چه تفاوتی میان حکومت دینی و حکومت مردمی وجود دارد؟ (پرسش)
| چه تفاوتی میان حکومت دینی و حکومت مردمی وجود دارد؟ | |
|---|---|
| موضوع اصلی | بانک جامع پرسش و پاسخ امامت |
| مدخل اصلی | حکومت دینی - حکومت مردمی |
| تعداد پاسخ | ۱ پاسخ |
چه تفاوتی میان حکومت دینی و حکومت مردمی وجود دارد؟ یکی از پرسشهای مرتبط به بحث امامت است که میتوان با عبارتهای متفاوتی مطرح کرد. برای بررسی جامع این سؤال و دیگر سؤالهای مرتبط، یا هر مطلب وابسته دیگری، به مدخل اصلی امامت مراجعه شود.
پاسخ نخست

آقایان محمد تقی فیاضبخش و آقای دکتر فرید محسنی در کتاب «ولایت و امامت از منظر عقل و نقل» در اینباره گفتهاند:
«حکومتهای دینی و مردمی ممکن است در اجرا اصول مشترکی داشته باشند، ولی تفاوت مبنایی این دو، محوریّت توحید در نظام دینی و تن دادن به خواستهای جامعه و مردمگرایی در نظامهای مردمی است. بر همین اساس است که در نظام دینی، رهبری باید شخصیّتی الهی و آگاه به ظرایف دین و راسخ در کتاب خدا و معصوم به عصمت الهی باشد؛ تا در کوران فشارهای داخلی و خارجی، از صراط مستقیم توحید عدول نکند؛ چنانکه خداوند با قاطعیّت به رسولش (ص) فرمان استقامت میدهد و میفرماید: ﴿فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلَا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ * وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ﴾[۱].
- اهداف و ارزشهای متفاوت جامعه اسلامی نسبت به سایر جوامع:یکی از این تفاوتهای مهم میان حکومت اسلامی با سایر حکومتها آن است که در نظامهای اجتماعی مختلف، بنابر قواعد دموکراسی، معیار ارزشهای اجتماعی و سیاسی، رأی اکثریّت (خواست عمومی) است و این بر همه چیز اولویّت دارد. حکومت نیز موظّف به اجرای خواست و رأی اکثریّت توده مردم است. امروزه، مطلوبترین نوع حکومت که در جهان مطرح است و توصیه نیز میگردد، بر همین تئوری مبتنی است. از آنجا که خداوند و تفکّر توحیدی در این گونه جوامع جایگاهی ندارد، اراده جمعی بر همه چیز اولویّت دارد و هر مقدار که تعداد آراء افزایش یابد، ارزش و اعتبار آن بیشتر و به خیر و صلاح قرینتر تلقی میشود. اهل عامّه نیز با انتخاب روش تبعیّت از نظر اهل حلّ و عقد و بیعت با منتخب مردم (به صورت با واسطه و یا بیواسطه) در عمل، همین مبنای نظری را پذیرفتهاند.
امّا در نگاه قرآن به حکومت دینی، رأی خداوند نه تنها بر رأی افراد، که بر رأی اکثریت و حتّی بالاتر از آن، بر آرای برآمده از وفاق عامّه برتر است؛ چنان که خداوند به حضرت داود نبی (ع) -به عنوان مصداقی از حاکم دینی-امر مینماید که تنها ملاک حقّانیّت، فرمان الهی است: ﴿يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ﴾[۲].
از همینرو، خداوند به عنوان قاعدهای برای حکومت توحیدی، به حاکم خود امر میکند که از هوای نفس جامعه تبعیّت نکند؛ بلکه کتاب خدا و شریعت او را معیار حکومت قراردهد. این در حالی است که در حکومتهای مردمی، همواره در این فرض مقدّماتی خود (که به نوعی مصادره به مطلوب است)، تشکیک نمیکنند که در هر صورت، ملاک حقّانیّت، رأی و نظر اکثریّت جامعه است؛ حتّی اگر به خطا روند و فرمان الهی را زیر پا گذارند[۳].
- شیوه متفاوت انتخاب حاکم در جامعه اسلامی: مسلّماً انتخاب حاکم توسّط مردم مبتنی بر انتظاراتی است که وی را مکلّف به تأمین و اجابت و در نهایت اجرای آنها میسازد. بیعت حاکم با مردم نیز نمادی از منشور و محتوای قرارداد فیمابین آنها است. در نگاه شیعه، چنین محتوایی به هیچ وجه نباید خارج از محدوده توحید خالص، یعنی قرآن و سیره عترت طاهره (ع) باشد.
بنابراین، حاکم اسلامی نباید متأثّر از جوّ عمومی و امیال و هوسهای نفسانی مردم گردد؛ حتّی اگر این امیال برخواسته از رأی اکثریت یا روح جمعی مردم باشد. محبوبیت برخواسته از پیروی تمایلات ضد الهی جامعه (به عکس سایر نظامها)، مطلوب نیست؛ بلکه رأی اکثریّت در جامعه تا آنجا دارای ارزش است که همسو با ارزشهای توحیدی باشد و هر جا که در مقابل آن قرار بگیرد، مسلّماً مردود و فاقد ارزش است. حاکم منتخب مردم، صرفاً به دنبال اجرای خواستههای اکثریّت است و طبعاً نمیتواند حکم خدا را در جامعه اجرا کند.
علاوه بر این، انتخاب حاکم توسّط مردم، مصون از خطا نیست. البته در مورد انتخاب وصیّ رسول خدا (ص)، ممکن است گفته شود که مردم حاکمی را بر اساس معیارهای اسلامی تعیین میکنند؛ تا او ملتزم به اداره حکومت بر اساس شریعت توحیدی باشد؛ ولی در این خصوص نیز باید گفت:
اولاً، انتخاب مردم در این مورد نیز به دلایل گوناگون مصون از خطا نیست و ممکن است آنها مفتون و مغرور ظاهر فریبی و یا تبلیغات کذب افراد و یا گروههای هواپرست گردند.
ثانیاً، انسانها ثابت نیستند؛ ممکن است شخص ظاهرالصلاحی باشد که پس از رسیدن به قدرت، شعلههای نفسانیّات درونیاش زبانه کشد و به ظالمی بیدین مبدّل گردد؛ چنان که درباره عبدالملک بن مروان گفته شده که تا قبل از رسیدن به قدرت، پیوسته ملازم مسجد و مشغول تلاوت قرآن بود؛ تا به آنجا که او را کبوتر مسجد میگفتند؛ امّا وقتی خبر مرگ پدرش و مژده خلافت به وی رسید، قرآنی که در دامنش بود بست و گفت: ﴿هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ﴾[۴][۵].
ثالثاً، اگر خلیفه خداوند باید مصون از خطا و لغزش باشد، خفایای قلب و دل اشخاص برای مردم پوشیده است و جز خداوند کسی قادر به تشخیص آن نیست.
رابعاً، مردم بر اساس فهم و تشخیص خود انتخاب میکنند و چنین انتخابی، که توسط افراد عادّی صورت میگیرد، ممکن الخطا و غیرمطمئن است. اساس بحث بر این بود که شخصی برای اجرای شریعت مشخّص شود که فهم کاملی از دین داشته باشد و مردم را به سمت توحید رهنمون و موجب تعالی سطح عمومی جامعه گردد. حال چگونه مردمان، با وجود تشتّت آرا و قرائتهای مختلف از دین و فهم غیرتخصّصی و محدود خویش (که گاه آلوده به هواهای نفسانی و متأثّر از تبلیغات ارباب زور و زر نیز میشود)، میتوانند چنین تشخیص دقیقی داشته باشند؟ آیا اساساً این راه مورد پسند عقل است؟»[۶]
منبعشناسی جامع امامت
پانویس
- ↑ «پس چنان که فرمان یافتهای پایداری کن و (نیز) آنکه همراه تو (به سوی خداوند) بازگشته است (پایداری کند) و سرکشی نورزید که او به آنچه انجام میدهید بیناست * و به ستمگران مگرایید که آتش (دوزخ) به شما رسد در حالی که شما را در برابر خداوند، سروری نباشد، آنگاه یاری نخواهید شد» سوره هود، آیه ۱۱۲-۱۱۳.
- ↑ «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم پس میان مردم به درستی داوری کن و از هوا و هوس پیروی مکن که تو را از راه خداوند گمراه کند؛ به راستی آن کسان که از راه خداوند گمراه گردند، چون روز حساب را فراموش کردهاند، عذابی سخت خواهند داشت» سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ﴾ «و چون به آنان گویند که به آنچه خداوند فرو فرستاده است و به پیامبر روی آورید میگویند: آنچه نیاکان خود را بر آن یافتهایم ما را بسنده است؛ آیا حتی اگر نیاکانشان چیزی نمیدانستند و رهنمودی نیافته بودند؟» سوره مائده، آیه ۱۰۴؛ و نیز میفرماید: ﴿أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ﴾ «یا به جای او خدایانی برگزیدند؟ بگو دلیلتان را بیاورید، این یادکرد همراهان من و یادکرد کسان پیش از من است؛ بلکه بیشتر آنان حق را نمیشناسند بنابراین (از آن) رو گردانند» سوره انبیاء، آیه ۲۴.
- ↑ «اینک (هنگام) جدایی میان من و توست» سوره کهف، آیه ۷۸.
- ↑ البدایة و النهایة، ج۹، ص۶۳.
- ↑ فیاضبخش، محمد تقی و محسنی، فرید، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل، ج۲ ص ۶۷.