد شده که عالم مُلک در راستای آن است که در عالم ظاهر است[۲].[۳]
پیامبر و آیات ملکوت
برخی از آیات مواردی است که در آنها خداوند پیامبر(ص) را از آن عالم باخبر میسازد مانند: ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ * بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾[۴].
در این آیات چهار موضوع مطرح گردیده است:
- ملکوت هر چیز به دست خدا، کنایه از آن است که ایجاد هر موجودی که بتوان کلمه ﴿شَيْءٍ﴾ را بر آن اطلاق نمود، مختصّ خداوند متعال است، همچنانکه فرموده: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ﴾[۵] پس مُلک خدا محیط به هر چیز است و نفوذ امر و حکمش بر هر چیزی ثابت است و در قبال تَوهُّم اخلال بعضی از علل در امر او جمله: ﴿بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ﴾ را با جمله ﴿وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ﴾ تکمیل نموده که در حقیقت توضیح اختصاص مُلک است؛
- پیامبر مأمور پرسش از مشرکان درباره مالکیت ملکوت اشیاء: ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾؛
- توجه به مالکیت انحصاری خداوند بر ملکوت اشیاء مستلزم پذیرش حقانیت پیامبر و آیین اوست: (﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ... * سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّى تُسْحَرُونَ * بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ﴾؛
- اهمیت بیان این مسئله که با تعبیر به ﴿قُلْ﴾ از زبان پیامبر نقل شده، کنایه از این نکته دارد که خداوند بر تسلط بر ملکوت اشیاء و عدم نفوذ هر امر دیگری در اراده او است، که پی بردن به این امر را منوط بر میزان علم وآگاهی انسان دانسته است. و این مسئله باز کردن دریچهای از عالم غیب است که پیامبر آن را بازگو میکند[۶].
ملکوت آفاقی
ملکوت آفاقی، عوالم فوق دنیا در عالم خارج است که در اصطلاح قرآن، آیات آفاقی نامیده میشود. وصف تجردی آن عوالم، به تناسب مرتبهای که دارند، متفاوت است. در قرآن، چون مخلوقات آن عوالم به مجرّد امرالهی موجود میگردند و در وجود خویش نیازی به ماده و مدت ندارند، آن را “عالم امر” در مقابل “عالم خَلق” و یا “عالم ملکوت” در مقابل “عالم مُلک” نامیدهاند[۷]. در کتب حِکمی و عرفانی، عالم مفارقات و روحانیات را در یک تعریف کلی، ملکوت عالم مینامند[۸].
در آیات قرآن، مراد از ملکوت، عالمی است که مالکیت مطلق الهی در آن است آشکارتر است و طبعاً به تناسب آنکه مراتب نوری و تجرد عوالم فوق قویتر شود، فرمانروایی حق در آن آشکارتر میگردد. براین اساس، همه مراتب بعد از عالم دنیا، اعم از عالم مثال، عالم عقول، ارواح، ملائک و بالاخره عالم اسماء کلیه، ملکوت عالم نامیده میشود؛ چنانکه قرآن مجید درباره حضرت ابراهیم(ع) میفرماید: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾[۹].
با توجه به آنکه فیض هستی در مراتب عالم، از بالا به پایین است، بنابراین، ملکوت اشیاء، جهت امری آنها است؛ به نوعی میتوان گفت که جهت ارتباط مخلوقات با خداوند و دریافت فیض هستی و کمالات هستی، همه از سوی عالم امر میباشد. ﴿قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ﴾[۱۰].[۱۱]
ملکوت انفسی
مراتب طولی عالم در یک نگاه کلی، به چهار مرتبه تقسیم شده است. در این میان، عالم انسانی را جدای از سایر عوالم میدانند و آن را «کون جامع» مینامند؛ زیرا نفس انسانی در مراتب گوناگون خود، واجد همه کمالات مراتب هستی است و لذا همه مراتب مادی و مجردِ تام و نیمه تمام، در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است؛ از جبروت و عقل گرفته تا عالم وهم و خیال و مثال، عوالم غیرمادی انسان است؛ تا بدن عنصری، که مرتبۀ مادی آدمی را تشکیل میدهد[۱۲]. در یک نگاه کلی، همۀ مراتب تجردی انسان، ملکوت انفسی نامیده میشود[۱۳]. در قرآن، هر یک از اسامی گوناگونی که برای نفس انسانی شمرده شده، اشاره به مرتبهای از مراتب آن دارد؛ چنانکه نفس اماره، مدبّر جهات حیوانی انسان و بدن عنصری او است و نفس لوّامه، تربیت اخلاق دینی او را بر عهده دارد و نفس مطمئنه، عالیترین مرتبه نفس در توجه و سکون به توحید است[۱۴].
منابع
پانویس
- ↑ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۱، ص۱۶۳-۱۶۲.
- ↑ سجادی، سید جعفر، فرهنگ معارف اسلامی، ج۲، ص۱۲۳۱.
- ↑ سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۸۰۱.
- ↑ «بگو: اگر میدانید، کیست که گستره (فرمانفرمایی) هر چیز در کف اوست و او پناه میدهد و در برابر (خواست) وی (به کسی) پناه داده نمیشود؟ * خواهند گفت: خداوند است، بگو: پس چگونه افسونزده میشوید؟ * (نه)، بلکه حق را برای آنان آوردیم و آنان بیگمان دروغگویند» سوره مؤمنون، آیه ۸۸-۹۰.
- ↑ «خداوند آفریننده همه چیز است» سوره زمر، آیه ۶۲.
- ↑ سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم ج۲، ص۸۰۱.
- ↑ ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ * فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾ «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود * پس پاکا آنکه فرمانفرمایی هر چیز در دست اوست و به سوی او بازگردانده میشوید» سوره یس، آیه ۸۲-۸۳؛ و یا: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ﴾ «به راستی پروردگارتان همان خداوند است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید سپس بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا یافت، شب را بر روز میپوشاند- که آن را شتابان میجوید- و خورشید و ماه و ستارگان را رام فرمان خویش آفرید؛ آگاه باشید که آفرینش و فرمان او را» سوره اعراف، آیه ۵۴.
- ↑ عالم الملکوت جواهر نورانیة شریفة عالیة یعبر عنها بالملائکة، منها تفیض الأنوار علی الأرواح البشریة، و لأجلها قد تسمی أربابا، و یکون الله تعالی رب الأرباب لذلک، و یکون لها مراتب فی نورانیتها متفاوتة، فبالحری أن یکون مثالها من عالم الشهادة الشمس و القمر والکواکب؛ موسوعة مصطلحات التصوف، ص۶۰۳.
- ↑ «و اینگونه ما گستره آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایانیم و (چنین میکنیم) تا از باورداران گردد» سوره انعام، آیه ۷۵.
- ↑ «بگو: اگر میدانید، کیست که گستره (فرمانفرمایی) هر چیز در کف اوست و او پناه میدهد و در برابر (خواست) وی (به کسی) پناه داده نمیشود؟» سوره مؤمنون، آیه ۸۸.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۲۳۵.
- ↑ ملاصدرا در مراتب عالم انسانی میگوید: ان النفس الإنسانية ليس لها مقام معلوم في الهوية و لا لها درجة معينة في الوجود كسائر الموجودات الطبيعية و النفسية و العقلية التي كل له مقام معلوم، بل النفس الإنسانية ذات مقامات و درجات متفاوتة، و لها نشآة سابقة و لاحقة، و لها في كل مقام و عالم صورة أخرى كما قيل: «لقد صار قلبي قابلا كل صورة ** فمرعى لغزلان و ديرا لرهبان» و ما هذا شأنه صعب إدراك حقيقته و عسر فهم هويته. (الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة (ط. دار احیاء التراث. ۱۹۸۱ م)، ج۸، ص۳۴۳).
- ↑ ر.ک: الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة (ط. دار احیاء التراث، ۱۹۸۱م)، ج۴، ص۱۵۷، فصل ۱۴؛ همچنین عبارت ملاصدرا در کتاب «المظاهر الالهیة فی اسرار العلوم الکمالیة» (ط. بنیاد حکمت صدرا، ۱۳۸۷ ه.ش)، ص۱۱۸، چنین است: لما علمت أن الإنسان «عالم صغير» و أحواله أنموذج من أحوال «الإنسان الكبير»، و مفتاح معرفة هذه الحقائق معرفة النفس الإنسانية. همچنین بیان آیتالله حسنزاده آملی پیرامون مراتب نفس انسانی چنین است: للإنسان عند الحكماء سبع مراتب: هي العقل الهيولانى، و العقل بالملكة، و العقل بالفعل، و العقل المستفاد، و المحو و الطمس و المحق؛ و عند العارفين لطائف سبع: هي الطبع و النفس و القلب و الروح و السرّ و الخفي و الأخفى. فالطبع باعتبار مبدئيته للحركة و السكون. و النفس باعتبار مبدئيته للإدراكات الجزئية. و القلب باعتبار مبدئيته للإدراكات الكلية التفصيلية. و الروح باعتبار الملكة البسيطة الخلاقة للتفاصيل فيه. و السرّ باعتبار فنائه في العقل الفعّال. و الخفي باعتبار فنائه في الواحدية. و الأخفى باعتبار فنائه في الأحدية. و المرتبة الأحدية عندهم اعتبار الذات مع انتفاء الأسماء و الصفات و النسب و التعيّنات. و المرتبة الواحدية اعتبار الذات مع الأسماء و الصفات الملزومة للأعيان الثابتة. (عیون مسائل النفس و سرح العیون فی شرح العیون (ط. دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۲۱ ﻫ.ق)، ص۵۶۹).
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۲، ص۲۳۶.