نظم و انضباط مدیریتی
ضرورت انضباط و جدّیت در اداره امور
لازمه گردش درست کارها انضباط و جدّیت در امور است و مدیریت رسول خدا(ص) مدیریتی منضبط و جدّی بود. هیچ سازمان و جامعهای بدون انضباط و جدّیت به مقصد خود نمیرسد. مراد از انضباط و جدّیت؛ سامانپذیری، آراستگی، نظم و ترتیب و سعی و کوشش در کارها[۱]، و پرهیز از هرگونه سستی و بیسامانی در امور است. یک سازمان و جامعه منضبط و جدّی از هماهنگی کامل برخوردار است. خداوند اهل ایمان را از هرگونه ناهماهنگی و پیش افتادن نسبت به خدا و رسولش پرهیز میدهد و آنان را به پیروی کامل در این جهت فرا میخواند تا مجموعه سامان یابد و منضبط شود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ﴾[۲].
مسئولیت پیروان در برابر رهبران ایجاب میکند که هماهنگی کامل با آنان را حفظ کنند و در هیچ کاری و هیچ سخن و برنامهای بر آنان پیشی نگیرند و از نابسامان شدن امور و بینظمی بپرهیزند. البته این سخن بدان معنا نیست که اگر پیشنهاد یا مشورت یا نصیحت و انتقادی دارند، از اظهار آن بپرهیزند و آن را در اختیار رهبران و مدیران نگذارند، بلکه منظور نفی پیشی گرفتن از ایشان و تصمیم گرفتن و انجام دادن بدون هماهنگی و پیش از تصویب آنان است. خداوند در اینجا به مؤمنان میآموزد که چگونه آداب حضور پیامبر(ص) و ادب لازم نسبت به آن حضرت را رعایت کنند تا کارها بهدرستی سامان یابد و آراسته شود. حتی از لوازم این ادب آن است که نباید درباره مسائل بیش از اندازه لازم، سؤال و گفتگو کرد. باید اجازه داد تا رهبر و مسئول خودش بهموقع مسائل را مطرح کند؛ آن هم رهبر معصوم که از چیزی غفلت نمیکند و نیز اگر کسی سؤالی از او میکند، نباید دیگران پیشقدم شوند و پاسخ سؤال را عجولانه بگویند و این معانی همه در مفهوم این دو آیه آمده است و روشن است که آیات مفهوم وسیع و گستردهای دارد و هرگونه پیشی گرفتن را در هر برنامهای شامل میشود[۳]. مدیریت بدون رعایت انضباط و فارغ از جدّیت هرگز بهسامان نمیرسد و چنانچه عناصر یک مجموعه خودسرانه یا سست عمل کنند، شیرازه کارها از هم میپاشد. بسیاری از شکستها و ناکامیها که دامنگیر جمعیتها و سازمانها شده، از همین رهگذر بوده است[۴].[۵]
لوازم انضباط و جدّیت
برای به سامان آمدن و استواری کارها لوازمی باید فراهم شود که بدون آنها و فارغ از اهتمام برای آنها، مدیریت به ضعف و سستی کشیده میشود و کارها نیمه تمام رها میگردد. اکنون به چند مورد اساسی از این لوازم میپردازیم.
مداومت و پایداری در کار و تمام کردن آن
آنچه در یک مدیریت درست و اصولگرا اهمیت اساسی دارد، مداومت امور است، نه صرفاً آغاز کردن کارها. در بسیاری از مدیریتها، کارها خوب آغاز میگردد، ولی یا به انجام نمیرسد و یا بد تمام میشود. آنانکه روحیه استقامت در کار و پایداری تا به انجام رسیدن آن را ندارند، هرگز به مقصد نمیرسند. در یک مدیریت منضبط و جدّی همه توانها در این جهت قرار میگیرد که با تلاشی همهجانبه و همگانی برنامههای آغاز شده، به درستی ادامه یافته، به انجام رسد. خداوند پیامبر گرامیاش را فرمان داده که در راه برنامهای که آغاز کرده است، استقامت ورزد و به هیچ سمت دیگری متوجه و از مسیر منحرف نشود: ﴿شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ * وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ * فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ﴾[۶].
در اینجا سخن از برنامه واحد انبیای الهی است و آنچه سبب تفرقه در برنامه آنان شده است. اینکه اساس و ریشه برنامه همه پیامبران اولوالعزم یکی بوده است و برای به مقصد رسیدن این برنامهها باید از تفرقه و نفاق در دین پرهیز کرد. البته سرچشمه اختلافهای دینی و تفرقهجویی چیزی جز حبّ دنیا و ریاستطلبی و ستمگری و حسادت و عداوت نبوده است. دنیاپرستان ستمگر و حسودان کینهتوز، در برابر آیین توحیدی پیامبران قیام کردند و هر گروهی را به راهی بردند تا پایههای ریاست خود را محکم کنند و منافع دنیایی خویش را تأمین نمایند[۷]. و پیامبر اکرم(ص) مأمور میشود تا دین توحید را احیا کند و برای به انجام رسیدن این مقصد استقامت ورزد و از آنجا که هوا و هوسهای مردم، بزرگترین مانع این حرکت و سد راه برنامه اوست، خدای متعال به وی فرمان میدهد که از هوا و هوسهای آنان پیروی مکن. آن حضرت مأمور شد که برنامه هدایتی خود را ابلاغ کند و برای تحقّق همهجانبه آن استقامت ورزد و پایداری نماید. و البته لازمه به مقصد رسیدن، استقامت تمام کسانی است که به برنامه پیامبر گرویدند و از شرک به ایمان بازگشتند و دعوت حق را پذیرفتند: ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾[۸].
پیامبر و پیروانش برای رسیدن به مقصد و انجام گرفتن کامل برنامهها، مأمور به استقامت هستند، استقامتی خالی از افراط و تفریط و زیاده و نقصان، استقامتی که در آن طغیان وجود نداشته باشد[۹]. آن حضرت و پیروانش مأمور به مداومت و پایداری میشوند. در خبر مشهور ابن عباس آمده است که هیچ آیهای شدیدتر و مشکلتر از این آیه بر رسول خدا(ص) نازل نشد و به همین خاطر هنگامی که اصحاب آن حضرت از وی پرسیدند که چرا به این زودی موهای شما سپید شده و آثار پیری در شما نمایان گشته است، فرمود: «سوره هود و واقعه مرا پیر کرد»[۱۰].
هنر مدیریت آن است که به گونهای برنامهریزی صورت گیرد که کارها در جهت رسیدن به مقصود تداوم یابد. دست به اقدام زدن و نیمه کاره رها کردن هنری نیست؛ زیرا مداومت بر کارهاست که جوهره افراد و مدیریتها را بروز میدهد و بیگمان بسیار دشوارتر از آغاز کردن است. از امام باقر(ع) روایت کردهاند که فرمود: «مداومت بر کار دشوارتر از خودِ کار است»[۱۱].[۱۲]
پرهیز از آرزو و خیال
لازمه جدّیت در کارها دوری از آرزو و خیال در حین عمل و اهتمام بر کار و تلاش است. برای رسیدن به مقصد، به کار و تلاش باید تکیه کرد، نه به آرزو و خیال؛ زیرا این ویژگیها افراد و جوامع را از جدّیت باز میدارد و به امور واهی دلخوش میسازد. رسول خدا(ص) از این امر بر امت خود میترسید: «بیشترین چیزی که از آن بر امتم میترسم، هوای نفس و آرزوی دراز است»[۱۳].
خاصیت آرزوی دراز و خیال آن است که فرد و جامعه را از عمل و اقدام باز میدارد و او را به سستی و تباهی سوق میدهد. رسول خدا(ص) امت خویش را با زهد (اعراض از دنیای مذموم که رابطه پست با هر امری از امور عالم است) و یقین به آخرت وارد عرصه مبارزه و کار و تلاش کرد و در پی آن به صلاح و عزت و عظمت دست یافتند؛ و از حاکم شدن بخل و آرزو [ی واهی] بر امت خویش بیم داد که اینها سبب فساد و ذلت و انحطاط امتهاست. در حدیث نبوی آمده است: «صلاح این امت در ابتدا با زهد (اعراض از دنیا) و یقین به آخرت بود و هلاکت و نابودیاش در آخر به بخل و آرزو است»[۱۴].
انسانهایی الهی برای رسیدن به آرزوهای بلند و والای خود جز به تلاش و جدّیت در امور تکیه نکردند و از توقف در آرزو و خیال و دلخوشی به آنها پرهیز کردند. پیشوای زاهدان تلاشگر و امام مجاهدان صابر، علی(ع)، فرمود: «اولیای خدا با صبر به پاداش رسیدند و با عمل به آرزوی خویش دست یافتند»[۱۵].[۱۶]
پرهیز از سستی و کاهلی
سستی و کاهلی از بزرگترین آفتهای انضباط و جدّیت است. اگر کاهلی و سستی از دری وارد شود، انضباط و جدّیت از در دیگر خارج گردد؛ زیرا به هیچوجه این دو با هم قابل جمع شدن نیست. آنچه یک مدیریت توانا را ممتاز میسازد، شور و نشاطی است که در تمام مجموعه تحت اداره جریان دارد و افراد را منضبط و جدّی میسازد. نشاط، زایلکننده کاهلی است، همانگونه که حرارت زایلکننده برودت است. گرمای وجود پیامبر(ص) در اداره امور، برودتِ سستی و کاهلی را زدود و از مردمانی پراکنده، مجموعهای منضبط و کوشا فراهم ساخت. از هنرهای زیبای رسول خدا(ص) این بود که سستی را از مردمان گرفت و امتی را به شور و نشاط برای سیر به سوی حق واداشت. مدینه، نمونه جامعهای این گونه بود. به دور از سستی و کاهلی. پیامبر اکرم(ص) از کاهلی بیزار بود و از آن به خدا پناه میبرد: «كَانَ النَّبِيُّ(ص) يَتَعَوَّذُ بِاللَّهِ مِنَ الْكَسَلِ»[۱۷].
دیدار رسول خدا(ص)، خود کاهلی را میزدود و افراد را به تلاش وا میداشت. صحنههای زیبای مدیریت آن حضرت در زدودن سستی و کاهلی و برانگیختن مردمان به انضباط و جدّیت بسیار آموزنده است. هنگامی که کار ساختن نخستین مسجد در مدینه آغاز شد، مسلمانان با شور و علاقه در فراهم کردن وسایل و ساختن آن شرکت کردند. رسول خدا(ص) مانند سایرین کار میکرد. آنان از «حره» سنگ میآوردند. حضرت نیز سنگی را در حالی که روی سینه خود گذاشته بود حمل میکرد. اسید بن حضیر بزرگ قبیله «اوس» گفت: «ای رسول خدا اجازه بدهید من این سنگ را ببرم». حضرت فرمود: «من این را خواهم برد. تو نیز سنگی دیگر بیاور»[۱۸].
در یک مدیریت کارا، از هرگونه سستی و کاهلی باید پرهیز شود و کارها به کاهلان و سستی پیشگان سپرده نشود. از امیرمؤمنان(ع) وارد شده است که فرمود: «در کارهای خود بر افراد تنبل تکیه مکن»[۱۹]. زیرا هرگونه سستی و کاهلی در کارها موجب تباه و ضایع شدن مدیریت و حقوقی است که در عهده آن است: «هر کس پیرو سستی گردد، حقوق را ضایع سازد»[۲۰].[۲۱]
پرهیز از نسنجیده کاری
در یک مدیریت منضبط و جدّی، از اعمال نسنجیده و ناپخته که نتیجهای جز بیانضباطی و آشفتگی و در پی آن تباهی امور ندارد، به شدّت پرهیز میشود. وارد شدن در اموری که مقدمات آن فراهم نشده است و توان انجام دادن آن وجود ندارد، سبب میشود که نظام اداره امور به خواری کشیده شود. اهل ایمان دست به کاری نمیزنند که موجب خواری و پشیمانی شود. از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود: «مؤمن را نشاید که خود را خوار کند. گفتند: چگونه خود را خوار کند؟ فرمود: خود را در معرض ابتلا و آزمونی قرار دهد که توانایی آن را ندارد»[۲۲].
انسان وقتی نسنجیده وارد اموری میشود، نتیجه کارش جز پشیمانی و عذرخواهی نیست و همین سبب میشود که به تدریج جدّیت خود را برای هر کاری از دست دهد و نیز به بیانضباطی کامل رسد. مفضل بن عمر از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «مؤمن را نشاید که خود را خوار کند. گفتم: مؤمن به چه چیز خود را خوار میکند؟»[۲۳].
اعمال نسنجیده، شیرازه مدیریت را میپاشد و ثمری جز پشیمانی به بار نمیآورد. امیرمؤمنان(ع) نسبت به نسنجیدهکاری برخی از کارگزارانش سخت برمیآشفت و آنان را - هرچند بهترین مردمان بودند - به شدّت نکوهش میکرد. همانگونه که با کمیل بن زیاد نخعی برخورد کرد. کمیل مردی شریف، وارسته، عابد، مطیع، موثق و از خواص امام(ع) بود[۲۴]. حضرت او را به فرمانداری «هیت»[۲۵] گماشت، اما کمیل در اداره امور در برخورد با حملههای سپاهیان معاویه دست به اعمالی نسنجیده زد. سپاهیان معاویه به اطراف عراق حمله میکردند و او به جای ایستادگی در برابر دشمن و مقابله با آنها به «قرقیسیا»[۲۶] و سایر قریههای کنار فرات که تحت فرماندهی معاویه بود حمله میبرد[۲۷]. همین نسنجیدهکاری سبب شد که امام(ع) نامهای توبیخآمیز بدو بنویسد و چنین گوید: «اما بعد، سستی انسان در انجام دادن آنچه بر عهده او گذارده شده است، و اصرار بر انجام دادن آنچه در وظیفه او نیست، ناتوانی آشکار و اندیشهای تباه است. تو به اهل «قرقیسیا» حمله کردهای ولی مرزهایی که حفظش را بر عهده تو گذاردهایم، بیدفاع رها ساختهای. این کار اندیشهای نسنجیده و نارساست. تو در حقیقت پلی شدهای برای دشمنانی که میخواهند بر دوستانت دست غارت بگشایند. نه بازوی توانایی داری، و نه هیبت و ترسی در دل دشمن ایجاد میکنی. نه مرزی را حفظ میکنی و نه شوکت دشمنی را درهم میشکنی. نه اهل شهر و دیارت را کفایت میکنی و نه از آنان به خوبی دفاع مینمایی، و نه امیر و پیشوایت را از دخالت در آنجا بینیاز میسازی!»[۲۸].[۲۹]
انجام دادن به موقع امور
از لوازم اساسی انضباط و جدّیت در امور، آن است که کارها به موقع انجام شود. تأخیر در انجام دادن امور و از دست دادن فرصتهای مناسب و نیز شتابزدگی در کارها پیش از رسیدن وقت آنها، از ویژگیهای یک مدیریت ضعیف و ناتوان است؛ زیرا کارها در گرو وقت مناسب آن است. از رسول اکرم(ص) روایت شده است: «کارها در گرو وقت خود است»[۳۰].
هر کاری باید در وقت مناسب خودش انجام گیرد تا به نتیجه درست برسد. سامان یافتن هر برنامهای بستگی کامل به رعایت این امر دارد. امیرمؤمنان(ع) مدیران و کارگزاران خود را به پایبندی بدان فرا میخواند. در عهدنامه مالک اشتر آمده است: «بپرهیز از شتابزدگی در کارهایی که وقت انجام دادنشان نرسیده است؛ و از اهمالگری در کارهایی که وقت انجام دادنشان فرا رسیده است و از لجاجت کردن در اموری که مبهم است؛ و از سستی نمودن در کارها، آن هنگام که راه عمل روشن شده است. پس هر امری را در جای خویش قرار ده و هر کاری را به موقع خود به انجام رسان»[۳۱].[۳۲]
منابع
پانویس
- ↑ محمد معین، فرهنگ فارسی، چاپ چهارم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۰ ش. ج۱، صص۳۸۲-۱۲۱۹.
- ↑ «ای مؤمنان! از خداوند و پیامبرش پیش نیفتید و از خداوند پروا کنید که خداوند شنوایی داناست * ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن میگویید؛ مبادا کردارهایتان بیآنکه خود دریابید تباه گردد» سوره حجرات، آیه ۱-۲.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۲، صص۱۳۶-۱۳۷.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۴۷.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۴۱.
- ↑ «از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان میخوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمیگزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون میگردد * و به پراکندگی نیفتادند مگر پس از آنکه به دانش دست یافتند (آن هم) از سر افزونجویی میان خود و اگر سخنی از سوی پروردگارت تا زمانی معیّن پیشی نگرفته بود بیگمان میان آنان داوری میشد و آنان که پس از ایشان به کتاب (آسمانی) رسیدند از آن در تردیدی گمانانگیزند * پس به همین (یگانگی مردم را) فرا خوان و چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و از هوسهای آنان پیروی مکن» سوره شوری، آیه ۱۳-۱۵.
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه، ج۲۰، صص۳۷۷-۳۸۱.
- ↑ «پس چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته است (پایداری کند) و سرکشی نورزید که او به آنچه انجام میدهید بیناست» سوره هود، آیه ۱۱۲.
- ↑ تفسیر نمونه، ج۹، ص۲۵۷.
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۹.
- ↑ «الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ»؛ الکافی، ج۲، ص۲۹۶.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۵۲.
- ↑ «أَخْوَفُ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِيَ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ»؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۵۰؛ کنز العمال، ج۳، ص۴۹۰.
- ↑ «إِنَّ صَلَاحَ أَوَّلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِالزُّهْدِ وَ الْيَقِينِ وَ هَلَاكَ آخِرِهَا بِالشُّحِّ وَ الْأَمَلِ»؛ امالی الصدوق، ص۱۸۹؛ الخصال، ج۱، ص۷۹؛ روضة الواعظین، ص۴۷۴؛ الفردوس بمأثور الخطاب، ج۱، صص۳۵-۳۶؛ الترغیب و الترهیب، ج۴، ص۱۶۰؛ مجمع الزوائد، ج۱۰، ص۲۸۶؛ المستطرف، ج۱، ص۱۱۱؛ بحارالانوار، ج۷۰، ص۱۷۳؛ ج۷۳، ص۱۶۴.
- ↑ «صَارَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ إِلَى الْأَجْرِ بِالصَّبْرِ وَ إِلَى الْأَمَلِ بِالْعَمَلِ»؛ تحف العقول، ص۱۵۳؛ بحارالانوار، ج۷۸، ص۵۸.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۵۷.
- ↑ رضی الدین ابو جعفر محمد نیشابوری، مکارم اخلاق، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۴۱ ش. ص۳۵.
- ↑ إعلام الوری، ص۸۰.
- ↑ «لَا تَتَّكِلْ فِي أُمُورِكَ عَلَى كَسْلَانَ»؛ غررالحکم، ج۲، ص۳۲۱.
- ↑ «مَنْ أَطَاعَ التَّوَانِيَ ضَيَّعَ الْحُقُوقَ»؛ نهجالبلاغه، حکمت ۲۳۹.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۶۱.
- ↑ «لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ. [قَالُوا: وَ كَيْفَ يُذِلُّ نَفْسَهُ؟ قَالَ:] يَتَعَرَّضُ مِنَ الْبَلَاءِ لِمَا لَا يُطِيقُ»؛ سنن الترمذی، ج۴، ص۴۵۳؛ کنز العمال، ج۳، ص۴۴۵ [با مختصر اختلاف].
- ↑ «لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ. [قُلْتُ: بِمَا يُذِلُّ نَفْسَهُ؟ قَالَ:] يَدْخُلُ فِيمَا يَعْتَذِرُ مِنْهُ»؛ مشکاة الانوار، ص۵۶؛ بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۹۳.
- ↑ ر.ک: الطبقات الکبری، ج۶، ص۱۷۹؛ الاختصاص، ص۷؛ أبو محمد علی بن احمد بن سعید بن حزم الاندلسی، جمهرة أنساب العرب، الطبعة الأولی، دارالکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۰۳ ق. ص۴۱۵؛ مختصر تاریخ دمشق، ج۲۱، صص۲۱۹-۲۲۱؛ الاصابة، ج۳، ص۳۰۰؛ تهذیب التهذیب، ج۸، ص۴۰۲؛ مجالس المؤمنین، ج۲، صص۱۰-۱۲؛ منتهی الآمال، ج۱، صص۲۵۷-۲۵۸؛ معجم رجال الحدیث، ج۱۴، صص۱۲۸-۱۲۹؛ أعلام نهج البلاغه، صص۳۸-۳۹.
- ↑ شهری بوده است دارای بارو و دژی محکم و نخلستانی بزرگ واقع در کنار باختری فرات. ر.ک: معجم البلدان، ج۵، ص۴۲۱؛ جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص۷۱.
- ↑ شهری بوده است در بلاد جزیره در منتهای نهر خابور و فرات که بزرگترین شهرهای دیار مضر بوده است. ر.ک: معجم البلدان، ج۴، ص۳۲۸؛ جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص۱۰۵.
- ↑ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۷، صص۱۴۹-۱۵۰.
- ↑ «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ، وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ، لَعَجْزٌ حَاضِرٌ، وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ. وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا، وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ - لَيْسَ بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا، وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا - لَرَأْيٌ شَعَاعٌ. فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ، غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ، وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ، وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً، وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً، وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ، وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۶۱.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۶۶.
- ↑ «الْأُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقَاتِهَا»؛ عوالی اللآلی، ج۱، ص۲۹۳؛ بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۶۵.
- ↑ «إِيَّاكَ وَ الْعَجَلَةَ بِالْأُمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا أَوِ التَّسَاقُطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْكَانِهَا، أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَكَّرَتْ، أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ، فَضَعْ كُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ، وَ أَوْقِعْ كُلَّ عَمَلٍ مَوْقِعَهُ»؛ نهجالبلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۳۶۸.